آیا درباره امام مهدی(ع) اتفاق نظری بین شیعه و سنی وجود دارد؟

آیا درباره امام مهدی(ع) اتفاق نظری بین شیعه و سنی وجود دارد؟

با رجوع به روایات موجود در منابع روایی و با نگاه به کلمات بزرگان و علمای هر دو مذهب، به موارد متعددی برمی‌خوریم که مورد قبول و اتفاق آنها می‌باشد، از جمله:
الف. هر دو گروه، ظهور حضرت مهدی‎ علیه‌السلام را امری قطعی می‌دانند. مرحوم شهید صدر‎‎ رحمه‌الله از علمای بزرگ شیعه در این‌باره می‌فرماید: به‌راستی که اعتقاد به حضرت مهدی علیه‌السلام به‌عنوان پیشوای منتظر برای تغییر جهان به جهانی بهتر، در احادیث پیامبر‎ به‌طور عموم و در روایات اهل‌ بیت‎، به‌طور خصوص آمده است و به‌حدی بر این مسأله تاکید شده است که جای هیچ شکی برای انسان باقی نمی‌گذارد.[۱] ناصرالدّین البانی از بزرگان اهل سنت می‌گوید: اما مسأله مهدی، باید دانسته شود که درباره خروج او، احادیث صحیح بسیاری وارد شده است.[۲] ب. یکی دیگر از مسائل مورد قبول هر دو گروه، موضوع فراگیر‌بودن دعوت و حکومت حضرت مهدی علیه‌السلام است. خداوند متعال در قرآن کریم به این مطلب اشاره کرده و می‌فرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ؛ خداوند، به کسانی از شما بندگان که ایمان آورده و نیکوکار شوند، وعده داده است آنان را بر روی زمین خلافت دهد».[۳] امام باقر‎ علیه‌السلام درباره گستره حکومت حضرت مهدی‎ علیه‌السلام فرمود: «قائم، ۳۰۹ سال مالک زمین می‌شود و در آن حکومت می‌کند؛ همان‌گونه که اهل کهف در غارشان درنگ کردند. زمین را پُر از عدل و داد خواهد کرد، آن‌گونه که پُر از ظلم و جور شده باشد. خداوند برای او شرق و غرب عالم را فتح خواهد کرد».[۴] احمد‌بن‌حنبل[۵] از رسول خدا‎ نقل کرده است که فرمود: «زمین پُر از ستم و ظلم می‌شود. در این هنگام، شخصی از عترتم خروج می‌کند و در مدت هفت یا نه سال، مالک کل زمین خواهد شد؛ در این هنگام، زمین را پُر از عدل و داد خواهد کرد».[۶] ج. هر دو گروه، اتفاق دارند که لقب منجی جهانی، «مهدی» است.
مرحوم علامه مجلسی از پیامبر اکرم‎ نقل می‌کند که فرمود: «مهدی خروج می‌کند، در حالی که بالای سر او ابری است و میان آن ابر، کسی است که ندا می‌کند: این، مهدی خلیفه خدا است. او را پیروی کنید».[۷] حاکم نیشابوری از علمای حدیث عامه به سند خود از ابوسعید خدری نقل کرده که رسول خدا فرمود: «المهدی منّا اهل البیت؛ مهدی، از اهل ‌بیت است».[۸]

د. هر دو گروه اعتقاد دارند که مهدی موعود، از فرزندان فاطمه زهرا‎ است.
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «المهدی رجل من ولد فاطمه؛ مهدی مردی از اولاد فاطمه است».[۹] در روایات اهل سنت نقل شده است که رسول خدا فرمود: «المهدی من ولد فاطمه؛ مهدی از اولاد فاطمه است».[۱۰]

ه‍. نزول حضرت عیسی‎ علیه‌السلام و اقتدای او به امام مهدی علیه‌السلام از دیگر اموری است که هر دو گروه به آن اشاره کرده‌اند.
امام صادق‎ علیه‌السلام فرمود: «نازل می‌شود روح‌الله، عیسی‌بن‌مریم، پس نماز می‌خواند [حضرت عیسی] پشت سر او [امام مهدی]».[۱۱] رسول خدا فرمود: «از ما است کسی که عیسی‌بن‌مریم به او اقتدا کرده و نماز می‌گزارد».[۱۲] و. معرفی و بیان علایم ظهور نیز از دیگر امور مورد اتفاق است.
جابر از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند: «پس فرود می‌آید امیر لشکر سفیانی [همراه لشکرش] به [زمین] بیداء. پس منادی از آسمان ندا دهد: ای بیداء نابود کن قوم [= لشکر] را؛ پس آنها را در خود فرو می‌برد».[۱۳] عایشه از پیامبر نقل کرده است که فرمود: «لشکری آهنگ کعبه می‌کند؛ پس هنگامی که به زمین بیداء درآمدند، [زمین] همه آنها را فرو می‌برد».[۱۴] البته موارد اتفاقی دیگری نیز وجود دارد؛ مانند امدادهای الهی، طلوع خورشید از مغرب، مشخصات ظاهری امام، فراوانی نعمت در زمان ظهور، گسترش امنیت و عدالت در عصر ظهور، رفاه و آسایش اقتصادی، غلبه اسلام بر تمام ادیان دیگر و….
پی‌نوشت‌ها
۱. بحث حول المهدی، ص۱۰۴ـ۱۰۳.
۲. ناصرالدّین البانی، حول المهدی، مجله التمدن الاسلامی، سال ۱۳۷۱ه.ق.
۳. نور (۲۴): ۵۵.
۴. «یملک القائم ثلاثمائه سنه و یزداد تسعا کما لبث اهل الکهف فی کهفهم، یملأ الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا فیفتح الله له شرق الارض و غربها»؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۹۰.
۵. احمد‌بن‌حنبل از بزرگان عامّه و سرسلسله گروه حنابله می‌باشد.
۶. «تملأ الارض ظلما و جوراً ثم یخرج رجل من عترتی یملک سبعا او تسعا فیملأ الارض قسطاً و عدلاً»، مسند احمد، ج۳، ص۲۸.
۷. «یخرج المهدی و علی رأسه غمامه فیها مناد ینادی هذا المهدی خلیفه الله فاتبعوه»؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۸۱.
۸. مستدرک حاکم، ج۴، ص۵۵۷.
۹. بحار‌الانوار، ج۵۱، ص۴۳.
۱۰. سنن ابن‌ماجه، ج۲، ص۱۳۸۶، ح۴۰۸۶.
۱۱. «و ینزل روح الله عیسی بن مریم فیصلی خلفه»، کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج۲، باب۳۳، ح۳۱.
۱۲. «منا الذی یصلی عیسی بن مریم خلفه»، مسند احمد، ج۱، ص۸۴.
۱۳. الغیبه، نعمانی، باب ۱۴، ح۶۷، ص۲۹۰.
۱۴. صحیح بخاری، ج۲، ص۲۷۹، ح۲۰۱۲.

مطالب مشابه