تمام كارهاى ما براى لذّات نفسانى و براى اداره كردن بطن و فرج است . ما شكم پرست و شهوت پرستيم .
ترك لذّت براى لذّت بزرگ تر مى كنيم . وجهه نظر و قلبه آمال ما، راه انداختن بساط شهوات است . نماز كه معراج قرب الهى است ، ما براى قرب به زن هاى بهشت به جا مى آوريم. ربطى به تقرّب حق ندارد. مربوط به اطاعت امر نيست . با رضاى خدا هزاران فرسنگ دور است .
اى بيچاره ! بى خبر از معارف الهيّه كه جز اداره ی شهوت و غضب خود، چيز ديگر نمى فهمى . تو مقدّس (مواظب ) به ذكر و ورد و مستحبّات و واجبات و تارك مكروهات و محرّمات متخلّق به اخلاق حسنه و متجنّب از سيّئات اخلاق، در ترازوى انصاف بگذار كارهايى را كه مى كنى از براى رسيدن به شهوات نفسانى و نشستن بر تخت هاى زمرّدين و هم آغوش شدن با لعبت هاى شوخ و شنگ بهشتى و پوشيدن لباس هاى حرير و استبرق و سكنا كردن در قصرهاى نيكو منظر و رسيدن به آرزوهاى نفسانى . آيا بايد اين ها را كه تمام براى خود خواهى و پرستش نفس است ، به خدا نسبت داد و پرستش حق دانست ؟ آيا شما با عمله اى كه براى مزدكار مى كند، چه فرقى داريد، كه اگر او بگويد من محض صاحب كار اين عمل را كردم او را تكذيب مى كنند؟ آيا شما دروغ گو نيستيد كه مى گوييد براى تقرّب به خدا نماز مى كنم ؟ آيا اين نماز شما براى نزديكى به خدا است ، يا براى تقرّب به زن هاى بهشت است و رسيدن به شهوات است ؟
فاش بگويم ، پيش عرفاى بالله و اولياى خدا، تمام اين عبادات ما از گناهان كبيره است . بيچاره ؛ در حضور حضرت حق جلّ جلاله و در محضر تمام ملائكه ی مقرّبين او، بر خلاف رضاى حق رفتار مى كنى ، و عبادتى كه معراج قرب حق است براى نفس امّاره و شيطان مى كنى . آن وقت حيا نكرده ، در عبادت چندين دروغ در محضر ربوبيت و ملائكه ی مقرّبين مى گويى و چندين افترا مى زنى و منّت گذارى هم مى كنى ، و عجب و تدلّل هم مى نمايى و خجالت هم نمى كشى ، اين عبادت من و تو با معصيت اهل عصيان كه اشدّ آن ها ريا است ، چه فرق دارد؟ زيرا كه ريا، شرك است و بدى و بزرگى آن از جهت آن است كه عبادت را براى خدا نكردى . تمام عبادات ما شرك محض است و شائبه ی خلوص و اخلاق در آن نيست . بلكه رضاى خدا به طريق اشتراك هم در آن مدخليّت ندارد. فقط براى شهوات و تعمير (و) اداره بطن و فرج است .
اى عزيز؛ نمازى كه براى خاطر خواهى زن باشد چه زن دنيايى يا بهشتى اين نماز خدا نيست . نمازى كه براى رسيدن به آمال دنيا باشد يا آمال آخرت ، به خدا ارتباط ندارد. پس چرا اين قدر ناز و غمزه فروشى مى كنى ، و عشوه و غنج و دلال مى كنى ، به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه مى كنى ، خود را از خاصّان درگاه حق محسوب مى دارى ؟ بيچاره ، تو با همين نماز، مستحقّ عذابى و مستوجب زنجير هفتاد ذراعى هستى .
پس چرا خود را طلب كار مى دانى ، و براى خود در همين طلب كارى و تَدَلّل و عُجب ، عذابى ديگر تهيّه مى كنى ؟ اعمالى را كه مأمورى ، بكن و متوجّه باش كه از براى خدا نيست . و بدان كه خداى تعالى با تفضّل و ترحّم، تو را به بهشت مى برد، و يك قسمت از شرك را خداى تعالى براى ضعف بندگانش به آن ها تخفيف مى دهد و به واسطه ی غفران و رحمتش ، پرده ی ستّاريت به روى آن ها پوشيده است . بگذار اين پرده دريده نشود، و حجاب غفران حق به روى اين سيّئات كه اسمش را عبادت گذاشتيم ، افتاده باشد، كه خداى نخواسته اگر اين ورق برگردد و ورق عدل پيش آيد، گند عبادات ما كم تر از معصيت هاى موبقه اهل معصيت نيست . ( امام خمینی رحمه الله ، چهل حديث ، ص 62 و 63 )