امام بی یار و یاور

امام بی یار و یاور

معنای پنجم غریب
یکی دیگر از معانی صریح و روشن غربت، کم بودن اعوان و انصار است، کسی که به اندازه کافی یار و یاور نداشته باشد، حقیقتاً غریب است.

وصف یاران خاصّ امام عصر علیه السّلام
یاران امام عصر علیه السّلام مؤمنان واقعی هستند؛ کسانی که هم در اعتقاد و هم در عمل، اهل ایمانند. آنان هیچ چیز را بر اطاعت از دستورات امامان خود ترجیح نمی دهند و در مقابل خواست ایشان – که همان دین صحیح و شرع مطهّر اسلام است – تسلیم محض می باشند. امام صادق علیه السّلام در توصیف یاران حضرت بقیّه اللّه ارواحنا الفداء فرمودند:
آنان در برابر امام، از کنیز در برابر آقای خود مطیع ترند. (۱)
بنابراین اگر بخواهیم یاران واقعی امام عصر علیه السّلام را بشناسیم، باید آنها را در مؤمنانی جستجو کنیم که در اعتقادات و عمل خود، موبه مو از ائمّه علیهم السّلام فرمان می برند و در اطاعت از ایشان بسیار جدّیّت دارند. آنان اطاعت از خدا را با اخلاص در بندگی او همراه کرده اند و لذا خداشناس واقعی شده اند. امیرالمؤمنین علیه السّلام درباره ی ایشان فرموده اند:
«عرفوا اللّه حقّ معرفته و هم… انصار المهدیّ فی آخر الزّمان. » (۲)
خداوند را به طور شایسته شناخته اند و آنان یاوران مهدی علیه السّلام در آخر الزّمان هستند.
نشانه ی خداشناسی، خوف از خداست و هرکس معرفتش به خداوند بالاتر باشد، خوفش هم بیشتر می شود. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند:
هرکس خداشناس تر باشد، از خداوند بیشتر می ترسد. (۳)
بنابراین، یاوران حضرت مهدی علیه السّلام که حقّ معرفت خدا را دارند، بیشترین و عمیق ترین ترس را از او دارند. به همین جهت، جدّاً اهل تقوا و ورع هستند و به همین ویژگی شناخته می شوند. با این وصف، مؤمنانی که چنین نیستند – هرچند در عقیده ی خود، اهل ولایت باشند – نمی توانند خود را جزء یاران خاصّ امام زمان علیه السّلام بدانند.

اندک بودن یاران امام عصر علیه السّلام
چنین مؤمنانی در هر زمان بسیار اندک یافت می شوند. امام صادق علیه السّلام فرمودند:
زن با ایمان از مرد با ایمان کمیاب تر است و مرد مؤمن از کبریت سرخ کمیاب تر. (۴)
کبریت سرخ، مثلی است برای چیزهای بسیار کمیاب و یافت نشدنی. چنان تعداد این گونه افراد کم است که امام علیه السّلام آنها را از کبریت سرخ هم کمتر دانسته اند.
پس مؤمن واقعی در هر زمان، بسیار کم یافت می شود و به همین دلیل، یاران خاصّ ائمّه علیه السّلام هم همیشه بسیار اندک بوده اند.
روزی «سهل بن حسن خراسانی» خدمت امام صادق علیه السّلام رسید و عرض کرد: چه چیزی شما را باز می دارد از این که حقّ مسلّم خود (حکومت و خلافت) را به دست آورید، در حالی که صد هزار شیعه ی آماده ی جنگیدن در اختیار شما هست؟! حضرت برای امتحان او، دستور فرمودند تا تنور را روشن کنند. وقتی آتش در تنور برافروخته شد و شعله اش بالا گرفت، به آن مرد خراسانی دستور دادند که وارد تنور شود. او که پنداشته بود امام علیه السّلام از سخنان او غضبناک شده، قصد مجازاتش را دارند، عرض کرد: آقا مرا ببخشید، به آتش عذابم نکنید! در همین اثناء هارون مکّی وارد شد در حالی که کفش هایش در دستش بود. پس از عرض سلام به امام صادق علیه السّلام و پاسخ ایشان، حضرت بدون هیچ مقدّمه و توضیحی به او فرمودند: کفشهایت را بگذار و داخل تنور بنشین! او هم بدون تأمّل و پرسشی این کار را انجام داد. امام علیه السّلام در این حال، با آن مرد خراسانی به گفتگو پرداخت و درباره ی خراسان مطالبی به او فرمود که گویی شاهد و ناظر بر آن بوده است. سپس به او فرمودند: برخیز و داخل تنور را بنگر! او دید هارون مکّی چهار زانو داخل تنور نشسته و با دیدن امام علیه السّلام و سهل بن حسن به آنها سلام کرد. این جا بود که حضرت صادق علیه السّلام از مرد خراسانی پرسیدند: در خراسان چه تعداد مثل هارون دارید؟ او گفت: قسم به خدا یک نفر هم این گونه نداریم. آن گاه حضرت فرمودند:
آگاه باشید که ما در وقتی که (حتّی) پنج نفر یار و کمک کار نداریم خروج نمی کنیم. (۵)
ویژگی تسلیم محض بودن نسبت به امام علیه السّلام همان چیزی است که نشانه ی کمال در انسان می باشد و متأسّفانه در میان مؤمنان، بسیار کم یافت می شود. البتّه کمتر مؤمنی پیدا می شود که در مقام تصور و فکر، خود را تسلیم محض امامش نداند، امّا آن چه مهم است مقام عمل است و این که اگر عمل به فرمایش امام علیه السّلام با خواسته های مورد علاقه ی انسان هماهنگ نباشد، آیا از جان و دل حاضر می شود که خواست ایشان را بر خواست خود ترجیح دهد. اگر کسی چنین بود، می توان گفت که بر اعتقاد خود نسبت به امام علیه السّلام ثابت قدم مانده است. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله پس از معرّفی امام قائم علیه السّلام فرمودند:
قسم به آن که مرا به حق بشارت دهنده قرار داد، کسانی که در زمان غیبت او بر اعتقاد به ثابت قدم می مانند، از کبریت سرخ، کمیاب ترند. (۶)
پس ثبات قدم در مسیر اعتقاد به امام غائب علیه السّلام کار بسیار دشواری است. چنین مؤمنان ثابت قدمی، چنان کم و ناشناخته هستند که همچون مولایشان «غریب» می باشند. امام باقر علیه السّلام در وصف مؤمن واقعی، سه بار فرمودند: «المؤمن غریب». (۷)
وقتی مؤمنان واقعی – که یاران خاصّ امام عصر علیه السّلام هستند – چنان کمیاب باشند که با عنوان «غریب» از ایشان یاد شود، غریب بودن خود امام علیه السّلام – به معنای بی یار و یاور بودن – روشن و مسلّم است.

پی نوشت :

۱. بحارالانوار: ج۵۲ ص ۳۰۸ ح۸۲.
۲. همان: ج۵۱ ص۸۷.
۳. همان: ج۷۰ ص۳۹۳.
۴. اصول کافی: کتاب الایمان و الکفر، باب فی قبلّه عدد المؤمنین، ح۱.
۵. بحارالانوار: ج۴۷ ص۱۲۴-۱۲۳.
۶. کمال الدین: باب ۲۵ ح۷.
۷. اصول کافی: کتاب الایمان و الکفر، باب فی قلّه عددالمؤمنین، ح۲.
منبع:کتاب آشنای غریب

مطالب مشابه