آیا امام صادق (ع) اسماعیل را جانشین خود کرد؟!

آیا امام صادق (ع) اسماعیل را جانشین خود کرد؟!

قبل از پاسخ دادن به این پرسش، بهتر است سخن در مورد اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع) را اینگونه پیش بریم که آیا امام اصلاً وصیتی به او کرده بود یا نه؟ و آیا او شرب خمر نموده بود یا نه؟ و اصلاً موقف و منزلت او در نزد امام صادق (ع)‌ چگونه بوده است؟ وقتی این مجموعه روشن شد آنگاه می‌شود به حقیقت دست یافت و الا با صرف وجود یک روایت که کسی را مذمت کرده است، نمی‌شود درباره حال او با خبر شد و برای شناخت او به آن روایت، اعتماد نمود.

آیا امام صادق (ع) اسماعیل را جانشین خود کرد؟!

امام صادق علیه السلام یازده فرزند داشته است و آنان: 1. اسماعیل 2. عبدالله 3. موسی 4. کاظم 5. اسحاق 6. محمد 7. عباس 8. علی 9. ام فروه 10. اسماء 11. فاطمه، می‌باشند. از میان برادران، اسماعیل از همه بزرگتر بوده و امام صادق به او بسیار علاقمند بود و نسبت به او نیکی و دلسوزی فراوانی می‌کرد ، او  در زمان خود امام در منطقه ای به نام “عریض” از دنیا رفت و مردم او را تا مدینه پیش پدر بزرگوارش تشیع نموده و در بقیع دفن کردند.[1]

مرحوم شیخ طوسی او را بعنوان یکی از دوستداران امام صادق (ع)‌یاد کرده است و تنها اسم او و اسم پدرانش را آورده است و بیش از این چیزی درباره او نیاورده است و گفته:‌ اسماعیل فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی فرزند ابوطالب (علیهم السلام) هاشمی مدنی ، می باشد.[2]

و ابن عنبه گفته است: اما اسماعیل بن جعفر الصادق (ع)‌که کنیه‌اش ابا محمد و مادرش فاطمه دختر حسین اثرم بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام (یعنی فرزند نوه پسری امام حسن مجتبی علیه السلام) بوده است و به اسماعیل “اعرج”‌معروف می‌باشد فرزند بزرگ پدر بود و از همه بیشتر مورد محبت امام قرار می‌گرفت و در زمان حیات امام (ع) در منطقه “عریض” دارفانی را وداع گفت و بر سر دوش مردم تا بقیع تشیع شد.

ابن خلدون هم گفته است که:‌ قبل از پدرش وفات یافت، امام جعفر صادق (ع) حاکم مدینه را طلبید و حاکم مدینه گواهی بر مرگ اسماعیل داد. (تاریخ ابن خلدون، ج 4، ص 39)

مرحوم شیخ مفید (ره) فرموده است:‌ هنگامی که اسماعیل وفات نمود امام شدیداً گریان و نالان شد و درد و حزن بزرگی او را فرا گرفت و به تشیع او با پای برهنه و بدون رداء، رفت و دستور داد که بارها قبل از دفنش تابوت او را به زمین بگذارند و صورتش را باز و به او نگاه می‌کرد.[3]

هر کس به کتب حدیثی رجوع کند می‌بیند که در آنجا روایاتی وارد شده است که دلالت بر جلالت و عظمت و منزلت اسماعیل در نزد امام صادق (ع) دارد که شمه‌ای از آن را نقل می‌کنیم: امام صادق (علیه السلام) کسانی را اجیر می‌کرد تا به نیابت جناب اسماعیل حج بجای آورند.

کلینی از عبدالله بن سنان نقل می‌کند که می‌گوید: پیش امام صادق (سلام الله علیه) بودم که مردی بر آن حضرت وارد شد امام  به او سی دینار عطا کرد تا برای اسماعیل حج بجای آورد و چیزی از عمره تا حج را ترک نکند جز اینکه شرط کرد که سعی را در وادی محسر به جای آورد.

سپس فرمود: ای فلان هر گاه این کار را بدین صورت که گفتم انجام دادی یک حج برای اسماعیل به خاطر آنچه که از مالش انفاق نموده است و 9 حج برای تو حساب می‌شود بعوض آن زحمتی که کشیده‌ای.[4]

امام صادق (سلام الله علیه) جناب اسماعیل را بر حذر می‌داشت که به فاسق اطمینان کند.

کلینی از حریز بن عبدالله سجستانی نقل نموده است که جناب اسماعیل پولی داشت و یک مرد قریشی می‌خواست به یمن برود اسماعیل به پدر گفت که بابا فلانی می‌خواهد به یمن برود و من این مقدر دینار دارم آیا شما صلاح می‌دانید که این مال را به ایشان بدهم تا چیزهای از یمن برای من خریداری کند؟ امام فرمود: ای فرزند دلبندم آیا شنیده‌ای که او شرابخوار است؟

اسماعیل گفت مردم اینطور می گویند امام فرمود: فرزندم این کار را نکن… تا آخر حدیث.[5]

گواهی دادن امام صادق (ع) بر مرگ اسماعیل: گروهی خیال می‌کردند که حتماً امام باید فرزند ارشد باشد اما  امام بسیار مایل بود که به شیعیان تفهیم کند که امامت بر اسماعیل نیست و از ائمه اثنی عشر محسوب نمی‌شود و امامت یک امر الهی است و باید از طرف پیامبر (ع)‌و خداوند رسیده باشد.

امام هم با گفتار خود و هم با شهادت دادن به مرگ اسماعیل در زمان حیات مبارک خود در حال مبارزه با آن شبهه‌ای بود که عرض شد (فرزند ارشد باید امام باشد.)

حال نمونه‌ای از تلاشهای امام صادق علیه السلام که می‌خواست این شبهه را از بین ببرد می‌آوریم:

1- تلاشهای اثباتی: امام به صراحت امامت را برای حضرت موسی الکاظم بیان می‌نمود و با این تصریح روشن می‌شد که امام بعد از او کیست .

2- تلاشها و بیانات سلبی: (بخشی از تلاشها و بیانات سلبی امام برای امامت اسماعیل ):

نعمانی از زراره بن اعین نقل می‌کند:‌ می‌گوید وارد شدم بر امام صادق (ع) در حالیکه در سمت راست ایشان حضرت موسی الکاظم (ع)‌ قرار داشت. به من فرمود که ای زراره، داوود بن کثیر رقی و حمران و ابوبصیر را برایم بیاور و در این موقع مفضل بن عمر هم وارد شد پس من بیرون رفتم و آنانی را که فرموده بود آوردم و مردم پیوسته پشت سر هم بر امام وارد می‌شدند تا آنجا که سی نفر در بیت ایشان جمع شده بودند و وقتی مجلس آماده شد، امام فرمود: ای داوود صورت اسماعیل را باز و مکشوف نما او هم صورت اسماعیل را باز کرد بعد امام فرمود:

ای داوود او مرده است یا زنده، داوود گفت: ای مولای من ایشان مرده است پس یکایک آنان را به همین منوال پیش خواند تا آخر کسانی که در آن مجلس بودند و همه می‌گفتند: ای مولای ما، او مرده است.

سپس امام فرمود: خدایا گواه باش، سپس دستور به غسل و حنوط او داد و دستور داد که او را در کفنش قرار دهند و آن گاه که از کار او فارغ شد به مفضل فرمود: از صورتش پرده بردار و چون چنین کرد امام فرمود: زنده است یا مرده عرض کرد: مرده است امام فرمود: خدایا بر آنان گواه باش.

سپس او را به سوی قبرش بردند و هنگامی که او را در لحد گذاشتند امام باز فرمود: ای مفضل صورتش را باز کن و به آن جماعت فرمود: او مرده است یا زنده و ما یک صدا گفتیم که مرده است فرمود: خدای من، من گواهی دادم و اینان هم گواهی دادند بدرستی که بزودی راهیان باطل در او تردید روا می‌دارند و می‌خواهند که با دهان خود نور خدا را خاموش کنند و سپس اشاره به حضرت موسی الکاظم (ع) کرد  و فرمود:”والله متم نوره ولو کره المشرکون”

سپس خاک بر او افکندیم دوباره امام همان حرف را بر ما تکرار کرد و فرمود: میت وحنوط شده و دفن شده در این لحد کیست؟ ما گفتیم: اسماعیل فرمود خدایا گواهی می‌دهم (یا گواه باش) سپس دست حضرت امام موسی (ع) را گرفت و فرمود: او حق است و حق از اوست تا خداوند به ارث ببرد زمین را و هر کس که بر زمین می‌باشد.[6]

شیخ طوسی از ابی کهمس نقل می‌کند که گفت من بر مرگ اسماعیل حاضر بودم و امام صادق (ع) پیش او نشسته بود وقتی که مرگ، او را گرفت امام فک او را بست و آن را ملحفه‌ای پیچاند سپس برای  تجهیزش دستور دادند و چون از کار آن فارغ شد، کفنش را خواست و در حاشیه کفن او نوشت: اسماعیل گواهی می‌دهد که:لا اله الا الله.

واین روایات حاکی از جلالت و منزلت جناب اسماعیل است و مؤید این مطلب آن است که امام بعد از مرگ اسماعیل او را بوسید آن هم چندین بار همانطور که در بعض روایات هم وارد شده است.

بلی چند روایتی داریم که کشی در ترجمه بعضی، آنها را آورده است که آن روایات در مذمت جناب اسماعیل است . راوی این روایات افرادی مثل روایت ابراهیم ابن ابی سمال ـ عبدالرحمن بن سیابه فیض مختار،  می باشند و لذا  مرحوم آقای خوئی در سند این روایات مناقشه نموده است.[7]

و از جمله همین روایات است که اشاره به مسئله شرب خمر می‌کند.

مرحوم خوئی می‌فرماید: گاهی توهم می‌شود که از بعضی روایات می‌توان مذمت جناب اسماعیل را استفاده نمود و از جمله آن روایات روایت صفوان است که از کشی نقل شده است که از ابراهیم بن ابی سمال (343 ـ‌ 344) نقل شده که مردم بر ابوالحسن امام موسی کاظم (ع)‌ جمع نشدند و پیرامون او گرد نیامدند تا چه رسد به این اسماعیل، مردم چگونه گرد او جمع آیند در حالی که اساتید و بزرگان شما درباره اسماعیل می‌گویند که او را دیده‌اند که شراب می‌نوشید و … سپس می‌گویند که او اجود و بهتر است (تا آخر حدیث).

مرحوم خوئی می‌گوید: این روایت اگر چه ظاهراً دلالت بر مذمت اسماعیل دارد الا اینکه در سند آن محمد بن نصیر قرار دارد و او ضعیف است و این غیر از آن محمد بن نصیر است که ثقه می‌باشد و از مشایخ جناب کشی بوده است همانطور که ظاهر مطلب همین است (یعنی ظاهراً این مطلب درست است که این محمد بن نصیر غیر از محمد بن نصیر ثقه است).[8]

و خلاصه قول اینکه اولاً:‌ از آنجائیکه حضرت اسماعیل فرزند ارشد امام صادق (ع)‌ بود و از آنجائیکه انسان صالح و درستکاری بود بعضی از اصحاب امام صادق (ع) گمان می‌بردند که این همان امام بعد از جعفر الصادق (ع)‌می‌باشد و این به معنای آن نبوده است که امام صادق او را به امامت نصب کرده چرا که نصی بر امامت ایشان وارد نشده است.

و ثانیاً: ثابت نیست که العیاذبالله جناب اسماعیل شرب خمر کرده باشد.

و ثالثاً:‌ جناب اسماعیل در حالی از دنیا رفت که در پیش والد بزرگوارش عزیز و محترم و مورد اکرام بود و خود این دلالت دارد که جناب ایشان راهش درست بوده است و تا زنده بوده انسان وارسته و راست کرداری بوده است.117

—————————————————-

پي نوشتها:

[1] الارشاد، شیخ مفید، ص 248

[2] رجال، شیخ طوسی، ص 149، ش 81

[3] ارشاد، شیخ مفید، ص 284

[4]  وسائل، جزء 8، باب 1 از ابواب انیایه در حج، حدیث 1

[5] کافی، ج 5، ص 299

[6] النعمانی، الغیبه 327، حدیث 8، و بحار الأنوار، ج 48، ص 21/1

[7] بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 72

[8] معجم رجال، حدیث جزء سوم

مطالب مشابه