غیبت، معجزه نا پیدایی (7)

غیبت، معجزه نا پیدایی (7)

دیر زیستى
نظرگاه هاى علوم تجربى
موضوع دیگرى که باید درباره ى «مهدى موعود» موردِ پژوهش قرار گیرد، «طول عمر» است. شاید این مسأله براى برخى نیاز به توضیح داشته باشد. پس بجاست آن را از نظرگاههایى چند، مورد رسیدگى قرار دهیم.
در این مقام مى خواهیم ببینیم: آیا دلیلى عقلى یا برهانى علمى یا قانونى آزمایشى و صد در صد کلى وجود دارد که ثابت کند طول عمر امرى است محال و غیر قابل وقوع، یا نه; چنین دلیلى و چنین برهانى و چنین قانونى وجود ندارد؟ همچنین ببینیم: تجربه ى بشرى ـ در طول تاریخ بزرگ انسان ـ چه حکم مى کند؟ آیا طول عمر در هیچ مورد اتفاق نیفتاده است، یا اتفاق افتاده است؟
مى خواهیم بدانیم: طول عمر از نظر دلایل عقلى از نظر قوانین زیست شناسى و بیولوژیکى، از نظر تجربه ى بشرى و واقعیاتِ تاریخى، از نظر چگونگى نوامیس و قوانین طبیعى و از نظر متفکران بزرگ و دانشمندان علوم چگونه است؟
بدانیم: درازْ عمرى و وقوع آن، در همه ى شرایط و احوال و نسبت به همه ى اشخاص یک حکم کلى و قانون تخلف ناپذیر و قاعده ى بى استثناء دارد، یا نه؟ چنین نیست؟ و پس از اینها همه، آیا رابطه ى طول عمر با قدرت الاهى چیست و چگونه است؟ اینها مسائلى است که در این فصل به بیان آنها مى پردازیم.
الف ـ در زیست شناسى
ب ـ در قوانین طبیعى
ج ـ قوانین طبیعى و انواع آن
دـ در تجربه تاریخى
هـ ـ معمرین
وـ در زندگى حاضر
زـ چگونگى ارتباط میان پیرى و مرگ
ح ـ اسرار تغذیه

الف ـ در زیست شناسى
زیست شناسان مى گویند: عمر بشر اندازه و حد ثابتى ندارد. در طبیعت همه گونه عمر بوده است و ممکن است باشد. وایْزْمن، عالم آلمانى، مى گوید:
مرگ لازمه ى قوانین طبیعى نیست. و در عالم طبیعت، از عمر ابد گرفته تا عمر یک لحظه اى همه نوعش هست. آنچه طبیعى و فطرى است، عمر جاودانى و ابدى است. بنابراین، افسانه ى عمر نهصد و شصت و نه ساله ى مِتوشِلح (متوشالح)(۵۹) نه مردود عقل است و نه مردود علم. در همین دوره ى ما میزان طول عمر بالا رفته است، و دلیلى ندارد که از این بالاتر هم نرود و یک روز نیاید که بشر به عمر نهصد ساله برسد(۶۰).
پس به نظر متخصصین طول عمر انسان به هر اندازه هم باشد، بر خلاف اصول علمى نیست; بلکه علم آن را تأیید مى کند. تأیید طول عمر از نظر علم جدید تا جایى است که در این دوره ى اخیر در صدد برآمده اند تا حد و مرز را از زندگى انسان بردارند و با پیدا کردن راه سالم نگاه داشتن سلولهاى بدن، بر طول عمرِ انسان سالهایى مدید بیفزایند(۶۱). عدّه اى پا فراتر نهاده اند، و در راه تحصیل عمر جاودانى براى بشر (با پیدا کردن هورمونهاى(۶۲) مخصوص و استعمال آنها در انسان) به کوشش افتاده اند، و حتى مى توانند تا حدودى جوانى را به پیران فرتوت باز گردانند.

ب ـ در قوانین طبیعى
قوانین و نوامیس طبیعت نیز بطلان طول عمر زیاد را به ثبوت نمى رساند.
اصولاً حکمهایى که راجع به قوانین طبیعت داده مى شود، اغلب منشأ آنها جستجو و تحقیقات ناقص است; و محدود است به حدودِ دید و درک و تجربه ى اشخاص; نه شامل همه ى واقعیات وسیع طبیعت، در همه ى موارد. علماى منطق مى گویند: «استقراى ناقص نمى تواند دلیل حکم کلى گردد»(۶۳). به عنوان مثال: اگر ما در محیط زندگىِ خود درختانى دیده ایم که تلقیح و بارور شدن آنها، در اثر عواملِ خارجى (از قبیل دخالت اشخاص) نبوده است، به صرف این نمى توانیم بگوییم همه ى درختان جهان اینسان است. زیرا که ما یک یک درختانِ همه جاى جهان را ندیده ایم، و از چگونگیها و کیفیات همه ى آنها آگاه نیستیم. ممکن است در میان آنچه ما ندیده ایم و تجربه نکرده ایم درختانى باشد که عمل تلقیح در آنها نیاز به دخالت پرورشکاران و کشاورزان داشته باشد. پس هنگامى مى توانیم درباره ى موضوعى حکمى کلى بدهیم، که همه ى موارد آن را ـ موارد معمولى و موارد نادر و غیر طبیعى را ـ رسیدگى کرده و احکام همه را شناخته باشیم.
همچنین است قوانین زیست شناسى و معرفه الحیات. هنوز همه ى این قوانین و موارد شناخته نشده است، چه از جهت داخله ى علوم زیستى و زیست شناختى و چه از جهت ارتباط مسائل این علوم با علوم دیگر. چون در قلمرو علوم، مسائل ناشناخته بسیار است. و قوانین و کشفها و شناختهاى علوم، در تکمیل و رد و اثبات مسائل یکدیگر نقش دارد. و چه بسا قانونها و حقایقى در فیزیک، در آسمان شناسى، در شناخت انوار جوى و آثار آنها، در زیست شناسى، و . . . کشف شود، که همه در چگونگى حیات انسانى و مسائل زیست شناسى مؤثر باشد. کشفهایى تازه که نظریاتِ گذشته را عوض کرده است، فراوان اتفاق افتاده است. حیات و زیست انسان در روى زمین هنوز قوانین مجهول بسیار دارد و با وجود این قوانین ناشناخته چگونه مى توان درباره ى مسائل متفاوت زیست در موارد کاملاً متفاوت به احکامى کلى و تخلف ناپذیر معتقد گشت؟ و چیزى را صد در صد ممکن و چیزى را صد در صد محال دانست؟

قوانین طبیعى و انواع آن
قانونهایى که در طبیعت وجود دارد بطور کلى دو نوع است:
۱ ـ قوانین عام و ظاهر
۲ ـ قوانین خاص و مخفى
بخش نخست قانونهایى است که در همه یا بیشتر افرادِ دسته یا صنفى که قانون در آن یافت مى شود، جارى است; و با مطالعه و آزمایشهایى ـ نه چندان دشوار و وسیع و طولانى ـ کشف مى شود.
بخش دوم قانونهایى است که در بعضى افراد، در بعضى شرایط، یافت مى شود. براى قوانین نوع دوم به نمونه هاى بسیارى مى توان دست یافت در علوم طبیعى، در روانشناسى، در ستاره شناسى، در شیمى، و . . . و در اختلافات گوناگونى که حتى در افراد انسان ـ که از یک جنسند ـ وجود دارد، در مثال: اختلاف در قوه ى بینایى، اختلاف در قوه ى شنوایى، اختلاف در نیروى حافظه، اختلاف در جاى قلب، ریه، کبد، طحال، و…
این امور همه ثابت مى کند که ممکن است در طبیعت بر خلاف آنچه متعارف بوده و در موارد بسیار دیده شده است، چیزهایى به وقوع برسد و براى قوانین متعارف استثناهایى یافت گردد.

ج ـ در تجربه ى تاریخى
واقعیت دیگرى که در شناخت مسأله «طول عمر» و امکانِ آن باید مورد نظر باشد، تجربه ى تاریخ طولانى بشریت است; در ادوار و اعصار. اگر مسأله ى درازْ عمرى در تاریخ زندگى بشر اتفاق افتاده باشد ـ اگر چه در مواردى نه چندان بسیار ـ تکرار یافتنِ موارد یا مورد مشابه آن امرى خواهد بود طبیعى و معقول و قابل تحقّق و قبول. فلاسفه مى گویند:
بهترین دلیل، براى امکانِ چیزى واقع شدنِ آن چیز است.
نیازمند توضیح نیست که امکان وقوعى ناظر به «وقوعِ نوعى» است، نه «وقوعِ شخصى»; و دلیل است بر صحّت امکانِ امثال و موارد دیگر.
همچنین روشن است که نقل تاریخى بویژه نقل متواتر و نقل مشهور سبب یقین و باور مى گردد. ما به استناد نقل تاریخى قبول مى کنیم که قرنها پیش در سرزمین میهن عزیز ما حکیم یا وَخْشورى به نام زردشت پدید آمده است; یا خاندانهایى به نام اشکانى و ساسانى وجود داشته اند. حتى انتساب آثارى را که به آنان منسوب است، از طریق نقل تاریخى باور مى کنیم; با اینکه خود نه آنان را دیده ایم و نه پدید آمدن آن آثار را به دست خود آنان یا کارگران و کارگزاران ایشان مشاهده کرده ایم. ما اینها همه را از راه «نقلِ تاریخى» پذیرفته ایم. معلوماتِ بشر درباره ى گذشته از همین طریق است(۶۴).
نقل تاریخى یکى از راههاى حصول علم و یقین و یکى از مهمترین منابع اطلاعات بشر است. حتى درباره ى کسانى مانند سعدى و حافظ که تا این اندازه مورد یقینند، آیا ما بجز از راه نقل به وجود آنان علم پیدا کرده ایم؟ آیا ما خود دیده ایم که سعدى و حافظى در جهان باشند و زندگى کنند و این اشعار را بسرایند و خود بر اوراقى بنویسند؟
پس نقل تاریخى یکى از مهمترین منابع علم و اطلاع حتى اطلاعات یقینى انسانها در همه ى عصرها و دورانهاست. و ما مى بینیم که منابع نقل و کتب تاریخ، کسان بسیارى از «مُعَمَّرین» را نام برده اند و شرح نسب و احوال زندگى و فرزندان و حوادث حیات آنان را ثبت کرده اند(۶۵); کسانى که عمرهایى بسیار دراز داشته اند. این گونه کسان هم در میان مردم عادى بوده اند و هم در میان مشاهیر تاریخ و از جمله در میان پیامبران. چنانکه «قرآن کریم» نیز عمر طولانى حضرت نوح ـ علیه السلام ـ را بصراحت ذکر فرموده است. پس مسأله ى امکان عمر طولانى و تحقق یافتن آن در مواردى متعدد امرى است که از نظر وقوع خارجى و تحقّق عینى نیز مصداقهایى دارد و از نظر نقل تاریخى مسلم است و قطعى.

د ـ معمرین
مُعَمَّرین (و مُعَمَّرون)، جمع «مُعَمَّر» است، بر وزنِ «مکرّر» یعنى: درازْ زى، انسانِ دراز عمر، «دراز زندگانى» کسى که عمر دراز کرده است. این کلمه در کتابهاى تاریخ و سیره و اَنساب اصطلاح شده است(۶۶). و این به دلیل داشتنِ مصادیق بسیار است.
آرى! در مآخذ تاریخى و منابع معتبر نقل و استناد، کسانِ بسیارى معرفى گشته اند که عمرهایى بس طولانى داشته اند و روزگارانى دراز زیسته اند و بهارها و پاییزهایى بسیار دیده اند; اینگونه کسان با عنوان «مُعَمَّرین» مشهور گشته اند.
مورخان و پژوهشیانى که در صدد جمع آورى تواریخ و اخبار و احوال مردمان بوده اند و از سرگذشت انسانهاى پیشین ـ و بویژه از قبایل و انساب در محیط عربى ـ آگاهیهاى فراوان گرد آورده اند، نمونه هایى بسیار از مُعَمَّرین و درازْ زیان برشمرده اند. مورخان این کسان را بخوبى شناسانده اند و نام و نشان، نسب و قبیله، سالهاى عمر، مکان زیست، شماره ى فرزندان، سفرها، برخوردها و ملاقاتهاى آنان، همه را ضبط کرده اند; و حتى کلمات و سخنان و وصایا (پندها و سفارشها) از ایشان نقل کرده اند.
اینک شمارى از مورخان مورد اعتبار که در کتابهاى خویش برخى از مُعَمَّرین را یاده کرده اند:
۱ ـ عبداللّه بن قُتَیبَه(۶۷) در کتاب المعارف.
۲ ـ احمد بن یحیى بَلاذُرى(۶۸) در کتاب اَنسابُ الاَشراف.
۳ ـ محمّد بن جَریر طَبَرى(۶۹) در کتاب تاریخُ الاُمَم والمُلوک.
۴ ـ على بن حسین مسعودى(۷۰) در کتاب مُرُوجُ الذَّهَب.
۵ ـ ابو عبداللّه حمزه ى اصفهانى(۷۱) در کتاب تاریخُ سِنى مُلوکِ الاَرض.
۶ ـ شیخ صدوق(۷۲) در کتاب اِکمالُ الدّین.
۷ ـ شیخ طوسى(۷۳) در کتاب اَلغَیبَه.
۸ ـ ابوالفرج ابن جَوزى(۷۴) در کتاب اَلمُنتَظَم فی تاریخِ المُلوکِ.
۹ ـ عِزُّ الدّین ابن اَثیر(۷۵) در کتاب الکامل فى التّاریخ.
۱۰ ـ عِمادُ الدّین ابو الفِداء دمشقى(۷۶) در کتاب مختصر تاریخ البشر.
همچنین برخى از مورخان به نوشتن کتابهایى ویژه ى احوال مُعَمَّرین دست یازیده اند، مانند:
۱ ـ هِشام بن محمّد سائب کَلبى(۷۷) نویسنده ى کتاب المُعَمَّرین(۷۸).
۲ ـ ابو حاتم سَهل بن محمّد سجِسْتانى(۷۹) نویسنده ى المُعَمَّرُونَ وَالوَصایا(۸۰).
عالمان و نویسندگان عصرهاى اخیر و معاصر نیز با استناد به منابع پیشینیان به ذکر معمّرین پرداخته اند، مانند:
۱ ـ علامه ى مجلسى(۸۱) در بحارالانوار (ج ۵۱).
۲ ـ سیّد اسماعیل عقیلىِ طبرسى(۸۲) در کفایهُ الموحّدین (ج ۳).
۳ ـ سیّد محسنِ امینِ عاملى(۸۳) در البرهان على وجود صاحب الزّمان.
از نویسندگان معاصر اخیر نیز گروهى در کتابهاى خویش به یادکرد معمّرین مبادرت ورزیده اند، از جمله نویسنده ى فاضل عراقى، على محمّد على دُخَیِّل، در کتاب پر ماده ى «الامام المهدىّ»(۸۴).
در کتاب اخیر ۲۲۳ تن از معمرین ـ بر اساس مآخذ تاریخ و منابع نقل و استناد ـ شناسانده شده اند، و ذکر نام و نشان و سالهاى عمر و شمار فرزندان و خصوصیات دیگر آنان آمده است(۸۵).
و خود توجه داریم که این شمار بر پایه ى مآخذ عربى است و تا آنجایى است که اطلاع حاصل شده، و مربوط به بخشى از بشریت که همان مناطق سکونت عرب است، یعنى جاهایى که تواریخ را بیشتر ضبط مى کرده اند و به علم انساب و روابط نژادى و قبیله اى توجهى مخصوص داشته اند. پس اگر این پژوهش و آمارگیرى و ثبت در دیگر مناطق سکونتِ انسان جریان مى یافت ـ چه آنجاها که تواریخى داشته اند(۸۶) و چه مناطق بسیارى که تواریخ گذشته هاى دور آنان در دست نیست ـ شمار مُعَمَّرین به تعدادى بسیار بیش از آنچه هست مى رسید.
البته عمر بشر ـ بطور معتاد و متعارف ـ اندازه اى دارد معین و نوسانى محدود. لیکن آنچه از طرح مسأله ى «مُعَمَّرین» مقصود است، این است که نشان داده شود که مقدار عمر دو جریان دارد:
۱ ـ جریان معمولى و متعارف که در اغلب افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد.
۲ ـ جریان نادرُ الوقوع و غیر معمولى و استثنایى که در پاره اى از افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد. پس درازْ عمرى داراى یک قاعده ى قطعى و ضابطه ى کلى نیست و مواردى از آن قابل نفى نیست.

هـ ـ در زندگى حاضر
بجز تجربه ى تاریخى و واقعیات گذشته و نقلهاى مکرر در روزگار معاصر و حال حاضر نیز نمونه هایى از درازْ عمرى وقوع یافته است; درازْ عمریى که بر خلاف میزان متعارف است. در همین ۵۰ سال اخیر در روزنامه ها و مجلات داخلى و خارجى موارد فراوانى از عمرهاى نسبتاً طولانى و معرفى اشخاص مُعَمَّر و کهنسال دیده شده است و شرح زندگانى، تصویر، شماره ى فرزندان و نوادگان و محل سکونت آنان درج گشته است.
من در این باره قصد تتبع ندارم وگرنه نمونه هاى مستند بسیار مى توان یاد کرد. در برخى از کتابهاى و رساله هایى که در موضوع حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ نوشته اند، شمارى از نمونه هاى یاد شده را ذکر کرده اند. در اینجا فقط یک نمونه، از کتاب «شیعه چه مى گوید» مى آورم. عالم مجاهد، حاج شیخ مهدى سراج انصارى در کتاب یاد شده چنین آورده است:
لى چینک چینى، که گراور عکس او را بیشتر مجله ها و روزنامه هاى جهان و کشور چاپ و منتشر نمودند و همه نوشتند که این مرد ۲۵۲ سال عمر دارد . . . کسانى که «سالنامه ى پارس» را دارند (سال ۱۳۱۱، بخش دوم، صفحه ۱۰۰، چاپ تهران) مى توانند عکس این مرد را ببینند و شرح حال او را بخوانند(۸۷).

و ـ چگونگى ارتباط میان پیرى و مرگ
همواره چنین به نظر مى آید که میان پیرى و مرگ ارتباطى حتمى و قطعى وجود دارد; به طورى که به محض رسیدن عمر به مراحل بالا باید صد در صد مرگ فرا برسد. این تصور به دلیل وضع جارى و عرف و عادت است. در زندگانیهاى معتاد بشرى چنین است که پیرى (در حد متعارف از ۸۰ ـ ۹۰ سال تا ۱۲۰) همراه با مرگ است; لیکن این وضع معتاد نمى تواند دلیل کلیّت آن باشد. میان «کلیّت» و «عمومیّت» فرق است. کلیّت آن است که حتى یک مورد استثنا نداشته باشد. و ما دیدیم که در گذشته و حال میان پیرى متعارف و مرگ رابطه اى کلى نبوده است; بلکه در مواردى استثنا پیش آمده است، پیرى منجر به مرگ نگشته است; بلکه انسان سالخورده ى کهن سالهاى سال دیگر نیز زندگى کرده است. و این موارد متعدد هم بوده است. همچنین میان طول عمر و پیرى نیز رابطه اى چندان قطعى و کلى وجود ندارد; رابطه اى که بى استثنا باشد. در تحقیقات جدید نیز به این مسائل اشاره شده است; چنانکه در یکى از منابع اطلاعاتى مى خوانیم:
لزومى ندارد که پیر شدن را در همه ى موارد یک «سیر طبیعى» تلقى کرد. به دنبال سالیان دراز تحقیقات ژرف و گسترده، انجمن انژیولوژى آلمان فدرال، گزارش امیدبخشى بدین گونه منتشر کرد، که اکنون مى توان با اقدام بهنگام از پیر شدن مغز جلوگیرى کرد.
نیز در همان منبع آمده است:
دکتر مورتون، استاد روانپزشکى دانشگاه شیکاگو، در یک کنفرانس اعلام داشت که مرگ انسان مدتها قبل از حادث شدن آن، در بدن انسان جایگزین مى شود، اما این موضوع هیچگونه ارتباطى به سن اشخاص ندارد.
در اینجا خوب است اشاره کنم به بحث عمیق و زیباى عالم و متفکر اسلامى شهید، آیت اللّه سیّد محمّد باقر صدر، درباره ى مسائل مربوط به مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ، در رساله ى «بَحثٌ حَولَ المَهدى».
وى در این رساله از جمله مباحثى درباره ى طول عمر مطرح مى کند و این موضوع را از نظر منطقى ـ فلسفى و از نظرِ علمى و از نظر عملى مورد گفتگو قرار مى دهد و آشکار مى کند که امکان طول عمر علاوه بر نظرگاه فلسفى، از نظرگاهِ علمى نیز قابل قبول است. وى در همین بحث اشاره مى کند به دو نظریه ى «سببیّت»، و «اِقتِران»، و عدم رابطه ى ضرورى میان پدیده ها ـ بنابر نظریات علم جدید ـ و امکان هرگونه استثنا و تخلف در قوانین علمى و استقرائى.
عالم و متفکر شهید سپس در خلال همین بحثها به مسأله اى ژرف و لطیف نیز اشاره مى کند، مى گوید:
نمى دانم، آیا این ـ بواقع ـ یک تصادف است که دو تن فقط دو تن در تاریخ انسان بپا خیزند و عالم بشریت را از محتواى فاسد خود خالى کنند و سپس آن را از نو بسازند؟ و این هر دو عمرى دراز داشته باشند، بسیار درازتر از عمرهاى متعارف! یکى نقش خود را در گذشته ى تاریخ ایفا کند، یعنى: نوح پیغمبر که قرآن کریم بصراحت مى فرماید که ۹۵۰ سال در میان قوم خود زیست. و پس از طوفان جهان بشریت را از نو بنا کرد. و دیگرى نقش خود را در آینده ى تاریخ ایفا نماید، یعنى: مهدى، که تا کنون بیش از ۱۰۰۰ سال در میان قوم خود زیسته است. و او نیز به هنگام ظهور خود جهان بشریّت را از نو بنا خواهد کرد.
ما که طبق فرموده ى قرآن کریم نوح را با ۱۰۰۰ سال عمر مى پذیریم، چگونه مهدى را نپذیریم؟!

ز ـ اسرار تغذیه
واقع این است که علل مرگ و اسرار پیرى مرموزتر از آن است که بتوان درباره ى همه ى عوامل و مقتضیات و همه ى موارد و مصداقهاى آن اطلاعى جزمى حاصل کرد. آنچه ما مى دانیم برخى از علل ـ یا شبه علل ـ مرگ است، همانگونه که علل حیات نیز هنوز ناشناخته است.
یکى از امور مهم در مقابله با پیرى و مرگ تغذیه است. تغذیه داراى چگونگیها و انواعى است. استفاده از انوار خورشید و کواکب ـ و بویژه استفاده از انوار کواکب به طرق خاص ـ در امر سلامت جسم و توانایى آن براى بقا تأثیرهایى عظیم دارد. بجز اشعه ى خورشید اشعه ى دیگرى نیز به ما مى رسد. دانستن چگونگى استفاده از انوار و اشعه در کار استوار ساختن نیروهاى بدنى و سالم نگاهدارى آنها امرى مهم و رازى عظیم است. مسأله ى دیگر مسأله ى ادویه و ترکیبات آنهاست; چه گیاهى و چه حیوانى و چه کانى. در برخى از کانیها و کیفیت پروردن آنها فوایدى مهم نهفته است. گاه ممکن است درازْ عمرى مستند به رازها و چیزها و خوراکها و آبهاى موجود در طبیعت باشد. البته اگر کسى علم آن را داشته باشد.
بشر در گذشته مسافتها را با زحمت و مشقت بسیار و در مدتهایى دراز مى پیمود. امروز که توانسته است نیروهایى را در مخلوقات خدا و در عالم طبیعى بشناسد و به کار گیرد مسافتهاى عظیم را در زمانى بسیار اندک با راحتى و آسایش طى مى کند . . .
اگر صد سال پیش مى گفتند وسیله اى تواند بود که علاوه بر حجم سنگین خود ۵۰۰ ـ ۶۰۰ انسان و بارها و وسائل آنان را حمل کند و با پرواز در هوا و سیر از روى کوهها و هامونها و دریاها در مدتى کوتاه از این سوى کره ى خاک به آن سوى کره ى خاک ببرد و هیچ اتصالى به زمین نداشته باشد; چه کسى بسادگى باور مى کرد؟ اگر صد سال پیش بلکه پنجاه سال پیش از رادیو، تلویزیون سفر به ماه و دیگر کرات عکسبردارى از ته دریا عکسبردارى از کرات گفتگو با انسانِ پیاده شده در ماه از زمین، راهنمایىِ خودرو و در ماه از زمین و امثال این امور، سخن گفته مى شد، مردمان چه عکس العملى نشان مى دادند. و امروز این مسائل براى مردم عصر ما عادى است و شگفتى اى بر نمى انگیزد.
ما باید از این اتفاقات و اکتشافات تجربه بیاموزیم و بر عرصه ى دید و درک خود بیفزاییم; و وسعت نیروهاى جهان و اسرار زمان را بپذیریم. انسان خردمند هیچگاه اسرار نامحدود جهان را محدود به آزمایشها و اطلاعات فعلى و وسایل کنونى نمى کند; و خود را از شناخت وسیع جهان پهناور محروم نمى سازد. در مطلبى که سپس از استاد خود نقل مى کنم، اشاره شده است به اهمیت «نور» در کار تغذیه و حفظ قوت و سلامت مزاج.
وقتى همین مطلب را با یکى از پزشکان در میان گذاشتم; او بر اهمیت این مطلب تأکید کرد. و با اظهار تعجب گفت: چگونه عالمى روحانى و دور از محیط آزمایشى به نور و اهمیّت آن در امر تغذیه و تأثیر آن در مزاج و بدن توجه کرده است; و به این مطلب پى برده است؟
آرى! آن پزشک تعجب کرد. و چه بسیار مطالب و حقایق مسلم بود که آن عالم روحانىِ دور از محیطِ آزمایشگاه مى دانست(۸۸) و صدها دانشمند تجربى و آزمایشگاهى از دانستن و پى بردن به آن حقایق و مطالب محروم بودند و محروم هستند. این محرومیت به دلیل همان محدوداندیشى و غرورى است که در برخى پدید مى آید و سبب مى شود تا هر درى را بر روى خود ببندند و در چهارچوبه ى دانستنیهاى بسیار محدود خویش محبوس گردند. البته باید یاد کرد که بسیارى از فرزانگانِ این علوم به محدودیت و نارساییهاى علوم تجربى و آزمایشگاهى بصراحت اعتراف کرده اند. این محدودیت در خود این علوم نیز و کشفهایى که پیوسته مسائل تازه اى مطرح مى سازد و داده هاى گذشته را مخدوش مى کند و مجهولات دیگرى در پى مى آورد، بخوبى نمایان است.

بیان دیگرى درباره ى امکان دراز عمرى
براى امکانات درازْ عمرى، بیان دیگرى در خور تقریر است، که اینک از آموزگارِ بزرگِ معارف حَقّه، مُتَألِّهِ اخیرِ خراسان، حضرت شیخ مجتبى قزوینى خراسانى، نقل مى کنیم: وى مى گوید:
مطابق قواعد فلسفه و حکمت، هر طبیعتى که در عالم موجود شود، و قابل زیاده و نقض باشد، به مقتضاى اینکه طبیعت، کمال اقتضاى خود را طالب است، باید فرد کامل از آن، موجود گردد. بر این قاعده، مسائل فلسفى چندى پیریزى شده، که از آنجمله است وجود فرد کامل در بشر، که از چنین فردى به «نبى» یا «حکیم» تعبیر مى شود. مطابق این قانونِ مُبَرهَنِ فلسفى، مزاج و استعداد عمر و زندگى در بشر مراتبى دارد. و زندگىِ هزار سال یا دو هزار سال، یقیناً اقصى مراتب امکان زندگى نیست، بلکه بیش از اینها هم امکان دارد.
قطع نظر از این قانون طول عمر بعضى خلاف طبیعت نیست; زیرا واضح است که زندگانى هر فرد بستگى دارد به صحت قواى مزاجى او; هر مقدار مزاج صحیح و قویتر باشد، مقتضى بقا بیشتر خواهد بود. و تولید مزاج قوى در انسان و صحت آن به واسطه ى موجوداتى از قبیل نور، آب، هوا، خاک، اغذیه، ادویه و غیر اینهاست; و بقا و صلاح مزاج در هر آنى محتاج به بدَلِ ما یَتَحَلَّل و حفظ اعتدال است. پس چه مانعى دارد اگر کسى در قواى روحى و علمى چنان قوى باشد که به کیفیت تولید مزاج صحیح و قوى و حفظ آن و خصوصیات نافع و مضر مزاج و بدَلِ ما یَتَحَلَّل علم داشته باشد، که بتواند مزاج خود را به حد اعتدال نگاه دارد و به زندگانى خود بیشتر ادامه دهد. و امروز نیز بسیارى از دانشمندان براى حصول این مقصود در سعى و کوشش مى باشند(۸۹).

پي نوشت :

۵۹. Methuselah.
۶۰. به نقل برناردشا، در کتاب «Back to Methuselah» رجوع شود به کتاب «پانزده گفتار» ـ نگارش استاد مجتبى مینوى.
۶۱. طول عمر که در قرنهاى اخیر مورد قبول برخى نبوده و چون رؤیا تلقى شده است، اکنون ـ از نظر علم اصطلاحىِ خود آقایان نیز ـ تا حدّى تحقّق یافته و به واقع نزدیک شده است. مطلبى که در زیر نقل مى شود، در خور تأمّل و دقّت بسیار است: «کیمیاى نوین، که در نتیجه ى تحقیقات مربوط به اتم شکنى پیدایش یافت، با تحقیقاتى که در باب انرژى اتمى به عمل آمد، از ۱۹۴۰ به بعد، به صورت علمى پر دامنه در آمد. این علمِ کیمیاى جدید پا را فراتر نهاد; دانشمندان عناصر جدیدى ساختند، و رؤیاى تبدل عناصر تحقّق یافت. رؤیاى دیگر، یعنى افزودن طول حیات، نیز با کشف داروها، ویتامینها، هورمونها و آنتى بیوتیکها تا حدّى تحقّق یافته است» ـ دایره المعارف فارسى، ج ۱، ص ۶۰۹.
۶۲. Hormone.
۶۳. شیخ فلاسفه ى اشراق، این موضوع را، به صورتى زیبا بیان کرده است: «و علماء چون حکم کنند بر امکان چیزى مر چیزى را، یا به وجوب، یا به امتناع، اعتبار کنند به لزوم آن چیز مر ماهیت را، و اعتماد بر استقراء نکنند. و استقراء آن باشد که گویند بیشتر را چنانکه دیدم پس باید که چنین باشد. و این ضعیف است، زیرا که حکم آنچه ندیده باشند، بر خلاف آن باشد که دیده اند. چنانکه کسى حکم کند که هر جانورى که در آتش درنگ کند بسوزد، زیرا که من بیشتر جانوران را چنان دیدم چون اسب . . . و این درست نیست، که از جانورانى که این کس ندیده است سمندر است. و او را آتش نمى سوزاند». الواح عمادى، «مجموعه ى مصنّفات شیخ اشراق»، ج ۳، مقدمه، ص ۱۱۳.
۶۴. حتى درباره ى وضع حاضر نیز بسیارى از اطلاعات از راه نقل به دست مى آید. اکثریت غالب بشر امروز آنچه را درباره ى دیگر کشورها و مردمان و اشیاى جهان و وضع و احوال دیگران مى دانند، از راه نقل مى دانند; نه اینکه خود دیده باشند.
۶۵. حتى کتابهایى ویژه ى احوال آنان نوشته اند، که ذکر برخى از آن کتابها خواهد آمد.
۶۶. این کلمه در «قرآن کریم» نیز به کار رفته است: سوره ى فاطر (۳۵)، آیه ى ۱۱.
۶۷. درگذشته ى ۲۷۶ هجرى قمرى.
۶۸. درگذشته ى ۲۷۹ هجرى قمرى.
۶۹. درگذشته ى ۳۱۰ هجرى قمرى.
۷۰. درگذشته ى ۳۳۳ (یا: ۳۴۵) هجرى قمرى.
۷۱. درگذشته ى بین ۳۵۰ ـ ۳۶۰ هجرى قمرى.
۷۲. درگذشته ى ۳۸۱ هجرى قمرى.
۷۳. درگذشته ى ۴۶۰ هجرى قمرى.
۷۴. درگذشته ى ۵۹۷ هجرى قمرى.
۷۵. درگذشته ى ۶۳۰ هجرى قمرى.
۷۶. درگذشته ى ۷۳۲ هجرى قمرى.
۷۷. مؤلف پر کار پر اثر، درگذشته ى ۲۰۴.
۷۸. «تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام»، تألیف علامه سیّد حسن صدر کاظمینى، ص ۲۳۸.
۷۹. درگذشته ى ۲۵۰.
۸۰. چاپ دار احیاء الکتب العربیه، قاهره (۱۹۶۱)، به تحقیق عبد المُنعم عامر.
۸۱. درگذشته ى ۱۱۱۱ هجرى قمرى.
۸۲. درگذشته ى ۱۳۲۰.
۸۳. درگذشته ى ۱۳۷۱ هجرى قمرى.
۸۴. چاپ نجف (۱۳۸۵).
۸۵. صفحات ۱۶۱ ـ ۲۱۴.
۸۶. در اینجا اشاره مى کنیم که در تواریخ و اطلاعات مربوط به «ایران باستان» نیز، از معمّرین و دراز عمرانى چند یاد شده است، که با صرف نظر کردن از تفاصیل مى توان، بطور اجمال، وجود مصادیقى از این پدیده را ـ در قوم ایرانى نیز ـ تحقّق یافته دانست.
۸۷. شیعه چه مى گوید، ص ۳۴۳، چاپ سوم.
۸۸. و همانند او نیز مى دانستند. و اکنون نیز اگر باشند مى دانند.
۸۹. بیان الفرقان، ج ۵، ص ۱۱ ـ ۱۲.

مطالب مشابه