جایگاه رحمت در حکومت نبوی

جایگاه رحمت در حکومت نبوی

نويسنده: مصطفي زماني

چكيده:
پايه هاي حفظ و گسترش حكومت نبوي بر امور مهمي چون عدالت و مصلحت انديشي و … استوار بود كه بدون هر كدام از آنها، نمي توانست اين گونه رشد و بالندگي پيدا نموده و آرزوي انديشمندان گردد. يكي از پايه هاي اساسي حكومت نبي اكرم(صلوات الله عليه و آله)، رحمت و عطوفت بود كه هماهنگ با آفرينش عالم بر اين اساس بنيانگذاري شد و به همين اساس نيز ادامه حيات داد.به رحمت، نظام عالم برقرار مانده و حيوانات و انسانها، به حيات فردي و اجتماعي خويش ادامه مي دهند. بسياري از سختيهايي كه بشر به جان خود مي خرد، بر اساس رحمت و عاطفه اي است كه باري تعالي در او به وديعت نهاده تا نثار ديگر موجودات و هم نوعان خود نمايد.خلاصه آنکه بدون رحمت و عطوفت بین موجودات، حيات موجودات بقائي نداشته و از هم گسسته مي گردد.در رابطه با حاکمیت ،رحمت و عطوفت والي به رعيت، باعث اطاعت قلبي رعيت از والي گشته و در مشكلات جامعه، به سود حكومت و جامعه انساني، تمام مي گردد. نبي اكرم(صلوات الله عليه و آله) با نرم خوئي وعطوفت پدرانة خویش،باعث می شد که ياران ايشان ، همچون پروانه اي دور شمع وجودش در حرکت بوده و نظام اسلامي، مشكلات سخت و جان فرسا را يكي پس از ديگري به سلامت پشت سر گذاشته و با همه فراز و نشیبها دوام يابد و باقي ماند.رحمت در فارسي، معادل مهرباني، شفقت، عفو و رافت قرار گرفته و در زبان عرب نيز نزديك به همين معاني، براي آن گفته شده است؛و رقت، عطوفت، مغفره، از آن جمله است. آنگاه كه رحمت به باري تعالي نسبت داده مي شود، صرفا انعام و احسان و تفضل او مراد است؛ بدون آنكه معناي رقت قلبي در آن وجود داشته باشد. ولي رحمت در مورد آدميان به معناي رقت قلبي و عطوفت است كه انسان را تحت تاثير قرار داده و افعال رحمت آميز از او صادر مي گردد.پيامبرعظيم الشان اسلام، در زبان قرآن كريم، رحمتي عالم گير داشته و اين رحمت فراگير را در سايه رحمت الهي، كسب نموده است.بواسطه اين رحمت، او بر هدايت بندگان حريص بوده و رنج آنان او را رنجور مي ساخت و براي ايمان بندگان خدا بي تابي مي نمود.در لسان روايات و اقوال ديگران در رابطه با احوال آن حضرت، ايشان را نرمخوترين مردم و داراي بيشترين لطف مي يابيم و عملكرد او در رابطه با اصحاب خود و ديگر انسانها از جمله منافقين و مشكرين همگي رحمت واسعة آن حضرت را تائيد مي نمايد.رحمت پيامبر گرامي اسلام(صلوات الله عليه و آله) جلوه هاي مختلفي داشت كه موارد زير از آن جمله است:ضعيفان ومحرومان جامعه را زير سايه رحمت خويش قرار داد و دست رد بر سينه اشرافي زد كه خواستار طرد كردن اين قشر توسط آن حضرت بودند .از اسيران به عنوان ضعفاي بي پناه، حمايت مي نمود و حتي تحمل شكست روحي آنان را نداشت.در برابر درشتي ديگران نسبت به شخص خود، نرم خوئي به خرج مي داد و آنان را شرمنده خويش مي ساخت.منافقان نيز از رحمت واسعه حضرتش بي نصيب نمانده و با اين كه حضرت، با توجه به مصلحت جامعه اسلامی ، جريان نفاق را به آرامي نابود نمود، ولي با منافقان تا سرحد امكان، مدارا مي نمود و از خود نرمش و سعه صدر نشان می داد.با دشمنان نيز نظر رحمت داشت و با وجود دشمنی آنان ، تا آنجا كه امكان داشت،حتی از لعن و نفرين استفاده نفرموده و نسبت به آنان با دیده رحمت می نگریست.دشمنان مشرك و منافقان كه انواع و اقسام اذيتها در حق آن حضرت و ياران ايشان روا داشتند ، در صورت پشیمانی آنان و رویکردشان به حق و حقیقت ، مورد عفو آن حضرت قرار می گرفتند. نمونه بارز آن عفو عمومي در ماجراي فتح مكه بود.اسيران مشرك در بند ارتش اسلام نيز از مرحمت آن حضرت، مستفيض شده و در بعضي مواقع آزادي خويش را بدون هيچ فديه و عوضي بدست مي آوردند.زمامداران ممالك مختلف و مردمان سرزمينهاي دوردست نيز مشمول الطاف و رحمت فراگير حضرت شده و در سایه حکومت قدرتمند اسلامی به آئين هدايت و رهنمودهاي حكيمانة حضرت دعوت مي شدند.و خلاصه، رحمت و نرمخوئي حضرت، عامل موثري در حفظ و بقاء حكومت اسلامي و گسترش روز افزون آن گرديد و اثرات آن هنوز هم به قوت خود باقي است.آن حضرت به عنوان الگوی بشریت و در مورد خصوص حاکمیت باید به عنوان بهترین نمونه حاکم به جوامع بشری و حکومتها عرضه گردد؛ تا در سایه عمل بر طبق عملکرد حکیمانه و رحیمانه ایشان ، جامعه انسانی به رشد و بالندگی دست یابد و کسانی که در رأس حکوتها واقع شده اند، بتوانند حاکمیت خویش را استمرار بخشند.

مقدمه:
حكومت نبوي، جنبه هاي متعددي از جمله عدالت، مصلحت انديشي و … دارد كه هر كدام به نوبه خود، يكي از ستونهاي نگهدارندة خيمه اسلام و حكومت اسلامي به شمار مي رود ؛ بگونه ای که گسترش و بقاء انديشه و نظام سياسي اسلام به تک تک آنها بستگي دارد بگونه اي كه با نبود هر كدام چالش عظيمي در اين نظام ارزشمند و تاثيرگذار ايجاد مي گردد كه جايگزيني ندارد. و آنچه به عنوان جانشين، معرفي شده همچون مسكّني است كه اثر محدود و موقتي بر جاي گذاشته و دوام و پايداري نخواهد داشت و چالش موجود به جاي خود، باقي خواهد ماند.از جمله موضوعات مهمي كه در ادارة امور جامعه بشري از محيط اجتماعي كوچك خانواده گرفته تا سازمانهاي بين المللي و حكومتهاي منطقه اي، بايستي مورد دقت، ارزيابي و عمل قرار گيرد، مسئله رحمت و عطوفت است.عالم از اساس، بر پايه رحمت استوار شده و باري تعالي خود را بر اساس آن، رحيم ناميده و رحمت خود را نثار موجودات عالم نموده است.انسانها از صدر تا ذيل موظفند كه نسبت به يكديگر و حتي نسبت به ساير موجودات عالم، رحمت را سرلوحة اعمال و گفتار خويش قرار دهند تا بر اساس آن، جامعه انساني، رشد و بالندگي پيدا نموده، زندگي توام با آرامش و وفاق به وجود آمده و در سايه آن، بشر و جامعه بشري، به سعادت و كمال رهنمون گردند.حكومت نبوي نيز، هماهنگ با نظام آفرينش باري تعالي، بر همين پايه و اساس بنيانگذاري شده و باز بر همين بنيان، ادامه حيات داد و نبي مكرم اسلام (صلوات الله عليه و آله) اين درس بزرگ را به حكمرانان تعليم فرمود كه بقاء و تداوم حكومت و گسترش آن و نفوذش در اعماق جان مردم، در سايه اموري همچون رحمت و عطوفت تضمين خواهد شد، همچنانكه درحكومت نبوي آن را اثبات نموده و نتايج كوتاه مدت آن منقول و مشهود است.
ضرورت رحمت:
موجودات با رحمت، خلقت يافته و به رحمت كمال مي يابند و نظام عالم به رحمت برقرار است. رحمت از جلوه هاي اسماء الهي است ان الله بالناس لرؤوف رحيم(1) و بدون آن نظام زندگي موجودات مختل مي گردد.«فانظر الي آثار رحمت الله كيف يحي الارض بعد موتها…به آثار رحمت الهي بنگر كه چگونه زمين را بعد از مردنش زنده مي كند…»(2)اگر وجود حيوان و انسان، خالي از رحمت و عطوفت بود، رشته حيات فردي و اجتماعي گسسته مي شد. به سبب رحمت و عطوفت است كه حيوانات بر حفظ و پرورش فرزندان خود همت مي ورزند. انسانها بر نگهداري خانواده و جامعه خويش تلاش مي نمايند. مادران زحمتهاي توانفرسا را دربارة فرزندان خويش تحمل مي نمايند و انبياء عظام، اولياي معظم، معلمان و مصلحان بشر، در راه سعادت آدميان و رشد مادي و معنوي انسانها، تلاش نموده و مصائب گوناگون را متحمل مي شوند و همانگونه كه رسول خدا(صلوات الله عليه و آله) فرمود:«ان الله تعالي خلق مائه رحمه يوم خلق السماوات و الارض كل رحمه منها طباق ما بين السماء و الارض فاهبط رحمه منها الي الارض فبها تراحم الخلق و بها تعطف الوالده علي ولدها و بها تشرب الطير و الوحوش من الماء و بها تعيش الخلائق.( ميزان الحكمه ، ج 4 ، ص 2000 – کنز العمال ج4ص 274.)خداي تعالي، روزي كه آسمانها و زمين را آفريد، صد رحمت بيافريد كه هر رحمتي به اندازه فاصله آسمان و زمين است. پس، از آن رحمتها يكي به زمين فرود آمد كه به سبب آن خلايق به يكديگر ترحم مي كنند و مادر به فرزندش مهر مي ورزد و پرندگان و حيوانات آب مي نوشند و مردمان زندگي ميكنند.
خداي تعالي در كتاب شريفش – قرآن كريم – خود را به اسم رحمت توصيف نموده و اين توصيف را در ابتداي سوره هاي قرآن، تكرار نموده است تا دلبستگي بندگان به رحمت واسعة آن ذات مقدس، روز افزون شود و اين امر، سرمنشاء تربيت نفوس و نرم شدن قلوب گردد. «… كتب ربكم علي نفسه الرحمه …… پروردگار رحمت را بر خود فرض كرده(3)…»چرا كه با هيچ چيز مانند رحمت، محبت و رافت نمي توان در دل آدميان نفوذ كرد و دل مردم را بدست آورد، آنان را از سركشي باز داشت و در جهت كمال اداره كرد. همانگونه كه علي عليه السلام فرمود:
«قلوب الرجال وحشيه فمن تالفها اقبلت اليه(4)
دل آدمي وحشي است، پس هر كس بدان الفت ورزد بدو روي كند.»رحمت و عطوفت نسبت به بندگان خدا، كه در قالب نيكي، خدمت و … بروز مي نمايد، قلوب آنان را به صاحب رحمت متوجه نموده و محبت او در دل آنها جاي مي گيرد، همانطور كه رسول خدا (صلوات الله عليه و آله) فرمود:«جبلت القلوب علي حب من احسن اليها و بغض من اساء اليها»(5)دلها به طور فطري به طرف كساني كه به آنها نيكي مي كنند، متمايل هستند و كساني را كه به آنان بدي مي كنند، دشمن مي دارند.و محبت، انسان را پيرو و دنباله رو محبوب مي نمايد، او را با محبوب مطابق مي گرداند و كردار او را در جهت رضايت محبوبش، قرار مي دهد.محبت حقيقي، در تمام اركان محب تاثير گذاشته و او را همرنگ محبوب مي سازد؛ چنانچه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود:«ما احب الله من عصاه»(6)خدا را دوست ندارد، كسي كه او را نافرماني كندو با اين عبارت محب واقعي خداوند را مطيع او معرفي مي نمايد. سپس، آن حضرت به شعر زير تمثل نمود و فرمود:«تعصي الاله و انت تظهر حبه
هذا لعمــرك في الفعال بديع
لو كان حبـك صادقا لاطعته
ان المحــب لمن يحب مطيع»(7)
خدا را نافرماني مي كني و اظهار دوستي به او مي كني؟
به جانت سوگند، اين رفتاري شگفت است.اگر دوستيت راستين بود، اطاعتش مي كردي. زيرا دوستدار، مطيع كسي است كه او را دوست مي دارد.»بهترين نوع حكومتها و مديريتها در جوامع بشري، مديريت بر دل انسانها و نفوذ در عمق جان و روان آنهاست.حكومتي كه صرفا بر زر و زور و نظم و قانون خشك و بي روح استوار باشد، با اندك مشكلي و با كوچكترين بي نظمي، دچار اختلال گشته و نارضايتي مردم را به دنبال دارد. ولي حكومتي كه حكمرانش، دلها را مديريت نمايد و بر اساس محبت و رحمت و الفت آنها را اداره نمايد، در سختيها، انسانها را بسيج مي نمايد و در كمبودها، به آنها صبر و شكيبائي مي بخشد. نمونة آشكار آن را با دقت در احوال ياران رسول خدا (صلوات الله عليه و آله) مي توان يافت. بعثتي كه ظهورش با شكنجه همراه بود و حكومتي كه دائماً با مشكلات داخلي از جانب منافقان و مشكلات خارجي از سوي مشركان توام بود و جنگهاي بسيار و نبردهاي طاقت فرسا به همراه داشت، آيا بدون اخلاق و رفتار نيك و نرمخوئي و خوش برخوردي رسول اكرم (صلوات الله عليه و آله) مي توانست مستدام و پابر جا بماند؟!هرگز اين چنين حكومتي بدون وجود رحمت و عطوفت پدرانة آن حضرت نمي توانست، روي پا بايستد و مضمحل مي گرديد، همانگونه كه خداوند متعال در قرآن كريم به اين حقيقت اشاره نمود.
«فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك…به (بركت) رحمت الهي، در برابر آنان ]= مردم[ نرم (مهربان) شدي! و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو، پراكنده مي شدند…»(8)مهرباني و خوش روئي و خلق نيك پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) روز به روز بر ياران آن حضرت مي افزود و حكومت اسلامي را هر روز بيش از قبل، مستحكمتر و نيرومندتر مي نمود و اين در سايه رحمت واسعة حضرت بود كه در پرتو رحمت الهي، به وي عطا شده بود.

مفهوم رحمت:

رحمت در فارسي معادل مهرباني، مرحمت، شفقت و رأفت(9) آمده است.در فرهنگ معين واژة رحمت را اينگونه معني شده است.
«1- مهرباني كردن، شفقت ورزيدن 2- بخشودن، عفو كردن 3- مهرباني، شفقت 4 -بخشايش، عفو»(10)
رحمت در زبان عرب به معاني زير، آمده است:
(الرقه و التعطف و المرحمه و المغفره)(11) «رحمت به معنای نرمی ومهربانی و لطف و بخشش است»(12)
راغب اصفهاني، براي رحمت سه معني به اين شرح ذكر نموده است:«رحمه، رقت و نرمی است كه مقتضي احسان به مرحوم است و گاهي در مورد رقه خالي از احسان و گاهي در مورد احسان خالي از رقه استعمال مي گردد.»(13)اگر خداوند متعال به رحمه توصيف شود، معناي آن تنها، احسان خالي از رقت قلبي و نازک دلی است.(14) همانگونه كه نقل شده: رحمت، از جانب باري تعالي، دادن نعمت و مشمول فضل خويش ساختن است.(15)و نيز رحمت باري تعالي را به معناي عطوفت، احسان و روزي دادن او، تعريف نموده اند.(16)ولي، آنگاه كه آدميان به اين وصف، توصيف شوند، در اين صورت، رحمت به معناي رقت قلبي ،نازک دلی و عطوفت، معني مي گردد.(17)با دقت در معاني ذكر شده براي رحمت، در مي يابيم كه بعضي از آنچه به عنوان معناي رحمت انساني معرفي شده« همچون عفو، مغفرت، مهرباني نمودن و …» در حقيقت، مصاديق و آثار رحمت است كه از رقت قلبي و نازک دلی و از نازکی دل، نشات گرفته و ظهور يافته است

رحمت نبوي در قرآن

همان گونه كه باري تعالي، خود را صاحب رحمت معرفي نموده:
«… فقل ربكم ذو رحمه واسعه…»(18)و رحمت خود را مشمول همگان نموده است:«… و رحمتي وسعت كل شيء …»(19)پيامبر خويش را نيز به اين صفت توصيف نموده و رحمت او را همچون رحمت خويش عالم گير معرفي نموده است. آنجا كه فرمود:«و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين»(20)
ما تو را جز رحمت براي جهانيان نفرستاديم
نبي اكرم (صلوات الله عليه و آله) آنچنان نسبت به بندگان خدا، رقت قلب و عطوفت داشت كه رنج آنان نيز او را آزار مي داد و بر سعادت انسانها، اصرار مي ورزيد تا آنان دچار هلاكت و عذاب الهي، واقع نگردند؛ اين حقيقت را خداوند متعادل، اينگونه بيان فرمود:«لقد جاء كم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رؤوف رحيم.به يقين، رسولي از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مومنان رئوف ومهربان است.»(21)يعني او نه تنها از ناراحتي شما، خشنود نمي شود كه بي اعتنا هم نبوده و به شدت از رنج شما، رنجور مي گردد.آن حضرت، اگر بر هدايت شما و جنگهاي طاقت فرسا، اصرار مي ورزد، آن هم براي نجات شما از چنگال ظلم و ستم و بدبختي است.ديگر اينكه او سخت به هدايت شما علاقه مند بوده و عشق مي ورزد. (حرص) در لغت به معني شدت علاقه به چيزي است(22) و جالب اينجاست كه (حريص) به طور مطلق بيان شده و سخني از هدايت و يا چيز ديگري به ميان نيامده است و اين بيان مي تواند اشاره به اين مسئله داشته باشد كه آن بزرگوار، به هرگونه خير و سعادت شما و به هرگونه پيشرفت و خوشبختي شما عشق مي ورزد.و باز جالب اين كه اين آيه شريفه در آخر سوره توبه است كه سوره خشم بر مشركان است و با اين اوصاف، رسول گرامي اسلام، اينگونه توصيف مي شود كه گوياي اين حقيقت مي تواند باشد كه اعلان جنگ به دشمنان پيمان شكن و بيزاري جوئي و اتخاذ موضع قاطع در برابر آنان، رحمتي است بر ايشان و وجود نازنين نبي مكرم اسلام رحمتي است براي همه و آن حضرت در حفظ منافع و تامين سعادت دنيا و آخرت همگان حريص مي باشد.(23)رازی،در تفسیر خود در همین رابطه بیان داشته:او(نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه وآله)در حق شما همچون طبیب دلسوز و پدر مهربان است.طبیب دلسوز چه بسا اقدام به معالجات دشواری می کند که تحملش مشکل است؛وپدر مهربان چه بسا اقدام به تأدیب سختی (در حق فرزندش)می نماید؛ جز آنکه چون معلوم است که طبیب ماهر و حاذق است و پدر، دلسوز ؛ آن معالجات دردناک، قابل تحمل می گردد و آن تأدیبها در مجرای احسان جریان پیدا می کند؛پس شما چون می دانید و می شناسید که ایشان (یعنی حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله) فرستادۀ حقی است از جانب خداوند(تعالی)،پس قبول نمائید که این تکالیف شاق برای آن است که به هر خیر(و سعادتی) نائل گردید.(24)
خداوند متعال در قرآن كريم، نبي اكرم(صلوات الله عليه و آله) را بي تاب در ايمان آوردن انسانها معرفي نموده و بيان داشته:«لعلك باخع نفسك الا يكونوا مؤمنين گويي مي خواهي جان خود را از شدت اندوه از دست دهي بخاطر اينكه آنها ايمان نمي آورند.»(25)و اين آيه، شدت رحمت نبوي را نسبت به انسانها، بيان مي نمايد تا حدي كه اندوه از عدم ايمان انسانها، نزديك است جان حضرت را از جسم مباركش، خارج سازد.
رحمت نبوي در روايات و اقوال
نبي اكرم (صلوات الله عليه و آله) بعثت خود را اينگونه بيان مي فرمايد:
«انما بعثت رحمه»(26)
من به عنوان رحمتي (فراگير) برانگيخته شده ام.»از علي عليه السلام نقل شده كه در توصيف رفتار آن حضرت كه تجلي رحمت واسعة ايشان بود، فرمود: «… الينهم عريكه…» (27)(پيامبر اکرم ) نرمخوترين مردمان بود.ملاطفت حضرت، آنچنان محسوس و ملموس بود كه (انس بن مالك) در رابطه با آن حضرت بيان نمود:«كان رسول الله صلی الله علیه(و آله) و سلم من اشد الناس لطفا بالناس»(28)رسول خدا بيشترين لطف (و مرحمت) را به مردم داشت.و باز از (انس) در مورد رفتار سراسر رحمت و عطوفت نقل شده:«كان رسول الله (صلوات الله عليه و آله) اذا فقد الرجل من اخوانه ثلاثه ايام سال عنه فان كان غائبا دعا له و ان كان شاهدا زاره و ان كان مريضا عاده»(29)رسول خدا(صلوات الله عليه و آله) چنين بود كه هرگاه يكي از برادران سه روز (از نظر ایشان) غیبت می نمود و مفقود می شد، جوياي حالش مي شد؛ پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مي كرد و اگر در شهر بود به ديدنش مي رفت واگر بيمار بود، از او عيادت مي كرد.و به صورت خلاصه و مجمل، سيره نويسان، اين گونه آن حضرت را توصيف نموده اند:«كان النبي رقيق القلب رحيماً بكل مسلم»(30)پيامبر(صلوات الله عليه و آله) قلبي رقيق داشت و نسبت به همة مسلمانان مهربان بود.و نه تنها نسبت به مسلمانان كه نسبت به تمام عالم رحمت فراگير داشت.

جلوه هاي رحمت نبوي

نبي مكرم اسلام (صلوات الله عليه و آله) در كلام و گفتار و در اعمال و رفتار از اين خصلت، بهره مي برد. و آن كسي كه ديگران را مورد رحمت و ملاطفت خود قرار مي داد، را مورد تقدير و تشكر قرار مي داد.نکته ای که تذکر آن لازم این است که رحمت در وجود آن حضرت به شکلهای مختلف و متنوع بروز می نمود و مجموعة این اعمال و گفتار ایشان بود که از وی، انسانی دوست داشتنی و حاکم مورد قبولی ساخته بود؛ و از آنجا که یک شخصیت حکومتی، در نزد مردم از یک شخصیت حقیقی به شخصیتی حقوقی تبدیل گشته و به تمام اعمال و گفتار او از منظر یک سیاستمدار نگاه می شود- حتی اگر خود چنین قصدی نداشته باشد- لذا در این مقاله به رفتار و گفتاری که از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) صادر گردیده و در ابتداء امر، مسئله ای شخصی به نظر می رسد؛ به دلیل همان نکته ای که ذکر گردید، پرداخته شده است؛ و این نگاه نیز یک نگاه تازه و بدیعی نیست؛ بلکه یک دید عمومی و مورد قبول آحاد مردم است و در زمان کنونی نیز مردم در انتخاب سیاستمداران خویش نسبت به این مسائل به ظاهر شخصی، اهتمام و اقبال زیادی از خود نشان می دهند، بگونه ای که اگر از کسی تخلف اخلاقی و یا اجتماعی ببینند او را از حکومتداری ساقط نموده و یا لااقل انتخاب نمی نمایند. و اما در مورد جلوه کلامی آن حضرت در رابطه با مسئلة رحمت نقل گردیده که ایشان، ديگران را توصيه به رحمت نموده و برای تشویق مردم به برخورد محبت آمیز نسبت به یکدیگر فرمود:«قال تعالي: ان كنتم تريدون رحمتي فارحموا»(31)خداي تعالي فرموده است: اگر خواهان رحمت،مهرباني و بخشايش من هستيد، پس نسبت به هم مهربان باشيد و عطوفت بورزيد.

1:رحمت با ضعيفان:

يكي از خواسته هاي اشراف و بزرگان مكه، از پيامبر گرامي اسلام(صلوات الله عليه و آله) طرد محرومان و پابرهنگان اطراف حضرت، توسط شخص ايشان بود. متعاقب این درخواست، آیه شریفة سوره مبارکة کهف نازل گردید و باری تعالی قاطعانه جواب این یاوه گوئیها و درخواست غیر منطقی و ناعادلانه آنها را اینگونه داد: « وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطا»(32)
با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند، و تنها رضاى او را مى‏طلبند! و هرگز بخاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن! همانها كه از هواى نفس پيروى كردند، و كارهايشان افراطى است. لذا پيامبر عزيز اسلام دست رد بر سينة خواسته غير منطقي اشراف زد و به ياران محروم و مستضعف خويش فرمود:« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُمِتْنِي حَتَّى أَمَرَنِي أَنْ أَصْبِرَ نَفْسِي مَعَ رِجَالٍ مِنْ أُمَّتِي مَعَكُمُ الْمَحْيَا وَ مَعَكُمُ الْمَمَاتُ
حمد و ستایش مخصوص خدائیست که جانم را نستاند، تا اینکه به من امر نمود که با مردانی از امت خویش همراه گردم؛ زندگاني و مرگ (من)با شماست. »(33)در همین رابطه نقل نموده اند که مردي غريب، هراسان و لرزان به مجلس پيامبر اسلام(صلوات الله عليه و آله) وارد شد و از هراس توان سخن گفتن را از دست داد. حضرت(با دیدن این منظره) با نهايت رحمت و رأفت به او فرمود:«هون عليك فاني لست بملك انما انا ابن امراه من قریش کانت تاكل القديد »(34)بر خود آسان گير؛ زيرا من پادشاه نيستم بلكه جز اين نيست كه من ]چون تو[ پسر زني هستم از قریش، كه از قديد (گوشت خشكيده) تغذيه مي كرد.در رابطه با لطف و مرحمت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله به اسیران، آمده است که در جريان فتح خيبر، هنگامي كه دژ (قموص) گشوده شد، صفيه – دختر حيی بن اخطب – با زن ديگري اسير شدند. صفیه در موقع فتح خیبر تحت سرپرستی کنانه بن الربیع بود.(35) او همچنین از نوادگان هارون بن عمران ( برادر حضرت موسی علیه السلام )بود.(36) منقول است که به گوش صفیه رسید که حفصه-از دیگر زنان نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله – گفته است: همانا او(صفیه) دختر یهودی است.صفیه (از این سخن) به گریه افتاد. در همان حال گریه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) بر او وارد شد (و چون او را در این حالت دید) از او پرسید: چه چیز تو را به گریه انداخته است؟ و صفیه (در جواب) گفت: حفصه در مورد من گفته که همانا من دختر یهودی هستم . پس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) –با شنیدن این سخن ،به صفیه – فرمود : همانا تو دختر پیغمبر (یعنی هارون علیه السلام ) هستی و(باز) همانا عموی تو (یعنی موسی علیه السلام )بود و(باز) همانا تو تحت سرپرستی پیغمبر(یعنی شخص نبی اکرم صلی الله علیه و آله ) می باشی؛ پس در چه چیزی بر تو فخر فروشی نموده است؟! (37)با وجود شأن و منزلتی که وی داشت، بلال او و آن زن دیگر را از كنار كشتگان يهود عبور داد و خدمت پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) آورد. ايشان وقتي از جريان آگاه شد، از جاي برخاست و عبا بر سر (صفيه) افكند و او را مورد احترام قرار داد و براي استراحت او، محلي را در لشكرگاه تعيين نمود. سپس، بلال را مورد خطاب قرار داده و فرمود:((أَ نُزِعَتْ مِنْكَ الرَّحْمَةُ يَا بِلَالُ حَيْثُ تَمُرُّ بِامْرَأَتَيْنِ عَلَى قَتْلَى رِجَالِهِمَا.)) (38)(مگر مهر و عاطفه از دل تو رخت بربسته كه اين دو زن را از كنار اجساد مردانشان عبور دادي!)حتي به همين اندازه اكتفا نكرد و (صفيه) را از ميان اسيران به خود اختصاص داده و رسما او را در شمار زنان خويش در آورد و از اين راه شكست روحي و ضرر معنوي وارد شده بر او را جبران نمود.(39)اين عواطف و آن اخلاق نيكو از طرف حضرتش، اثر بسيار خوبي در روح و روان صفيه بجاي گذاشت، به گونه اي كه بعدها در زمره زنان باوفاي آن حضرت در آمد و در موقع احتضار آن حضرت، بيش از زنان ديگر، اشك ريزان بود.(40)

2:نرمخوئي با مردم:

امیر المومنین- علی علیه السلام – در مکاتبه ای به سران سپاه خویش ابلاغ نمودند:«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَنْ لَا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ وَ لَا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ وَ أَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ»(41) اما بعد؛ پس همانا بر سرپرست و زمامدار است که فضلی که شامل حال او گشته و مقامی که به او اختصاص داده شده او را نسبت به مردم دگرگون نسازد و آنچه از نعمتهائی که خداوند برای او تقسیم نموده است او را به بندگانش نزدیکتر نماید وعطوفتش را نسبت به برادرانش زیادتر نماید.نبي مكرم اسلام (صلوات الله عليه و آله) در مسائل شخصي، نرمش و ملاطفت به خرج داده و كساني را كه با تندي و
خشونت، با ايشان رفتار مي نمودند را با نرمش خود مواجه مي ساختند. به عنوان مثال، فقيری يهودي در كوچه، جلوي آن حضرت را مي گيرد و ادعا مي كند كه از ایشان طلبكار است و مي گويد: طلب مرا الآن بايد بدهي.پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) به او مي فرمايد: اولا تو از من طلبكار نيستي و بي جهت ادعا مي كني و ثانيا الآن پول به همراه ندارم. اجازه بده بروم.ولي آن شخص مي گويد: نمي گذارم يك قدم برداري، همين جا بايد پول مرا بدهي و دين مرا بپردازي.با وجود نرمش پيامبر اكرم(صلوات الله عليه و آله) او بيشتر خشونت مي ورزد تا آنجا كه با حضرت گلاويز شده و رداي او را دور گردن حضرت مي پيچد و مي كشد تا حدي كه اثر قرمزيش دور گردن حضرت، ظاهر مي شود.مسلمانان كه منتظر قدوم مبارك حضرت بودند به دنبال حضرت به راه مي افتند كه ماجرا را مشاهده مي كنند. مي خواهند كه خشونت به خرج دهند كه پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) مي فرمايد: كاري نداشته باشيد، من خودم مي دانم با رفيقم، چه كنم.ايشان، آنقدر نرمش نشان مي دهد كه يهودي همانجا مسلمان شده و شهادتين را بر زبان جاري مي سازد.(42)در موقع تقسیم سهام هر یک از اصحاب، عربی از بنی تمیم به آن حضرت گفت: عدالت را بكار بند يا رسول الله!ايشان در جواب آن شخص، اينچنين جواب فرمودند:
«ویلک و من يعدل اذا لم اعدل؟ قد خبت و خسرت ان لم اکن اعدل»(43)وای بر تو؛چه كسي عدالت مي ورزد، اگر من عدالت نورزم. به تحقیق که اگر عدالت نورزم محروم و زیانکار می گردم. به دنبال این اعتراض، عمر از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواست که گردن آن معترض را بزند؛ ولی آن حضرت او را منع نمودند.(44)همين اطمينان خاطر آن عرب از رفتار و منش حضرت و آن جواب آرام و متين به بهترين شكل، نرمخوئي و رحمت واسعة حضرت را به منصه ظهور گذاشت.

3:نرمش با منافقان(45)

اين خصلت زيباي نبوي، حتي شامل حال منافقان نيز مي شد و آنان با وجود حركات موزيانه اي كه عليه حكومت نوپاي اسلامي داشتند، با رحمت و سعة صدر حضرت مواجه مي شدند، رحمتي كه توام با مصلحت جامعه اسلامي و همراه با تدبير حكيمانه بود.موضع پيامبر گرامي اسلام(صلوات الله عليه و آله)، در قبال جريان نفاق، در موضع طبيبي بود كه محيط پرورش ميكروب را محدود نموده و سپس منافذ ادامه حيات آن را مسدود مي نمود تا امكان هرگونه تحرك و فعاليت را از دست بدهد.ایشان، در مقابل جريانهاي مختلفي كه منافقان بوجود مي آوردند، نقش بازدارندگي را ايفا نموده، به گونه اي كه وقتي جريان نفاق از يك پديدة اجتماعي، به يك پديدة سياسي تبديل شد و راهي جز به كار بستن خشونت به منظور خنثي نمودن فعاليت منافقان وجود نداشت؛ در چنين شرائطي هم شيوه كشتار را در پيش نگرفت و صرفا بازدارندگي مي نمود.ماجراي زير از اين قبيل است:در جريان غزوه تبوك ميان روميان و مسلمانان، منافقان در خانه يكي از يهوديان مدينه به نام سويلم جمع مي شدند تا روحيه مردم راتضعيف كنند و آنان را از رويا رويي با روميان بترسانند و با همدستي يهوديان اسلام ستيز، بر ضد حركت سپاه اسلام، به سوي تبوك توطئه چيني كنند. وقتي خبر اين دسيسه چيني به رسول خدا رسيد، آن حضرت، طلحه بن عبيدالله را با تني چند از صحابه به منزل آن يهودي كه محل تجمع منافقان بود فرستاد و آنان خانة آن یهودی را به آتش كشيدند و توطئه گران را پراكنده نمودند.(46)

4:نظر رحمت به دشمن

ايشان حتي در قبال دشمنان مشرك نيز، از اين خصلت، روي گردان نشد و با وجود آزار و اذيتي كه مشركان قريش نسبت به آن بزرگوار روا داشتند، شكيبائي نموده و تا آنجا كه ممكن بود، در حق آنان لعن و نفرين نمي كرد.پس از غزوه احد، عده اي از ياران، از ایشان خواستند كه در حق قريش و مشركان، نفرين نمايد، اما آن بزرگوار فرمود:«اني لم ابعث لعانا و لكني بعثت داعيا و رحمه، اللهم اهد قومي فانهم لا يعلمون»(47)من براي لعن و نفرين برانگيخته نشده ام، بلكه بر انگیخته شده ام در حالی که دعوت(به حق) و رحمت (برای عالم) هستم. خدايا! قوم مرا هدايت كن؛ چرا كه آنان نمي دانند.

5:عفو دشمن

بخشيدن خطاهاي دشمني كه عزيزان پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) را از او گرفته بود و آزار و اذيتهاي فراواني در حق او و يارانش روا داشته بود، از مصاديق رحمت واسعة حضرت به شمار مي آيد. وحشي – قاتل حمزه، عموي باوفاي پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) – كه تا سال هشتم هجرت، در مكه مي زيست، با فتح مكه، به طائف گريخت و در فكر فرار به نقطة دوردستي بود تا از مجازات حضرت جان سالم بدر ببرد. اما وقتي شنيد، پيامبر رحمت، آن كسي را كه به دين اسلام مشرف شود، به قتل نمي رساند، به مدينه آمد و به نزد حضرت، رفت و اسلام خود را اظهار نمود.پيامبر گرامي اسلام (صلوات الله عليه و آله) وقتي، او را شناخت، ماجراي كشتن حمزه را از او جويا شد و (وحشي) جريان را بازگو نمود؛ حضرت با شنيدن ماجراي شهادت عموي خويش، گريست و به (وحشي) فرمود:«غيب وجهك عني فلا اراك»(48) خودت را از من پنهان كن تا تو را نبينم.و اينگونه با سعه صدر خويش از قاتل عموي بزرگوار خويش، گذشت نمود.پس از فتح مكه، (عكرمه) – آتش افروز جنگهاي پس از بدر – به يمن فرار كرد، ولي با شفاعت همسر خود نجات يافت و مورد عفو آن حضرت قرار گرفت.صفوان، علاوه بر جنايتهاي سنگين، مسلماني را به انتقام خون پدرش«اميه» كه در جنگ بدر كشته شده بود، در روز روشن مكه، در برابر ديدگان مردم به دار آويخته بود. از اين رو، پيامبر عزيز اسلام (صلوات الله عليه و آله) خون او را حلال شمرد. وي از ترس مجازات تصميم گرفت كه از طريق دريا از حجاز خارج شود، به خصوص كه اطلاع يافته بود كه در ليست ده نفري است كه بايستي كشته شود. عميربن وهب، از محضر حضرت درخواست كرد كه از تقصير وي درگذرد و پيامبر رحمت،شفاعت او را نيز پذيرفت و عمامة خود را به نشان امان به وي داد تا صفوان با آن وارد مكه شود.(49)وقتي صفوان محضر آن حضرت رسید، گفت: گمان می کنم که شما مرا امان می دهید. نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: درست است.صفوان دو ماه مهلت خواست تا فكر كند. و حضرت، چهار ماه به او فرصت داد تا دين اسلام را با كمال بصيرت، قبول نمايد.(50) هنوز چهار ماه نگذشته بود كه به دين اسلام مشرف شد.(51)در جريان فتح مكه، نبي مكرم اسلام(صلوات الله عليه و آله) در درگاه کعبه، رو به مردم مکه نموده و بعد از ثنای الهی چنين فرمودند:
یا معشر قریش !ماذا تقولون و ماذا تظنون؟(52)چه مي گوئيد و دربارة من چگونه فكر مي كنيد؟و آنان در جواب حضرتشان، گفتند: ما دربارة تو خوبی و نیکی می گوئیم و مي انديشيم، تو پیامبر بزرگوار و برادر بزرگوار ما هستی.پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) كه بالطبع رئوف و باگذشت بود، وقتي با جمله هاي عاطفي و تحريك آميز آنان روبرو شد، چنين گفت:«همانا من نيز همان جمله اي را كه برادرم يوسف( به برادران ستمگر خود)فرمود، به شما مي گويم:لا تثريب عليكم اليوم يغفرالله لكم و هو ارحم الراحمين.»(53)يعني «امروز ملامت و توبيخي بر شما نيست؛ خداوند شما را مي بخشد و او مهربانترين مهربانان است(54)پيش از اين بيانات، چيزي كه مردم مكه را تا حدي اميدوار كرده بود، عكس العمل شديد پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) در برابر يكي از افسران خود بود كه هنگام ورود به شهر مكه، اينگونه شعار مي داد:
اليوم يوم الملحمه
اليوم تستحل الحرمه(55)
امروز، روز نبرد شدیدی است .امروز حرمت (جان و مال شما اهل مکه) حلال شمرده مي شود.پيامبر مكرم اسلام با شنیدن اين اشعار دستور داد كه پرچم از دست وي گرفته شود (56)و از مقام فرماندهي معزول گردد.آن حضرت، پس از فتح مكه، عفو عمومي را در حالی اعلام فرمود که اهل مکه بسیار در حق ایشان و یارانش ستم نموده بودند؛ آن بزرگوار با اشاره به این ستمها به آنان فرمودند: ای اهل مکه ! مرا رنجانیده و تکذیب من کردید و از شهر خودم بیرون کردید.(57)
با این وجود آن پیامبر رئوف، آنان را از بند اسارت نجات بخشیده و به آنان فرمودند:«اذهبوا فانتم الطلقاء»(58)
(برويد که همه شما آزاديد)پس از ماجراي فتح خيبر گروهي، زن يكي از اشراف يهود، به نام (زينب) را فريب دادند تا پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) را با غذا مسموم سازد. او هم غذائي تهيه نمود و آن را مسموم نموده و به عنوان هديه، خدمت حضرت فرستاد.پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) با نخستين لقمه اي از آن كه در دهان خود گذاشت، احساس كرد كه مسموم است و فورا آن را از دهان خارج نمود. ولي هم غذاي حضرت كه چند لقمه از آن خورده بود، مسموم گشته و پس از مدتي، در گذشت. اما پيامبر رئوف از سر تقصير آن زن گذشت. (59) بي شك اگر چنين حادثه اي براي پادشاهي، رخ داده بود، زمين را با خون آنان رنگين مي ساخت. پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) در برخورد با عذرخواهي و اظهار پشيماني از سوي منافقان نیز شيوه رحمت و اغماض در پيش گرفته و آنان را مورد عفو قرار داد.بطور مثال در سيره ابن هشام نقل شده كه گروهي از منافقان، مسلمانان را از جنگ با روميان مي ترساندند و شكست مسلمانان از روميان را ترويج مي كردند. پيامبر اسلام با شنيدن اين خبر، عمار ياسر را فرستاد تا تحقيق نمايد و در صورت انكار آنان، بگويد كه شما چنين و چنان گفته ايد. با رفتن عمار به سوي منافقان، آنان مطلع شدند كه حضرتشان از گفته هاي آنان با خبر شده است، لذا برخی از آنان همچون مخشن بن حمیر الاشجعی به محضر پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) رسيده و عذرخواهي نمودند. آن حضرت نيز آنان را مورد عفو قرار داد.(60)

6:مرحمت به اسيران:

در ماجراي غزوه حنين(61)، پس از شكست مشركان از ارتش اسلام، غنائم چشمگيري، نصيب مسلمانان گرديد.در ميان غنائم، شش هزار اسير قرار داشت كه گروهي از زنان و كودكان قبيله (بني سعد) به چشم مي خورد.نبي مكرم اسلام (صلوات الله عليه و آله) دوران كودكي خويش را در دامان حليمه سعديه و در اين قبيله، سپري نموده بود. بعلاوه آن حضرت، كانون عواطف سرشار و جوانمردي و حق شناسي بود. از اين رو، جمعي از سران قبيله محضر حضرت شرفياب شده و با تحريك عواطف حضرت، تقاضاي آزادي اسيران را مطرح نمودند.پيامبر گرامي اسلام(صلوات الله عليه و آله) از حق خود و فرزندان عبدالمطلب گذشت نمود و براي اين كه مهاجر و انصار نيز با رضايت، از حق خود گذشت نمايند، راهي به سران قبيله تعليم نمود، تا مابقي اسيران قبيله نيز آزاد گردند ، بدون اينكه حقي از كسي ضايع گردد.
از مجموع اقداماتي كه صورت گرفت، تمام اسيران آن قبيله، آزاد گرديدند.(62) ايشان با رفتار پر از رحمت و رافت خويش، باعث گرديد كه جامعه اسلامي، وسعت يابد و تك تك و دسته دسته به اسلام متمايل شوند و بر قدرت و نفوذ اسلام و حكومت اسلامي روز به روز اضافه گردد.در جريان همين غزوه -حنین- یکی از کسانی که مورد مرحمت آن حضرت قرار گرفت، مالک بن عوف بو او جوان سی ساله سلحشور و بي پروائي بود كه فرماندهي مشركان را در اين جنگ بعهده داشت.(63) او پس از شكست در غزوه حنين، به همراه قبيله ثقيف به دژ محكم طائف پناهنده شد. پيامبر اسلام (صلوات الله عليه و آله) بعد از رفع محاصرة آن قلعه و در فرصت مناسبي كه پس از آزادي اسيران قبيلة (هوازن) بدست آمده بود، از طريق نمايندگان آن قبيله، به (مالك بن عوف) پيام داد كه در صورت اسلام آوردن و پيوستن به حضرت، كسان او آزاد و يكصد شتر به او بخشيده مي شود. او نيز مخفيانه، از دژ خارج شده و خود را به آن حضرت رسانده و اسلام آورد و آن حضرت نيز طبق وعده عمل نموده و به علاوه، او را سرپرست چند قبيله از مسلمانان قرار داد و اينگونه رحمت خويش را به اشكال گوناگون به رخ جهانيان كشيد و ماية فخر و مباهات هر مسلمان آشنا به آن حضرت، گرديد.

7:دعوت زمامداران:

از آنجا كه پيامبر اسلام(صلوات الله عليه و آله) رحمتش عالم گير بوده و اختصاص به منطقه و نژادي خاص نداشت، پس از صلح حديبيه و آسوده خاطر شدن آن حضرت از ناحيه جنوب (مكه) فرصت را مغتنم شمرده، از نفوذ کلام خویش به سبب حکومت قدرتمند اسلامی استفاده نمود و باب مكاتبه را با زمامداران وقت و رؤساي قبائل و رهبران مسيحيان جهان آن روز، باز كرد و آئين خود را كه از دايرة يك عقيدة ساده، پا فراتر نهاده بود و توان پرچم داري تمام بشريت را داشت به ملتهاي زندة جهان آن روز عرضه نمود.(64)اينگونه بود كه رسول خاتم، ماية رحمت عالم و هدايت بشر گرديد و به اذعان دوست و دشمن آئينش با وجود تبليغات مسموم دشمنان اسلام، روز به روز فراگيرتر مي گردد و حکوتش نیز قدرتمندتر می شد.
نتيجه :
رحمت و رقت قلبی وجود نبي مكرم اسلام (صلوات الله عليه و آله) می بایست در وجود تمام انسانها سریان پیدا نماید تا از کوچکترین جامعه یعنی اجتماع خانواده تا بزرگترین جوامع بشری از استحکام و آرامش بر خوردار گردد . حتی آن کس که طالب است زیر دستش از او اطاعت نموده و سر سپردة او گردد تنها و تنها در سایة رحمت ، نرمش و مدارا می تواند او را رام نماید ؛ همانطور که نبی اکرم صلی الله علیه و آله با یاران خویش و حتی با دشمنان خویش عمل نمودند و نتیجة آن گسترش حکومت اسلامی و نفوذ اسلام در میان اقشار مختلف جامعه و دیگر ملل گردید و از حاکم یک انسان دوست داشتنی و از حاکمیت یک قدرت با نفوذ ساخت .آنچه از نظر خواننده محترم مي گذرد، صرفا براي نشان دادن جايگاه اين مهم در مديريت پيامبر گرامي اسلام (صلوات الله عليه و آله) بوده است، بدون آنكه در صدد ذكر نمونه هاي فراوان و در عين حال، دقيق و پيچيده بوده باشيم تا نحوة مدیریت آن بزرگوار به عنوان الگو در ذهن و عمل خواننده جایگاه رفیعی پیدا نماید .از باري تعالي رحمت واسعه خويش را در حق پيروان و دوستداران آن رحمت الهي، خواستاريم.والسلام علي من اتبع الهدي

منبع :  راسخون
پي نوشت ها :

1 – سوره بقره ، آيه 143
2 – سوره روم، آيه 50 ، ترجمه: مكارم شيرازي
3- سوره انعام ، آيه 54 ، ترجمه : مكارم شيرازي
4 – عیون الحکم والمواعظ ص372 – بحار الانوار ج71ص178.
5 – من لا یحضره الفقیه ج4 ص381-ر.ک:وسائل الشیعه ج16 ص185(عن ابی عبدالله «علیه السلام» قال: جبلت القلوب علي حب من نفعها و بغض من ضرها
6-وسائل الشیعه ج15 ص308
همان-7
8 – سوره آل عمران، آيه 159 ، ترجمه مكارم شيرازي
9 – لوح فشرده لغت نامه دهخدا
10 – فرهنگ معين ج 2 ص 1642
11 – لسان العرب ، ج 12 ، ص 230
ر.ک:لوح فشرده لغت نامه دهخدا- 12
13 – ر. ك: مفردات راغب ص 196 ، عبارت: الرحمه رقه تقتضي الاحسان الي المرحوم و قد تستعمل تاره في الرقه المجرده و تاره في الاحسان المجرد عن الرقه.
14 – ر. ك : همان
15 – ر. ك : همان
16 – ر. ك: لسان العرب ، ج 12 ، ص 231
17 – ر. ك: مفردات، ص 196 و لسان العرب ج 12 ص 231
18 – سوره انعام، آيه 147 ، ترجمه: پس بگو پروردگارتان داراي رحمت گسترده اي است.
19 – سوره اعراف، آيه 156، ترجمه: و رحمت من، همه چيز را فرا گرفته است.
20 – سوره انبياء ، آيه 107
21 – سوره توبه ، آيه 128 ترجمه: مكارم شيرازي
22 – لسان العرب ج7 ص11 (الحرص: شدة الارادة و الشره الی المطلوب)
23- ر. ك: سيره نبوي ص 77
24 -مفاتیح الغیب(التقسیر الکبیر)ج6 ص177
25 – سوره شعراء ، آيه 3 ، ترجمه: مكارم شيرازي
26 – بحار الانوار ج10 ص30- الاحتجاج ج1 ص 212- ارشاد القلوب ج1 ص16(انما بعثت رحمه لا عذابا)
27 – الامالی للطوسی ص340- الغارات ج1 ص98
28 – مسند ابی حنیفه ص51-بغیه الباحثص287
29 – ميزان الحكمه ، ج 13 ص 6192 – بحار الانوار ج16 صلی الله علیه و آله 233- مکارم الاخلاق ص19
30 – وسائل الشیعه ج5 ص54- ارشاد القلوب ج 1 ص115- شرح نهج البلاغه ج11 ص 196
31 – مستدرک الوسائل ج9 ص 54- عوالی اللآلی ج1 ص 377(…فارحموا خلقی)
32 – سوره کهف ،آیه28،ترجمه آیه الله مکارم شیرازی
33 – بحار الانوار ج 69 ص 2
34 – المعجم الاوسط ج2 ص64 -البدايه و النهايه ، ج 4 ص 335
35 – زوجات النبی(صلی الله علیه و آله ) ص98
36 -زوجات النبی(صلی الله علیه و آله ) ص87
37 – همان ص105
38- بحار الانوار ج21 ص5
39 -ر.ک: همان
40- ر. ك: فروغ ابدیت ص 743 و 742
41 – بحار الانوار ج33 ص469
42 – ر.ک: سیری در سیره نبوی207
43- صحیح بخاری ج4 ص 179 –صحیح مسلم ج3 ص112
44 – ر.ک: همان
45 – ر. ك:دوله الرسول چاپ بیروت، ترجمه:آزاد،مهران، به نقل از نشريه كيهان (28/2/82) ، مقاله: پيامبر رحمت و منافقان
46- ر.ک:البدایه و النهایه ج5 ص7-السیره النبویه ج4 ص5,6 –سیره النبی(ابن هشام) ج4 ص944 – سبل الهدی ج5 ص437
47- تفسیر ثعالبی ج2 ص104- الشفا بتعریف حقوق المصطفی ج1 ص105
48- المعجم الاوسط ج2 ص222
49 – ر.ک: تاریخ الطبری ج2 ص339
50 – سیره النبی(ابن هشام) ج4 ص874و875
51 – فروغ ابدیت ص822
52 – سبل الهدی ج5 ص242
53- همان
54-ترجمه آيه 92 سوره يوسف : مكارم شيرازي
55 – تاریخ طبری ج2 ص334 – سیره النبی(ابن هشام)ج4 ص865
56 – همان
57 -تفسیر منهج الصادقین ج5 ص75
58 – تهذیب الاحکام ج 4 ص119- وسائل الشیعه ج15 ص158
ر.ک: فروغ ابدیت ص748-59
60 – ر . ك : سیره النبی(ابن هشام) ج4 ص977
61 – ر. ك: فروغ ابديت ص 841 و 840
62 – ر.ک: تاریخ ابن خلدون ق2 ج2 ص45
63 – ر.ک: فروغ ابدیت ص828 تا 842
64 – ر . ك: همان ص 691 و 690
فهرست منابع :
1- قرآن كريم، ترجمه آيه الله مكارم شيرازي
2- ابن كثير (1408 هـ .ق) البدايه و النهايه ، ج 4، بيروت: دار احياء التراث العربي
3- قرشي، سيد علي اكبر (1380) از هجرت تا رحلت، تهران: دارالكتب الاسلاميه
4- محمدي ري شهري، محمد (1381) ميزان الحكمه، ج4 و 13، ترجمه: شيخي، حميدرضا، قم: دارالحديث
5- مؤسسه لغت نامه دهخدا، لوح فشردة لغت نامه دهخدا، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
6- معين، محمد (1375) فرهنگ معين، ج 2 ، تهران: اميركبير
7- ابن منظور (1405 هـ . ق) لسان العرب، ج 12، قم: ادب الحوزه
8- راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، بي تا، مكتب مرتضويه
9- دلشاد تهراني، مصطفي (1373)، سيره نبوي (منطق عملي)، دفتر سوم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
10- جمشيدي، محمد حسين (1380) نظريه عدالت از ديدگاه ابونصرفارابي، امام خميني و شهيد صدر، تهران: پژوهشكدة امام خميني و انقلاب اسلامي
11- سبحاني، جعفر (1383) فروغ ابديت، قم: بوستان كتاب قم
12- آزاد، مهرداد (مترجم)، عنوان: پيامبر رحمت و منافقان، نشريه كيهان (28/2/1382)
13- المتقی الهندی ، کنز العمال ، 16 جلدی ، بی تا ، بیروت : مؤسسه الرساله .
14- شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1413 هجرى قمرى‏
15- كاشانى ملا فتح الله، منهج الصادقين، تفسير، كتابفروشى محمد حسن علمى – تهران، 1336 ش.
16- شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، 29 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام قم، 1409 هجرى قمرى
17- ابن شهرآشوب مازندرانى، مناقب آل أبي طالب (ع)، 4 جلد، مؤسسه انتشارات علامه قم، 1379 هجرى قمرى‏
18- محمد بن حسن فتال نيشابورى، روضة الواعظين، يك جلد، انتشارات رضى قم
19- شيخ طوسى، الأمالي، يك جلد، انتشارات دارالثقافة قم، 1414 هجرى قمرى‏
20- ابراهيم بن محمد ثقفى، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى
21- رضى الدين حسن بن فضل طبرسى، مكارم الأخلاق، انتشارات شريف رضى قم، 1412 هجرى قمرى
22- ابن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغة، ، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى قم، 1404ق
23- محدث نورى، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408 هجرى قمرى‏
24- ابن ابى جمهور احسائى، عوالي اللآلي، انتشارات سيد الشهداء (ع) قم، 1405 هجرى قمرى
25- علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، 1404 هجرى قمرى‏
26- حسن بن ابى الحسن ديلمى، إرشاد القلوب، انتشارات شريف رضى، 1412 هجرى قمرى‏
27- ابو منصور احمد بن على طبرسى، الإحتجاج، نشر مرتضى مشهد مقدس، 1403 هجرى قمرى
28- رازى فخر الدين، مفاتيح الغيب (التفسير الكبير)، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.
29- علی بن محمد اللیثی الواسطی ( 1376) عیون الحکم و المواعظ ، دارالحدیث .
30- احمد بن عبد الله بن احمد الاصبهانی ( 1415ق) مسند الامام ابی حنیفه ، ریاض : مکتبه الکوثر .
31- نورالدین علی بن ابی بکر الهیثمی ، بغیه الباحث عن زوائد مسند الحارث ، بی تا .
32- الثعالبی مالکی ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف ابی زید ( 1418ق) تفسیر الثعالبی ، دارالإحیاء التراث العربی
33- القاضی ابی الفضل عیاض الیحصبی (1409ق) الشفا بتعریف حقوق المصطفی ، بیروت :دارالفکر .
34- سلیمان بن احمد بن ایوب اللخمی الطبرانی ، المعجم الوسیط ، بی تا ، دارالحرمین .
35- ابن جریر الطبری ، تاریخ الأمم الملوک ( طبری ) ، بی تا ،بیروت : موسسه الأعلمی .
36- الصالحی الشامی ، محمد بن یوسف (1414ق) سبل الهدی فی سیره خیر العباد ، بیروت : دارالکتب العلمیه .
37- محمد بن اسحاق بن یسار المطلبی (1383ق) سیره النبی (ابن هشام ) ، مکتبه محمد علی صبیح و اولاده .
38- البخاری ، محمد بن اسماعیل (1401ق) صحیح البخاری ، بیروت : دارالفکر .
39- النیسابوری ، مسلم بن حجاج ، صحیح مسلم ، بی تا ، بیروت : دارالفکر .
40- ابن خلدون ، تاریخ ابن خلدون ، بی تا ، بیروت : موسسه الأعلمی .
41- سید جعفر مرتضی ( 1417ق)زوجات النبی (صلی الله علیه و آله ) ، نشر دارالهادی .
42- الطبرانی سلیمان بن احمد بن ایوب اللخمی ، المعجم الأوسط ، بی تا ، نشر دارالحرمین .
43- شیخ طوسی(1365)تهذیب الاحکام ، 10جلدی، تهران : دار الکتب الاسلامیه
44- ابن کثیر (1396ق)السیره النبویه ، بیروت : دارالمعرفه .
45- مطهری ، مرتضی (1385) سیری در سیرة نبوی ، تهران : صدرا

مطالب مشابه