لیلة القدر عید فرشتگان

لیلة القدر عید فرشتگان

نويسنده: سید محمد خسروانی
نخستين پيام ملكوتي وحي در سپيده دمي از ماه رمضان بر قلب نازنين پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) نازل شد، آنگاه هيجاني شگفت و بيرون از حد توصيف سراسر وجود مبارك حضرت را فراگرفت. آن نور در مقام ظهور به صورت جبرئيل «افق مغرب و مشرق را گرفت و همه فضا را با شش هزار بال پر كرد، و اين تمثل حقيقت عقلي او در چشم پيامبر بود. (1)
از هيبت روحالامين دل پيامبر بسختي تپيد، آيات نور بر ضمير منير مهتر و سرور عالم نقش پذيرفت و از آن لحظه زلال ايمان در بستر زمان جريان جاودانة خود را آغاز كرد. آن شب شكوهمند مبداء تحول بشري و سرآغاز رحمت و نعمت الهي يعني نزول قرآن بود، در شب قدر فرشتگان به فرمان پروردگار دسته دسته و گروه گروه به سوي خاكيان بال ميگشايند و تا سپيدهدمان به سلام انسان موحد ميشتابند، به گفته طبري: «به ماه رمضان اندر، شبي هست كه آن را ليلةالقدر خوانند و آن عيد فرشتگان است كه جمله از آسمان به زمين آيند و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و فرشتگان بيعدد آن شب به زمين آيند و آن شب نوزدهم ماه رمضان است تا شب بيست و هفتم.» (2)
طبق صريح آيه كريمه – انا انزلناه في ليلةالقدر – نزول قرآن در شب قدر بوده است اما شب قدر در چه شبي يا چه ماهي قرار دارد بخوبي روشن نيست. در اين مورد صاحبنظران اتفاق عقيده ندارند، بعضي از مفسران ميگويند: منظور از ليله مباركه درآيه انا انزلناه في ليلة مباركة شب نيمه شعبان (3) است.
بسياري از مفسران به دليل آيه: «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن» (بقره (2) آيه 185). و آيه: «ما انزلناه يوم الفرقان» (انفال(8) آيه 41) شب قدر را در ماه رمضان دانستهاند.
در كتاب تاريخ پيامبر اسلام چنين آمده: «ابتداي نزول وحي بر رسول خدا در ماه رمضان بود و روز بعثت هفدهم ماه رمضان يعني روز بدر» (4) بوده است و روايتي از امام جعفر صادق (ع) هم نقل شده كه «يوم الفرقان» نوزدهم ماه رمضان سال دوم از هجرت رسول عليه السلام» (5) بوده است. و باز صاحب كتاب تاريخ قرآن، اين حادثه عظيم را «در سحرگاه روز دوشنبه هفدهم يا چهاردهم ماه رمضان سيزده سال پيش از هجرت» (6) نوشته است.
مفسران درباره زمان شب قدر آراء مختلفي اظهار كردهاند، از آن جمله است: اول رمضان؛ دهه آخر رمضان؛ شبي از شبهاي رمضان؛ نيمه شعبان؛ يك شب مخصوص نامعين؛ به قول بغوي «خداوند اين شب را براي امت اسلام مبهم گذارد تا در همه شبهاي رمضان از طمع درك آن به پرستش او تلاش كنند. چنان كه ساعت اجابت را در روز جمعه و صلاة وسطي را در نمازهاي پنجگانه پنهان داشته است». (7)
در تفسير منير روض الجنان و روح الجنان نيز در اين مورد چنين ميخوانيم: «خداي تعالي چند چيز در چند چيز پنهان كرد شب قدر در ميان شبها و نماز وسطي در نمازها و وقت قيام ساعت در اوقات و نام مهترين خود در اسماء و ساعت اجابت دعا در ساعات روز و آدينه و رضاي خود در طاعات و سخط خود در سيات و دوست خود در ميان بندگان». (8)
طبری می نویسد : قرآن وقتی بررسول خدا صلی الله علیه واله نازل شد که هیجده شب از ماه رمضان گذشته بود (تاریخ طبری ج2 ص300 و تاریخ قرآن دکتر حجتی ص40)
بسياري از مفسران شيعه شب قدر را در يكي از شبهاي دهة آخر ماه رمضان قرار دادهاند و به ظن قوي و شهادت روايات بايد شب بيست و سوم ماه رمضان را شب قدر دانست. (9) در اين مورد به روايات زير ميتوان استناد نمود:
اميرالمومنين علي عليه السلام فرمود كه: «رسول صلي الله عليه و آله در دهة آخرين (ماه رمضان) اهل خود را بيدار كردي» (10)
چند كس از اصحاب نزد رسول آمده گفتند يا رسول الله در خواب چنان ديدم كه ليلةالقدر شب هفتم است از آخر ماه رمضان حضرت فرمود: هر كه از شما ميخواهد كه در شبي از شبهاي ماه رمضان به عبادت قيام نمايد بايد كه در شب بيست و سيم باشد» (11) و حديث معتبري از امام محمد باقر عليه السلام ميخوانيم كه آن حضرت شب بيست و يكم و شب بيست و سوم را احيا ميداشتند و در نصف اول شب مشغول دعا ميشدند و در نصف آخر مشغول نماز.» (12)
از احاديث ديگر نيز مستفاد ميشود كه شب قدر همين شب است «حضرت رسول (صلی الله علیه واله) در دهة آخر ماه رمضان بستر خود را جمع ميكردند، در شب بيست و سوم اهل خود را بيدار ميكردند و آنها را كه خواب ربوده بود، به صورت آنها آب ميپاشيدند، حضرت فاطمه سلام الله عليها هم نميگذاشت در اين شب احدي از اهلش بخوابد و علاج مي فرمود خواب آنها را به كمي طعام… و ميفرمود محروم كسي است كه از خير امشب محروم بماند. (13) نقل شده است كه حضرت صادق (علیه السلام) سخت مريض شده بودند چون شب بيست و سيم ماه رمضان شد موالي خود را امر فرمودند كه حركتش دادند، به مسجد بردند و آن شب را در مسجد بود تا به صبح» (14) در اين باب شيعه و اهل سنت نيز روايت كرده اند كه: عبدالله انيس انصاري (جهني) به رسول خدا (صلی الله علیه واله) گفت: منزل من از مدينه دور است شبي را امر كنيد كه در آن داخل مدينه شوم؛ حضرت شب بيست و سوم را امر فرمودند، لذا آن شب را «شب جهني» ميخواندند» (15)
از امام جعفر صادق (علیه السلام) هم نقل شده است كه: «هر كه او شب بيست و سوم (ماه رمضان) سورةالروم و العنكبوت بخواند غفرالله له.» (16)
راجع به تعيين شب قدر علاوه بر آنچه گذشت اقوال ديگري نيز نوشته اند كه بعضي جنبة اعمال ذوق و قريحه دارد كه دو روايت زير از آن شمار است:
1ـ «از ابن عباس روايت شده است كه جمله ليلةالقدر سه بار در سوره قدر تكرار شده و مجموع حروف ليلةالقدر نه حرف است و حاصل ضرب سه در نه بيست هفت است به همين مناسبت بايد شب قدر شب بيست و هفتم باشد» (17)
2ـ ابوبكر وراق را پرسيدند: گفت: عدد اين سوره بر عدد شبهاي ماهست سوره سي كلمه است و ماه سي شب آنگه پرسنده را گفت بشمر، او ميشمرد چون به « هي» رسيد گفت چندداري گفت بيست و هفت: گفت هي هي» (18)

چگونگي نزول قرآن در شب قدر
از شب قدر به نام شب مبارك ياد شده است و اهل لغت قدر را به معني تقدير گفته اند و اين شب تقدير و اندازه گيري كارها و حكمهاست و سخن ديگر اين است كه شب عظمت و شكوهمندي است.
انا انزلناه في ليلةالقدر: با اين كه قرآن را خداي تعالي بتدريج آيه به آيه و سوره به سوره فرو فرستاده است چگونه است كه در اين آيه انزال قرآن در شب قدر به صراحت ذكر شده؟ به اين پرسش چند پاسخ گفته اند:
1ـ طبرسي به نقل از ابن عباس مينويسد: «خداوند متعال قرآن را يكباره در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل كرد و سپس جبرئيل (علیه السلام) آن قسمت قسمت در بيست و سه سال بر پيامبر نازل گردانيد.» (19)
2ـ از بين اقوال مختلف مفسران در اين زمينه فيض كاشاني اين گونه نظر داده است: «نزل في طول عشرين سنه نجوما من باطن قلبه الي ظاهر لسانه» (20)
3ـ استدلال استاد علامه طباطبايي دراين مورد چنين است: آياتي كه دلالت بر نازل شدن قرآن در ماه رمضان دارد تعبير به انزال شده است نه تنزيل مثل اين آيات: شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن (سوره بقره (2) آيه 185 و سوره دخان (44) آيه 3 و سوره قدر (97) آيه 3).
پس معلوم ميشود كه نازل شدن در ماه رمضان دفعي بوده نه تدريجي و چون الفاظ قرآن تدريجاً موجود شده پس دفعي بودنش از اين نظر است كه روي هم رفته آيات آن يك چيز فرض شده مثل اين كه در آيه: «كماء انزلناه من السماء» (سوره يونس (10) آيه 24) با اين كه باران تدريجا و دانه دانه ميبارد مجموع قطرات آن يك آب فرض شده». (21)
4ـ آیت الله سبحانی دركتاب فروغ ابديت در اين باب چنين نظر داده است: «قرآن يك وجود جمعي علمي واقعي دارد كه يك دفعه در ماه رمضان نازل گرديده و يك وجود تدريجي دارد كه آغاز نزول روز بعثت بوده و تا پايان عمر آن حضرت به طور تدريج نازل ميگرديد.» (22)
بنابراين ميتوان گفت قرآن دو نزول داشته است: يكي نزول دفعي كه روح و مقاصد قرآن به صورت جمعي بر قلب نازنين پيامبر اكرم نازل شد، نزل به الروح الامين علي قلبك (شعرا(26) آيه 194). و ديگر نزول تدريجي كه به صورت آيه آيه و با درنگ و تأني و بنا به مصلحت و احتياج در مدت بيست و سه سال به عالم لفظ و عبارت آمد و به مردم ابلاغ گرديد. در حكمت نزول تدريجي، نويسنده كتاب نامه هدايت نوشتهاند: «نزول تدريجي قرآن كريم آشكارا به معاصران پيامبر اكرم و بعد هم به ما ميفهماند كه آيات ساخته و پرداخته بشري نيست بلكه رسول خدا نيز بايد در انتظار وحي بسر برد تا هنگام لزوم و مصلحت آيات نازل شود.» (23)
در توضيح زمان و چگونگي نزول قرآن، ميبدي صاحب تفسير كشفالاسرار و عدة الابرار نيز چنين نويسد: «قرآن يوم الفرقان فرو فرستاديم، جايي ديگر گفت: «انا انزلناه في ليلةالقدر» شب قدر فرو فرستاديم، جايي ديگر گفت: «علي مكث و نزلناه تنزيلا» به روزگار و درنگ فرو فرستاديم و اين آن بود كه قرآن در شبانروز بدر به آسمان دنيا فرو فرستادند و آن در بيعت العزه در خزانه قرآن بنهادند، يك جاي روز گفت و يك جاي شب گفت بر سعت عادت عرب كه از شب خبري حكايت كنند و آن روز بود و از روز حكايت كنند و آن به شب بود.» (24)

فضيلت شب قدر
در فضيلت ليلةالقدر روايات فراواني رسيده است چون آن شب ليله مكاشفه رسول خداوند و ائمه هدي است. مفسران قرآن و محققان علوم اسلامي در تعظيم و تبجيل اين ليله مباركه در حد وسع كوشيدهاند و آن شب را «شب وصال نبي ختمي و ليله وصول عاشق حقيقي به محبوب خود» (25) نوشتهاند. در اين جا به چند روايت استناد ميشود: از پيامبر اكرم – صليالله عليه و آله – روايت شده است كه: «من قام ليلة القدر ايمانا و احتسابا غفرله ما تقدم من ذنبه» (26) هر كه شب قدر را بپا دارد و مومن باشد و معتقد روز جزا حق سبحانه گناهان او را بيامرزد.
و در روايت ديگري ميخوانيم: «چون شب قدر باشد خداي تعالي جبرئيل را با كوكبه فرشتگان به زمين فرستد و او لواء سبز دارد، بر بام كعبه بزند، آن فرشتهها در هر جا ميروند و سلام ميكنند بر هر جا قائمي و قاعدي و نمازكني و ذاكري ] ديدند [ دست در دست ايشان مينهند و بر دعاء ايشان آمين ميكنند.» (27)
ميبدي در اين باب اينطور نوشته است: ربالعالمين در دو وقت بندگان را بر فرشتگان عرضه كند، يكي در موسم عرفات كه حاجيان احرام گرفته… وديگر شب قدر بندگان را بر فرشتگان جلوه كند زيرا در اين شب مطيعان در طاعت بيفزايند و عاصيان از معصيت باز گردند.» (28)
صاحب تفسير ارزشمند گازر ضمن نقل روايتي شب زندهداري و عبادت آن شب را موجب عزت و منزلت دانسته است و مينويسد، آن شب را براي آن قدر خوانند كه «هر بي قدري در اين شب با قدر و منزلت شود چون طاعت كند و شب را زنده دارد.» (29) و باز در تفسير منهجالصادقين ميخوانيم كه «ليلةالقدر به جهت آن است كه دراين شب از نزد ملك ذيقدر كتاب ذي قدر نازل شده به رسول ذيقدر براي امت ذيقدر» (30) البته مومنان به پيروي از آيات و عمل به روايات همه اوقات به نيايش ميپردازند و هميشه به حضور در، درگاه مشتاقند و از طرفي ميدانند كه حقتعالي در شب قدر خير و بركت و مغفرت بيپايان خود را بر بندگان نازل ميكند و خود فرموده است: «ليلة القدر خير من الف شهر» و الف عدد كامل است و در آن شب خداوند گناهكاران امت محمد را به شفاعت صالحان بيامرزد. مفسران قرآن كريم در فضيلت عبادت اين شب كه بهتر از هزار ماه عبادت است رواياتي نقل كردهاند كه در اين جا به ذكر چند مورد اكتفا ميشود:
1ـ رسول صلي الله عليه و آله «چهار عابد را نام برد كه ايشان خداي را پرستيدند هشتاد سال و يك طرفةالعين در وي عاصي نگشتند: ايوب و زكريا و حزقيل و يوشع صحابه را از اين عجب آمد؛ جبرئيل آمد و اين سوره آورد و باز نمود كه: يك شب عبادت تو بهترست از عبادت هزار ماه ايشان.» (31)
2ـ تفسير آيه ليلةالقدر خير من الف شهر ميخوانيم: در ميان بني اسرائيل مردي قوي و شجاع بود به نام شمشون مدت هزار ماه با كفار كارزار كرد «حق سبحانه به حبيب خود خطاب كرد كه من ترا شبي داده ام كه تو و امت تو اگر در آن شب به عبادت بروز رسانيد ثواب آن بهتر باشد از اين هزار ماه كه شمشون با كفار جهاد كرد.» (32)
3ـ صاحب تفسير گازر مينويسد: رسول خداي گفت: «در خواب ديدم كه بوزينگان بر منبر من ميروند و فرود ميآيند. چون جبرئيل آمد از وي پرسيدم: گفت بني اميه باشند كه از پس تو بنا حق بر منبر تو روند. من گفتم يا جبرئيل مدت ملك ايشان چند باشد. گفت هزار ماه. من دلتنگ شدم. جبرئيل آمد و مرا تسلي داد و سورة الكوثر و «انا انزلناه» آورد و باز نمود كه شب قدر بهتر است از هزارماه كه مدت ملك بني اميه باشد.» (33)
باز در تعظيم ليلةالقدر و قيام به طاعت در آن شب ميخوانيم «تمام دايرة وجود يك شب قدر محمدي است اگر قدر بداني و يك قيام يوم القيمه احمدي است اگر قيام به خدمت كني.» (34)

ليلةالقدر و عترت
احاديثي كه پيوند هميشگي عترت را با شب قدر نشان ميدهد فراوان است از آن جمله است فرمايش رسول اكرم (صلی الله علیه واله) به اصحاب: «آمنوا بليلةالقدر انها تكون لعلي بن ابيطالب و لولد الاحد عشر من بعدي.» (35)
و روايت ديگري از امام جواد عليه السلام نقل شده: كه اميرالمومنين (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: «شب قدر در هر سالي هست و درآن شب امر آن سال فرود ميآيد و براي آن امر سرپرستاني است بعد از رسول خدا (صلی الله علیه واله). ابن عباس گفت آنها كيانند فرمود: من هستم و يازده تن از فرزندان صلبي من كه امامان محدث باشند.» (36)
و حديث ديگري از امام محمدتقي عليه السلام نقل شده كه در آن چنين آمده است:اي گروه شيعه با سوره انا انزلناه مخاصمه و مباحثه كنيد تا پيروز شويد به خدا كه آن سوره پس از پيغمبر حجت خداي است بر مردم و آن سوره سرور دين شماست و نهايت دانش ماست.» (37)
از اميرالمومنين علي (علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: «مرا در شبي ضربت زدند كه در آن شب يوشع بن نون را وفات رسيد و قبض روح من در شبي كردند كه در مثل آن شب عيسي بن مريم را به آسمان بردند.» (38)
عالم بزرگوار مرحوم محمدباقر مجلسي نيز در كتاب بحارالانوار بابي را به فضايل سورةالقدر اختصاص داده است كه از آن ميان دو حديث نقل ميشود:
1ـ «عن الصادق ـ عليهالسلام ـ النور الذي يسعي بين يدي المومنين يوم القيامه نور انا انزلنا» (39)
2ـ «عن ابي عبدالله قال: من قرا انا انزلناه في ليلةالقدر في فريضة من فرائض الله نادي مناد: يا عبدالله غفرالله لك مامضي، فاستانف العمل». (40)

حق شب قدر است در شبها نهان
شب و آن از اول غروب آفتاب تا طلوع فجر است، قرآن كريم به فضيلت قيام در ليل و نيايش شبانه تاكيد كرده است و مستغفران در اسحار را در رديف صابران و صادقان ستوده است «الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار» آل عمران (3) آيه 17. روايت رسيده از معصومين – عليهم السلام – نيز حاكي از عمل و همت آن ذوات پاك تابناك به تهجد ميباشد، از ميان ليالي شب قدر فضيلت ويژهاي يافته است. و آن به عنوان يكي از مقدسترين شبهاي سال مورد توجه همه مسلمانان قرار گرفته است. عارفان از نورانيت ليلة مباركه تعبيراتي دارند كه به گلچيني از سخنان دلپذير و دريافتهاي لطيف آنان و سپس، نقل پارهاي از اشعار شاعران نامور در شرف و منزلت شب قدر بسنده ميكنيم.
در فرهنگ اصطلاحات عرفاني ليلةالقدر اين گونه تعريف شده است: «شبي است كه سالك را به تجلي خاص مشرف ميكنند تا به آن تجلي قدر و مرتبه خود را نسبت به محبوب بشناسد.» (41) ميبدي در بزرگداشت شب قدر از جوانمردان شب زنده دار كه در راه عشق و پرستش حق شربت بلا نوشيده اند ياد ميكند و مينويسد: «ما در تعظيم شب قدر از آسمان قرآن فرستاديم و به وحي پاك و پيغام راست عالميان را از خيرات اين شب خبر داديم، اين المستغفرون؟ كجايند جوانمردان شب خيزان كه در آرزوي مواصلت ما بيخواب و بي آرام بوده اند و در راه عشق ما شربت بلا نوشيده اند؟ تا خستگي ايشان مرهم نهيم و اندرين شب قدر، ايشان را با قدر و منزلت گردانيم.» (42)
عزيزالدين نسفي در كتاب انسان كامل در بيان ليلةالقدر چنين مينويسد: «بدان كه ملك و ملكوت مظهر صفات جبروتاند. هرچيز كه در جبروت پوشيده و مجمل بودند، اكنون در ملك ظاهر شدند و مفصل گشتند. و ازين جهت جبروت را ليلةالقدر و ليلةالجمعه ميگويند و ملك را يومالقيمه و يومالجمعه و يومالفصل و يومالبعث ميخوانند.» (43) و نيز عقيده دارد كه عقل هم مبداء است و هم معاد «نسبت به آمدن ليلةالقدر است و نسبت به بازگشتن يوم القيامه» (44) توضيح و شرحي در معني عرفاني ليلةالقدر در كتاب مفتاح نور آمده است كه گزيدة آن چنين است: «ليلةالقدر ليلهاي است كه حق تعالي به جميع شوون و احديت جمع اسماء و صفات كه حقيقت اسم اعظم است در آن محتجب باشد و آن تعيين بنيه ولي كامل است كه در زمان رسول خدا – صليالله عليه و آله و سلم – آن سرور پس از آن ائمه هدي – عليهم السلام – واحداً بعد واحد ميباشند.» (45) اهل معرفت توجه تام ولي كامل و ظهور سلطنت ملكوتيه او را ليلةالقدر دانستهاند و دراين باب گفته اند: «مراتب نزول حقيقت وجود به اعتبار احتجاب شمس حقيقت در افق تعينات ليالي است و مراتب صعود به اعتبار خروج شمس حقيقت از آفات تعينات ايام است. به اعتبار قوس نزول ليلةالقدر محمدي است وبه قوس صعود يوم القيامه احمدي است.» (46) بعضي از اهل معرفت نيز ليلة القدر را كنيه محمدي و الف شهر را كنايه از جميع موجودات نوشتهاند: «ليلةالقدر اشاره به اسم اعظم يعني مرآت تام محمدي – صلي الله عليه و آله – و هزار شهر عبارت است از مظهر سماء ديگر و چون از براي حق تعالي هزار و يك اسم است و يك اسم مستأثر در علم غيب است از اين جهت ليلةالقدر نيز مستأثر است و ليلة قدر بنيه محمدي نيز اسم مستأثراست از اين جهت بر اسم مستأثر كسي جز ذات مقدس رسول ختمي صلي الله عليه و اله اطلاع پيدا نميكند.» (47)
زبان فارسي يكي از مهمترين ابزار نشر و بسط معارف ديني و قرآني است كه شاعران و سخنوران ما توانسته اند با بهره گيري از مفاهيم متعالي آن به آثار خود كمال بخشند و هر يك به فراخور اخلاص به تماشاي شوق آميز تجليات دروني نشسته و آثار فكري خود را به ارمغان گذاشته اند. اين مقاله را با اشاره چند شاعر نامور به مفهوم عميق شب قدر به پايان ميبريم:
روز، در معرفت سخن ميران چون تو بيرون كني رخ از جلبيب در شب قدر، قدر خود را دان شب عاشقت ليلةالقدر است
(رودكي)
با نور و ضياء ليلةالقدر با رنگ و نگار جنت العدني
(منوچهري)
هر روزش عيد و هر شبش قدر چون دايره هر كجا رود صدر(خاقاني)
قدر شب قدر خويش درياب امشب شب قدر توست بشتاب (نظامي)
زآن شب قدرست كاختر وار تافت قدر جان از پرتو جانان بود اين سايه و اين سپيد از قدر يافت همچنانك قدر تن از جان بود (مولوي)
تاكند جان هر شبي را امتحان نه همه شبها بود خالي از آنآنك بود اندر شب قدر آن بدر حق شب قدر است در شبها نهاننه همه شبها بود قدر اي جوانرو به شه آورد چون تشنه به ابر (مولوي)
كه هر روزش از وي شب قدر بودعارفان را سماع روحاني قضا روزگاري زمن در ربود شب قدري بود كه دست دهد
(سعدي)
يارب اين تأثير دولت از كدامين كوكبست آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشبست
(حافظ)
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند سرخوش آمد يار و جامي بر كنار طاق بودسلام فيه حتي مطلع الفجر چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي در شب قدر ار صبوحي كرده ام عيبم مكنشب قدرست و طي شد نامه هجر
(حافظ)

پي نوشت :

1ـ محمود راميار. تاريخ قرآن، چاپ دوم، ناشر اميركبير، تهران، 1362، ص 55.
2ـ محمد جرير طبري. ترجمه تفسير طبري، به تصحيح حبيب يغمايي، چاپ دوم، انتشارات توس، تهران 1356، ج 7، ص 2038.
3ـ ابوعلي الفضلبن الحسن الطبرسي. مجمع البيان، به تصحيح ابوالحسن شعراني، انتشارات اسلاميه، تهران، 1390 هـ ، ج 9، ص 61.
4ـ محمد ابراهيم آيتي. تاريخ پيامبر اكرم (ص)، به كوشش ابوالقاسم گرجي، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1362، ص 85. ولي نزد شيعه شب مبعث شب 27 رجب است.
5ـ ابوالفتوح رازي. روضالجنان و روحالجنان في تفسير القرآن. مشهور به تفسير شيخ ابوالفتوح رازي، به كوشش و تصحيح محمدجعفر ياحقي، محمدمهدي ناصح، بيست جلد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، مشهد 1366، ج 9، ص 121
6ـ محمود راميار، همان كتاب، ص 54.
7ـ همان كتاب، ص 194.
8ـ ابوالفتوح رازي، همان كتاب، ج 20، ص 902.
9ـ محمدباقر حجتي، پژوهشي در تاريخ قرآن، ناشر، دفتر نشر فرهنگ اسلامي تهران، 1360، ص 40.
10ـ ابوالمحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني، تفسير گازر، جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، به تصحيح ميرجلالالدين حسيني ارموي، ده جلد، ناشر مهرآيين، ج 10، ص 410.
11ـ فتحالله كاشاني، منهج الصادقين، به تصحيح ابوالحسن شعراني، ده جلد، چاپ دوم، انتشارات كتابفروشي اسلاميه، تهران، 1344، ج 10، ص 306.
12ـ محمدباقر مجلسي، زادالمعاد، انتشارات كتابفروشي اسلاميه، تهران، محرم 1378، ص 187.
13ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، يكصدوده جلد، چاپ دوم، ناشر المكتبة الاسلاميه، تهران، شعبان 1368، ج 97، ص 10.
14ـ عباس قمي، مفاتيحالجنان، ناشر انتشارات جاويدان، تهران 1345، ص 483.
15ـ سيدعلي اكبر قرشي، قاموس قرآن، ناشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، ج 5، ص 255.
16ـ ابوالفتوح رازي، نسخه آستان قدس رضوي، شماره عمومي 130، ج 20، ص 903
17ـ سيدمحمدباقر حجتي، همان كتاب، ص 39.
18ـ ابوالفتوح رازي، نسخه كتابخانه مسجد گوهرشاد، شماره عمومي 166،ج 20، ص 456.
19ـ ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي، همان كتاب، ج 10، ص 518.
20ـ محسن كاشاني، تفسير صافي، پنج جلد، ناشر موسسه الاعملي، بيروت، ج 1، ص 65.
21ـ سيدمحمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه محمدتقي مصباحزاده يزدي، ناشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، ج 2، ص 19.
23ـ محمدمهدي ركني يزدي، نامه هدايت، ناشر آستان قدس رضوي، مشهد 1363، ص 28.
22ـ جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ناشر، نشر دانش اسلامي، تهران 1363 ص 236.
24ـ ابوالفضل رشيدالدين ميبدي، كشفالاسرار و عدةالابرار، به اهتمام علياصغر حكمت، ده جلد، انتشارات دانشگاه تهران، 1339، ج 4، ص 53.
25ـ امام خميني (ره)، پرواز در ملكوت، ناشر نهضت زنان مسلمان، تهران، ص 226.
26ـ فتحالله كاشاني، همان كتاب، ج 10، ص 308.
27ـ ابوالفتوح رازي، چاپ بنياد پژوهشهاي اسلامي، نسخه كتابخانه مسجد گوهرشاد، شماره عمومي 166، ج 2، ص 466.
28ـ ابوالفضل رشيدالدين ميبدي، همان كتاب، ج 10، ص 567.
29ـ ابوالمحاسن الحسينبن الحسن الجرجاني، همان كتاب، ج 10، ص 409.
30ـ فتحالله كاشاني، همان كتاب، ج 10، ص 303.
31ـ ابوالمحاسن الحسينبن الحسن الجرجاني، همان كتاب، ج 10، ص 413.
32ـ فتحالله كاشاني، همان كتاب، ج 10، ص 304.
33ـ ابوالمحاسن الحسينبن الحسن الجرجاني، همان كتاب، ج 10، ص 414.
34ـ امام خميني، سرالصلوة، ناشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، تهران، 1369، ص 62.
35ـ محمدبن يعقوببن اسحاق كليني، اصول كافي، ترجمه سيدجواد مصطفوي، چهار جلد ناشر دفتر نشر اهل بيت، بيتا، بيجا، ج 2، ص 481.
36ـ همان كتاب، ج 2، ص 481.
37ـ همان كتاب، ج 1، ص 364.
38ـ ابوالمحاسن الحسينبن الحسن الجرجاني، همان كتاب، ج 2، ص 57.
39ـ محمدباقر مجلسي، همان كتاب، ج 92، ص 330.
40ـ همان، ج 92، ص 327.
41ـ سيدجعفر سجادي، فرهنگ و اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، ناشر كتابخانه طهوري، تهران، ص 690.
42ـ ابوالفضل رشيدالدين ميبدي، همان كتاب، ج 10، ص 564.
43ـ عزيزالدين نسفي، انسان كامل، به تصحيح ماريژن موله، ناشر انستيتو ايران و فرانسه، تهران 1341، ص 180.
44ـ همان كتاب، ص 72.
45ـ علي تاجديني، مفتاح نور، (شرح اصطلاحات عرفاني امام خميني ره) ناشر سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1370، ص 209.
46ـ امام خميني (ره)، آداب الصلوة، ناشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تهران، 1370، ص 338.
47ـ امام خميني (ره)، پرواز در ملكوت، همان كتاب، ص 236.
48ـ علي اكبر دهخدا، لغتنامه ذيل كلمه قدر.

مطالب مشابه