آن ماه پديد آمد

آن ماه پديد آمد

نويسنده: حجت الاسلام و المسلمين محمود ابوالقاسمي

چگونه حضرت عباس (ع) تا اين حد شبيه و شيعه امام زمان خودش شد

يکي از معضلاتي که متأسفانه در مورد حضرت عباس (ع) در جامعه با آن مواجهيم اين است که هميشه به ظواهر ايشان مثل دست و بازو و چشم و ابرو و… مي پردازيم و شخصيت ايشان بيان نمي شود. البته اين مشکل را در مورد ساير اهل بيت (عليهم السلام) هم داريم. مثلا در مورد امام زمان (عج) که صحبت مي کنيم از طاق ابرو و خال صورت و مواردي اين چنين سخن مي گوييم در حالي که اين اصل موضوع قابل پرداخت در مورد اين افراد نيست. ما در مسير شناخت اهل بيت (عليهم السلام) بايد به شخصيت ايشان بپردازيم و آن را درست تعريف و توصيف کنيم. بالطبع وقتي بتوانيم اهل بيت (عليهم السلام) را درست تعريف کنيم، شيعيان ايشان را هم درست تعريف خواهيم کرد.
براي اينکه از حضرت عباس (ع) تعريف درستي داشته باشيم اول بايد از اهل بيت (عليهم السلام) تعريف درستي داشته باشيم چرا که حضرت عباس (ع) شيعه اهل بيت (عليهم السلام) است. يکي از معاني شيعه، شبيه است و معناي ديگر، پيرو و معناي ديگري هم تحت عنوان پرتوي از نور دارد. حضرت عباس (ع) هم چون شيعه واقعي است، شبيه اين حضرات است. وقتي مي خواهيم امام را تعريف کنيم به چه بايد اشاره کنيم؟ حديثي از پيامبراکرم (ص) است که مي فرمايند: «علي را نشناخت مگر من و خدا.» يعني در تعريف علي (ع) يا بايد آيه اي بيان شود يا روايتي.
آيه اي در سوره تکوير داريم که : «و ما تشائون الا يشاء الله» ترجمه اش اين است که: «شما نمي خواهيد الا آن چيزي که خدا مي خواهد.» در ذيل اين آيه حديثي هست که هم از حضرت امام رضا (ع) و هم از حضرت امام صادق (ع) نقل شده که مي فرمايند: «قلب ما ظرفي است براي مشيت و خواسته هاي پروردگار. وقتي خدا بخواهد ما هم همان را مي خواهيم. چرا که خدا در مورد ما اهل بيت (عليهم السلام) فرموده شما چيزي را نمي خواهيد الا چيزي که من بخواهم.»
پس اين تعريف امام است که امام چيزي را نمي خواهد الا چيزي که خدا مي خواهد. اگر يک تعريف قرآني بخواهيم در مورد قمر منير بني هاشم انجام بدهيم آن است که ايشان خواسته و ميلي به جز خواسته و ميل امام حسين (ع) نداشت. لذا وقتي مي فرمايد: «ان الله شاء ان يراک قتيلا». عباس (ع) نيز همين را دوست دارد. او دوست دارد جانش را فدا کند. اما حضرت عباس (ع) مي داند که چون امام حسين (ع) خواسته اي غير از خواسته خدا ندارد، بايد جانش را فداي او کند تا به خواسته خدا جامعه عمل پوشانده باشد.
مي توانيم نتيجه بگيريم که اگر کسي مي خواهد جانباز باشد، در راه خدا بايد الگويي مثل حضرت عباس (ع) داشته باشد. اگر بخواهد جانباز باشد بايد ابالفضلي عمل کند. اباالفضلي عمل کردن يعني اينکه چشم از امام زمانش برندارد. اگر کسي چشم از مهدي فاطمه (عج) برنداشت، نتيجه اش اين خواهد شد که رفتار و کردارش شبيه حضرت عباس (ع) خواهد شد و مثل ايشان در تمام جوانب زندگي نمونه خواهد شد.

نکته ديگر اينکه در ادعيه مي بينيم: «المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق» کسي که از امام جلو بزند گمراه است و کسي که از امام عقب بيفتد نيز گمراه است. «و اللازم لهم لاحق» زمينه فلاح اين است که ملازم امام باشيم و پا جاي پاي او بگذاريم. اين موضوع را ما در صلوات شعبانيه يا دعاي شعبانيه مي بينيم که از امام معصوم به دست ما رسيده.
حال مي توانيم اين موضوع را با حضرت عباس (ع) تطبيق دهيم. او نه از امام زمانش جلو مي زد و نه از ايشان عقب مي افتاد. اما نکته اين است که چطور مي شود کسي به اين درجه برسد و چطور مي توان اين گونه شد؟ مدام در جامعه مي گوييم جلو نزنيد يا عقب نيفتيد اما راه آن را نمي گوييم.
ما شاهد اين هستيم که در تاريخ عده اي خود را صاحب فضل و کرامت مي دانستند و مثلاً کساني مثل خوارج نهروان بودند که از عبادت پيشاني شان پينه بسته بود و اهل نماز شب و تلاوت قرآن بودند اما اين موضوعات آنها و ديگران را گول زده بود. اين گونه بود که از امام جلو مي زدند يا عقب مي افتادند و دچار افراط و تفريط مي شدند.
حالا فردي با فضل و کمالات حضرت عباس (ع) نه جلو مي زند و نه عقب مي ماند. دليل اين مورد يک چيز است و آن اينکه او چشم از امام زمانش برنمي دارد.
به قول شاعر:

اي مرغ سحرعشق ز پروانه بياموز
کان سوخته را جان شد و آواز نيامد

کين مدعيان در طلبش بي خبرانند
آن را که خبر شد خبري بازنيامد

در اينجا شاعر تمثيلي از رابطه بين شمع و پروانه به کار گرفته. پروانه در وجود شمع زيبايي مشاهده مي کند که حاضر است خود را در شمع بسوزاند. حال ما اگر مثال پروانه را تمثيلي از شهداي کربلا بدانيم و خصوصاً حضرت عباس (ع) و مثال شمع و شمس را وجود نازنين امام حسين (ع) بدانيم، مي توانيم اين چنين بگوييم که حضرت عباس (ع) با نگاه به شخصيت امام زمانش زيبايي اي دريافت کرده بود که حاضر بود هستي اش را فداي امام زمانش کند.
حالا تعريف شيعه در اين ميان اين گونه مي شود: شيعه يعني يک نگاه مستمر به وجود حجت خدا؛ يعني يک درک کامل از امام زمان تا جايي که: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه».
نکته ديگر اين است که در ميان شهداي کربلا، همه به يک درجه نيستند و ميان آنها تفاوت ها و شباهت هايي وجود دارد. شباهت همه آنها اين است که شيعه بودند و به امام زمانشان معرفت داشتند؛ پرتوي از نور امامشان بودند. اما تفاوتشان چيست؟ تفاوت شهداي کربلا ظرفيت بازتاب نورشان بود؛ يکي مثل يک ستاره کوچک و يکي هم مثل ماه! حضرت عباس (ع) ماه بود. اين موضوع علاوه بر لقب ايشان است که به قمربني هاشم معروف بودند. آن لقب به خاطر زيبايي چهره ايشان بود و ما منکر آن نيستيم اما مي گوييم حضرت عباس (ع) قمر شمس وجود امام حسين (ع) شده بود. نه تنها چهره زيبا بلکه شخصيت قمر پيدا کرده بود؛ يعني اينکه ماه از خودش نور ندارد بلکه آن چيزي که در قالب نور ماه در آسمان شب درخشان است پرتو نور خورشيد است که ماه آن را به ما منعکس مي کند. حضرت عباس (ع) به نسبت ديگر اصحاب درخشندگي نور امام را بيشتر منعکس مي کرد. نتيجه تفاوت اين مسئله در اين بود که حضرت عباس (ع) نسبت به بقيه بيشتر جانفشاني مي کرد.
تعبيري است بين مالک اشتر و محمدبن ابي بکر. محمد پسر ابوبکر است اما اميرالمومنين (ع) مي فرمايد به او بگوييد محمد بن علي! چون هميشه در خانه حضرت علي (ع) بود. حالا در مکالمه اي که ميان مالک و محمد در مي گيرد مالک به او مي گويد سعي مي کنم در جانفشاني براي اميرالمومنين (ع) از تو سبقت بگيرم اما نمي توانم و تو از من جلو مي زني! اين مالک اشتر است که در مقابل محمدبن ابي بکر عاجز شده.

ما هم بايد از اهل بيت (عليهم السلام) نور بگيريم تا بتوانيم به اين جايگاه برسيم اما اين نور گرفتن چگونه اتفاق مي افتد؟ امام باقر (ع) مي فرمايند: «من احبنا و زاد في معرفتنا» دو گزينه را مطرح مي کنند: اول کسي که ما را دوست بدارد و دوم اينکه در پي زياد کردن معرفتش نسبت به ما باشد هيچ سوالي را از ما نمي پرسد مگر آنکه ما در اعماق وجودش جواب آن سوال را خواهيم داد.

از اين حديث اين استفاده مي شود که اول دوست داشته باشيم که داريم. دوم اينکه معرفت مان را نسبت به آنها بالا ببريم. اين مي شود که آنچه در دلت خطور بدهي اهل بيت (عليهم السلام) آن را جواب مي دهند و نسبت به آنچه در اعماق وجودت هست همراهي مي کنند. نتيجه آن چه مي شود؟ نتيجه اش اين مي شود که شما نمونه اي مي شوي از اهل بيت (عليهم السلام) اما در سطحي کوچک تر. در همين رابطه حديثي داريم که معصوم مي فرمايد: «شيعه از ماست و از اضافه گل ما سرشته شده.» از همين موضوع مي توان نقبي به مسئله ولايت فقيه زد. کسي مثل حضرت عباس (ع) آنقدر منطبق با امام زمانش مي شود و معرفتش را تا اين حد نسبت به او بالا مي برد که اگر در اين زمان کسي حرف حضرت عباس (ع) را رد کند انگار که حرف امام حسين (ع) را رد کرده. اين نقطه اي است که ما دنبال آن مي دويم و سعي داريم به آن برسيم.
حضرت عباس (ع) با چه چيزي به آن نقطه رسيده بود؟ با معرفت بالا. معرفت يعني چه؟ معرفت يعني شناخت و يکي شدن. براي مثال شما زماني هست که به آتش معرفت داري و آن را مي بيني. زماني هم هست که نزديک مي شوي و از گرماي آن استفاده مي کني. زماني هم هست که آنقدر معرفت به آتش داري که در آن مي سوزي، همان کاري که پروانه نسبت به شمع انجام مي داد. حالا اين معرفت علت تفاوت حضرت عباس (ع) و ديگر اصحاب بود.
اين معرفت آنجا خود را نشان مي دهد که شب عاشورا همه رفتند نماز بخوانند و با خداي خود خلوت کنند اما عباس (ع) به دور خيمه ها پاسداري مي داد چرا که معرفت دارد و از اعماق وجود امام حسين (ع) خبر دارد و مي داند که ايشان نگران خيمه اند. يعني اينقدر فاصله اش با امام کم بود که عمق وجود او را مي ديد. اين معرفت از برداشتن فاصله ها ميان خود و امام ايجاد مي شود در نتيجه اين شباهت، نظر شما نظر امام مي شود و بالعکس، رد نظر شما رد نظر امام خواهد بود. در اين مسير است که اگر کسي بخواهد با امام انس بگيرد بايد با شما انس بگيرد.

چشم از امام برنمي داشت

ما هنوز از امام زمانمان تفسير و تعريف درست و درک صحيحي نداريم و به همين خاطر است که جلو مي زنيم يا عقب مي افتيم. مشخصه بارز حضرت عباس (ع) اين بود که چشم از امام زمانش برنمي داشت و اگر کسي چشم از امام زمانش برندارد ولو اينکه فضايلي داشته باشد، آن خوبي ها را در مقابل عظمت امامش ناچيز مي داند و به قدري مجذوب مي شود که همراهي با او را براي خود واجب مي داند و جلو زدن و عقب ماندن از امام معصوم و ولي زمان را مايه وحشت خودش مي داند. وقتي که جذب امام مي شود، اين همراهي به قدري براي او ايجاد آرامش مي کند که عقب افتادن از امام را براي خويش يک خطر مهلک مي داند. حضرت عباس (ع) اين ويژگي را داشت و اگر کسي را در تاريخ مي بينيم که صفات خوبي را جمع کرده بود ولي دچار انحراف شد، بدانيد که اين مشخصه مهم را که حضرت عباس (ع) داشت او نداشت.
منبع: نشريه همشهري آيه شماره 8

مطالب مشابه