شعر فاطمی پس از انقلاب اسلامی

شعر فاطمی پس از انقلاب اسلامی

نویسنده: زهرا محدثی خراسانی

حضرت فاطمه ی زهرا(س) در شعر معاصر
شعر فاطمی را می توان، یکی دیگر از محورهای مهم و مطرح شعر آیینی معاصر برشمرد. این محور پیرامون زندگی، سیره و شخصیت حضرت فاطمه زهرا(س) است.
شعر علوی و شعر فاطمی در بسیاری از سروده های شاعران درهم تنیده است، زیرا به لحاظ محتوایی، با یکدیگر اشتراکاتی دارد. این هماهنگی و سنخیت از آنجان نشأت می گیرد که حضرت فاطمه ی زهرا(س)، همسر حضرت علی(ع) است و از آن جا که علی(ع) کسی جز زهرا(س) نیست، و زهرای اطهر(س) کسی جز علی(ع) نیست، نمی توان بین این دو محور افتراق ایجاد کرد؛ البته به توأمانی صرفاً از منظر بررسی شعرها مد نظر است و گرنه معصومین(ع) ما همگی نور واحدند.
تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، شعر فاطمی چندان رونق و درخششی نداشت، هرچند بعد از روی کار آمدن پادشاهان صفوی و رسمی شدن مذهب شیعه در ایران، شاعرانی بودند که به شعر فاطمی پرداختند؛ اما از آنان چندان شعر معروف و مشهوری که در اذهان جاری و باقی بماند، در دست نیست. در این میان فقط یک مثنوی از اقبال لاهوری، شاعر و اندیشمند پاکستانی، شهرت نسبتاً درخوری دارد.
در این مثنوی، اقبال، شاعر اهل تسنن، به فضایل و کمالات حضرت زهرا(س) اشاراتی دارد. او در این مثنوی حضرت زهرا(س) را با حضرت مریم(س)- مادر حضرت عیسی(ع)- مقایسه کرده و ایشان را اسوه ی کامل زنان عالم می داند.
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمه للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید
بانوی آن تاجدار هَلْ اَتی
مرتضی مشکل گشا، شیرخدا
پادشاه و کلبه ی ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او
مادرِ آن مرکز پرگار عشق
مادرِ آن کاروان سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم
تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین
و آن دگر مولای ابرار جهان
قوّت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی سوز از حسین
اهل حق حریّت آموز از حسین (۱)
در این ابیات، اقبال یادآور شده که: حضرت مریم(س) صرفاً از آن منظر عزیز است که مادر حضرت عیسی(ع) است. ولی فاطمه ی زهرا(س)، از سه جهت عزیز و یگانه است:
– دختر رسول خدا(ص) است،
– همسر علی(ع)، شیر خداست، که فقط او شایستگی همسری علی(ع) را داشت،
– و سرانجام مادر امامان: حسن(ع) و حسین(ع) است، که یکی مرکز پرگار عشق، و دیگری مولای نیکان عالم است و آموزگار آزادگی.
شاعر در ادامه، ابیات دیگری می آورد و او را اسوه ی کامل زنان و مادران عالم، معرفی می کمند.
مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوه ی کامل بتول
بهر محتاجی دلش آن گونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت
نوری و هم آتشی فرمانبرش
گُم رضایش در رضای شوهرش
آن ادب پرورده ی صبر و رضا
آسیاگردان و لب قرآن سرا
اشکِ او برچید جبریل از زمین
همچو شبنم ریخت بر عرش برین
رشته ی آیین حق زنجیر پاست
پاس فرمان جناب مصطفاست
ورنه گرد تربتش گردیدمی
سجده ها بر خاک او پاشیدمی (۲)
اقبال در ابیات فوق، به زندگی پربار حضرت زهرا(س) اشاره می کند:
حضرت زهرا(س) همان کسی است که برای کمک کردن به فقیری یهودی، چادرش را فروخت. شاعر، فرشتگان و جنیّان(نوری و آتشی) را تحت فرمان حضرت زهرا(س)
می داند.
اقبال در ابیات آخر این مثنوی، نهایت ارادت خود را به گونه ای خاص نشان می دهد و می گوید:
«اگر دست و پاگیری اسلام نمی بود، من به دور تربت حضرت زهرا(س) می چرخیدم، و بر آن تربت سجده می کردم.»

توصیف و مدح
پیش از این نیز به این نکته اشاره کردیم، که یکی از وجوه برجسته ی ادبیات منظوم فارسی، مدیحه سرایی است و در تاریخ ادبیات فارسی، مدایح پربار بسیاری داریم.
شاعران مذهبی از این میراث گرانبها بی بهره نبوده اند و از طریق زبان شعر خود در راستای پرباری کردن مدح و ثنای معصومین(ع) و بزرگان دینی بهره برده اند.
شاعران آیینی بعد از انقلاب در این عرصه، سروده ها و آثار درخشانی به جا نهاده اند؛ هرچند در مواردی مرز بین مدح و مرثیه و حماسه، در شعر آیینی چندان روشن نیست.
به عنوان مثال ممکن است شعری از یک شاعر در ظاهر رنگ و بوی اندوه و مرثیه داشته باشد، ولی این صرفاً ظاهر شعر است و در باطن محتوای آن، حماسه نهفته است؛ آن چنان که وقتی از حضرت زینب(س) سؤال کردند که در کربلا چه دیدی؟ آن حضرت پاسخ دادند:
ما رَأیتُ اِلّا جَمیلا
«در کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم!»
این همان بعد هدفمندی و پویایی شعر آیینی معاصر است که در آن مرثیه، اندوه و سوگواری، جنبه ی انفعالی ندارد و بیدادگری و عدالت خواهی هدف آن است.
در منابع اسلامی، احادیث و روایات زیادی درباره ی منزلت، کرامت و شخصیت حضرت زهرا (س)، بیان شده است. شاعران معاصر نیز در بیان ارادت خود نسبت به آن حضرت، سروده هایی را خلق کرده اند که دسته ای از این اشعار بعد «توصیفی- مدحی» دارد.
نمونه ای از این آثار مملو از عشق و ارادت شاعران معاصر:
ای تکلم کرده با روح الامین
دختر تجریدی زیتون و تین
ای شبستان حرا آیینه ات
شیر سرخ کربلا در سینه ات
دختر رود تجلی در مسیل
دختر آواز بال جبرئیل
ای کبود ارغوان ها دایه ات
آب های آسمان مهریه ات
قفل گل را نام تو وا می کند
نام تو مِی را طهورا می کند
معجز شق القمر ابروی تو
لیله الاسرای ما گیسوی تو
تو تلاوت را گلستان کرده ای
کوثری و ختم قرآن کرده ای (۳)
شاعر در ابیات فوق که رنگ «توصیفی- مدحی» دارد، از بزرگی و عظمت حضرت زهرا(س) یاد کرده و در ابیاتی، آن حضرت را منشأ زیبایی و حیات می داند و از آن جا که یکی از القاب حضرت زهرا(س) طاهره است، در مصراعی ایشان را پاک کننده ی زشتی ها و ناپاکی ها می داند و همچنین آن حضرت را به عنوان هم صحبت روح الامین و دختر آسمانی زیتون و تین، معرفی می کند.
در ابیاتی از قیصر امین پور که از این پس خواهیم آورد، شاعر حضرت زهرا(س) را فراتر از زمان و حدّ و اندازه ی زمین و زمینیان می داند و به ظرافت، بهار را که نمادی از حیات است، وامدار حضور معنوی و مبارک آن حضرت می داند و باز هم با دقتی خاص، رنگ سبز را که می تواند نمادی برای زندگی، بیداری و حرکت باشد، رنگ عزای آن حضرت معرفی می کند، و سیاه را که نمادی برای حزن و اندوه است، قابل قبول نمی داند.
صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست
مزار تو بی مرز و بی انتهاست
تو پاکی و این خاک، جای تو نیست
به تشییع زخم تو آمد بهار
که جز سبز، رخت عزای تو نیست (۴)
در برخی از سروده ها، شاعران با استفاده از زبان تصاویر و مفاهیم شاعرانه، شکوه و عظمت شخصیت زهرا(س) را یادآور شده اند. به عنوان مثال در بیت سوم شعر ذیل، شاعر از شب زنده داری های حضرت زهرا(س) و خلوت هایی را که با پروردگار و همراهی فرشتگان داشته است، اظهار می دارد.
در ادعا و اظهار این حقیقت، احادیث و روایات فراوان و متنوعی نیز در منابع اسلامی وجود دارد:
«در روایات اهل سنت است که حسن بصری- یکی از بزرگان ایشان- درباره ی عبادت فاطمه(س) می گوید:
«در میان این امت عبادت کسی از فاطمه(س) بیشتر نبود، زیرا آن قدر روی پاهای خود در مقام عبادت ایستاد، که قدم هایش ورم کرد».» (۵)
ای آسمان رها شده در بیقراری ات
خورشید رنگ باخته از شرمساری ات
ای روح سبز آب، بهشت محمدی
جان می گرفت در نفس گرم جاری ات
بوی فرشته از تن محراب می چکید
تا می رسید فرصت شب زنده داری ات… (۶)

بازتاب سیره حضرت زهرا(س) در شعر آیینی معاصر
زندگی کوتاه اما پربار و سرشار از معرفت حضرت زهرا(س)، حاوی وقایعی است که می تواند راهنمای سعادت بشر باشد.
حضرت فاطمه زهرا(س) آینه ی تمام نمای نبوت و امامت است و در دامن پاک زهرا(س) فرزندان بزرگوار و انسان های بی نظیری همچون حسن، حسین و زینب، تربیت یافتند که پیروی از رفتار و گفتارشان سلامت همه ی انسان ها را تضمین می کند.
در سروده های زیر شاعر با بهره مندی از «توصیف و استعاره»، زندگی و سیره ی آن حضرت را به تصویر می کشد:
یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد
یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد
یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد… (۷)
در شعر فاطمی، کلمه ی یاس و حضرت زهرا(س) پیوندی ناگسستنی دارد و این ویژگی بیش و پیش از همه، در سروده های احمد عزیزی نمود یافته است.
یاس استعاره ای از آن حضرت است، شاعر در ابیات بالا از مهربانی حضرت زهرا صحبت می کند و معتقد است که رفتار پیامبر(ص) را می توان در صورت تمام و کمال، در وجود حضرت زهرا(س) نظاره کرد.
بحث پیرامون اخلاق و کمالات حضرت زهرا(س)، همان بس که پیامبراکرم(ص) او را «اُمِّ اَبیها» یعنی: مادر پدر، فرامی خواند.
شاعر در ابیات پایانی، شادی علی(ع) را در شادی فاطمه(س)، و اندوه علی(ع) را در اندوه فاطمه(س) می داند و در یک بیت، به این حدیث مشهور اشاره دارد که:
«اگر علی خلق نشده بود، برای فاطمه همسری نبود.»
با تو می گریید شب، شیر خدا
با تو می خندید شمشیر خدا
در جهان گر پرتو حیدر نبود
ماه رخسار تو را همسر نبود (۸)
در این اشعاری که به سیره ی حضرت زهرا(س) اشاره دارد، شاعر جایگاه این بانوی بزرگ را به عنوان مادر حسن و حسین(ع)، همسر مولا علی(ع) و دختر نبی خدا- محمد مصطفی(ص)- تبیین می دارد:
توان واژه کجا و مدیح گفتن او
قلم قناری گنگی است در سرودن او
کشاندنش به صحاری شعر ممکن نیست
کُمیت معجزه لنگ است پیش توسن او!
چه دختری! که پدر پشت بوسه می دید
کلید گلشتن فردوس را به گردن او
چه همسری! که برای علی به حظِّ حضور
طلوع باور معراج داشت دیدن او
چه مادری! که به تفسیر درس عاشورا
حریم مدرسه ی کربلاست دامن او
بمیرم آن همه احساس بی تعلّق را
که بار پیرهنی را نمی کشد تن او
دمی که فاطمه تسبیح گریه بردارد
پیام می چکد از چلچراغ شیون او
از آن ز دیده ی ما در حجاب خواهد ماند
که چشم را نزند آفتاب مدفن او (۹)

غربت علی(ع) پس از فراق حضرت زهرا(س)
برای حضرت علی(ع) هیچ اندوهی در طول زندگیش سنگین تر از غم فراق فاطمه(س) نبوده است.
امام علی(ع) خود نیز در یکی از خطبه ها، در نهج البلاغه پیرامون این اندوه جانگداز می فرماید:
«… فَلَقَد استَرْجعَت الوَدیعَه وَ أخذَت الرَّهینهٌ، أَمّا حزنی فَسَرمَدٌ وَ أمّا لَیْلی فَمسهَّدٌ ألَی یختارَالله لی دارَکَ الَّتی بها مقیمٌ.» (۱۰)
«امانت بازگردید، و گروگان به صاحبش رسید. کار همیشگی ام اندوه است و تیمارخواری و شب هایم شب زنده داری، تا آن که پروردگار خانه ای را که تو در آن به سر می بری، برایم برگزیند و این غمی که در دل دارم، فرونشیند.»
پیش از این، حدیثی را یادآور شدیم که علی(ع) و فاطمه(س)، برای یکدیگر آفریده شده بودند و بدین گونه حضور علی(ع) در کنار فاطمه(س) معنا یافت.
ماه دل سوخته پر زد همه جا غوغا شد
آسمان با غم و با غربت خود تنها شد
آسمان آمد و سر را به لب چاه گذاشت
باز هم چشم پُر از روشنی اش دریا شد
ماهِ من! رفتی و کس نیست ببینید که چنین
آسمان بی تو گرفتار شب یلدا شد
ماه من هیچ دلی پنجره اش را نگشود
تا ببیند چه شبی پیرهن گل ها شد (۱۱)
شاعر غم و اندوه برخاسته از فراق زهرا(س) را به تصویر کشیده است. آسمان استعاره از علی(ع) است و ماه استعاره از فاطمه(س).
پس از شهادت فاطمه(س) کسی نبود که علی(ع) را بفهمد و او ناگزیر از تنهایی و غربت خویش با چاه سخن می گفت.
در این چهارپاره نیز شاعر به تنهاییِ علی(ع)، پس از شهادت حضرت زهرا(س) اشاره دارد و این که این تنهایی، علی(ع) را مجبور به پناه بردن به نخلستان های خلوت کوفه می نمود. همچنین شاعر از نزدیکی «کوه و آفتاب» با ظرافت خاصی بهره برده است:
ماه از کوه چهره می دزدید
تاب آن دشت گریه پوش نداشت
کوه، سنگین و خسته برمی گشت
آفتابی به روی دوش نداشت
***
کوه می رفت و پشت نخلستان
با دلی داغدار گم می شد
کوه می رفت و خانه ی خورشید
در مهی از غبار گم می شد… (۱۲)
در این ابیات، شاعر از فراق حضرت زهرا(س) و پیامبراکرم(ص)، که در فاصله ای کوتاه رخ داد و برای علی(ع) دشوار و اندوه بار بود، یاد می کند:
داغ عطر یاس زهرا(س) زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
اشک می ریزد علی(ع) مانند رود
بر تن زهرا(س) گل یاس کبود
گریه کن حیدر که مقصد مشکل است
این جدایی از محمد(ص) مشکل است (۱۳)
شاعر در ابیات فوق باز هم به چاه، که همدم علی(ع) پس از زهرا(س) بود، اشاره دارد و در بیت پایانی، جدایی علی(ع) از فاطمه(س) را چون جدایی علی(ع) از محمد(ص)، به تصویر کشیده است.

سوگ و اندوه
با نگاهی گذرا به زندگی معصومین(ع) شیعه، آن چه قابل استنباط است زندگی پرفراز و فرود و سراسر امتحان این بزرگواران است. غالب ائمه ی ما از طرف حاکمان روزگار خود، مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند. آنان یا در تبعید بودند یا در زندان؛ و سرانجام توسط همین حاکمان جور به شهادت می رسیدند.
یکی از جنبه های بارز و برجسته ی شعر آیینی، سوگ سروده هایی است که شاعران بعد از انقلاب سروده اند.
نکته ی مهم در سروده های آیینی بعد از انقلاب این است که این اشعار، صرفاً محملی برای بیان سوگ، اندوه یا بیان ظلم های بی شماری که بر معصومین(ع) ما رفته است، نمی باشد.
سوگ و حزن در شعر آیینی بعداز انقلاب، سوگ و حزنی ارجمند است. در واقع سوز و اندوه شاعر رنگ انفعال و رخوت ندارد و در لابه لای مفاهیم اندوه ناک و حزین، هدف و رسالت ائمه ی اطهار(ع) به خوبی بیان می شود و خواننده را متوجه ی غایت و هدفی فراتر از سوگواری صِرف، می نماید:
گهواره نیست کودکی ات را فلک؟ که هست!
فرمانبر تو نیست سما تا سمک؟ که هست!
وقتی به خواب می روی از کوثر کثیر!
لالایی خدیجه نباشد، ملک که هست!
آن روزه ی سه روزه، نیازی به نان نداشت
ای زخمی محبت عالم، نمک که هست!
وقتی حضور گریه تو را آب می کند
اشک علی نشسته برای کمک که هست!
مردیم از فراق تو، دل با چه خوش کنیم؟
قبری که نیست از تو به جا یا فدک، که هست!(۱۴)
پرداختن به رویدادهای ویژه زندگی ائمه(ع) و نیز حضرت زهرا(س)، از دیگر تعلقات فکری شاعران آیینی سرای معاصر است. در غالب این موارد شاعران با بهره مندی از روایت و روایتگری، این رویدادهای واقعی را در قالب شعر به تصویر کشیده اند.
غزلی را با فضای یاد شده مرور می کنیم:
دل غریب من از گردش زمانه گرفت
به یاد غربت زهرا(س) شبی بهانه گرفت
شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیع
شکست و دیده ز دل اشک دانه دانه گرفت
ز پشت پنجره ها دیدگان پر اشکم
سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت
نشان شعله و درد و نوای زهرا را
توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت
مصیبتی است علی(ع) را که پیش چشمانش
عدو امید دلش را به تازیانه گرفت
چه گفت فاطمه، کان گونه با تأثر و غم
علی مراسم تدفین او شبانه گرفت
فراق فاطمه(س) را بوتراب باور کرد
شبی که چوبه ی تابوت او به شانه گرفت (۱۵)
شاعر با بهره مندی از عنصر روایت، حزن و اندوه خود را با کاربرد ترکیباتی چون:«بغض گلوگیر»، «دیدگان پراشک»، «غربت» و… به تصویر کشیده است.
از ابیات چهارم به بعد به واقعیاتی اندوبار از زندگی فاطمه(س) پرداخته است؛
«آتش زدن درِ خانه ی حضرت علی(ع)، تازیانه خوردن حضرت زهرا(س) در برابر چشمان علی(ع) در جریان بیعت گرفتن، وصیت حضرت زهرا(س) پیرامون تدفین شبانه، اشاره به مرقد نامعلوم آن حضرت و… همه و همه از عناصر و مفاهیمی است که شاعران معاصر از آن در جهت سرایش شعر خود الهام گرفته اند.
البته این مفاهیم در شعر کهن نیز مورد عنایت شاعران بوده است، با این تفاوت که در شعر معاصر، تحول و تطوری شکوهمند در جریان به تصویر کشیده و جهت دهی مضامین یاد شده صورت گرفته است.
شاعر در واپسین ابیات، مخاطب را با ارایه ی سؤالی اساسی تکان می دهد و آن این که، فاطمه(س) در واپسین لحظات عمر خویش به علی(ع) چه گفت که باید مراسم تدفین او شبانه صورت گیرد، و مرقد آن عزیز برای همیشه پنهان باقی بماند:
چه گفت فاطمه، کان گونه با تأثر و غم
علی مراسم تدفین او شبانه گرفت
از این رو این بیت اشاره ای مضمر به وصیت حضرت زهرا(س)، دارد که می فرماید:
«احدی از این مردم که بر من ستم کرده و حق مرا گرفتند، در تشییع جنازه و دیگر مراسم من حاضر نشوند، زیرا اینان دشمنان رسول خدا و من هستند. مبادا بگذاری یکی از آنها یا پیروان آنها بر جنازه ام نماز بگذارند. مرا شب هنگام در آن وقتی که دیده ها همگی خواب رفته اند، دفن کن!»(۱۶)
رفتی شکست بالِ فراسوی کهکشان
خم شد ز داغ رفتن تو پشت آسمان
رفتی، ولی مسافرم آیا ندیده ای
بغضی که می چکید ز چشمان کودکان؟
بانو تمام خاطره های کبود تو
شد در بقیع سینه ی سوزان من نهان
ای یاس بی نشانه ی من بعد رفتنت
در گوش ماست مرثیه ی هیجده خزان
من ماندم و شراره ی فریاد در گلو
من ماندم و سقیفه و یک رشته آسمان (۱۷)
از دیگر ویژگی های شعر آیینی معاصر، نوآوری های زبانی و تلفیق آن با آموزه های معرفتی و رویدادهای تاریخی است.
شاعر در این شعر، از زبان حضرت علی(ع) مواردی را روایت می کند، که این نگاه و تلقی سبب ایجاد نوآوری در شعر شده است.
شاعر در بیت سوم از استعاره زیبای «خاطره های کبود»، استفاده کرده و این که خاطره های کبود در دل و سینه ی هر مسلمان حقیقی و شیعه ی واقعی، پنهان است.
شاعر در این بیت به طور ضمنی اشاره می کند که مزار حضرت زهرا(س) پنهان نیست و تا یاد «خاطره های کبود»، که استعاره ای از صورت و پهلوی کبود حضرت زهرا(س) است، در هر دلی جاری باشد، آن بقیع است و زهرای اطهر در آن دل، خانه دارد؛ هر چند مزار ظاهری آن حضرت از دیده ها پنهان است، ولی او در دل تمامی اهل حقیقت جای دارد.
شاعر در بیت آخر به واقعه ی سقیفه و غصب خلافت، که در واقع سهم راستین علی(ع) بود و او در این میان سکوت کرد، اشاره کرده است؛ سکوتی که به دستور پیامبر(ص) صورت گرفت و متضمن سلامت اسلام و جلوگیری از چند دستگی و ایجاد تفرقه بود، آن هم اسلامی که سال های آغازین عمر خود را سپری می کرد.

در و دیوار و پهلوی شکسته
چگونگی شهادت معصومین(ع) ما از جمله زوایایی است که شاعران بسیاری از این منظر به سرودن شعر و توصیف مظلومیت این بزرگان پرداخته اند.
نحوه ی شهادت حضرت زهرا(س)، یکی از ابعاد مظلومانه ی شهادت معصومین است که از دید شاعران پنهان نمانده است.
پهلوی شکسته، صورت کبود، درِ آتش گرفته و تازیانه، ازجمله مفاهیمی است که در غالب این سروده ها حضور دارد:
بانو،
نمی یابمت!
اما در کنار تو
گریه مرسوم است؛
مگر می توان پهلوی تو بود
و شکسته نبود؟(۱۸)
در شعر فوق، شاعر با استفاده از یک ایهام بسیار ظریف، از «پهلوی شکسته ی» آن حضرت یاد می کند. شاعر با ایجاز تمام به گریه های زهرا(س) اشاره دارد. گریه هایی که با وفات حضرت محمد(ص) شروع شد و تا واپسین لحظات عمرش ادامه یافت؛ تا آن جا که تمام مردم مدینه از این حالِ اندوهناک آن حضرت سؤال می کردند و این جست و جوها خود نیز، به نوعی افشاگری ظلم و ستم بر خاندان رسول خدا(ص) بود.
غزلی را با فضای یاد شده، درجهت به تصویر کشیدن روزهای پس از فراق جانگداز حضرت زهرا(س) مرور می کنیم.
نگاه کن درِ چوبی، سیاه پوشیده ست
ستاره جان! نکند چشم ماه پوشیده ست
بهارِ خانه در آتش کباب شد، پنهان
تمام پنجره ها اشک و آه پوشیده ست
گم است نیم رخش زیر نقش انگشتان
عجیب مقنعه ی راه راه پوشیده ست
جرقه زد سخنش، نخل را پریشان کرد
بگو چرا سرِ اسرار چاه پوشیده ست
چراغ خاطره اش را کجا کنم روشن
نشانه های مزارش گیاه پوشیده ست (۱۹)
«درِ آتش گرفته ی خانه ی علی(ع)»، دستمایه ی سروده های بسیاری از شاعران، خاصه معاصرین است؛ اما در این شعر با نگاهی متفاوت و بیانی هنرمندانه به این واقعه پرداخته شده است. «سیاه پوشیدن درِ چوبی» علاوه بر این که حکایت از عزادار بودن در است، به یک معنای دیگر، عزادار دیدن تمامی هستی و کاینات در شهادت زهرا(س) است؛ از طرفی سیاهی در، به آتش گرفته شدن و سوختن آن نیز اشاره دارد.
در شعر معاصر نیز چونش عر کهن، فقدان و شهادت هر یک از معصومین(ع) تنها متوجه ی انسان ها نیست، بلکه شاعر، همه ی هستی را در آن غم و مصیبت همراه و شریک می بیند.
شاعر در بیت سوم، «صورت کبود و سیلی خورده ی حضرت زهرا(س)»، را به تصویر کشیده و با استفاده از تصویر «مقنعه ی راه راه»، به زیبایی، چهره ای سیلی خورده و کبود را ارایه می دهد و در ابیات بعد، به «درد دل علی(ع)با چاه»، که ناشی از فقدان زهرا(س) و مزار بی نشانه ی آن حضرت است، اشاره می کند:
در چشم آب
طواف می کنم تو را
که حیات به آب گره خورده است
آب به تو
ابوتراب به تو
همین جایی! نزدیک دل…
نزدیک تر از دل
ای روح آبی عصمت
محبوبه ی رسول!(۲۰)
شاعر به مهریه ی حضرت زهرا(س) اشاره دارد.
در مناقب از امام باقر(ع) روایت شده است که:
«حضرت فرمود: مهریه ی او در آسمان پنج یک دنیا، و ثلث بهشت، و چهار رود از رودهای دنیا؛ فرات، نیل، نهروان و بلخ مقرر شده است.» (۲۱)
شاعر حضرت زهرا(س) را حتی از خویشتنِ خویش، به خود نزدیک تر می بیند و حیات را به وجود مبارک او وابسته می داند.
خم کرد پشت زمین را، ناگاه داغ گرانت
هفت آسمان گریه کردند، بر تربت بی نشانت
غمگین و خاموش و خسته، با بال های شکسته
تا باغ خورشید پر زد، از این قفس مرغ جانت
وقتی که می رفتی آن روز، از دور آیا ندیدی
گل های خون می شکوفد با یاد هجده خزانت؟
جز عشق و خوبی چه کردی، جز رنج و غربت چه دیدی
نامهربانان چه کردند با آن دل مهربانت!
فردا که برخیزی از خاک، امضای مظلومی توست
مهر کبودی که مانده ست بر شانه و بازوانت (۲۲)
شاعر، هفت آسمان را عزادار شهادت زهرا(س) می داند و از تربت بی نشان آن عزیز و غربت علی(ع) و کودکان او، و نامهربانی اهل مدینه با پاره ی تن پیغمبر، حکایت می کند و با بیانی اندوهبار شانه ها و بازوان کبود آن حضرت را، امضای مظلومیت و باحق بودن علی و فاطمه و فرزندان آنان می داند؛ و این حقیقتی بود که در آن روزگار به راحتی انکار شد.
در این شعر، گرچه ابعاد حزن آلود زندگی و شهادت حضرت زهرا(س)، به تصویر کشیده شده؛ اما به شکوهمندی و استواری زندگی حضرت زهرا(س)، در این وقایع به طور مضمر نیز اشاره شده است.

واقعه ی فدک
فدک قریه ای یهودی نشین بود که با مدینه دو تا سه روز فاصله داشت. قسمتی از اراضی آن کشاورزی و حاصل خیز بود، و بقیه به صورت باغستان های خرما در آمده بود.
«یهودیان فدک بعد از فتح قلعه های خیبر توسط سپاه اسلام، حاضر شدند نیمی از سرزمین و باغ های خود را به پیغمبر(ص) واگذار کنند و در پاره ای از روایات آمده است؛ تمامی آن باغ ها و مزارع را به پیغمبر(ص) واگذار کردند و پیغمبر(ص) نیز به آنها اجازه داد تا در آن جا بمانند و براساس قرار دادی، زراعت کنند.» (۲۳)
حضرت رسول اکرم(ص)، به عنوان هدیه، فدک را به زهرا(س) بخشید و این بخشش را به دستور پروردگار متعال- پس از نزول آیه ی «وَآتَ ذَالقُربی حَقه(۲۴)- انجام داد و همه ی مسلمانان ظرف این سه سال، می دیدند که تنها حضرت زهرا(س) در فدک مداخله می نمود و درآمد حاصل از آن را به مصارف خود و فقرا می رساند.
اما آن چه بعد از رحلت حضرت محمد(ص) اتفاق افتاد، غصب فدک توسط ابوبکر و عمر بود. هرچند حضرت فاطمه(س)، در جهت بازپس گیری آن تلاش بسیاری کرد، اما نتوانست از پس توطئه و دسیسه ی آنان برآید. ابوبکر و عمر با جعل حدیث و شهادت های دروغین عایشه، سرانجام فدک را غصب کردند.
«مسأله غصب فدک، جزیی از همان توطئه ی سیاسی بود که در اصل غصب خلافت، طرح کرده بودند و پافشاری آن ها نیز به همین دلیل بود که می خواستند با گرفتن فدک دست خاندان عصمت را از هرگونه مالی تهی کنند و بدین ترتیب، مردمی را که عموماً بنده ی پول و زر و سیم اند، از اطراف علی(ع) پراکنده کنند.» (۲۵)
مسأله ی غصب فدک نیز، از دید شاعران معاصر دورنمانده است و از این رویداد در جهت بیان مظلومیت های خاندان رسول(ص) بهره برده اند؛ هرچند این مسأله مانند برخی ابعاد زندگی حضرت زهرا(س)، در شعر آیینی بازتاب چندانی ندارد و به آن، کمتر پرداخته شده است:
چو آفتاب رُخت را غبار ابر گرفت
شکوه نام علی غربتی ستبر گرفت
جهان و «کُن فیکون»اش، در اختیار تو بود
عدو چگونه فدک را ز تو به جبر گرفت (۲۶)
شاعرتمامی کاینات را در اختیار زهرا(س) می داند و از زبونی دشمنان علی(ع) و فاطمه(س) شِکوه می کند؛ که با نامردی فدک را که سهمِ مسلّم زهرا(س) بود، از او گرفتند.
با این همه، تنهایی علی(ع) و نادیده انگاشتن سهمِ طبیعی و مسلّم فاطمه(س)، خود نکته ای است که می تواند مرتبه ی ویژه ای داشته باشد؛ خاصّه که این هر دو با تمام ارجمندی های درخور، پدیده ای دنیوی است و سرانجامِ روشن و حقیقی آن در رستخیز تجلّی خواهد یافت.
… علی در خانه، در غم ماند، تا حق جلوه گر باشد
فدک در خون شناور ماند، تا کوثر شود پیدا(۲۷)

پی نوشت ها :

۱. اقبال لاهوری، اشعار فارسی اقبال لاهوری، انتشارات جاویدان، چاپ سوم، تهران، ۱۳۶۶، ص۱۸۶ .
۲. همان کتاب، ص۱۸۷ .
۳. احمد عزیزی، کفش های مکاشفه، انتشارات المهدی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۹، ص۴۸۶ .
۴. قیصر امین پور، آینه های ناگهان، انتشارات حق، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۷، ص۱۳۹.
۵. سید هاشم رسولی مخلاتی، زندگانی حضرت فاطمه(س)، انتشارات فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۵، ص۱۲۳ .
۶. سید مهدی حسینی، دستاس و آسمان، به کوشش: کارشناسی ادبی آموزش و پرورش خراسان، انتشارات آیین تربیت، چاپ اول، مشهد، ۱۳۸۰، ص۴۶ .
۷. احمد عزیزی، همان کتاب، ص۳۷۳ .
۸. همان کتاب، ص۴۸۵ .
۹. غلامرضا شکوهی، همان کتاب، صص۴۸-۴۷ .
۱۰. نهج البلاغه، خطبه ی۲، ترجمه ی سیدجعفر شهیدی، انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دهم، تهران، ۱۳۷۶، ص۲۳۷ .
۱۱. سید ضیاء قاسمی، مشرق گل های فروزان، تألیف قنبرعلی تابش، انتشارات کتابخانه ی تخصصی ادبیات، چاپ اول، قم، ۱۳۷۸، ص۹۱ .
۱۲. سعید بیابانکی، همان کتاب، ص۷۴ .
۱۳. احمد عزیزی، همان کتاب، ص۳۷۳ .
۱۴. غلامرضا شکوهی، همان، ص۳۸ .
۱۵. سید فضل الله قدسی، خاکستر صدا، انتشارات حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۵، ص۱۳ .
۱۶. سید هاشم رسولی محلاتی، همان کتاب، ص۲۲۶ .
۱۷. سید مهدی حسینی، دستاس و آسمان، به کوشش: کارشناس ادبی آموزش و پرورش خراسان، نشر آیین تربیت، چاپ اول، مشهد، ۱۳۸۰، ص۴۲ .
۱۸. حمید رضا شکار سری، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره ی۵۴، انتشارات نیستان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸، ص۸۹ .
۱۹. زهرا حسین زاده، همان کتاب، ص۶۶ .
۲۰. عبدالرضا رضایی نیا، از حنجره های شرقی، انتشارات حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴، ص۶۱ .
۲۱. سید هاشم رسولی محلاتی، همان کتاب، ص۴۹ .
۲۲. فاطمه سالاروند، مجموعه ی شعر جوان معاصر، تألیف سیمین دخت وحیدی، انتشارات حدیث، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۵، ص۱۰۴ .
۲۳. سید هاشم رسولی محلاتی، همان کتاب، ص۱۶۰ .
۲۴. سوره ی اسرا، آیه ی۳۶ .
۲۵. سیدهاشم رسولی محلاتی، همان کتاب، ص۱۶۱ .
۲۶. سید مهدی حسینی، دستاس و‌ آسمان، ص۵ .
۲۷. سید رضا محمدی، در غربت کوثر، به کوشش علی رضا احرامیان پور، انتشارات انجمن کتابخانه های عمومی یزد، چاپ اول، ۱۳۷۸، ص۱۶۶ .
منبع مقاله :
محدثی خراسانی، زهرا؛ (۱۳۸۸)، شعر آیینی و تأثیر انقلاب اسلامی بر آن، تهران: مجتمع فرهنگی عاشورا

مطالب مشابه