مسجد از مفاهیم ارزشمند لسان الغیب شیرازی

مسجد از مفاهیم ارزشمند لسان الغیب شیرازی

زندگی نامه حافظ
خواجه شمس الدین محمد شیرازی، شاعر و حافظ قرآن، متخلّص به حافظ و معروف به «لسان الغیب» از بزرگترین شاعران غزلسرای ایران و جهان به شمار می رود. وی در اوایل قرن هشتم هجری قمری، در شیراز دیده به جهان گشود. درباره سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظ ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در 727 (1) می‌داند. برخی دیگر از محققین همانند: علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ، ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود 710 هجری قمری تخمین می‌زنند (لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از 710 واقع شده و به گمان غالب بین 720 تا 729 روی داده‌است.

این شاعر بلندآوازه، در گستره اشعار خود همپای مولانا جلال الدین محمد بلخی و شاید هم بالاتر از این بزرگ عارف گیتی است. مولانا و حافظ هر دو نشانی از روح معنوی ایرانیان و طبع عاشقانه آنان در تاریخ ایران زمین هستند. اندیشه حافظ اندیشه ضد ارتجاع دینی، انسان ساز است. در وصف این شاعر نامدار باید افرادی چون «گوته» نظر بدهند .گوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، «دیوان غربی – شرقی» خود را تحت تأثیر «دیوان حافظ» سرود، و به هر حال، حافظ همچنان که از تخلّص او برمی آید. قرآن را از حفظ داشت و به چهارده شکل (قرائات هفت گانه) می خواند.

جایگاه مسجد و مذهب در اشعار لسان الغیب، حافظ شیرازی
در شعر فارسی که متأثر از عرفان اسلامی است، مفاهیم مذهبی از جایگاه رفیعی برخوردار هستند. شاعران با به کارگیری قالب های مختلف و سبکهای متفاوت و الفاظ متداول در مباحث عرفانى، این مفاهیم را به طالبان آن عرضه می کنند.

مسجد یکی از این مفاهیم ارزشمند است که از دیرباز نزد ملتها و طوایف مختلف، احترام و مرتبتی والا و ارجمند داشته، میعادگاه راز و نیاز و پرستشگاه خالق یگانه بی انباز بوده و بابی وسیع و فصلی گسترده در ادبیات فارسی گشوده و آثاری بسیار زیبا و فاخر و مطالبی نافذ و مؤثر در این باب به وجود آمده است.

براین اساس، گاهی سخنوران فارسی زبان، ویژگی های مسجد را توصیف می کنند و گاه نظرها و باورها و دلبستگی های خود و تصاویر هنری زیبایی از مسجد خلق می کنند که بازتاب گسترده مفاهیم مسجد نشانه ارزشمندی آن در ادبیات فارسی است.
حافظ به عنوان یکی از نامدارترین شعرای شعر فارسی در غزلیات خود به تعداد زیادی از عناوین و عبارات مذهبی از جمله «مسجد، قرآن، نماز، روزه و…» اشارات فراوانی داشته است. در این نوشتار با توجّه به اهمیت «مسجد» تنها به این مقوله اکتفا می کنیم.

نوع گفتمان حافظ نیز مانند بیشتر شعرا به گونه ای است که باعث می‌شود شاعر در آثار خود عناوینی را با مضامین مختلف و متفاوت خلق کند. هر واژه در ادبیات شعری دارای دو معنا است:
الف) معنای صوری: همان معنای ظاهری کلمه مراد است؛ به عبارت دیگر، معنای صریح و آشکار یک واژه که معمولاًدر واژه نامه ها به آن اشاره می شود، معنای صوری یا ظاهری گویند.
ب) معنای ضمنی: معنای ضمنی یک واژه یعنی، احساسات و نگرشهای عاطفی مرتبط با آن واژه؛ مثلاًً واژه «غم» معنای صوریاش«اشک» است و معنای ضمنی آن همان غم و اندوه است که از مسائل و مفاهیم عاطفی و روحی می‌باشد.
واژه «مسجد» نیز در معنای صوری گفتمان، به معنای محل سجده و خاکسپاری در برابر خداوند است. امّا در بعد ضمنی گفتمان به معنای خاکساری، تواضع و احترام است که مقوله‌ای کاملاً روحی و قلبی که کاملاً با احساسات و نگرشهای عاطفی مرتبط است. سایر ارکان مسجد نیز نظیر: گلدسته‌ها، محراب، شبستان، گنبد و حتّی ستون‌ها و منبر نیز در گفتمان دارای این دو معنا هستند.
در آثار حافظ، مسجد تنها در گفتمان ضمنی مطرح شده و هیچ گاه از این واژه به صراحت معنای صوری آن اراده نشده است و این سبک و شیوه و گفتمان خاص اشعار حافظ است که به هیچ موضوعی به صورت صریح و حقیقی نمی‌پردازد و بدون کنایه و مجاز و استعاره از آن نمی‌گذرد. به عبارت دیگر هر واژه‌ای در گفتمان دو مشخصه ضدّ ونقیض دارد:
یک: فشردگی؛ دو: گستردگی و فراخی.
هر واژه در معنای ظاهری‌اش دارای یک معنا و مضمون کاملاً فشرده است، امّا همین واژه‌ها دارای معنای گسترده‌تر و تأویلی و استعاری نیز می‌باشند که دارای گستردگی و فراخی است. مثلاً معنای فشرده «مسجد» همان معنای ظاهری و معنای گسترده آن معنای کنایی آن است. حافظ در هر 7 باری که به صراحت واژه مسجد را در اشعار خود آورده، معنای گسترده و فراخ را که عبارت دیکر کنایه و استعاره است به کاربرده است و اگر در جایی نیز معنای ظاهری آن قصد شده، در کلیّت بیت مفهومی استعاری و تأویلی… نهفته است. چنان که حافظ در غزل دهم دیوانش می گوید:
دوش از مسجد سوی میخانه، آمد پیرِ ما
چیست یارای طریقت بعد از این تدبیرِ ما
معانی لغات غزل: دوش: دیشب، و در اینجا مقصود زمان گذشته است یعنی چندی پیش.
راهی است که رساننده کسان به سوی خدای تعالی است و این راه اخصّ از شریعت است که انسان را به بهشت می رساند؛ زیرا هم مشتمل بر احکام شریعت است از قبیل اعمال صالح عبادی و هم مشتمل بر احکام خاصی است، مانند اعمال قلبی و اجتناب از همه ما سوی الله. طریقت راه دل است که به توحید می رسد.

واژ‌ه‌هایی چون: دوش، میخانه، پیر، یاران طریقت که در کنار مسجد آمده خود بخود مفهوم ظاهری را از مسجد گرفته و معنایی ضمنی به آن بخشیده، بنابراین هرچند در این بیت مسجد به همان معنای حقیقی و ظاهری خود(محل سجده) است، اما معنایی گسترده‌تر یعنی شریعت و ظاهر دین به خود گرفته که اگر نگوییم در مقابل طریقت و باطن شریعت قرار دارد، حداقل مرحله نازل طریقت است. دیشب پیر ما از مسجد به سوی میخانه آمد؛ رفیقان راه از این پس تدبیر کار ما چیست.
«یاران طریقت»: رفیقان راه. در اصطلاح عرفا «طریقت»، راه وصول به حق است. «حقیقت سرمنزل و نتیجه سلوک در طریقت است؛ زیرا سالک در طلب لطیفه باطنی که منظور مطلوب اوست می رود. همین که آن لطیفه روحانی را یافت به منظور عالی خود واصل شده، یعنی به حقیقت رسیده است. در مبحث تصوّف و عرفان، سه مرحله را باید در نظر داشت: شریعت، طریقت و حقیقت. چنان که خواجه عبدالله انصاری در مناجات نامه اش می گوید: «شریعت را تن شمر، طریقت را دل و حقیقت را جان.» بنابراین در این بیت، حافظ حرکت سالک و پیر را از ظاهر شریعت به باطن آن مدّنظر دارد.
معنای این یک بیت حافظ: «زمانی پیر و مراد ما از مسجد روی بگردانید و به جانب میخانه روی آورد. ای هم مسلکان و ای یاران و ای رهروان راه طریقت تکلیف ما از این به بعد چیست؟»
عالم سراسر صحنه عشق به حق است و گردش هستی به هوای کوی محبوب که در این بزم، حافظ شرین سخن در بیت سوم غزل 80 می گوید:
همه کس طالب یاراند، چه هشیار چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنِشت

کِنِشت، همان کنیسه محل عبادت یهودیان است، که در برابر مسجد، خانه عبادت مسلمانان قرار دارد. با توجّه به این که دشمنی یهود با مسلمانان از صدر اسلام مطرح بوده و حافظ با این بیت، وحدت ادیان و هدف رسالت انبیاء را خاطر نشان می‌سازد که همان یکتاپرستی است.

در واقع این نوع نگرش از دیدگاه وسیع توحیدی و عرفانی و وحدت وجودی حافظ نشأت می‌گیرد که در آن ظاهر خشک شریعت نسبت به باطن آن و حقیقت مطلق اصالت دارد و در این اصل «عشق» فرقی میان مکان و ظاهر و صورت عبادت نیست. این بیت در حافظ در اصل تفسیر آیه شریفه: «فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ؛ به هر جا رو کنید بسوی الله و قبله او رو کرده اید.»(بقره: آیه 115) می‌باشد. همچنین در روایت نبوی(ص) نیز بدان اشاره شده است: «جُعِلَت لِیَ الاَرضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً؛ زمین برای من مسجد (محل سجده) و پاک کننده قرار داده شد.»
حافظ در همین مضمون می‌سراید:
غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال، ندارم خدا گواه من است
در مسجد و میخانه خیالت اگر آید
محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

معنای بیت اوّل: مقصود از مسجد و میخانه وصل شماست و خداوند شاهد و گواه من است که من خیال و فکری جز این ندارم.

معنای بیت دوم: اگر در مسجد، خیال تو به سرم افتد به یاد دو ابروی تو محراب می سازم و اگر در میخانه چنین شود، قوس تاقچه و رَفهای آنجا (که جایگاه شیشه های شراب است) را به جای محراب می گیرم .
برای حافظ، ابروی یار حالتی کمانی محراب و مژ‌ه‌ها نیز حالت کمانچه را در دست مطرب تداعی کرده و چنین استعاره‌ای با عرفان رندانه حافظ متناسب است. دو ابروی یار یکی تشبیه به محراب و دیگری کمانچه شد، که این دو مفهوم با توجّه به این که محراب در مسجد و کمانچه در میخانه کاربرد دارند، معنایی متضاد ساخته که باز هم اشاره به شریعت و طریقت در عرفان حافظ و اصل بودن طریقت نسبت به شریعت دارد و در همین معنای ضمنی سروده است:
گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

حافظ در بیت زیر، سیر صعودی از شریعت به طریقت را ابتدا به سیری نزولی تشبیه نموده که اشاره‌ای به داستان آفرینش انسان و خوردن میوه ممنوعه توسط حضرت آدم(ع) است، ضمن آن که در آن معنایی لطیف‌تر نیز لحاظ شده، این که همه این حوادث و سلوک‌ها غیر ارادی و به دست توانای قادر متعال است: همان که اراده سالک در اختیار اوست و او را می‌برد هرجا که خاطرخواه اوست:
من ز مسجد به خرابات نه به خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

منظور از مسجد همان ظاهر شریعت و خرابات باطن آن (طریقت) است که اشاره به خوردن میوه ممنوعه و در نهایت فلسفه آفرینش دارد.

با اندکی دقت در همین یک بیت حافظ، به روشنی درمی یابیم که چه مضامین ژرف و گسترده‌ای را در قالب چند لفظ و واژه به صورت استعاره به تصویر کشیده است؛ بنابراین در اینجا نیز حافظ معنای ضمنی و گسترده‌تر «مسجد» را مدّ نظر قرار داده است که چنین نگرشی بر همان مفهوم «ادبیات شگرف» تزوتان تودورف بلغاری منطبق است؛ زیرا حافظ شیرازی در شعر خود با استفاده از عناصر تخیّلی و ایماژها و کنایات و استعارات، ترکیبی از مفاهیم و مضامین استعلایی از واژگان می‌آفریند که در نهایت با ایجاد حالت ابهام گونه، خواننده را به شناخت بیشتر و معرفت کامل‌تر رهنمون می‌سازد.

به عبارت دیگر از آنجا که شعر حافظ از نوع افلاطونی و متافیزیکی است، مفاهیم هم بر اندیشه تمثیلی و مجازی دلالت دارند، هرچند از زیبایی‌های لفظی و صنایع ظاهری شعری نیز به نحو حیرت آوری بهره کامل جسته است.
همچنین لسان الغیب حافظ شیرازی در غزل 204 در بیت هشتم می گوید:
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
و آنچه در مسجد امروز کم است آنجا بود
در این بیت نیز «مسجد» به معنای مجازی به کار رفته و از آن شخص و وجود خود حافظ به عنوان یکی از مراجعین به مسجد قصد شده که، معنای آن چنین است:
یاد آن زمان که من فارغ از ظاهر شریعت بودم به خیر که در آن حال و زمان مقامات و صفاتی داشتم که امروز در سیرت شریعتی و مسجدیم نیست.

مطالب مشابه