اگر تقدير خداوند قادر حكيم چنان باشد كه چنانكه بعضي از ملايكه واسطه نزول بعضي بركات و انجام ماموريت هايي شده اند، فيوض عامه و خاصه به واسطه امام به سايرين برسد و امام مجراي فيض باشد، خواه ناخواه وجود و بقاء ساير ممكنات كه به فيض الهي حدوث و بقا دارند، به مجراي فيض او كه به تقدير او از آن مجرا فيض به آنها مي رساند مرتبط خواهند بود، و اگر چه در فرض عدم اين مجاري فيض باز هم فياضيت خدا اگر قصوري در مفاض نباشد، برقرار است، اما مي توان گفت كه ممكنات همه آن استعداد را ندارند كه بدون واسطه تلقي فيض نمايند و قصور خودشان مانع از كسب فيض به طور مستقيم است، نظير اينكه در تعداد معدودات شمارش از يك شروع مي شود و بدون آن دوم و سوم و بيشتر معدود نمي شود، و اعداد بعد از يك همه به گونه اي حاوي عدد يك مي باشند، هر چند معدودشان غيرهم باشند. و اين نه براي نقص قدرت شمارش كننده است، بلكه به جهت اين است كه عنوان معدود سوم مثلا، بدون عنوان معدود دوم و اول امكان وجود ندارد. همچنين فيوض الهي بدون رسيدن به مخلوق اكمل و اشرف، امكان وصول آن به مخلوق ما دون نيست، نه براي اينكه در فيض قصوري است بلكه براي آنكه فيض گيرنده استعداد ندارد.
لذا امام – عليه السلام – كه در جنبه يلي الربي و يلي الخلقي كامل است، واسطه ايصال بركات مي باشد، چنانكه بسياري از نعمت هاي الهي در اين عالم به واسطه و بلكه به وسايط به ما مي رسد، و چنانكه شاخه ها و برگ هاي درخت به واسطه تنه درخت و ريشه درخت از آب و مواد زمين كه برايشان مقرر شده است، استفاده مي نمايند، و چنان كه همه مردم استعداد تلقي وحي را ندارند و بايد به واسطه نبي و پيغمبر باشد، امكان دارد كه تمام فيوض يا بعضي فيوض ديگر نيز به همين نحو با وسايط مقتضي و مناسب به نيازمندان و مستعدان برسد.
بديهي است چنين واسطه اي غير از امام نخواهد بود و مسيله يك مسيله تكويني خواهد شد كه تخلف از آن نامعقول است. يكي از محدثين بزرگ اهل سنت بنام ابراهيم بن محمد جويني شافعي متوفي سال 730، در كتابي كه بنام فرايد السمطين آن را موسوم كرده است (ص 45 – ج 11 (حديثي را به سند منتهي به حضرت زين العابدين – عليه السلام – روايت كرده
است، كه در ضمن آن فرمود: و نحن الذين بنا يمسك الله السماء ان تقع علي الارض الا باذنه، و بنا يمسك الارض ان تميد باهلها و بنا ينزل الغيث، و ينشر الرحمه و يخرج بركات الارض و لولا ما في الارض منا لساخت باهلها: يعني ماييم كه به ما نگاه مي دارد خدا آسمان را از اينكه بر زمين افتد، مگر به اذن او، و به ما زمين را نگه مي دارد از اينكه به اهلش مضطرب گردد و به واسطه ما (يا براي ما و به طفيل وجود ما) باران نازل مي كند و نشر رحمت مي نمايد و بركت هاي زمين را بيرون مي آورد، و اگر آنچه (آن كس) كه در زمين است از ما، نبود، زمين اهل خود را فرو مي برد 1.
بدرالدين رومي، شارح قصيده برده، در شرح خود به نام تاج الدره في شرح البرده در شرح اين بيت:
و كل آي اتت الرسل الكرام بها
فانما اتصلت من نوره بهم
مي گويد: هر معجزه از معجزاتي كه پيامبران آوردند و ساير آياتي كه دلالت بر كمال فضل و راستي گفتارشان از علم و حكمت
در ايشان دارد، متصل به ايشان و واصل به ايشان نشد، مگر از نور او كه اول هر نور و مبدا آن است. زيرا كه فرمود: اول ما خلق الله نوري و شكي نيست كه انبياء و رسولان همه از نور واحد مخلوق مي باشند و آن نور پيغمبر ما است. پس انوار ايشان، شعبه هايي از آن نور و فروع آن نورند و او نور الانوار و شمس الاقمار است. و عصام اسفرايني در شرحش بر برده مي گويد: انوار ساير پيغمبران اثري از آثار نور آن حضرت است، پس از نور محمد است نور عرش و كرسي، و نور آفتاب و ماه، و انوار جميع پيغمبران. الخ 2.
و نيز بدرالدين رومي در شرح اين بيت بوصيري:
فانه شمس فضل هم كواكبها
يظهران انوارها للناس في الظلم
مي گويد: اين آيات روشن به انبيا از نور پيغمبر – صلي الله عليه و آله – رسيد، به جهت اينكه او خورشيد فضل خدا و رحمت از براي عموم مردم است و پيغمبران مظاهر نور او و حاملان سر او به حسب درجات استعدادات و مراتب قابليت هاي خود بودند، انوار حقايق و اسرار دقايق آن حضرت را براي اقوام خود به دعوت آنها به تصديق او و اقرار به آمدن او اظهار مي كردند چنانكه ماه نور آفتاب را ظاهر مي نمايد و حكايت مي كند. 3.
امام الگو و نمونه و اسوه و علامت است كه هر تند رو بايد به سوي او برگردانده شود و الا گمراه مي شود، و هر كند رو بايد خود را به او برساند و الا هلاك مي گردد. چنانكه مضمون احاديث بسيار از طريق شيعه و اهل سنت است 4 كمال ديگران به او تضمين و تامين مي شود و حركت و سير
همه در راه مستقيم فقط با حركت و سير او كنترل و تصحيح و تعديل مي گردد. بنابر اين نقش امام نقش سازنده اي است كه بدون آن سالكان راه كمال نمي توانند به درستي مسير خود اطمينان داشته باشند، و اين است معناي احاديث متواتري مانند احاديث سفينه كه پيغمبر – صلي الله عليه و آله – مي فرمايد: مثل اهل بيت من مثل كشتي نوح است كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت، و هر كس تخلف كرد هلاك شد پس هر كس متمسك به امام و هدايت امام و تاسي به امام شود نجات مي يابد و هر كس تخلف كند هلاك مي شود و همين است معناي احاديث ثقلين 5 كه پيغمبر – صلي الله عليه و آله – در آنها تمسك به قرآن و عترت را يگانه وسيله امان از ضلالت معرفي فرموده است. بنابر اين كمال عالم و ما سوي الله، به وجود امام منوط است و بدون وجود امام عالم فاقد كمال لايق به خود خواهد بود و ناقص خواهد شد، و چون فيض خدا كامل است و نقص در آن تصور نمي شود لذا نقص همه به كمال وجود امام مي شود و كسر همه به وجود او جبران مي گردد.
وابستگی جهان به امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف
نوشته آيت الله العظمي حاج شيخ لطف اللّه صافي گلپايگاني (دام ظله )
پاورقي
1 مخفي نماند كه در كتاب فرايد السمطين بعضي احاديث مبشره به حضرت مهدي – عليه السلام – را روايت كرده است و در مقام مدح آن حضرت در ديباچه كتاب مي گويد: الحجه القايم بالحق العارف بحقايق ما صدر من الكاف و النون المحيط علما بدقايق ما جري به القلم و نفث به النون، سبحانه من لطيف خبير زرع في اراضي الايجاد و التكوين حبه الولايه فاخرج شطاها بعلي المرتضي سيف الله المنتضي، و آزره بالايمه المعصومين من ذريته اهل الهدايه و التقوي فاستغلظ بميامن اجتهاد اولياء الله الصالحين، ذوي المجاهدات و المكاشفات المجدين في قمع الهوي فاستوي علي سوقه بالمهدي المكين الامين و بالاخره اين عالم سني يكي از علماء اهل سنت است كه معتقد به امامت ايمه اثني عشر – عليهم السلام – است.
2 خلاصه العبقات، ص، 177 و 178.
3 خلاصه العبقات، ص، 178 و 179.
4 در نهج البلاغه، در ضمن خطبه دوم، در شان اهل بيت – عليهم السلام – مي فرمايد: اليهم يفي ء الغالي و بهم يحلق التالي يعني غالي و پيش افتاده بايد به سوي آل محمد – عليهم السلام – بازگردد و عقب مانده بايد به ايشان ملحق شود. و در حكمت 109 مي فرمايد نحن النمرقه الوسطي بها يلحق التالي و اليها يرجع الغالي يعني: ماييم متكاي ميانه كه وامانده به آن ملحق مي گردد و تجاوز كننده به آن رجوع مي نمايد.
5 پيرامون سند و متن احاديث ثقلين و امان و سفينه و مفاد آنها در كتاب امان الامه من الضلال تاليف نگارنده، توضيحات كامل داده شده است.