سرني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود

سرني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود

نويسنده: اصغر نعمتي

انقلاب عاشورا، بي شبهه بزرگترين جريان اعتقادي پس از هجرت نبي اکرم(ص) در تاريخ اسلام محسوب مي شود که وقايع ما بعد خود را شديداً تحت تأثير قرار داد. ماجرا آنچنان پرعظمت است که از ابعاد گوناگون مي توان به آن پرداخت؛ اما آنچه که در اين مقاله مورد بحث و امعان نظر قرار خواهيم داد، نقش پيام رساني زينب کبري(س) و تأثيرات آن خواهد بود. اما آنچه انقلاب سيدالشهداء را از جهت تأثير عميق و گسترده در تاريخ اسلام مورد پرسش قرار مي داد، محدود ماندن آن در مرزهاي جغرافيايي رخداد، يعني کربلا بود. به بيان ديگر با توجه به محدوديت هاي ارتباطي در قرن اول هجري اين خطر وجود داشت که همه رخدادهاي پرعظمت انقلاب عاشورا در حيطه جغرافيايي آن محدود و محصور بماند و اسلام عزيز از تأثير عميقي که اين تحول عظيم مي توانست در سرنوشت و آينده آن داشته باشد، محروم بماند. بخصوص که محل رخداد انقلاب عاشورا از قطب هاي جمعيتي آن روز به دور بود و اين مي توانست احتمال ياد شده را تقويت کند. باقي ماندن ماجراي عاشورا در حصار کربلا، همان چيزي بود که جريان انحرافي سلطه امويان در پي آن بود. آنها به زعم خود حضرت اباعبدالله (ع) و يارانش را به بيابان هاي نينوا کشانده بودند تا به دور از چشم امت اسلامي خيال خود را از حق طلبي آل الله راحت کنند؛ اما تقدير اينگونه نبود و مقدر شده بود که خون به ناحق ريخته امام حسين و 72 تن از ياران و اقربايش، به نخستين انقلاب اسلامي جهان تبديل شود.
نگاه تاکتيکي حضرت زينب(س)
درست لحظه اي که واقعه عاشورا با شهادت کاروانسالار آن، حضرت سيدالشهداء(ع) به نقطه اوج خود رسيد و در لحظه اي که عمر سعد مي پنداشت قافله کربلا با به شهادت رسيدن قافله سالار آن، از هم فروپاشيده است و گزارش اين فتح بزرگ را براي يزيد فرستاد، آري درست در همان لحظه زينب کبري(س) با درک آسماني خويش سرپرستي و سالاري کاروان بازماندگان عاشورا را بر عهده گرفت و به سرعت به طراحي تاکتيک هاي ادامه حرکت، که همانا جنگ تبليغاتي عليه بني اميه و يزيد بود، پرداخت و کاروان عاشورا در اوج فروپاشي سر و سامان گرفت. برخي وقايع ثبت شده تاريخي درباره قيام عاشورا نشان مي دهد پس از به شهادت رسيدن حضرت اباعبدالله(ع) در ظهر عاشورا و حمله سپاه پسر سعد به خيمه ها، برخي از سپاهيان او با اين استدلال که زن و فرزندان خروج کنندگان بر حاکم اسلامي، خونشان هدر است، در صدد کشتن اهل بيت حضرت سيدالشهداء(ع) و ديگر شهدا بودند که با نهيب حضرت زينب(س) و يادآوري اين نکته که جدم رسول خدا(ص) در هيچ جنگي حتي در جنگ با يهوديان بني قريظه بر روي آنان تيغ نکشيد، مانع از رخداد اين فاجعه بزرگ شدند نه اينکه آن حضرت از شهادت مي هراسيدند، چه، وقتي شيرزناني چون او، پسران نوجوان و جوان خود را با دست خويش کفن مي پوشيدند و به ميدان شهادت مي فرستادند، ديگر واهمه اي از شهيد شدن خود نداشتند. آنچه پس از ماجراي عاشورا باعث صيانت حضرت زينب(س) از جان خود و ديگر زنان شد. درک دقيق مأموريتي بود که تقدير آسماني بر عهده ايشان گذارده بود و الحق که اين مأموريت چه نيکو به سرانجام رسيد.
بازسازي روحي بازماندگان
زنان بازمانده از قيام خونين عاشورا، وظيفه اي عظيم تر از اصل قيام داشتند و آن انتشار و ابلاغ پيام اين انقلاب عظيم اسلامي در جهان بود. براي انجام چنين رسالتي، زنان قافله کربلا، بايد از قابليت هاي لازم روحي بهره مند باشند. همچنين رسالت عظيمي نمي توانست به وسيله زناني که شاهد فاجعه خون بار کربلا بوده و نزديک ترين عزيزان خود را در اين راه تقديم اسلام کرده بودند، به نحو احسن انجام گيرد. لذا بازسازي روحيه زنان، موضوعي بود که حضرت زينب(س) از نخستين ساعات پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مدنظر داشتند و عليرغم داغ بزرگي که از شهادت برادري که يک عمر عاشقش بودند و ديگر نزديکان و عزيزان بر دل داشتند، تلاش کردند با مؤثرترين شيوه هاي رواني( روش بازسازي روحي بر مبناي اعتقادات ديني) به تقويت روحي زنان بپردازند و آنان را براي انجام وظيفه سترگ ابلاغ پيام عاشورا، مهيا کنند. روايات بسياري از گفتگوهاي مؤثر حضرت زينب(س) با زنان بازمانده از قافله کربلا نقل شده است که هريک مصداقي روشن از اين حرکت هوشمندانه آن حضرت است.

استراتژي انتقال حضوري پيام
در شرايطي که قافله بازماندگان عاشورا به اسارت سپاه سعد درآمده بود و کمترين اختيار تصميم گيري براي حضرت زينب(س) به عنوان سرپرست اين کاروان متصور نبود و در حالي که هيچ ابزار ارتباطي براي ابلاغ پيام خون سيدالشهداء و يارانش وجود نداشت، طراحي استراتژي مؤثر و کارآمد« ابلاغ چهره به چهره پيام» با توجه به حرکت قافله اسرا در شهرها، روستاها و سکونتگاه هاي مختلف آن روز، آنچنان مؤثر واقع شد که در اندک زماني، همه جهان اسلام در جريان انقلاب عاشورا و مظلوميت اباعبدالله(ع) و ستم هايي که بر ايشان و يارانشان رفته بود، قرار گرفت و نخستين واکنش ها، به صورت پشيماني همراهان اين ستمگري ها در قالب « توابين» به سرعت بروز داده شد و دنياي اسلام را به تقابل با بني اميه کشاند. استراتژي تبليغاتي حضرت زينب(س) در عين سادگي، بسيار کارا و مؤثر بود. ايشان در مسير حرکت کاروان، از کوچکترين توقف ها بهره مي جست و کساني را که براي تماشاي اسراي خارج شدگان از دين دعوت شده بودند تا به زعم يزيديان، عبرتي باشند براي مخالفت حکومت، با چند جمله سخنراني به سفيران پيام خون بنا حق ريخته حسين(ع) تبديل مي کرد و هريک از ايشان خود با انتقال پيام اين مظلوميت و اسارت به ترويج گسترده و سريع آن کمک مي کردند. حضرت زينب(س) به خوبي از موقعيت هاي احساسي ايجاد شده از اسارت آل الله بهره مي جست و با بيان علي وار خويش، در همان چند جمله اول سخنراني کساني را که تا چند دقيقه قبل، به سوي شان سنگ پرتاب مي کردند، چنان به شيون و زاري مي کشاند که براي حرکت دهندگان قافله، قابل تصور نبود. با رسيدن قافله اسرا به شام و پس از چندين روز حرکت در مسير، گزارش هاي مسؤولان قافله اسرا و نيز خطبه زينب(س) در مجلس يزيد، ايشان را به اشتباه عظيم شان واقف کرد و باعث متوقف کردن حرکت قافله اسرا و بازگرداندن آنها به مدينه شد. اين کار بسيار ديرهنگام مي نمود، چه حرکت هاي بعدي مسلمانان، از جمله جريان توابين و سپس قيام « مختار ثقفي» نشان داد که زينب کبري(س) وظيفه ابلاغ پيام خون برادر را به بهترين وجه ممکن به انجام رسانيده و با فراست آسماني خود در ابلاغ پيام انقلاب عاشورا، بزرگترين خدمت را به عالم اسلام کرده است. از اين روست که تعبير زياد او در مجلس يزيد براي هميشه در گوش تاريخ طنين انداز خواهد بود که پس از ذکر همه مصائب کربلا از سوي يزيد، بانگ برآورد:« و ما رأيت الا جميلا».
منبع:نشريه دنياي زنان، شماره 54.

مطالب مشابه