شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف) (ملا مهر علی خوئی)(1)

شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف) (ملا مهر علی خوئی)(1)

نويسنده: سید روح الله محمدیان
منبع : اختصاصی راسخون

مقدمه: ارزش سرودن شعر در وصف اهل بیت (ع) و بیان جایگاه ایشان:در مقام ارزش گذاری به نظر می رسد در بین نعمت های الهی و مخلوفات باری تعالی هیچ یک قرین و همطراز احسن مخلوقات یعنی انسان نیست، چون به رغم اینکه خالق او در نسخه ی شفا و رحمت خود یعنی قرآن وی را طبیعتاً موجودی (عجول- هلوع- کفور- ظلوم و…) معرفی می کند، لکن پس از خلق بدیع بشر به خود تبریک و شاه بیت (احسن الخالقین) را به توصیف این اراده می سراید، به روح خدایی و نفس ملهم به فجور و تقوی پدیده ی خود را آراسته، با عقل و اختیار تجهیز، او را خلیفه خود و عاقبت مسجود ملائکه و خزان عرش می نماید، هبوطی رنجبار و رزمی پیوسته را با دشمنی غدار و قسم خورده مثل ابلیس نصیب او کرده و در این میان با ارسال رسل و انزال کتب عروجی رهوار را برای او رقم می زند. و به سؤال حتمی از تعیم خود که همه به طفیل نعمت نبوت و امامت است وعده می دهد: «و لَتُسئلُنَّ یومِئذٍ عن النَعیم»(1)، پس به حکم عقل سلیم و وجدان کریم و نقل عزیز باید سرآمد نعمات الهی را ذکر و حدیث کرد و به شکرگزاری آن که بهره وری لازم در راستای بعث و خلقت ایشان است قیام نمود «و امّا بِنعمهِ ربّک محدث».(2)در این رهگذر کلام و مقال، که اعجاز جاوید حضرت ختمی مرتبت (ص) هم در آن قالب متجلی است، بهترین ترجمان از حقایق و نیز نفسهای عاشق و عارف خواهد بود و راهی در راز و نیاز و معاشقه و ایجاد ارتباط جز این به نظر نمی آید، گرچه به قول شیخ اجل الفاظ تاب معانی را ندارد:
(معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر قلزم اندر ظرف ناید)
در این میان قالب ترنم بار (شعر) که حاکی از ذهن جوال و عشق مواج شاعر است و شور و شعور و پذیرش ویژه ای را در مخاطب به جای می گذارد به خصوص اینکه به تأیید امیران کلام، چونان اهل بیت عصمت (ع) هم قرار گرفته تا جایی که مرحوم صدوق (ره) در کتاب عیون از امام صادق (ع) نقل نموده که فرمودند:«هر کس درباره ی ما خانواده یک بیت شعر بگوید خداوند در بهشت خانه ای بنا خواهد نمود»در همان کتاب از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند:«هیچ گوینده ای درباره ی ما شعری نمی گوید جز آنکه خداوند او را به وسیله ی روح القدس جبرئیل (ع) تأیید می کند» در همان کتاب از حسن بن جهم نقل شده که گوید از حضرت رضا (ع) شنیدم که فرمود:«هیچ مؤمنی در ستایش و فضایل ما شعری نمی گوید جز آنکه خداوند متعال در بهشت برای او شهری بنا خواهد نمود که هفت برابر دنیا خواهد بود و هر ملک مقرب و پیامبر مرسلی او را در آن شهر زیارت می نماید»بعد از نقل احادیث نورانی از این نکته نباید غافل شد که چون تخییل و تصویر (خیال پردازی و صورت گری) از ارکان صنعت شعر است و در رتبه ی اشعار گفته اند (احسنها اکذَبُها) نیکوترین آن دروغ ترین او می باشد، باید در موضوع حقایق و ارزشهای دینی و الهی از جمله نعت و توصیف اهل بیت (ع) تفصیل قایل شد و شأن و حریم ایشان را امری علی حده فرض نمود و به حرمت کذب و دروغ در مورد خدا و اولیای او در قرآن و احادیث اهتمام ورزیده تا مشمول (مُحبٌّ غال) دوست اهل غلو، که در کلام امیرالمومنین (ع) محکوم به هلاک است، واقع نشویم.در این راستا گرچه کلام در مقدمه به طول می انجامد اما اهمیت موضوع اخیر یعنی: (غلو)، به کلامی نسبتاً مستوفی به نقل از کتاب «فرهنگ غدیر» توجهتان را جلب می کنیم و سپس به شرح شعری در وصف مولایمان می پردازیم:
غُلُوّ:
به معنای تجاوز از حد و زیاده روی. گاهی غلو در دین است، گاهی در محبت اهل بیت (ع)، هم در قرآن، هم در روایات از غلو در دین و نسبت به ائمه نهی و نکوهش است«لا تغلوا فی دینکم»(3) پیامبر اسلام هم فرموده است: «ایاکم و الغُلُوّ فی الدین»(4) از غلو در دین بپرهیزید. اما آنچه بیشتر به کار می رود غلو نسبت به مقام و جایگاه ائمه ی اطهار به خصوص حضرت علی (ع) و اعتقاد به الوهیت او (علی اللهی) که کفر است و مورد نهی قولی و عملی ائمه علیهم السلام. هم اعتقاد به الوهیت نسبت به اشخاصی مثل پیامبر (ص) و امام (ع) غلو است. هم اعتقاد به مقام نبوت درباره ی ائمه (غلو در ذات). اعتماد به اینکه کارهائی همچون خلقت و رزق هم در دست ائمه است نیز غلو است. (غلو در صفات). همچنین نوع دیگر از غلو نسبت دادن صفات و فضایل و معجزات به پیامبر و ائمه از نوع کارهایی که مخصوص به خداوند است می باشد (غلو در فضایل) و هر سه مورد در میان غلات وجود داشته است و امامان غلات را ملحد و خارج از دین معرفی کرده اند.هر چند خلقت خاص معصومین و علم لدنی آنان و ولایت تکوینی ایشان و فضایل و کمالات بسیار والای اهل بیت و حضرت امیر (ع) برتر از آن است که درک انسانهای عادی به آن برسد و شخصیت آنان همچنان ناشناخته مانده است اما افراط در مورد آنان نیز به حد غلو می رسد و شخصیت آنان همچنان ناشناخته مانده است اما افراط در مورد آنان نیز به حد غلو می رسد که نوعی انحراف در عقیده است و خود معصومین در مقابل این گونه گرایشها قاطعانه ایستاده اند و اهل غلو را طرد کردند. مسأله علم غیب ائمه و ولایت تکوینی آنان و خلقت و طینت پاک ایشان و کرامات و خوارق عادت و معجزاتی که داشتند پیوسته در کتابهای کلامی بحث و حد و حریم آن ترسیم شده است. مقتضای حدیث امام علی (ع) که فرمودند:«ایّاکم و الغُلُوّ فینا، قولوا انّا عَبدٌ مَربُوبُون و قولوا فی فضِلنا ما شِئتُم»(5)یا اینکه فرمودند: «لا تَتَجاوزُ بنا العُبودیه، ثمّ قولوا ما شِئتُم و لَن تَبلَغوا»(6)و سخن امام صادق علیه السلام: «اِجعلونا مخلوقین و قولوا فینا ما شئتُم»(7) همه می فهماند که اولاً مقام آنان بسی ارجمند است و هر چند درباره ی آنان بگوئیم و بیندیشیم به کنه ذات و مقام والایشان نخواهیم رسید، ثانیاً نباید آنان را از حد بندگی و مخلوق بودن و مربوب بودن بالاتر برد. نسبتهای غلو آمیز درباره ی امیر المؤمنین (ع) بیش از دیگر ائمه بوده است و اغلب اینگونه اعتقادات یا از افراط در علاقه و دوستی سرچشمه می گیرد یا از ضعف بینشهای اعتقادی و جهل به مبانی دین، به تعبیر دیگر گاهی علل روانی دارد، گاهی علل اجتماعی و گاهی علل دینی و گاهی هم سیاسی.حضرت علی علیه السلام به دو گروه افراطی در دوستی و دشمنی نسبت به خود اشاره فرموده و هر دو را مورد هلاکت معرفی می کند «هَلَکَ فِیَّ رجلان: مُحبٌ غال ومُبغضٌ قال»(8)درباره من دو گروه نابود شدند، یکی دوستداران اهل غلو و دیگری دشمنان کینه توز. عباراتی دیگر نزدیک به سخن فوق نیز از آن حضرت روایت شده است. گروههای غلو کننده در زمان خود حضرت هم وجود داشتند و وی بعضی از آنها را که به اُلوهیت علی (ع) قایل بودند، چون نه توبه کردند نه دست از باور خویش برداشتند تهدید به قتل کرد یا از بین برد(9)گرایش های افراطی، با سوء استفاده از روحیه لطیف و عرفانی جوانان دامن زده می شود و بهانه به دست مخالفان برای هجوم به شیعه و پیروان اهل بیت می افتد. حضرت علی علیه السلام هشدار می داد که مواظب جوانانتان باشید تا در دام غلات (غلو کنندگان) نیفتند و فکرشان منحرف نشود چرا که آنان با ادعای ربوبیت برای بندگان خدا عظمت پروردگار را تحقیر می کنند: «إحذَرو اعلی شبابکُم الغلاء لا یُفسدونَهُم، فإن الغلاء شرَّ خلق یُصغرونَ معظَمَه اشد و یَدَّعون الرّبیه العبادِ الله»(10)پس هر گونه تعبیری هم که بوی غلو بدهد، ناپسند و مردود است. مثل علی اللهی، حسین اللهی و…که متأسفانه گاهی از سوی مدعیان عشق به اهل بیت (ع) در محافل دینی یا سروده های مذهبی ابراز می شود. غلات با تفکری که در ابتدا گفته شده، هنوز هم یافت می شوند. به نقل از یکی از علما «در عصر حاضر نیز از پیروان این تفکر در مناطق مختلف جهان پراکنده اند از جمله در مناطق اطراف کوه دماوند و مردم کِرند و حوالی کرمانشاه به این فرقه نُصِیریه هم گفته می شود، به لحاظ محمد بن نصیر نمیری از سران، این فرقه معتقدند همان گونه که جبرئیل به صورت بشری به شکل دحیه ی کلبی ظاهر می شد خداوند هم در جنس بشر در پیکر علی ظاهر گردید و از این رو به برتری علی (ع) بر پیامبر (ص) معتقدند.(11)موضوع ردّ ائمه و علمای شیعه نسبت به آنان شدید است، مجموعه ای از نوشته های عالمان شیعه در رد غلات در قرنهای 4 و 5 هجری با عنوان «الرّدُّ علی الغلاه» نگاشته شده است. از سوی کسانی چون: یونس بن عبد الرحمن، علی بن مهزیار، فضل بن شاذان، حسن بن علی بن فضال، ابو اسحاق کاتب، حسین بن سعید اهوازی، حسن بن موسی نوبختی و دیگران.(12)البته غلات به فرقه های فرعی تری همچون (سبائیه، بیانیه، مغیریه، منصوریه) نیز تقسیم می شوند. و اکنون قبل از اینکه به شرح حال مرحوم (ملا مهر علی خوئی) و نیز توضیح شعر ایشان که در نعت امیر المؤمنین (ع) انشاء کرده اند بپردازیم، سرآغاز و طلیعه ی اصل موضوع مورد بحث را با دو حدیث در فضیلت مولایمان (ع) متبرک می کنیم:1. اخطب خوارزمی در کتاب مناقب خود از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: «یا علی، سوگند به آن خدائی که جان من به دست اوست اگر ترس آن نداشتم که درباره ی تو امت من چیزهایی گویند که نصاری درباره ی عیسی گفتند (یعنی او را خدا یا فرزند خدا می دانستند) امروز سخنی در فضایل تو می گفتم که بر هیچ جمعیتی از این امت نگذری مگر اینکه خاک زیر قدم تو و آب وضوی تو را برای شفا بردارند لیکن همین بس باشد در مقام و فضل تو که «تو از من هستی و من از تو هستم»(13)2.در کتاب بحار ج 38 ص 196 امام صادق (ع) از پدرانش رسول خدا (ص) نقل نموده که فرمود:«خداوند برای برادرم علی بن ابیطالب (ع) فضایلی قرار داده که شماره ی آنها را کسی جز او نمی داند، پس هر کسی یکی از فضایل آن حضرت را یاد کند و اقرار به آن داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشد، اگر چه با گناه جن و انس وارد محشر و قیامت شود و کسی که فضیلتی از فضایل آن حضرت را بنویسد تا وقتی آن نوشته باقی باشد ملائکه برای او طلب مغفرت می کنند و هر کسی به فضیلتی از فضایل آن حضرت گوش فرا دهد خداوند گناهانی را به واسطه گوش انجام داده است می بخشد، و هر کس به نوشته ای از فضایل آن حضرت نظر کند خداوند گناهانی را که بواسطه ی نگاه و نظر انجام داده است می بخشد» سپس رسول خدا (ص) فرمودند: نگاه به علی بن ابیطالب (ع) عبادت است و یاد او عبادت است و ایمان هیچ بنده ای پذیرفته نمی شود مگر با محبت و ولایت علی (ع) و بیزاری از دشمنان او.
اما شرح حالی کلی از شاعر (ملا مهر علی خوئی تبریزی) متخلص به (فَدَوی):
از شعرا و اُدباء متأخرین ایران در تبریز بود و زندگانی آزاد و وارسته ای داشت، ملا مهر علی در اوایل سلطنت قاجاریه در تبریز زندگی می نمود، تولد او در خوی بود سپس به تبریز آمده و در این شهر شهرت پیدا کرد. سال ولادت او را باید 182 تخمین زد، او در اشعار فارسی و ترکی خود (فدوی) تخلص می کرد. ملا مهر علی زندگی فقیرانه ای داشت و از حیث لباس و خوراک مراعات ظاهر و آداب روحانیت را نمی کرده و طبعاً مردی تند خو و تیز زبان بوده است و در اواخر عمر خود موفق به تشکیل خانواده می گردد سال 1262 ه در تبریز فوت می کند. و از او فرزندی به نام (فضل علی) باقی می ماند.014)
«شرح شعر، مرحوم ملا مهر علی در وصف امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهما السلام»
ها علیٌ بَشَرٌّ کیف بشر
ربُّه فیه تجلی و ظهر
در ابتدا به نظر می رسد شاعر که علاوه بر ذوق و قریحه ی شرعی مسلط به فنون شعر و خطابه بوده است با انتخاب ترکیب و ساختاری حماسی و لحنی شور ناک و، وجد انگیز برای شعر خود جهت جلب توجه مخاطب، کل پشتوانه معرفتی خود را به عنوان شاه بیت و لب لباب مطلب در طلیعه شعر خود می گنجاند و با رعایت فن (تشبیب و تصویر) که در شعر و خطابه نقش تعیین کننده ای دارند آغاز می کند. با این بیان از طرفی چون شاعر فضایل و مناقب امیر المؤمنین (ع) را مافوق بشر یافته و پشتوانه ی معرفتی او نسبت به ابعاد مختلف وجودی مولا وی را به بهت و اعجاز وا داشته است، لذا با (ها) از نظر ادبی که صدارت طلب است در اصطلاح ادبیات شروع می کند و می گوید: علی (ع) بشر است. چگونه؟! اکنون با بیان بخشی از فضایل مولا (ع) ما نیز به چنین اعترافی ناگزیر خواهیم شد:اولاً شخص امیرالمؤمنین (ع) خود جزء اهل بیت است که ایشان خود مجمع فضائلند به بیان زیبا و شیوای استاد محدثی در کتاب شریف (فرهنگ غدیر) ص 466 در این توجه کنید (چون همه نور واحدند)؛ ائمه و اهل بیت عصمت، روح و نور و طینت متعالی دارند، تأیید شده ی روح القدس اند، معصوم و مصون از خطا و گناه و اشتباهند، از علم لدنی و قدرت و ولایت تکوینی برخوردارند، خازنان علم خدا واسطه های فیض الهی، شفیع امت و حجت پروردگارند، از حال و اعمال پیروان خود خبر دارند، علم بلایا و منایا و اسم اعظم الهی در اختیارشان است، علم همه ی ملائکه و انبیاء را دارند، به همه کتب انبیاء آشنایند، همه زبانها را می فهمند و می توانند به آنها تکلم کنند، فرشتگان در خدمت آنهایند، نامهایشان بر عرش و کرسی و لوح و درهای بهشت نگاشته است، قدرت احیای مردگان و شفا بخشی بیماران را دارند، مودتشان واجب، و ولایشان موجب قبولی اعمال و طاعت و محبتشان مایه ایمنی از عذاب دوزخ است، از حوادث گذشته و آینده و از زمان مرگ خویش و دیگران با خبرند مقام شفاعت دارند، وجودشان مایه ی امنیت عالم وجود و امان برای مردم از عذاب الهی است، حوض کوثر و جواز عبور از صراط و ورود به بهشت در اختیار آنان است، نصرت و یاری آنان واجب است و بغض و نافرمانی آنان موجب عذاب خداست، بر پیامبران دیگر برتری دارند، عدل و همتای قرآنند، طهارت مولد دارند، در کودکی هم مثل بزرگی دانای علوم و خلیفه ی خدا در زمین اند، افضل خلایق و اولی الامر، ارکان هستی، پایه های حق، وارثان انبیاء، راسخان در علم و دانا به دانش جَفر و جامعه اند، در ایثار، تواضع، عفو، علم، جود، عبادت، شجاعت، پارسایی و زهد، تقوا و خدا ترسی، ذکر خدا، صبر و رضا، علم و سیاست و تدبیر، از همه برترند و هیچ فضیلتی را نمی توان یافت و شناخت مگر آنکه در بالاترین درجه، آن را دارایند و کتاب فضایلشان آن قدر عظیم است که نمی توان انگشت به دریا زد و آن را ورق زد.
با چنین حسن ملاحت اگر اینان بشراند
ز آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند
فضایل علی علیه السلام:
قبلاً هم در مقدمه اشاره گردید که، محدودیت حوزه ی درک و معرفت فرشی و زمینی در تعریف معانی عرشی و آسمانی گاهی به قصور در بیان و بیتابی قلم و سکوت عجز آمیز انسان منجر می شود و در موضوع، شاهد بحث یعنی بیان فضایل بی حد و حصر مولایمان (ع) همین حقیقت جلوه نماست و پیامبر اکرم (ص) که هیچ کس جز خدا و ایشان، فضل علی (ع) را نشناختند، این را به ما یاد دادند تا قبل از دعاوی فضاحت بار، اعتراف به عجز و نارسایی کنیم:پیامبر اکرم فرمودند: «اگر درختان قلم شوند و دریاها مرکب و جنیان حسابگر شوند و آدمیان نویسنده، نمی توانند فضایل علی (ع) را بر شمارند»(15) و جالب توجه اینکه حال دوست و دشمن علی (ع) را در فضیلت ایشان، دانشمندی این گونه جواب می دهد: «ما أقول فی رجلٍ کَتَمَ اعداءه فضائله حسداً و عداوتاً و کتم اولیاءُه فضائله خوفاً و تقیهً ثم ظَهَرَ مِن بین الکتمانین فضایل طبقت الخالفقین»(16)(چه بگویم در مورد مردی که دشمنان او از سر حسد و دشمنی و دوستانش به خاطر خوف و مصلحت، فضایل او را کتمان کردند و بین هر دو کتمان فضایلی ظاهر شد که شرق و غرب را پوشاند)به علاوه اینکه:
خوش تر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
ابن ابی الحدید معتزلی می گوید: فضایل علی بن ابیطالب (ع) از نظر فراوانی و شهرت و عظمت به جایی رسیده که بیان آنها همانند توضیح واضحات است که بیان آن نزد خردمندان ناپسند است، چنانکه ابوالعیناء مقابل وزیر متوکل و معتمد عباسی گفت: یا علی (ع) هر چه خواستم فضایل تو را بیان کنم دیدم سخن تازه ای نگفته ام و پنهانی را آشکار نکرده ام بلکه از نور خورشید خبر داده و روشنی ماه را توصیف نموده ام که هرگز بر کسی پنهان نیست و چون در فضایل تو به پایانی دست نیافتم از بیان خود خودداری نموده و به جای ثنا گویی تو به دعا گویی تو مشغول شدم چرا که گفته های من چیزی نبود که بر مردم پنهان باشد.سپس می گوید:چه بگویم درباره ی مردی که دشمنان او اعتراف به فضایل او نمودند و هرگز نتوانستند شخصیت والای او را انکار کنند؟! تو میدانی که بنی امیه با آن قدرتی که بر مسلمین داشتند و غرب و شرق عالم را زیر سلطه ی خود در آورده بودند و با تمام کوشش و حیله های خود سعی کردند که نور او را خاموش و فضایل او را دگرگون کنند و به جای فضایل، معایب و زشتیها را به او نسبت دهند تا اینکه بر سر منبرها او را لعنت نمودند و ستایشگران و ثنا گویان او را تهدید کردند، بلکه آنها را به زندان انداخته و یا به قتل رساندند و از نقل و بیان روایتی که متضمن فضیلتی و یا بیان مقام او بود جلوگیری نمودند تا کار به جایی رسید که کسی جرأت نداشت نام او را ببرد و یا فرزند خود را به نام او نام گذاری کند ولی اثری نداشت جز رفعت و بزرگی او، چرا که او (علی (ع)) همانند مشک است که هر چه پوشیده شود، بوی آن آشکارتر گردد و همانند خورشید است که نور او را با کف دست پنهان نمی شود و همانند روشنی روز است. که اگر تو چشم خود را از آن ببندی چشمهای فراوانی او را خواهند دید! و چه گویم درباره ی مردی که هر فضیلتی را به او نسبت دهند، و هر گروهی خود را از او پندارند و او را بزرگ خود دانند؟ پس او منبع فضایل و رئیس آنها است، و او رباینده گوی سبقت است در فضایل، و هر که از فضایل لب تر نموده و بهره ای گرفته از دریای او بوده و اگر استقامتی یافته به او اقتدا نموده و از او پیروی کرده، »(17)

کلام زیبا و دلنشین

حال به بخشی از مقاله ی (نگین کعبه) نوشته استاد جواد محدثی در فضایل مولایمان خواهیم پرداخت:«عاطفه ی علی: یتیمان را رویاند و شکوفاند. حلم علی (ع): آتشفشانها را به خاموشی فرا خواند. جوانمردی علی (ع): اشکهای چشم خواهر عمرو بن عبدود را بر بالین کشته ی برادر خشکاند. بزرگواری علی (ع): ابن ملجم را به زندگانی امیدوار کرد. گذشت و عفو علی (ع): دشمنان کینه توز را از شرم آب کرد. شجاعت علی (ع): نام شجاعان را به فراموشی سپرد. جود علی (ع): حاتمها را از یادها زدود. وجود علی (ع): محمد (ص) را تفسیر کرد. سجود علی (ع): تجسم عبودیت و بندگی بود. زندگی علی(ع): حیات را معنی کرد. حیات علی (ع): به زندگی روح بخشید. راه علی (ع): میزان رفتن و بودن بود. سخن علی (ع): بلاغت را بارور ساخت. رفتار علی (ع): سنت پیامبر را احیا کرد. کار علی (ع): نخلستانهای کوفه را سرسبز و پر بار نمود. علم علی (ع): چشمه ی نخستین همه ی دانستنیها بود. خشم علی (ع): جهنمی کافر سوز و منافق کش بود. قاطعیت علی (ع): شمشیرها را از برندگی انداخت. تیغ علی (ع): بر هر دشمن یک بار فرود می آمد قضاوت علی (ع): به عدالت آبرو بخشید. زهد علی (ع): بی قدری دنیا را نشان داد. حکومت علی (ع): مدل جهانداری و الگوی رهبری بود. جهاد علی (ع): قامت دین را استوار داشت. مظلومیت علی (ع): تسلی بخش همه ی مظلومان تاریخ شد…» و همچنین از شئونات مولایمان علی (ع)، آنکه در بخشی از خطبه ی غدیر رسول اکرم (ص) مبنی بر جایگاه ایشان در قرآن کریم است و این به رغم رشک و حسد دشمنان و مقامی بس علی حده و دست نایافتنی و ردائی زیبنده بر قامت انسان همه عصرها و معلم همه ی نسلها یعنی علی بن ابیطالب علیهما السلام می باشد چه اینکه پیامبر اعظم (ص) فرمودند:«ای مردم این علی (ع) از همه ی شما مرا بیشتر یاری نمود و از همه ی شما به من سزاوارتر و نزدیک تر و عزیزتر است و خدا و رسول از او خشنودند. هیچ آیه ای در قرآن در مورد رضا و خشنودی پروردگار نازل نگشت مگر درباره ی او، خداوند مؤمنان را مخاطب قرار نداد مگر اینکه به او اقتدا نمود. در قرآن آیه ای در مدح و ستایش نازل نشد مگر درباره ی او، خداوند در سوره ی (هل اتی) شهادت به بهشت نداد مگر درباره ی او. خداوند در قرآن سوره هل اتی را درباره ی دیگری و مدح دیگری نازل نفرمود بلکه مقصود او بود و بس» (خطبه ی غدیر). و چون صحت و سخن از فضایل علی (ع) در این مختصر نمی گنجد و باید به منابع و کتب مفصل تر مراجعه کرد فهرستی را که کتاب فرهنگ غدیر در این باره ارائه کرده طرح می نمائیم، به امید استفاده و بهره ی بیشتر:«بحار ج 35 تا 41، «مناقب»، ابن شهر آشوب ج 2 «مناقب» ابن مغازلی، «اسنی المطالب» جزری «کشف الیقین» علامه ی حلی «الغدیر» علامه امینی، «مناقب مرتضویه» کشفی، «المعیار الموازنه» اسکافی، «مرد نامتنهاهی» حسن صدر، «سیمای پر فروغ» ناظم زاده، «دانشنامه ی امام علی (ع)» ج 11، «موسوعه الامام علی بن ابیطالب» ج 8 و9، «اکبر اعظم» میر شکرایی، «احقاق الحق» ج 7، «امام علی بن ابیطالب» رحمان همدانی، «تجلی فضیلت» میر لوحی، «علی (ع) آینه حق نما» سید ابراهیم الحسینی، «فضایل الامام علی (ع)» محمد جواد مغنیه و بسیاری از منابع دیگر»و از جمله دو کتاب از تألیفات استاد بزرگوارمان حجت الاسلام و المسلمین حسینی بهارانچی (میزان الحق و آیات الفضایل).
راز دل افلاک به یک مشت گل و خاک
بنهفته به صورت بشرش نام نهادند
گه یوسف و یعقوب، گهی شیث و گه ایوب
گه نوح و گهی بوالبشرش نام نهادند
گه خواجه ی لولاک و گهی خسرو افلاک
گه باب شبیر و شبرش نام نهادند
خواندند گهی خواجه ی هر مُنعم و درویش
گه خالق هر خیر و شرش نام نهادند
القصه که از پرتو رخسار علی (ع) بود
یک جلوه که شمس و قمرش نام نهادند
زاده ز کمش آدم او زاده ز آدم
گاهی پدر و گه پسرش نام نهادند
در خاک نهان ریشه و از چرخ عیان شاخ
گاهی شجر و گه ثمرش نام نهادند
(سرمایه سخن- محمد ابراهیم آیتی ص 276)
نادِ علیاً مَظهَرَ العجائب ما «اهل بیت (ع) هم بشری مثل شمائیم (قال علی علیه السلام)با توجه به فضایل و مناقب زاید الوصفی که از سایر اهل بیت (ع) خصوصاً اهل بیت (ع) خاصه امیر المؤمنین (ع) وارد شده، از این حقیقت نباید غفلت کرد که اجتناب از هر گونه افراط و تفریط حتی در توصیف علی (ع) که خود از اهل بیت (ع) است امری مفروض و حتمی است، (عقلاً و نقلاً) چه اینکه خود ایشان از طلایه داران مکتب اعتدال هستند لذا امیر مؤمنان (ع) پیوسته می کوشید گرایشهای غلو آمیز را نسبت به خود از بین ببرد که در بحار الانوار ج 41 ص 215 می خوانیم:وقتی آن حضرت از مدائن دیدار کرد و مردم آنجا سخنان و کارهای شگفت و معجزه آسا از آن حضرت شنیدند و دیدند در بازگشت به ساباط، بعضی او را خدا پنداشته و گفتند: اگر خدا نیست چگونه مردگان را زنده می کند؟ حضرت به آنان اعتراض کرد و خود را بنده ی خدا دانست که افتخار ولایت و وصایت پیامبر را دارد و افزودند: «ان نحن الا بشر مثلکم …» و عده ای از کفر برگشتند و عده ای به آن عقیده غلو باقی ماندند و برای برخی قابل هضم نبود که آیا ایشان می تواند بشر باشد و برخی هم حیرت و شگفتی خود را از ایشان عادلانه و از سر اعتدال بیان کردند ایشان را در توصیفات خود مظهر. اسماء و صفات الهی معرفی نمودند مانند شعری که در صدد بیان آن هستم.
ها علیٌ (ع) بشرٌ کیف بشر
ربه فیه تَجلی و ظهر
(ملا مهر علی)
یا مرحوم شهریار در قصیده ی معروف «همای رحمت» می گوید:
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شَه ملک لافتی را
و یا میرزا حبیب خراسانی در چند جا از اشعارش به نقل از کتاب (در محفل روحانیان) می گوید:
بی پرده بگو علی (ع) خدا نیست
لیکن ز خدای هم جدا نیست
اگر گویی علی عین خدا نیست
بگو نیز از خدا هرگز جدا نیست
و به نظر می آید زیباترین نوع توصیف در مثل اهل بیت (ع) همین «مظهریت اسماء و صفات» الهی باشد تا شناخت نسبت به ایشان را چونان معرفت به ذات اقدس اله (جل جلاله) بر وجه (اکتناه) محال، لیکن انتقال از (اثر به مؤثر) در مورد ایشان را ممکن سازد و به دنبال این بینش سلوکی عارفانه و عاشقانه را رهپوی راه ایشان در پی گیرد. و همانا (مظهریت) بدان اشاره گردید شامل کل (اسماء و صفات) حتی (اسماء مستأثره) نیز می گردد، همچنانیکه عارف و اصل و مصلح قرن حضرت امام خمینی (قدس سره) بدان قایل و در طلیعه ی وصیت نامه ی خود در قالب خطبه ی آغازین با این عبارت به آن اعتراف دارند:«الحمدالله و سُبحانکَ، اللهم صلی علی محمد و آله مَظاهِرِ جمالک و جلالکَ و خزائنِ اسرار کتابکَ الذی تجلی فیه الاحدّیهً بجمیعِ اسمائکَ حتی المسُتاثِر منها الذی لا یَعَلَمهُ غیرُکَ و …»و اسم (مستأثر) همان اسمی است که گوهر مخزون در گنجهای خداست، همان نامی که در علم غیب نزد خود بر خویش انتخاب و به خود اختصاص داد که احدی از خلق بر آن آگاه نیست، نه ملک مقرب و نه پیامبر مرسل و نه هیچ بنده ی برگزیده ای. چنانکه حدیثی از وجود مقدس صادق آل محمد (ص) می خوانیم:«ان الله تَبارکَ تعالی عِلمین:1.علماً اظهرَ علیه ملائکتهُ و انبیاءهُ وَ رُسُلُه.2.و علما استأثر به»«خدای تبارک و تعالی را دو گونه علم است: 1- علمی است که ملائکه و پیامبران و رسولانش را به آن آگاه ساخته و علمی که به خودش اختصاص دارد.(18)و نیز در دعای شب عرفه و شب جمعه می خوانیم:«و أسئلکَ باسمکَ المخزون فی خزائکَ الذی استَأثرتَ به فی علم الغیب عندکَ لَم یَظهر علیه أحدٌ من خلقکَ، لا مَلکٌ مُقربٌ و لا نبیٌ مُرسلٌ و لا عبدٌ مصطفیً»«و چرا این چنین نباشد در حالی که در توقیع شریفه از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) که به دست شیخ کبیر ابی جعفر محمد بن عثمان سعید رضی الله عنه داده شده است و مرحوم محدث قمی (ره) در اعمال ماه رجب در کتاب شریف مفاتیح الجنان آن را ذکر کرده و در شأن و توصیف اهل بیت (ع) آنجا که ایشان را آیات الهی شمرده اند آمده:« …لا فرق بینک و بینَها، الا انّهُم عِبادکَ و خلقکَ، فتقُها و رَتقها بیدکَ بدءُها منک و عودها الیک…»یعنی فرق بین (آیات الله) که اهل بیت (ع) هستند با خدا نیست جز اینکه ایشان بندگان و مخلوقات خدایند. پس بیانی چون (ربَهَ فیه تَجلی و ظَهَر) بسیار سزاوار و زیبنده خواهد بود و حاکی از معرفت شعرا و مادحینی مانند (ملا مهر علی) است.
هو و المبدأ شمسٌ و ضیاء
هو والواجب نورٌ و قَمَر
در این قسمت از ابیات، شاعر با تشبیه معقول به محسوس به تقریب مقام و جایگاه مولایمان می پردازد. به این صورت که با لف و نشری مشوش، مبدأ هستی را شمس منیر و امام (ع) را مستنیر از وجود شمس منیر تلقی نموده که همچنان که قمر شئی مستنیر است، نور و ضیاء آن از همان جنس خورشید خواهد بود. حال در این باب به تقریر چند حدیث که شاید از پیش فرضهای شاعر بوده خواهیم پرداخت، اما قبل از آن، نکته قابل توجه اینکه (نسبت وجود امام (ع) و سایر ائمه با همه شأن و جلال در برابر خداوند متعال وجودی ربطی، ظلی، غیری خواهد بود. امام رضا (ع) فرمودند:حدیث 1: «اَلامام کالشمس الطالعهِ بنورها لِلعالم هی فی الاُفق بِحیثُ لا تنالُها الایدی و الابصار»«امام (ع) مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فراگیرد، خودش در افق است به نحوی که دستها و دیدگان به آن نرسد»(19)و نیز همان بزرگوار فرمودند:« الامام البَدرُ المنیر و السِّراجُ الزّاهرُ و النور الساطعَ و النجم الهادی فی رغاهب الدُجی واجوازِ البلدان والقفارِ ولجج البحار»«امام (ع) ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ای است راهنما در شدت تاریکی ها و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها»(20)و در حدیثی خود امام (ع) خودشان را بزرگترین آیه و نشانه خدا می دانند (آیه الله العظمی): قال علی (ع): «مالله عزوجل آیه هی اکبر منی و لا لله مِن نَباءٍ اعظم منّی»«برای خدا آیه ای بزرگتر از من نیست و خدا را خبری بزرگتر از من نیست»(21)[آفتاب آمد دلیل آفتاب]و امام صادق (ع) فرمودند:«انَّ الله خَلَقنا من نور عظمته»«خداوند ما را از نور عظمت خویش آفرید»(22) و حتی امام علی (ع) به تعبیر امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه:(هذا صراط علی مستقیم)(23)صراط مستقیم است، همان راهی که بهترین و نزدیکترین راه وصول به خداست.(24)و چرا این چنین نباشد در حالی که ائمه از جمله امام المتقین (ع) دربهای توجه به خدا هستند که؛ امام صادق (ع) فرمودند:«ألاوصیاءُ هُم ابواب الله عزوجل التی یؤتی منها لولاهُم ما عُرفَ الله عزوجل«اوصیاء پیامبر (ص) درهای توجه به سوی خداوند عزول می باشند و اگر ایشان نبودند مردم خدای عزوجل را نمی شناختند.(25)بنابراین ائمه نور خدایند چه اینکه امام باقر (ع) فرمودند راجع به آیه شریفه:«فأمنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزَلنا»(26) «النور والله الائمه من أل محمد الی یوم القیامه»(به خدا که مقصود نور ائمه (ع) از آل محمد (ص) می باشند تا روز قیامت)(27)البته در نسخه دیگری از این شعر که می گوید:
هُوَ و الاحمد نورٌ و ضیاء
هوَ والمحمود شمسٌ قمرُ
این گونه قابل توجیه است که امام صادق (ع) راجع به آیه شریفه «و علامات و بالنجم هم یهتدون» 16 نحل فرمودند: «النجمُ رسولُ الله و العلاماتُ هُمُ الائمه»«ستاره رسول خدا (ص) و علامات ائمه (ع) هستند»و حتی حدیثی دیگر مشعر به یکی بودن مقام امام (ع) و پیامبر (ص) است. امام صادق (ع) فرمودند:«اَلأئمه بمنزلِه رسول الله الا أنهم لَیسا بأنبیاء»«ائمه مقام و منزلت پیامبر (ص) را دارند ولی آنها پیغمبر نیستند»اما در پایان توجیه و تفسیر شعر، اینکه امام و شمس خدا و پیامبر (ص) است با احادیث فوق اکنون تشبث به این حدیث نورانی خالی از لطف نخواهد بود که امام موسی بن جعفر علیهما السلام راجع به آیه شریفه ی «یریدونَ لِیطفئوا نور الله بأفواههم»(28)فرمودند: «یریدونَ لِیُطفئوا و لایه امیرالمومنین (ع)»«می خواهند با پُف دهانشان ولایت امیرالمومنین (ع) را خاموش کنند»اما علی رغم میل باطنی حسودان و بدخواهان ثابت شد که «والله مُتّمُّ نور ولو کره الکافرون»
با تجربه دیدیم در این دار مکافات
با آل علی (ع) هر که درافتاد برافتاد
أذُن الله و عین الباری
یا لَهُ صاحبُ سمعٍ و بَصَر
با اعتقاد به مَظهریت و مُظهریت صفات الهی در وجود اهل بیت (ع) و نیز خلیفه الهی ایشان تعبیرهایی کنایی چون (چشم خدا، گوش خدا، دست خدا و…) بر وجود مقدسشان در شئون و مراتب گوناگون فردی و اجتماعی دور از دسترس نیست، چه اینکه گوش حقیقت شنو، و چشم واقع بین علی (ع) خصوصاً و سایر اهل بیت (ع) عموماً می باشد، که بی تردید مرزهای زمان و مکان را در نور دیده و آیندگان بصیر و معاصرین همراه ایشان آن را فقط درک می کنند که خود امام (ع) فرمودند: «غُداً ترون أیامی و یُکشف لکم عن سرائری و تعرفوننی بعد خُلُوّ مکانی و قیام غیری مقامی» (فردا روزهای مرا می بینید و خصایص شناخته نشده ی من برایتان آشکار می گردد و پس از تهی شدن جای من و ایستادن دیگری به جای من مرا خواهید شناخت)(29)و این حقیقت را در تشخیص کینه و نیرنگ توأمان در (سقیفه، صفین، و ماجرای حکمیت) و عهد شکنی زالوصفتان مزدور، در جریان نفاق زیرکانه اهل جمل، و افشاگری حضرت از چهره ی به نقاب کشده زاهدان احمق در جنگ نهروان که به تعبیر شهید بزرگوار مطهری (ره) در کتاب (جاذبه و دافعه):«این علی (ع) است که به عنوان یک افتخار بزرگ برای خود می گوید؛ این من بودم و تنها من بودم که خطر بزرگی که از ناحیه این خشکه مقدسان به اسلام متوجه می شد درک کردم. پیشانیهای پینه بسته اینها و جامه های زاهد مأبانه شان و زبانهای دائم الذکرشان و حتی اعتقاد محکم و پا برجایشان نتوانست مانع بصیرت من گردد. من بودم که فهمیدم اگر اینان پا بگیرند، همه را به در خود مبتلا خواهند کرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر گرایی و تقشر و تحجر خواهند کشانید که کمر اسلام خم شود مگر نه این است که پیغمبر فرمود: دو دسته پشت مرا شکستند «عالم لاابالی و جاهل مقدس مأب…». بنابراین با این توصیف می توان گفت البته با ضرسی قاطع که مدار و میزان حق در همه عرصه ها گوش و جشم خدائی و بصیرت الهی امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است که پیامبر (ص) فرمودند: «علیٌ مَعَ الحق و الحق مع علی حیث مادار»
عِلّه الکون و لَولاهُ لما
کان للعالم عینٌ و أثر
از جمله علتهایی که سبب پیدایش معالیل می شود (علت و یا هدف غایی) هر پدیده است و قانون علیت که بالوجدان در عالم طبیعت حکفرماست و یک امر بدیهی و ضروری است و از طرفی به هیچ وجه سلسله علل را منحصر به امور مادی و طبیعی نمی توان فرض کرد و ارتباط مستقیم و تنگاتنگ علتهای معنوی را بر معلولهای مادی امری اجتناب ناپذیر است که مجالی مفصل و مبسوط را جهت اثبات می طلبد ولی اجمالاً طبیعت که به (کون و فساد) موصوف است، حدوث و بقاء آن موکول به تداوم و پیوستگی فیض مفیض می باشد و با قطع این فیض عالم کون محکوم به تباهی و زوال است و ناگزیر مضمحل خواهد شد و شیرازه ی آن از هم خواهد پاشید و بهترین واسطه ی فیض که با آن جهان هستی به کمال واقعی منتهی خواهد شد (امامت و ولایت تکوینی و تشریعی است) اما چند شاهد بر این مدعا:«ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را و اگر علی نبود ترا و اگر فاطمه نبود (تو و علی را) خلق نمی کردم» مرحوم صدوق (ره) در کتاب اکمال، از امام رضا علیه السلام که ایشان از پدرانشان و آنها از نبی اکرم (ص) نقل می کنند که ایشان فرمود:«والله ما خلق الله خلقاً أفضل منی و لا کرمُ علیه منّی»«به خدا قسم هیچ خلقی را خدا افضل و گرامی تر از من نیافریده. امیرالمومنین (ع) می فرماید: عرض کردم یا رسول الله تو افضلی یا جبرئیل؟ فرمود یا علی خدا انبیاء مرسلین را بر ملائکه مقربین برتری داد و افضل همه آنها قرار داد و فضیلت بعد از من از آن تو و ائمه بعد از تو است ملائکه خدام ما و خدام دوستداران ما هستند. یا علی ملائکه حمله ی عرش و ملائکه ی اطراف عرش تسبیح و حمد خدا را می کنند و برای کسانی که به خداوند و ولایت ما ایمان آورده اند طلب مغفرت می کنند یا علی اگر ما نبودیم خدا آدم و حّوا و بهشت و جهنم و آسمان و زمین را نمی آفرید. چرا افضل از ملائکه نباشیم و حال آنکه پیش از خلقت آنها موحد و خداشناس بودیم و قبل از همه ی آنها خدا را تسبیح و تقدیس و تهلیل نموده ایم چون اولین چیزی که خدا خلق کرد ارواح ما بود آنگاه ما را به نطق آورد توحید و تمجید و تسبیح خدا گفتیم. بعداً ملائکه را خلق کرد وقتی ارواح ما را دیدند که از یک نور هستیم امر ما را با عظمت شمرده، سر تعظیم فرود آوردند.(30)قال ابوعبدالله الصادق (ع):«الحجه قبل الحق و مع الخلق بعد الخلق»«حجت خدا قبل و همراه و بعد از خلق است»(31)«عن الحسین بن علا، عن ابی عبدالله قال: قُلتُ لهُ: تبقی الارضُ بغیر الامام؟ قال: لا»«حسین بن علا گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم زمین بدون امام باقی می ماند؟ فرمود: نه» ابوحمزه گوید به امام صادق (ع) عرض کردم:زمین بدون امام می ماند؟ فرمود اگر زمین بدون امام باشد فرو رود (و نظمش از هم بپاشد)(32) محمد بن فضیل گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: زمین بدون امام باقی می ماند؟ فرمود: نه. گفتم برای ما از حضرت صادق (ع) روایت شده که زمین بدون امام باقی نباشد مگر اینکه خدای تعالی بر اهل زمین و بندگان خشم گیرد. فرمود: نه باقی نمی ماند، در آن صورت فرو رود.(33)حضرت باقر (ع) فرمودند: چنانچه امام از زمین بر گرفته شود، زمین با اهلش مضطرب گردد مثل دریای طوفان زده با اهلش.و چه زیبا در دعای عدیله می خوانیم که:« …بِیمنه رزق الوری بوجوده ثبتت الارضُ و السماء…»«به یمن وجود او (امام زمان (عج) سایرین روزی می خورند و بواسطه ی وجود او زمین و آسمان ثابت است»

پي نوشت ها :

1. سوره تکاثر، آیه آخر
2. سوره ضحی، آیه آخر
3. سوره نساء، آیه 6
4. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 347
5. بحار، ج 25، ص 270
6. همان
7. همان
8. نهج البلاغه، حکمت 117
9. رجال کشی، ج 1، ص 323، بحار، ج 25، ص 284
10. امالی شیخ، طوسی، ص 650
11. اسرار العقاید، میرزا ابوطالب شیرازی، انتشارات مکتب اسلام، ص 194
12. دایره المعارف تشیع، ج 8، ص 201
13. میزان الحق ، سید محمد حسینی بحار انجی
14. از مجله دانشکده ادبیات تبریز، مقاله حسن قاضی طباطبائی، بنقل از مجمع الفصحاء، کتاب زنبیل فرهاد میرزا معتمد الدوله
15. مناقب خوارزمی، ص 2
16. مجمعه البیناه، ج 1، ص 245، به نقل کتاب فرهنگ غدیر
17. شرح الحدیدی، ج 1، ص 22
18. اصول کافی، ج 1، ص 375
19. کافی، ج 1، ص 286
20. همان
21. کافی، ج 1، ص 296
22. همان، ص 232
23. سوره 15، آیه 41
24. کافی، ج 1، ص 295
25. همان، ص 275
26. سوره 64، آیه 8
27. کافی، ج 1، ص 276
28. سوره 61، آیه 8
29. نهج البلاغه، ح 149
30. حق الیقین شبّر، ص 106
31. کافی، ج 1، ص 251
32. همان
33. همان
ادامه دارد…

مطالب مشابه