شبهات پیرامون عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن (5)

شبهات پیرامون عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن (5)

نويسنده:عنایت صالحی

و مراد از استغفار پيامبر؛

اولاً : استغفار كردن پيامبر (ص) براي افرادي است كه از طعمه دفاع كردند و مي خواستند او را بي گناه نشان دهند.
ثانياً : طبع پيامبر به ياري كردن طعمه ميل پيدا كرد زيرا طعمه از مسلمانان بود و خداوند به خاطر اين ميل پيدا كردن به استغفار امر كرده ست كه حسنات الابراي سيئات المقربين.
ثالثاً : قوم طعمه وقتي بر سرقت يهودي و بي گناه بودن طعمه شهادت دادند و چيزي كه موجب بطلان شهادت اين افراد شود براي پيامبر آشكار نشد. پيامبر اراده كرد كه به سرقت كردن يهودي حكم كند و آيه نازل شد و واقعيت را بيان كرد و پيامبر (ص) فهميد كه اگر آن قضاوت واقع مي شد في نفسه خطا بود اگر چه نزد خداوند معذور بود.
جواب ديگري كه به آيه داده اند اين است كه مراد از استغفار در اينجا يعني پيامبر (ص) از خدا بخواهد كه امكان پاي مال كردن حقوق ديگران و ميل به هواي نفس را كه در طبع انسان نهفته است از بين ببرد.
و در مقام دفع است و از خدا مي خواهد كه امكان لغزش و ميل به هواي نفس را از او بگيرد نه اينكه پيامبر (ص) گناهي انجام داده باشد و از آن استغفار كند.
و معناي آيه اين است كه طرفدارخائن نباش و به آنها ميل نكن و از خدا بخواه كه تو را بر اين كار موفق كند و ميل به دفاع از خيانت خائنان و تسلط پيدا كردن هواي نفس را از دل و جان تو بر طرف كند.
دليل اين معنا آياتي است كه خداوند مي فرمايد : و لو لا افضل الله عليم و رحمته لهمت طائفه منهم أن يضلوك و ما يضلون الا انفسهم و ما يضرونك من شيء.(143)
اين آيه دلالت دارد كه خائنان هر چند تلاش كنند كه عواطف و احساسات پيامبر (ص) را تحريك كنند كه پيامبر (ص) باطل را بر حق ترجيح دهد، نمي توانند به آن حضرت زياني وارد كنند زيرا خداوند او را از ضرر نگهداري مي كند و در داوري ستم روا نمي دارد و از هواي نفس پيروي نمي كند و اين موهبت الهي همان قوه عصمت است و هميشه صاحب خود را از خطا و گمراهي باز مي دارد.
خداوند در قرآن خطاب به پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد :
فاصبر إن وعد الله حق و استغفر لذنبك و سبح بحمد ربك بالعشي والابكار.(144)
پس صبر كن كه وعده ي خدا حق است و براي گناهت آمرزش بخواه و با ستايش پروردگارت، شامگاهان و بامدادان تسبيح گوي. فاعلم أنه لا اله الا اله و استغفر لذنبك و للمومنين و المومنات.(145)
پس بدان كه هيچ معبودي جز خدا نيست و براي گناه خويش و براي مردان و زنان مومن آمرزش بخواه.
اين آيات دلالت نمي كنند كه گناهي از پيامبر (ص) سر زده است. پيامبر (ص) به حكم صريح قرآن و آيه تطهير، از گناه و خطا و لغزش محفوظ است.
استغفار پيامبر (ص) براي آن است كه ار تباط او با عالم كثرت، موجب غبارگرفتگي قلب حضرت نشود و استغفار او براي دفع خطر است نه اينكه گناهي ازحضرت سرزده باشد و با استغفار و طلب آمرزش بخواهد آن را رفع كند.
گناهي كه با عصمت منافات دارد مخالفت كردن با اوامر مولوي خداوند است نه كاري كه در مقام محبت، گناه محسوب مي شود.
پيامبر گرامي به حكم آيات عصمت، از هر نوع مخالفت با قواين الهي مصون ومحفوظ مي باشد و هرگز واجبي را ترك نمي كند وحرامي را مرتكب نمي شود.
ولي وظايف پيامبر اكرم (ص) در عمل به واجبات و ترك محرمات خلاصه نمي گردد و معرفت و شناخت بالاي حضرت نسبت به پروردگار ايجاب مي كند كه آداب و شئون مقام ربوبي را به نحو كامل رعايت كند و در وجود او لحظه اي نسبت به خداوند، انقطاع ايجاد نشود و شايسته تر را بر شايسته مقدم كند و هر گاه به مقتضاي بشر بودن، موفق به اين وظايف عرفاني نشد و شايسته را بر شايسته تر، مقدم داشت و لحظه اي به غير مقام ربوبي پرداخت اين اعمال در مقام محبت و عرفان، گناه به حساب مي آيد كه استغفار و انابه لازم دارد هر چند كه طبق شرع و سنت ، گناه به شمار نمي آيد.
هرگاه شأن نزول بعضي از اين آيات بررسي شود معلوم مي گردد كه استغفار به خاطر يكي از اين امور بوده كه معرفت و شناخت بالاي پيامبر اكرم (ص) ايجاب مي كرد كه حضرت كار را به صورت ديگري انجام دهد و اين همان است كه مفسران به آن ترك اولي مي گويند.
اگر پيامبر اكرم (ص) در اين آيات، به طلب مغفرت مأمور گرديدد و يا پيامبران ديگر همچون نوح، ابراهيم كلمه اغفر را بر زبان جاري كردند همگي به اين معني هستند.
حضرت نوح مي فرمايد : رب اغفر لي و لوالدي و لمن دخل بيتي مومناً.(146)
پروردگارا من و والدينم و آن كسي را كه وارد خانه ام مي شود بيامرزد.
حضرت ابراهيم مي فرمايد : ربنا اغفر لي و لوالدي و للمومنين يوم يقوم الحساب.(147)
پروردگارا! من و والدينم ومومنان را، روزي كه حساب بر پا مي شود، بيامرز.
پيامبر گرامي (ص) مي فرمايد : ربنا و سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليك المصير.(148)
پروردگارا! شنيديم و اطاعت نموديم و خواهان مغفرت تو هستيم و به سوي توست بازگشت هر انساني چه از نظر كار و كوشش و سعي و تلاش براي كسب رضاي خداوند، در درجه استواري قرار داشته باشد وقتي عمل خود را با آن مقام مي سنجد، كار و تلاش خود را شايسته خداوند نمي داند به همين دليل به قصور و كوتاهي خود اعتراف مي كند و در صدد استغفار و آمرزش بر مي آيد.
مسلم در صحيح خود از فردي به نام «مزني» نقل مي كند كه پيامبر (ص) فرمود :
انه ليغان علي قلبي و اني لأستغفر الله في اليوم مأئه مرّه(149)
پرده هايي بر قلب من هجوم مي آورد و من هر روز صد مرتبه استغفار مي كنم.
ليغان صيغه مجهول از ماده غين به معناي ستر و پرده است.
باز پيامبر فرموده است : يا ايها الناس! توبوا الي الله. فإني أتوب في اليوم اليه مائه مره.(150)
اي مردم به سوي خدا باز گرديد و من هر روز صد مرتبه توبه مي كنم.
دانشمندان اسلامي از زمانهاي قبل به اين ايراد توجه داشته و پاسخهاي گوناگوني به آن داده اند كه شايد روح همه آنها يك چيز باشد و همه خواسته اند يك مطلب را بگويند و آن اينكه گناه و معصيت در اين موارد، همه جنبه نسبي دارد نه اينكه از قبيل گناهان مطلق و معمولي باشد.
پيامبر اكرم (ص) مستقيماً با مبدأ جهان هستي در ارتباط مي باشد و شعاع علم و دانش بي پايان بر قلب آن حضرت مي تابد. حقايق بسياري بر او آشكار و روشن شده است كه از ديگران مخفي و پنهان است و علم و ايمان و تقواي او در بالاترين درجه قرار دارد و به اندازه اي به خدا نزديك است كه يك لحظه غفلت از خدا و توجه كردن به غير خدا و پرداختن به امور دنيا براي او لغزش به حساب مي آيد به همين دليل جاي تعجب نيست كه افعال و اعمالي كه براي ديگران مباح يا مكروه شمرده مي شود براي اهل حقيقت، نوعي گناه به شمار مي آيد و بايد از خدا براي آن طلب آمرزش نمايد.
4- يكي از افسانه هاي دروغين و نادرستي كه به پيامبر اكرم (ص)‌نسبت داده اند، افسانه عشق آن حضرت به «زينب» دختر جحش است و به اين آيه استدلال نموده اند :
و اذ تقول للذي انعم الله عليه و انعمت عليه امسك عليك زوجك و اتق الله و تخفي في نفسك ما الله مبديه و تخشي الناس والله احق ان تخشه…(151)
و آنگاه كه به كسي كه خدا بر او نعمت ارزاني داشته بود و تو نيز به او نعمت داده بودي، ميگفتي : «همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار» و آنچه را كه خدا آشكار كننده آن بود در دل خود نهان مي كردي و از مردم مي ترسيدي، با آنكه خدا سزاوار تر بود كه از او بترسي.
نوشته اند : زيد بن حارثه، پسر خوانده پيامبر اسلام، به شدت مورد محبت و علاقه آن حضرت قرار داشت به گونه اي كه اگر پيامبر مدتي او را نمي ديد به خانه اش مي رفت تا از احوال او آگاه شود. يك روز كه پيامبر براي ديدن زيد به خانه او رفت به محض باز كردن در، همسر او ، زينب، را ديد كه در داخل خانه نشسته و موهاي خود را باز نموده، مشغول آرايش خويش است. پيامبر با ديدن او گفت : سبحان الله خالق النور تبارك الله احسن الخالقين و فوراً بازگشت.
زينب اين سخنان پيامبر را كه حاكي از محبت و دلبستگي آن حضرت نسبت به او بود – شنيد و موقعي كه زيد به خانه بازگشت، ماجرا را براي او تعريف كرد. زيد احساس كرد كه پيامبر عاشق همسر او شده است! از اين رو به زينب پيشنهاد طلاق داد، تا بعد از آن با پيامبر ازدواج كند. زينب گفت مي ترسم پس از طلاق گرفتن از تو، پيامبر با من ازدواج نكند.
از اين رو زيد به نزد پيامبر آمد تا از عكس العمل حضرت در اين زمينه مطلع شود و در اين هنگام آيه شريفه نازل شد.
آنچه در اينجا براي ما مهم است و بايد به توضيح آن پرداخت دو جمله اي است كه در آيه شريفه آمده است.و افسانه هاي خرافي كه اثري از آن در آيات قرآن وجود ندارد چيزي نيست كه بخواهيم از آن دفاع كرده و آنرا مورد بررسي قرار دهيم.
در يك جمله مي فرمايد : «و تخفي في نفسك ما الله ع بديه. در دل خود چيزي را پنهان مي داشتي كه خدا آن را آشكار مي سازد».
و در جمله دوم مي خوانيم : «و تخشي الناس والله أحق أن تخشاه از مردم بيم داشتي در حالي كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسي».
جمله اول ظاهراً مفهومي سربسته دارد ولي افسانه پردازان مطالب زيادي به آن بسته اند تا پيامبر اسلام (ص) را متهم كنند كه او نسبت به زينب همسر زيد، عشق و علاقه داشت در حالي كه آيه اين مسأله را تكذيب مي كند، آيه مي گويد تو بارها به زيد توصيه مي كردي كه همسرت را طلاق مده، جمله اذ تقول به صورت مضارع است و دليل بر استمرار مي باشد.
و اگر مسأله آن گونه كه دشمنان اسلام تصور كرده اند بوده باشد بايد پيامبر از طرح طلاق زينب استقبال كند يا لااقل سكوت اختيار كند، نه اينكه به طور مكرر از آن نهي نمايد.
اگر تنها در متن خود آيه دقت شود مفهوم آيه روشن و گويا است اما هنگامي كه قبل و بعد آن در نظر گرفته نشود دچار ابهامات زيادي مي شود.
تفسير آيه چنين است : خداوند به «زيد» كه پسر خوانده پيامبر اسلام (ص) بود نعمت ايمان را بخشيده بود. او قبلاً غلام و برده اي بود كه پيامبر (ص) او را آزاد كرد و چون داراي هوش و كفايت بود او را به منزله فرزند خود برگزيد و پيامبر (ص) نيز او را مشمول نعمت خود قرار داد و آزادش ساخت و او را همچون فرزند خود پذيرفت و دختر عمه اش را كه از يك خانواده سرشناس و با شخصيت بود به همسر او در آورد و اين مفهوم جمله «انعم الله عليه و انعمت عليه» است . و از جمله بعد استفاده مي شود كه اختلافي ميان زيد و همسرش واقع شد به طوري كه به فكر طلاق او افتاد و پيامبر (ص) پيوسته او را از اين كار منع مي كرد. و دعوت به تقوا و پرهيزگاري مي نمود «امسك عليك زوجك و اتق الله».
در اينجا پيامبر (ص) در ميان دو كار قرار گرفته بود : از يكسو فكر مي كرد اگر صلح ميان زيد و زينب برقرار نشود و كار آنها به طلاق و جدايي بكشد بايد براي جبران شكستي كه دامنگير دختر عمه اش زينب شده كه برده آزاد شده اي او را طلاق داده، وي را به همسري خود برگزيند و از طرف ديگر از اين مي ترسيد كه مردم خصوصاً منافقان كه منتظر به دست آوردن بهانه اي بودند اين كار را به دو دليل بر او ايراد بگيرند .
اول آنكه يك سنت ريشه دار جاهلي عرب را در هم مي شكست زيرا آنها همسر پسر خوانده را همچون فرزند حقيقي مي دانستند و از دواج با او را مثل ازدواج با عروس خود حساب مي كردند.
دوم اينكه ازدواج با همسر طلاق داده شده يك برده آزاد شده را در شأن پيامبر (ص) نمي دانستند و بر او عيب مي شمردند.
اما اراده خداوند بر اين تعلق گرفته بود كه بعد از آن جدائي، اين ازدواج صورت گيرد و اين سنت غلط عرب جاهليت شكسته شود و همان گونه كه در دنباله آيه آمده است :
لكيلا يكون علي المومنين حرج في ازواج ادعيائهم اذا قضوا منهن و طراً.
مومنان در ازدواج با همسران مطلقه پسر خوانده خود هيچ محذوري نبيند.
بنابراين آنچه پيامبر (ص) در دل مخفي مي كرد و سرانجام خداوند آن را آشكار كرد همان ازدواج با همسر زيد بود در صورتي كه زيد اصرار به طلاق او داشته باشد و چيزي كه پيامبر (ص) از آن بيم داشت عكس العمل هايي بود كه انتظار مي رفت در مقابل شكستن اين سنت جاهلي و همين طور ازدواج با زني كه در شأن پيامبر نبود نشان دهند.
ترس پيامبر (ص) تا زماني بود كه فرمان قطعي الهي صادر نشده بود اما هنگامي كه فرمان قطعي صادر شد كه اي پيامبر تو وظيفه داري با آن زن مطلقه ازدواج كني و هر دو سنت غلط را از ميان برداري و حتي صيغه اين عقد را خداوند جاري كرد (زوجنا كها) از آن پس پيامبر (ص) هيچ گونه تر و ترديدي در مسأله به خود راه نداد.
در آيه بعد بر اين معني تأكيد كرده، مي فرمايد : ما كان علي النبي من حرج فيما فرض الله له سنه الله في الذين خلوا من قبل و كان امر الله قدراً‌ مقدوراً.(152)
هيچ گونه مانع و حرجي بر پيامبر (ص) در آنچه خدا بر او واجب كرده است نيست، اين سنت خداوند در مورد كساني است كه پيش از اين بوده اند و فرمان خدا روي حساب و معيار معيني است.
اين آيه مي فرمايد كاري كه پيامبر (ص) انجام داد يك فريضه الهي بود و برنامه اي بود كه در پيشينيان نيز وجود داشته و يك فرمان حساب شده الهي است كه مي بايست انجام گيرد. و اگر اين مسأله يك خواسته شخصي و علاقه خصوصي بود اين تعبيرات درباره آن معني نداشت.
در حديثي كه مفسر معروف اهل سنت قرطبي از امام علي بن الحسين (ع) نقل كرده آمده است : به پيغمبر (ص) وحي فرستاده شد كه «زيد» «زينب» را طلاق خواهد داد، و پيامبر (ص) او را تزويج خواهد كرد و لذا هنگامي كه زيد خدمت پيامبر (ص) آمد و از اخلاق زينب و عدم اطاعت او شكايت كرد و گفت در نظر دارد او را طلاق دهد. رسول الله (ص) او را نصيحت كرد و فرمود از اين سخن بپرهيز و همسرت را نگه دار، در حالي كه يقين داشت سرانجام از او جدا خواهد شد و با پيامبر (ص) ازدواج خواهد كرد طبق وحي الهي و اين همان چيزي است كه پيامبر (ص) در دل مخفي داشت و نخواست او را امر به طلاق كند.
به خاطر اينكه از اين بيم داشت كه مردم به او خرده بگيرند كه چگونه همسر مطلقه غلامش را به ازدواج خود در آورده، و او را تشويق به طلاق كرده، ولي خداوند به خاطر همين معني پيامبرش را مورد عتاب قرار داد كه چرا از مردم در چيزي كه خدا مباح ساخته بود بيم داشت، و به زيد مي فرمود همسرت را نگاهدار، با اينكه مي دانست او را طلاق مي دهد.
و او را آگاه ساخت كه خداوند در هر حال سزاوارتر است كه از او بيم داشته باشد.
سپس قرطبي مي افزايد «علماي ما ميگويند اين بهترين سخني است كه در تفسير اين آيه گفته شده و تمام اهل تحقيق از مفسران و علماي راسخين آن را پذيرفته اند» و در ادامه اين سخن مي افزايد :«ترمذي ضمن اشاره به اين حديث در نوادر الاصول چنين مي گويد كه علي بن الحسين (ع) اين سخن را از خزانه علم آورده و گوهري از جواهرات است و در گران قيمتي از درها».(153)
در آيات ديگري خداوند به پيامبر (ص) مي فرمايد :
« و لئن اتبعت اهواءهم بعد الذي جاءك من العلم ما لك من الله من ولي ولا نصير»(154)
اگر از هوي و هوسهاي آنان (اهل كتاب) پس از آنكه آگاهشدي پيروي كني، از جانب خدا براي تو ، حامي و ياوري نيست.
و لئن اتبعت اهواءهم من بعد ما جاءك من العلم انك اذا لمن الظالمين.(155)
و لئن اتبعت اهواءهم بعد ما جاءك من العلم مالك من الله من ولي ولا واق.(156)
اين آيات دليل بر عدم عصمت پيامبر اكرم (ص) در مقام عمل نيست زيرا اين ايات به صورت قضيه شرطيه واردشده است و اين قضاياي شرطيه هرگز دليل بر تحقق شرط يعني پيروي از هوي و هوسهاي اهل كتاب نيست بلكه با عصمت كامل پيامبر (ص) نيز سازگار است و اين قضاياي شرطيه دليل بر آن نيست كه روزي طرفين آنها محقق مي گردد و چون طرفين آنها هيچ وقت محقق نمي گردد بنابراين با عصمت پيامبر (ص) منافاتي ندارد.
در آياتي ديگر خداوند خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد :
عبس و تولي – أن جاءه الأعمي – و ما يدريك لعله يزكي.(157)
اين آيات بيان مي كند كه پيامبر (ص) از فرد نابينايي روي برگردانيد و خداوند وي را به خاطر اين عمل مورد بازخواست و عتاب قرار داد و اين با عصمت عملي پيامبر (ص)‌منافات دارد.
براي اينكه به اين سوال و شبهه جواب دهيم ابتدا بايد شأن نزول اين آيات مورد بررسي قرار گيرد. در مورد شأن نزول اين آيات دو روايت وارد شده است :
الف) روزي پيامبر اكرم (ص) با عتبه بن ربيعه و ابوجهل بن هشام و عباس بن عبدالمطلب و ابي و اميه فرزندان خلف، آهسته سخن مي گفت و آنها را به سوي خدا دعوت ميكردتا اسلام آوردند در اين هنگام عبدالله بن مكتوم كه فرد نابينا و ازمسلمانان بود وارد شد و چون از سخن گفتن پيامبر (ص) با سران قريش اطلاعي نداشت با صداي بلند فرياد زد : يا رسول الله علمني مما علمك الله «اي پيامبر از آنچه خداوند به تو ياد داده است به من هم ياد بده».
درخواست پي در پي عبدالله بن مكتوم سخن پيامبر را قطع كرد و اين كار باعث شد كه اثر ناراحتي در چهره پيامبر (ص) نمايان شود و از او روي برگرداند و به صحبت كردن خود با سران قريش ادامه دهد كه اين آيات نازل شد و از آن موقع به بعد هر گاه پيامبر (ص) اين فرد نابينا را مي ديد، مي گفت آفرين بر كسي كه خداوند درباره او مرا توبيخ كرده است.(158)
ب) دومين شأن نزول كه براي اين آيات گفته اند اين است كه پيامبر (ص) با مردي از خاندان «اميه» سخن مي گفت، ناگهان عبدالله وارد شد. پيامبر (ص) آن فرد نابينا را بر آن مرد اموي مقدم داشت اين امر سبب شد كه آن فرد اموي از ديدن عبدالله بن مكتوم چهره در هم كشيد و از او روي گرداند كه اين آيات نازل شد.(159)
شأن نزول نخست را بيشتر مفسران به عنوان شأن نزولي كه اختصاص به اين آيات دارد و منحصر به فرد است نقل كرده اند و جمع آوري كننده شأن نزولها يعني واحدي نيشابوري نيز آن را آورده و چيزي بر آن اضافه نكرده است و ظاهر خطابات ششگانه در اين آيات با شأن نزول نخست بيشتر سازگار است و طبق شأن نزول نخست خود پيامبر چهره در هم كشيد و رو گردانيد و خدا هم او را مورد خطاب قرار داد و به او فرمود «و ما يدريك لعله يزكي» و اگر فرد ديگري مبدأ اين كارها بوده است چرا پيامبر مورد اين خطابهاي تند قرار گرفته و خدا به او فرموده است «و مايدريك لعله يزكي».
و شأن نزول دوم به خاطر مجمل و كوتاه بودن، نمي تواند مفهوم اين آيات را روشن كند و فقط مي تواند دو آيه از آيات نخست يعني عبس و تولي – ان جاءه الاعمي را روشن كند و بقيه آيات روشن نمي شود و روي گرداني يك فرد اموي نمي تواند تفسير كننده بقيه آيات باشد.
درست است كه قرآن ابتدا ضمائر غائب را مي آورد و در بين سخن از ضمائر غائب به ضمير حاضر انتقال يافته و پيامبر اكرم (ص) را مورد خطاب قرار مي دهد اما علت آن، اين است كه اين نوع سخن گفتن از فنون بلاغت است يعني خطاب متوجه كسي گردد ولي مقصود از آن، فرد ديگري باشد و در علم معاني اين گونه سخن گفتن به صورت يك قاعده مطرح مي باشد.
به همين علت مقصود از اين خطابات در واقع همان فرد اموي است كه دچار اين لغزش شد اما ظاهر خطاب متوجه پيامبر اكرم (ص) است و اين نوع خطابات از قبيل «اياك اعني و اسمعي يا جاره» مي باشد.
جواب ديگري كه مي توانداد اين است كه مقصود از اين خطابات خود پيامبر اكرم (ص) با يك برنامه دقيق و حساب شده عقلاني كه ايمان و اسلام آوردن اين چند نفر مي تواند در گسترش اسلام كاملاً مفيد و سودمند باشد و توجه كردن به آن فرد نابينا در آن هنگام سبب مي شود كه اين افراد مجلس را ترك كردند و آن نتيجه اي كه پيامبر (ص) قصد داشت آن را به دست آورد از بين برود، دست به اين كار زد و اين كار در منطق عقلاء مفيد است د رحالي كه در اخلاق اسلام راه و روش به گونه ديگر است.
اين آيات بيان مي كند پيامبر گرامي (ص) كه پيوسته مورد توجه خداوند بوده است نه تنها حركات و سكنات او مورد بازخواست بوده است بلكه نگاه ها و خطوط چهره او هم مورد توجه خداوند بوده است و قرآن با جمله «كلا انها تذكره – فمن شاء ذكره» بيان كرد كه كار پيامبر (ص) تذكر و يادآوري است و همه افراد در برابر آن مساوي هستند و نبايد توجه به گروه خاصي كه در صدد تزكيه نفس نيستند سبب شود كه فرد مستعد و آماده براي تزكيه نفس و يادگيري تعاليم الهي براي مدت اندكي از تزكيه و تذكر محروم شود و كاري كه پيامبر انجام داد هرگز با عصمت او منافات ندارد و شايسته مقام نبوت آن بود كه نداي فرد نابينا را پاسخ دهد و به او توجه كند و سران مشرك را رها كند.

عصمت از خطا و نسيان

دلايلي كه براي معصوم بودن پيامبر (ص) از خطا و نسيان مي توان ذكر كرد آيات و رواياتي است كه هر گونه سهو و خطايي را از معصومين نفي مي كنند.
برخي از روايات اشاره به عصمت امام (ع) از سهو و نيسان دارند كه به طريق اولي عصمت پيامبر (ص) از خطا و نسيان را نيز ثابت مي كنند.
علت اينكه در اين روايات بر عصمت امام (ع) تأكيد شده، اين است كه عصمت انبياء نزد اكثر مسلمين امري پذيرفته شده و قطعي شمرده شده است و اين روايات مي خواهند همان عصمت پيامبر (ص) را در تمام زمينه ها براي امام (ع)‌نيز ثابت نمايند.
1- براي عصمت پيامبر (ص) از هر گونه سهو و خطا به آيات زير تمسك شده است و از اطلاقات و عمومات اين آيات، اين طور استفاده شده كه تمامي گرفتار و كردار انبياء برخاسته از وحي الهي مي باشد و هرگونه سهو و خطايي از سوي آنان، منتفي است.
ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي(160)
ان اتبع الا ما يوحي الي(161)
2- امام هادي (ع) در مقام درود بر پيامبر (ص) مي گويد :
اللهم اجعل افضل صلواتك علي سيدنا محمد عبدك و رسولك … المعصوم من كل خطأ و زلل ، المنزه من كل دنس و خطل(162)
بار الها، برترين درودهايت را بر سرور ما محمد، بنده و فرستاده ات، نثار فرما، آنكه از هر خطا و لغزشي معصوم و از هر گونه آلودگي و ياوه گوي پيراسته بود.
3-بسياري از جريانهاي تاريخي ، نشانگر آن هستند كه تلقي اصحاب رسول خدا (ص) اين بوده است كه پيامبر (ص) از خطا معصوم مي باشد . همان طور خليفه اول در خطبه آغاز خلافت خود مي گويد :
ان رسول الله (ص) خرج من الدنيا و ليس احد يطالبه بضربه سوط فما فوقها و كان معصوماً من الخطا(163) رسول خدا (ص) از دنيا رحلت كرد، در حالي كه هيچ كس طلبي از او نداشت؛ هر چند به مقدار يك ضربه تازيانه (كه به ناحق به كسي زده باشد) ، چه رسد به بالاتر از آن، چرا كه ايشان معصوم از خطا بود.
4- امام رضا (ع) نيز امام را چنين توصيف مي كند:
هو معصوم مؤيد موفق مسدد قد امن من الخطايا و الزلل و العثار.(164)
(شخصي كه خداوند وي را براي اداره امور بندگانش بر مي گزيند) معصوم و برخوردار از تأييدات ، توفيقات و راهنمايي هاي الهي بوده، از هر خطا و لغزشي در امان خواهد بود.
5- در يكي از زيارات جامعه كه از امام هادي (ع) نقل گرديده، خطاب به معصومين اين طور آمده است :
عصمكم الله من الذنوب و برأكم من العيوب و ائتمنكم علي الغيوب و جنبكم الافات و وقاكم السيئات و طهركم من الدنس و الزيغ و نزهكم من الزلل و الخطا(165)
خداوند شما را از گناهان معصوم قرار داد و از عيب و نقص مبرا ساخت و بر امور غيبي امينتان نمود و از آلودگي و انحراف پاكتان كرده و از لغزش و خطا پيراسته نمود.
6-ام علي (ع) در مورد خصوصيات و شرايط امام مي فرمايند:
انه معصوم من الذنوب كلها صغيرها و كبيرها لا يزل في الفتيا و لا يخطيء في الجواب و لا يسهو و لا ينسي … و عدلوا عن اخذ الاححكام من اهلها ممن فرض الله طاعتهم ممن لا يزل و لا يخطي ء و لا ينسي.(166)
امام از تمام گناهان معصوم است … در بيان حكم لغزشي ندارد و در پاسخ، به خطا نمي رود و از سهو و فراموشي دور است … ولي مردم از اينكه احكام الهي را از اهلش فرا بگيرند – همانا كه خداوند اطاعت از آنان را واجب نمودهو از لغزش و خطا و فراموشي در امانند – روي بر تافتند.
7- باز حضرت ر جايي ديگر مي فرمايند :
انه معصوم من الخطأ و الزلل و العمد و من الذنوب كلها صغيرها و كبيرها و لا يزل و لا يخطأ و لا يلهو بشيء من الامور الموبقه للدين. (167)
امام از خطا و لغزش و عمد و از تمامي گناهان، كوچك و بزرگ آن، معصوم است. لغزشي ندارد و مرتكب خطا نمي گردد و به اموري كه ويران گر دين هستند، سرگرم نمي شود.

شبهات :

براي عدم عصمت پيامبر (ص) در خطا و نسيان به آيه زير تمسك شده است :
و اذا رأيت الذين يخوضون في آياتنا فأعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره و اما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكري مع القوم الظالمين(168)
چون گروهي را ديدي كه در آيات ما گفتگو مي كنند، از آنان دوري گزين ، تا در سخني ديگر غير از آن وارد شود، و چنان چه شيطان تو را به فراموشي انداخت بعد از متذكر شدن با گروه ستمگران مجالست مكن.
دقت در آيه بعدي، به خوبي اين نكته را روشن مي سازد كه گرچه ظاهراً در اين آيه روي سخن به پيامبر (ص) است، اما در واقع پيروان پيامبر (ص) مخاطب آيه هستند كه اگر گرفتار فراموشي شدند و در جلسات گناه و مسخره كردن كفار نسبت به مقدسات اسلام شركت كردند، به محض متذكر شدن بايد از آن جلسات برخيزند و بيرون روند.
در حقيقت از قبيل ضرب المثل معروف عرب است كه مي گويد:
اياك اعني و اسمعي يا جاره
«مخاطبم توئي، ولي همسايه تو بشنو»
زيرا در آيه بعدي خداوند مي فرمايد :
و ما علي الذين يتقون من حسابهم من شيء و لكن ذكري لعلهم يتقون(169)
اگر افراد پرهيزگار (از روي اجبار يا فراموشي يا به قصد ارشاد) با آنها بنشينند چيزي از حساب وگناه آنها بر ايشان نيست، ولي اين (كار تنها بايد) براي متذكر ساختن آنها (كفار) باشد ، شايد پرهيزگاري پيشه كنند.
در اين آيه سخن از افراد با تقوا است و به مسلمين اشاره دارد نه شخص پيامبر اكرم (ص) و اين آيه بحث آيه گذشته راتكميل مي كند.
نظير اين گونه بحثها در گفتگوهاي روزمره و در ادبيات زبانهاي مختلف فراوان ديده مي شود كه روي سخن را به فردي مي كنند و هدف فرد يا اشخاص ديگري است.
از آيات ديگري كه براي عدم عصمت پيامبر اكرم (ص) از خطا و نيسان به آن استدلال شده است آيه زير است :
و لا تقولن لشيء اني فاعل ذلك غداً – الا ان يشاء الله و اذكر ربك اذا نسيت و قل عسي أن يهديتي ربي لأقرب من هذا رشداً(170)
و هيچ وقت درباره كاري نگو كه فردا چنين مي كنم – مگر آن كه (بگويي) اگر خدا خواهد و وقتي فراموش كردي، پروردگار خويش را ياد كن و بگو اميد است خدايم مرا به چيزي كه به صواب نزديك تر از اين باشد، هدايت كند.
اين آيه خطاب به پيامبر اكرم (ص) است اما در واقع مقصود امه پيامبر (ص) مي باشند كه وقتي جمله ان شاء الله را فراموش كردند هر موقع يادشان آمد ان شاء الله را بگويند.(171)

منبع : راسخون
پي نوشت ها :

143 . نسا / 113 .
144 . غافر / 55 .
145 . محمد / 19 .
146 . نوح / 28 .
147 . ابراهيم /41 .
148 . بقره 285 .
149 . الديباج علي صحيح مسلم بن حجاج، ج 6 ، ص 129 ، باب استحباب الاستغفار و الاستكثار منه
150 . همان
151 . احزاب /37 .
152 . احزاب / 38 .
153 . الجامع لأحكام القرآن – ج 14 – صص 191 – 190.
154 . بقره / 120.
155. همان / 145.
156 . رعد / 37 .
157 . عبس / 3-1 .
158 . اسباب النزول – ص 248 .
159 . تفسير القمي / ص 739.
160 . نجم / 4-3 .
161 . انعام / 50.
162 . بحار الانوار – ج 99 – ص 178 .
163 . بحار الانوار ج 10 – ص 439 .
164 . ترجمه و شرح اصول كافي ج 1 ص 390.
165 . بحار الانوار ج 99 ص 150.
166 . همان ج 17 صص 109-108 .
167 . همان ج 65 ص 389 .
168 . انعام / 68 .
169 . انعام / 69 .
170 . كهف / 24- 23 .
171 . مفاهيم القرآن / ج 5 – ص 327 .

فهرست منابع فارسي:
1ـ قرآن كريم
2ـ نهج‌البلاغه
3ـ مفاتيح الجنان
4ـ آموزش عقايد، استاد محمدتقي مصباح يزدي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1375 ش
5ـ الهيات مسيحي، هنري تيسن، ترجمه ميكائيليان، بي‌جا، انتشارات حيات ابدي، بي تا
6ـ الهيات و معارف اسلامي (در صد و يك درس)، استاد جعفر سبحاني، قم، موسسه امام صادق، چاپ چهارم، 1376 ش
7ـ انسان، راه و راهنماشناسي، جمعي از نويسندگان زيرنظر محمود فتحعلي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1386ش
8ـ بررسي تطبيقي مسائل وحي و نبوت از ديدگاه قرآن و عهدين، دكتر اعظم پرچم، اصفهان، انتشارات كنكاش، چاپ اول 1382 ش
9ـ پيام قرآن، آيه الله مكارم شيرازي، قم، مدرسه امام علي بن ابيطالب، 1375 ش
10ـ ترجمه و شرح اصول كافي، ثقه الاسلام كليني رازي، ترجمه محمدباقر كمره‌اي، تهران، اسلاميه، چاپ دهم، 1381 ش
11ـ تنزيه الانبياء، علم الهدي سيدمرتضي، ترجمه امير سلماني رحيمي، آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1377 ش
12ـ تنزيه انبياء، آيه الله محمدهادي معرفت، قم، انتشارات نبوغ، 1374 ش
13ـ التوحيد، شيخ صدوق محمدبن علي بن بابويه، تهران، ارمغان طوبي، چاپ دوم، 1384 ش
14ـ تفسير كاشف، محمدجواد مغنيه، ترجمه موسي دانش، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1380 ش
15ـ تفسير نمونه، آيه الله مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، تهران، دارالكتب اسلاميه، 1386 ش
16ـ تفسير احسن الحديث، سيدعلي اكبر قرشي، تهران، بنياد بعثت، چاپ سوم، 1378 ش
17ـ تفسير معارف القرآن، علامه مفتي محمدشفيع عثماني ديوبندي، ترجمه محمديوسف حسين‌پور، تربت جام، احمد جام، 1377 ش
18ـ‌ تحقيقي در دين مسيح، مهندس جلال الدين آشتياني، تهران، نگارش، چاپ دوم، 1379ش
19ـ تفسير شريف لاهيجي، بهاءالدين محمدبن شيخعلي الشريف لاهيجي، تهران، علي اكبر اعلمي، 1363 ش
20ـ تفسير صحيح آيات مشكله قرآن، استاد جعفر سبحاني، قم، موسسه سجاد، چاپ اول 1364 ش
21ـ جهان مذهبي: اديان در جوامع امروز، ريچارد بوش و جمعي از نويسندگان، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1374 ش
22ـ روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، حسين بن علي بن محمد بن احمد الخزاعي النيشابوري، آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1375 ش
23ـ راهنماشناسي، استاد محمدتقي مصباح يزدي، قم، مركز مديريت حوزه، 1367 ش
24ـ شبهه شناسي قرآني، مسعود صادقي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1368 ش
25ـ شيعه در اسلام، علامه سيدمحمدحسين طباطبائي، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1378 ش
26ـ علم و دين، ايان باربور، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران، نشر دانشگاهي، 1362 ش
27ـ عقايد استدلالي، علي رباني گلپايگاني، قم، انتشارات نصايح، چاپ اول، 1380 ش
28ـ غررالحكم و دررالكلم، آمدي، ترجمه سيدهاشم رسولي محلاتي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1379 ش
29ـ في ضلال القرآن، سيدقطب، ترجمه دكتر مصطفي خرم دل، تهران، نشر احسان، چاپ دوم، 1378 ش
30ـ كتاب مقدس، عبدالرحيم سليماني اردستاني، آيت عشق، 1385 ش
31ـ كلام تطبيقي (نبوت، امامت، معاد)، علي رباني گلپايگاني، قم، انتشارات جامعه المصطفي العالميه، چاپ دوم، 1387 ش
32ـ گوهرمراد، ملاعبدالرزاق فياض لاهيجي، تهران، نشر سايه، چاپ اول، 1383 ش
33ـ لغزش ناپذيري پيامبران در قرآن، جعفر انواري، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1385 ش
34ـ مجله موعود، ش 54، تير 1384 ش
35ـ منشور جاويد، استاد جعفر سبحاني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1367 ش
36ـ وحي و نبوت در قرآن، جوادي آملي، قم، موسسه اسراء، 1384 ش
37ـ وحي يا شعور مرموز، علامه سيد محمدحسين طباطبايي، قم، بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، بي‌تا
فهرست منابع عربي
38ـ اسباب النزول، ابي الحسن علي بن احمد الواحدي النيشابوري، بيروت، دارالفكر، 1421 ق
39ـ الانبياء فوق الشبهات، محمدمحمود مرتضي العالمي، بيروت، دارالسيره، 1422 ق
40ـ اسرارالحكم، حاج ملاهادي سبزواري، چاپ اسلاميه، 1362 ش
41ـ بحوث في الملل و النحل، استاد جعفر سبحاني، قم، موسسه النشر الاسلامي، 1415 ق
42ـ البلاغي مفسراً، الدكتور علي رمضان الاوسي، مركز علوم و الثقافه الاسلاميه، چاپ اول، 1429 ق
43ـ البحر المحيط في التفسير، محمدبن يوسف الشهير بأبي حيان الأندلسي الغرناطي، بيروت، دارالفكر 1412 ق
44ـ بحارالانوار الجامعه الدرر اخبار ائمه الاطهار، شيخ محمدباقر مجلسي، بيروت، موسسه التاريخ العربي، 1403 ق
45ـ بدايه المعارف الالهيه في شرح عقايد الاماميه، سيدمحسن خرازي، قم، موسسه النشر الاسلامي، 1420 ق
46ـ البرهان في تفسير القرآن، المحدث السيدهاشم البحراني، بيروت، موسسه الأعلمي للمطبوعات، 1419 ق
47ـ تفسير كبير، الفخر الرازي، بيروت، دارالاحياء، التراث العربي، 1408 ق
48ـ تفسيرالقمي، ابي الحسن علي بن ابراهيم قمي، بيروت، موسسه اعلمي للمطبوعات، 1428 ق
49ـ تصحيح اعتقادات اماميه، شيخ مفيد، تهران، الموتمر العالمي لألفيه الشيخ المفيد، چاپ اول، 1371 ش
50ـ تفسير كنز الدقائق و بحرالغرائب، الشيخ محمدبن محمدرضا القمي المشهدي، تهران، موسسه الطبع و النشر الارشاد الاسلامي، چاپ اول، 1411 ق
51ـ التبيان في تفسير القرآن، شيخ الطائفه ابي جعفر محمدبن الحسن الطوسي، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، 1409 ق
52ـ تفسير البغوي، ابي محمد الحسين بن مسعود الفراء البغوي الشافعي، بيروت، دارالمعرفه، چاپ پنجم، 1423 ق
53ـ تفسير المراغي، احمد مصطفي المراغي، بيروت، دارالفكر، بي‌تا
54ـ الجامع لاحكام القرآن، ابي عبدالله محمدبن احمد الانصاري القرطبي، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1405 ق
55ـ الجديد في تفسير القرآن، شيخ محمد سبزواري، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406 ق
56ـ الجواهر في تفسير القرآن، شيخ طنطاوي جوهري، بيروت، دارالجديد، 1354 ق
57ـ الديباج علي صحيح مسلم بن الحجاج، جلال الدين عبدالرحمان بن ابي ابكر السيوطي، بيروت، شركه دار الارقم بن ابي الارقم، بي تا
58ـ روح المعاني، ابي الفضل شهاب الدين السيد محمود الالوسي البغدادي، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1421 ق
59ـ سنن النبي و أيامه، محمدابن سعد، مكتب الاسلامي، 1416 ق
60ـ سعدالسعود للنفوس، سيدبن طاووس، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه، چاپ اول، 1422 ق
61ـ السيره النبويه، ابن هشام، بيروت، دارالكتاب العربي، چاپ هفتم، 1420 ق
62ـ شرح المواقف، قاضي عضدالدين عبدالرحمان اللايجي، ايران، انتشارات الشريف الرضي، چاپ اول، 1370 ش
63ـ شرح نهج البلاغه، عزالدين ابن ابي الحديد، بيروت، داراحياء الكتب العربيه، 1380 ق
64ـ عصمه الانبياء، عباس آل وهب السمري، بيروت، دارالكتاب العربي، 1427 ق
65ـ عيون اخبارالرضا، الشيخ الصدوق، تهران، منشورات أعلمي، 1390 ق
66ـ كشف المراد، الحسن بن يوسف بن علي بن المطهر الحلي، قم، مكتبه المصطفوي، بي‌تا
67ـ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، جار الله محمود بن عمر الزمخشري، بيروت، دارالكتب عربي، بي‌تا
68ـ اللوامع الالهيه في المباحث الكلاميه، جمال الدين مقداد بن عبدالله الاسدي السيوري الحلي، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1380 ق
69ـ لسان العرب، علامه ابن منظور، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1408 ق
70ـ الميزان في تفسير القرآن، علامه سيدمحمدحسين طباطبائي، قم، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، 1394 ق
71ـ مجمع البيان في تفسير القرآن، الشيخ ابي علي الفضل بن الحسن الطبرسي، تهران، ناصر خسرو، 1383 ق
72ـ مفاهيم القرآن، استاد جعفر سبحاني، قم، منشورات موسسه الامام الصادق (ع)، 1427 ق
73ـ من وحي القرآن، سيدمحمد حسين فضل‌الله، بيروت، دارالملاك، 1419 ق
74ـ معجم مقاييس اللغه، ابي الحسين احمد بن فارس بن زكريا، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1404 ق
75ـ نورالثقلين، المحدث عبدعلي بن جمعه العروسي الحويزي، بيروت، موسسه التاريخ العربي، 1422 ق
76ـ نهج الحق و كشف الصدق، الحسن بن يوسف المطهر الحلي، بيروت، دارالهجره، چاپ سوم، 1411 ق
77ـ الوسيط في تفسير القرآن المجيد، ابي الحسن علي بن احمد الواحدي، النيسابوري، بيروت، دارالكتب العلميه، چاپ اول، 1415 ق

مطالب مشابه