دكترين سياسي- اجتماعي امام حسين(علیه السلام)

دكترين سياسي- اجتماعي امام حسين(علیه السلام)

نويسنده:غلامرضا صالحي
منبع:روزنامه کیهان

مهمترين چالش حاكميت
چالش اساسي و مهمي كه معمولا سد راه ولايت مداران الهي بوده است و همواره تلاش و كوشش آنان را براي برپايي حكومت ديني با مشكل روبرو ساخته بود، فتنه گري دنياپرستان و سكولارمآبان در مقابله با جامعه اسلامي و مشروع بوده است كه انبيا و اولياي الهي را با ترفندها و شيطنت هاي فراواني، مورد هجمه قرار مي دادند. اين افراد در حقيقت با ولايت الهي در جدال بودند و حاكميت دين و معنويت را به كلي انكار مي كردند و حوزه دين را در مسائل شخصي و فردي خلاصه مي نمودند. اين درحالي بود كه فقط كساني كه از طرف خدا مأذون به حكومت و فرمان روايي باشند، حق حاكميت بر مردم را خواهند داشت و هر كسي به غير از اين اولياء الهي، بخواهد حكمراني نمايد، ماهيتي جز طاغوت نخواهد داشت. قرآن كريم تمامي خلافت ها را مخصوص انبيا و اوصياي آنان معرفي مي كند و حق حاكميت و قانون گذاري را از آن ايشان مي داند، چنانكه در مورد حضرت داوود(ع) مي فرمايد: «يا داوود انا جعلناك خليفه في الارض فاحكم بين الناس بالحق و لاتتبع الهوي فيضلك عن سبيل الله»(ص/26) اي داوود ما تو را خليفه و حاكم در روي زمين قرار داديم پس بين مردم به حق و حقيقت حكم و قانون گذاري كن و از هوي و هوس تبعيت مكن كه تو را از راه خدا بازدارد.»
امام حسين(ع)، با عملكرد مثبت و عظيم خود ثابت كرد كه اسلام، ديني است كه بعد سياسي آن بسيار نيرومند است، احكامي كه جنبه اجتماعي و سياسي دارد و نقشي كه يك مسلمان در قبال موضوع حق و باطل بر دوش دارد و نيز اهميت مسئله حكومت و رهبري و دخالت مردم در سرنوشت اجتماعي خويش و نظارت بر روند كار حاكمان و مسئولان امور، از ابعاد وسيع اين بعد سياسي اسلام مي باشد. در حقيقت قيام عاشورا، حركتي انقلابي بر ضد انحراف سياسي و ديني حكام مستبد به شمار مي رود و پاسخي به اينگونه سؤال ها است كه حاكم شايسته كيست؟ صفات رهبر مسلمانان كدام است؟ وظيفه حكومت در قبال مردم چيست؟ معيارها و بناهاي ساختار سياسي جامعه چيست؟ حضرت سيدالشهدا(ع) با قيام خونين خويش پاسخ تمامي آنها را به خوبي ارائه نمودند. آن حضرت در موقعي كه حقايق و معارف اسلامي و قرآني، دستخوش تحريفات و تغييرات فراوان شده بود، احكام نوراني اسلام به ويژه بعد سياسي- اجتماعي آن را زنده نمودند كه به جلوه هاي درخشان عملكرد امام حسين(ع) در بعد سياست و حكومت اشاره مي نماييم:

1- ترسيم ولايت و رهبري جامعه اسلامي
يكي از كليدي ترين اصول ديني، ولايت جامعه ديني و الهي مي باشد. در اسلام، ولايت به معناي پذيرفتن رهبري پيشواي الهي و نيز اعتقاد به اين كه امامان معصوم(ع)، پس از پيامبر اسلام، از سوي خداوند بر مردم ولايت دارند. درواقع نظام سياسي اسلام و شيوه حكومتي دين بر پايه ولايت مي باشد. اولياي خدا، حاكم الهي بر مردم هستند و اطاعت از آنان به عنوان «اولي الامر» كه در قرآن كريم به آن تصريح شده است، واجب مي باشد. امام حسين(ع)، ولايت بر مسلمين را، حق امامان(ع) مي دانستند و ديگران را به عنوان غاصبان اين حق معرفي مي كردند، چرا كه اين يك منصب الهي از سوي خدا براي ائمه(ع) بود و كساني كه ناروا بر مسند زعامت مسلمين جانشيني پيامبر تكيه زده اند، درواقع با قوانين مسلم الهي مخالفت نموده اند، چنان كه آن حضرت از اين حق الهي، چنين ياد مي كنند: «و نحن اهل البيت اولي بولايه هذاالامر عليكم من هذالمدعين ماليس لهم»(1)؛ يعني ما خاندان پيامبر بر تصدي امر خلافت از اين مدعيان ناحق سزاوارتريم. آن حضرت در نامه اي به مردم بصره چنين مي نويسد: «پس از آن، خداوند، پيامبرش را به سوي خويش برد، ولي مردم، حكومت و خلافت را از ما گرفتند و ما براي جلوگيري از تفرقه در امت، سكوت كرديم، درحالي كه مي دانيم ما براي اين حق مسلم، سزاوارتريم… اگر شنواي سخنم باشيد و فرمان مرا اطاعت كنيد، شما را به راه رشد و كمال رهبري مي كنم.»(2) امام حسين(ع) پس از مرگ معاويه، وقتي والي مدينه به دستور يزيد مي خواست از آن حضرت بيعت گيرد، آن حضرت نمي پذيرد و خطاب به فرزند زبير مي گويد: «هرگز بيعت نمي كنم، چرا كه امر خلافت پس از برادرم حسن(ع)، از آن من بود كه معاويه چنان كرد.»(3) در واقع حضرت سيدالشهداء(ع) اين مژده را به امت اسلام داد كه بايد در مقابل رهبري خدايي و كساني كه براي آنان حق ولايت از طرف خدا تعيين شده است، تسليم بود و همه تلاش ها و جهت گيري ها و موضع گيري هاي جامعه ديني در مسير ولايت قرار گيرد. اين خط سياسي امام حسين(ع) در مسئله رهبري را مي توان از نقاط قوت و امتياز شيعه دانست كه براي رهبري امت، ويژگي هاي خاصي را معتقد مي باشد و در هر عصر و زماني جز معصوم و وابستگان و منتسبين به آن بزرگواران مانند فقهاي اسلامي، حق حاكميت و ولايت بر جامعه اسلامي را ندارند.

2- عدالت محوري در امور سياسي- اجتماعي
عدالت، دستور خداوند و رسولان او مي باشد و دامنه آن همه امور زندگي را در برمي گيرد، حتي رفتار عادلانه ميان فرزندان را نيز شامل مي گردد، ولي جهت بارز و عمده آن، عدالت اجتماعي و مراعات حقوق افراد از سوي حكومت ها مي باشد و حكومت جائر و سلطه ستم، از زشت ترين منكراتي است كه بايد با آن مبارزه كرد. از بارزترين مفاسد حكومت اموي، ظلم به مردم و ناديده گرفتن حقوق آنان و از بارزترين محورهاي قيام امام حسين(ع)، عدالت خواهي و ظلم ستيزي بود. تكليف هر مسلمان ايجاب مي كند كه در مقابل طاغوت و ظلم آنان بايستد، به ويژه كسي مانند اباعبدالله(ع) كه در موضع «امام حق» وظيفه سنگيني برعهده داشت. آن حضرت در يكي از سخنراني هاي خود، با استناد به فرمايش رسول اكرم(ص) كه ايستادن در برابر سلطنت جباران را لازم و واجب مي شمارد، خود را شايسته ترين فرد براي قيام جهت تغيير ساختار سياسي حكومت جامعه معرفي مي كند و بني اميه را مردماني ستمگر نسبت به اهل بيت پيامبر(ص) معرفي مي نمايد: «و تعدت بنو اميه علينا»(4)؛ يعني بني اميه حقيقتاً بر ما ظلم نمودند. امام حسين(ع) در نامه اي كه خطاب به بزرگان كوفه مي نويسند، تكليف و ويژگي اصلي امام راستين را، حكومت بر طبق قرآن و قيام به قسط و عدل معرفي مي كنند: «فلعمري ماالامام الا الحاكم بالكتاب، القائم بالقسط»(5) به جان خود سوگند، امام، كسي جز حكم كننده بوسيله قرآن و قيام كننده به عدل نمي باشد.
پيام عاشورا، دعوت انسان ها براي تلاش در راه اقامه عدل و قسط است كه بدون آن، حيات بشري تباه مي گردد و زمينه مرگ دستورات الهي و ديني فراهم مي آيد. از سوي ديگر، حضرت زينب(ع) به يزيد اعتراض كرد كه آيا اين عادلانه است كه خانواده خودت را در حجاب و حرم، مستور داشته اي، ولي خاندان پيامبر را با اين وضع، به دشت و بيابان كشانده اي كه همه به چهره هاي آنان بنگرند…»(6) و بدين شيوه حكومت وقت را از بعد تبعيض و بي عدالتي، زير سؤال مي برد. امام خميني«ره» دراين باره چنين مي فرمايد: «سيدالشهداء از همان روز اول كه قيام كردند براي اجرا عدالت بود. سيدالشهداء كه همه عمرش را و همه زندگي خود را براي رفع منكر و جلوگيري از حكومت ظلم و جلوگيري از مفاسدي كه حكومت ها در دنيا ايجاد كردند، صرف نمود، براي اين بود كه حكومت جور از بين برود…»(7)

3- حفظ روحيه باطل ستيزي در حكومت ديني
در همه دوران زندگي بشري، حق و باطل در ستيزه بوده اند و باطل، چه در زمينه افكار و عقايد، چه در بعد رفتاري و اخلاقي و چه در محور حكومتي و اجتماعي، پديده اي بوده است كه همه انبياء و اوصياء الهي با آن مبارزه كرده اند. امام حسين(ع) در زمان خويش، با باطلي آشكار همچون «حكومت يزيد» روبرو بود و تكليف او مبارزه با اين حكومت فاسد و عملكردهاي متكي به باطل در جامعه بود. آن حضرت يكي از زمينه هاي قيام خويش را اينگونه معرفي مي كند: «آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل پرهيز نمي كنند پس بايد به استقبال شهادت رفت…»(8) در آن زمان، بدعت و تحريف به حد اعلاي خود رسيده بود و حكومت امويان در خط مقدم زدودن سنت هاي الهي و احياي بدعت هاي شيطاني قرار داشت و امام حسين(ع)، براي مبارزه با اين باطل، قدم در راه جهاد و شهادت گذاشت، چرا كه مي ديد سنت مرده است وبدعت ها زنده شده اند. آن حضرت در سفر خود به كربلا، در نطق مهمي كلام رسول خدا(ص) را كه دستور به مقابله با حكومت باطلان و بدعت ستيزي مي دهد، بازگو مي كنند و سپس آن را بر حكومت يزيد تطبيق مي كنند، چرا كه پيرو شيطان و مخالف خدا شده اند و دست به فساد و ظلم آلوده اند و آن حضرت، تكليف باطل ستيزي را به صورت كلي و هميشگي در ميان امت اسلامي روشن مي سازند و تصريح مي كنند كه در برابر قدرت هاي باطل، نبايد سكوت و سازش كرد.(9)

4- داشتن تدبير و برنامه ريزي دقيق در حكومت داري
ويژگي هر حركت موفق، به برنامه ريزي آن برمي گردد و هرچه به صورت حساب شده و و منظم اجرا شود، نتايج بيشتري بدست مي آيد. قيام عاشورا را مي توان يك نهضت با برنامه و دقيق سياسي به شمار آورد، نه اينكه تنها آن را يك شورش ضربتي و هيجاني بدانيم. امام حسين(ع) براي لحظه به لحظه و روز به رزو آن، دورانديشي و تدبير نموده بود و براي همه احتمالات و صورت هاي حادثه، چاره انديشي هاي دقيقي كرده بود، چه آنچه كه به جبهه امام حسين(ع) مربوط مي شد و چه آنچه كه براي خنثي كردن توطئه هاي دشمن، همه داراي تدبير و برنامه ريزي بود. حركت عاشورا مي تواند براي تمامي حركت هاي اصلاح طلبانه و حق گرايانه، به عنوان يك الگوي ايده آل مطرح باشد. با مروري بر حوادث عاشورا از آغاز حركت امام حسين(ع) از مدينه تا پايان ماجرا و شهادت آن بزرگوار و حتي داستان اسارت اهل بيت(ع) به يك برنامه ريزي دقيقي پي مي بريم كه اينها همه دست به دست هم داد تا اين نهضت الهي به نتايج عظيم خود همچون رسوا كردن هيئت حاكمه، اعتلاي كلمه اسلام و ولايت و غيره دست يابد. حفاظت شخصي از امام حسين(ع) توسط جوانان هاشمي، تعيين نيروهاي گزارشگر، خنثي كردن توطئه ترور امام در مكه، جمع آوري اطلاعات از وضع هيئت حاكمه، جذب نيروهاي ويژه، آرايش نيرو در جبهه كربلا توسط امام(ع)، نامشروع دانستن خلافت يزيد و اعلام مشروعيت حركت خويش، اتمام حجت و معرفي امام، تقويت بعد معنوي اصحاب در شام عاشورا، جذب عاطفي حر و ياران و… همه از مواردي است كه از تدبيرات ويژه و ايده آل امام حسين(ع) حكايت داردو به تمامي جنبش هاي ديني اين پيام را مي دهد كه غير از ايمان و توكل، بايد برنامه ريزي دقيق نيز داشت تا بتوان از آن حركت نتايج بي شماري به دست آورد. پرواضح است كه در دنيايي كه القاء فكر يا مبارزه با يك انديشه يا ترويج يك فرهنگ، توسط استعمارگران و سرمايه داران جهان خوار با آن امكانات وسيع و گسترده خويش، با برنامه ريزي و تدبير انجام مي شود و كارهاي بدون برنامه ريزي و آينده نگري چندان ثمربخش و مؤثر نيست، الهام از حادثه عاشورا، در امر حكومت داري و سوق دادن جامعه اسلامي به سوي كمال و سعادت، بسيار ضروري مي باشد.

پي نوشت ها:

1- تاريخ طبري، ج4، ص303
2- همان، ص266
3- خوارزمي، مقتل الحسين،ج1، ص182
4-بحارالانوار، ج44، ص383
5- شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص39
6-بحارالانوار، ج45، ص158
7- امام خميني(ره)، صحيفه نور، ج20، ص190
8- بحارالانوار، ج44، ص381
9- موسوعه كلمات امام حسين(ع)، ص360

مطالب مشابه