آيا شفاعت خواهي شرك است؟

آيا شفاعت خواهي شرك است؟

براي روشن شدن جواب از باب مقدمه به نكاتي اشاره مي شود.
1ـ حقيقت شفاعت در لغت و اصطلاح: كلمه «شفاعت» از ريشه «شفع» بمعناي (جفت) «ضمُّ الشيء الي مثله»[1] گرفته شده و نقطه مقابل آن «وتر» به معناي تك و تنها است، پس به ضميمه شدن فرد برتر و قويتري، براي كمك به فرد ضعيف تر اطلاق شده است و در اصطلاح صحيح شرعي (نه عرفي) شفاعت اين است كه برای شخص شفاعت شونده، موجباتي فراهم مي شود كه از يك وضع نا مطلوب و در خور كيفر بيرون آمده و به وسيله ارتباط با شفيع، خود را در وضع مطلوبي قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگي گردد.[2] 2ـ معناي شرك: معناي شرك اسم مصدر است از شركت، به معناي شريك هم مي آيد «الله لا شريك له» يعني شريك و مانند و هم سهمي در ملك و در ذات و صفات خود ندارد، اشرك بالله يعني براي خداوند شريكي و هم سهمي قرار داد…[3] و شرك در دين دو قسم است شرك عظيم، يعني براي خداوند در ذات و صفات و عبوديت و افعال همتا قرار دادن و شرك صغير، يعني در امور زندگي به غير خدا هم توجه كردن و يا در غير عبادات ريا نمودن.[4] 3ـ آيات قرآن درباره شفاعت: آيات مربوط به شفاعت به چند دسته تقسيم مي شود.
1ـ آياتي كه بطور مطلق شفاعت را نفي مي كند مانند «روزي كه در آن روز نه خريد و فروش است، و نه دوستي «و لا يقبل منها شفاعةٌ» و نه شفاعت.[5] و مانند آيه ي كه مي فرمايد: «در آن روز نه شفاعت پذيرفته مي شود و نه غرامت»[6] و…
2ـ آياتي كه شفاعت را منحصر به خدا مي داند مانند «قل لله الشفاعة جميعاً»[7] همه شفاعت ها مخصوص خدا است.
3ـ آياتي كه شفاعت شفاعت كننده را مشروط نموده به اذن و فرمان خداوند؛ مانند آيه اي كه مي فرمايد: «چه كسي مي تواند بدون اذن خداوند شفاعت نمايد»[8] و مانند «شفاعت جز براي كساني كه خدا اجازه دهد سودي ندارد»[9] .
4ـ آياتي كه شرايطي براي شفاعت شونده بيان كرده است كه عبارت است از 1ـ رضايت و خشنودي خداوند از شفاعت شده.[10] 2ـ عهد و پيمان نزد خدا (يعني ايمان به خدا و پيامبران الهي و داشتن)[11]. 3ـ ظالم و ستمگر نباشد والا مورد شفاعت واقع نمي گيرد.[12] بعد از اين مقدمه: جواب اين است كه خير، هرگز شفاعت طلبي، با شرايطي كه خداوند فرموده شرك نيست.
اولا: بخاطر آياتي كه گذشت كه جمع آنها اين است آنهايي را كه خداوند پسنديده مانند پيامبر اسلام[13] مي توانند شفاعت كنند و همچنين آياتي كه شرايط شفاعت شده را بيان مي كنند كه در مقدمه ذكر شد. آيا معقول است كه خداوند بفرمايد كساني كه من از آنها راضي هستم مي توانند از كساني كه داراي شرايط (مذكوره در مقدمه) باشند شفاعت كنند، آنگاه بگوييم شفاعت خواستن از آنها با اين قيد كه از طرف خداوند مأذون هستند و هيچ گونه استقلالي ندارند، شرك باشد؟
ثانيا: روايات زيادي داريم كه دلالت بروجود شفاعت و جواز شفاعت خواستن دارند، كه فقط به دو روايت اشاره مي شود. 1ـ از پيامبر (ص) نقل شده است كه فرمود: «شفاعتي لاهل الكبائر من امتي» شفاعت من براي مرتكبين گناهان كبيره است راوي حديث ميگويد: از امام كاظم (ع) پرسيدم چگونه براي مرتكبان گناهان كبيره شفاعت ممكن است در حالي كه خداوند مي فرمايد: «و لا يشفعون الا لمن ارتضي»[14] مسلم است كسي كه مرتكب كبائر شود مورد ارتضا و خشنودي خدا نيست، امام كاظم (ع) فرمود: «هر فرد با ايماني كه مرتكب گناهي مي شود طبعاً پشيمان خواهد شد و پيامبر (ص) فرمود: پشيماني از گناه توبه است و كسي كه پشيمان نگردد، مؤمن واقعي نيست و شفاعت براي او نخواهد بود و عمل او ظلم است و خداوند مي فرمايد: ظالمان دوست و شفاعت كننده اي ندارند».[15] 2ـ امام صادق (ع) فرمود: «من سر ان ينفعه شفاعة الشافعين عند الله فليطلب الي الله ان يرضي عنه» هر كس دوست دارد مشمول شفاعت گردد بايد خشنودي خدا را جلب كند».[16] ثالثاً: اصل شفاعت و شفاعت خواهي، بين همه مسلمين و علماي اسلام اتفاق است.[17] تنها گروهي كه شفاعت طلبي را بر خلاف قرآن و روايات و مسلمين شرك دانسته است وهابي ها مي باشند و چنين مي گويند: «هيچكس حق ندارد از پيامبر (ص) شفاعت بطلبد و مثلا بگويد، «يا محمد اشفع لي عندالله» و در جاي ديگر گفته اند «درست است كه خدا به او مقام شفاعت داده ولي با اين حال نهي كرده است كه از او شفاعت بطلبيم و گفته است: «فلا تدعوا مع الله احداً»[18] جوابشان اين است قرآن صريحاً مقام شفاعت را براي جمعي از نيكان و صالحان و انبيأ و فرشتگان اثبات كرده است (كه مقداري در مقدمه اشاره شد و مفصلتر آن درجواب چهارم ذكر مي شود) منتهي آن را منوط به «اذن الهي» دانسته است. بسيار غير منطقي و مضحك است كه ما بگوييم، خدا چنين مقامي را به پيامبر (ص) داده ولي ما را از مطالبه اعمال اين موقعيت هر چند مشروط به اذن خدا نمائيم، نهي كرده است و شرك باشد با اينكه هيچ استقلال از خود ندارند شفيعان. استاد مطهري در جواب وهابي ها چنين گفته است «شفاعت نه با توحيد عبادتي منافات دارد و نه با توحيد ذاتي؛ زيرا رحمت شفيع چيزي جز پر تویي از رحمت خداوند نيست و انبعاث شفاعت و رحمت هم از ناحيه پروردگار است.[19] رابعاً: قرآن مراجعه برادران يوسف را به پدر و همچنين ياران پيامبر (ص) را به پيامبر و تقاضاي استغفار از وي را، و همچنين استغفار ملائكه براي مؤمنين را صريحاً آورده است، در مورد پيامبر اسلام مي فرمايد: «و اگر اين مخالفان هنگامي كه به خود ستم مي كردند (و فرمانهاي خدا را زير پا مي گذارند) به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي كردند، و پيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند»[20] و درباره برادران يوسف مي خوانيم «گفتند: پدر از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطا كار بوديم. گفت: «بزودي براي شما از پروردگارم آمرزش مي طلبم كه او آمرزنده و مهربان است»[21] وساطت پدر يوسف همان شفاعت در نزد خداوند است . درباره ملائكه فرموده است «فرشتگان حاملان عرش… براي مؤمنان استغفار مي كنند (و ميگويند) پروردگارا، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است، پس كساني را كه توبه كرده و راه تو را پيروي مي كنند، بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دارد»[22] آيا فرشتگان معصوم، با اين درخواست وساطت و شفاعت براي مؤمنان مشرك شده اند؟
به بيان ديگر شفاعت خواهي اگر به صورت استقلالي باشد، كه شفيع در عرض خداوند قرار گيرد، شرك است و شيعه يك چنين شفاعتي را نه قائل است و نه قبول دارد، و اگر شفاعت خواهي به اين صورت باشد كه شفيع را مستقل ندانيم، بلكه مؤذون از طرف خداوند بدانيم، يعني در طول اراده و اذن خداوند، اين عين توحيد است و موافق ادله اي است كه بيان شد.
نتيجه اين شد كه شفاعت خواهي از پيامبر (ص) و ائمه (ع) بهيچ وجه شرك نيست، اولا بخاطر آياتي كه شفاعت را براي عده اي اثبات مي كند ثانياً روايات زيادي داريم كه بر اثبات شفاعت و شفاعت خواهي دلالت دارند و ثالثاً اصل شفاعت و شفاعت خواهي اتفاق همه مسلمين است جز گروه وهابي ها، و رابعاً قرآن مراجعه برادران يوسف به پدر و ياران پيامبر (ص) به پيامبر (ص) و استغفار ملائكه براي مؤمنين را صريحاً آورده است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ آئين وهابيت، استاد جعفر سبحاني () ص.
2ـ عدل الهي، استاد مرتضي مطهري (انتشارات صدرا) ص259 ـ 286.
3ـ  منشور جاويد، استاد سبحاني (مؤسسه امام صادق (ع)) ج2، آخرين بخش.
4- تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازي (دارالكتب الاسلامية) ج1، ص220ـ256، ج19، ص481، ج18 ، ص79  و  ص217.

پي نوشت ها:
[1] . راغب اصفهاني، مفردات راغب، دفتر نشر الكتاب، چاپ دوم، ص. ماده شفع.
[2] . مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلامية، بيست هفتم، 1370، ج1، ص225.
[3] . المنجد، بيروت، دار الشرق، بيست و يكم، ص384.
[4] . ابن منظور، لسان العرب، بيروت، چاپ اول، ج7، ص100.
[5] . بقره/48.
[6] . بقره/48.
[7] . زمر/44.
[8] . بقره/255.
[9] . سباء/23.
[10] . انبياء/28.
[11]  مريم/87.
[12] . غافر/18.
[13] . جن/27.
[14] . انبياء/28.
[15] . تفسير نمونه، پيشين، ج1، ص230، به نقل از تفسير برهان، ج3، ص57.
[16] . تفسير نمونه، ج1، ص230، به نقل از مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، چاپ قديم، ج3، ص4ـ3.
[17] . لجنة من المحققين، نخبة التفاسير، المركز الثاقفي للدروس من القرآن، ج1، ص180.
[18] . رك. تفسير نمونه، پيشين، ج1، ص240 و رك. مطهري، مرتضي، عدل الهي، انتشارات صدرا، ص259.
[19] . عدل الهي، پيشين، ص285.
[20] . نساء/64.
[21] . يوسف/98 و 99.
[22] . مؤمن/7.

مطالب مشابه