معناي محكم و متشابه: واژه محكم از حكم به معناي «منع و استواري» است به همين دليل به موضوعات پايدار و استوار محكم ميگويند. لذا آيه محكم آيهاي است كه دلالت بر مراد و مقصودش متقن و صريح و مستحكم باشد. متشابه به معناي شبيه بودن چيزي به چيز ديگر است و در اصطلاح به جملهها و كلماتي كه معناي آن پيچيده باشد گاهي احتمالات مختلف درباره آن داده ميشود.
آيات محكم و متشابه: به تصريح خود قرآن كريم هيچگونه اختلاف و ناهماهنگي در آياتش وجود ندارد، اما آيات قرآن به دو دسته تقسيم ميشوند:
1. محكم.
2. متشابه.
بعضي از آيات، آيات مادر، اساسي و مرجع هستند و بخش ديگر نيازمند ارجاع به دسته اول دارند.
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ»[1] «اوست كسي كه اين كتاب را بر تو فرستاد پارهاي ازآن آيات محكم (صريح و روشن) است آنها اساس كتابند و پارهاي ديگر متشابهند.»
در اين آيات محكمات ام الكتاب معرفي شدهاند ام به معناي مرجع و مقصد است. ام الكتاب يعني آياتي كه براي آيات ديگر مرجع واقع ميشود، محكمات آيات مادر، مرجع و اساسي هستند.
چرا درقرآن آيات متشابه وجود ندارد؟
براي جواب دادن به اين مسأله به چند علت ميتوان اشاره كرد:
1. تشابه عرضي: يك گروه از آيات متشابه در اصل متشابه نبودهاند بلكه اين آيات براساس اسلوب و شيوههاي متعارف عرب بيان شده و خالي از هرگونه پيچيدگي است، در پي درگيريهاي عقيدتي و فكري در ميان مسلمين رخ داد و فاجعه تشابه دامنگير بسياري از آيات قرآن گرديد. مانند: «ثُمَّ اسْتَوي عَلَي الْعَرْشِ»[2] «آنگاه بر عرش استيلاء يافت.»
2. ايجاد نهضت فكري: يكي ديگر از اسرار وجود آيات متشابه در قرآن به كار انداختن افكار و انديشهها و بهوجود آمدن نهضت فكري در مردم است.
3. نارسايي فكر مردم: بسياري از حقايق مربوط به جهان ديگر است و از افق فكر ما دور است و نميتوانيم آنها را درك كنيم. از يك طرف نارسايي فكري وجود دارد و از طرف ديگر بلند بودن افق آن معاني سبب آيات متشابه شده است.
4. نياز به پيشوايان الهي: وجود اين آيات در قرآن نياز شديد مردم را به پيشوايان الهي و پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ روشن ميسازد و سبب ميشود مردم به سبب نياز علمي به سراغ آنها بروند و رهبري آنها را عملاً به رسميت بشناسند.[3]
[1] . سورة آل عمران، آيه 7.
[2] . سورة فرقان، آيه 59.
[3] . الميزان، محمد حسين طباطبائي، (انتشارات اسراء) ج3، ص 58 ـ 62.