مهارت ها، تجهيزات و نيروهاي شيطان (1)

مهارت ها، تجهيزات و نيروهاي شيطان (1)

نويسنده: دکتر فتح الله نجارزادگان (محمدي)

(اَلشَّيطانُ… يُزَيِّنُ لَهُ المَعصيةَ لِيَرکِبَها…) (1)
شيطان گناه را براي آدمي مي آرايد تا مرتکب شود.
شيطان، دشمني کاردان و با مهارت ها آشناست و نيروها و تجهيزاتي در اختيار اوست. شناختش از انسان نيز دقيق و همه جانبه است؛ قوا، تجهيزات، گرايش ها و عواطف آدمي را مي شناسد و ضعف ها و توانايي هايش را محاسبه مي کند و بر اين اساس، راه هاي ورود به حريم دل را پيش بيني مي کند و متناسب با آن ها، مهارت ها و نيروهايش را به کار مي گيرد.
به طور نمونه، انسان کافي است به آرزويي، دل خوش داشته باشد يا به چيزي دل بسته باشد و يا ضعفي در باورها و لغزشي در رفتارهايش به چشم خورد و… که در اين شرايط او هم دست به کار شده، با مهارت تمام از آرزوها دامِ فريب، از دلبستگي ها بند و کمين، از ضعف باورها رخنه اي تاريک و از لغزشِ رفتارها چالشي عميق مي سازد تا انسان را سرگرم کرده، يک جا ميخ کوبش کند.
اکنون ببينيم که دشمن با چه مهارت هايي آشناست و نيروها و تجهيزاتش کدام است و چه گونه آن ها را به کار مي بندد؟

مهارت هاي دشمن
در اينجا به توضيح مهارت هاي دشمن و موارد آن ها مي پردازيم.

1. زينت گري و صحنه پردازي
نفس سرکش در برآوردن نيازهايِ زشتِ خود اشتياق کامل دارد، و براي اين منظور، لعاب آراستگي بر آن ها مي کشد تا براي طبع انسان خوش آيند شود. اين فرايند را «تسويل» يا «صحنه پردازي» مي نامند. (2)
شيطان در اين کار بسيار مهارت دارد. (3) او آرايشگر ماهري است و کالاهاي زشت و نامرغوب – مانند گناهان- را تزيين مي کند تا به فروش برساند.
حال اين پرسش مطرح است که چرا شيطان دست به چنين کاري مي زند و خريداران اين نوع کالاهاي تزيين شده چه کساني اند؟
پاسخ اين پرسش ها روشن است؛ آن چه که در کيسه ي نفس يا شيطان است، هرگز کالاي مرغوبِ فطرت پسند نيست؛ بلکه مجموعه اي است از اجناس مسموم، نفس پسند و پس مانده اي که اگر به صورت باز و روشن در معرض ديد قرار گيرد، حتي يک قلم از آن هم به فروش نمي رود. از اين رو نياز به زينت و آراستگي دارد تا به قيمت گزاف به فروش برساند. خريداران اين اجناس هم انسان هاي بي ايمان و نابخردي هستند که فريب روکش ظاهر را خورده، بُعد طبيعت را گرفته، عقل و فطرت را رها کرده اند و گرنه خردمندان مغز را مي بينند و به پوست توجهي ندارند؛ محتواي کالا را مي نگرند و مي بينند باطن گناه، زهر کشنده است و با جان هيچ تناسبي ندارد. علاوه بر آن، بهاي آن نيز به قدري گزاف است – از دست دادن دين- که با عقل و خرد هرگز سازگار نيست. از اين رو، کساني فريب زينت گري دشمن را مي خورند که از نظر عقل به بلوغ نرسيده اند و نمي توانند از پوسته ي خيال بگذرند و به محتوا بنگرند؛ هر چند اين نابالغان انسان هاي کهنسال باشند.
خداوند متعال در آياتي متعدد، از اين مهارتِ دشمن پرده برداشته، و مي فرمايد: بعد از آن که شيطان رانده شد، چنين گفت:
«… رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ‌» (4)
پروردگارا! به علت آن که مرا گمراه ساختي، من [امکانات دنيايي را] در زمين برايشان مي آرايم – آنان را خواهم فريفت – و همه را گمراه خواهم ساخت.
در يک جمله ي کوتاه شايد پيام اين آيه چنين است: هر آن چه که زميني است و بوي محبت دنيا مي دهد، در معرض زينت آرايي دشمن است تا از آن دامي فراهم آورد و انسان را به بي راهه برد. آرايشگري دشمن را مي توان به سه صورت ترسيم کرد که عبارتند از:

الف) آرايش امکانات دنيا
انسان در اين دنيا امکاناتي دارد که اگر نقش واقعي آن ها که همان وسيله بودن است، حفظ شود، کالاي آخرتي و نردبان کمال به حساب مي آيند؛ اما همين که دل را جذب کنند و نقش هدف به خود گيرند، نام و نشاني از دسيسه ي دشمن و زينت گري او خواهند داشت و در اين صورت در رديف متاع حيات دنيا قرار گرفته، از محبت به دنيا خبر مي دهند؛ قرآن کريم مي فرمايد:
«زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ‌»(5)
محبت امور مادي از زنان و پسران و اموال فراوان از طلا، و نقره، و اسب هاي نشان دار و دام ها و کشت زار [ها] براي مردم آراسته شده است؛ اين ها، مايه ي بهره گيري از زندگي دنياست و [حال آن که] فرجام نيکو نزد خداست.

ب. آرايش پندارهاي باطل
انسان به طور فطري از باورهاي باطل مي گريزد و اين دسيسه ي دشمن است که آن ها را بيارايد تا بدان جا که نقطه ي مقابل توحيد (يعني شرک) نيز جلوه اي زيبا به خود گيرد! کيست که نداند سجده بر خورشيد، شرکي آشکار و سبک سري است؟ اما قوم سبأ فريب آرايش گري اين پندار زشت را خوردند و عمري به پرستش خورشيد پرداختند. (6) امت هاي ديگري نيز فريب اين دسيسه را خوردند و براي دفاع از باور باطلشان با پيام آوران توحيد به ستيز برخاستند تا سرانجام خود را به آتش سپردند. (7) نمونه ي بارز ديگر «سامري» است که در غياب حضرت موسي (عليه السلام) گرفتار وسوسه ي «تزيين» دشمن شد و قوم بني اسرائيل را گوساله پرست کرد. (8) فرعون نيز کوس (اَنَا رَبَّکُم الاَعلي)؛ (9) «من پروردگار برتر شمايم.» مي زند؛ در حالي که اسير سبک مغز و فريب خورده اي بيش نبود.
قرآن در يک تحليل ژرف و حکيمانه، باطنِ شرک و بت پرستي را، پرستش شيطان مي شناسد و مي فرمايد:
(إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطَاناً مَرِيداً) (10)
آن چه [مشرکان] به جاي او [خدا] مي خوانند، جز بت ها و شيطانِ سرکش نيست.
در اين باره امام سجاد – زين العابدين (عليه السلام) – مي فرمايد:
«فَلَولا أنّ الشَّيطانَ يَختَدِعُهُم عَن طاعَتِکَ ما عَصاکَ عاصٍ وَ لَولا أنّه صَوَّرَ الباطِلَ في مِثالِ الحَقِّ ما ضَلَّ عَن طرَيقکَ ضالٌّ… » (11).
اين مسلّم است که اگر اهريمن ناپاک بندگان تو را نفريبد و از شاهراه هدايت به بيغوله ي ضلالت نراند، ديگر کسي در اين جهان عصيان تو را نخواهد کرد و هيچ رهروي از راه باطل به بي راهه ي انحراف نخواهد رفت. اين شيطان پليد است که باطل را در لباس حق مي آرايد و بندگان تيره بخت تو را اغوا و گمراه مي کند.

ج. آرايش رفتارهاي زشت
گونه ي ديگري از زينت آرايي دشمن، در مورد رفتارهاي زشت و آلوده است؛ اميرمؤمنان، امام علي (عليه السلام) فرمودند:
«الشَّيطانُ… يُزَيِّنُ لَهُ المَعصِيَة لِيَرکِبَها…» (12)؛
شيطان، گناه را – که آتش و سم است – براي او [بنده] مي آرايد تا مرتکب شود…
زينت دادن معصيت به آن است که به وسيله ي تحريک عاطفه هاي دروني مربوط به آن عمل، در دل آدمي القا مي کند که کار بسيار خوبي است. در نتيجه انسان از عمل خود لذت مي برد و به آن گرايش مي يابد و آن قدر قلب متوجه آن مي شود که ديگر فرصتي برايش نمي ماند تا در عواقب وخيم و آثار شوم آن بينديشد.
يکي از طرح هاي زينت گري شيطان در اين باره – که کم و بيش براي همه شناخته شده است – اين است که وقتي انسان در برابر گناهي قرار گرفت، در درجه ي نخست با آن احساس بيگانگي مي کند؛ اما شيطان با کمک نفس مي کوشد تا لباسي از وجاهت و زيبايي بر اندام زشت اين گناه بپوشاند. از اين رو توجيهات آغاز مي شود؛ توجيهاتي که در اصل، وسوسه ي شيطاني است و آن قدر گوشه و کنار گناه را مي کاود تا بالاخره با اين وسوسه که اين گناه کبيره نيست و شايد در اصل، گناه نباشد، يا چون نيازمند هستي، بدون اشکال است يا درِ توبه باز است و پس از اين جبران مي کنم از يک سو و با در نظر آوردن نتيجه ي آن کار و ترسيم آينده ي درخشان خيالي آن براي آدمي تا تشويق به انجامش شود از سوي ديگر، انسان را فريب مي دهد. هر کدام از اين ها به نوبه ي خود يک لعاب و روکش است که شيطان مي خواهد زشتي گناه را با آن بپوشاند و بستگي به شخص دارد که با کدام يک فريب بخورد؛ (13) براي مثال، برادران يوسف با اين نوع «تزيين» فريب خوردند که ما نيازمند به موقعيتي ممتاز نزد پدريم و يوسف مانعي بر سر راه کسبِ وجهه ي ماست؛ پس بايد او را از ميان برداريم. (14)
کشتن يوسف و يا به چاه انداختن او کاري زشت و ناجوانمردانه است؛ اما شيطان براي وجاهت بخشيدن به اين کار، وسوسه ي کسب موقعيت ويژه ي ايشان را طرح مي کند، و آنان نيز فريب خورده، دست به چنان فاجعه اي مي زنند؛ (15) اما يعقوبِ فرزانه، اين روکش را کنار زده و واقعيت را نشان مي دهد.
(…قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً…)‌ (16)
… يعقوب گفت: بلکه نفس شما کاري [بد] را براي شما آراسته است….
يوسف پاکدامن نيز در پايان سرگذشت، در يک تحليل ژرف، دست پنهان شيطان را در اين ماجرا شناسايي مي کند و مي گويد:
(وَ جَاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إ…) (17)
شما را از بيابان [کنعان به مصر] باز آورده، پس از آن که شيطان ميان من و برادرانم را بر هم زد.
به هر حال، قرآن گزارش هايي بيان فرموده که در آن ها از فاجعه ي فريب آدميان با آرايشگري دشمن، پرده برداشته است؛ مانند قوم عاد و ثمود (18) و مشرکاني که بر اثر همين دسيسه، فرزندانشان را براي بت سر مي بريدند (19) و نمونه هاي بي شمار ديگر….
مشکل اساسي در روند «تزيين»، ادامه ي خطرناک آن است؛ چون همين که انسان با پندارهاي باطل و رفتارهاي زشت خو گرفت و عادت کرد، در برابر استدلال قوي و اندرزهاي فرزانگان، بهانه گيري کرده و موضعي سست و بي بنيان مي گيرد، مانند فرعون که در برابر گفتار حکيمانه و منطق استوار مؤمنِ آل فرعون به هامان – وزير خود – گفت:
براي من آسمان خراشي بساز تا به درهاي آسمان راه يابم و به خداي موسي آگاه شوم و من موسي را دروغگو مي پندارم….
قرآن اين موضع را چنين تحليل مي کند:
اين چنين در نظر – احمقانه ي – فرعون، کردار زشتش زيبا مي نمود…. (20)
با ادامه ي اين روند، نيازي به روکش تزيين نيست و حتي چند گام جلوتر، فاجعه دردناک تر مي شود؛ يعني نقطه اي پيش مي آيد که انسان به هيچ روي نمي پذيرد که باورهايش باطل و رفتارهايش زشت است و امکاناتش در اين دنيا تنها براي آزمون اوست. آري، اگر انسان متوجه شود که کردارش ناپسند است، بايد با شجاعت آن ها را از نهان خانه ي دل بيرون ريزد و گرنه قافيه را باخته است؛ چون خود را هدايت يافته، سالم و بي نياز از معاينه و درمان مي بيند؛ قرآن کريم در اين باره مي فرمايد:
(أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ…) (21)
آيا آن کسي که زشتي کردارش براي او آراسته شده، آن را زيبا مي بيند [همانند مؤمن، نيکوکار است]؟ خداست که هر که را بخواهد بي راه مي گذارد و هر که را بخواهد هدايت مي کند….
شايد در آخر خط، اين نوع پيام از قرآن براي چنين افرادي باشد:
(فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ‌) (22)
پس آن ها را در ورطه ي گمراهي شان تا چندي واگذار.
چون آنان در پيله اي که تنيده اند، کر، گنگ و کورند (23) و هر راه نجاتي را بر روي خود بسته اند.

2. القاي وسوسه هاي زشت
وسوسه به معني حديث نفس و نيز خواندن چيزي با صداي بسيار آهسته است. از اين رو خطورات زشت پنهاني را که از صفحه ذهن مي گذرند، وسوسه مي ناميم؛ (24) چون گويي انسان را با صداي آهسته به سوي خود مي خواند؛ قرآن کريم مي فرمايد:
(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ…) (25)
ما انسان را آفريديم و آن چه را که با خود حديث نفس مي کند، مي دانيم….
هر امر ممکني علتي دارد و وسوسه هايي که از ذهن مي گذرند نيز امور ممکن اند و به طور قطع، مبدأ و علتي خواهند داشت. اين وسوسه ها اگر به صورت پاک و روشن باشند، «الهام» نام دارند و علتشان فرشتگانند، و اگر ناپاک و زشت باشند «وسوسه» و از شيطان پليد و دستيارانش مي باشند. اين نکته در روايات متعددي بيان شده است؛ به طور نمونه اين روايت از امام صادق (عليه السلام) را بنگريد:
«ما مِن قَلبٍ وَ لَهُ أُذُنانِ، عَلي أحَدِهِما مَلَکٌ مُرشِدٌ، وَ عَلي ألآخَر شَيطانٌ مُفتِنٌ، هذا يَأمُرُهُ وَ هذا يَزجُرُه، الشَّيطانُ يَأمُرُه بِالمَعاصي وَ المَلِکُ يَزجُرُهُ عَنها…»؛ (26)
هر قلبي دو گوش دارد؛ بر سر يکي از آن دو، فرشته اي راهنما و بر سر ديگري شيطاني فتنه انگيز است؛ اين فرمانش دهد و آن دگر بازش دارد؛ شيطان به گناه فرمان دهد و فرشته از آن بازش دارد.
چنين پيغام هايي زشت و پنهاني يعني وسوسه، بي پايان است و خواب و بيداري هم نمي شناسد؛ رسول مکرم اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
«إِنّ الشَّيطانَ لا يَزالُ يُراقِبُ العَبدَ، وَ يُوَسوِسُ في نَومِه وَ يَقظَتِه»؛ (27)
هميشه شيطان در کمين بنده است و او را در خواب و بيداري وسوسه مي کند.
شيطان چه گونه مي تواند بر روي آنتن ذهني انسان، امواجي از وسوسه ي کارهاي زشت بيندازد؟ اين پرسشي است در خور و پاسخش هر چه باشد، حکايت از مهارت شگفت از شيطان مي کند؛ اما آن چه که در اين جا به بحث ما ارتباط دارد، اين است که اگر خداي ناکرده، پذيراي وسوسه هاي دشمن شديم و به آن ها ترتيب اثر داديم، دشمن پيغام هاي خطرناک تري براي ما خواهد فرستاد و اگر به پروردگارمان پناه ببريم (28) و حريم دل را پاس بداريم، خط و نشان دشمن ضعيف شده، در نهايت نقش بر آب خواهد شد، قرآن کريم چنين دستور مي دهد:
(…فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ کَيْدَ الشَّيْطَانِ کَانَ ضَعِيفاً) (29)
پس با ياران شيطان بجنگيد که نيرنگ شيطان [در نهايت] ضعيف است.
واژه ي کيد در لغت، به معناي نقشه کشيدن و چاره انديشي – مخرّب و سازنده – است؟ (30) ولي در اين آيه، چون در مورد کيد شيطان به کار رفته، به معناي نقشه هاي مخرّب و نيرنگ خواهد بود.

الف. انواع وسوسه
دشمن، با کيد و نقشه کار مي کند؛ به همين جهت وسوسه هايش انواع مختلف خواهد داشت که متناسب با موقعيت انسان، برنامه ريزي شده اند؛ به طور نمونه، گونه اي از نقشه و وسوسه دشمن را مي شناسيم که در هنگام تصميم گيري انسان براي کار خير، به کار مي رود؛ ابوجعفر، امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد:
«مَن هَمَّ بَشَيءٍ مِن الخَيرِ فَليُعَجِّلهُ؛ فَإنَّ کُلَّ شَيءٍ فيه تأخيرٌ فَإنَّ لِلشَّيطانَ فيه نَظرَةً»؛ (31)
هر کس کار خيري در نظر گرفت، در انجام آن شتاب کند؛ چون در هر کاري که تأخير افتد، شيطان در آن انديشه مي کند تا آدمي را منصرف سازد.
شيطان نيز در سفارش هايش به موسي (عليه السلام) مي گويد:
«… وَ إذا هَمَمتَ بِصَدَقَةٍ فَامضِها، فَإذا هَمَّ العَبدُ بِصَدَقَةٍ کُنتُ صاحِبَه دُونَ أصحابي حَتّي أحوُلَ بَينَه وَ بَينها» (32)
هرگاه براي صدقه دادن تصميمي گرفتي انجام ده؛ چون همين که بنده اي براي صدقه تصميم گرفت، من خودم – نه يارانم – وارد عمل مي شوم تا بين او، و صدقه مانع شوم.
گونه ي ديگر طرح و نقشه شيطان در مورد حضرت آدم (عليه السلام) است؛ همين که خداوند او را از نزديکي به آن درخت نهي کرد، (33) شيطان با راهنمايي فريب کارانه و با پشتوانه ي سوگندهاي دروغين وارد عمل شد و او را فريب داد. اين نخستين تجربه شيطان بود که با موفقيّت به انجام رسيد، قرآن کريم مي فرمايد؛
(فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاَ يَبْلَى‌ …) (34)
پس شيطان او [آدم] را وسوسه کرد؛ گفت: اي آدم! آيا تو را به درخت جاودانگي و مُلکي که زايل نمي شود، راه نمايم؟
(فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ… وَ قَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَا مَلَکَيْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ‌ * وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّي لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ‌) (35)
پس، شيطان، آن دو را وسوسه کرد… و گفت: پروردگار شما از اين درخت منع نکرد؛ جز [براي] آن که [مبادا] دو فرشته شويد يا از [زمره ي] جاودانان شويد و براي آن دو سوگند ياد کرد که من به طور قطع، از خيرخواهان شما هستم.
هر چند آدم (عليه السلام) با اين فريب هرگز گناه نکرد؛ چون آن جا، محلّ تکليف نبود؛ (36) اما اين ماجرا نشان مي دهد که پيغام هاي دشمن، از اساس با فريب و دروغ آميخته است و سوگندهايي هم چاشني آن است.
گونه ي ديگر، پيام هاي مرموز با طول موج ويژه اي است که در ميان خودِ شيطان هاي انسي و جني رواج دارد و در آن سخنان ياوه را براي يکديگر پيک مي کنند، تا با فرا گرفتن آن، همديگر را فريب داده، کافران – يعني آنان که به قيامت ايمان ندارند – نيز به آن ها گوش سپرند. (37)
نمونه ي ديگر از وسوسه هاي شيطان ها پيغام هاي سرّي براي آموزش خاصي به دوستانشان است تا آمادگي لازم را براي مجادله و ستيزجويي با مؤمنان پيدا کنند؛ قرآن کريم مي فرمايد:
(…إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ‌) (38)
شيطان ها به دوستانشان [با وسوسه] پيام سري مي فرستند تا با شما ستيز کنند. و اگر پيرو آنان شديد، به شرک مي گرويد.
از اين آيات به خوبي بر مي آيد که سخنان عده اي از خودشان نيست؛ بلکه زبانشان – و حتي همه ي وجودشان – در خدمت دشمن است و در واقع، ابليس – کارگردانِ پشت پرده – با وسوسه هايش، خط و نشان مي کشد و اينان تنها بازيچه ي دست و مُجري اويند و اين نکته اي ارزنده از حکمت هاي غيبي قرآن است که در بحث «در اسارت دشمن» بيان خواهد شد.
نمونه هايي ديگر از وسوسه ها و نقشه هاي دشمن را در طي همين مقاله ملاحظه خواهيد کرد.

ب. ساخت و پرداخت آرزوها
هرگاه انسان چيزي را آرزو کند، تصويري از آن را در ذهنش مي سازد. در فرهنگ عرب، اين تصوير ذهني «اُمنيَّة» نام دارد، (39) چون بيشتر آرزوها، پنداري و سراب گونه اند و در نتيجه صورت ذهني آن ها هم به همين صورت خواهد بود.
شيطان در ساختن چنين تصويري از آرزوهاي فريبنده و دور دست، مهارتي تمام دارد؛ مانند آرزوي داشتن مقام و موقعيت هاي اجتماعي، امکانات دنيايي و…؛ قرآن کريم مي فرمايد:
(… وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيّاً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَاناً مُبِيناً * يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ مَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُوراً » (40)
… هر کس به جاي خدا شيطان را دوست [خود] گيرد، به طور قطع دچار زيان آشکاري شده است. [آري] شيطان به آنان وعده مي دهد و ايشان را در آرزوها مي افکند و جز فريب به آنان وعده نمي دهد.
پيام اين آيه است که هر کس شيطان را دوست يا سرپرست خود قرار دهد، افزون بر خسارتي جبران ناپذير، پاداشي، ناجوانمردانه خواهد داشت؛ چون شيطان به او وعده ي دروغ مي دهد و براي او آرزوهايي را مي سازد و مي پردازد يا آن که همان وعده ها را به صورت آرزويي دوردست در مي آورد تا دوست نادانش را سرگرم کرده، براي دست يابي آن ها سر از پا نشناسد و از مقصد اصلي اش باز ماند. (41)

ج. تهديدها و وعده هاي فريبنده
شيطان به اين حقيقت – در قيامت – اعتراف دارد که آدمي را با وعده هاي دروغين، فريب داده است. قرآن در يکي از گزارش هاي خود از صحنه ي قيامت چنين مي فرمايد:
(وَ قَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ…) (42)
چون کار از کار گذشت [و داوري صورت گرفت]، شيطان [به فريب خوردگان] مي گويد: در حقيقت، خدا به شما وعده ي راست داد و من به شما وعده دادم و با شما خلف وعده کردم….
به چند نمونه از وعده اي دروغين دشمن بنگريد:

ج) 1. تهديد به فقر
انسان به طور طبيعي از فقر مي هراسد و دشمن از همين روحيه بهره مي جويد و در هنگام انفاق و دست گيري از درماندگان، تهديد به فقر مي کند تا مبادا چيزي به درماندگان عطا کند؛ در سوره ي بقره مي خوانيم:
(الشَّيْطَانُ يَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ‌ ) (43)
شيطان شما را از تهي دستي بيم مي دهد و شما را به زشتي وا مي دارد. و خداوند از جانب خود به شما وعده ي آمرزش و بخشش مي دهد و خداوند گشايش گر داناست.
اما اين وعده مانند ديگر وعده هاي شيطان دروغين است و هرگز به وقوع نمي پيوندد؛ چه کسي تاکنون از انفاق در راه خدا فقير شد؟ چون اين قرآن است که در متن همين آيه و آيات ديگر از ضمانت قطعي پروردگار درباره ي انفاق کنندگان خبر داده است؛ ضمانتي در جايگزيني اصل انفاق و افزون بر آن پاداشي تا هفت صد برابر و حتي بيشتر. (44)

ج) 2. وعده به بخشش هاي بي جا
کرانه هاي عفو و کرم حق تعالي هرگز به ذهن کوتاه و ناچيز آدمي نمي آيد؛ خدايي که رحمت را بر خود لازم شمرده (45) و دامنه ي رحمتش در سرتاسر گيتي گسترده است؛ (46) خدايي که رحمت بي نهايتش گسترده تر از گناهان ماست و چشم اميد به بخشش او به مراتب از اعمال شايسته ي ما اميدوارکننده تر است. (47) با اين همه، اگر انسان تحت تأثير وسوسه هاي شيطان دچار لغزش شود، نبايد دست روي دست نهد و با دل خوش کردن به پندارهاي کودکانه – مانند اين که گناه منِ پدر بر گردن فرزندم و يا بالعکس است و… – بخشش خدا و پوشش گناه را آرزو کند؛ بلکه بايد دست به کار شود و زمينه ي بخشش الهي را فراهم کند. اين هشدار قرآن است که مي فرمايد:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لاَ يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاَ مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلاَ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ لاَ يَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ) (48)
اي مردم! از پروردگارتان پروا بداريد و بترسيد از روزي که هيچ پدري به کار فرزندش نمي آيد و هيچ فرزندي [نيز] به کار پدرش نخواهد آمد. آري، وعده ي خدا حق است؛ مبادا اين زندگي دنيا شما را بفريبد و مبادا شيطان شما را نسبت به خدا فريب دهد.

ج) 3. وعده ي اصلاح و توبه در آينده
چاره ي نجات از لغزش ها و گناهان، توبه و استغفار است؛ (49) اما دشمن، دست به کار شده، با وسوسه هايش مي کوشد تا آدمي آن را به تأخير اندازد و رفته رفته آن را فراموش کند، تا در نهايت اين آرزو را به گور ببرد؛ اميرمؤمنان، امام علي (عليه السلام) درباره ي مکايد شيطان مي فرمايد:
«… وَ يُمَنّيه التَّوبَةَ لِيُسَوِّفَها إذا (حتّي) هَجَمَت مَنِيَّتُهُ عَلَيه أغفَلَ ما يَکوُنُ عَنها»؛ (50)
(شيطان) توبه را به صورت آرزويي در مي آورد تا انسان براي انجام آن امروز و فردا کند تا آن گاه که مرگش فرا رسد و به طور کامل از آن غافل شود.
بنابراين، اگر توبه راه بازگشت بنده و مايه ي نااميدي دشمن است و با آن، تمام زحمات و سرمايه گزاري هاي دشمن بر باد مي رود، او هم – با مشورت دست يارانش – چاره اي انديشيده تا توبه را از دست انسان بگيرد و او را خلع سلاح کند؛ از امام صادق(عليه السلام) در اين باره چنين گزارش شده است:
هنگامي که آيه ي (وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ) (51) نازل شد، ابليس بر بالاي کوهي در مکّه رفت که آن را کوه ثور مي نامند؛ سپس به بلندترين آوازش عفريت هاي خود را صدا زد؛ همه نزدش جمع شده، گفتند: اي رهبر ما! موضوع چيست و چرا ما را فراخواندي؟ گفت: اين آيه نازل شده است؛ کدام يک از شما مي تواند اثر آن را خنثي کند؟ عفريتي از شيطان ها برخاست و گفت: نقشه ي من اين است؛ شيطان گفت: نه! اين کار از تو بر نمي آيد. عفريتي ديگر برخاست و نقشه اش را گفت و همان پاسخ را شنيد. وَسواس خنّاس گفت: اين کار را به من واگذار؛ پرسيد: چه طرحي داري؟ گفت: به آنان وعده مي دهم و آرزومندشان مي کنم تا خطا کنند و چون در خطا شدند استغفار را از يادشان مي برم؛ شيطان گفت: آري تو به درد اين کار مي خوري و به او مأموريت داد. (52)
بدين سان، ملاحظه مي فرماييد که تأخير توبه، گونه اي از وعده هاي دروغين دشمن است؛ از کجا عمري براي ما باقي باشد و از کجا در آينده، توفيق توبه پيدا کنيم؛ از کجا توبه ي ما پذيرفته مي شود؟ با اين وصف، براي هر عاقلي روشن است که امروز و فردا کردن. وعده ي سرخرمني است و با فرو گذاشتن توبه، آلودگي متراکم شده، مشکل صد چندان مي شود. به همين دليل، پيروزمندانِ اين ميدان با شناختِ اين نقشه ي شوم، درباره آن سخت هشدار داده اند؛ حضرت امام خميني (قدس سره) نوشته است:
از مکايد بزرگ شيطان و نفسِ خطرناک تر از آن، آن است که به انسان وعده ي اصلاح در آخر عمر و زمان پيري مي دهد و تهذيب و توبه ي الي الله را به تعويق مي اندازد؛ براي زماني که درخت فساد و شجره ي زقّوم قوي شده و اراده و قيام به تهذيب، ضعيف بلکه مرده است. (53)
جلال الدين محمد بلخي نيز در اين باره تمثيل بسيار زيبايي دارد:

تو که مي گويي که فردا، اين بدان *** که به هر روزي که مي آيد زمان
آن درختِ بَد جوان تر مي شود *** وين کنَنَده پير و مضطر مي شود
خار بن در قوت و برخاستن *** خار کن در پيري و در کاستن
خار بُن هر روز و هر دم سبزوتر *** خار کن هر روز زار و خشک تر
او جوان تر مي شود تو پيرتر *** زود باش و روزگار خود مَبَر
خاربن دان هر يکي خوي بدت *** بارها در پاي، خار آخر زدت (54)

پي نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه ي 64.
2. معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 256، ماده «س و ل».
3. محمد (47) آيه ي 25.
4. حجر (15) آيه ي 39.
5. آل عمران (3) آيه ي 14.
6. نمل (27) آيه ي 24.
7. عنکبوت (29) آيه ي 38.
8. طه (20) آيه ي 96.
9. غافر (40) آيه ي 37.
10. نساء (4) آيه ي 117.
11. صحيفه ي سجاديه، دعاي 37.
12. نهج البلاغه، خطبه ي 64.
13. اين پرسش، که آيا انسان مي تواند توجيه هاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني را از حکم عقل و الهام فطري تشخيص دهد تا بتواند خود را از دام شيطان برهاند، در بخش کارزار با دشمن از منبع اين مقاله پاسخ داده شده است.
14. يوسف (12) آيه هاي 8 – 12.
15. وسوسه ي کسب موقعيت و وجهه نزد بندگان خدا که در گام اوّل ناديده انگاشتن امتيازات رقيب و بي آبرو کردن اوست تا صحنه خالي شود و مردم به او روي آورند، از وسوسه ها و دام هاي بزرگ است که از آن بايد به خدا پناه برد.
16. يوسف (12) آيه ي 17.
17. همان، آيه ي 100.
18. عنکبوت (29) آيه ي 37.
19. انعام (6) آيه ي 137.
20. مومن (40) آيه هاي 37 – 38.
21. فاطر (35) آيه ي 8.
22. مؤمنون (23) آيه ي 54.
23. زخرف (43) آيه ي 40.
24. راغب اصفهاني مي گويد: وسوسه، خطور زشت و پست است و ريشه ي آن از وسواس است که به معناي صداي زيورآلات و صداي بسيار آهسته ي پنهاني است. (مفردات راغب، ص 559، ماده ي «و س س.»)؛ مجمع البيان نيز وسوسه را به معناي با صداي آهسته به سوي چيزي خواندن. ذکر کرده، در جوامع الجامع نيز آمده است: وسوسه و وسواس، به معناي صداي پنهاني است؛ به نقل از (قاموس قرآن، ج 7، ص 220 ماده ي «و س.س» هر چند وسوسه در لغت اعم از وسوسه هاي نفساني از درون و وسوسه هاي شيطان از بيرون است، اما در اصطلاح، وسوسه تنها به وسوسه هاي شيطاني بيروني، اطلاق مي شود.
25. ق (50) آيه ي 16.
26. کافي، ج 2، ص 266 و به همين مضمون نيز در کافي، ج 2، ص 267 حديثي آمده است.
27. سفينة البحار، ج 1، ص 689.
28. مضمون و پيام سوره ي ناس.
29. نساء (4) آيه ي 76.
30. راغب اصفهاني در معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 462 مي گويد: کيد، نوعي از چاره انديشي است که گاهي مذموم و گاهي ممدوح است.
31. کافي، ج 2، ص 143؛ در اين حديث اگر واژه ي نَظرة به سکون حرف «ظا» باشد، به معناي انديشيدن براي چاره است و اگر به کسر حرف «ظا» باشد، به معناي مهلت است؛ مهلتي که در آن مي انديشند.
32. بحارالانوار، ج 13، ص 350.
33. بقره (2) آيه ي 35.
34. طه (20) آيه ي 120.
35. اعراف (7) آيه هاي 20 – 21.
36. افزون بر آن بهشتي که آدم (عليه السلام) در آن بود، مرحله ي تکليف نبود؛ چون بعد از هبوط آدم (عليه السلام) به زمين ارسال رسل و انزال کتب مطرح شد، بقره (2) آيه ي 38، نيز نهي از نزديکي به درخت را نهي ارشادي مي داند، نه نهي مولَوي تا مخالفت با آن معصيت به حساب آيد.
37. انعام (6) آيه ي 112.
38. همان، آيه ي 121.
39. راغب اصفهاني در معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 256 مي گويد: صورت حاصله در ذهن از چيزي که آدمي آن را آرزو مي کند، اُمنيّة نام دارد.
40. نساء (4) آيه ي 120.
41. حديد (59) آيه ي 14.
42. ابراهيم (14) آيه ي 22.
43. بقره (2) آيه ي 268.
44. بقره (2) آيه هاي 261، 262 و 274.
45. قرآن مي فرمايد: «قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ » (انعام (7) آيه 12.
46. حضرت در دعاي کميل چنين مناجات مي کنند: «اللّهمّ إنّي أسألک برحمتک التي وسعت کلّ شيء.»
47. در تعقيبات مشترکه ي نمازهاي يوميه چنين مي خوانيم: «اللّهُمّ إنّ مغفرتَک أرجي مِن عَمَلي وَ إنَّ رَحمَتَکَ أوسَعُ مِن ذَنبي…»؛ بار خدايا! مغفرت تو از عمل (شايسته) من اميدوار کننده تر و رحمت تو از گناه من وسيع تر است… (مفاتيح الجنان).
48. لقمان (31) آيه ي 33.
49. درباره توبه و استغفار، مباحثي در منبع مقاله وجود دارد.
50. نهج البلاغه، خطبه ي 63.
51. آل عمران (3) آيه ي 135.
52. بحارالانوار: ج 63، ص 197.
53. امام خميني (ره)، ره عشق، نامه ي عرفاني، ص 28.
54. مثنوي، دفتر دوم، ص 314.
منبع مقاله :
نجارزادگان، فتح الله؛ (1381)، مصاف بي پايان با شيطان، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، چاپ پنجم.

مطالب مشابه