حكمه ادبر امرهم، و باي علم اتقن امرهم، و باي حلم اصابرهم، و باي قسط اعدل بينهم، و باي معرفه افضل بينهم، و باي عقل احصيهم. و باي جند اقاتلهم، فانه ليس عندي مما ذكرت يا رب شيء! فقوني عليهم، فانك الرب الرحيم الذي لا تكلف نفسا الا وسعها، و لا تحملها الا طاقتها. «1»
(1) اي ذو القرنين! تو حجت من بر مردماني هستي كه در شرق و غرب عالم زندگي ميكنند و اين تاويل روياي توست. ذو القرنين عرض كرد: بار الها! مرا به كاري بس سترگ فراخواندي كه بزرگياش را تنها تو ميداني. مرا خبر ده از اين امت كه با كدام نيرو با آنها به مبارزه برخيزم، با كدام ياران بر آنان پيروز شوم، با كدام حيله با آنها برخورد كنم، با كدامين صبر تحملشان نمايم، با كدامين زبان با آنان سخن گويم، چگونه ميتوانم زبانهايشان را بفهمم، با كدامين گوش سخنانشان را بشنوم، با كدامين چشم به آنان در نگرم و خوب را از بد تشخيص دهم، با كدامين دليل با آنان به مجادله برخيزم، با كدامين حكمت امورات ايشان را تدبير نمايم، با كدامين دانش كارشان را استوار سازم، با كدامين حلم با آنها شكيبايي ورزم، با كدامين عدالت در بين آنها دادگري كنم، با كدامين شناخت يكي را بر ديگري ترجيح دهم و با كدامين لشكر با آنها بجنگم؟
بار الها! هيچ يك از اينها را كه بازگفتم، در نزد خود ندارم. پس تو مرا بر آنها نيرو و قوت بخش؛ زيرا تو پروردگار مهرباني هستي كه بيش از ظرفيت كسي بر او تكليف نميكني و بيش از طاقتش بر او بار نمينهي.
(2) اين روايت به خوبي از بار گران حكومت جهاني بر دوش كسي كه عهدهدار آن خواهد شد، خبر ميدهد.
اگر چه امروز مدنيت مدرن برخي از اين مشكلات را تا حدودي حل نموده؛ اما خود، پيچيدگيها و مشكلات جديدي را پديد آورده است و اگر وعده الهي براي راهنمايي ذو القرنين نبود (در صورت صحت روايت) رهبري بر تمام جهان بلكه بر بعضي از آن نيز براي او- كه معصوم هم نبود- نه تنها مشكل، بلكه محال بود.
(3) آري، ممكن است اين محال بودن در صورتي كه رهبري شورايي را بپذيريم، بر طرف شود اما بعدا توضيح خواهيم داد كه امام مهدي عليه السلام رهبري شورايي را نميپذيرد مگر آن كه طبق آموزهها و سياستگذاريهاي خود ايشان، بشريت براي دورهاي طولاني تحت تربيت قرار گيرد و سربلند بيرون آيد. «2» به هر حال مقصود از طرح اين مباحث، بيان اهميت عصمت بود و اين كه براي هيچ غير معصومي بر دوش گرفتن بار ماموريت رهبري جهان ميسر نيست.
(1). الصدوق، ابو جعفر محمد بن علي، كمال الدين و تمام النعمه (نسخه خطي).
(2). ر. ك: الصدر، سيد محمد، تاريخ الغيبه الكبري؛ ص 477 به بعد.
(1) توضيح ويژگي دوم (در نظر اماميه، او حتي در زمان غيبت نيز، يگانه رهبر الهي جهان و ملتهاي مسلمان است):
اين ويژگي براي باورمندان به رهبري ايشان ثمراتي دارد؛ همچنين تاثير بسزايي در عمقبخشي و وسعت دادن به امر پالايش جانهاي مومنان توسط خداوند بزرگ دارد.
در نتيجه كسي كه به رهبري امام زمان عليه السلام در زمان غيبت باور دارد، ايمانش با توفيق الهي صيقل مييابد و با تعميق اخلاص در وي، به كمال ميرسد. اثرات ايمان فرد به رهبري مهدوي، به روشني تمام در رفتارش منعكس ميگردد و سرانجام منجر به عمل و جانفشاني و فداكاري خواهد شد. در حالي كه به طور طبيعي كسي كه ذهنش از اين مفهوم خالي است، كم تر به عمل و فداكاري مبادرت ميورزد.
(2) اين بدان دليل است كه در ذهن مومنان، مفهوم رهبري حضرت مهدي عليه السلام با شماري از حقايق گره خورده است:
حقيقت اول: فرد مومن سربازي است كه براي حركت در راه خدا و اطاعت از دستورات رهبرش (امام مهدي عليه السلام) كه همان عمل به «احكام اسلامي» است، هدايت شده است. امام عليه السلام نماد و نماينده حقيقي اسلام است. بنابراين دستورات اسلام، دستورات اوست و خواست پيامبر صلي الله عليه و آله براي امتش، خواست او.
حقيقت دوم: او در برابر امام عليه السلام هر چند به طور غير مستقيم، مسيول و مورد محاسبه است؛ او ميداند كه پيشوايش زنده و از كارهاي او آگاه ميباشد. پس سزاوار است با اعمال شايسته دل او را شاد نمايد و با دوري از گناهان در برابرش شرمنده نگردد.
حقيقت سوم: درك غربت و مظلوميت اين رهبر در زمان غيبت و نيز مظلوميت اسفناك بشريت كه غيبت امامشان و عبور از دورانهاي ظلم و انحراف، موجب بسياري از ذلتها و سركوب آنها شده است.
حقيقت چهارم: درك اين موضوع كه بايد منتظر آن رهبر بود و ظهور وي و برپايي دولت حق را در هر لحظه احتمال داد. بالطبع اين حالت اقتضا ميكند كه شخص در راه دين، به اخلاص و ايمان و فداكارياش عمق بخشد تا به گاه ظهور از نزديكان حضرت عليه السلام باشد و شايستگي كمك به او را در اصلاح جهان پيدا نمايد.
(3) … و ديگر حقايقي كه هر كدام از آنها ميتواند انگيزهاي قوي براي فرد مومن در راه تلاش و فداكاري بيشتر در خط اسلام صحيح باشد و اين خود به طور طبيعي، موجب موفقيت بيشتر و سريع تر در امر «پالايش دروني مومنان توسط پروردگار» است. و هيچ يك از اين ثمرات، بدون ايمان به رهبري امام مهدي عليه السلام و غيبت ايشان حاصل نميشود.
(4) توضيح ويژگي سوم: هم عصري امام عليه السلام با نسلهاي متمادي از بشريت فوايدي دارد كه به دو مورد آن اشاره ميكنيم:
فايده اول (كه به خود امام عليه السلام بر ميگردد): اين معاصرت باعث ميشود كه امام به طور مستقيم از اصول تحولات تاريخي و زنجيره حوادث آن- كه تاثير بسيار ژرفي در رهبري ايشان پس از ظهور خواهد داشت- آگاه شود. «1»
فايده دوم (كه به بشريت برميگردد): علاوه بر آن كه به حضرت ولي عصر عليه السلام به عنوان يك رهبر نياز است؛ بر اساس اخبار اماميه نياز به ايشان به سان يك نياز ضروري تكويني است، از جمله اين اخبار، روايتي است كه در الكافي نقل شده است.
(1) ابو حمزه گويد:
قلت لابي عبد الله- الصادق- عليه السلام: تبقي الارض بغير امام؟ قال: لو بقيت الارض بغير امام لساخت. «2»
به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: آيا زمين بدون امام باقي ميماند؟ فرمود: خير، زيرا اگر چنين شود زمين اهلش را در كام خود فرو خواهد برد.
نيز از ابو هراسه نقل شده است كه حضرت باقر عليه السلام فرمود:
لو ان الامام رفع من الارض ساعه، لماجت باهلها كما يموج البحر باهله. «3»
اگر امام معصوم عليه السلام ساعتي از زمين حذف و محو شود، زمين اهلش را ميبلعد، همان طور كه دريا اهلش را در امواج خود فرو ميبرد.
(2) با چشمپوشي از امكان حمل اين روايات بر اموري رمزي و تاويلي، ميتوان گفت اين روايات در ظاهر دلالت بر اين دارند كه بقاي امام به منظور بقاي زمين و ساكنان آن، ضروري است و اين به دليل آن است كه بايد زميني باشد تا امكان عملي شدن وعده خداوند و نتيجه دهي برنامه كلي الهي بر روي آن وجود داشته باشد و اين نيز هنگامي تحقق مييابد كه وجود امام با همه سالها و نسلهاي بشري، هم عصر باشد.
به ويژه پس از اعتقاد به اين كه امامان عليهم السلام دوازده نفرند و نه بيشتر (حتي به روايت عامه) «4» و از آن رو كه يازده نفرشان رحلت فرمودهاند؛ در اين صورت معلوم ميشود كه خداوند امام دوازدهم را براي تحقق اين نتيجه باقي گذارده است. و شايد مراد امام مهدي عليه السلام همين موضوع باشد، آنجا كه ميفرمايد:
و اني لامان لاهل الارض، كما ان النجوم امان لاهل السماء. «5»
بيترديد من مايه امان اهل زمينم؛ چنان كه ستارهها مايه امان اهل آسماناند.
(1). الصدر، سيد محمد، همان؛ ص 514 به بعد.
(2 و 3). الكليني، محمد بن يعقوب، همان (نسخه خطي)؛ باب ان الارض لا تخلو من الحجه.
(4). البخاري، محمد بن اسماعيل؛ الصحيح البخاري؛ ج 9، ص 101 و النيشابوري، مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم؛ ج 6، ص 3 و 4.
(5). الصدر، سيد محمد، همان؛ ص 54.
تاريخ پس از ظهور