راویان امام صادق(علیه السلام) – (۲)

راویان امام صادق(علیه السلام) – (۲)

نویسنده:علامه محمد حسین مظفر

سماعه بن مهران حضرمی کوفی:
از از روایان حضرت ابی عبدالله و ابی الحسن (علیهما السّلام) بوده و در مدینه درگذشته است.
سماعه در ابواب فقه احادیث فراوان دارد و از امام صادق – علیه السلام – راجع به زیارت و دعا، حدیث زیاد روایت کرده است. او کتاب هم داشته که راویان موثق از آن کتاب، حدیث کرده‌اند و برخی از آن روایان جزء اصحاب اجماع می‌باشند.
سماعه را به واقفه نسبت داده‌اند، لیکن چنین امری ثابت نیست، بلکه او صددرصد موردی موثق و مورد اطمینان بوده است.

صفوان بن مهران جمال اسدی کاهلی کوفی:
او از روایان حضرت امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) است و چون شتردار بوده، به لقب جمال معروف گشته است.
صفوان فوق العاده به اهل بیت وابسته بوده و دستور آنان را دقیقاً عمل می‌کرده و کاملاً در خدمتگزاری مواظب و مراقب بوده است.
در فصل «امام صادق – علیه السلام – در عراق» از همین نوشته داستان اطاعت او از دستور امام کاظم – علیه السلام – و توبیخ و سرزنش هارون را آورده‌ایم که به آن مراجعه کنید.
همین داستان در جلالت شأن و عظمت شخصیت او کافی است که چگونه او در راه اطاعت امر امام عصرش تا پای جان پیش رفته است.
به هر حال صفوان از روایان جلیل القدر و مردان سرشناس شیعه امامیه است و احادیث فراوان از امامان دارد و کتاب حدیثی هم تألیف کرده است که رجال موثق و حتی اصحاب اجماع از آن کتاب روایت نموده‌اند.

عبدالرحمان بن حجاج بجلی کوفی:
او از امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) روایت کرده و عصر امام رضا – علیه السلام – را نیز دیده و به روزگار آن حضرت درگذشته است.
عبدالرحمان از بزرگان اصحاب امام صادق – علیه السلام – و از یاران ویژه و صاحبان سر او و از فقیهان موثق‌وصالح‌بوده‌است.
از خود امامان (علیهم السلام) در تعریف و تمجید او سخن فراوان نقل شده است از جمله: به او مژده داده شده که در مدینه با حسن عاقبت و با ایمان خواهد مرد.
عبدالرحمان کتابهائی هم نوشته که راویان موثق و احیاناً اصحاب اجماع از آن کتابها حدیث روایت کرده‌اند. او از متکلمان مبرز بوده که از قدرت بحث و مناظره، بهره کافی داشته است و امام صادق – علیه السلام – به وی دستور داده و فرمود: ای عبدالرحمان! با مردم مدینه سخن بگو و با آنها به بحث بنشین که من دوست دارم در میان رجال شیعه امثال تو فراوان دیده شوند.
با دقت در این حدیث و با توجه به اینکه اما صادق – علیه السلام – به کمتر کسی از اصحابش امثال تغلب و طیار و نظایر آنان اجازه بحث و مناظره می‌داد – زیرا از آن بیم داشته که بلغزند و خود و یاران امام را با خطر مواجه کنند -، مقام و منزلت عبدالرحمان در نزد امام روشن می‌شود.

عبدالسلام بن سالم کوفی :
او از امام صادق – علیه السلام – روایت نقل کرده و کتاب حدیثی هم دارد که ثقات از آن نقل حدیث نموده‌اند.
عبدالسلام از اصحاب فقیه و دانشمند صادقین (علیهما السّلام) و از مراجع سرشناس در فتوی و معرفی احکام و بیان حلال و حرام بوده و احدی را در او طعنی و سرزنشی نیست، چنانکه شیخ مفید (طاب ثراه) بر این مطلب گواه است.

عبدالسلا بن عبدالرحمان ازدی:
ابن شهر آشوب در کتاب «مناقب» ، او را از اصحاب خاص امام صادق – علیه السلام – دانسته است. در صفحات پیش نیز خاطرنشان کردیم که امام در حالیکه سرشک از دیده می‌بارید، به زید شحام فرمود: من از خدای خویش خواسته‌ام، سدیر و عبدالرحمن را از زندان خلاص کند و به من باز گرداند و خداوند دعای مرا برآورد.
این بیان امام نشانگر آن است که این دو تن مورد علاقه شدید آن حضرت بوده‌اند و چه مقام و منزلتی از این بالاتر که شخص، این اندازه نزد امام معصوم، محبوب و دوست داشتی باشد؟

عبدالله بن ابی یعفور عبدی:
او از مردم کوفه و از یاران امام صادق و امام باقر (علیهما السّلام) بوده و به روزگار امام ابی عبدالله الصادق – علیه السلام – درگذشته است.
نگارنده را توان آن نیست که طی چند کلمه از مقام والا، جلالت قدر، ایمان محکم، مرتبه یقین واستواری و پایداری در عقیده این مرد بزرگ پرده بردارد؛ پس بهتر آن می‌داند که رشته سخن را در این مورد به استاد و مربی او بدهد، تا او درباره این شاگرد والامقام که به ظاهر و باطنش آشناتر بوده است، داد سخن دهد.
امام صادق – علیه السلام – در نامه‌ای که پس از رحلت عبدالله بن ابی یعفور به مفضل بن عمر جعفی نگاشته است ؛ چنین می‌نویسد:
«پیمان و عهدی را که با تو می‌بندم قبلاً با عبدالله بن ابی یعفور داشتم. او به رحمت ایزدی پیوست، در حالیکه به عهد و پیمان خدا و رسول و امام خویش وفا کرد و خداوند روح او را – درود خدا بر او – هنگامی گرفت که آثار پسندیده‌ای از خود باقی گذاشت. کوششهایش مورد سپاس، لغزشهایش آمرزیده و مشمول لطف و مرحمت خدای خویش قرار داشت. خدا و رسول و امام و پیشوایش از او راضی و خشنود بودند. سوگند به قرابت و خویشی‌ام با رسول الله – صلی الله علیه و آله – در عصر ما کسی نسبت به فرمانها و دستورات خدا و رسول و امام زمانش از او مطیع‌تر و فرمانبردارتر نبود. او بر این عهد پایدار ماند تا خدایش او را به سوی رحمت بیکرانش کشید و او را وارد به بهشت کرد و در آنجا او را همنشین رسول خدا و امیرالمؤمنین قرار داد. خداوند عبدالله را میان دو مسکن جای داده است: مسکن پیامبر و مسکن علی صلواه الله علیهما، هر چند که مسکنهای ایشان یکی و مراتب و درجاتشان نیز یکی است. خداوند هر چه بیشتر، از او راضی باشد و بروی ببخشد که ما از او راضی و خشنودیم…»
اگر نبود این گزارش درباره تقوی و مقام معنوی عبدالله بن ابی یعفور که توسط امام معصوم ارائه می‌شود، ما نمی‌توانستیم اعتقاد پیدا کنیم یک بشر عادی به چنین مقامی از رضا و طاعت برسد!
اینچنین بیان تجلیل و تمجیدآمیز ازسوی امامان درباره اشخاص جز در مورد تعداد انگشت شماری مثل حمران و امثال او وارد نیست و براستی که آنان در مرتبه بلندی از یقین و ایمان بوده‌اند.
روزی خودش به حضرت ابی عبدالله – علیه السلام – گفت: به خدا سوگند اگر شما اناری را نصف کنید و بفرمائید این نصف حرام است و این نصف دیگر حلال، من گواهی می‌دهدم که آنچه شما حلال دانستید حلال و آنچه را که حرام فرمودید، حرام است.
امام دو بار فرمود: خدا شما را مورد لطف و مرحمت قرار دهد.
این اندازه تسلیم و رضا و اطاعت فرمان امام است که عبدالله را به این مرتبه بلند و والا رسانده است و اگر چه هر کس امام خویش را بشناسد و به او معرفت شایان رساند، باید چنین باشد،لیکن ما کجا و این جانهای پاک و فرمانبر کجا؟!

عبدالله بن بکیر بن اعین شیبانی:
او از موالی و از روایان امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) و یکی از اصحاب حضرت صادق – علیه السلام – است.
عبدالله از اجله فقها و دانشمندان محسوب می‌شود و اصول و کتب حدیثی هم داشته و هر چند که برخی او را به فطحیه منسوب داشته‌اند، مع ذلک او مردی موثق و مورد اعتماد در حدیث بوده است.

عبدالله بن سنان بن طریف کوفی:
او از موالی قریش یا فقط بنی هاشم بوده و از امام صادق – علیه السلام – روایت کرده است و گویند از امام کاظم – علیه السلام – نیز روایت نموده و این بعید به نظر نمی‌رسد؛ زیرا او عصر امام کاظم – علیه السلام – را نیز درک کرده است.
عبدالله خزانه‌دار منصور، هادی و رشید عباسی بوده است؛ مع ذلک از شیعیان اهل بیت و از فقهای صالح و مردان موثق و جلیل القدری است که هرگز مورد طعن و ایراد قرار نگرفته است.
امام صادق – علیه السلام – درباره او فرمود: عبدالله هر چه پا به سن می‌گذارد بهتر و پاکتر می‌شود.
عبدالله شاهد کرامتی از حضرت ابی عبدالله – علیه السلام – بوده است که همین معنی، دلیل موقعیت خاص او نزد امام می‌باشد. او از جمله رازداران امام بوده و کتابهای حدیثی هم داشته است که روایان مشهور و موثق از آن کتابها نقل حدیث کرده‌اند.

ابو محجل عبدالله بن شریک عامری:
او از اصحاب و یاران امامین باقر و صادق (علیهما السّلام) و نزد آنان دارای وجهه و احترام ویژه‌ای بوده است، بلکه از حواریین این دو امام شمرده می‌شود و از خود امام صادق – علیه السلام – منقول است که فرمود: ابومحجل برای یاری امام قائم – علیه السلام – خارج خواهد شد و چه فضیلت، رستگاری و جلالتی از این بهتر؟!
از خداوند جل شأنه مسئلت داریم که پرچم ظفر اثر آن بزرگوار را بر سر ما نیز به اهتزاز درآورد. آمین.

عبدالله بن مسکان کوفی:
او از موالی بوده و از امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) حدیث روایت کرده و از اصحاب اجماع امام ششم بوده است.
ابن مسکان از فقهای بزرگ و جلیل القدر و از رؤسا و مراجع عظیم الشأن بوده که در بیان حلال و حرام و توضیح احکام، مورد مراجعه مردم بوده‌اند و مجموعه حدیثی نیز تألیف نموده است که روایان عادل و موثق و سرشناس از آن مجموعه، حدیث روایت کرده‌اند.

عبدالله نجاشی اسدی:
او مکنی به ابوبحیر بوده و نخست، مذهب زیدیه داشته که بعداً از این اعتقاد برگشته و آنگاه که از امام صادق – علیه السلام – کرامتی را مشاهده کرده، به امامت او معتقد شده است.
عبدالله نجاشی از سوی منصور عباسی، استاندار اهواز بوده و با مکاتبه، از امام صادق – علیه السلام – دستور می‌گرفته و مطابق راهنمائی امام بزرگوار در اموال، تصرف می‌کرده است. از جمله نامه‌های امام به نجاشی، نامه مفصلی است که مشهور است و ما بخشهائی از آن را در بحث وصایای امام آورده‌ایم.
عبدالله نجاشی مورد رضایت امام بوده و رفتارش در پست استانداری اهواز نیز مرضی خاطر آن حضرت بوده است و علمای اسلام او را موثق دانسته‌اند، و حتی شیخ الطایفه طوسی «طاب ثراه» در کتاب «تجارت تهذیب» ، او را در ردیف زاهدان روزگار بر شمرده است.

عبدالله بن یحیی کاهلی کوفی:
کاهلی از امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) روایت کرده و حضرت ابوالحسن – علیه السلام – او را بسیار دوست می‌داشته است آنچنانکه به علی بن یقطین فرمود: تو زندگی کاهلی را تضمین کن، من هم بهشت را برای تو ضمنانت می‌کنم. و او به دستور امام عمل کرد و کاهلی و حتی خویشاوندان نزدیک او را مورد توجه قرار داد و عطایا و بخششهایی را به سوی آنان روانه ساخت و پس از مرگ کاهلی نیز همچنان هزینه زندگی خانواده او را تأمین می‌کرده است.
امام ابوالحسن الکاظم – علیه السلام – را او را از حسن عاقبت و سرانجام نیکو خبر داده و روزی خطاب به وی فرمود: ای کاهلی! امسال کار نیکو زیاد انجام ده که اجل تو نزدیک شده است.
کاهلی از شنیدن این کلام به گریه افتاد. امام پرسید: چرا گریه می‌کنی؟
کاهلی گفت: جانم به قربان شما، خبر از مرگ من می‌دهید!
امام فرمود: مژده باد ترا که تو از شیعیان ما و مردی عاقبت به خیر هستی.
آنگاه کاهلی مدت زیادی نزیست تا از دنیا رفت. او نزد امامان دارای قرب و منزلتی بوده است کاهلی کتاب حدیثی هم داشته است که برخی ثقات برجسته و بعضی از اصحاب اجماع از آن کتاب روایت کرده‌اند.

عبدالملک بن اعین شیبانی:
از از موالی و برادر زراره و حمران بوده و کینه‌اش ابوضریس است و از امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) روایت نموده و به روزگار حضرت صادق – علیه السلام – درگذشته است.
هنگامی که امام در مکه خبر وفات او را شنید، دستها را به آسمان بلند کرد و در حق او دعا نمود و فراوان برایش رحمت فرستاد و موقعی که وارد مدینه شد، همراه اصحاب و یارانش بر سر قبر او حضور یافت.
زراره گوید: امام پس از درگذشت برادرمان فرمود: پروردگارا! ابوضریس به ولایت ما معتقد بود و ما را برگزیده تو می‌دانست؛ پس روز قیامت او را در زیر سایه محمد و آل محمد قرار ده.
این سخن امام و بسیاری سخنان دیگر درباره عبدالملک نشانگر مقام و منزلت او و میزان معرفتش نسبت به امامان است. پسر او که ضریس نام داشته نیز ازروایان مورد وثوق امام صادق – علیه السلام – می‌باشد. او داماد عموی خویش حمران بن اعین بوده است.

عبیدالله بن زراره بن اعین:
او از موالی و از جمله شاگردان ابوجعفر و ابو عبدالله (علیهما السّلام) بوده و کتابی داشته است که اجلای اصحاب امامیه از آن حدیث روایت کرده‌اند که در میان آنان از اصحاب اجماع نیز دیده می‌شوند.
به هر حال مردی مورد وثوق بوده و احدی را در وثاقت و درستی او شک و تردیدی نیست؛ بعلاوه خود فقیهی مبرز و مرجعی سرشناس و راهنمای مردم در زمینه حلال و حرام بوده است و صاحب تألیف و تصنیف هم می‌باشد.

عبیدالله بن علی بن ابی شعبه کوفی حلبی:
آل ابی شعبه از خانواده‌های معروف شیعه در کوفه بودند که چون برای تجارت و بازرگانی به حلب تردد داشتند، به عنوان حلبی مشورند.
نیای این خاندان یعنی شخص ابوشعبه از امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام) روایت کرده است. البته همه افراد آل شعبه مردمانی موثق بوده‌اند، ولی بزرگترین و موجه ترینشان همین عبیدالله می‌باشد و هرگاه کلمه حلبی مطلق ذکر شود منطور همین عبیدالله است، هر چند که گاهی هم برادر او محمد، مقصود می‌باشد.
عبیدالله در میان شاگردان امام صادق – علیه السلام – از نخستین کسانی است که دست به تألیف و تصنیف زده و وقتی کتابش را که در فقه تصنیف کرده است، به امام صادق – علیه السلام – عرضه داشت، امام مطالب آن را تأیید و تحسین نمود و به هنگام قرائت کتاب به عنوان تمجید آن فرمود: آیا آنان (مخالفان) نیز همانند این را دارند؟
عده‌ای از روایان سرشناس و موثق نیز از این کتاب روایت کرده‌اند. خداوند به ایشان از طرف دین و اهل دین، پاداش محسنان عطا فرماید. آمین.

علاء بن رزین قلاء کوفی:
او مولی ثقیف و از روایان حضرت صادق – علیه السلام – و مردی جلیل، موجه، با حافظه و محکم کار بوده و احدی او را به بدی یاد نکرده است، بلکه همه بر جلالت قدرش یک کلامند. با محمد بن مسلم معاشر بوده و علم الفقه را نزد او آموخته و دارای کتب و اصول حدیثی هم بوده است که روایان موثق و برجسته که از اصحاب اجماع هم در میان آنان مشاهده می‌شوند، از آنها حدیث روایت کرده‌اند.

علی بن یقطین کوفی بغدادی:
او از راویان و دوستان امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) و مردی سرشناس، موثق، با جلالت و دارای وجه اجتماعی بوده است وی نزد هارون الرشید نیز مقام مشخص داشت و ماجراهای تمجید و مژده به حسن عاقبت درباره او فراوان وارد است، از جمله ابوالحسن کاظم – علیه السلام – فرمود: من بهشت را برای علی بن یقطین ضمانت کرده و قول داده‌ام که آتش دوزخ به تن او نخواهد خورد.
روزی ابن یقطین وارد حضور امام کاظم – علیه السلام – شد. ایشان خطاب به حاضران فرمود: هر کس دوست دارد یکی از اصحاب رسول الله – صلی الله علیه و آله – را دیدار کند، به این مرد یعنی (ابن یقطین) نظر افکند.
مردی از حاضران پرسید: پس او از بهشتیان است؟
امام کاظم – علیه السلام – فرمود: من که گواهی می‌دهم او اهل بهشت است.
و در سخنی دیگر فرمود: از علائم نیکبختی و سعادت ابن یقطین آنکه من او را در موقف یاد کردم.
و باز فرمود: من از خداوند خواستم که علی بن یقطین را به من ببخشد، پس خدا هم او را برای من بخشید و به من داد. علی بن یقطین مال و دوستی‌اش را (در راه خدا) بخشید و بذل کرد، لذا شایسته این همه تکریم شد.
در هر حال، اعمال صالح و خدمات ارزنده او برای ائمه و کوششهایش در راه انجام نیازمندیهای شیعیان و دوستان اهل بیت، قابل شمارش نیست. او همه ساله افرادی را به نیابت از سوی خود برای حج می‌فرستاد. در یکی از سالها حدود ۳۰۰ تن را برشمردند که از طرف علی بن یقطین به حج آمده و لبیک می‌گفتند، که به برخی ۲۰ هزار و به بعض دیگر ۱۰ هزار درهم داده بود و در میان حج گزاران او، کاهلی و عبدالرحمان حجاج و دیگران دیده می‌شدند کمترین مبلغی که او برای نیابت حج می‌پرداخت، یکهزار درهم بوده است.
ابن یقطین همه ساله اموال و مبالغ زیادی «وجوه شرعی» برای ابوالحسن موسی – علیه السلام – می‌برد و گاهی رقم به یکصدهزار الی سیصد هزار درهم بالغ می‌گردید.[۱۹] از جمله فضائل ابن یقطین اینکه او نیازمندیهای دوستان اهل بیت را بر می‌آورد. وی طبق دستور امام هزینه زندگی کاهلی و خویشاوندان نزدیک او را متعهد شد. بعلاوه هر کسی از فقران شیعه به او مراجعه می‌کرد، احتیاجاتش را برآورده می‌ساخت.
امام کاظم – علیه السلام – برای سه یا چهار تن از فرزندان از جمله امام علی بن موسی الرضا – علیه السلام – همسر اختیار کرد. ابن یقطین در این زمینه به امام نامه نوشت و اظهار داشت که مهر همسران پسران امام را فرستاده است. علاوه بر آن، سه هزار دینار هم به عنوان هزینه ولیمه ومهمانی داد که کلاً سیزده هزار دینار یک قلم به امام تقدیم نمود.
امام موسی – علیه السلام – وارد سرزمین عراق شده بود؛ این یقطین به حضور امام آمد و عرض کرد: شما از کار و موقعیت من اطلاع دارید؟
امام در پاسخ فرمود: ای علی! برای خداوند متعال نزد ستمگران و جباران و یاورانشان، اولیاء و دوستانی است که بوسیله آنان از دوستان مظلوم و محروم خود دفاع می‌کند و تو – ای ابن یقطین! – از آن اولیاء اللّه هستی.
خلاصه سخن آنکه: علی ین یقطین در دستگاه خلافت و در میان دشمنان خدا، مأمور الهی و پناهگاهی جهت نجات اولیا و شیعیان اهل بیت بوده است. او حقوق آنان را ادا می‌کرد و انواع گرفتاریهایشان را برطرف می‌ساخت. بعلاوه فی نفسه مردی بوده است صالح، محدث و آشنای با احکام اسلام و براستی قلم از بر شمردن فضائل و زیبائیهای چنین شخصیتی عاجز و ناتوان است.
علی بن یقطین به سال ۱۲۴ ق. در کوفه زاده شد. پدرش یقطین از مبلغان سرشناس حکومت هاشمیان بود که مروان حمار او را تحت تعقیب داشت؛ ولی او و همسرش و دو پسرش علی و عبید ازکوفه به مدینه فرار کردند، تا اینکه آفتاب دولت مروانیان غروب کرد و عباسیان روی کار آمدند. در این هنگام، یقطین خود را آشکار ساخت و در حکومت سفاح و منصور عباسی همچنان دارای پست و مقام دولتی بوده. مع ذلک او و پسرش علی شیعه امامیه بودند.
یقطین پولهای زیادی به امام صادق – علیه السلام – می‌داد که اتفاقاً خبر آن به گوش منصور عباسی رسید؛ ولی خداوند مکر وشر آنان را از وی بگردانید.
علی بن یقطین به سال ۱۸۲ ق. در مدینه السلام بغداد درگذشت و محمد امین فرزند هارون الرشید بر او نماز گزارد و پس از او به سال ۱۸۵ ق. پدرش یقطین بدرود حیات گفت. رحمت خدا به روان هر دو باد. آمین.

ابومعاویه عماربن خباب بجلی دُهنی کوفی:
«دهن» شاخه‌ای است از قبیله «بجیله» ، و عمار از اصحاب سرشناس و موثق امام بوده است.
اصولاً بیت عمار از بیوتات معروف شیعه در کوفه آن روزگار بوده است. گویند روزی عمار برای ادای شهادت نزد قاضی کوفه یعنی، ابن ابی لیلی [۲۰] حاضر شده بود. تا چشم قاضی به عمار افتاد، خطاب به وی گفت: تو رافضی هستی و شهادت تو پذیرفته نیست؛ برخیز و برو!
عمار بلند شد و در حالیکه از شدت ناراحتی و خشم، تمام بدنش می‌لرزید، به گریه افتاد.
قاضی: تو مردی محدث و دانشمند هستی؛ اگر خوشت نمی‌آید که به تو رافضی گفته شود پس، از این اعتقاد دوری کن که در این صورت از دوستان ما خواهی شد!
عمار: به خدا سوگند تو در اشتباهی. گریه من بر حال تو و خودم است (نه به خاطر اینکه مرا شعیه خطاب کردی) اینکه بر حال خود گریستم بدین سبب است که تو مرا به مقامی شریف نسبت دادی و رافضی ام خواندی، در حالیکه من شایسته این مقام نیستم؛ وای بر تو! امام صادق – علیه السلام – برای ما روایت فرمود: نخستین کسانی که رافضی خوانده شدند ساحران فرعون بودند که به موسی گرویدند و فرمان فرعون را اعتنا نکردند وحکم او را دور انداختند و به هر پیش آمدی تسلیم شدند؛ لذا فرعون آنان را رافضه نامید، چون آئین او را ترک کرده و به موسی ایمان آوردند. پس رافضی کسی است که هر آنچه را که خداوند خوش ندارد کنار بگذارد و به هر چه خداوند فرمان داده است، عمل کند وچنین کسی در زمان ما کیست؟ من از بیم آن گریستم که این نام شریف بر خود نهاده‌ام، ولی چنین نسیتم و خوف آن دارم که پروردگارم مرا مورد سرزنش قرار دهد و بفرماید: ای عمار! تو رافض و تارک باطل و عمل کننده به فرمانهای خدا بوده‌ای، آنگونه که آن مرد تو را با این نام صدا کرد؟! پس می‌ترسم خداوند بر من سخت بگیرد و از تقصیرات من درنگذرد،مگر اینکه مولی و سرورم به شفاعت من برخیزد و مرا نجات دهد. اما اینکه بر حال تو گریستم بدین جهت بود که تو دروغ بزرگی گفتی و نامی را که من شایسته آن نبودم بر من نهادی، و برای این گریستم که می‌ترسم خداوند تو را بسختی عذاب کند؛ زیرا تو بهترین نامها و شریفترین عنوانهارا پست انگاشتی. پس چگونه عذاب الهی را در برابر این کردار تحمل خواهی کرد؟
امام صادق – علیه السلام – که این داستان را اززبان عمار می‌شنید فرمود: اگر عمار گناهانی به بزرگی زمین و به عظمت آسمانها مرتکب شده بود، به سبب همین سخنانش و به خاطر همین بحثی که با این قاضی داشته است، همه‌اش آمرزیده می‌شد و به همان اندازه نزد پروردگارش بر حسنات و اعمال پسندیده‌ایش افزون می‌گشت.
این داستان چنانکه ملاحظه می‌کنید، حکایت از آن می‌کند که عمار ایمانی محکم و اعتقادی ثابت و استوار داشته و در تشیع و ولای اهل بیت چنان پایدار بوده که با توهین و تحقیر نابخردان،ملال خاطر پیدا نمی‌کرده و متزلزل نمی‌شده است.
عمار کتابی هم داشته است که جمعی از ثقات از آن روایت کرده‌اند. نیز او کسی است که ازمحدثان اهل سنت حدیث روایت کرده است، همچنانکه آنان از او روایت نموده‌اند و با اینکه او را شیعه می‌دانستند، موثقش شناخته و حدیثش را می‌پذیرفتند.
ابن ندیم در «فهرست» ، نام او را آورده و از فقهای شیعه‌اش شمرده است و در کتاب «قاموس» ذیل ماده «دهن» می‌نویسد: دهن – بنی دهن به ضمه دال، طایفه‌ای است که معاویه بن عمار از ایشان است. و در «تاج» می‌نویسد: پدر عمار که ابو معاویه کنیه‌اش بود، از مجاهد، ابوالفضل وعده‌ای دیگر روایت کرده و شعبه و سفیان ثوری و سفیان بن عیینه (دو سفیان) هم از او روایت کرده‌اند و او شیعه موثقی بوده و به سال ۱۳۳ ق. وفات یافته است.

ابویقظان عماربن موسی ساباطی:
او اهل کوفه و ساکن مدائن بوده و از امام ابی عبدالله و ابوالحسن – علیه السلام – روایت کرده است.
عمار به «فطحیه» منسوب است، مع ذلک در وثاقت او حرفی نیست بویژه آنکه امام ابوالحسن الکاظم – علیه السلام – درباره او فرمود: من عمار را از خداوند خواستم و خداوند هم او را برای من داد.
کشی در رجال خود این مطلب را در سه مورد ذکر کرده است.[۲۱] عمار جزو فقهای سرشناسی است که در بیان حلال و حرام مرجع بوده‌اند و اصحاب ما امامیه به احادیث او عمل نموده‌اند. او روایات فراوانی نقل کرده و هر کس کتب حدیثی را بررسی کند، به صحت و درستی این مطلب پی خواهد برد.
شیخ در «فهرست» می‌نویسد: عمار کتاب حدیثی بزرگ تألیف کرده و آن کتابی است خوب و مورد اعتماد.
عمار دو برادر هم داشته است به نامهای قیس و صباح که هر دو افراد موثق و در ردیف راویان از امام صادق و امام کاظم – علیه السلام – بوده‌اند.[۲۲]

عمروبن ابی مقدام ثابت بن هرمز عجلی کوفی:
او از روایان امامان سجاد، باقر و صادق – علیه السلام – و جزو تابعین است و امام صادق – علیه السلام – خطاب به وی که برای نخستین بار به حضور امام شرفیاب می‌شد، فرمود:
تعلموا الصدق قبل الحدیث.
پس از فراگیری حدیث، صدق و راستی یاد بگیرید!
از همین عمرو منقول است که می‌گفته: «هر گاه به سیمای نورانی جعفربن محمد – علیه السلام – نظر می‌افکندم، می‌دانستم که او از نسل پاک پیامبران است» و این جمله را دانشمندان شیعه وسنی هر دو از او روایت کرده‌اند. در واقع، عمرو نزد هر دو فریق دارای موقعیت بوده و از شخص امام ششم در شایستگی و بلندی شأن و اعتبار او مطالب فراوان نقل شده، از جمله منقول است که: روزی امام صادق – علیه السلام – در آستانه کعبه نشسته بود. گفته شد که امسال حاجی فراوان است. امام فرمود: اتقاقاً حاجی چقدر کم است !
در این هنگام عمروبن ابی مقدام سر رسید امام فرمود: این از حاجیان است.[۲۳] عمرو کتابی به عنوان مجموعه حدیثی داشته است که ثقات از آن کتاب روایت کرده‌اند و نجاشی پس از تعریف و توصیف کتاب مزبور سلسله سند خود را به آن کتاب آورده است.

عمروبن ابی نصر انماطی سکونی:
او منسوب به شرعب و از اصحاب مورد وثوق امام صادق – علیه السلام – بوده است و احدی درباره او انتقاد و ایرادی ندارد و کتابی هم داشته که جمعی از محدثان ثقات و اصحاب اجماع از آن روایت کرده‌اند.

عمر بن اذینه:
از امام صادق – علیه السلام – از طریق کتابت و از امام کاظم – علیه السلام – از راه سماع، حدیث روایت کرده است.
او شیخ اصحاب بصری ما امامیه و از محترمین ایشان بوده، چنانکه نجاشی اظهار داشته است.
عمر از چنگ مهدی عباسی فرار کرد و در یمن درگذشت و از این رو نتوانست روایت فراوانی از امام کاظم – علیه السلام – بشنود.
کشی می‌نویسد: اسم او محمد و پدرش عمر بوده و به نام پدرش مشهور گشته است. کشی برخلاف نجاشی که او را بصری می‌شناسد، اهل کوفه‌اش می‌داند، مگر آنکه جمع میان دو نطر بشود، به این ترتیب که اصلاً اهل کوفه وساکن بصره بوده است. او کتابی به نام «فرائض» نوشته که جمعی از ثقات از آن روایت کرده‌اند.[۲۴]

ابو صخر عمربن حنظله عجلی بکری کوفی:
او از راویان امامین باقر و صادق (علیهما السّلام) است و اصولاً نزد اهل بیت منزلتی والا و رفیع داشته، زیرا در مرحله‌ای عالی از ایمان و وثاقت بوده است.
روزی یزید بن خلیفه به امام صادق – علیه السلام – عرض کرد که: عمربن حنظله درباره وقت نماز ظهر حدیثی از شما برای ما روایت می‌کند.
امام فرمود: «اذن لا یکذب علینا» [۲۵] (او بر ما دروغ نمی‌بندد و مطلب نادرست از ما نقل نمی‌کند).
روزی خطاب به عمر بن حنظه فرمود: ای اباصخر! به خدا سوگند شما بر دین من و دین پدران من هستید و سه نوبت فرمود: – به خدا قسم در حق شما شفاعت خواهیم کرد، آنگاه که دشمن ما می‌گوید: «فما لنا من شافعین ولا صدیق حمیم» [۲۶] (ما شفاعت کنندگان و دوستِ گرم نداریم).
پس چنانکه ملاحظه می‌کنید عمربن حنظله نزد امام صادق – علیه السلام – به راستی و درستی شناخته شده و او بر دین امام و دین پدران امام بوده و امام برای او و امثالش شفاعت خواهد فرمود و چه مقامی از این بلندتر و ارجمندتر؟!
به هر حال، عمر احادیث فراوانی از امام باقر و امام صادق – علیه السلام – شنیده است که روایان موثق و سرشناس که از اصحاب اجماع نیز در میان آنان دیده می‌شوند، آن احادیث را از او روایت کرده‌اند.

عمر بن علی بن الحسین:
او از فرزندان امام سجاد – علیه السلام – بوده که در ۵۶ سالگی و به قولی در ۷۰ سالگی وفات یافته است.
شیخ مفید می‌نویسد: عمر فاضل و جلیل القدر و متولی صدقات و موقوفات رسول الله – صلی الله علیه و آله – و امیر المؤمنین – علیه السلام – و نیز مردی پرهیزگار و با سخاوت بوده است.
امام باقر – علیه السلام – درباره او فرمود: عمر دیده بینای من است که بدان وسیله می‌بینم.
عمر نیای مادری شریف مرتضی و رضی رحمه الله علیهما بوده و سید مرتضی در کتای «شرح مسائل ناصریه» در ترجمه و شرح حال اجداد مادری‌اش می‌نویسد: عمربن علی بن الحسین ملقب به اشرف از سادات بزرگوار و ارجمند و در دوران هر دو حکومت اموی و عباسی صاحب مقام و منزلت بوده است. عمر مردی دانا و عالم بوده و احادیثی هم از او روایت شده است.

فضیل بن یسار نهدی بصری:
او از روایان امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) بوده و به روزگار امام ششم درگذشته است. فضیل از جمله اصحاب اجماع امام پنجم بوده است.
امام صادق – علیه السلام – وقتی نگاهش به او می‌افتاد، آیه «و بشّرالِمُخْبتین» [۲۷] را قرائت می‌کرد و می‌فرمود: فضیل از یاران پدر من بوده و من مردی را که یاران پدرش را دوست داشته باشد، دوست می‌دارم.
احادیث در بیان فضل و کمال فضیل فراوان است. حتی امام صادق – علیه السلام – درباره او فرمود: خداوند فضیل را مورد مرحمت قرار دهد که او از ما خاندان است. و امام این سخن را هنگامی فرمود که به وی گفتند: به هنگام غسل دادن فضیل، دست او از روی عورتش کنار نمی‌رفت!
و از برخی دیگر احادیث استفاده می‌شود که او رازدار اهل بیت بوده است. آیا کرامت و منزلتی از این برتر و بالاتر وجود دارد؟ رضوان خدا بر او.

ابو بصیر لیث بختری مرادی کوفی:
او از روایان امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) بوده و مقام او شامخ‌تر از آن است که ما طی چند جمله بتوانیم حق او را ادا کنیم.
ابوبصیر نزد هر دو امام مقرب و مقدّم بوده و از امام صادق – علیه السلام – درباره او مطالبی نقل شده است که کشف از منزلت والای او می‌کند، منزلتی که جز تعداد اندکی از شاگردان امام به آن منزلت نرسیده‌اند.
در شرح حال برید عجلی نقل کردیم که امام ششم فرمود که اوتاد روی زمین و سرشناسان دین چهار نفرند، و از آن جمله از لیث بختری نام برده. و نیز صادق آل محمد – صلی الله علیه و آله – فرمود: یاران پدرم از جمله لیث، زنده و مرده شان مایه آبرو و افتخار ما بوده و هستند. و در جای دیگر امام بزرگوار، ابوبصیر را ازمصادیق آیه ۳۴ سوره حج برشمرد.
ابوبصیر شاهد برخی کرامات از امام صادق – علیه السلام – بوده است، از جمله اینکه امام دست بر دو چشم او کشید و او بینائی اولی را باز یافت، و نیز او را که به قصد امتحان در حال جنابت به حضور امام آمده بود از چنین عملی بازداشت.
چکیده سخن اینکه: ابوبصیر از محدثان بزرگ و از فقهای برجسته بوده و هر کس کتب حدیث را بررسی کند، خواهد دید که او چقدر حدیث روایت کرده است. او از اصحاب اجماع امام باقر – علیه السلام – نیز بوده است.

ابوجعفر مؤمن الطاق:
او محمد بن علی بن نعمان صیرفی کوفی ملقب به «احول» و معروف به «مؤمن الطاق» است و چون در بحث و مناظره با دانشمندان عامه در موضوع امامت سرآمد بوده و آنان را به ستوده می‌آورده است، به همین سبب و از روی بغض و کینه، او را «شیطان الطاق» لقب دادند؛ زیرا پذیرفتن حق برای آنها سخت و ناگوار بوده است.
مؤمن الطاق از جمله روایان امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) بوده و درباره او از استادش امام ششم سخنان تجلیل‌آمیز فراوان روایت شده است، از جمله فرمود: زراره، محمد بن مسلم، برید و احول، زنده و مرده‌شان محبوبترین و دوست داشتنی‌ترین مردم نزد ما هستند.
ابوجعفر احوال از فقهای والا مقام و از متکلمین سرشناس امامیه و مردی باهوش، بیدار، حاضر جواب، دارای برخورد قاطع و حجت در بحث و مناظره بوده است و احادیث او در لابلای کتب پخش است و به یک کلام، مقام او والاتر از آن است که بتوان ضمن چند کلمه در معرفی شخصیت او از عهده برآمد.

محمد بن مسلم ثقفی کوفی:
او ملقب به «قصیر» و از روایان امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) بوده و روزگار امام کاظم – علیه السلام – را نیز دیده است.
محمد بن مسلم از آن یگانه انسانهائی بوده است که در این جهان خاکی کمتر بوجود می‌آیند. او نمونه‌ای عالی در صلاح، شایستگی و پیروی از امامان و اطاعت از فرمانهای ایشان بوده است و از نظر رفتار، دنباله روی رهبرانش و در میان مردم شناخته شده به امانت و درستی.
فضل و صلاح او مورد پذیرش مخالفان هم بوده است، جز اینکه آنان محمد را رافضی می‌خوانده‌اند؛ همان عنوانی که او و همکیشانش آن را بهترین نام و عالی‌ترین افتخار برای خود می‌دانستند.
محمد بن مسلم فقیه عصر خویش شمرده شده است؛ عصری که از نظر رونق فقه و کثرت فقها بهترین اعصار بشمار می‌رود. حتی عبدالرحمان بن حجاج و حمادبن عثمان که خود دارای منزلت والائی در فقاهت بوده‌اند، گفته‌اند که در میان شعیه، فقیه‌تر از محمد بن مسلم وجود ندارد؛ در حالیکه در میان فقهای عصر کسانی بوده‌اند که به گفته امام ششم نگهبانان شریعت محمدی بوده‌اند.
آری، محمد بن مسلم فقیهی یگانه بوده است و چرا نباشد؟ که او به تنهائی از امام باقر – علیه السلام – سی هزار و از امام صادق – علیه السلام – شانزده هزار حدیث شنیده است و یک نظر گذارا بر کتب حدیث، فراوانی احادیث او را اثبات می‌کند و به هر حال سخنان تعریف‌آمیز ائمه درباره او زیاد است و هم او از اصحاب ششگانه امام باقر – علیه السلام – بوده که به اصحاب اجماع معروفند.
محمد به سال ۱۵۰ ق. به سن هفتاد سالگی درگذشته و دو سال از عصر امام ابوالحسن الکاظم – علیه السلام – را درک کرده است. رضوان خدا بر او.

مرازم بن حکیم ازدی مدائنی:
او از امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) روایت کرده و در زمان حیات امام رض – علیه السلام – کشته شده است.
مرازم همان کسی است که وقتی منصور، امام ششم را به حیره احضار کرد، به اتفاق خدمتکار امام، همراه آن بزرگوار بود و پس از آنکه خلیفه: امام را مرخص کرد و او شبانه از حیره باز می‌گشت، عاشر از کارگزاران خلیفه جلوی امام راگرفت و از حرکت حضرتش ممانعت کرد. مرازم از امام اجازه خواست که به کمک مصادف، عاشر را بکشد و شر او را کم کند؛ لکین امام اجازه نداد و آنقدر با عاشر کلنجار رفت تا پاسی از شب گذشت و سرانجام او را راضی کرد. آنگاه امام فرمود: این بهتر شد یا آنچه شما می‌خواستید انجام دهید؟!
این داستان و امثال آن دلیل بر شدت علاقه و میزان محبت مرازم نسبت به مقام امام خویش است و راستی او در هر حال مطیع امام زمان خویش بوده است.
نجاشی می‌نویسد: مرازم و بردارش [۲۸] بارها گرفتار مزاحمتهای هارون عباسی می‌شدند. یکبار خلیفه این دو برادر را همراه عبدالحمید غواص که او نیز از اصحاب و یاران صادقین (علیهما السّلام) بوده دستگیر کرد. از قضا عبدالحمید به دست هارون کشته شد، ولی آن دو برادر جان سالم به در بردند. رحمت بیکران خداوند بر روان آنان باد.

مسمع کردین ابوسیاربن عبدالملک:
او عرب اصیل و از قبیله بکربن وائل بوده است. نجاشی می‌نویسد: مسمع بزرگ قبیله بکربن وائل در بصره بود و از امام ابو جعفر – علیه السلام – کمتر، لیکن از ابی عبدالله – علیه السلام – فراوان حدیث کرده و از اصحاب خاص آن امام بزرگوار بوده است.
روزی امام صادق – علیه السلام – خطاب به وی فرمود: ای اباسیار! من ترا برای امری عظیم آماده می‌کنم.
او را احادیثی است مشعر بر اینکه ارتباط زیاد و محکمی با اهل بیت داشته و از امام عصر خویش کاملاً پیروی می کرده و وجوه شرعی و حقوق واجبه را هر چند که زیاد می‌شد کنار گذاشته و به امام تقدیم می‌داشته است و حتی یکبار خواست‌همه‌دارائی‌اش‌را با امام تقدیم بدارد که اما نپذیرفت و او را از این کار منع کرد و فقط حقوق شرعی را برداشت.

معاویه بن عمار:
او پسر عمار بن خباب بجلی دهنی کوفی است، که بیان حالش در صفحات پیش گذشت.
معاویه از موجهین اصحاب امامیه و مردی بسیار جلیل القدر و فوق وثاقت بوده است. در «وسائل الشیعه» کتاب «النکاح» در حدیثی، امام صادق – علیه السلام – به او «فرزندم» خطاب می‌کند و این دلیل آن است که امام، معاویه را بسیار دوست می‌داشته و به وی علاقمند بوده است، و چه مقامی از این بزرگتر و ارجمندتر؟
از مطالب منقول از «قاموس» و «تاج» درباره پدر او، چنین معلوم می‌شود که پدر و پسر هر دو معروف به تشیع و ولای اهل بیت بوده‌اند.

معروف بن خربوذ مکی:
او از راویان و شاگردان امامان سجاد، باقر و صادق (علیهم السلام) بوده و جزو شش نفر از اصحاب اجماع امام پنجم می‌باشد. احادیثی در بیان جلالت شأن او وارد شده است، بلکه او از رازداران اهل بیت و از مردان عبادت پیشه بوده که آثار سجده‌های طولانی در جبین او هویدا بوده است.

معلی بن خنیس:
او پیشکار حضرت ابی عبدالله – علیه السلام – و مردی فقیه و آشنا به مقام امامت و از سرشناسان اصحابه امامیه بوده است. و در جلالت شأن و ارجمندی مقام او همین بس که امام از شنیدن خبر قتل او سخت محزون و متأثر گردید و با حالت خشم از خانه بیرون آمد و در حالیکه از شدت ناراحتی دامن قبایش بر روی زمین کشیده می‌شد و اسماعیل فرزند بزرگترش به دنبال او حرکت می‌کرد، نزد داود بن علی عباسی قاتل معلی و والی مدینه از سوی منصور آمد و بروی نهیب زد و فرمود: ای داود! پیشکار و خدمتکار ما را می‌کشی و دارائی مرا می‌گیری؟!
و خشم امام فرو ننشست مگر زمانی که کشنده معلی را که سیرافی پلیس داود بود، گرفت و او را به قصاص معلی کشت.
از مطالب خواندنی تاریخ آن است که وقتی سیرافی را کشان کشان برای قصاص می‌بردند، فریاد می‌کشیده و می‌گفته است: ای مردم! اینان (عباسیان) به ما دستور می‌دهند مردم را بکشیم و آنگاه خود، ما را به قربانگاه می‌فرستند.
هنگامی که معلی به دست جلاد عباسیان به قتل رسید، امام صادق – علیه السلام – فرمود: به خدا سوگند او داخل بهشت شد. و فرمود: وای بر این دنیا پست که خداوند در آن دشمن خود را بر دوستانش مسلط ساخته است.
در سبب قتل معلی به دست والی مدینه آمده است که او از کارگزاران و اصحاب سرّ حضرت امام صادق – علیه السلام – بوده و داود او را دستگیر می‌کند تا اسرار شیعیان و امام را فاش سازد؛ لیکن معلی خودداری می‌کند و لب نمی‌گشاید. داود او را تهدید به قتل نموده و می‌گوید در صورتی رازداری او را خواهد کشت؛ اما معلی همچنان در رازداری پایدار می‌ماند و بالاخره به شهادت می‌رسد.
این صلابت و استواری معلی دلیل آن است که او درباره دین، سخت کوش و در راه خدمت به پیشوایان برگزیده خدا جان بر کف بوده است. درود و رضوان خدا بر او و رهبرانش! آمین.

مفضل بن عمر جعفی کوفی :
از روایان و شاگردان مبرز امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) بوده و کمال و فضیلت فراوان داشته است که کمتر کسی از فقها و روایان و اعیان شیعه به پایه او می‌رسیده‌اند.
مفضل علاوه بر دانش و علم فراوان و فضل بیکران و تقوی و صلاحیت، از سوی هر دو امام، وکیل و نماینده هم بوده است. او کسی بوده که وجوه شرعی و حقوق واجب مالی را به حساب امام و به وکالت از طرف او از مردم دریافت می‌کرده و با آن پولها میان شیعه اصلاح و رفع اختلاف می‌نموده و مطابق دستور امام، با ضعیفان و محرومان مدارا می‌کرده است.
و چه فضیلتی از این مهمتر و ارزنده‌تر که انسان، وکیل و نماینده امام معصوم، و در امور مالی و اصلاح میان مردم که نیازمند داشتن امانت، حوصله، سعه صدر و بسیاری از کمالات دیگر است، مورد اعتماد او باشد؟
عملکرد مفضل دلیل آن است که او برای همه این مسؤولیتها، صلاحیت و شایستگی کافی داشته و برای انجام امور مرجوعه ازسوی امام، فردی لایق و صالح بوده است.
امام پس از درگذشت عبدالله بن ابی یعفور، مفضل را وکیل و نماینده خود قرار داد و همین که او جانشین ابن ابی یعفور شده، خود دلیل مقام ارجمند اوست.
مفضل با وجود بسیاری از رجال شیعه و اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) در کوفه، همچنان نمایندگی آن بزرگواران را به عهده داشته است، تا اینکه اجل او فرا رسیده و با نفسی پاک و روشی پسندیده به لقاء الله پیوسته است.
در منزلت او نزد امام همین بس که امام پس از دریافت خبر وفات او بیش از سی بار و به طور مکرر فرمود: چه بنده خوبی بود مفضل!
و امام کاظم – علیه السلام – می‌فرمود: مفضل مردی بود که من با او انس داشتم و از مصاحبتش احساس راحتی و آرامش می‌کردم. و باز فرمود: خداوند او را رحمت کند، که راحت شد.
خلاصه اینکه مفضل مردی بوده است که پر فضیلت و نزد اهل بیت با منزلت، که با چند جمله نمی‌توان از او تجلیل کرد و یا مراتب شخصیتش را برشمرد.
او رساله‌هائی نیز تألیف کرده است که جمعی از محدثان موثق، احادیث آنها را از وی روایت کرده‌اند که از آن جمله دو رساله «توحید» و «هلیله» را می‌توان نام برد.

میسر بن عبدالعزیز نخعی کوفی مدائنی:
ازروایان امام باقر و امام صادق – علیه السلام – است و جمعی از شخصیتهای موثق، از او حدیث روایت کرده‌اند که بسیار شان از اصحاب اجماعند.
ابن شهر آشوب او را از خواص اصحاب امام ششم شمرده و گویند در زمان همین امام به سال ۱۳۶ ق. درگذشته است.
سخنانی در تجلیل و تمجید او، از ائمه به دست ما رسیده است، از جمله امام باقر – علیه السلام – به وی فرمود: ای میسر! بیش از یک بار و دو بار اجل تو فرا رسیده بود و در همه اینها خداوند مرگ تو را به تأخیر انداخت؛ زیرا تو به خویشاوندان نزدیک خود صله و احسان می‌کنی – این حدیث بطور مکرر آمده است – و در جای دیگر فرمود: من بوی عطر شما و جانهای شما را دوست می‌دارم و شما بر دین خدا و دین فرشتگان خداوند هستید…

هشام بن حکم:
مولای قبیله کنده و کنیه‌اش ابومحمد یا ابوالحکم و از راویان امام صادق و امام کاظم (علیهما السّلام) بوده و چندین کتاب تألیف کرده است که تراجم نگاران و دانشمندان رجالی به آنها اشاره نموده‌اند.
هشام در دانش کلام بسیار پیشرو بوده بطوریکه احدی را یارای برابری با او نبوده و در بحثها و صحبتهایش بسیار روشنگر بوده، که هرگز دچار لغزش نمی‌شده است. بحثهای او در فنون کلامی و مباحث ایدئولوژیکی شما را به نیرومندی او در احتجاج و استدلال و قدرتش در سرکوبی مخالفان هادی و راهنماست.
امام صادق – علیه السلام – بسیاری از اصحاب و شاگردانش را از بحث و مناظره با مخالفان منع می‌فرمود و جز به تعداد کمی از ایشان اجازه بحث نمی‌داد و هشام در رأس کسانی بود که امام به آنان اجازه بحث و گفتگو علمی می‌داد.
امام – علیه السلام – هشام را در عین حالیکه بسیار جوان و کم سن و سال بود بر بسیاری از اصحاب و یاران کهنسال و پیش کسوت خویش مقدم می‌داشت و درباره‌اش می‌فرمود: هشام با دل، زبان و دستش ما را نصرت و یاری می‌کند.
و باز فرمود: هشام خواهان وجوینده حق ما، پیش برنده حرف ما و تأیید و تصدیق کننده ما و به خاک مالنده دماغ دشمن ماست؛ هر کس از او پیروی کند و پا جای پای او گذارد، از ما اطاعت و پیروی کرده و هر کس منکر او شود و با وی مخالفت ورزد، البته با ما دشمنی کرده و منکر ما شده است…
دیگر امامان اهل بیت نیز همانند حضرت صادق – علیه السلام – از هشام تجلیل کرده‌اند امام رضا – علیه السلام – فرموده است: او بنده‌ای صالح بود.
امام جواد – علیه السلام – فرموده است: خداوند هشام را رحمت کند؛ اوچقدر از ما دفاع می‌کرد…
امثال این کلمات از ائمه اهل بیت – علیه السلام – در شأن هشام، هر انسان هوشیار و بیداری را از دیگر تعریفها و تمجیدها بی نیاز می‌سازد و این بیاناتِ سطح بالا از معصومین – علیه السلام – موقعیت هشام را در دفاع از حق و جنگ با باطل بروشنی نشان می‌دهد وبدون شک شمشیر کلام او در دفاع از امامت مؤثرتر از صد هزار شمشیر تیز بوده، آنگونه که هارون می‌گفته است: آری، هشام آن یگانه دانشمندی بود که مسائل مختلف را در موضوع امامت می‌شکافت و با فکر و نظر صائب مذاهب را بررسی می‌نمود و همین مکانت علمی او و قدرتش در بحث و مناظره سبب مرگ زودرسش شد. به همین لحاظ هارون هشام را تحت تعقیب قرار داد و قصد جان او کرد. هشام دچار وحشت شد و به کوفه گریخت و در اثر همین رعب‌ووحشت که باعث پاره شدن رگ قلبش شد، در گذشت. برخی گویند او به سال ۱۷۹ ق. وفات یافته است.
در عین حالیکه هشام در دفاع از حق امامان معصوم و حمایت از حریم عقیدتی تشیع، آنچنان سخت کوش و فداکار بود، مع ذلک سخنان طعن‌آمیز هم راجع به او نقل شده و این یک امر طبیعی است که حسودان پر کینه برای شکستن شخصیت او ویران کردن بناهای اعتقادی‌اش بکوشند و درباره‌ش حرفهای طعن‌آمیز بزنند؛ وانگهی خود امام نیز گاهی درباره او بد می‌گفت تا بدین وسیله دشمنان و مخالفان را منحرف کند و نقشه‌های کید و آسیب را که برای هشام می‌کشیدند، نقش برآب سازد.
او از راویان ابوعبدالله و ابوالحسن – علیه السلام – و از جمله شاگردان روشنگر در علم کلام و مباحث عقیدتی بوده است که حتی دشمنان اهل بیت را نیز با منطق صاف و زلال خویش هدایت و حجت را برایشان تمام می‌کرد و راه را بر آنان آشکار می‌ساخت. هشام بن سالم از جمله کسانی بود که امامان معصوم به آنها اجازه بحث و مناظره با مخالفان را می‌دادند و اگر به او اعتماد نمی‌داشتند و از انحراف و لغزشش بیمناک می‌بودند، هرگز به وی اجازه بحث و درگیری علمی نمی‌دادند، آن هم در عصر و روزگاری که بویژه علوم و دانشهای عقیدتی در اوج خود بوده است و حکومتهای وقت نیز بر ضد اهل بیت از دشمنان آنان در بحث امامت و بلکه تمام علوم و فنون جانبداری می‌کرده‌اند.
هشام تنها در علم کلام سرآمد نبوده بلکه از اجلای فقهای بزرگوار نیز بوده است و سخنان ستایش‌آمیز در حق او بسیار گفته شده که همگی مشعر بر بلندی مقام و والائی شخصیت اوست.
چگونه ممکن است ائمه بجدّ پیرامون این شخصیتهای عالی مقام و این مدافعان سرسخت ولایت کبرای خود، سخنان قدح و طعن‌آمیز بگویند؟ مگر نه این است که این حق و حقانیت اهل بیت فقط با شمشیر بیان و با حجت برنده آنان قوام پیدا کرده است ؟
بدن شک همگی آنان، مجاهدان در راه خدا بوده‌اند که سپاهیان جرار حکومتهای وقت و سلطه ووحشت پادشاهان و حاکمان جور را در برابر زبان شمشیر آسا و دلایل قاطع و برنده ایشان یاری مقاومت نبوده است.

یونس بن یعقوب بجلی دهنی کوفی:
او از امام صادق و امام کاظم – علیه السلام – روایت کرده و به روزگار امام رضا – علیه السلام – در مدینه وفات یافته و امام کفن و حنوط و تمام مایحتاج دفن او را فرستاده و به موالی و یاران خود و جدش فرموده است که بر جنازه او حاضر شوند و در بقیع به خاشکش بسپارند و چه تکریم و احترامی ازاین والاتر؟
یونس از فقهای سرشناس و از دانشمندانی بشمار می‌رود که در بیان حلال و حرام مرجع بوده‌اند او وکیل و نماینده امام کاظم – علیه السلام – نیز بوده و بطور کلی نزد ائمه موقعیتی بس ارجمند داشته است ؛ چرا که ازسوی ایشان احادیث و روایاتی وارد شده است که همگی نشانگر منزلت عظیم او نزد امامان و توجه ایشان به او می‌باشد از جمله، سخن امام کاظم – علیه السلام – است که فرمود: ما محافظ و نگهبان تو هستیم.
و در سخنی دیگر امام صادق یا امام کاظم (علیهما السّلام) فرمود: تو از ما اهل بیت هستی. خداوند تو را با رسول الله و اهل بیتش محشور بفرماید که ان شاء الله چنین خواهد کرد. جز این، احادیث دیگری نیز درباره او وارد شده که نشان دهنده عظمت مقام و فضل و وثاقت اوست. در اینجا سخن از روایان و شاگردان امام را به پایان می‌بریم؛ شاگردانی که هر یک ستاره‌ای درخشان، مرجعی برای بیان احکام دین و نمونه مکارم اخلاق و استادی در دیگر علوم و فنون بوده‌اند. از همین مطالب است که قدر و منزلت راویان، ارزش روایت از امامان و میزان علوم و دانشهای منقول از ائمه معلوم و مشخص می‌شود.

پی نوشتها:

[۱۹] . رجال کشی، ص ۲۱۸ و ۳۴۷ و ۴۲۵.
[۲۰] . فهرست شیخ طوسی، ص ۲۳۵، افست دانشگاه مشهد.
[۲۱] . رجال کشی، ص ۳۳۵ و ۳۳۶.
[۲۲] . رجال کشی، ص ۲۸۴.
[۲۳] . فروع کافی، ج ۳، ص ۲۷۵، چاپ دارالکتب الاسلامیه.
[۲۴] . الشعراء /۱۰۱.
[۲۵] . الحج /۳۴.
[۲۶] . مرازم دو برادر دشته است به نامهای محمد و جریریا حدید و هر دو از علمای کلامی بوده‌اند و امام کاظم – علیه السلام – سخن محمد را می‌ستوده و او را به بحث و مناظره امر فرموده است و معلوم نیست منظور از برادر مذکور در متن کدام یکی است.
[۲۷] . در ضبط نام او سه احتمال ذکر کرده‌اند: غواض، غواص، عواض و به هر حال او از اصحاب امام کاظم – علیه السلام – بوده و گویند از یاران امامان باقر و صادق علیهما السلام و مردی موثق و مورد اطمینان بوده است.
[۲۸] . رجال نجاشی، ص ۲۹۸.
منبع: صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق(علیه السلام)

مطالب مشابه