عاشورا و شعر انقلاب اسلامی

عاشورا و شعر انقلاب اسلامی

نویسنده: زهرا محدثی خراسانی

بررسی گستره ی مضامین عاشورایی در شعر انقلاب اسلامی
از بین حوادث عمیق مذهبی و تاریخی، حرکت عاشورا بیشترین نمود را در شعر آیینی معاصر، خاصّه پس از پیروزی انقلاب اسلامی داشته است. علت این توجه بسیار این است که در ایران، مقارن شکل گیری جریان شعر نوین مذهبی دو اتفاق بسیار مهم صورت گرفت، که حضور عاشورا و عظمت آن را در شعر امروز فارسی پررنگ تر کرد:
یکی پیروزی انقلاب اسلامی بود که در بخش قبل، سروده های مطرح پیرامون آن را مرور کردیم؛
و دیگری، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و دوران دفاع مقدس.
به طور طبیعی انقلاب و انقلابیون از حادثه ی کربلا، الهام گرفته و این الهام، قاعدتاً در شعر نیز انعکاس ویژه ای یافت.
از سویی، از آن جا که شاعران رویارویی خاصی میان حق و باطل را احساس می کردند، برای تصویرگری شاعرانه ی آن در تاریخ اسلام، در جست وجوی وقایعی مشابه آن بودند و البته در این میان «واقعه ی عاشورا» بهترین نماد از این رویارویی به نظر می آمد.
از دیگر پیامدهای مبارک این تحوّل در شعر، این بود که این نوع شعر، یک رنگ فکری و تاریخی خاصّی به خود گرفت.
اگر بخواهیم عمده ترین تفاوت موجود بین سروده های عاشورایی دوران قبل (سده های نخستین تا قبل از پیروزی انقلاب)، ودوره ی معاصر (پس از پیروزی انقلاب اسلامی) را بررسی کنیم، این است که پیش از این واقعه ی کربلا، عمدتاً به صورت یک رویداد مجرّد و بدون ارتباط عمیق با تاریخ و اجتماع، بررسی می شد و نگاه شاعران به آن، جز در مواردی معدود، بیشتر از سر تأثّر بود؛ اوج این گرایش را در ترکیب بند محتشم کاشانی و پیروان او دیدیم. ترکیب بند محتشم با تمام ارجمندی های عاطفی و در مواردی محتوایی، بیشتر بیانگر حزن و سوگ جاری در قیام عاشوراست و ابعاد تحلیلی این حرکت در آن جایگاه چندانی را به خود اختصاص نداده است. اما در دوره ی مورد بحث، به تدریج این تفکّر میان اندیشمندان و ادیبان پیدا شد که به ابعاد سیاسی، اجتماعی و تاریخی عظیم کربلا نیز توجه عمیقی داشته باشند.
به طور کلی می توان گفت در شعرهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حضور شعور مذهبی در سروده های مذهبی تجلّی ویژه ای یافت.
ناگفته پیداست که هر رویداد تاریخی در قالب تحوّلات مذهب، دارای دو بعد ظاهری و درونی است. راه یافتن به ساحت ظواهر از طریق دیدن و شنیدن صورت پذیر است و دستیابی به باطن یک اصل، که ابعاد معنوی آن را دربر دارد، از راه کشف و شهود امکان پذیر می باشد.
رسیدن به آستان اشراقی نسبت به رویدادها، شکل دهنده ی شعوری جاری و در عین حال پنهان در آن حادثه ی ناب است و همین شعور شناخت است که آدمی را در بیراهه دستگیری می نماید.
در تحلیل واقعه ی عظیمی چون عاشورا، مبانی مذکور در قالب سه عنصر و اصل تعریف شده حضور دارد؛ حماسه، پیام و سوگ.
در شعر دوران پس از پیروزی انقلاب، هر سه عنصر حضور دارد؛ اما تحلیل حماسی و بررسی پیام عاشورا در قالب شعر نمود بیشتری یافته است و حضور سوگ صرفاً تا حدّی که بیانگر روح دردآلود شاعر از این واقعه می باشد، مشهود است.
این دقت و حساسیت موجود در سروده های عاشورایی معاصر، در چگونگی بهره مندی از فضای سوگ و حزن در شعر، که نشانگر ایجاد تناسب و بهره مندی از سوگ به طور متعادل می باشد، درخور ملاحظه است؛ به ویژه که در برخی کتب تحقیقی معاصر پیرامون محدوده ی سوگ در این اثر ادبی، آمده است:
سوگ در دو بخش تعریف می شود،
ابتدا در حیطه ی معنایی،
و سپس در حیطه ی کاربردی و واژه نگاری.
در حیطه ی معنایی آن، مضامین مذهبی، به ویژه مضامین عاشورایی است که در دو اصل «گریه محوری» و «رضایت مندی عمومی» قرار گرفته اند».(۱)
می دانیم که در مبحث واژه نگاری، گاه به ضرورت محدودیت های ساختاری شعر و مشکلات ناشی از قافیه و ردیف، و گاه حتی محدودیت های وزن شعر، شاعر ناگزیر از کاربرد صفات غیرمتناسب و گاه ناپسند می شود؛ ایجاد این مشکل در مورد سروده های آیینی و عاشورایی مسأله ساز است و شاعر باید با حساسیت ویژه ای وارد میدان شود و چنانچه تنگنای ساختار شعر سبب شود که شاعر نتواند اصل مطلب را بازگو کند، سروده اش در گروه همان سروده هایی قرار می گیرد که در آنها پیام و هدف والای ائمه ی اطهار(ع) ارایه نشده است و راز و رمزهای پنهان انقلاب، نه تنها هنرمندانه مکشوف نگردیده، بلکه تحریفاتی نیز در ارایه ی آن صورت گرفته است؛ و این همه به سبب عدم شناخت شاعر از معرفت بایسته و نرسیدن او به دیدگاه والای اشراقی، نسبت به وقایع مذهبی و تاریخی است.
کوتاهِ سخن این که، در شعر معاصر این دقایق و نکات ارزنده غالباً مورد ارزیابی و بهره مندی شاعران قرار گرفته است و حضور همین اصول یاد شده، جایگزین سوگ و پرداختن به ابعاد صرفاً حزن آلود واقعه ی عاشورا و دیگر حرکت های ائمه ی اطهار(ع) می باشد. به عنوان نمونه، در برخی از سروده های عاشورایی معاصر، اصالت و هویّت چشمگیر و بایسته ای در قیام عاشورا ارایه شده است؛ غزلی را در این حال و هوا مرور می کنیم:
ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود
ابرهای خون فشان نینوا، اشک های حضرت امیر بود
بعد از آن فتوّت همیشه سبز، برکت از حجاز و از عراق رفت
هرچه دانه کاشتند سنگ شد، پشت هر بهار صد کویر بود
الامان ز شام، الامان ز شام، الامان ز درد و غربت امام
شام بی مروّت غریب کش، کاش کوفه ی بهانه گیر بود
هان هبا شدید، هان هدر شدید، مردم مدینه، بی پدر شدید
این صدای غربت مدینه بود، این صدای زخمی بشیر بود
کربلا به اصل خود رسیدن است، هرچه می روم به خود نمی رسم
چشم تا به هم زدم چه دور شد، تا به خویش آمدم چه دیر بود (۲)
همان گونه که اشاره شد، در سروده هایی از این دست، که غالباً مربوط به دوره ی معاصر می باشد، علاوه بر اصالت بخشیدن به حرکت امام حسین(ع)، چنانچه شاعر به سوگ و حزن در شعر اشاراتی دارد، عامل ایجاد این سوگ و حزنِ جاری را قصور اطرافیان و چه بسا در خود می بیند؛ آنانی که در پایبندی به اصول اعتقادی کوتاهی کردند و نهایتاً نتایج منفی این ناسپاسی، چه در قیام امام حسین(ع)، و چه پیشتر در حرکت حضرت علی(ع) و دیگر ائمه ی اطهار(ع)، گریبان گیر خود آنان شد:
… الامان ز شام، الامان ز شام، الامان ز درد و غربت امام
شام بی مروّت غریب کش، کاش کوفه ی بهانه گیر بود
هان هبا شدید، هان هدر شدید، مردم مدینه، بی پدر شدید
این صدای غربت مدینه بود، این صدای زخمی بشیر بود…
از دیگر مضامینی که بیانگر قیام عاشورا است و در شعر این دوره نمود دارد، به تصویر کشیدن فضای پس از واقعه ی عاشورا است؛ فضایی آمیخته با حزن و غربتی توصیف ناپذیر، و در عین حال حزن و غربتی شکوهمند و ارجمند.
یکی از ماندگارترین سروده ها در قالب غزل، شعری است از شاعر معاصر پرویز بیگی حبیب آبادی، با عنوان «غریبانه»، که آن را بارها شنیده ایم:
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان، خون است به دل هامان
فریاد و فغان دارد، دردی کش میخانه هر سوی نظر کردم، هر کوی گذر کردم
خاکستر و خون دیدیم، ویرانه به ویرانه
افتاده سری سویی، گلگون شده گیسویی
دیگر نبود دستی تا موی کند شانه
تا سر به بدن باشد، این جامه کفن باشد
فریاد اباذرها، ره بسته به بیگانه
لبخند و سروری کو، سرمستی و شوری کو
هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه
آتش زده در خرمن، وای من و وای من
از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه
ای وای که یارانم، گل های بهارانم
رفتند از این خانه، رفتند غریبانه (۳)
همان گونه که در شعر مذکور مشهود است، گرچه فضای حاکم در آن، سوگ و اندوه است اما این حزن و اندوه بیشتر برخاسته از حال شاعر است؛ شاعری که شمع روشنابخش وجود وی از فراق یاران سفر کرده سوخته است؛ با این همه بر آن است تا جان در بدن دارد، آماده ی نبرد و پیروی از راه آنان باشد.
او معتقد است که فریاد و حرکت ابوذرهای معاصر، راه هجوم بیگانه را سد خواهد کرد. قطعاً این نگرش ریسه در اعتقاد دینیِ محکم و استوار دارد. و این حزن بشکوه در این سروده با حزن برآمده از شعرهای دوره های نخست متفاوت است و در مواردی حتی با یکدیگر منافات دارد؛ به ویژه آن جا که در سروده های آن روزگار، توصیفات اغراق آمیز مهمترین رکن سازنده ی محتوای شعر است، و در واقع شعریت بایسته ای که برخاسته از نگرشی هدفمند باشد، در آن حضور ندارد.
مرور دیگر بار نمونه ای از سروده های مذکور از غالب دهلوی (ف. ۱۲۸۵ ه.ق)، شاعر عصر قاجار در شبه قاره هند، برای مقایسه با اشعار دوره ی مورد بحث(معاصر)، می تواند این تفاوت در نگرش شاعران را عینی تر سازد:
ای کج اندیش فلک، حرمت دین بایستی
عَلَم شاه نگون شد، نه چنین بایستی
تا چه افتاد که بر نیزه سرش گردانند؟
عزّت شاه شهیدان به از این بایستی
حیف باشد که فتد خسته ز توسن بر خاک
آن که جولانگه او عرش برین بایستی
چشم بد دور، به هنگام تماشای رخش
رونما سلطنت روی زمین بایستی… (۴)
مضمون دیگری که در شعر عاشورا جایگاه ممتازی دارد، اشاره به میدان های نبردِ عاشوراییان است، و گاه حوالی و حواشی این میدان ها.
فرات در شعر معاصر و حتی دوران پیش، همیشه مخاطب شاعر بوده است، و در مواردی با سروده هایی مواجهیم که شاعر در آن به عنوان مثال، به فرات تشخّص بخشیده و آن را به علت قصورش در واقعه ی عاشورا مورد سرزنش قرار می دهد؛ آن گاه که در آغوش فرات، فرشتگان آسمان کربلا تشنه لب جان دادند، و این درحالی است که فرات نظاره گر این تشنه کامی و در عین حال ایستادگی آنان تا پای جان بود:
آه! ای فرات،
در کنار تو
میدان در آتش خاکستر می شود
و تو آرام آرام فرو می ریزی!
و در بسترت
کهکشانی از فرشته پرپر می شود
و تو نرم و سر به زیر
بر پنجه ی پا می گریزی
چگونه لختی درنگ نمی کنی؟
وقتی دریایی لب تشنه
جامی از عطش را از گلوی کوچک رودی
به آسمان تعارف می کند
چگونه بر خود نمی پیچی از زخم؟
چگونه در خود نمی خشکی از شرم؟!(۵)
پرداختن به واپسین روزها و لحظات حماسه خیز امام حسین(ع) و یارانش، که حرکتی جاودان را به یادگار نهاد، و همچنین توجه به ابعاد شکوهمند آن از مناظر متفاوت نیز، در شعر این دوره
مورد بررسی قرار گرفته است.
در این سروده ها شاعر غالباً از منظری عرفانی، قیام حضرت سیدالشهدا(ع) را در قالب شعر و با بیانی غیرمستقیم به تصویر کشیده است.
در ابیات زیر که از یک مثنوی مطوّل گزینش شده، ترکیباتی چون «شب جاودانگی»، «مژده ی خطر»، «هدهد پیر»، «وادی طلب» و کلماتی چون، «حیرانی» و «پریشانی» از آن دست کلمات و ترکیباتی است که در ادبیات عرفانی از جایگاه ویژه ای برخوردار است و هر یک تعریف خاص خود را داراست.
ابیاتی از شعر یاد شده را می خوانیم:
… شب سکوت، شب جاودانگی در دشت
شب بلوغ، شب عاشقان بی برگشت
شبی که گرچه همه مژده ی خطر می داد
دوباره هدهد پیر از خطر خبر می داد:
که عشق مردنِ در وادی طلب دارد
به ماه خیره شدن های نیمه شب دارد
مرام زندگی عاشقانه حیرانی ست
همیشه عاقبت عاشقی پریشانی ست (۶)
در همین دست سروده های یاد شده، و در جریان به تصویر کشیدن منظوم فضای نبرد و گاه پس از نبرد است که شاعر از حزن جاری و باقی یاد می کند. یاد کرد این نکته ضروری است که آن چه سبب ایجاد ارایه و به تصویر کشیدن این اندوه سرشار است، اندوهی است که شاعر از فراق مردان راستین در خویش احساس می کند، نه حزنی که برخاسته از ترحّم بر مظلومیت صرف شهیدان عاشورا و امام حسین(ع) باشد.
بخشی از یک مثنوی را که با نگرشی توصیفی همراه می باشد، مرور می کنیم:
دشت خاموش است و صحرا خسته است
ماه گویی بار از این جا بسته است
پس چه شد آن سایه ها و بیدها
پس کجا رفتند آن خورشیدها
می وزید از دور عطر پونه شان
خال سبز هاشمی بر گونه شان
بوی روح و بوی معبد داشتند
بوی گیسوی محمد(ص) داشتند…(۷)
عظمت شهدای عاشورا و حرکت هدفمند آنان در راستای مضامین یاد شده، گاه از منظر عرفان نیز به تصویر کشیده شده است. واژگان خاص ادبیات عرفانی که در سروده های پیش نیز به آن اشاره شد، چون «حیرت و سرگردانی»، در شعر ذیل نیز حضور دارد و از جایگاه ویژه ای در پاسداشت حرکت هایی که مبنای الهی و عرفانی دارد، برخوردار است:
سزد گر چشم ها در خون نشیند
چو دریا را به روی نیزه بیند
چو از جان، پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی نوای عشق سر داد
شگفتا بی سر و سامانی عشق
به روی نیزه سرگردانی عشق
ز دست عشق در عالم هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست (۸)
شکوه و ارجمندی، هم در واقعه ی عاشورا و هم در شخصیت های مؤثّر واقعه ی عاشورا، از گذشته تا حال مورد توجه شاعران بوده است؛ اما آن چه اهمیت دارد و از جایگاه خاصی بهره مند است، چگونگی به نظم کشیدن این حماسه است. در برخی سروده ها، به رغم توجه شاعران به پاکی و طهارت خاص سرزمین کربلا، و نیز توسل به اهل بیت(ع)، خاصه امام حسین(ع) و هدفمند دیدن حرکت عاشوراییان، رشد لازم در زبان شعر دیده نمی شود.
به عنوان مثال در این چند بیت، غالب مؤلفه های یاد شده که به نوعی مبیّن یک شعر عاشورایی پویا و مؤثّر است، حضور دارند، اما زبان شعر از فرسودگی و قدمت فاصله نگرفته، به ویژه که شاعر مربوط به دوره ی معاصر می باشد:
در زمین کربلا پاکیزه جانان خفته اند
اندر آن وادی غم، رعنا جوانان خفته اند
ای دل! ار درد و غمی داری برو بر آن دیار
کاندر آن دارالشّفا نیکو طبیبان خفته اند
مرحبا بر همّت عالی این مردان راه
کز پی تسلیم، زیر تیغ برّان خفته اند (۹)

شخصیت های جریان ساز و مؤثّر عاشورا در شعر
مضمون بخش عمده ای از سروده های عاشورایی معاصر را جایگاه و عملکرد شخصیت های مطرح در واقعه ی عاشورا تشکیل می دهد؛ امام حسین(ع)، حضرت زینب(س)، حضرت ابوالفضل(ع) و حتی «حرّ»، در این بخش از اهمیت ویژه ای برخوردارند.
حُرّ ابتدا در شمار جنگ جویان لشکر یزید بود که در واپسین لحظات زندگی خویش احساس ندامت کرد، و از آن جا که امام حسین(ع) او را در لشکر اسلام پذیرفت، حضور او در عاشورا، نمادی از وفور بخشش و گذشت امام حسین(ع) است؛ نمادی از عفو و بخشش بر همه ی آنان که با ایجاد تحوّل در خویش، می توانند زمینه ساز دریافت آن به عنوان موهبتی الهی باشند.
از این منظر حر در قیام عاشورا و در شعر عاشورایی از جایگاهی خاص برخوردار است. ما در جای خود سروده هایی پیرامون حرّ و رفتار صبورانه و همراه با گذشت امام حسین(ع)، با وی را مرور خواهیم کرد.
آن چه پیرامون کیفیت بررسی احوال شخصیت های مطرح عاشورا در این سروده ها در خور طرح است، این است که در این اشعار شاعر گاه به طور مستقیم و با یاد کرد نام شخصیت ها، قیام آنان و انگیزه ی حرکتشان را به شعر کشیده است، و گاه بدون ذکر نام و صرفاً با اشاره به اهداف خاصی که در قیام آنان وجود داشته، به معرفی غیرمستقیم آنان پرداخته است. در این قسمت جایگاه هر یک از آنان را به طور مستقل بررسی می کنیم:

جایگاه امام حسین(ع) در شعر عاشورایی معاصر
حرکت هدفمند امام حسین(ع) و یارانش، زیباترین و ناب ترین نمود در شعر عاشورایی معاصر را به خود گرفت. از تفاوت های عمده ی سروده های معاصر پیرامون مضمون مذکور با سروده های متقدمین این است که شاعران معاصر، دیگر در صدد به نظم کشیدن اندوه صرف و ظلمی که بر حسین(ع) و خاندان او اعمال شد، برنیامدند؛ بلکه هدف شاعر از یاد کرد آنان در قالب شعر، بیان شکوهمندی حضور آنان در ساحت نبرد مرور یادگارانی پس از این واقعه است. نمونه ای از مضامین مذکور در سروده ای که از این پس خواهیم خواند، حضور دارد:
ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت!
یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رسایت
تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست
ای شب تار عدم، شام غریبان عزایت!
عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت
خبری مختصر از حادثه ی کرب وبلایت
همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز
که درخشید خدا در همه ی آینه هایت
کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو ابوالفضل(ع)
می فشاندیم سبک تر زکفی آب به پایت
از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده!
می رود دایره در دایره پژواک صدایت (۱۰)
در شعر مذکور، شاعر با بیانی شکوهمند، نگرش معنوی خود را از قیام حضرت سیدالشهدا(ع) به تصویر می کشد و سپس می گوید:
همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز
که درخشید خدا در همه ی آینه هایت
کاش بودیم و سرودیده و دستی چو ابوالفضل(ع)
می فشاندیم سبک تر ز کفی آب به پایت
در ابیات فوق شاعر به حال نیک و خوش حسین(ع) و پیروانش غبطه می خورد و پیداست که او نیز آرزومند چنین سرنوشت و عاقبتی سبز است.
مقایسه ی همین سروده ی یاد شده با اشعار دوران قبل روشن می دارد که تا چه حد در نگرش شاعران معاصر نسبت به حرکت های ائمه ی اطهار(ع) تحولاتی ایجاد شده است. به عنوان نمونه ابیاتی از ترکیب بند فیاض لاهیجی، شاعر دوره ی صفوی (ف. ۵۲۱ ه.ق) که بیش از هرچیز بیانگر سوز، سوگ و ماتم است، با شعر یاد شده مقایسه می کنیم:
… آن شهسوار معرکه ی کربلا حسین(ع)
مهمان نور سیده ی دشت بلا حسین
گلدسته ی بهار امامت به باغ دین
آن نخل نازپرور لطف خدا حسین
افتاده در میانه ی بیگانگان دین
بی غمگسار و بی کس و بی آشنا حسین… (۱۱)
در ادامه ی سروده های عاشورایی معاصر، از منظره ی شکوهمند به اشعاری برمی خوریم که علاوه بر حضور ابعاد مثبت در نگرش شاعر نسبت به شخصیت های عاشورایی، خاصه امام حسین(ع)، گاه توصیفاتی شاعرانه که به نوعی به پررنگ تر شدن بُعد حماسی سروده کمک می کند نیز حضور دارد. به عنوان نمونه:
… ای غروب عصر شوم قصرها
ای بلای خواب بخت النصرها
ای فرات تشنه کامان زمین
ای فلات آخر مستضعفین
ما همه پیغمبر خون توایم
زایران زخم گلگون توایم… (۱۲)
همین توسل و پاسداشتِ یاد و قیام حسین(ع) است که گاه شاعر از روزگار تباهی و وانفسای نور و عروج و عشق، شِکوه سر می دهد و با این همه، آرزومند امکان بیعت با آرمان های والای حسین(ع) است:
یا حسین، این عصر، عصر عسرت است
قرن غیبت، قرن غبن و غربت است
ما شهود نور را گم کرده ایم
ما به تاریکی تصادم کرده ایم
ما به دامان تو هجرت می کنیم
بار دیگر با تو بیعت می کنیم (۱۳)
ایستادگی و مقاومت حضرت سیدالشهدا(ع) نیز از دیگر مضامین تشکیل دهنده ی شعر عاشورایی است. در همین سروده ها است که پویایی و احیای مذهب شیعه، برخاسته از پایداری حسین(ع) ذکر شده است. این اشعار را می توان در شمار سروده هایی قرار داد که مستقیماً در راستای شعر آیینی معاصر است:
ذکر دل و جان عاشقان مردی توست
ورد لب مردان جهان مردی توست
تاریخ عطشناک دل شیعه، هنوز
سیراب شریعه ی جوانمردی توست (۱۴)
پیرو قیام مذکور، در سروده های عاشورایی معاصر می بینیم که اصالت و پیشینه ی والای آن نیز به نوعی یادآور شده است؛ آن جا که عاشورا پیوندی دیرینه با غدیر و ولایت علی(ع) برقرار می کند.
غدیر الگویی ویژه و نماد روشنی از حقیقت جویی و آرمان خواهی برای امام حسین(ع) و یاران اوست. چرا که غدیر زمینه ساز حرکت هایی بود که در باور شیعه علی(ع) فراموش ناشدنی است و عاشورا در قالبی متفاوت، غدیر را ارج می نهد:
ای خون اصیلت به شتک ها ز غدیران
افشانده شرف ها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا، آمده و آن گاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
ای جوهر سرداری سرهای بریده!
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران
و آن روز که با بیرقی از یک تن بی سر
تا شام شدی قافله سالار امیران
حدِّ تو رثا نیست، عزای تو حماسه ست
ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران (۱۵)
در سروده هایی از این دست، به رغم مرور غم اصیل و ارجمند عاشورا، و اشاره به اصالت و پیوند آن با حرکت های بنیادین گذشته چون غدیر، شاعر باز هم مقام و منزلت حسین(ع) و پیروان او را بسی فراتر از مرثیه می بیند، و سوگواری بر آنان را محال و دور از شأن آنان می داند:
حدّ تو رثا نیست، عزای تو حماسه ست
ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران!
قیام امام حسین(ع) همچنین با نگرشی عرفانی در شعر تجلی یافته است، عرفانی که بیش از هر چیز، مبیّن پویایی و ایستادگی هدفمند در این حرکت می باشد.
در این دست سروده ها بیش از هر چیز شُکوه است و حماسه آفرینی، و از مرثیه و سوگ هیچ نشانی پیدا نیست:
ای زلف خون فشان توأم لَیله البرات
وقت نماز شب شده «حَیّ عَلَی الصّلاه»
برخیز روی نیزه ببین صف کشیده اند
پشت سرت تمامی ذرّات کاینات
خود جاری وضو ست، ولی در نماز عشق
از مشک های تشنه وضو می کند فرات… (۱۶)
در نمونه هایی از این دست، شاعر حرکت همه ی عاشوراییان و حماسه سازان را که یاران امام حسین(ع) بخش عمده ای از آن می باشند، با توصیفاتی عرفانی به تصویر کشیده است:
خودآگهان که ز خون گلو وضو کردند
حیات را ز دم تیغ جست وجو کردند
زشوق وصل، گریبان صبر چاک زدند
سپر فکنده به میدان عشق رو کردند
سری که در چمن سروری سرآمد بود
به یک اشاره ی ابرو نثار او کردند
فدای همّت آن تشنه لب شهیدانم
که دل به بحر نهادند و ترک جو کردند (۱۷)
در شواهد یاد شده، دیدیم که شاعر نه تنها تا حدّ ممکن از پرداختن به سوگ و حزن پرهیز نموده، بلکه در صدد آن است تا جلوه های معرفتی این قیام را به تصویر کشد. در این اشعار عاشورایی- عرفانی است که جایگاه راستین شهیدان عاشورا، خاصه امام حسین(ع)، به نیکی مطرح شده است؛ آن جا که شاعر به رغم محدودیت های ساختار در شعر با تحلیل و برداشتی صحیح توانسته جایگاه محتوا را نیز حفظ کند و به عنوان نمونه، یکی از اهداف والای قیام عاشورا را احیای همیشه ی مذهب بداند:
مشتاق و دل سپرده و ناآرام، زین کرد سوی حادثه مرکب را
چون دوست داشت کشته ببیند دوست، آن جان از شعور لبالب را
در هرم آفتاب شکیبایی، آن روح با طراوت دریایی
هفتاد و یک پیاله عطش نوشید، تا‌ آب داد ریشه ی مذهب را… (۱۸)
باری، از آن جا که نهضت عاشورا را جان فشانی حضرت سیدالشهدا(ع) سامان داد، شاعران آیینی سرا چه متقدمین و چه معاصرین، بیشترین رقم سروده های عاشورایی خود را در توصیف شکوهمندی ایشان اختصاص داده اند و ادبیات منظوم عاشورایی ما بیش از همه بیانگر تأثیرگذاری سازنده ی امام حسین(ع) است.
مبحث «جایگاه امام حسین(ع) در شعر عاشورایی» را، با ارایه ی دو شعر در قالب غزل از شاعران معاصر، با فضا و توصیفاتی بدیع و شاعرانه به پایان می رسانیم:
هیچ دلی عاشق و دچار مبادا!
عاقبت چشم، انتظار مبادا!
می رود و ابرها به گریه که برگرد
چشم خداوند، اشکبار مبادا!
تشنه لبی مست رفته ست به میدان
وعده ی دیدار بر مزار مبادا!
شیهه ی اسبی شنیده می شود از دور
شیهه ی اسبی که بی سوار مبادا!
وسعت دشت و وحشت رم اسبان
غنچه ی سرخی به رهگذر مبادا!
***
زندگی سبز و مرگ سرخ مبارک
دشت پر از لاله، بی بهار مبادا!(۱۹)
در این سروده ها، که باز هم مخاطب اصلی شعر، بیش از همه امام حسین(ع) است، شاعر چون غالب سروده های این دوره، سوگ و مرثیه را رها کرده و به توصیف شکوهمندی این قیام و معناآفرینی حماسه سازان آن توجه دارد:
تو با تنهایی ات از خود فرا رفتی به تنهایی
ولی در خود فروماندیم، ما جمع تماشایی
تو در اندازه های ناگزیر ما نمی گنجی
تو را هم با تو می سنجیم در عزم و شکیبایی
از اول آخر کرب و بلایت را چنین دیدم
تو و هفت آسمان غربت، تو و یک دشت تنهایی
کسی مثل تو لفظ عشق را معنا نخواهد کرد
کسی مثل تو، مثل تو به این ایجاز و شیوایی
زلالی های یاران تو را تصویر از این خوشتر؟
که جان دادند در اوج عطش دل های دریایی… (۲۰)
در سروده هایی که بُعد حزن و سوگ در آنها به نوعی نمود دارد، شاعر بر حماسه ی عاشورا و واقعه ی ظهر روز دهم تأکید می ورزد؛ از این رو غم و حزن نیز همچنان شکوهمندی خود را حفظ می کند چرا که رویداد شکوهمند و گرانقدر است.
در این دست سروده ها گرچه مخاطبِ واقعی شاعر فضای غمگین پس از نبرد است، اما از آن جا که سالار کاروان حسین(ع) است، شاعر در توصیف و تشریح عاطفی این فضا، بیش از همه حضرت سیدالشهدا(ع) را مخاطب قرار می دهد:
خوشه ای از صدای زخمت را هیچ حلقی وجین نخواهد کرد
کرچه دشتی ز کاروان سکوت، خیمه در پای دین نخواهد کرد
آینه گریه می کند با من، بر غروب هر آن چه خورشید است
تا قیامت به شرم این تصویر گریه ای این چنین نخواهد کرد
کوه تردید می کند بر گرد، آسمان چکه چکه می بارد
ردّپای دوباره آمدنت چشم و دل را عجین نخواهد کرد
ذوالجناح شکسته می آید، یار در یالِ باد آشفته ست
سر به زیر نجابت خونین، شیهه ای این چنین نخواهد کرد
می روم تا نماز را امروز، با امام عطش اقامه کنم
گرچه روح زمینی ام را او در صف مؤمنین نخواهد کرد (۲۱)

حضرت زینب(س) در شعر عاشورایی معاصر
توجه شاعران به حضور بایسته ی حضرت زینب(س) در قیام عاشورا، خاصه پس از قیام عاشورا، نه تنها به لحاظ کمّی بلکه از منظر کیفی نیز با گذشته بسیار متفاوت است. آن چه از شاعران روزگاران پیش، پیرامون حضور حضرت زینب(س) در واقعه ی عاشورا و نقش سازنده ی ایشان پس از قیام در دست می باشد، مانند غالب سروده های مذهبی سوگ و حزن است. اما در شعر معاصر بیشتر به شکوهمندی حضور حضرت زینب(س) و حرکت سازنده ی ایشان پرداخته شده است. از این منظر کیفیت این سروده ها به لحاظ محتوایی، که متأثر از نگرش و باور عمیق شاعر می باشد، متفاوت با سروده های ادوار قبل است.
یکی از معروف ترین و پرنکته ترین این سروده ها، غزلی است از شاعر معاصر، قادر طهماسبی(فرید):
سرِّ نِی در نینوا می ماند، اگر زینب(س) نبود
کربلا در کربلا می ماند، اگر زینب نبود
چهره ی سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند، اگر زینب نبود
چشمه ی فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تشنه جا می ماند، اگر زینب نبود
زخمه ی زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می ماند، اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر(ع)، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم ما می ماند، اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند، اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند، اگر زینب نبود (۲۲)
شکوه جاری در قیام حضرت زینب(س)، در شعر مذکور تا آن جا مورد توجه شاعر است که نهضت عاشورا زمینه ساز راستین انقلاب اسلامی معرفی شده است؛ و این جاست که بین قیام عاشورا و انقلاب اسلامی پیوندهای معنوی یافت می شود، چرا که شاعر بر این نکته واقف است که پس از گذشت قرن ها انقلاب حضرت امام(ره)، پیرو قیام حسین(ع) صورت گرفت و زینب(س)، به عنوان حامل پیام عاشورا در احیای این پیام نقش مؤثری دارد:
درعبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند، اگر زینب نبود
در این سروده ها که برخاسته از نگاه روشن شاعر است، زینب(س) هرگز بانویی خمیده از ستم نیست؛ او شیرزنی است که حضورش هم رکاب مردان راستین در واقعه ی کربلا، و پس از پایان یافتن جنگ، چون رازی است که حقایق انقلاب حسین(ع) را بازگو کرد و دادخواهی او در شام، ظلم و بیداد را شرمنده ساخت و روشنایی و نور را بر خستگانِ حسین دوست به ارمغان آورد:
چشمه ی فریاد مظلومیّت لب تشنگان
در کویر تشنه جا می ماند، اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند، اگر زینب نبود
در یک نگاه و بررسی اجمالی در سروده هایی که شاعر از منظری حماسی به شخصیت زینب(س) نگریسته، با اشعاری که بیش از همه به مظلومیت زینب(س) پرداخته شده، می بینیم که شاعرِ سروده های نوع دوم، حتی در گزینش واژه هایی که مضمون شعر او را به تصویر کشیده اند، نتوانسته سوگ و حزن، و گاه ترحّم خویش را پوشیده بدارد و این باورِ آن دسته از شاعرانی است که هنوز به حماسه آفرینی ائمه ی اطهار(ع) پی نبرده اند. ابیاتی با ویژگی های یاد شده ی این روزگار را با شاعران روزگاران قبل، مقایسه می کنیم:
هان! برو زینب که خواهی شد اسیر
هست جانت زین اسیری ناگزیر!
روی گردون را اگر گرد غبار
کی توان انداخت گردون را ز کار؟
حق تو را خواهد اسیر از بهرِ آن
که نماید خاکیان را امتحان؟(۲۳)
و در سروده ای که از این پس خواهد آمد- و به نسبت شعر مذکور معاصرتر است- شاعر کوشیده تا به شکوه قیام زینب(س) بپردازد، ولی باز هم نتوانسته نگاه خود را به سمت و سویی درخور، متحوّل سازد. آن جا که از زبان بانوی کربلا، صرفاً به بیان اندوه و سوگِ پس از شهادت حسین(ع) می پردازد:
ز کویت ای برادر با دو چشم خون فشان رفتم
ز بار و رنج و غم با قامتی همچون کمان رفتم
امیدم بود روزی سوی یثرب، با تو برگردم
به سوی شام، آخر بی تو ای آرام جان رفتم
تو ماندی با شهیدان در زمین کربلا و من
به سوی شام همراه زنان و کودکان رفتم… (۲۴)
با این همه، در مجموعه ی سروده های مورد بحث که توجه شاعران به شکوه و حماسه آفرینی قیام حضرت زینب(س) می باشد، به صبر و رضای جاری در اهداف حضرت زینب(س) نیز پرداخته شده است.
از آن جا که صبر و رضا مراتبی از عرفان است، از این منظر ادبیات منظوم عاشورا، به نوع دیگری با ادبیات عرفانی پیوند می یابد:
… شرح صدرش در نمی آید به فهم اهل دل
صبر زینب آیت صبر خدای زینب است
پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون نهاد
بر سر پا باز با صبر و رضای زینب است (۲۵)
در شعر ذیل، در قالب رباعی، با بیان و واژگانی حماسی و مؤثر، باز هم پیرامون صبر حضرت زینب(س) و جاودانگیِ قیام او آمده است:
در صبر تو روح استقامت دیدند
آثار بزرگی و کرامت دیدند
آن دم که به پا خاستی ای روح بزرگ!
در قامت خطبه ات قیامت دیدند (۲۶)
مضمون دیگری که در سروده های عاشورایی پیرامون حضرت زینب(س) مشهود است، پرداختن به خطبه ی غرّایی است که ایشان پس از نبرد، با هدف افشای رفتار یزیدیان و اظهار مأموریت الهی حسین(ع)، ایراد نمود.
در این سروده ها نیز صبر حضرت زینب(س) را که بر اساس اصولی هدفمند پی ریزی شده است، شاهدیم:
… تا داغ کربلا نرود از یاد، در شام بی ستاره ی بی فریاد
آن خطبه های روشن آتش گون، برد آبروی تیرگی شب را
رود است و بی قراری و حیرانی، کوه است و ذره ذره پریشانی
تا بادها به زمزمه می گویند پیغام صبر حضرت زینب را (۲۷)
در مقدمه ی شعر عاشورایی معاصر، این نکته را یادآور شدیم که انقلاب اسلامی با الگوپذیری از قیام هدفمند عاشورا، و با هدف احیای دیگر بار اسلام و تجلی حق صورت پذیرفت، و ما در جمع شواهدی که در قالب شعر ارایه نمودیم، به نمونه هایی از اشاری که بیانگر پیوند قیام عاشورا و انقلاب اسلامی بود، اشاره کردیم.
در این قسمت بار دیگر مبحث «جایگاه حضرت زینب(س) در شعر عاشورا» را با ابیاتی که متضمن پیوند عاشورا و انقلاب اسلامی است و حضور زینب(س) در این پیوند تأثیرگذار می باشد، مرور می کنیم:
جاده و اسب مهیّاست، بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست، بیا تا برویم
ایستاده ست به تفسیر قیامت زینب(س)
آن سوی واقعه پیداست، بیا تا برویم
از سراشیبی تردید اگر برگردیم
عرش زیر قدم ماست، بیا تا برویم
دست عباس(ع) به خونخواهی آب آمده است
آتش معرکه برپاست، بیا تا برویم
چیزی از راه نمانده ست، چرا برگردیم
آخر راه همین جاست، بیا تا برویم
فرصتی باشد اگر باز در این آمد و رفت
تا همین امشب و فرداست، بیا تا برویم (۲۸)

جایگاه حضرت ابوالفضل العباس(ع) در شعر عاشورایی معاصر
پس از حضرت سیدالشهدا(ع) از جمله شخصیت هایی که در واقعه ی عاشورا، ایثار و جان فشانی بسیاری از خویش برجای نهاد، حضرت ابوالفضل العباس(ع) است.
این شخصیت مؤثّر در شعر معاصر عاشورا نیز بیش از گذشته، به عنوان نماد ایثار و پایداری، جایگاهی ویژه دارد. اگر در سروده های گذشته، صرفاً به دستان بریده ی ابوالفضل(ع) تکیه می شد، امروز آن دستان بریده، نماد قنوتی معرفت خیز و پنهان است؛ نماد روشنایی آب هایی که از راز و نیاز کامِ تشنه ی او روییدن گرفت:
دریا به طلب از برهوت تو گذشت
یک قافله نعره در سکوت تو گذشت
آن روز اگر چه تشنه بودی، اما
صد رشته قنات از قنوت تو گذشت (۲۹)
شاعر با بینش روشن خود بیش از همه، بعد معنوی حضور شخصیت های عاشورایی را به تصویر می کشید. در نگاه شاعر، دست های بریده ی ابوالفضل(ع)، گاه دست های زمین است که بار معنویت آسمانی ثمره ی آن است؛ از این رو بر این دستان بریده و پربار که چونان آیه های ناب کتاب الهی است، درود می فرستد؛ نه تنها درود خود را، که درود تمامی کاینات را، و درود نخل ها را…!
کنار علقمه در خاک و آفتاب و عطش
میان سلسله نخل های تاریخی
درون بسترش، کاشت بازوانش را
و دست هایش
که دست های زمین بود
بار آسمانی داد
درود سبز و شکوفای نخل ها بر او
که دست های بلندش
چو آیه های «کتاب کریم»
پرمعناست!(۳۰)
از دیگر مضامینی که چون برخی از مضامین اشاره شده ی عاشورایی در مباحث قبل با توجه به شخصیت حضرت ابوالفضل(ع) مطرح شده، ایجاد پیوند بین ایشان به عنوان نماد، با شخصیت های رزم آور و دلاور انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس است، و این باز هم به نوعی بیانگر پیوند دو فرهنگ انقلاب اسلامی و عاشورا، و تأثیرپذیری انقلاب ایران از قیام عاشورا است.
ابیاتی از غزلی را که شاعر در قالب زمزمه ای اندوهناک، و متأثّر از پرواز «عباس های تشنه لب»، و «یاران سفر کرده» سروده است، مرور می کنیم:
در کوله بار غربتم یک دل، از روزهای واپسین مانده ست
«عباس های تشنه لب» رفتند، مشک صداقت بر زمین مانده ست
مثل نسیم صبح نخلستان، سرشار از زخم و سکوت و درد
رفتید، اما در دل هر چاه، یک سینه آواز حزین مانده ست
«رفتیم اگر نامهربان بودیم»؛- رفتند اما مهربان بودند-
«رفتیم اگر بار گران…»، آری بار گرانی بر زمین مانده ست
بر شنه ی خونین تان، یاران! یک بار دیگر بوسه خواهم زد
بر شانه ی خونین تان عطر تابوت های یاسیمن مانده ست
ز آنان برای ما چه می ماند؟ یک کوله بار از خاطرات سبز
از من ولی یک چشم بارانی، تنها همین، تنها همین مانده ست (۳۱)

«حر» در شعر عاشورایی معاصر
اگر با توجه به عفو و گذشت امام حسین(ع) این نکته را بپذیریم که قیام عاشورا از یک منظر، معرِّف رحمت و بخشش حسین(ع) است، ادبیات عاشورا نیز به نوعی بهره مند از مضامینی است که این رحمت و بخشش در آن تجلّی یافته است.
مصداق واقعی این پدیده و مؤیّد رحمت و عفو امام حسین(ع)، رفتار ایشان در ارتباط با «حرّ» به عنوان یکی از سربازان لشکر یزید می باشد، که در واپسین لحظات زندگی خویش به اسلام ایمان آورد و امام حسین(ع)، او را با آغوشی مهربان و گشاده پذیرفت و «حرّ» در صف حق طلبان سپاه اسلام قرار گرفت.
سروده های بسیاریاز شاعران معاصر پیرامون این تحوّل مبارک که امام حسین(ع) آن را رقم زد، و پدیده ای سرشار از پیام رحمت و گذشت را در عالم گسترانید، در دست است؛ غزلی را با مضامین یاد شده مرور می کنیم:
حسین(ع) آمد و آزاد از یزیدت کرد
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
سیاه بود و سیاهی هر آن چه می دیدی
تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد
چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه حسین؟
کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟
جنون تو را به مرادت رساند ناگاهان
عجب تشرّف سبزی جنون مریدت کرد
نصیب هر کس و ناکس نمی شود این بخت
قرار بود بمیری، خدا شهیدت کرد
نه پیشوند و نه پسوند- حرّ حرّی تو
حسین(ع) آمد و آزاد از یزیدت کرد (۳۲)
حضور مبارک حسین(ع) در واقع برای «حرّ» موهبتی بود که او را از حصار وعده و وعید یزید رها کرد؛ او را از تیرگی دیرینه ای که متأثّر از دستگاه حکومتی یزید بود، به روشنای معرفت و رستخیزی خیر و خوش فراخواند و شهادت را که روزی مردان راستین است، برایش به ارمغان آورد. و سرانجام وجود او را به معنای واقعیِ نام او، «حرّ»، آزاد و رها از تمامی تعلّقاتی که یزید و یزیدیان بر پای او بسته بودند، نمود:
نه پیشوند و نه پسوند- حرّ حرّی تو
حسین(ع) آمد و آزاد از یزیدت کرد
رحمت و عفو امام حسین(ع)، از آنجا درخور پاسداشت است که در حادثه خیزترین روزهای زندگی اش نیز ادامه داشت؛ این که حسین(ع) در ساحت نبرد نیز چون گذشته، این موهبات الهی را در نظر داشت!
عفو و گذشت تنها یکی از آن همه صفات پسندیده ی ائمه اطهار(ع) است؛ و حسین(ع) یکی از آن بزرگانِ آراسته به این خصلت نیکوست. و البته از حسین(ع)، که فرزند علی(ع) است، چندان جای شگفتی نیست که در گذرنده ی ناسپاسی ها باشد. آن جا که پدرش علی(ع) رفتاری از این دست با قاتل خویش دارد.
در این قسمت مهرورزی و دلسوزی حسین(ع) را، در قالب رباعی مرور می کنیم:
روزی که ز دریای لبش دُر می رفت
نهر کلماتش از عطش پُر می رفت
یک جوی از آن شطّ عطش سوزِ زلال
آهسته به آبیاری حر می رفت (۳۳)
از دیگر اشعاری که در بزرگداشت حرّ مربوط به دوره ی معاصر است، مثنوی بنلدی است سروده ی علی انسانی؛ بخشی از آن را مرور می کنیم:
دید خود را در کنار نور و نار
با خدا و با هوی در گیرو دار
در حدیث نفس بود و گفت و گو
نور و ظلمت می کشاندش از دو سو
دید بی پرواست نفس و سرکش است
در کمین خرمن او آتش است
گفت ای دل، از چه تنها مانده ای
کاروان در راه و تو جا مانده ای؟
گوهر خود را بجو تا دُر شوی
خالی از خود شو که از او پر شوی
حر، سرا پا لمعه ای از نور شد
همچو موسی رهسپار طور شد
آب بر رخ داشت، آتش در ضمیر
روح او در اوج بود و سر به زیر
گفت: ای روح شتاب و صبر من
وی به دستت اختیار و جبر من
من به سوی خُم، سبو آورده ام
اشک، جای آبرو آورده ام
رسته ام از چاه و روکردم به راه
عذر خواهم، عذر خواهم، عذر خواه
همچو موجی گر به ساحل راندی ام
باز ای دریا، سوی خود خواندی ام
گر بخوانی تاج افلاکم به سر
ور برانی وای من، خاکم به سر
از کَرَم آیینه ام را پاک کن
چون گریبان سینه ام را چاک کن!
«آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد، نیست باد!»
پاکی فطرت چو بودی رهبرش
شک یقین شد، باورش شد یاورش
قطره های اشک کار سیل کرد
کوه تمکین بر عطوفت میل کرد
دید حرّ، از پای تا سر حرّ شده ست
سنگ جسته گوهر خود، دُر شده ست
گفت سر بالا کن ای مهمان ما
ای به چشمت سرمه ی عرفان ما!
ما پیِ امداد تو برخاستیم
گر تو پیوستی به ما، ما خواستیم
عذر کمتر جو که در این بارگاه
عفو، می گردد به دنبال گناه
آب از سرچشمه ی دل، گِل نبود
جرم تو، از نفس بود از دل نبود!
خوب دادی امتحان، رد نیستی
تو بدی کردی ولی بد نیستی
با سلیمان، دور از اهریمنی
دوش، بر من بودی، اکنون با منی
توبه را ما، یاد آدم داده ایم
ما برائت را به مریم داده ایم
ما رهانیدیم یوسف را ز چاه
ما مدد کردیم، شد دور از گناه
هر عدم را جودِ ما، موجود کرد
بوالبشر را نور ما مسجود کرد
قطره بودی، وصل با دریا شدی
تو دگر، تو نیستی، تو، ما شدی
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش»
لاجرم حر، عاقبت بر خیر شد
در حرم ره جست و دور از دیر شد
گفت ای کانِ کرم، دریای جود
در بر جود تو، جود آرد سجود
محرمم کن، در حرم راهم بده
روشنی از پرتو آهم بده
گر نریزی آب رحمت بر سرم
آتش خجلت کند خاکسترم
بار این عصیان ز بس سنگین بود
زندگی زین پس مرا ننگین بود
رخصتم ده، جرم خود جبران کنم
پای تا سر جان شوم، قربان کنم… (۳۴)
پیش از این دوره و در ادوار نخستین شعر فارسی نیز، سروده هایی در پاسداشت مقام حر از شاعران باقی است؛ سروده ی ابوالفاخر رازی، شاعری شیعی قرن ششم، جزو نخستین اشعاری است که پیرامون این شخصیت است:
خوشا حرِّ فرزانه ی نامدار
که جان کرده بر آلِ احمد نثار
ز رخش تکبّر فرود آمده
شده بر براق شهادت سوار
به عشق جگر گوشه ی مصطفی
برآورده از جان دشمن دمار (۳۵)
و نیز همین شاعر رجز حر را در جریان قیام عاشورا، ترجمه کرده است:
منم شیردل حرِّ مردم ربای
کمر بسته پیش ولیّ خدای
منم شیر و شمشیر برّان به دست
که دارد برِ شیر و شمشیر پای؟(۳۶)

پی نوشت ها :

۱. سوره، جنگ ششم، ص۱۲۹ .
۲. علیرضا قزوه، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره ی۴۱، انتشارات نیستان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸، ص۴۱.
۳. پرویز بیگی حبیب آبادی، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره ی۲۶، انتشارات نیستان، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۹، صص۲۳-۲۲ .
۴. دیوان غالب دهلوی، شرح و گزینش محمدحسن حائری، انتشارات مرکز، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۱، ص۸۹ .
۵. مصطی علیپور، از گلوی کوچک رود، انتشارات حوزه ی هنرهای سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۲، ص۴۵ .
۶. حسن دلبری، پس لرزه های عشق، انتشارات ابن یمین، چاپ اول، سبزوار، ۱۳۸۲، ص۳۰ .
۷. احمد عزیزی، کفش های مکاشفه، انتشارات المهدی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۹، ص۱۷۰ .
۸. قیصر امین پور، آینه های ناگهان، انتشارات افق، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۷، ص۱۶۲.
۹. حیدر یغما، دیوان اشعار، به کوشش: سعید کاویانی، انتشارات سروش خراسان، چاپ اول، نیشابور، ۱۳۷۷، ص۱۷۱ .
۱۰. محمدرضا محمدی نیکو، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره ی۹۱، انتشارات نیستان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸، ص۲۴ .
۱۱. فیاض لاهیجی، دیوان اشعار، تصحیح پروین پریشان زاده، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۹، ص۳۶ .
۱۲. احمد عزیزی، همان کتاب، ص۱۷۱ .
۱۳. همان کتاب، ص۱۷۲ .
۱۴. محمدعلی مجاهدی(پروانه)، آینه ی ایثار، تألیف مشفق کاشانی، انتشارات اسوه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۵، ص۲۷۴ .
۱۵. حسین منزوی، از کهربا و کافور، انتشارات کتاب زمان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۷، ص۴۹ .
۱۶. علی رضا قزوه، این حسین کیست؟ تألیف محمدجواد غفورزاده، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، مشهد، ۱۳۸۳، ص۱۳۰ .
۱۷. حمید سبزواری، سرود درد، انتشارات کیهان، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۷، ص۱۵۸ .
۱۸. فاطمه سالاروند، یادواره دهمین کنگره سراسری شعر عاشورا، ستاد شب شعر سراسری عاشورا، چاپ اول، شیراز، ۱۳۸۶، ص۴۹ .
۱۹. فاضل نظری، اقلیّت، انتشارات هزاره ی ققنوس، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۵، صص۷۴-۷۳ .
۲۰. سهیل محمودی، صبحدم با ستارگان سپید، تألیف امیرمسعود طاهریان، انتشارات به نشر، چاپ اول، مشهد، ۱۳۸۱، صص۱۳۱-۱۳۰ .
۲۱. مرضیه موفق، شهود شرقی، گزیده ی غزل شاعران خراسان، تألیف زهرا محدثی خراسانی، انتشارات سوره ی مهر، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۴، ص۱۴۰ .
۲۲. قادر طهماسبی(فرید)، عشق بی غروب، انتشارات حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۵، ص۱۲۵ .
۲۳. دیوان صفی علی شاه، به کوشش منصور مشفق، مقدمه: تقی تفضّلی، بنگاه مطبوعاتی سفی علی شاه، تهران، ۱۳۳۶، ص۱۴۳ .
۲۴. دیوان احمد کمال پور، مقدمه: محمدجعفر یاحقّی، انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان، چاپ اول، مشهد، ۱۳۸۲، ص۱۸۵ .
۲۵. سیدرضا مؤیّد، گل های اشک، انتشارات علی زاده، چاپ دوم، مشهد، ۱۳۷۰، ص۱۰۴ .
۲۶. محمدعلی مجاهدی(پروانه)، بال سرخ قنوت، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۶، ص۷۱ .
۲۷. فاطمه سالاروند، همان کتاب، ص۴۹ .
۲۸. ابوالقاسم حسینجانی، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره۸۹، انتشارات نیستان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸، صص۲۸-۲۷ .
۲۹. سید حسن حسینی، همصدا با حلق اسماعیل، انتشارات حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۳، ص۱۰۷ .
۳۰. سیدعلی موسوی گرمارودی، روح فرات، مرکز نشر هنرهای اسلامی بنیاد جانبازان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۳، ص۱۷.
۳۱. علی رضا قزوه، قطار اندیمشک، انتشارات لوح زرین، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۴، ص۷۲ .
۳۲. مرتضی امیری اسفندقه، گزیده ادبیات معاصر، شماره۳۴، انتشارات نیستان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸، ص۵۸-۵۷ .
۳۳. سیدحسن حسینی، همان کتاب، ص۱۰۶ .
۳۴. علی انسانی، دل سنگ آب شد، انتشارات جمهوری، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۲، صص۲۴۰-۲۳۷ .
۳۵. ابوالمفاخر رازی، روضه الشهدا، ملّا حسین واعظ کاشفی، تصحیح: محمدرمضانی، نشر کتابفروشی اسلامیه، تهران، بی تا، ص۲۷۸ .
۳۶. همان، ص۲۶۳ .
منبع مقاله :
محدثی خراسانی، زهرا؛ (۱۳۸۸)، شعر آیینی و تأثیر انقلاب اسلامی بر آن، تهران: مجتمع فرهنگی عاشورا

مطالب مشابه