جنگ و صلح از دیدگاه قرآن (3)

جنگ و صلح از دیدگاه قرآن (3)

در نوشته‌های مفسران دیدگاه‌های متفاوتی در جزئیات این آیات آمده است از جمله ربیع گوید:
این اولین آیه‌ای است که در کارزار نازل شد (هنگامی که پیامبر در مدینه بودند) پس از نزول آیه پیامبر با آنان که با او کارزار می‌کردند جنگید و از هر که به او کاری نداشت باز ایستاد، تا زمانی که سوره برائت نازل شد [منظور آیه «وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً»(43) می‌باشد.(44)] ابن عباس گوید:
[درباره لا تعتدوا] زنان ، کودکان و پیرمردان مسن و کسی که تسلیم شده و دست از جنگ برداشته است را نکشید. اگر چنین کنید بر آنان ظلم کرده‌اید.(45)
و ابو جعفر گوید:
«الفتنه اشد من القتل» یعنی شرک به خدا از قتل شدیدتر است و با توجه به آنچه گفتیم که اصل معنای فتنه ابتلاء و آزمایش است تأویل کلام آن است که ابتلاء مؤمن در دینش که از دین برگردد و مشرک به خدا شود شدیدتر و پرضررتر است از اینکه در حالی که بر دین خود استوار است و در حالی که حق با اوست شهید شود، «قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ»؛ یعنی بجنگید با آنان تا کفر نباشد و جز خدا پرستیده نشود، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که من مأمور به جنگ با مردم شدم تا لا اله الّا اللَّه بگویند، نماز بخوانند و زکوة بدهند پس اگر چنین کنند جان و مالشان در امان است و محاسبه اعمال آنان با خداست.(46)
قرطبی می‌نویسد:
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه از کارزار ممنوع بود با آیاتی مثل «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَن»(47) «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ»(48) «وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً»(49) «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»(50) چون به مدینه آمد با نزول این آیه مأمور به کارزار شد. این دیدگاه ربیع بن انس و دیگران است ولی از ابوبکر نقل شده که اولین آیه را «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»(51)؛ می‌دانست ولی اکثر بر نظر اول هستند.(52)
و همو می‌نویسد:
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ… امر به کارزار با هر مشرک و در هر موضع است و این امر مطلق است و مشروط به ابتدا به کارزار از سوی مشرکان نیست؛ چرا که در ادامه دارد و یکون الدین للّه.(53)
اما مفهوم فتنه در الفتنه اشد من القتل از دیدگاه فخر رازی پنج وجه است:
اول: که از ابن عباس منقول است: فتنه کفر به خداست، چرا که کفر سبب فتنه می‌شود و آن را از قتل بالاتر دانسته است چرا که کفر مستحق عذاب دائم است و قتل همیشه این گونه نیست و کفر فرد را از امت خارج می‌کند ولی قتل این گونه نیست.
دوم: اصل فتنه به معنای عرضه کردن طلا بر آتش جهت خلاص از غش است و بعد اسم برای هر چیزی شده که موجب امتحان است. و مراد از آیه آن است که اهتمام کفار به ترساندن مؤمنان و سختگیری بر آنان تا حدی که آنان مجبور به پناه آوردن به غیر شهر و کاشانه شوند، از کشتن که موجب خلاص از ناراحتی‌های دنیاست بهتر است.
سوم: فتنه عذاب دائمی است که به سبب کفر با آنها قرین است. گویا قرآن می‌گوید: بدانید در پشت سر کشتن آنان عذابی دارند که از کشتن شدیدتر است، اطلاق اسم فتنه بر عذاب جایز است از باب اطلاق اسم سبب بر مسبب.
چهارم: مراد آن است که فتنه آنان بر شما به این که شما را از مسجد الحرام باز داشته‌اند شدیدتر است از این که شما آنان را در حرم بکشید، چرا که آنان از عبودیت و اطاعت خدا منع می‌کنند که جن و انس برای آن خلق شده‌اند.
پنجم: ارتداد مؤمن از دین بر او شدیدتر است از آن که محِقاً کشته شود.(54)
در تفسیر قاسمی آمده است:
« قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ»؛ یعنی با آنان کارزار کنید تا کفر زایل شود و اسلام ثابت گردد. آنچه به عقاب منجر می‌شود زایل و آنچه به ثواب می‌انجامد ثابت گردد «قاتِلُهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ» یعنی آنان را که شما را اخراج کردند و به فتنه انداختند و کارزار کردند با شما با آنان بجنگید تا در حرم فتنه‌ای نباشد یعنی چیزی که مردم را از دین منع کند و آنان را از اظهار دین و دعوت به خدا باز دارد و تا آن که دین برای خدا باشد، یعنی دین به طور خالص برای خدا باشد و در حرم غیر از او عبادت و بندگی نشود. از غیر خدا کسی نترسد و کسی در دینش به فتنه دچار نشود و به خاطر دینداری اذیت نگردد.(55)
در تفسیر الفرقان نیز آمده است:
امر «و قاتلوا» در این آیه دفاع از جان‌های مسلمین است. در دوران مکه دفاع مسلحانه و خونین ممکن نبود به جهت شرایط خاص و حالت مبارزه منفی که در آن دوران در مقابل هجمه‌های کفار بود. در این جا بعد از آن که در آیه «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی‌ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» داده شد، مسلمانان مأمور به کارزار با کسانی شدند که با آنان می‌جنگند البته به شرط عدم تجاوز به این صورت که غیر مقاتل و پیرمرد و خردسال و زن را نکشند… این آیه اولین آیه درباره امر به قتال است و آیه حج اولین آیه اذن به قتال است. در مرحله بعد آیه: «قتلوا المشرکین» آمد پس از آن دفاع هجومی به جهت حفاظت از مستضعفین مظلوم تشریع شد و پس از آن کارزار با هر کافری و هر دیار مشرکی « قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ».(56)
و همو در ادامه می‌نویسد:
« قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ…» آیا این ضابطه را معیار ثابتی برای همه زمان‌های اسلامی می‌بینی که واجب است مبارزه و جنگ با کافرین تا رفع فتنه و بقاء دین برای خداوند که آن طاعت مطلقه خداوند در همه آبادی‌های زمین است گرچه ادیان دیگر در تقیه باشد؟ یا این که امر خاص به مجاهدین زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است و ایشان تا رسیدن به غایت سلبی «حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ» نبودند تا برسد به غایت ایجابی «یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ». یا این که امر عامی است ولی مراد از فتنه در اینجا قتال است گرچه معنای فتنه اعم از قتال است.(57)
و بالاخره علامه طباطبایی می‌نویسد:
این آیات پنج‌گانه حکم واحدی را با حدود و اطرافش بیان می‌کند. کلام خدا «وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ» بیان اصل حکم است، کلام خداوند «ولا تعتدوا» حد حکم از جهت سازمان‌دهی و انتظام است ، کلام خداوند «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه» حد زمانی حکم است و… .(58)
در ادامه می‌نویسد:
این آیات مخصوص قتال با مشرکین است و شامل اهل کتاب نمی‌شود، پس مراد نهایت قتال که دین برای خداوند باشد آن است که بت‌ها را عبادت نکنند و به توحید اقرار نمایند. اهل کتاب به توحید اقرار دارند گرچه به حسب حقیقت آنان نیز کافرند.(59) قرآن اسلام و دین توحید را مبتنی بر فطرت می‌داند و اقامه و تحفظ بر انسانیت را از اهم حقوق مشروعه انسان برمی‌شمارد و دفاع از این حق را نیز حق فطری دیگری می‌داند… و قتال چه به عنوان دفاع از مسلمین یا از حوزه اسلامی یا جهاد ابتدایی باشد همه آنها در حقیقت دفاع از حق انسانیت است در حیات او چرا که در شرک به خداوند پاک انسانیت هلاک می‌شود و فطرت می‌میرد و در دفاع از حق انسانیت اعاده حیات انسانیت و زندگانی آن بعد از مرگ او است. پس شخص زیرک و عاقل این گونه می‌یابد که اسلام شایسته است حکم دفاعی در پاک کردن زمین از لوث مطلق شرک داشته باشد و در خلوص ایمان برای خداوند تلاش کند.(60)
با توجه به دیدگاه‌های ذکر شده باید گفت: آیات پنج گانه از آن جهت که نحوه برخورد با حاکمیت مشرکین در مکه را نشان می‌دهد می‌تواند به عنوان استراتژی برخورد با ملل یا حاکمیت‌های کفر پیشه مطرح گردد. بعضی از این آیات بویژه از جمله وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ ، تشریع جهاد ابتدایی به منظور دعوت به اسلام را برداشت کرده‌اند. مرحوم علامه طباطبایی هچنان که آوردیم به نحوی در جهت توجیه این نوع جهاد به صورتی که تبدیل به دفاع از انسانیت و فطرت شود پاسخ گفته است. عده‌ای از معاصرین این جهاد ابتدایی را به تبعیت از مفسر پیش گفته دفاع از انسانیت و فطرت الاهی انسان می‌بینند.
نکته مورد توجه در مجموعه آیات آن است که طرف قتال را درآیه 190 «الذین یقاتلونکم» ذکر کرده است. در آیات دیگر نیز با ضمیر جمع مذکر غایب (هم) به دسته ذکر شده «الذین یقاتلونکم» اشاره کرده است. البته با توجه به شأن نزول و ذکر اخرجوهم من حیث اخرجوکم و یاد کرد از مسجدالحرام روشن است که مراد از الذین یقاتلونکم مشرکین مکه هستند. اگر مراد از مقاتلین مشرکین مکه هستند آیات نه عمومیتی دارد که قتال با هر مشرک و کافری را در بر گیرد که شامل اهل کتاب هم بشود (آنچنان که مرحوم علامه طباطبایی به این نکته تصریح کرده‌اند) و نه عمومیتی که جهاد با هر مشرکی را شامل شود.
گرچه غایت قتال با مشرکان مکه آن است که حتی لا تکون فتنه و یکون الدین للَّه و روشن است که با قتال مشرکان مکه و حتی کشته شدن همه آن‌ها نه تمام فتنه در پهنه زمین و طول زمان از بین می‌رود و نه دین خداوند استقراری وسیع و همه جانبه می‌یابد.
پس با قرینه مقاتلین و تناسب احکام مذکور در آیه این گونه استفاده می‌شود که نفی فتنه و استقرار دین در بلدالحرام مراد است. پایگاه توحید نباید محل فتنه شرک و فتنه بر علیه مسلمین باشد و باید در آنجا دین خالص برای خداوند باشد. به ویژه آن که مشرکان مکه ابتدای به کارزار کرده و در موارد متعددی به مسلمین یورش برده و در آغاز نیز آنان را مجبور به ترک دیار کرده‌اند.
بنابراین آنچه در تفسیر قاسمی آمده است و احتمالات غیر منتخب نویسنده تفسیر الفرقان در نظر ما به صواب نزدیک‌تر است.
در قرآن کریم نظیر این آیه در سوره انفال آمده است:
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»(61)؛
و با آنان کارزار کنید تا فتنه‌ای نباشد و دین، همه آن برای خدا باشد ، پس اگر دست کشیدند همانا خداوند به کارهای آنان بینا است.
ولی با توجه به آیات قبل که «یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»(62)؛ اشاره دارد ظهور مرجع ضمیر در آن آیه نیز به مشرکان مکه است.
پس دیدگاه صاحب دراسات که در ذیل آیه آورده است:
کارزار واجب جنگ برای رفع فتنه و بسط توحید است و چه بسا اولی همان جهاد دفاعی مصطلح و دومی جهاد ابتدایی است. و هنگامی که واجب به انجام رسید پس از آن ظلم به برده‌گیری و استثمار روا نیست.(63)
مورد اختیار ما نیست و با توجه به قرائن مجموعه آیات خلاف ظاهر است ، اگر کسی در پاسخ بگوید که مورد در آیه شریفه مخصص نیست و هر کافری این حکم را دارد. پاسخ آن است که آیه آن گونه نیست که مفهومی عام را برساند و شأن نزول آن به مورد خاصی تطبیق شده باشد، بلکه حکم بر قتال تا رفع فتنه و بسط توحید متعلق به موضوعی مقید و مضیق است؛ چرا که در این آیات قتال با الذین یقاتلونکم مورد توجه و حکم است.
تنها نکته مورد اشکال نهایت آیه 191 است که دارد «کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ» و شاید کسی بگوید که این حکم برای همه کافران است. اما در پاسخ باید گفت اصولاً آیه قاتلوهم حتی لا تکون فتنه پس از این آیه واقع شده و از قضا در این آیه این گونه می‌خوانیم: «وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّی یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ»؛ یعنی در این آیه مقاتله در نزد مسجد الحرام مشروط به ابتدای به کارزار از سوی مشرکان است و این که جزاء کافرانی که در مسجد الحرام قتال می‌کنند مرگ باشد امری است که با کبرای کلی مورد بحث تفاوت دارد.
نتیجه آن که این آیات گرچه شیوه برخورد شدید دولت و حکومت اسلامی را با کافرانی که به مسلمانان حمله برده و کارزار کرده‌اند نشان می‌دهد اما آنچه به عنوان جهاد آزادیبخش یا رفع فتنه در عالم و بسط توحید مطرح است از آن مستفاد نمی‌گردد.
در آیات دیگر که به ظاهر جهاد ابتدایی را می‌رساند نیز می‌توان به نوعی مفهوم دفاع را استنباط نمود.
در آیه: وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً(64) همگی با مشرکان بجنگید، چنانکه آنان همگی با شما می‌جنگند و بدانید که خدا با پرهیزکاران است. گرچه امر قتال کرده و قیدی را نیاورده ولی واضح است که این کارزار مسبوق به قتال و جنگ مشرکان است، آن چنان که از جمله کما یقاتلونکم کافة استفاده می‌شود.
در آیه: فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم… واقعدوا لهم کل مرصد.(65) مشرکان را هر جا یافتید بکشید… و در هر کمین‌گاه [در انتظار آنان بنشینید. نیز به کمین دشمن نشستن حکایت از تجاوز دشمن به خاک و وطن دارد زیرا که در تهاجم ابتدایی کمین‌گاه کاربردی ندارد ، کمین غالباً در مواردی است که دشمن حالت تهاجمی دارد و نه حالت تدافعی.
در آیه: قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنْ الْکُفَّارِ وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً.(66) با کافران که نزدیک شما هستند کارزار کنید و باید که در شما شدت را بیابند.
در این آیه نیز اگر مقصود لزوم تهاجم برای تحمیل عقیده بود آن هم در زمان اقتدار مسلمین، دیگر جمله ولیجدوا فیکم غلظة چندان تناسبی نداشت، ولی اگر مقصود آن باشد که با دیدن اقتدار و شدت شما آنان فکر تجاوز را از سر بیرون کنند تناسب بیش‌تری را فراهم می‌آورد.
اصولاً هر جا در قرآن کریم بحث جهاد ابتدایی به ذهن می‌رسد ، آیات محفوف به آیات دیگری است که همه به نوعی به پیمان‌شکنی، تجاوز و ممانعت آنان از رسیدن پیام اسلام به مردم حکایت می‌کند. به عنوان نمونه به آیات 9 و 10 سوره توبه مراجعه شود.
البته در بعضی موارد استنباط این مطلب دشوار است. آنچه در واقعه برخورد سلیمان با ملکه بلقیس نقل شده است دلیل برخورد سلیمان کفر بلقیس دانسته شده است ولی با این همه با توجه به این که در این واقعه تسلیم بلقیس و هدایت وی نقل شده است و زمینه جهاد فراهم نیامده است، نمی‌توان چندان اطمینانی در جهت استفاده جهاد ابتدایی از آن به دست آورد.
درباره آیه 29 سوره توبه با توجه به این که نه قبلاً به تهاجم اهل کتاب اشاره کرده است و نه در این آیات اشاره‌ای به تهاجمی بودن دفاع وجود دارد، به این جهت استفاده جهاد ابتدایی از آن دور نیست، گرچه مضمون آیه به عدم ایمان آنان به خدا اشاره دارد و ظاهر آیه با توجه به «مِنْ» تبعیضه در آیه شریفه بر بعضی از اهل کتاب صدق می‌کند، در هر صورت این آیه نیازمند تأمل جدی است و از آیات دیگر در مدلول مورد نظر گروه اول دلالت بیش‌تری دارد.
2. تحقق موضوع جهاد ابتدایی به قیودی نیازمند است‌
با مراجعه به قرآن کریم روشن می‌شود که جهاد ابتدایی به سادگی امکان ندارد و قیود و مخصص‌های فراوان اصالت الجهاد را بسیار ضعیف و دارای مصادیق نادر می‌سازد. این نکته گرچه مثبت اصل بر صلح (نظریه دوم) نیست، اما اصل بر جهاد (نظریه اول) را نیز خدشه‌دار می‌سازد. این قیود در غالب پیمان‌ها و عقدهای مختلف در قرآن کریم ذکر شده است. در سوره توبه می‌خوانیم:
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنْ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ(67) و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان.
در ادامه لزوم حفظ معاهدات را گوشزد می‌کند.
إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ.(68)
مگر با کسانی که کنار مسجدالحرام پیمان بسته‌اید. پس تا با شما [بر سر عهد ]پایدارند، با آنان پایدار باشید زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.
این آیات صلح و امان را نسبت به همه مخالفان دینی اعم از اهل کتاب و غیر آنان شامل می‌شود، از سوی دیگر امکان عقد امان نسبت به افراد و جوامع غیر اسلامی را می‌پذیرد(69) و این نکته به احترام اسلام به افراد غیرمسلمان و دولت‌های غیر اسلامی اشاره دارد. البته درباره این که عقد امان می‌تواند به طور دائمی باشد و یا این که حتماً باید زمان‌دار باشد و تا مدت معینی باید بر این پیمان استوار بود، اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از فقیهان با توجه به اطلاق آیه نامحدود بودن زمان این پیمان را مجاز شمرده‌اند.(70) از سوی دیگر جهاد مبتنی بر تحقق دعوت است و دعوت به معنای رساندن پیام اسلام به مردمان است و اصولاً هیج قتالی قبل از دعوت به شیوه‌های مذکور آن در قرآن (حکمت، موعظه، جدال و…) مشروع نیست. بنظر می‌رسد آن چه در این عنوان ذکر شد گرچه به محدودیت جهاد می‌انجامد ولی رافع اصل جهاد نخواهد بود.

3. آیات جهاد زمان حاضر را شامل نمی‌شود
بعضی با توجه به این نکته که شرک عصر جاهلی ملازم با شرور و فتنه‌های اجتماعی بوده است و یا با توجه به این که آیات جهاد با اختصاص به عصر تأسیس حکومت اسلامی و حداکثر مختص زمان حضور معصوم(علیه السلام) است بدنبال محدود کردن اصالة الجهاد به دوران صدر اسلام یا عصر حضور هستند. درباره شرک عصر جاهلی و همراهی آن با فتنه و شر مطالعه تاریخ اجمالی صدر اسلام کافی است. نیم نگاهی به نحوه مقابله کفار با پیامبر ما را به این نکته می‌رساند که بحث اساسی آنان حفظ و بهره‌برداری از مواهب مادی بوده است. فرهنگ و تمدن امروز گرچه از زیاده‌خواهی بری‌ءِ نیست، ولی با توجه به مجموعه شرایط حاکم بر جهان اسلام آوردن رهبران یک کشور، هرگز مساوی از دست دادن قدرت نیست، از این روی می‌توان شر امروز را دارای ماهیتی متفاوت با آن دوران دانست. از این روی با قبول تلازم شرک و فتنه در دوران صدر اسلام و مهم بودن عنوان فتنه در تشریع جهاد ابتدایی آن عنوان در عصر حاضر کم‌تر مصداق می‌یابد.(71)
از سوی دیگر آیات جهاد را معمولاً فقیهان ما مختص به زمان حضور می‌دانند و بعضی جهاد ابتدایی را مختص به جزیرة العرب می‌دانند.(72) این اختصاصات نشانگر آن است که ویژگی عرضه رشد و نمو اسلام و یا سرزمین مکه و اطراف آن اقتضای جهاد ابتدایی داشته است ولی در عصر ما دیگر چنین زمینه‌ای جهت جهاد و مبارزه در راه خدا و برای تسلیم کفار به قبول اسلام وجود ندارد.

قضاوت نهایی بین دو نظریه‌
با توجه به دلایل دو گروه و تفاوت‌های فراوان زمان‌ها و مکان‌ها نمی‌توان به طور قاطع یک نظریه را ترجیح داد. به لحاظ تاریخی نیز در زمانی که دولت اسلامی دارای قدرت و شوکت و امکاناتی بوده است که زمینه کشورگشایی برای آن فراهم بوده است دیدگاه‌های «اصالة الجهاد» بیش‌تر مطرح گردیده است ، ولی در دوران معاصر که متأسفانه با غلبه دولت‌های غیر اسلامی همراه گردیده و دولت‌های اسلامی به ضعف و سستی مبتلا گردیده‌اند فقیهان و نویسندگان به اصالت الصلح عنایت بیش‌تری پیدا کرده‌اند.
به نظر می‌رسد آن چه میزان روابط و کیفیت آن را در مستوای مباحث نظری قرآنی تعیین می‌کند، هدف کلی تشکیل دولت مکتبی اسلام است، اسلام یک دولت فکری است که به دنبال توسعه و نشر مکتب در تمام عالم است و منطقه و نژاد خاص را مورد توجه قرار نمی‌دهد، ولی از طرف دیگر به دنبال توسعه دین بر اساس برهان و منطق است، از این روی اصالت در اسلام بر دعوت است نه بر جنگ و نه بر صلح، ولی این دعوت در چه عرصه‌هایی و با چه ابزارهایی باید صورت پذیرد، بدون تردید نیازمند توجه به ظرف زمانی و مکانی و رعایت مصالح مسلمین است. بدون تردید در عصر حاضر و با توجه به تسلط فرهنگ قبول حقوق بشر بر کشورها و تلقی به قبول تمام ملل جهان نسبت به مرزهای جغرافیایی ، مصلحت مسلمین چیزی جز دعوت از طریق بیان و قلم و… نیست و جهاد ابتدایی اگر چه در بعضی از زمان‌ها می‌تواند موجب گسترش اسلام باشد، ولی در عصر حاضر رعایت صلح جهانی و به رسمیت شناختن مرزهای بین المللی امری ضروری است. در زمانی فقیهان به دو عنوان دارالاسلام و دارالحرب می‌اندیشیدند و عده‌ای دارالعهد را به آن افزودند ولی امروزه به نظر می‌رسد باید در سیاست خارجی کشورهای اسلامی به دو عنوان دارالاسلام و دارالعهد اندیشید و دارالحرب چندان مفهومی را در روابط بین المللی حاضر ندارد.

پي نوشت :

43) توبه (9): 36.
44) محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن (تفسیر الطبری) (بیروت، دارالکتب العلمیه و داراحیاء التراث العربی، 1421) ج 2، ص 195.
45) همان.
46) همان، ص 201.
47) قرطبی، انصاری، الجامع لاحکام القرآن، (بیروت، مؤسسة التاریخ العربی) ج 2، ص 231 و 232.
48) مائده (5): 13.
49) زمل (39): 10.
50) غاشیه (88): 22.
51) حج (22): 39.
52) قرطبی، انصاری، الجامع لاحکام القرآن، ص 231 و 232.
53) همان، 236.
54) فخر رازی، التفسیر الکبیر، (قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1411) چاپ سوم، ج 5، ص 113.
55) محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی (بیروت، داراحیاء التراث العربی) المسمی بمحاسن التأویل، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، ج 1، ص 492.
56) محمد الصادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 95 – 97.
57) همان، 102.
58) سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1362) چاپ چهارم، ج 2، ص 61.
59) همان، ص 63.
60) همان، ص 67.
61) انفال (8): 39.
62) انفال (8): 39.
63) حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و…، ج 1، ص 116.
64) توبه (9): 36.
65) ]. توبه (9): 6.
66) توبه (9): 123.
67) توبه (9): 6.
68) توبه (9): 7.
69) ر.ک: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365) ج 21، ص 90 – 94.
70) ر.ک: همان، ص 97 و هبة زحیلی، آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، (سوریه. دمشق، دارالفکر، 1401ق) چاپ سوم، ص 360 تا 393.
71) ر.ک: وهبة زحیلی، آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، ص 136.
72) ر.ک: تفسیر المنار، ج 10، ص 352.

مطالب مشابه