مقدمه
بي ترديد يكي از بارزترين ويژگي نهضتهاي اصلاحي سدههاي اخير در ممالكاسلامي، خصيصه بازگشتبه قرآن است كه به وسيله رهبران مسلمان اين جنبشهااظهار شده است.
از سلسله جنبان اين نهضتها يعني سيد جمال الدين اسد آبادي (1314 -1254ق) گرفته تا بزرگترين مصلح جهان اسلام در قرن حاضر، يعني حضرت امامخميني (1368 – 1279ش) كه نهضت اصلاحي خويش را به انقلابي مردمي بر ضداستبداد داخلي و استعمار خارجي تبديل نمود، جملگي شعار بازگشتبه قرآن راسر لوحه برنامههاي خويش قرار دادند و جوامع اسلامي را به اتحاد حول محور قرآنو اسلام فرا خواندند.
نتيجه اين دعوت و اهتمام آن شد كه قرآن تا حدودي از زاويه نسيان و فراموشي بهدرآيد و در دو صحنه علم و عمل، چراغ پر فروغ و مشعل روشنگر راه باشد كهنگارش دهها تفسير تمام و نيمه تمام بر قرآن و برپائي صدها و بلكه هزارها جلساتتفسير قرآن در محافل و مجامع اسلامي نشان دهنده حضور علمي قرآن در ميانملتهاي مسلمان در قرن حاضر است. همان گونه كه برپائي دهها نهضت اصلاحي وجنبش آزادي بخش در كشورهاي مسلمان، كه همگي بازگشتبه قرآن را اساس كارخويش قرار داده بودند، بهترين گواه حضور عملي قرآن، و خاصيت انقلابي و رهائيبخش آن در صحنه زندگي مسلمانان و حيات مجدد آنان است.
يكي از محققان در اين باره مينويسد: تفسير نگاري در قرن چهاردهم از هر قرنديگري در تاريخ اسلام، متفاوت و ممتاز است. اين امتياز صرفا به فراواني انبوهتفاسير هر مشرب و مكتبي ارتباط ندارد; بلكه به تحول ديدگاه تفسيرنويسي نيزمربوط است. در اين قرن سمت و سوي تفسيرنويسي از ديدگاه فردي و اخروي بهديدگاه عرفي و اجتماعي تحول يافته است.
چنين به نظر ميرسد كه بازگشتبه قرآن و نهضت عظيم تفسير نويسي در قرنچهاردهم، بارزترين مختصه و مشخصه انقلاب اصلاحي فراگير يا رنسانس اسلامياست. آهنگ همواره شنيدني در اين نهضتسراسري اصلاح در عالم اسلامي، نوايدلانگيز قرآن، اين قلب تپنده زندگي بخش اسلام و ايران است.
باري، در يك كلام، هيچ مشخصهاي از بازگشتبه قرآن و كشف مجدد قرآن وارزش اصلاحگر و انقلابانگيز آن، در رنسانس اسلامي بارزتر نيست»[1].
پنهان نيست كه قرآن در هيچ دورهاي به طور كلي در زاويه فراموشي و نسياننبود; بلكه مراد از اين فراموشي، عملي نشدن احكام اجتماعي و حكومتي قرآن استكه قرنها تحت الشعاع احكام فرعي و فقهي قرار داشت. چنانكه امام خميني از اينغفلت جوامع اسلامي بارها با اندوه و تاثر سخن گفت و از جمله در وصيت نامهسياسي – الهي خود فرمود: هر چه اين بنيان كجبه جلو آمد، كجيها و انحرافهاافزون شد، تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان(است)… چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد و كار بهجايي رسيد كه نقش قرآن به دستحكومتهاي جائر و آخوندهاي خبيثبدتر ازطاغوتيان، وسيلهاي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعاليشد و مع الاسف به دست دشمنان توطئهگر و دوستان جاهل قرآن، اين كتابسرنوشتساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كهبايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه واختلاف گرديد و يا به كلياز صحنه خارج شد[2].
ناگفته پيداست كه تكيه بر شعار باز گشتبه قرآن هرگز به معناي حذف سنت وبسنده كردن به كتاب خدا نبوده و نيست. اين شيوه مذمومي است كه يكبار در تاريخاسلام تجربه شد و در قالب شعار حسبنا كتاب الله جلوه كرد و تايجسوء و ثمراتزيان بخش اين تجربه ناميمون، هنوز هم به مانند شرنگي، كام جوامع اسلامي راشديدا تلخ ساخته است.
شهيد مطهري كه از عالمان بيدار دل و درد آشناي جامعه ما است، آنجا كه دربارهاهداف اصلاح طلبانه سيد جمال سخن ميگويد، در اين باره مينويسد: باز گشتبهاسلام نخستين دور ريختن خرافات و پيرايهها و ساز و برگهايي است كه به اسلام درطول تاريخ بسته شده است. بازگشت مسلمانان به اسلام نخستين از نظر سيد بهمعناي بازگشتبه قرآن و سنت معتبر و سيره سلف صالح است. سيد در بازگشتبهاسلام تنها بازگشتبه قرآن را مطرح نكرده است; زيرا او به خوبي ميدانست كه خودقرآن رجوع به سنت را لازم شمرده است; به علاوه، او به خطرات «حسبنا كتاب الله»كهدر هر عصر و زماني، به شكلي، بهانه براي مسخ اسلام شده است، كاملا پي بردهبود[3].
شك نيست كه پرداختن به بحث و بررسي پيرامون نهضت بازگشتبه قرآن درقرون اخير، نه تنها در حوصله يك يا دو مقال نميگنجد; بلكه نيازمند تاليفهايمستقل و جداگانهاي در اين زمينه است تا به همه زواياي آشكار و نهان اين بحث، آنگونه كه شايسته است رسيدگي شود. آنچه در اين مجال مطرح خواهد شد، صرفاطرح موضوع مذكور از ديدگاه امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) است تا بلكهانديشمندان با كفايت و صاحب نظران با صلاحيت، در فرصتهاي مناسب بهبررسي همه جانبه آن اقدام نمايند. اميد آن كه در همين اندازه هم توفيق، رفيق راهباشد و بتوانيم گوشهاي از مسائل فراوان اين بحث را طرح كنيم.
علل مهجوريت قرآن
با مطالعه و دقت در آثار مكتوب و اظهارات شفاهي حضرت امام چنين بدست ميآيدكه دو عامل سبب مهجوريت قرآن در ميان مسلمانان شده است: يكي بيتوجهي خودمسلمانان به قرآن و مشغوليتبه غير قرآن و ديگري تلاشهاي تبليغي دشمنان.
الف- بي توجهي مسلمانان به قرآن
امام خميني (ره) ريشهايترين مشكل و بزرگترين درد جوامع اسلامي را دوريمردم از قرآن و در نتيجه مهجور ماندن اين آخرين صحيفه آسماني ميدانست و براين واقعيت تلخ همواره تاكيد ميكرد كه مشكلات مسلمين زياد است، لكن مشكلبزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشتهاند و تحت لواي ديگران درآمدهاند[4].
به اعتقاد ايشان دوري دول اسلامي از قرآن كريم، ملت اسلام را به اين وضع سياهو نكبتبار مواجه ساخته و سرنوشت ملتهاي مسلمان و كشورهاي اسلامي رادستخوش سياستسازشكارانه استعمار چپ و راست قرار داده است[5].
مساله مهجوريت قرآن و دور شدن جوامع اسلامي از قرآن، از جمله نگرانيهايبسيار جدي حضرت امام و دغدغه خاطر مستمر ايشان است كه از همان آغازينروزهاي نهضت در سال 42 تا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي تا واپسينروزهاي حيات هم، بارها و بارها بدان اهتمام ورزيده و لزوم توجه به قرآن را تاكيدفرمودند. مثلا در يك سخنراني در سال 43 در مورد نقشههاي استعمار بيان داشتند كهسلطه مستكبرين بر دولتهاي اسلامي در اثر دستبرداشتن از قرآن كريم و اتكانداشتن بر قواعد اسلام بوده است [6] و در مقدمه مفصل وصيت نامه سياسي – الهيخود كه در واقع آخرين ديدگاههاي ايشان درباره مسائل مختلف است، نوشتند:شايد جمله «لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»اشارهباشد، بر اين كه بعد از وجودمقدس رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) هر چه بر يكي از اين دو گذشته استبرديگري گذشته است و مهجوريت هر يك، مهجوريت ديگري است، تا آنگاه كه ايندو مهجور بر رسول خدا در «حوض»وارد شوند… اكنون ببينيم چه گذشته استبركتاب خدا، اين و ديعه الهي و ما ترك پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم). مسائلاسفانگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت عليعليه السلام شروعشد، خود خواهان و طاغوتيان قرآن كريم را وسيلهاي كردند براي حكومتهاي ضدقرآني… و با قرآن در حقيقت قرآن را، كه براي بشريت تا ورود به حوض، بزرگتريندستور زندگاني مادي و معنوي بوده و هست، از صحنه خارج كردند[7].
همچنين در جاي ديگري فرمودند: قرآن مهجور و احكام قرآن مهجور است. بهاين كه در ماذنهها اذان بگويند و نماز بجا آورند، قرآن از مهجوريتبيرون نميرود.البته قرائت قرآن و حاضر بودن قرآن در تمام شؤون زندگي انسان از امور لازم است،لكن كافي نيست. قرآن بايد در تمام شؤون زندگي ما حاضر باشد…[8].
نكته مهمي كه به عنوان يكي از محوريترين اركان بازگشتبه قرآن در بياناتامام به چشم ميخورد، اين است از نظر حضرت امام، بازگشتبه قرآن، يعنيبازگشتبه اسلام راستين و حقيقي كه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم منادي آن بود. اين چنين ديدگاهيدرباره قرآن، نه تنها به هيچ روي نميتواند از سنت جدا باشد; بلكه در واقع، عينپيروي از سنت نيز هست. اين حقيقتي است كه با نگاهي گذرا به مقدمه وصيت نامهايشان به خوبي قابل درك و دريافت است; علاوه بر اين در موارد متعدد ديگري همبدان تصريح فرمودند. مثلا در كتاب ولايت فقيه در اين باره مينويسند: قرآنمجيد و سنت، شامل همه دستورات و احكامي است كه بشر براي سعادت و كمالخود احتياج دارد. در كافي فصلي استبه عنوان «تمام احتياجات مردم در كتاب وسنتبيان شده است»و كتاب يعني قرآن، «تبيان كل شي»است. روشنگر همه چيز وهمه امور است. امام سوگند ياد ميكند (طبق روايات) كه تمام آنچه ملت احتياج دارد،در كتاب و سنت است و در اين شكي نيست.[9] و در جايي ديگر ميفرمايند: انبياهم، همه چيزهايي كه مربوط به روح و مربوط به مقامات عقليه و مربوط به مراكزفيضيه است، براي ما بيان كردهاند و قرآن هم بيان كرده است و اهلش ميدانند.
[1] . تفسير و تفاسير جديد، ص10 – 9.
[2] . وصيت نامه سياسى الهى امام خمينى، ص2.
[3] . مطهرى، مرتضى; نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص22 – 21.
[4] . خمينى (امام); صحيفه نور، ج13، ص123.
[5] . همان، ج1، ص186.
[6] . همان، ص88 با تصرف و تلخيص.
[7] . همان; وصيت نامه سياسى – الهى، ص2 – 1.
[8] . همان; صحيفه نور، ج16، ص39 با تصرف و تلخيص.
[9] . همان; ولايت فقيه، ص21.
@#@ هم آنچيزهايي كه وظايف شخصيه است و دخيل در ترقيات انسان و تكامل انسان است درسنت و در كتاب بيان شده است و هم آن چيزهايي كه مربوط به امور سياسي اجتماعياست، بيان فرموده است[1].
همچنين در نخستين ماههاي پس از پيروزي انقلاب، در جمع نمايندگان شيعيانلبنان در اين باره اظهار داشتند: در قرآن همه چيز هست، لكن مع الاسف ما از آناستفاده نكردهايم و مسلمين مهجورش كردند; يعني استفادهاي كه بايد از آن بكنندنكردند. بايد مردم را به قرآن توجه داد [2].
در موردي ديگر، تقريبا در همان ايام، فرمودند: از پيغمبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلم منقول استكه اسلام در ابتدا مظلوم بود و بعد هم مظلوم خواهد بود.
در قرآن شريف هم پيغمبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلم به خداي تبارك و تعالي شكايت كرده استكه «ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا»(فرقان، 30).
مهجوريت و مظلوميت قرآن و اسلام در اين است كه معارف آن مورد توجهنباشد و به احكام آن عمل نشود; لذا بايد گفت در اين زمان نيز اسلام و قرآن مهجور ومظلومند[3].
از جمله احكام قرآن كه به عقيده حضرت امام، همانند خود قرآن مهجور ماندهاست و ايشان اصرار داشتند كه آن را به حقيقت اصلي و اولي خود برگردانند، احكامعبادي- سياسي حج ابراهيمي است. چون به اعتقاد امام، حج مظهر كامل احكام فرديو عبادي قرآن و نمونه اعلاي مقررات عبادي و سياسي آن است. دشمنان اسلام وقرآن پيوسته سعي داشتند كه اين حكم و فرمان الهي را از محتوا تهي سازند وپوستهاي به ظاهر اسلامي به جامعه مسلمان عرضه كنند. از اين رو، گويا كه امام تجليعيني و عملي همه معاني و مضامين قرآن را در چهره تابناك حج مجسم ميبينند و درمقايسه آن با قرآن ميفرمايند: حجبسان قرآن است كه همه از آن بهرهمند ميشوند;ولي انديشمندان و غواصان و درد آشنايان امت اسلامي، اگر دل به درياي معارف آنبزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاي اجتماعي آن نترسند، ازصدف اين دريا، گوهرهاي هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهندنمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت. ولي چه بايد كرد، واين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حجبسان قرآن مهجور گرديده است و به هماناندازهاي كه آن كتاب زندگي و كمال و جمال در حجابهاي خود ساخته ما پنهان شدهاست و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها خاك كج فكريهاي ما دفن و پنهانگرديده است و زبان انس و هدايت و زندگي، و فلسفه زندگي ساز او به زبان وحشتو مرگ و قبر، تنزل كرده است; حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است[4].
همان گونه كه مشاهده ميشود، حضرت امام از يك سو، با غم و اندوه فراوان ازمهجوريت قرآن سخن ميگويد و از سوي ديگر مسلمانان را بيدار باش ميدهد كه ازخواب غفلت چند صد ساله برخيزند و قرآن را با تمام ابعادش هادي و راهنمايخويش قرار دهند و از جهتسوم بر اين نكته اصرار ميورزد كه مراد از توجه بهقرآن، توجه به تماميت اسلام و سنت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم است كه قرآن جامع و حاكي آناست.
نكته آخري كه در خور طرح است، اين است كه مهجوريت از ديدگاه امام دارايمراتب و درجات است و محروم ماندن از معارف عميق قرآن به واسطه حجابهايغليظ شيطاني از همه تاسف بارتر است.
ايشان در كتاب آداب الصلوة در اين باره ميفرمايند: مهجور گذاردن قرآنمراتب بسيار و منازل بي شمار دارد كه به عمده آن شايد ما متصف باشيم. آيا اگر ما اينصحيفه الهيه را مثلا جلدي پاكيزه و قيمتي نموديم و در وقت قرائتيا استخارهبوسيديم و به ديده نهاديم آن را مهجور نگذاشتيم؟ آيا اگر غالب عمر خود را صرفدر تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم اين كتاب شريف را ازمهجوريتبيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگهجران از قرآن خلاصي پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن راتعلم كرديم از شكايت رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم مستخلص شديم؟ هيهات كه هيچ يك از اينامور مورد نظر قرآن و منزل عظيم الشان آن نيست. قرآن كتاب الهي است و در آنشؤون الهيت است. قرآن حبل متصل ما بين خالق و خلق است و به وسيله تعليمات آنبايد رابطه معنويه و ارتباط غيبي بين بندگان خدا و مربي آنها پيدا شود. از قرآن بايدعلوم الهيه و معارف لدنيه حاصل شود. رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم به حسب روايت كافيشريف فرمود: انما العلم ثلاثة: آية محكمة و فريضة عادلة و سنة قائمة. قرآن شريفحامل اين علوم است. اگر ما از قرآن اين علوم را فرا گرفتيم آن را مهجور نگذاشتيم.اگر دعوتهاي قرآن را پذيرفتيم و از قصههاي انبيا عليهم السلام كه مشحون ازمواعظ و معارف و حكم است، تعليمات گرفتيم، اگر ما از مواعظ خداي تعالي ومواعظ انبيا و حكما كه در قرآن مذكور است موعظت گرفتيم قرآن را مهجورنگذاشتيم و الا غور در صورت ظاهر قرآن نيز اخلاد الي الارض است و از وساوسشيطان است كه بايد به خداوند از آن پناه برد[5].
اكنون بي مناسبت نيست كه بخشهايي از سخنان يكي از برجستهترين شاگردانمكتب امام، يعني استاد شهيد مطهري را در اين زمينه نقل كنيم كه با تاسي از استادفرزانه خويش، با دلي پر درد، از مهجور ماندن قرآن سخن ميگويد و همگان را بهبازگشتبه قرآن فرا ميخواند.
ايشان در ضمن يك سخنراني كه در سال 41 شمسي تحت عنوان رهبري نسلجوان ايراد شد در اين باره ميفرمايند: ما امروز از اين نسل گله داريم كه چرا با قرآنآشنا نيست؟ البته جاي تاسف است. اما بايد از خودمان بپرسيم آيا با همين فقه وشرعيات و قرآن كه در مدارس است، توقع داريم نسل جوان با قرآن آشنايي كاملداشته باشد؟ عجبا! كه خود نسل قديم قرآن را متروك و مهجور كرده، آن وقت از نسلجديد گله دارد كه چرا با قرآن آشنا نيست. قرآن در ميان خود ما مهجور است. اگركسي علمش علم قرآن باشد و تفسير قرآن را كاملا بداند، در ميان ما چندان احتراميندارد. اما اگر كسي «كفايه»آخوند ملا كاظم خراساني را بداند، يك شخص محترم و باشخصيتي شمرده ميشود. عجيب است كه اگر كسي عمر خود را صرف قرآن بكند،به هزار سختي و مشكل دچار ميشود، از نان، زندگي، شخصيت، احترام و از همهچيز محروم ميشود; اما اگر عمر خود را صرف كتابهايي از قبيل كفايه بكند، صاحبهمه چيز ميشود. در نتيجه هزارها نفر پيدا ميشوند كه كفايه را چهار لا بلدند، يعنيخودش را ميدانند، رد كفايه را هم ميدانند، رد رد آن را هم ميدانند، رد رد رد آن راهم ميدانند; اما چندان كساني كه قرآن را به درستي بداند، پيدا نميشوند. از هر كسيدرباره آيهاي قرآن سؤال شود ميگويد: بايد به تفاسير مراجعه كرد. در رهبري نسلجوان، بيش از هر چيز دو كار بايد انجام شود: يكي بايد درد اين نسل را شناخت وآنگاه در فكر درمان و چاره شد. زيرا بدون شناختن آن هر گونه اقدامي بي مورداست. ديگر اين كه نسل كهن بايد اول خود را اصلاح كند. نسل كهن از بزرگترين گناهخود بايد توبه كند و آن مهجور قرار دادن قرآن است (1) [6].
ب. تلاشهاي تبليغي دشمنان
امير مؤمنان، علي بن ابي طالبعليه السلام كه قرآن ناطق و تجلي معارف و فضائل اين كتابجاودانه الهي است و از دوستان جاهل و نادان و دشمنان عالم و دانا رنجها ديده، ودردها در سينه داشته است، در زمينه ديدگاه اين دو طايفه درباره خود ميفرمايد: قصمظهري رجلان: عالم متهتك او جاهل متنسك[7].
اگر فضاي حاكم بر جامعه اسلامي آن روزگار، به گونهاي زهرآلود و مسموم بودهاست كه قرآن ناطق و مجسمه عيني حقايق قرآن را وادار ساخته تا به زبان قال چنينبفرمايد كه دو طايفه، يعني دوست نادان و دشمن دانا پشت مرا شكستند; بدونكمترين ترديدي بايد منتظر شنيدن همين بانگ و فرياد از قرآن صامت و كتابجاودانه الهي بوده كه به زبان حال بفرمايد: دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه در حق منجفا كردند و شؤون الهي مرا ناديده گرفتند و آن گونه كه شايسته بود مرا در جايگاهواقعي خود قرار ندادند. البته گله از دشمن دانا نيست. او اقتضاي طبيعتش عناد ودشمني است; بلكه شكايت از دوست نادان است كه آن همه سفارش پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلمرا در حق قرآن فراموش كرد و آن چنان كه سزاوار بود شان قرآن را حفظ نكرد.
شايد امام خميني نظر به اين حديثشريف داشته است; آنجا كه ميگويد: «هاناي حوزههاي علميه و دانشگاههاي اهل تحقيق بپاخيزيد و قرآن را از شر جاهلانمتنسك و عالمان متهتك كه از روي علم و عهد به قرآن و اسلام تاخته و ميتازند، نجات دهيد»[8].
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 57 كه اقشار مختلف مردم يانمايندگان آنان براي ديدار حضرت امام ميآمدند، علاوه بر مردم ايران، از ديگرممالك اسلامي نيز نمايندگاني براي ملاقات با امام ميآمدند، لحن كلام امام درمواجهه با مخاطبان مختلف به نحو محسوسي تفاوت داشت. معمولا وقتي امام بامهماناني از ديگر بلاد اسلامي مواجه بودند، سعي ميكردند مشكلات جهان اسلام وتوطئه دشمنان قرآن را براي نابودي اساس اسلام و قرآن مطرح نمايند، تا از اينرهگذر به بيداري ملتهاي مسلمان و دعوت آنان به پايبندي به قوانين و مقررات قرآنكمك نمايند; زيرا معتقد بودند در يك همچو زماني كه سياستهاي ابر قدرتها،بلعيدن همه جاست، مسلمين بايد بيدار شوند.[9]
[1] . همان; صحيفه نور، ج1، ص257 با تلخيص.
[2] . همان، ج6، ص219 با تصرف.
[3] . همان، ج16، ص39 – 36 با تصرف و تلخيص.
[4] . همان، ج20، ص229.
[5] . همان; آداب الصلوة، ص219 – 218 با تصرف و تلخيص.
[6] . مطهرى، مرتضى; ده گفتار، ص222 – 219.
چنانكه اشاره شد، اين سخنرانى مربوط به سال 41 و حال و هواى آن دوران است; اما اكنون به يمناستقرار نظام اسلامى، تلاشهاى چشمگير و گستردهاى در زمينه علوم و معارف قرآن در حال انجام استكه شايد در هيچ دورهاى از تاريخ اين مرز و بوم نتوان نظيرى براى آن سراغ گرفت.
[7] . ينابيع الموده، ج2، ص415 و فيض القدير، ج6، ص378.
[8] . خمينى (امام)، صحيفه نور، ج20، ص20.
[9] . خمينى (امام); صحيفه نور، ج6، ص218.
@#@ و چون به تعبير خودشان ازبيداري دولتها و حكومتها مايوس شده بودند، تلاش ميكردند كه به هر وسيله ممكنو در هر فرصت پيش آمده دعوت بازگشتبه قرآن را به گوش همه ملتهابرسانند.مسلمين بايد بيدار بشوند، ملتها، دولتها را من از اكثرشان مايوس هستم،لكن ملتها بايد بيدار بشوند و همه تحت لواي اسلام و تحتسيطره قرآن باشند[1];بر اين اساس، در اولين ماههاي پيروزي انقلاب اسلامي، در جمع نمايندگان مردمبحرين و پاكستان مطالبي ايراد فرموده، از جمله چنين اظهار داشتند: يكي از كارهايبزرگي كه شده است و گمانم اين است كه آنها را آن شياطين كردهاند، اين است كهقرآن و اسلام را آن طوري كه هست نگذاشتند ما مسلمانان بفهميم، اين تبليغات حتيدر عمق حوزههاي ديني نجف و قم نفوذ كرده است. براي اين كه يكي از خطرهايي كهبراي خودشان ميديدند، همين بود كه اگر اسلام را آن جوري كه هستبفهمند، همهبه آن رو ميآورند و براي آنها ديگر مقام باقي نميماند.[2] به اعتقاد ايشان، اين توطئه شياطين نه تنها اتفاقي و تصادفي نبود; بلكه صد درصد آگاهانه و با مطالعه قبلي و همراه با طرح و برنامه از پيش تعيين شده بود. به باورحضرت امامدستهاي خيانتكار اجانب كه ميخواستند شرق و خصوصا بلاد اسلاميرا براي منافع خودشان قبضه كنند، با مطالعاتي كه در اين بلاد كرده بودند و تمام بلادرا اعم از بيابانهايش، قصبهاش و شهرستانهايش را وجب به وجب مطالعه كردهاند،نيز روحيه گروههايي كه در اين بلاد زندگي ميكردند و آيينهايي كه اينها داشتند وكيفيت نفوذ آيينها در اينها مطالعه كردند، به آنجا رسيدهاند كه نبايد بگذارندمسلمين به قرآن تمسك جويند; چون آنها قرآن را سد راه ميدانستند. اگر همهمسلمين به قرآن تمسك ميجستند، براي آنها مجال سلطه باقي نميماند; لذا قرآن واسلام را از مردم جدا كردند[3].
همچنين درباره نحوه تبليغات بر ضد اسلام فرمودند: آنان ميخواهند ملتاسلام را از قرآن و اسلام جدا كنند. يكي از تعبيراتشان اين است كه «اسلام افيونجامعه است». آنان متن قرآن را مطالعه كردهاند و فهميدهاند كه قرآن يك كتابي استكه اگر مسلمانها به آن پيوند بخورند، آناني را كه قصد سلطه براي مسلمين را دارند،كنار خواهند زد. قرآن ميگويد: هرگز خداي تبارك و تعالي سلطهاي براي غير مسلمبر مسلم قرار نداده است; هرگز نبايد راه پيدا كند: «لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنينسبيلا»(نساء، 141)[4].
همچنين ايشان پيوسته در پي ترويج اين انديشه صحيح و صواب بودهاند كه درپناه قرآن بود كه اسلام در نيم قرن بر همه امپراتوريها در آن وقت غلبه كرد و ما،مادامي كه در پناه قرآن هستيم بر دشمنان غلبه خواهيم كرد و اگر خداي نخواستهدشمنان اسلام ما را از اسلام و قرآن جدا كردند، بايد در ذلت، خفت و بندگي زندگيكنيم. استقلال و آزادي در پيروي از قرآن كريم و رسول اكرمصلي الله عليه وآله وسلم است[5].
به اعتقاد امام، تنها راه نجات و رهايي از فتنه دشمنان، روي آوردن به قرآن، و پناهجستن در حصن حصين اسلام و ركن ركين ايمان است و بس. ايشان بر اين باورصحيح به درستي پاي ميفشردند كه يگانه عامل موفقيت انقلاب ملت مسلمان ايران،گرايش به قرآن و بازگشتبه احكام الهي اين آخرين كتاب آسماني است و شرط دوامپيروزي را هم عمل به قوانين قرآن و پياده كردن حقايق نوراني آن ميدانستند.
حضرت امام (ره) در يك مورد در اين باره فرمودند: شما ديديد عليرغم آنكهجمعيتسي و پنج ميليوني كه در مقابل يك ميليارد چيزي نيست و چندان ابزارجنگي پيشرفتهاي در دست نداشتند، به واسطه قدرت ايمان و به اتكاي قرآن و اسلام، بر اين قدرت شيطاني كه پشتسر او قدرتهاي بزرگتر شيطاني بود غلبه كرد ودست آنها را از مخازن ايران قطع كرد[6] و در موردي ديگر اظهار داشتند: رمزپيروزي، اتكاي به قرآن و اين شيوه مقدس شيعه كه شهادت را استقبال ميكردند،بوده است[7] و درباره علت و انگيزه اين نهضت كه در واقع شرط دوام پيروزي آننيز هست، ميفرمايند: ما براي آن نهضت كرديم كه قرآن و قوانين آن در كشور ماحكومت كند و هيچ قانوني در مقابل اسلام و قرآن عرض اندام نكند[8].
بازگشتبه قرآن
هيچ چيز براي جامعه اسلامي و جماعت مسلمانان مقدستر و بر انگيزانندهتر ازقرآن نيست. از اين رو بايد همه كوششها و تمام جنبشها يك سو و يك جهتشده،صرفا سمت و سوي قرآني به خود بگيرد. اين آن چيزي است كه مورد خواست ورضايتحضرت امام است.
امام در يكي از پيامهاي خود به زائران بيت الله الحرام، به انس با قرآن و توجه بهكتاب آسماني و انسان ساز سفارش اكيد فرموده، چنين اظهار داشتند: به زائرانمحترم تذكر ميدهم كه در اين مواقف معظمه و در طول سفر به مكه مكرمه و مدينهمنوره، از انس با قرآن كريم، اين صحيفه الهي و كتاب هدايت، غفلت نورزند; كهمسلمانان هر چه دارند و خواهند داشت در طول تاريخ گذشته و آينده، از بركاتسرشار اين كتاب مقدس است و از همين فرصت از تمام علماي اعلام و فرزندانقرآن و دانشمندان ارجمند تقاضا دارم كه از كتاب مقدسي كه «تبيان كل شيئي»است وصادر از مقام جمع الهي به قلب نور اول و ظهور جمع الجمع تابيده است غفلتنورزند… و اكنون (كه) صورت كتبي آن كه به لسان وحي، بعد از نزول از مراحل ومراتب بي كم و كاست و بدون يك حرف كم و زياد به دست ما افتاده است، خداينخواسته مبادا كه مهجور شود… و هر طايفهاي از علماي اعلام و دانشمندان معظم بهبعدي از ابعاد الهي اين كتاب مقدس، دامن به كمر زده و قلم به دست گرفته و آرزويعاشقان قرآن را برآورند و در ابعاد سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي وجنگ و صلح قرآن، وقت صرف نمايند تا معلوم شود اين كتاب سرچشمه همه چيزاست. از عرفان و فلسفه تا ادب و سياست… و شما اي فرزندان برومند اسلام،حوزهها و دانشگاهها را به شؤونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد. تدريسقرآن در هر رشتهاي از آن را مد نظر و مقصد اعلاي خود قرار دهيد[9].
از ديدگاه امام بازگشتبه قرآن نفي سلطه بيگانه را به دنبال دارد; چنانكه پس ازپيروزي انقلاب اسلامي در سال 60 اظهار داشتند: تا ملتهاي اسلام و مستضعفانجهان بر ضد مستكبران جهاني و بچههاي آنان خصوصا اسرائيل غاصب قيام نكنند،دست جنايتكاران آنان از كشورهاي اسلامي كوتاه نخواهد شد… چاره براي دفع اينستمكاران، پناه به اسلام و گرايش متعهدانه به قرآن كريم و در زير پرچم توحيد باوحدت و انسجام به پاخاستن است[10].
اين دعوتي است كه امام از آغاز برپائي نهضت از سال 42 به بعد پيوسته از آنسخن ميگفتند. مثلا در سخنرانياي كه به مناسبت تصويب لايحه كاپيتولاسيونايراد فرمودند، از جمله چنين اظهار داشتند: آيا ملت ايران ميداند كه افسران ارتشبه جاي سوگند به قرآن مجيد، «سوگند به كتاب آسماني كه به آن اعتقاد دارم»يادكردند؟ من نميدانم دستگاه جبار از قرآن كريم چه بدي ديده است، كه اين قدر پافشار براي محو اسم آن ميكند؟ اگر پناه به قرآن و اسلام بياوريد، اجنبي به خود اجازهنميدهد كه از شما سند بردگي بگيرد و مفاخر ملي و اسلامي شما پايمال شود[11].
سخن را با دعايي از ايشان به پايان ميبريم. اي قرآن، اي تحفه آسماني، وايهديه رحماني! تو را خداي جهان براي زنده كردن دلهاي ما و باز كردن گوش وچشم توده فرستاده. تو نور هدايت و راهنماي سعادت ما هستي. تو ما را از منزلحيواني ميخواهي به اوج انساني و جوار رحماني برساني. فسوسا كه آدمي زادگانقدر تو را ندانسته و پيروي از تو را فرض خود نشمردند. اسفا كه قانونهاي تو درجهان عملي نشد تا همين ظلمتخانه و جايگاه مشتي وحشيان و درندگان كه خود رامتمدنين جهان ميدانند رشك بهشتبرين شود و عروس سعادت در همين جهان درآغوش همه در آيد[12].
[1] . همان، ج6، ص218.
[2] . همان، ص205 با تلخيص.
[3] . همان، ج5، ص172 با تصرف.
[4] . همان، ج3، ص4 – 3 با تلخيص و تصرف.
[5] . همان، ج6، ص113 با تلخيص.
[6] . همان، ص81 با تصرف.
[7] . همان، ص17.
[8] . همان، ج8، ص171 با تلخيص و تصرف.
[9] . همان.
[10] . همان، ج9، ص246.
[11] . همان، ج1، ص110 با تلخيص.
[12] . همان; كشف الاسرار، ص220.
نادعلي عاشوري