نويسنده: علي صفايي حائري ( عين -صاد )
آزادي و تزکيه
کسي که مي خواهد راه را بيابد و به حقيقتي برسد، تنها اين برايش کافي نيست که تفکراتي داشته باشد؛ گرچه تفکر زيربناي تربيت و عامل رشد است. ما مي بينيم چه بسيارند کساني که با تفکراتي وسيع، نه تنها به حق نرسيده اند، بلکه يا مأيوس شده اند و مانده اند و يا منحرف گرديده و رفته اند. و اين هر دو دسته، کم نيستند و مشخص هم هستند.
کسي که مي خواهد به مقصد برسد بايد هم راه برود و هم از راه برود و در راه شروع کند؛ وگرنه رفتن تنها، بدون نتيجه است.
يک محقق هنگامي به حق مي رسد که تحقيق صحيحي را شروع کرده باشد و روش صحيحي را به کار گرفته باشد. و اين است که بايد محقق قبل از هر چيز خود را از کشش هر عقيده و هر مکتب آزاد کند.
فکر انسان همانند يک قطب نما مي تواند راه را روشن و مشخص کند، به شرط اين که يک قطب نما تحت تأثير کشش ها و جاذبه ها قرار نگرفته باشد.
هنگامي که يک قطب نما در کنار يک آهن رباي قوي قرار مي گيرد و حوزه ي مغناطيسي آن دگرگون مي شود، ديگر قطب شمال و جنوب را مشخص نمي کند و راه را نشان نمي دهد و انساني که با اعتقاد به اين قطب نما حرکت مي کند حتماً گمراه مي شود. و همان طور که گفتم، خطر اين قطب نماي گرفتار از بي قطب نما بودن کمتر نيست، که زيادتر است.
آن ها که با تفکراتي مغشوش و گرفتار حرکت مي کنند، خيلي گمراه تر از آن هايي هستند که هرگز تفکراتي ندارند و کاري را آغاز نکرده اند.
تفکر انسان چه بسا که تحت تأثير عادت ها، تقليدها، منافع، غريزه ها و تعصب ها قرار بگيرد و در نتيجه، اين تفکر فقط به همين ها منتهي مي شود نه به حق و همين ها را نتيجه مي دهد نه حق را.
يکي از بزرگان درباره ي آب چاه تحقيقي کرده بود و به اين نتيجه رسيده بود که آب چاه تا هنگامي که تغيير نکند و رنگ و بو و طعمش عوض نشود نجس نخواهد شد و قابل استفاده خواهد بود. هنگامي که از اين تحقيق خلاص شد، متوجه گرديد که خودش در خانه چاهي دارد. اين بود که با خود گفت: شايد به خاطر اين چاه و راحتي خودم اين چنين فتوايي را داده ام و به اين نتيجه رسيده ام. از اين رو دستور داد که چاه را پرکرده اند و آن گاه دوباره تحقيق را شروع کرد؛ در هنگامي که چاهي نداشت و منافعي او را منحرف نمي کرد.
انسان قبل از شروع به حرکت بايد آزاد بشود و از سودها، هواها، تعصب ها، عادت ها و تقليدها خود را خلاص کند. اکنون به اين سؤال مي رسيم که انسان چگونه مي تواند خود را از کشش اين عوامل آزاد
بنمايد؟
جواب: انسان از دو نيروي کنجکاوي و حقيقت طلبي برخوردار است.کنجکاوي فکر را حرکت مي دهد و حقيقت طلبي آن را کنترل مي نمايد. و اين نيروي کنترل مي تواند جلوي سودها و هواها و تعصب ها را بگيرد.
کسي که مي خواهد به سوي مقصدي حرکت کند و مي خواهد به اين مقصد برسد ديگر به اين فکر نمي کند از راهي که پدرم رفته من هم بروم و يا از اين راه که پهلوي خانه ي ماست شروع کنم و يا از اين راه چون براي من منفعت دارد و پول و کرايه نمي خواهد راه بيفتم.
ما هنگامي که مي خواهيم به سوي تهران حرکت کنيم و در آن جا کاري داريم، بر فرض که ماشين هاي مجاني براي اصفهان باشد، بر فرض که راه کاشان بغل دستمان باشد و يا بر فرض که پدرم به کاشان رفته باشد، از راه تهران صرف نظر نمي کنيم و آن را رها نمي نماييم.
کسي هم که مي خواهد به حق برسد و حق را مي خواهد و يافته است که در حق بهره هايي است و با حق رشدهايي است، ديگر به خاطر سودها و يا هوس ها و يا تعصب هاي غلط از آن صرف نظر نمي کند.
اين نيروي حقيقت طلبي و اين عامل نيرومند، انسان را از هواها، سودها و تعصب ها آزاد مي نمايد.
اما عادت ها و تقليدها، اين دو به وسيله ي رشد شخصيت و ايجاد شخصيت از بين مي روند. تقليد لازمه ي نبود شخصيت است و هنگامي که در انسان شخصيتي راه يافت، تقليد و عادت کنار مي روند.
عواملي که بتواند شخصيت را در انسان زياد کند و او را بزرگ سازد متعدد است. تلقين، مقايسه، رقابت، بزرگداشت و احترام، مي تواند به رشد شخصيت کمک کند.
آخر من از ديگري چه کم دارم و يا او چه چيزي از من بيشتر دارد که من به دنبال او بيفتم و از او پيروي کنم؟ و اگر او دليلي دارد و منطقي دارد، چرا بدون منطق از او بپذيرم؟ و اگر منطقي در کار نيست چرا من خودم طرحي نريزم؟ اگر بناست من مقلد و تابع باشم، پس حق، بهترين الگو و بهترين متبوع است: « افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع ام من لا يهدي الا ان يهدي» (1)
ما دلي داريم و مغزي و استعدادهايي و سرمايه هايي و مي خواهيم اين ها را مصرف کنيم. در برابر ما راه ها و مصرف هاي مختلفي وجود دارد؛ مثلا دل ما، دل مردم، دنيا، شيطان و الله؛ اين ها مي توانند موارد مصرف استعدادهاي ما باشند. اکنون بايد ببينيم کدام يکي از اين راه ها سود زيادتري مي دهند و بازده زيادتري خواهند داشت.
نفس، خلق، دنيا، شيطان و الله کدام يک براي ما مفيدترند. من نمي گويم که الله در گذشته به ما چيزي داده و نعمتي بخشيده، فرض مي کنيم که اين نعمت ها به هيچ کس مربوط نيست.
و باز نمي گويم که الله در آينده به ما چيزي مي دهد و پاداش هايي مي بخشد. فرض مي کنيم هيچ پاداشي در کار نيست. با اين دو فرض مي خواهيم ببينيم کدام يک از اين ها سزاوارترند، لايق ترند و بي نيازترند و زيباتر و کامل تر. کدام يک از اين ها بر ديگري تسلط و حکومت دارند؟ و کدام يک از اين ها نيرومندتر و عزيزتر هستند؟
ما که در اين عالم خود را خرج مي کنيم، خرج چه کسي شويم که سزاوارتر باشد؟ (2)
ما اگر اين گونه آزاد شويم و اين گونه آزاد فکر کنيم و مقايسه کنيم به نتيجه خواهيم رسيد. بگذر از اين که نفس و خلق و دنيا و شيطان اين ها فقط مصرف کننده هستند و هيچ سودي نخواهند آورد و فقط استعدادهاي ما را خواهند بلعيد.
اين ها چيزي ندارند و چيزي نمي دهند و بر فرض که بدهند بيش از آن که مي دهند پس مي گيرند و باز مي ستانند. اين ها سراسر نيازند. بر فرض هم که نخواهند ما اسير نيازهايشان خواهيم شد و در يکي از سوراخ هايشان مدفون خواهيم گرديد.
ولي، الله نيازي ندارد و چيزي نمي خواهد تا ما را در راه آن فدا کند و به بازي بگيرد. بر فرض که ما به ثروت ها و لذت ها برسيم و از اوناسيس هم بگذرانيم و در هر دقيقه چند ميليون تومان به چنگ بياوريم، آيا اين همه ثروت و لذت در ما چه استعدادي را زياد مي کند؟ اين ما هستيم که ثروت ها را زياد کرده ايم اما ثروت ها، چه؟ فقط نيروي ما را صرف کرده اند و روي هم جمع شده اند. و بر فرض اين که به ما رفاه و آسايشي بدهند بيشتر از اين ها از ما گرفته اند. ما براي رفاه به اين همه استعداد نياز نداشتيم. ما براي رفاه به انسان بودن نياز نداشتيم. يک بزغاله، يک گوسفند و يا يک زنبور عسل به رفاه در سطح عالي تري رسيده بدون اين که اين همه استعداد داشته باشد. بدون اين که از فکر، عقل، اختيار،
وجدان و فرقان برخودار باشد. آن ها لباسشان همراهشان است و خوراکشان دم دستشان و هيچ گاه خودکشي هم نکرده اند، زيرا خودآگاهي نداشته اند.
خلاصه عبوديت در راه نفس و خلق و دنيا و شيطان، چيزي جز از دست رفتن و چيزي جز خسارت نيست.
بندگي اين ها اسارت است و بندگي حق آزادي است.
يک کودک زيبا که غذايي در دست دارد و لباسي بر تن، هنگامي که گرفتار کساني مي شود که به زيبايي او، به غذاي او، به لباس او نظر دارند، به هر کدام که رو کند چيزي را از دست داده. بر فرض چيزي به او بدهند به خاطر اين است که چيز مهم تري از او بگيرند.
اگر در اين هنگام کودک اسير پدرش بشود و به او روي آورد و بنده ي او بشود، قطعاً چيزي از دست نمي دهد که چيزهايي بدست مي آورد.اسارت پدر، آزادي است و بندگي حق رهايي، رهايي از طاغوت ها و دزدهايي که هر کدام به يک سرمايه ي ما چشم دوخته اند و براي يک قسمت از وجود ما نقشه کشيده اند.
بعضي ها خيال مي کنند که اگر هم آزاد نشوند و پاک نشوند تفکراتشان نتيجه اي دارد. اين ها درست مثلي کسي هستند که آلوده به نجاست هاست، اما به جاي پاک کردن آن ها، فقط به خود عطرهاي گران قيمت مي پاشد.اين بيچاره با اين همه خرج، موجود جالبي نخواهد شد و همه کس از او فرار خواهد کرد و حتي بوي عطر را به نجاست خواهد کشيد.
اين ها مانند کساني هستند که با وسيله اي تندرو در بيراهه مي شتابند.وسيله ي خوب هنگامي که در راه نيفتد جز گمراهي چيزي نمي آورد.
پس اگر چند روزي براي يافتن راه درنگ کرديم و اگر ساعتي براي پاک کردن نجاست ها وقت مصرف کرديم، از راه عقب نيفتاده ايم و از مقصد نمانده ايم و بيکار نبوده ايم، که بزرگ ترين کارها را انجام داده ايم.
قيام از سر عقيده ها و برپا ايستادن از روي عادت ها و تعصب ها و سودها و تقليدها و آزادي از هر چه جز حق و تزکيه و پاکي از نجاست ها و آلودگي ها، مهم تر از تفکر مغشوش و گرفتار و آلوده است.
و براي اين قيام، در مرحله ي اول از دو عامل کنجکاوي و حقيقت طلبي بهره مي گيريم. کنجکاوي ما را حرکت مي دهد و حقيقت طلبي اين حرکت را کنترل و رهبري مي کند.
اين در مرحله ي اول و سپس به وسيله ي عوامل زهد و آزادي و شناخت هايي که از تعليم و آموزش بدست مي آيد مي توانيم به آزادي هاي زيادتري برسيم. (3)
شناخت عظمت انسان و شناخت وسعت راه و شناخت رحمت الله و شناخت دردها و رنج ها و شناخت مرگ، ما را به آزادي هاي عظيم تر و متنوع تري مي رساند. و اين است که در قرآن گاهي آزادي دادن پس از آموزش دادن مطرح مي شود (4) و گاهي پيش از آن؛ چون مقداري از عوامل آزادي به آموزش نياز ندارند، مانند کنجکاوي و حقيقت طلبي و مقداري ديگر نيتجه ي آموزش ها و شناخت هاي عظيم و عوامل زهد مي باشند.
پينوشتها:
1 ـ يونس ، 35 و آيه ي « قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله » ( سبا ، 46 ) و آيه ي « قم فانذر و ربک فکبر »
( مدثر ، 2-3 ) به دو عامل حقيقت طلبي و شخصيت اشاره دارد. « ان تقوموا لله » يعني به خاطر حق به پا بايستيد « افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع » ؛ يعني از تقليدهاي ديگر دست بشوييد. « قم فانذر و ربک فکبر » ؛ يعني خدا را در دل ها بزرگ کن تا ديگران کوچک شوند و کنار بروند.
2 ـ که علي مي گفت : « ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا في جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک ».
راستي مگر دل من و خلق و دنيا و شيطان چه به من داده اند ؟ چه بهشت و جهنمي دارند که حاضرم آن ها را بپرستم و از تو دست بشويم ؟ و اين عبادت احرار و آزاد مردان است نه عبادت تجار و سوداگران و يا عبادت عبيد و بنده ها. ( نهج الحق ، علامه ي حلي ، ص 248 )
3 ـ آزادي سه شکل دارد : آزادي از عوامل بيروني که انسان را مسخ مي کنند. آزادي از عواملي که در درون هستند و دستاويز برون مي شوند و آزادي حتي از خود آزادي.
4 ـ آيات « يزکيهم » به معجم مراجعه شود.
منبع مقاله :
صفايي حائري، علي، (1388) مسئوليت و سازندگي، قم: ليلة القدر، چاپ ششم