پس از شهادت جانسوز مولاى متّقيان امام علىّ عليه السلام ، عدّه اى از مردم به حضور امام حسن مجتبى عليه السلام آمده واظهار داشتند: يابن رسول اللّه ! تو خليفه و جانشين پدرت هستى و ما شنونده و فرمان بر دستورات تو مى باشيم ، ما را بر آنچه صلاح مى دانى ، راهنمائى ...
مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): فلسفه صلح يا عهدنامه و ظهور حجّت
پس از آن كه نيروهاى رزمى و اكثر فرماندهان لشكر اسلام در جنگ با معاويه نسبت به قرآن و امام حسن مجتبى عليه السلام خيانت كردند؛ و حضرت جهت مصالح اسلام و مسلمين مجبور شد با حكومت معاويه آن هم طبق شرائطى صلح و عهدنامه اى را تنظيم و پذيرا گردد. پس از گذشت مدّتى ...
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): خبر دادن از غيب در كودكى
همين كه رسول خدا چشمش بر او افتاد، تبسّمى نمود. در اين هنگام بلال حبشى گفت : بنگريد، همانند جدّش رسول اللّه صلوات اللّه عليه حركت مى كند.
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): معجزه پسر همچون پدر
مرحوم شيخ مفيد به نقل از امام محمّد باقر عليه السلام حكايت نمايد: روزى عدّه اى از مردم حضور امام حسن مجتبى عليه السلام آمده و به حضرت گفتند: ياابن رسول اللّه ! شما نيز همچون پدرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام معجزه اى – كه بسيار مهمّ باشد – برايمان آشكار ساز. امام مجتبى ...
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): روئيدن رطب بر نخل خشكيده
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: حضرت امام حسن مجتبى صلوات اللّه عليه در يكى از سفرهاى خود براى حجّ عمره ، بعضى از افرادى كه معتقد به امامت زبير بودند؛ حضرت را همراهى مى كردند. پس كاروانيان در مسير راه خود، در محلّى جهت استراحت فرود آمدند؛ و در آن مكان درخت خرماى ...
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): زن شدن مردى در قبال توهين
حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه حكايت نموده است : روزى امام حسن مجتبى عليه السلام در جمعى از اقشار مختلف مردم حضور داشت ، كه يكى از افراد آن مجلس گفت : يابن رسول اللّه ! شما كه اين قدر قدرت داريد و مى توانيد با دعا معاويه را نابود كنيد و زمين ...
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): رسوائى توطئه گر
روزى عَمرو بن عاص نزد معاوية بن ابى سفيان آمد؛ و پس از بدگوئى بسيار از امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه عليه ، گفت : حسن بن علىّ مردى خجول و كم حرف است ، اگر بتوانى كارى كنى كه بالاى منبر رود، خيلى خوب است ؛ چون نمى تواند سخنرانى كند ...
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): نصيحت فرزند جهت يارى برادر
در جريان صحراى سوزان كربلا و شهادت اصحاب و ياران باوفاى امام حسين صلوات اللّه و سلامه عليه ، حضرت قاسم - فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام - نيز حضور داشت و چندين مرتبه از عموى خود تقاضاى رزم كرد؛ ولى حضرت نپذيرفت .
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): تقاضاى فرزند به جاى قيمت روغن
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم حكايت فرمايد: امام حسن مجتبى عليه السلام از مدينه با پاى پياده ، عازم مكّه معظّمه گرديد؛ و چون با پاى برهنه راه را مى پيمود، پاهايش آسيب ديده و متورّم شد، به طورى كه در مسير راه به سختى قدم برمى داشت ، به حضرت پيشنهاد ...
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): زنده نمودن دو مرده گنهكار
علىّ بن رئاب – كه از راويان حديث و از اصحاب امام صادق صلوات اللّه و سلامه عليه است – از آن حضرت روايت كند: روزى شخصى به حضور شريف امام حسن مجتبى عليه السلام وارد شد و گفت : چه چيزى حضرت موسى عليه السلام را در مقابل حضرت خضر عليه السلام عاجز ...
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): پاداش هديه و علم آموزى
امام حسن عسكرى عليه السلام حكايت نمايد: روزى شخصى از دوستان امام حسن مجتبى عليه السلام هديه اى به محضر آن حضرت تقديم كرد. امام مجتبى عليه السلام هديه را تحويل گرفت ؛ و سپس اظهار داشت : من نيز مى خواهم محبّت تو را جبران نمايم ، كدامين برايت بهتر است : آيا ...
داستانهای ائمه: امام حسن (ع): عكس العمل در قبال توهين و استهزاء
امام محمّد باقر عليه السلام حكايت فرمايد: روزى امام حسن مجتبى عليه السلام جلوى منزل خود روى سكّوئى نشسته بود، ناگاه شخصى در حالى كه سوار الاغ بود وارد شد و به آن حضرت چنين گفت : سلام بر تو كه مؤ منين را ذليل و خوار گرداندى . امام مجتبى عليه السلام بدون ...