اصل پایبندی به عهد و پیمان در اندیشه ی سیاسی امام علی (ع)

اصل پایبندی به عهد و پیمان در اندیشه ی سیاسی امام علی (ع)

نویسنده: مصطفی دلشاد تهرانی

سلامت و استحکام امور در مدیریت تابع پایبندی به عهد و پیمان است. پایبندی زمامداران و مدیران به عهد و پیمان سبب نفوذ آنان در دل مردمان می شود و اطمینان لازم برای اداره ی درست امور حاصل می گردد و نظام و سازمانشان استوار می شود. لازمه ی پایبندی به عهد و پیمان، صداقت و راستی است که بهترین عامل نفوذ در دلها و حفظ دولت هاست؛ و هلاک کننده ترین عامل دولت ها و حکومت ها بی صداقتی، پیمان شکنی و بی وفایی است. امیرمؤمنان علی (ع) در خطبه ای در این باره فرموده است:
«ان الوفاَء توَامُ الصدقِ و لا اعلمُ جُنهً اوقَی منُه. و لا یَغدِر من علَم کَیفَ المَرجعُ. و لقَد اصبحَنا فی زمانٍ قَد اتخذَ اکثرُ اهلهِ الغَدر کیَساً و نَسبهُم اهلَُ الجَهلِ فیهِ الی حُسنِ الحِیلهِ. ما لهُم قاتلهُم اللهُ.»(1)
همان وفا همزاد راستی است، و من هیچ سپری نگه دارنده تر از وفا سراغ ندارم. آن که می داند او را چگونه بازگشتگاهی است بی وفایی نکند. ما در روزگاری به سر می بریم که بیشتر مردم آن بی وفایی را زیرکی دانند و نادانان آن مردم را چاره اندیش خوانند. خدایشان کیفر دهد! چرا چنین می پندارند؟

پایبندی به عهد و پیمان عامل الفت و سیادت
در اندیشه ی سیاسی امیرمؤمنان (ع) پایبندی به عهد و پیمان بهترین وسیله پیوند و الفت مردمان و مسئولان است و عامل استواری و سیادت نظام ها و سازمان هاست. از آن حضرت چنین روایت شده است:
«سَبب الائتلافِ الوَفاُء.»(2)
وفاداری و پایبندی به عهد و پیمان سبب الفت می شود.
«الوفاءُ حصنُ السُوددِ.»(3)
وفاداری، پناه و دژ سروری است.
دیدگاه امیرمؤمنان علی (ع) چنین است که با پایبندی به عهد و پیمان و وفاداری است که می توان اداره ی امور را استحکام بخشید و حمایت مردمان را حفظ کرد؛ و مسئولان پس از آن که وعده ای دادند، در گرو آن خواهند بود. به بیان علی (ع):
«المسَوولُ حرُ حتَی یَعِدَ.»(4)
هر آن که درخواستی نزد او آورند، تا پیمان نسپرده آزاد است.
در اندیشه ی و سیره ی امام علی (ع) جایگاه و اهمیت پایبندی به عهد و پیمان و وفای به وعده و قول و قرار تا بدان جاست که آن را بنیاد دین داری معرفی کرده و فرموده است:
«اصلَ الدینِ اداءُ الامانهِ و الوفاءُ بالعُهوُد.ِ»(5)
بنیاد دین داری، امانت را به جا آوردن و پایبندی به عهد و پیمان است.
در واقع سنگ بنای همه ی امور در هر اجتماعی، پایبندی به عهد و پیمان است و با سست شدن آن همه ی امور و مناسبات اجتماعی رو به سستی می گذارد و اداره ی درست امور معنا نخواهد داشت. امیرمؤمنان علی (ع)در عهد نامه ی خود به مالک اشتر در این باره می نویسد:
«فاَنهُ لیسَ من فَرائضِ اللهِ شَیءُ اشدُ علَیه اجتماعاً، مَع تفَرق اهوائهِم، و تَشتُتِ آرائِهم، من تَعظیمِ الوَفاءِ و بالعُهود، و قَد لَزمَ ذلکَ المُشرکونَ فیما بَینهُم دَُونَ المُسلمینَ لما استَوبلُوا من عوَاقب الغَدرِ.»(6)
در میان واجبات الهی هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان – با تمام اختلافاتی که دارند – مورد اتفاق نیست؛ حتی مشرکان زمان جاهلیت – علاوه بر مسلمانان – آن را مراعات می کردند، زیرا عواقب پیمان شکنی را آزموده بودند.
وفای به عهد سخت مورد تأکید نظام دین است و شرط دین داری، پایبندی به عهد و پیمان است و آیات قرآن کریم بر این امر تأکید دارد.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ.»(7)
ای کسانی که ایمان آورده اید، به پیمانها و قراردادها وفا کنید.
«وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤولاً.»(8)
به عهد و پیمان [خود] وفا کنید که از آن پرسش می شود.
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَ لاَ تَنْقُضُوا الْأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ‌ .»(9)
و به پیمان خدا چون بستید، وفا کنید؛ و سوگندها را، پس از استوار کردن آنها، مشکنید، که خدای را بر خویشتن ضامن (گواه و نگهبان) کرده اید، همانا خدا می داند که چه می کنید.
بنابراین اهل ایمان خود را متعهد عهد و پیمان می دانند و به هیچ قیمتی خلاف آن نمی کنند که خداوند جز آن را نمی پذیرد. به بیان علی (ع):
«انَّ اللَه تعَالی لا یَقبَلُ الا العمَل الصَّالحَ، و لا یَقبَلُ اللهُ الا الوفَاء بالشُروطِ و العُهودِ.»(10)
خدای متعال چیزی جز عمل صالح را [از بندگان خود] نمی پذیرد و جز وفای به شروط و پیمان ها را قبول نمی کند.

اسباب تحقق پایبندی به عهد و پیمان
برای این که پایبندی در اداره ی امور به درستی تحقق یابد، باید مدیران اهل صدق و راستی باشند و میان سخن و عملشان جدایی نباشد و هرگز به خیانت و بی وفایی میل نکنند.
* راستی و صداقت
راستی و صداقت از لوازم پایبندی به عهد و پیمان است و هیچ چیز مانند راستی و صداقت روابط زمامداران و مردمان را اصلاح نمی کند. امیرمؤمنان علی (ع) درباره ی ویژگی علی لازم برای مدیریت و رهبری می فرماید:
«و لیَصدقُ رائدُ اهلهُ.»(11)
پیشوای قوم باید با مردم خود به راستی سخن راند.
امیرمؤمنان علی (ع) خود برترین مصداق چنین مدیریت و رهبری بود. آن حضرت در خطبه ای که پس از بیعت مردم با خود در مدینه ایراد کرد، فرمود:
«ذِمتَّی بمَا اقولُ رهینهُ، و انا به زَعیمُ… و اللهِ ما کتَمتُ وَشمهً، و لا کَذبتُ کذبهً.»(12)
پیمان من بدان چه می گویم در گرو است، و به درستی گفتارم متعهد و کفیلم … به خدا سوگند هرگز حقیقتی را کتمان نکرده ام، و هیچ گاه دروغی نگفته ام.
امیرمؤمنان علی (ع) در تمام دوران زندگی و زمامداری خود پای بند راستی و صداقت بود و راه و رسم آن حضرت جز بر حقیقت استوار نبود. در اندیشه ی علی (ع) اصلاح امور در پرتو راستی، و تباهی کارها به سبب ناراستی است، چنان که فرموده است:
«الصِدقُ صَلاحُ کلِ شَیء[و] الکَذِبُ فسَاد کُل شَیء.»(13)
صدق سبب صلاح هر چیز و دروغ سبب تباهی هر کار است.
* همسویی سخن و عمل
کسانی می توانند به عهد و پیمان پایبند باشند که میان سخن و عملشان دوگانگی نباشد و بدان چه می گویند و وعده می دهند پایبند باشند و خود را در گرو سخن و وعده ی خویش بدانند. علی (ع) خود را چنین معرفی کرده است و بی گمان پیروان حقیقی او نیز همین گونه اند. فرموده است:
«ایُها الناس،ِ انی و اللِه احثُکُم علَی طاعهٍ الا و اسبِقکُم الیَها، و لا انهاکُم عَن معَصیهٍ الا و اتَناهی قبَلکم عنَها.»(14)
ای مردم، به خدا سوگند من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی کنم مگر این که پیش از شما خودم به آن عمل می کنم و شما را از معصیتی نهی نمی کنم مگر این که خودم پیش از شما از آن کناره گیری می نمایم.
امیرمؤمنان علی (ع) از کارگزاران خود می خواست که در اداره ی امور هرگز وعده ای ندهند که خلاف آن عمل کنند. در عهد نامه ی مالک اشتر به او فرموده است:
«و ایاکَ… ان تعَدهمُ فتَتبعَ مُوعدکَ بخُلفِکَ… و الخُلفُ یُوجِبُ المَقتَ عنِد اللِه و الناسِ.»(15)
از این که به مردم وعده دهی و سپس تخلف کنی پرهیز کن، زیرا خلف وعده موجب خشم خدا و خلق است.
* نفی خیانت و بی وفایی
در اندیشه و سیره ی امیرمؤمنان علی (ع) خیانت و بی وفایی مذموم ترین کارها شمرده شده است. از دیدگاه علی (ع) تا انسان به پست ترین مراتب خود سقوط نکند دست به پیمان شکنی و بی وفایی نمی زند، چنان که فرموده است:
«الغَدرُ شِیمَهُ اللئامِ.»(16)
خیانت و پیمان شکنی اخلاق انسان های پست است.
«الغَدرُ اقبحُ الخِیانَتینِ.»(17)
خیانت و پیمان شکنی زشت ترین خیانت است.
مدیریت مبتنی بر خیانت و بی وفایی ذلیلانه ترین نوع اداره ی امور است و آنان که از حقیقت انسانی و اهلیت لازم برای اداره ی امور بهره مندند، هرگز پیمان شکنی نمی کند و بی وفایی نمی نمایند. امیرمؤمنان علی (ع) کارگزاران خود را از این که دست به خیانت و بی وفایی بیالایند سخت پرهیز می داد، چنان که در نامه ای به برخی از کارگزارانش نوشت:
«و َمن استهانَ بالامانهِ، و رتَع فی الخیانِه، ولم ینُزه نفسَه و دِینه عنَها، فَقد احلَّ بنفسهِ الذُل و الخزیَ فی الدُنیا، و هُو فی الاخرهِ اذلُ و اخزَی.»(18)
کسی که امانت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، درهای ذلت و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود.
نقطه ی مقابل اندیشه و سیره ی علی (ع)، اندیشه و سیره ی معاویه و پیروان اوست که بی وفایی و خیانت و پیمان شکنی، و وعده دادن و خلاف آن عمل کردن را سیاست مداری و زیرکی دانسته اند. امیرمؤمنان علی (ع) در این باره فرموده است:
«و اللهِ ما مُعاویهُ بادهَی منِی، و لکنُه یَغدر و یَفجُر؛ و لو لا کَراهیُه الغَدر لکنُت من ادهَی الناسِ، و لکُن کلُ غدَرهٍ فجُره، و کُل فجرهٍ کفرهُ…»(19)
به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما شیوه ی او خیانت و پیمان شکنی و گنهکاری است. اگر خیانت و پیمان شکنی ناپسند و ناشایسته نبود، من سیاستمدارترین مردم بودم، اما هر خیانت و پیمان شکنی گناهی است، و هر گناهی یک نوع کفر است.
پایبندی به عهد و پیمان و تعهدات، اصلی محوری در اداره ی امور است و امیرمؤمنان علی (ع) آن قدر آن را مهم معرفی کرده است که گویا هیچ چیز دیگر با آن قابل قیاس نیست. آن حضرت در عهدنامه ی مالک اشتر به او فرمان می دهد که به هیچ قیمتی تعهدات خود را زیر پا نگذارد و عهد و پیمان خود را نشکند، هر چند که جان خود را سپر تعهدات خویش سازد. در این عهدنامه چنین آمده است:
«و ان عَقدت بینکَ و بَین عَدوِکَ عُقدهً، او البستَهُ منکَ ذمِهً، فَحطُ عهَدکَ بالوَفاء، و ارعَ ذمتکَ بالامانهِ، و اجَعل نفَسک جُنهً دوُنَ ما اعطیتَ… فلا تَغدِرنَّ بذمتکَ، و لا تَخیسنَّ بعَهدکَ، و لا تَختلنَّ عدَوک،َ فانهُ لا یَجتریُ علَی اللهِ الا جاهلُ شَقیُ، و قَد جعَل اللُه عهَدهُ و ذمتُه امناً افضاهُ بینَ العِباد برَحمتهِ، و حَریماً یسکُنون الی منَعتهِ، و یسَتفیضُون الی جوارهِ؛ فَلا ادغالَ و لا مُدالسهَ و لا خِداعَ فیهِ.»(20)
اگر پیمانی میان تو و دشمنت بسته شد، و یا تعهد پناه دادن را به او دادی، جامه ی وفا را بر عهد خویشتن بپوشان، و تعهدات خود را محترم بشمار! و جان خود را سپر تعهدات خویش قرار ده!… هرگز پیمان شکنی مکن، و در عهد خود خیانت روا مدار، و دشمنت را مفریب؛ زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، کسی بر خداوند گستاخی روا نمی دارد. خداوند عهد و پیمانی را که با نام او منعقد می شود با رحمت خود مایه ی آسایش بندگان، و حریم امنی برای آنان قرار داده تا به آن پناه برند و برای انجام دادن کارهای خود به جوار او متمسک شوند. بنابراین فساد، خیانت و فریب، در عهد و پیمان راه ندارد.
امیر مؤمنان علی (ع) خود سخت پایبند عهد و پیمان بود و از خیانت و پیمان شکنی حتی با دشمنی چون معاویه پرهیز داشت. پس از ماجرای بر سر نیزه شدن قرآن ها در پیکار صفین و توقف جنگ با فشار نزدیک به بیست هزار تن از سپاهیان امام (ع) و تنظیم قرارنامه ی صلح، همان کسانی که صلح را به امام تحمیل کرده بودند، مخالف داوری و تحکیم شدند و خواستار پیمان شکنی بودند! امام (ع) به آن جمعیت مقدس مآب فاقد بصیرت و شعور فرمود: وای بر شما، آیا پس از اعلام رضایت [بر صلح] و پیمان بستن و عهد کردن بازگردیم؟ مگر نه این است که خدای متعال فرموده است: «اوفُوا بالعقُُوُدِ»(21) (به قراردادها وفا کنید). و فرموده است: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَ لاَ تَنْقُضُوا الْأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ‌ »(22) ( به پیمان خدا، چون پیمان بستید، وفا کنید؛ و سوگندها را، پس از استوار کردن آنها، مشکنید، که خدای را بر خویشتن ضامن – یا گواه و نگهبان – کرده اید؛ همانا خدا می داند که چه می کنید).(23)
بدین ترتیب علی (ع) علی رغم همه ی فشارهایی که آنان آوردند، بر سر عهد و پیمان بسته شده ایستاد و به هیچ وجه نقض عهد و پیمان شکنی نکرد.
این پایبندی به عهد و پیمان ادامه یافت تا آن که حکمین خلاف قرارنامه ی صلح عمل کردند و معاویه پیمان شکنی کرد. آن گاه امام (ع) مردم را به نبرد با قاسطین فرا خواند.(24)

پی نوشت ها :

1. همان، نامه ی 41.
2. شرح غررالحکم، ج4، ص 120.
3. همان، ج1، ص 50.
4. نهج البلاغه، حکمت 336.
5. غررالحکم، ج1، ص 88.
6. نهج البلاغه، نامه ی 53.
7. قرآن، مائده /1.
8. قرآن، اسراء / 34.
9. قرآن، نحل / 91.
10. عباس بن محمد رضا القمی، سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار، مؤسسه ی انتشارات فراهانی، تهران، ج2، ص 294.
11. نهج البلاغه، خطبه ی 108.
12. همان، کلام 16.
13. غررالحکم، ج1، ص 53.
14. نهج البلاغه، خطبه ی 175.
15. همان، نامه ی 53.
16. غررالحکم، ج1، ص 22.
17. همان، ص 84.
18. نهج البلاغه، نامه ی 26.
19. همان، کلام 200.
20. همان، نامه ی 53.
21. قرآن، مائده /1.
22. قرآن، نحل / 91.
23. وقعه صفین، ص 514.
24. الارشاد، ص 131.
منبع مقاله: دلشاد تهرانی، مصطفی، (1379)، دولت آفتاب: اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی (ع)، چاپ چهارم: 1387.

مطالب مشابه