اصبغ بن نباته كه يكى از اصحاب حضرت اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام است حكايت كند: روزى عمر بن خطّاب نشسته بود كه پرونده پنج نفر زِناكار را نزد او آوردند تا حكم مجازات هريك را صادر نمايد. عمر دستور داد تا بر هريك ، حدّ زنا اجراء نمايند. امام علىّ عليه السلام كه ...
مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : در رکاب خلیفه
علی علیه السلام هنگامی كه به سوی كوفه می آمد وارد شهر انبار شد كه مردمش ایرانی بودند. كدخدایان و كشاورزان ایرانی خرسند بودند كه خلیفه ی محبوبشان از شهر آنها عبور می كند، به استقبالش شتافتند. هنگامی كه مركب علی به راه افتاد آنها در جلو مركب علی علیه السلام شروع كردند به دویدن. ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : مسیحی و زره
در زمان خلافت علی علیه السلام در كوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندی در نزد یك مرد مسیحی پیدا شد. علی او را به محضر قاضی برد و اقامه ی دعوی كرد كه: «این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به كسی بخشیده ام و اكنون ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : عاصم
علی علیه السلام بعد از خاتمه ی جنگ جمل [1]وارد شهر بصره شد. در خلال ایامی كه در بصره بود، روزی به عیادت یكی از یارانش به نام «علاء بن زیاد حارثی» رفت. این مرد خانه ی مجلل و وسیعی داشت. علی همینكه آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت: ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : عقیل مهمان علی
عقیل در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان مهمان به خانه ی آن حضرت در كوفه وارد شد. علی به فرزند مهتر خویش، حسن بن علی، اشاره كرد كه جامه ای به عمویت هدیه كن. امام حسن یك پیراهن و یك ردا از مال شخصی خود به عموی خویش عقیل تعارف و ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : مرد ناشناس
زن بیچاره مشك آب را به دوش كشیده بود و نفس نفس زنان به سوی خانه اش می رفت. مردی ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و خودش به دوش كشید. كودكان خردسال زن چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد. كودكان معصوم دیدند مرد ناشناسی ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : مضیقه ی بی آبی
معاویة بن ابی سفیان در حدود شانزده سال بود كه به عنوان امارت در شام حكومت می كرد و بدون آنكه به احدی اظهار كند، مقدمات خلافت را برای خویش فراهم می ساخت. از هر فرصتی برای منظوری كه در دل داشت استفاده می كرد. بهترین بهانه برای اینكه از حكومت مركزی سرپیچی كند و ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : ستاره شناس
امیرالمؤمنین علی علیه السلام و سپاهیانش، سوار بر اسبها، آهنگ حركت به سوی نهروان داشتند. ناگهان یكی از سران اصحاب رسید و مردی را همراه خود آورد و گفت: «یا امیرالمؤمنین این مرد «ستاره شناس» است و مطلبی دارد، می خواهد به عرض شما برساند». ستاره شناس: «یا امیرالمؤمنین در این ساعت حركت نكنید، اندكی ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : مهمان قاضی
مردی به عنوان یك مهمان عادی، بر علی علیه السلام وارد شد. روزها در خانه ی آن حضرت مهمان بود. اما او یك مهمان عادی نبود. چیزی در دل داشت كه ابتدا اظهار نمی كرد. حقیقت این بود كه این مرد اختلاف دعوایی با شخص دیگری داشت و منتظر بود طرف حاضر شود و دعوا ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : برنامه ی کار
پس از قتل عثمان و زمینه ی انقلابی كه فراهم شده بود كسی جز علی علیه السلام نامزد خلافت نبود، مردم فوج فوج آمدند و بیعت كردند. در روز دوم بیعت، علی علیه السلام بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم انبیاء و یك سلسله مواعظ، به ...
داستانهای ائمه: امام علی (ع): خوابی یا بیدار؟
حبه ی عرنی و نوف بكالی، شب را در صحن حیاط دارالاماره ی كوفه خوابیدند. بعد از نیمه شب دیدند امیرالمؤمنین علی علیه السلام آهسته از داخل قصر به طرف صحن حیاط می آید، اما با حالتی غیرعادی: دهشتی فوق العاده بر او مستولی است، قادر نیست تعادل خود را حفظ كند، دست خود را ...
داستانهای ائمه: امام علی (ع): کابین خون
نزدیك بود جنگ صفین پایان یابد و به شكست نهایی سپاه شام منتهی شود كه حیله ی عمرو بن العاص جلو شكست شامیان را گرفت و مبارزه را متوقف كرد. او پس از اینكه احساس كرد چیزی به شكست قطعی باقی نمانده است، دستور داد قرآنها را بر سر نیزه ها كنند به علامت اینكه ...