تدبر در سوره ي مبارکه غافر (1)

تدبر در سوره ي مبارکه غافر (1)

مجري طرح: علي صبوحي طسوجي

هر يک از سوره هاي قرآن کريم، به عنوان مصداق تام و رسمي سخن حکيمانه، داراي دو ويژگي اساسي است: نخست، انسجام سخن؛ دوم، هدايتي بودن سخن؛ در کتاب آموزش تدبر در سوره هاي قرآن کريم «3»، در ارائه تدبر هر سوره بخشي مستقل براي تبيين هر يک از اين دو ويژگي اساسي در نظر گرفته شده است، گفتني است سوره هاي مورد بحث در اين کتاب، غالباً چند فصلي هستند:

انسجام سخن در سوره هاي قرآن کريم
اقتضاي حکمت متکلم آن است که منسجم سخن بگويد و اجزاء کلام او از هم گسسته و در هم ريخته نباشد. عقل سليم چنين حکم مي کند که سخن منسجم از سخن پراکنده، با اجزاي بي ربط و درهم بهتر است؛ پس اگر چنين است، بايد اقرار کنيم که اولين و والاترين سخن منسجم، کلام خداي سبحان در قرآن کريم است. خلافِ اقرار به حکمت اعلاي خداي متعالي است، که انسجام را براي سخن خويش، کمال بدانيم و در عين حال، کلام حضرتش را از انسجام بي بهره تلقي کنيم، به ويژه آنکه ذات پاکش در قرآن نورانيش، هر گونه اختلاف و ناهماهنگي را از ساحت کلام خويش دور دانست و آن را لايق نطق پرحجاب بشر معرفي کرد، پس چرا بشري که به اقتضاي جهل و جهالت، از ناهماهنگي و پراکندگي در سخن گفتن مبرا نيست، سخن خداي منزه از هر نقص و عيب را، منزه از در هم ريختگي و ناهماهنگي نمي داند؟ علت اين پندار، تدبر نکردن در قرآن است، چه اينکه خدا فرمود: « أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا » (1)
انسجام در هر يک از سوره هاي قرآن کريم با توجه به چهار محور زير بررسي مي شود:
1. پيوستگي: منظور از پيوستگي، ارتباط ادبي، اسلوبي و محتوايي آيات سوره است. با بررسي پيوستگي آيات، سطحي از انسجام سوره، کشف؛ و به تبع آن، گسست هاي ادبي، اسلوبي و محتوايي نيز آشکار مي گردد؛ بدين ترتيب، سوره کلام بندي مي شود.
2. هم بستگي، مراد از هم بستگي، ارتباط و اشتراک ظاهري کلام هاي سوره است. با مطالعه هم بستگي کلام ها، سطحي ديگر از انسجام سوره، کشف؛ و به دنبال آن، مرزهاي فقدان هم بستگي نيز مشخص مي شود؛ بدين ترتيب، سوره فصل بندي مي شود.
3. تناسب: منظور از تناسب، نسبت ظواهر فصل هاي سوره با يکديگر است. با مطالعه تناسب آخرين سطح از انسجام سوره نيز کشف مي شود.
4. هماهنگي: هماهنگي، مفهومي در عرض مفاهيم سه گانه بالا نيست. توضيح: با بررسي پيوستگي، سير پيوسته آيات مرتبط يک کلام به دست مي آيد، اما قله واحد آنها، يا به ديگر بيان غرض واحدشان کشف نمي شود. کشف غرض واحد يک کلام، منوط به بررسي هماهنگي آيات آن است؛ هم چنين با مطالعه هم بستگي، سير کلام هاي هم بسته يک فصل مشخص مي شود، اما غرض واحد فصل به دست نمي آيد. کشف غرض واحد يک فصل، مستلزم بررسي هماهنگي کلام هاي آن است؛ بر همين منوال، با مطالعه تناسب، سير متناسب فصل هاي يک سوره کشف مي شود، اما غرض واحد سوره به دست نمي آيد. نيل به غرض واحد سوره، نيازمند بررسي هماهنگي فصل هاي آن است؛ بنابراين منظور از هماهنگي، هم هدفي يا هم غرضي است که در سطح آيات يک کلام، متدبر را به غرض واحد کلام؛ در سطح کلام هاي يک فصل، متدبر را به غرض واحد فصل؛ و در سطح فصل هاي يک سوره، او را به غرض واحد سوره مي رساند. اگر هر کلام، فصل يا سوره چند فصلي را به يک مثلث تشبيه کنيم، پيوستگي آيات، هم بستگي کلام ها يا تناسب فصل ها، به منزله قاعده اين مثلث؛ و هماهنگي آيات، کلام ها يا فصلها، به منزله قله اين مثلث است.

تذکر مهم:
کشف هماهنگي و نيل به غرض واحد سوره هاي چند فصلي از عهده تدبر خارج است، زيرا رسيدن به غرض واحد در چنين سوره هايي مستلزم استفاده از دلالت هاي التزامي غير بين است و آن هم نيازمند تسلط بيشتر بر معارف و قواعد عقلي بوده و فعاليتي عمومي نيست. لزوم بهره گيري از دلالت هاي التزامي در اين سطح ناشي از فاصله غرض واحد سوره هاي چند فصلي با ظاهر آيات سوره است. توضيح آنکه، غرض کلام به طور مستقيم، مبتني بر ظواهر آيات است و با دلالتهاي تطابقي به دست مي آيد؛ غرض فصل، تنها با يک واسطه ( يعني غرض کلام ها ) مبتني بر ظواهر الفاظ است و اين واسطه با توجه به اشتراکات ظاهري کلام ها قابل جبران است، بنابراين غرض فصل با استفاده از دلالتهاي تطابقي، يا التزامي بين قابل استفاده است؛ اما غرض سوره ي چند فصلي با دو واسطه ( يعني غرض کلام ها و غرض فصل ها ) مبتني بر ظواهر الفاظ است و به همين دليل، رسيدن به آن، غالباً نيازمند استفاده از دلالت هاي التزامي غير بين نيز هست و اين از عهده عموم خارج است و تخصص خاص خود را مي طلبد، از اين رو به سطحي بالاتر، مانند تفسير تدبري واگذار شده است و در آموزش تدبر « 3 » و « 4 »، تنها به بيان سير هدايتي در سوره هاي چند فصلي بسنده مي شود.

1- انسجام سخن در سوره مبارکه غافر
سوره مبارکه غافر داراي سه فصل است: نخست، آيات 1 تا 55؛ دوم، آيات 56 تا 68؛ و سوم، آيات 69 تا 85.

1-1- فصل نخست، آيات 1 تا 55
نخستين فصل سوره مبارکه غافر داراي شش کلام است: اول، آيات 1 تا 6؛ دوم، آيات 7 تا 12؛ سوم، آيات 13 تا 20؛ چهارم، آيات 21 و 22؛ پنجم، آيات 23 تا 50؛ و ششم، آيات 51 تا 55.

1-1-1- کلام نخست. آيات 1 تا 6
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
حم (1) تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ (3) مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ (4) كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ (5) وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ (6)

پيوستگي آيات کلام 1:
آيات اين کلام داراي دو مطلب است: نخست، آيات 1 تا 3؛ و دوم، آيات 4 تا 6؛ پيوستگي آيات درون هر يک از اين مطالب روشن است و نيازي به توضيح ندارد، اما ارتباط سياقي اين دو مطلب بدين بيان قابل طرح است: « الکتاب » در مطلب نخست، يکي از مصاديق « آيات الله » در مطلب دوم است. در نتيجه بنابر مطلب نخست، قرآن کريم، کتابي نازل شده از جانب « الله » است و بنابر مطلب دوم، جز کافران، کسي در آيات « الله » ( از جمله قرآن کريم ) مجادله نمي کند. اين ترتيب مي فهماند که مطلب نخست، مقدمه بيان مطلب دوم است.

غرض کلام 1:
چنانکه گذشت، آيات اين کلام داراي دو مطلب است:
1. قرآن کريم از سوي خدايي نازل شده که عزيز و عليم است، بخشاينده گناهان، پذيرنده توبه و صاحب نعمات است، خدايي جز او نيست و بازگشت همگان فقط به سوي اوست.
2. جز کافران کسي در آيات الهي مجادله نمي کند، پس اي رسول ما شوکت و جلال ظاهري کفار، تو را نفريبد، در گذشته نيز اقوامي بوده اند که رسولان الهي را تکذيب کرده و از طريق جدال باطل با حق مقابله مي کردند و همگي سخت عذاب شدند، پس عقاب من چگونه بود؟
ارتباط اين دو مطلب با توجه به اين گزارش روشن مي شود: « قرآن کريم مصداق بارز و تام آيات الهي است. » بنابراين مي توان نتيجه گرفت که غرض از ذکر اين دو مطلب با اين ترتيب، بيان ناکامي کافران در مجادله با قرآن کريم است که از آيات الهي است. ذکر مطلب دوم پس از تبيين عظمت صاحب قرآن کريم، بيان گر اين حقيقت است که کفار به رغم شوکت و قدرت ظاهري، در مجادله با آيات الهي از جمله قرآن کريم، ناکامند. ادامه اين مطلب نيز اشاره به شواهدي تاريخي در اثبات ناکامي صاحبان زور و زر در مجادله با آيات الهي است. بر اين اساس عنوان متناسب با اين غرض عبارت است از:

« بيان ناکامي کافران در مجادله با قرآن کريم، که از آيات الهي است »

2-1-1- کلام دوم. آيات 7 تا 12

گسست کلام 2 از کلام 1:
فقدان ارتباط ادبي و محتوايي آيه 7 با آيات قبل، دليل گسست اين دو کلام از يکديگر است، به عبارت ديگر سير بيان ناکامي کافران در مجادله با آيات الهي، در آيه 6 پايان يافت و آيه 7 سرآغاز تبيين مطلبي در حق مؤمنان است.
الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ (7) رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (8) وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (9) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ (10) قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ (11) ذَلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ (12)

پيوستگي آيات کلام 2:
آيات اين کلام نيز داراي دو مطلب است: نخست، آيات 7 تا 9؛ و دوم، آيات 10 تا 12؛ پيوستگي ادبي و محتوايي آيات درون هر يک از اين مطالب آشکار است، اما ارتباط سياقي اين دو مطلب، از رهگذر تقابل محتوايي آن دو قابل ذکر است. مطلب نخست از شمول رحمت خاص پروردگار جهانيان نسبت به اهل ايمان و استغفار؛ و مطلب دوم، از خارج بودن اهل کفر و گناه از دايره رحمت خاص الهي خبر مي دهد و همين تقابل، وجه پيوست سياقي اين دو مطلب به يکديگر است.

غرض کلام 2:
براي کشف غرض اين کلام، ابتدا بايد به جمع بندي غرض هر يک از مطالب آن پرداخت:
1. فرشتگان حامل عرش الهي و پيرامون آن، پروردگارشان را به همراه ستايش، تسبيح مي کنند و به او ايمان مي آورند و براي مؤمنان، طلب مغفرت مي کنند؛ تا اينجا سه مورد از اعمال فرشتگان مطرح شد، اما با توجهي به ادامه آيات، مشخص مي شود که مبحث اصلي، طلب مغفرت فرشتگان براي مؤمنان است، زيرا در ايات بعدي، متن استغفار ايشان به تفصيل مطرح شده است. اين استغفار داراي سه محور است: نخست، طلب حفظ توبه کاران و تابعان راه خدا، از عذاب جهنم؛ دوم، طلب وارد کردن مومنان و والدين و همسران و فرزندان صالح ايشان به بهشت؛ و سوم، طلب حفظ ايشان از عقوبات؛ با توجهي به اوصاف ذکر شده براي مؤمنان مي توان نتيجه گرفت که فرشتگان حامل عرش و اطراف آن، براي صالحان مومن، توبه گر و تابع راه خدا، استغفار مي کنند و استغفار آنان درخواست حفظ از جهنم، ورود به بهشت و نگهداري از عقوبات روز قيامت است. هدف از ذکر اين محتوا، تبشير مؤمنان و ترغيب ايشان به تثبيت اوصاف مذکور به منظور حفظ صلاحيت استغفار مستجاب فرشتگان است.
2. آيات مطلب دوم از خشم خدا نسبت به کافران در روز قيامت و جاودانگي آنان در عذاب جهنم خبر مي دهد و در مقام تعليل خشم خدا، خطاب به ايشان مي فرمايد که شما به سوي ايمان دعوت مي شديد، ولي انکار مي کرديد! آنها در پي راه رهايي از عذاب به گناهان خود اعتراف مي کنند، اما اين تقاضا بي نتيجه مي ماند و باز هم در مقام تبيين علت خلود در عذاب، به آنان گفته مي شود که وقتي خدا به يگانگي خوانده مي شد انکار مي کرديد و اگر براي او همتايي مي پنداشتيد، ايمان مي آورديد، اکنون داوري مخصوص خداي بلندمرتبه بزرگ است؛ بنابراين آيات اين مطلب از خشم و عذاب جاودانه خدا نسبت به کافران خبر مي دهد و آنان را با کفر به يگانه پرستي و ايمان به شرک ورزي تعليل مي کند و هدف از ذکر اين محتوا، انذار کافران و بازداري ايشان از کفر به يگانه پرستي و ايمان به شرک ورزي است.
اينک که غرض هر يک از مطالب روشن شد، مي توان غرض کلام را نتيجه گرفت. در اين کلام تبشير مطلب نخست در مقابل انذار مطلب دوم است؛ به ديگر بيان، استغفار مستجاب فرشتگان براي مؤمنان توبه کار تابع راه خدا، در مقابل قهر و خشم و عذاب جاودانه خدا براي کافران به يگانه پرستي و مؤمنان به شرک قرار دارد، بنابراين عنوان متناسب با اين کلام عبارت است از:

« تبشير مؤمنان و انذار کافران، از رهگذر تبيين استغفار مستجاب فرشتگان براي مؤمنان؛ و قهر و خشم جاودانه خدا نسبت به کافران »

3-1-1- کلام سوم. آيات 13 تا 20

گسست کلام 3 از کلام 2:
پايان يافتن سير بياني انذار و تبشير در آيه 12، دليل جدايي آيه 13 از آيات قبل است. ممکن است وجود ضمير « هو» در صدر آيه 13 و همچنين اسلوب خطابي اين آيه، رهزن تشخيص جدايي کلام در ابتداي آن باشد، زيرا به خاطر وجود اين دو عامل، اينگونه به نظر مي رسد که آيه 13 ادامه سير بياني انذار کافران در آيات قبل است، اما توجهي به عبارت « فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ » در آيه 14 نشان مي دهد که آيه 13 ادامه سير انذاري آيات قبل نيست، زيرا نه مخاطب آن مانند آيات قبل، کافران معذب در جهنم هستند و نه بيان انذاري دارد.
هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ (13) فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (14) رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ (15) يَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ (16) الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (17) وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ (18) يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ (19) وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (20)

پيوستگي آيات کلام 3:
آيات اين کلام به سه مطلب تقسيم مي شود: نخست، آيات 13 و 14؛ و دوم، آيات 15 تا 18؛ و سوم، آيات 19 و 20.
ارتباط دروني آيات مطلب نخست، بدين بيان قابل طرح است: « فا » در ابتداي آيه 14، فصيحه است، يعني حاکي از شرط مقدر مستفاد از آيه قبل است. بيان کلي اين شرط و جزا از اين قرار است: « إذا کان الأمر کذا فادعوا… »؛
ارتباط دروني آيات مطلب دوم، از اين قرار است: « يوم » در ابتداي آيه 16، بدل « يوم التلاق » در انتهاي آيه 15 است. وحدت اسلوبي و محتوايي « اليوم » در آيه 17 با « اليوم » در آيه 16، عامل ارتباط سياقي آيه 17 با آيات قبل است. آيه 18 معطوف به آيات 15 تا 17 است و ارتباط محتوايي آن با ماقبل روشن است، زيرا در آيات 15 تا 17 سخن درباره انذار رسول الهي از روز قيامت بود و اين آيه نيز فرمان خداي سبحان به رسول خاتم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) براي انذار از روز قيامت است؛
ارتباط دروني آيات مطلب سوم نيز بدين ترتيب است که آيه 20 به آيه 19 عطف شده و آيه 19 به لحاظ محتوايي مقدمه آيه 20 است؛
اينک که ارتباط آيات درون مطالب روشن شد، زمان تبيين ارتباط سياقي بين مطالب رسيده است: وحدت سياقي هر سه مطلب، از قِبَل اسلوب مشترک بيان افعال الهي، در ابتداي آنها تأمين مي شود. در ابتداي مطلب نخست آمده است: « هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا … »؛ در ابتداي مطلب دوم آمده است: « رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ … »؛ و در آغاز مطلب سوم آمده است: « يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ »؛ برخي از مفسران، مانند علامه طباطبايي ( ره )، عبارات مذکور در ابتداي مطلب دوم و سوم را همانند « الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ … » در مطلب نخست، خبرهاي بعدي « هو » در ابتداي مطلب نخست دانسته اند،ا گر اين وجه را بپذيريم که ترديدي در وحدت سياق اين سه مطلب باقي نمي ماند، اما در غير اين صورت نيز، نفس سير واحد معرفي خداي سبحان و افعال او، با اسلوب مشابه براي اثبات وحدت سياق کافي است. گفتني است هماهنگي شروع و ختم اين کلام، مويدي بر وحدت سياق مطالب سه گانه اين کلام است. در مطلب نخست، مي خوانيم: « فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ … »؛ ودر مطلب سوم نيز مي خوانيم: « وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ »

غرض کلام 3:
براي کشف غرض کلام هاي چند مطلبي، ابتدا بايد غرض هر يک از مطالب کلام مشخص شود.
با توجه به تبيين ارتباط آيه 14 و آيه 13 در مطلب نخست، مي توان نتيجه گرفت که غرض اين مطلب، « فرمان به پرستش خالصانه خدا به رغم خوشايند کافران » است.
آيات مطلب دوم ابتدا بيان داشته است که خداي متعالي روح را بر هر بنده اي که بخواهد القا مي کند تا او ديگران را از روز ملاقات با خدا انذار کند، روزي که همگان در پيشگاه خدا خواهند بود و هيچ امري از آنان بر خدا مخفي نخواهد بود، روزي که مالک و فرمانرواي مطلق آن خداست و هر کس بي آنکه به او ظلم شود، نتيجه اعمال خود را خواهد ديد، آيات اين مطلب در فرازي ديگر، پيامبر خدا را فرمان مي دهد که همگان را از اين روز نزديک انذار کند، روزي که جانها به گلوگاه رسد و براي ظالمان حميم و شفيعي نباشد. تکرار انذار در فراز دوم اين مطلب، بيانگر آن است که هدف اصلي اين مطلب انذار است، « انذار رسول خدا، از روز قيامت با وصف حاکميت و مالکيت مطلق خداي يگانه و نبود شفيع و حميمي براي ظالمان »
در مطلب سوم نيز تبيين علم خدا به خيانت چشم ها و راز دل ها، مقدمه اي واقع شده است، براي اين حقيقت که خدا به حق حکم مي کند و کساني را که به جز او مي پرستند، هيچگونه داوري ندارند، بنابراين غرض اين مطلب عبارت است از: « داوري به حق خدا در روز قيامت، در مقابل داوري نکردن غيرخدا در آن روز »
با توجهي به ارتباط اغراض اين سه مطلب مشخص مي شود که مقاصد مطلب دوم و سوم، در نخستين لايه با يکديگر در ارتباط است و مطلب سوم، بياني ديگر از غرض مطلب دوم، يعني حاکميت و مالکيت مطلق خداي يگانه در روز قيامت است و نبود شفيع و حميمي براي ظالمان در آن روز است. حال بايد ارتباط مطلب نخست را با مجموع اين دو مطلب سنجيد. نقطه مشترکي که بين مطلب نخست و مطالب دوم و سوم، خودنمايي مي کند، لزوم پرستش خالصانه خداي يگانه و پرهيز از شريک قرار دادن براي او در پرستش است. برخي به اميد شفاعت و حمايت، کساني را به جز خدا مي پرستند و مي خوانند، اما آيات مطلب نخست اين کلام متذکر مي شود که کسي را جز خدا نخوانيد، زيرا جز او کسي شايسته پرستش نيست و آيات مطالب دوم و وسوم نيز مي فهماند که روز قيامت، روز حاکميت و مالکيت مطلق خداست، بنابراين تنها راه نجات از عذاب آن روز، پرستش خالصانه خداست، نه دعوت و عبادت غيرخدا که هيچ حقي براي داوري يا شفاعت و حمايت ندارند. با توجه به اين بيانات مي توان نتيجه گرفت که غرض اين کلام، دعوت به پرستش خالصانه خداي يگانه، حاکم و فرمانرواي مطلق روز قيامت و انذار رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) به منظور بازداري از پرستش غير خدا است. عنوان متناسب با اين غرض عبارت است از:

« دعوت به پرستش خداي يگانه، حاکم مطلق روز جزا؛ و بازداري منذرانه از پرستش غيرخدا، به خيال خام شفاعت و حمايت در روز جزا »
4-1-1 – کلام چهارم. آيات 21 و 22

گسست کلام 4 از کلام 3:
پايان يافتن سير بياني معرفي خداي سبحان و افعال او، به منظور دعوت به پرستش خالصانه خدا و آغاز سير بياني تازه اي به عنوان مقدمه داستان مربوط به دوره حضرت موسي ( عليه السلام )، دليل جدايي کلام چهارم از کلام سوم است. به عبارت ديگر هيچ يک از ارکان محتوايي کلام قبل در آيات اين کلام ادامه نيافته است، نه معرفي خداي يگانه و نه دعوت به پرستش خالصانه و نه انذار از روز قيامت، روز حاکميت مطلق خداي يگانه و بروز بي ثمري پرستش غير خدا، به خيال خام شفاعت و حمايت و … .
أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ (21) ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ (22)

پيوستگي آيات کلام 4:
ارتباط ادبي و محتوايي اين دو آيه آشکار است و نيازي به توضيح ندارد.

غرض کلام 4:
آيا کافران مجادله کننده با آيات الهي، در زمين سير نکرده اند تا ببينند فرجام کساني که پيش از آنها زيسته اند چگونه بوده است؟ آنها از ايشان نيرومندتر بودند و آثار پايدارتري در روي زمين از خود باقي گذاشتند، با اين همه، خدا آنان را به کيفر گناهانشان گرفتار کرد و در برابر خدا حمايتگري نداشتند. اين کيفر از آن روي بود که پيامبرانشان دلايل آشکار برايشان مي آوردند ولي آنها انکار مي کردند. پس خدا گريبان آنها را گرفت، زيرا او نيرومند سخت کيفر است.
چنانکه مشخص است اين کلام هشداردهنده اين حقيقت است که قدرت و ثروت کافران اهل جدال با آيات الهي، هر قدر هم که زياد باشد، مانع از عذاب خدا نخواهد شد، چه اينکه در گذشته کساني بودند که قدرت و ثروتشان از ايشان بيشتر بوده است، ولي در مقابل عذاب الهي چاره اي نداشتند. عنوان متناسب با اين کلام عبارت است از:

« دعوت انذارآميز کافران اهل مجادله با آيات الهي، به مشاهده عاقبت پيشنيان، به منظور تأکيد بر بي تأثيري زور و زر در حفظ کافران به بينات، از عذاب الهي »

5-1-1- کلام پنجم. آيات 23 تا 50

گسست کلام 5 از کلام 4:
پايان يافتن سياق دعوت و آغاز سياق داستان کافران صاحب زور و زر دوره حضرت موسي ( عليه السلام )، دليل گسست اين کلام از کلام قبل است.
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ (23) إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ (24) فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ (25) وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ (26) وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ (27) وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ (28) يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ (29) وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ (30) مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ (31) وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ (32) يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (33) وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ (34) الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ (35) وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ (36) أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ (37) وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ (38) يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ (39) مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ (40) وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ (41)تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ (42) لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ (43) فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (44) فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ (45) النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ (46) وَإِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِيبًا مِّنَ النَّارِ (47) قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ (48) وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ (49) قَالُوا أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا بَلَى قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ (50)

پيوستگي آيات کلام 5:
پيوستگي ادبي، موضوعي و محتوايي آيات اين کلام آشکار است و نيازي به تبيين آن نيست.

غرض کلام 5:
آيات اين کلام، داراي سه فراز بياني است:
فراز نخست، آيات 23تا 27 است؛ خداي متعالي در دو آيه نخست اين فراز فرموده است که ما به يقين، موسي را با آيات خود و حجّتي آشکار به سوي فرعون و هامان و قارون فرستاديم، امّا آنان گفتند: « او افسونگري شيّاد است. »؛ اين دو آيه را مي توان به منزله طرح مسئله اين کلام دانست. رسولي به نام موسي ( عليه السلام ) از جانب خدا با آيات و دلايل آشکار به سوي جرثومه هاي قدرت و ثروت زمان خويش به نام فرعون، هامان و قارون فرستاده مي شود، اما آنان در مقام مجادله با آيات الهي، او را به سحر و دروغگويي متهم مي کنند. آيات 25 تا 27 در ادامه، از کيد ناکام اين کافران، يعني فرعون و هامان و قارون، در مقابل دعوت حق موسي ( عليه السلام ) خبر داده است، آنگاه که تصيميم گرفتند مؤمنان موسي ( عليه السلام ) را به قتل برسانند و يا به اسارت درآورند و فرعون هم بر آن شد که موسي ( عليه السلام ) را بکشد و در مقابل، آن حضرت از شر متکبران منکر روز حساب به پروردگارش پناه برد.
فراز دوم، آيات 28 تا 44 است؛ در اين آيات، رويکردي ديگر در مقابل دعوت مبرهن انبيا مطرح مي شود، رويکردي خداگرايانه که سمبل آن، مردي مؤمن از آل فرعون است، او در برابر فرعون، اين مجسمه مجادله با آيات الهي قد علم کرده و شجاعانه قوم خود را به پذيرش دعوت موسي ( عليه السلام ) دعوت مي کند و فرعون هم در مقابل دعوت مشفقانه او، مکارانه مي ايستد. اين فراز از آيات اين کلام، در قالب طرح سخناني از مؤمن آل فرعون و ذکر عکس العمل فرعون در برابر سخنان او پيش رفته است. اولين مقطع از سخنان مرد مؤمن و عکس العمل فرعون، در آيات 28 و 29 مطرح شده است. او در اين بيانات، با استدلالي انذارآميز فرعونيان را از قتل موسي ( عليه السلام ) تهي و به پذيرش دعوت او ترغيب کرد. توجهي به محتواي اين آيات و مقايسه آن با فراز نخست، نشان مي دهد که سخنان مومن آل فرعون درست در مقابل موضع گيري فرعون و هامان و قارون است. آنان موسي ( عليه السلام ) را ساحر خواندند، يعني براهين آشکار او را سحر قلمداد کردند، اما مومن آل فرعون، موسي ( عليه السلام ) را مردي با براهين آشکار براي دعوت خويش معرفي کرد. آنان موسي ( عليه السلام ) را دروغ گو معرفي کردند و مؤمن آل فرعون گفت که بر فرض دروغ گويي موسي ( عليه السلام )، ضررش به خود او خواهد رسيد، اما اگر راست بگويد، تهديدات او عملي خواهد شد. در نهايت آنان تصميم به قتل موسي ( عليه السلام ) گرفتند و مؤمن آل فرعون با بيانات خود درصدد بود که ايشان را از تصميم قتل منصرف و به پذيرش دعوت موسي ( عليه السلام ) ترغيب کند، اما فرعون در عکس العملي مکارانه خود را هادي به راه رشد معرفي کرد. دومين مقطع از سخنراني مومن آل فرعون و عکس العمل فرعون در آيات 30 تا 37 آمده است. مؤمن آل فرعون، قوم خود را از عذاب دنيوي مشابه عذاب قوم عاد و ثمود و … مي ترساند و در ادامه ايشان را از عذاب اخروي نيز انذار مي کند و سابقه تاريخي آنان را به ايشان يادآوري مي کند که پيش از اين يوسف ( عليه السلام ) بياناتي آشکار براي شما آورد، اما شما پيوسته نسبت به آنچه آورده بود، در شک و ترديد بوديد، تا اينکه او از دنيا رفت و شما بي دليل معتقد شديد که خدا هرگز بعد از او رسولي نخواهد فرستاد، خدا اينگونه مسرفان اهل ترديد را گمراه مي کند، همانان که بدون دليل با آيات الهي مجادله مي کنند. اين در نزد خدا و مؤمنان خشم آور است و خدا اينگونه بر هر قلب متکبر جباري مهر مي زند. بدين ترتيب مؤمن آل فرعون به ايشان مي فهماند که رفتارشان در برابر موسي ( عليه السلام ) مصداق مجادله بي دليل با آيات الهي است و ريشه در روحيه اسراف کاري و تکبر ورزي ايشان دارد و عاقبتي جز عذاب دنيا و آخرت در پي نخواهد داشت، اما فرعوت در عکس العملي احمقانه و حاکي از قاطعيت گفتار حق مرد مؤمن، هامان را به ساختن نردباني براي صعود به اسمان امر مي کند، تا او در آسمان از خداي موسي ( عليه السلام ) اطلاع يابد، او هم چنان موسي ( عليه السلام ) را دروغ گو مي پندارد و از اين طريق مي خواهد دروغ گويي او را اثبات کند. مقطع سوم از سخنان مومن آل فرعون در آيات 38 تا 44 مطرح شده است، ولي اين بار از عکس العمل فرعون سخني به ميان نيامده است، زيرا اين فراز از بيانات او جنبه اتمام حجت دارد. وي در اين سخنان، ابتدا خود را هادي به راه رشد معرفي کرده و همگان را بر اين اساس به تبعيت از خويش دعوت کرده است، يعني از همه خواسته است تا مانند او به موسي ( عليه السلام ) ايمان بياورند. او در ادامه با مقايسه اي بين ناپايداري دنيا و پايداري آخرت، بيان داشته است که آخرت، گاه درو کردن بذري است که انسانها در دنيا با عمل خويش مي کارند. او در نهايت، دعوت خويش را دعوت به نجات و دعوت قومش را دعوت به آتش دانسته و گفته است که شما مرا به کفر و شرک دعوت مي کنيد و من شما را به خداي شکست ناپذير بسيار بخشايشگر، شما مرا به سوي کساني مي خوانيد که هيچ دعاي مستجابي در دنيا و آخرت ندارند و من شما را به سوي کسي مي خوانم که بازگشت همه ما به سوي اوست، به زودي متذکر سخناني که به شما گفتم خواهيد شد و من امر خود را به خدا مي سپارم، زيرا او به بندگان خويش آگاهي دارد. چنان که مي بينيم در اين فراز از کلام، سخن از مقابله شجاعانه و حکيمانه مؤمن آل فرعون با مجادله کنندگان در برابر حضرت موسي ( عليه السلام )، يعني هامان و قارون و به ويژه فرعون است.
فراز سوم اين کلام، آيات 45 تا 50 است؛ خداي متعالي در اين آيات از حسن عاقبت مؤمن آل فرعون و سوء عاقبت فرعون و فرعونيان خبر داده و فرموده است که خدا از مرد مؤمن در برابر مکر و بدي فرعونيان محافظت کرد و فرعونيان را به عذابي بد گرفتار ساخت، به گونه اي که آنان هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند و به هنگام برپايي قيامت، وارد شديدترين عذاب خواهند شد و در ميان شعله هاي آتش با يکديگر محاجه اي بي ثمر خواهند داشت. ضعفاي ايشان، مستکبران را مخاطب قرار مي دهند که ما تابع شما بوديم، پس آيا شما سهمي از عذاب ما را متحمل مي شويد؟ آنان در پاسخ مي گويند که همگان محکوم به حکم خدا هستند، از اين رو همه اهل آتش از خزنه جهنم تقاضاي درخواست تخفيف عذاب از محضر خدا مي کنند، اما به آنان گفته مي شود که آيا رسولان الهي با بينات آشکار به سوي شما نيامدند؟ مي گويند بله آمدند، گفته مي شود پس اينک دعا کنيد که دعاي کافران به جايي نمي رسد. پس در اين فراز، عاقبت اهل جدال با بينات آشکار رسولان الهي، در کنار بيان عاقبت مؤمنان به انبياي الهي مطرح شده است.
بنابراين در فراز نخست، سخن از کساني چون فرعون و هامان و قارون است، صاحبان زور و زر که با تکيه بر قدرت و ثروت خويش در برابر دعوت حق همراه با آيات و بينات انبياي الهي مي ايستند و با آنان مقابله مي کنند، اما کيد و مکر آنان به نتيجه نمي رسد و انبيا از شر اين متکبران بي ايمان به روز جزا به خدا پناه مي برند. در فراز دوم مردي مؤمن را مي بينيم که بي توجه به قدرت و ثروت کافران در برابر جدال ايشان با آيات الهي مي ايستد و ايمان خود را به انبياي الهي، ايمان به خداي يگانه دانسته و کفر کافران را به رسولان، شرک و کفر به خداي يکتا دانسته است. در فراز سوم نيز سخن از عاقبت دو رويکردي است که دو فراز قبل درباره آنها بود.
حال بايد ديد هدف اين کلام از طرح اين آيات چيست؟ در کلام قبل خوانده بوديم که آيا کافران مجادله کننده با آيات الهي، در زمين سير نمي کنند تا عاقبت پيشينيان را ببينند. کساني بودند که ثروت و قدرتشان از ايشان بيشتر بود، اما به خاطر مقابله با بينات آشکار رسولان الهي، به عذاب خدا گرفتار شدند و ثروت و قدرتشان آنان را از عذاب خدا در امان نداشت؛ سپس اين کلام از فرعون و هامان و قارون سخن به ميان مي آورد که در برابر بينات موسي ( عليه السلام ) ايستادگي مي کردند و با او مقابله کردند، اما ره به جايي نبردند و به عذاب دنيا و آخرت گرفتار آمدند؛ از ترتيب بياني اين دو کلام مي توان اينگونه نتيجه گرفت که هدف اصلي کلام مورد بحث، بيان نمونه اي تاريخي از عاقبت دردآور صاحبان زور و زر، به خاطر مجاله با آيات خدا و مقابله با بينات آشکار انبياي الهي است، اما به اين هدف اکتفا نکرده و به موازات آن، حمايت خدا از مؤمنان به انبياي الهي را مطرح کرده است، کساني که به رغم وجود فضاي مجادله و مقابله از ناحيه زورمداران زرپرست، به بينات آشکار انبيا ايمان آورده و خداي يگانه را مي پرستند و خدا نيز از آنان در برابر کافران حمايت مي کند. در نتيجه عنوان متناسب با غرض اين کلام عبارت است از:

« عذاب دنيا و آخرت، تنها ثمره مجادله با آيات خدا و مقابله با بينات رسولان، از ناحيه متکبران مسرف و حمايت خدا در دنيا و آخرت، محصول ايمان و مقاومت مؤمنان در فضاي جدال صاحبان زور و زر با حقيقت »
منبع مقاله :
طرح راهنماي مربي تدبر در سوره هاي قرآن کريم 3 و 4، دبيرخانه ي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، دبيرخانه شوراي تخصصي توسعه فرهنگ قرآني، بهار 1388

مطالب مشابه