تدبر در سوره ي مبارکه ي يس (4)

تدبر در سوره ي مبارکه ي يس (4)

010321نمودار شماره 4- نمودار سوره مبارکه يس

2- هدايتي بودن سخن در سوره مبارکه يس

1-2- فضاي سخن سوره مبارکه يس
در اين قسمت از نوشتار، با حرکتي مرحله به مرحله از کلام ها تا فصل ها به کشف فضاي سخن سوره مبارکه يس مي پردازيم:

فصل نخست
کلام 1: اين کلام در صدد اطمينان افزايي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در مسير رسالت انذاري، از رهگذر تبيين انذارناپذيري کيفري اکثريت و انحاصر تأثير انذار در گروه اندک تابع ذکر و اهل خشيت است. همين غرض نشان دهنده فضاي اين کلام است: اکثريت قوم رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) انذارناپذيرند ( : لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ … و سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ) و اين وصف با لحاظ اکثريت، اصل رسالت منذرانه آن حضرت را به مخاطره انداخته است، زيرا رسولي با هدف انذار آمده ( : إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ … لِتُنذِرَ قَوماً … ) ولي اکثريت انذار او را قبول نمي کنند، يعني او در سطحي وسيع به هدف خويش نائل نشده است. اين مسئله شرايط تبليغاتي و رواني نامساعدي براي جريان رسالت ايجاد مي کند. وجود تأکيدات خطاب به پيامبر براي بيان رسالت منذرانه ايشان ( : وَ القُرآنِ الحَکيم إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ … لِتُنذِر ) حاکي از نياز قلبي ايشان به اين تأکيدهاست و اين نشان دهنده وجود فشار ناشي از انذارناپذيري اکثريت است.
کلام 2: اين کلام ضرب المثلي، از عاقبت سرسختي در برابر رسالت انذاري پيامبران و اظهار تحسر از مداومت انسانها بر استهزاء و انکار پيامبران، به رغم مشاهده هلاکت اقوام مکذب پيشين است. همين غرض از وجود فضاي لجاجت و عناد سرسختانه قوم پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در برابر رسالت انذاري ايشان خبر مي دهد. به جا بودن ذکر اين مثل مي فهماند که انذار ناپذيران با استناد مکارانه به رحمانيت خدا، پيام انذاري پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) را انکار و در پي آن ايشان را تکذيب مي کردند ( : مَا أَنزَلَ الرَّحْمنُ مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ )؛ حيثيت انذاري رسالت را به شومي مي گرفتند و رسول را به شکنجه و قتل تهديد مي کردند ( : إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ )؛ اصل مشکلشان با ربوبيت بود، در حالي که حق گويان در اين باره را به شدت مي آزردند ( : مرد مؤمن در دعوت آنان به سوي انبيا از حقانيت توحيد سخن گفت: وَمَا لِيَ لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي …، اما پاسخ قومش قتل او بود. )؛
تک قول: مجموع دو کلام بالا با هم يک قول را تشکيل داده است و اين قول در صدد دفاع از رسالت انذاري پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلم )، در برابر انکار و مقابله اکثريت انذارناپذير، از طريق تأکيد بر حقانيت رسالت انذاري آن حضرت؛ تبيين کيفري بودن انذارناپذيري اکثريت؛ و ضرب المثلي بر بي ثمر بودن مخالفت اکثريت با رسالت انذاري است. اين غرض نشان مي دهد که انذارناپذيري اکثريت، افزون بر اينکه در ذات خود، فشاري روحي بر حرکت رسالت است، دست آويزي براي وارد آوردن فشاري مضاعف بر جريان رسالت بوده است.
کلام 3: اين کلام، برشماري آيات ربوبيت خداي سبحان به منظور مقابله با منافي جلوه دادن جهان بيني توحيدي با ايدئولوژي انفاق، از سوي منکران رسالت انذاري است. همين غرض نشان مي دهد که يکي از شيوه هاي منکران رسالت انذاري، در مقابله با رسالت منذرانه پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم )، منافي جلوه دادن جهان بيني توحيدي رسالت با ايدئولوژي انفاق بوده است ( : وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ يَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ) اينان که خود داراي مشکل اساسي در بي توجهي و ناسپاسي نسبت به نعمات خدا بودند ( : أَفَلَا يَشکُرونَ ) حال مي خواهند لزوم شرک در ربوبيت را از ايدئولوژي ديني انفاق اثبات کنند، غافل از اينکه انفاق مصداقي از تقوا و راهي براي مشموليت رحمت خداست ( : وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ )
کلام 4: اين کلام خنثي سازي منذرانه ترفند منکران وعده قيامت و عذاب جهنم در راستاي تثبيت جايگاه رسالت انذاري است و همين غرض مي فهماند که منکران رسالت انذاري پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) براي انکار حيثيت انذاري رسالت ايشان در صدد بودند تا وعده معاد را تکذيب کنند، زيرا بخش اعظم انذار، ترساندن از عذاب جهنم است؛ يکي از ترفندهاي آنان در تکذيب وعده قيامت به منظور تکذيب رسالت انذاري، پرسش از زمان وقوع قيامت بوده است، چون مي دانستند که اين پرسش از جانب انبيا پاسخي ندارد و مي خواستند از همين فضا، به نفع خود در تکذيب معاد استفاده کنند ( : يَقُولُونَ مَتَي هَذَا الوَعدُ إِن کُنتُم صَادِقينَ )؛ از سوي ديگر از آيات انتهايي اين کلام دانسته مي شود که مشرکان با استناد به فرهنگ محاکمه هاي دنيا چنين تبليغ مي کردند که بر فرض برپايي قيامت از خود دفاع کرده و يا فرار مي کنيم ( : الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ وَلَوْ نَشَاء لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ وَلَوْ نَشَاء لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ … )
فصل 1: غرض اين فصل که مجموع يک قول و دو کلام است، تثبيت جايگاه رسالت پيامبر اسلام ( صلي الله عليه و آله و سلم )، در دعوت منذرانه قومش به توحيد ربوبي است، که نشان مي دهد فضاي اين فصل، به گونه اي بوده است که جايگاه رسالت پيامبر در دعوت منذرانه قومش به توحيد ربوبي به مخاطره افتاده بوده است و اين وضعيت از انذارناپذيري اکثريت آغاز شده و لجاجت و فشار منکران را دامن زده و تا حد منافي جلوه دادن اعتقاد توحيدي پيامبر با ايدئولوژي انفاق ايشان در نزد مؤمنان پيش رفته و به طراحي فضايي در رد وعده قيامت انجاميده است.

فصل دوم
کلام 1: غرض اين کلام تبيين ماهيت روشن گرانه و هدف منذرانه و اتمام حجت کننده قرآن نازل شده بر پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) به منظور تضعيف مشرکان و تقويت پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در فضاي تهمت شعر بودن قرآن و شاعر بودن آن حضرت است؛ اين غرض به صراحت از وجود فضاي اتهام به قرآن و پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) با تهمت شعر و شاعري، آن هم به منظور مقابله با حيثيت انذاري رسالت خبر مي دهد ( : وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ … )
کلام 2: اين کلام افشاي سر مشرکان، يعني ابتذال فکري و رفتاري آنان در مسئله ربوبيت و الوهيت، به منظور ايجاد آرامش در جريان رسالت و مقابله با متهم کنندگان قرآن و رسول است. اين غرض نيز بيان گر آن است که منکران رسالت انذاري خود را در جبهه خدا نشان مي دادند و مي خواستند از اين پايگاه رسول و جريان رسالت را تحت فشار قرار دهند. ( : أَفَلا يَشکُرون * وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ … )
کلام 3: غرض اين کلام اثبات قدرت خدا بر احياي مردگان در مقام پاسخ به استبعاد معاد از سوي کافران است و اين نيز نشان دهنده آن است که يکي از ترفندهاي کافران در مقابله با رسالت انذاري زير سؤال بردن قدرت خدا در محقق ساختن معاد بوده است، زيرا اگر در اين نقشه موفق مي شدند، پشتوانه اعتقادي انذارهاي پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم )، يعني اعتقاد به معاد از بين مي رفت ( : … وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُل … )
فصل 2: غرض اين فصل دفاع از حيثيت رسالت منذرانه و اتمام حجت كننده قرآن و پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در برابر اتهامات بي پايه مشركان از طريق افشاي سر مشركان، يعني ابتذال فكري و رفتاري آنان در مسئله خداپرستي و اثبات قدرت خدا بر تحقق معاد، به منظور تامين پشتوانه انذار و اتمام حجت قرآن و پيامبر است؛ همين غرض به خوبي از فضاي مجموع كلام هاي اين فصل حكايت مي كند، زيرا نشان دهنده حملات همه جانبه مشركان به رسالت انذاري است. وارد كردن اتهام، منتفي دانستن رابطه پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) با خدا؛ و انكار معاد، پشتوانه اعتقادي رسالت انذاري پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در دعوت به توحيد؛ شاخه هاي مختلف اين حملات است.

2-2-4- سير هدايتي سوره مباركه يس
پس از شناسايي فضاي سخن سوره مباركه يس در دو فصل، اينك زمان تشخيص و تبيين سير هدايتي سوره در رفع مشكلات موجود در فضا و ارتقاء سطح رشد بينشي، گرايشي و كنشي عناصر مثبت اين فضا ( پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم و مؤمنان ) و فرونشاندن ابعاد مختلف دشمني هاي عناصر منفي اين فضا ( مشركان معاند با رسالت انذاري ) رسيده است.

فصل نخست
كلام 1: دانستيم كه انذارناپذيري اكثريت قوم رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم )، اصل رسالت منذرانه آن حضرت را به مخاطره انداخته است، زيرا ظاهر قضيه اين است كه ايشان در سطحي وسيع به هدف خويش نائل نشده است. اين مسئله شرايط تبليغاتي و رواني نامساعدي براي پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) و جريان رسالت منذرانه آن حضرت ايجاد مي كند. از اين رو كلام نخست ابتدا با سوگندهايي خطاب به پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) بر رسالت منذرانه ايشان تأكيد مي كند. سپس با توصيف كيفري بودن انذارناپذيري اكثريت، رنگ و لعاب ظاهري حقانيت اكثريت و بطلان رسالت انذاري را از بين مي برد و آبروي مخالفت اكثريت را مي ريزد، يعني اي رسول ما مخالفت اكثريت با رسالت انذاري تو، نشانه فعليت يافتن استحقاق عذاب در ايشان است و نه اشتباه بودن رسالت انذاري؛ تو هم چنان به رسالت انذاري خود ادامه بده و بدان كه تابعان ذكر و اهل خشيت انذار تو را مي پذيرند، هرچند از نظر تعداد اندك باشند، ايشان را به بهشت جاويدان بشارت بده.
كلام 2: كلام دوم فضاي لجاجت و عناد سرسختانه قوم پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در برابر رسالت انذاري ايشان را مي شكند و با ضرب المثلي از عاقب سرسختي در برابر رسالت انذاري انبيا و مقابله كوركورانه با مدافعان انبيا و همچنين بيان حسن عاقبت مؤمنان به رسولان الهي، از دست فائق خدا در ختم اين فضا به نابودي دشمنان رسولان و پيروزي مؤمنان به آنها خبر مي دهد و اهميت ندادن به عاقبت اقوام پيشين را باعث تأسف مي داند.
تك قول ( كلام اول و دوم ): اين قول در صدد دفاع از رسالت انذاري پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم )، در برابر انكار و مقابله اكثريت انذارناپذير، از طريق تأكيد بر حقانيت رسالت انذاري آن حضرت؛ تبيين كيفري بودن انذارناپذيري اكثريت؛ و ضرب المثلي بر بي ثمر بودن مخالفت اكثريت با رسالت انذاري است. بدين ترتيب نه تنها زمينه تأثير فشار اكثريت معاند كاهش مي يابد كه آبروي مخالفت اكثري با رسالت انذاري از بين مي رود.
كلام 3: كلام سوم، از طريق برشماري آيات ربوبيت خداي سبحان با منافي جلوه دادن جهان بيني توحيدي با ايدئولوژي انفاق، از سوي منكران رسالت انذاري مقابله مي كند. آري اگر كسي به آيات روشن ربوبي توجه داشته باشد بر منزه بودن خدا از هر عيب و نقص و نيازي شهادت مي دهد و هيچ گاه دستور رحيمانه خدا به انفاق را نشانه ناتواني او از اطعام فقرا قلمداد نمي كند و در اين حيطه تحت تأثير تبليغات منفي منكران رسالت انذاري و در واقع منكران توحيدي ربوبي قرار نمي گيرد.
كلام 4: اين كلام ترفند منكران وعده قيامت و عذاب جهنم را خنثي مي كند، آنان براي انكار حيثيت انذاري رسالت پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در صدد بودند تا وعده معاد را تكذيب كنند و به اين منظور از زمان قيامت مي پرسيدند، اما خداي سبحان در جوابي دندان شكن به آنان خبر مي دهد كه فاصله ايشان تا اقرار به حقانيت وعده قيامت و عذاب و اعتراف به صدق رسولان، تنها دو فرياد است، كه يكي در اوج غفلت و ناباوري ايشان، مرگشان را خواهد آورد و ديگري آنان را به عرصه محشر خواهد كشاند، با اين بيان، فضاي سهمگين نگراني از وقوع وعده، جايگزين فضاي موهوم كذب وعده مي شود، اما غرض ادامه مي يابد و در ادامه كلام انذار تشديد مي شود.
فصل 1: غرض اين فصل كه مجموع يك قول و دو كلام است، تثبيت جايگاه رسالت پيامبر اسلام ( صلي الله عليه و آله و سلم )، در دعوت منذرانه قومش به توحيد ربوبي است، اين تثبيت با تبيين كيفري بودن انذارناپذيري اكثريت و بي ثمر دانستن لجاجت در مقابل رسالت انذاري انبيا آغاز شده و با ريشه كن كردن شبهه تنافي توحيد و انفاق ادامه يافته و به خنثي سازي ترفند انكار وعده قيامت پايان يافته است.

فصل دوم
كلام 1: غرض اين كلام تبيين ماهيت روشن گرانه و هدف منذرانه و اتمام حجت كننده قرآن نازل شده بر پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) به منظور تضعيف مشركان و تقويت پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در فضاي تهمت شعر بودن قرآن و شاعر بودن آن حضرت است؛
كلام 2: اين كلام افشاي سر مشركان، يعني ابتذال فكري و رفتاري آنان در مسئله ربوبيت و الوهيت، به منظور ايجاد آرامش در جريان رسالت و مقابله با متهم كنندگان قرآن و رسول است. كه ثمره اين غرض از بين رفتن پايگاه موهوم مشركان در مقابله با رسالت انذاري پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) است.
كلام 3: غرض اين كلام اثبات قدرت خدا بر احياي مردگان در مقام پاسخ به استبعاد معاد از سوي كافران است و اين غرض شبهه عدم قدرت بر تحقق وعده قيامت را برطرف مي كند، شبهه اي كه يكي از تكيه گاه هاي مقابله با رسالت انذاري بوده است.
فصل 2: غرض اين فصل دفاع از حيثيت رسالت منذرانه و اتمام حجت كننده قرآن و پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در برابر اتهامات بي پايه مشركان از طريق افشاي سر مشركان، يعني ابتذال فكري و رفتاري آنان در مسئله خداپرستي و اثبات قدرت خدا بر تحقق معاد، به منظور تأمين پشتوانه انذار و اتمام حجت قرآن و پيامبر است؛ كه حملات همه جانبه مشركان به رسالت انذاري را پاسخ مي دهد.

3-2- ترجمه تدبيري سوره مباركه يس
به نام خداوند رحمتگر مهربان

تثبيت جايگاه رسالت پيامبر اسلام ( صلي الله عليه و آله و سلم )، در دعوت منذرانه قومش به توحيد ربوبي اطمينان افزايي رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در مسير رسالت انذاري، از رهگذر تبيين انذارناپذيري كيفري اكثريت و انحصار تأثير انذار در گروه اندك تابع ذكر و اهل خشيت:
يس [ / ياسين ] (1) سوگند به قرآن حكمت آموز، (2) كه قطعاً تو از [ جمله ] پيامبراني، (3) بر راهي راست، (4) [ و كتابت ] از جانب آن عزيز مهربان نازل شده است، (5) تا قومي را كه پدرانشان بيم داده نشدند، بيم دهي، پس آنان غافلند. (6) آري، كلمه عذاب درباره بيشترشان محقّق گرديده است، در نتيجه اكثر آنها نخواهند گرويد. (7) ما در گردنهاي آنان، تا چانه هايشان، غُلهايي نهاده ايم، به طوري كه سرهايشان را بالا نگه داشته و ديده فروهشته اند. (8) و [ ما ] فراروي آنها سدّي و پشت سرشان سدّي نهاده و پرده اي بر [ چشمان ] آنان فرو گسترده ايم، در نتيجه نم يتوانند ببينند. (9) و آنان را چه بيم دهي [ و ] چه بيم ندهي، به حالشان تفاوت نمي كند: نخواهند گرويد. ( اين كيفر ما درباره آنان و خاطر نپذيرفتن مكرر انذار است. ) (10) بيم دادن تو، تنها كسي را [ سودمند ] است كه كتاب حقّ را پيروي كند و از [ خدايِ ] رحمان در نهان بترسد [ چنين كسي را ] به آمرزش و پاداشي پر ارزش م‍ژده ده. (11) آري! ماييم كه مردگان را زنده مي سازيم و آنچه را از پيش فرستاده اند، با آثار [ و اعمال ] شان درج مي كنيم، و هرچيزي را در كارنامه اي روشن برشمرده ايم. (12)

ضرب المثل، از عاقبت سرسختي در برابر رسالت انذاري پيامبران و اظهار تحسر از مداومت انسانها بر استهزاء و انكار پيامبران، به رغم مشاهده هلاكت اقوام مكذب پيشين:
[ داستان ] مردم آن شهري را كه رسولان بدانجا آمدند براي آنان مَثَل زن: (13) آن گاه كه دو تن از سوي آنان فرستاديم، و [ لي ] آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با [ فرستاده ] سوّمين [ آنان را ] تأييد كرديم، پس [ رسولان ] گفتند: « ما به سوي شما به پيامبري فرستاده شده ايم. » (14) [ ناباوران آن ديار ] گفتند: « شما جز بشري مانند ما نيستيد، و ‍[ خداي ] رحمان چيزي نفرستاده، و شما جز دروغ نمي پردازيد. » (15) گفتند: « پروردگار ما مي داند كه ما واقعاً به سوي شما به پيامبري فرستاده شده ايم. » (16) و بر ما [ وظيفه اي ] جز رسانيدن آشكار [ پيام ] نيست. (17) پاسخ دادند: « ما [ انذار ] شما را به شگون بد گرفته ايم. اگر دست برنداريد، سنگسارتان مي كنيم و قطعاً عذاب دردناكي از ما به شما خواهد رسيد. » (18) [ رسولان ] گفتند: « شوميِ شما با خود شماست. آيا اگر شما را پند دهند [ باز كفر مي ورزيد؟ نه! ] بلكه شما قومي اسرافكاريد. » (19) و [ در اين ميان ] مردي از دورترين جايِ شهر دوان آمد، [ و ] گفت: « اي مردم، از اين فرستادگان پيروي كنيد. (20) از كساني كه پاداشي از شما نمي خواهند و خود [ نيز ] بر راه راست قرار دارند، پيروي كنيد. (21) آخر چرا كسي را نپرستم كه مرا آفريده است و [ همه ] شما به سوي او بازگشت مي يابيد؟ (22) آيا به جاي او خداياني را بپرستم كه اگر [ خداي ] رحمان بخواهد به من گزندي برساند، نه شفاعتشان به حالم سود مي دهد و نه مي توانند مرا برهانند؟ (23) در آن صورت، من قطعاً در گمراهي آشكاري خواهم بود. (24) من به پروردگارتان ايمان آوردم. [ اقرار ] مرا بشنويد. » (25) [ سرانجام به جرم ايمان كشته شد، و بدو ] گفته شد: « به بهشت در آي. » گفت: « اي كاش، قوم من مي دانستند، (26) كه پروردگارم چگونه مرا آمرزيد و در زمره عزيزانم قرار داد. » (27) پس از [ شهادت ] وي هيچ سپاهي از آسمان بر قومش فرود نياورديم و [ پيش از اين هم ] فرو فرستنده نبوديم. (28) تنها يك فرياد بود و بس. و بناگاه [ همه ] آنها سرد بر جاي فسردند. (29) دريغا بر اين بندگان! هيچ فرستاده اي بر آنان نيامد مگر آنان كه او را ريشخند كردند. (30) مگر نديده ايد كه چه بسيار نسلها را پيش از آنان هلاك گردانيديم كه ديگر آنها به سويشان باز نمي گردند؟ (31) و قطعاً همه آنان در پيشگاه ما احضار خواهند شد. (32)

برشماري آيات ربوبيت خداي سبحان، به منظور مقابله با منافي جلوه دادن جهان بيني توحيدي با ايدئولوژي انفاق، از سوي منكران رسالت انذاري:
و زمين مرده، برهاني است براي ايشان، كه آن را زنده گردانيديم و دانه از آن برآورديم كه از آن مي خورند. (33) و در آن [ زمين ] باغهايي از درختان خرما و تاك قرار داديم و چشمه ها در آن روان كرديم. (34) تا از ميوه آن و [ از ] كاركردِ دستهايِ خودشان بخورند، آيا باز [ هم ] سپاس نمي گزارند؟ (35) پاك [ خدايي ] كه از آنچه زمين مي روياند و [ نيز ]از خودشان و از آنچه نمي دانند، همه را نر و ماده گردانيده است. (36) و نشانه اي [ ديگر ] براي آنها شب است كه روز را [ مانند پوست ] از آن برمي كنيم و بناگاه آنان را در تاريكي فرو مي روند. (37) و خورشيد به [ سوي ] قرارگاه وي‍ژه خود روان است. تقديرِ آن عزيز دانا اين است. (38) و براي ماه منزلهايي معين كرده ايم، تا چون شاخكِ خشكِ خرما بر گردد. (39) نه خورشيد را سِزَد كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشي جويد، و هر كدام در سپهري شناورند. (40) و نشانه اي [ ديگر ] براي آنان اينكه: ما نياكانشان را در كشتيِ انباشته، سوار كرديم. (41) و مانند آن براي ايشان مركوبها [ ي ديگري ] خلق كرديم. (42) و اگر بخواهيم غرقشان مي كنيم و هيچ فريادرسي نمي يابند و رويِ نجات نمي بينند. (43) مگر رحمتي از جانب ما [ شامل آنها گردد ] و تا چندي [ آنها را ] برخوردار سازيم. (44) و چون به ايشان گفته شود:‌ « از آنچه در پيش رو و پشت سر داريد بترسيد، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد » [ نمي شنوند ]. (45) و هيچ نشانه اي از نشانه هاي پروردگارشان بر آنان نيامد، جز اينكه از آن رويگردان شدند. (46) و چون به آنان گفته شود: « از آنچه خدا به شما روزي داده انفاق كنيد »، كساني كه كافر شده اند، كه ايمان آورده اند، مي گويند: « آيا كسي را بخورانيم كه اگر خدا مي خواست [ خودش ] وي را مي خورانيد؟ شما جز درِ گمراهيِ آشكاري [ پيش ] نيستيد. » (47)

خنثي سازي منذرانه ترفند منكران وعده قيامت و عذاب جهنم در راستاي تثبيت جايگاه رسالت انذاري:
و مي گويند: « اگر راست مي گوييد، پس اين وعده ‍[ عذاب ] كي خواهد بود؟ » (48) جز يك فرياد [ مرگبار ] را انتظار نخواهند كشيد كه هنگامي كه سرگرم جدالند غافلگيرشان كند. (49) آن گاه نه توانايي وصيّتي دارند و نه مي توانند به سوي كسان خود برگردند. (50) و در صور دميده خواهد شد، پس بناگاه از گورهاي خود شتابان به سويِ پرورگار خويش مي آيند. (51) مي گويند: « اي واي بر ما، چه كسي ما را از آرامگاهمان برانگيخت؟ اين است همان وعده خداي رحمان، و پيامبران راست مي گفتند. » (52) [ باز هم ] يك فرياد است و بس و بناگاه همه در پيشگاه ما حاضر آيند. (53) امروز بر كسي هيچ ستم نمي رود، جز در برابر آنچه كرده ايد پاداشي نخواهيد يافت. (54) در اين روز، اهل بهشت كار و باري خوش در پيش دارند. (55) آنها با همسرانشان در زير سايه ها بر تختها تكيه مي زنند. (56) در آنجا براي آنها [ هرگونه ] ميوه است و هر چه دلشان بخواهد. (57) از جانب پروردگار [ ي ] مهربان [ به آنان ] سلام گفته مي شود. (58) و اي گناهكاران، امروز [ از بي گناهان ] جدا شويد. (59) اي فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد، زيرا وي دشمن آشكار شماست؟ (60) و اينكه مرا بپرستيد اين است راه راست! (61) و [ او ] گروهي انبوه از ميان شما را سخت گمراه كرد آيا تعقّل نمي كرديد؟ (62 اين است جهنّمي كه به شما وعده داده مي شد! (63) به [ جُرم ] آنكه كفر مي ورزيديد، اكنون در آن درآييد. (64) امروز بر دهانهاي آنان مُهر مي نهيم، و دستهايشان با ما سخن مي گويند، و پاهايشان بدانچه فراهم مي ساختند گواهي مي دهند. (65) و اگر بخواهيم، هر آينه فروغ از ديدگانشان مي گيريم تا در راه [ كج ] بر هم پيشي جويند ولي [ راه راست را ] از كجا مي توانند ببينند؟ (66) و اگر بخواهيم، هر آينه ايشان را در جاي خود مسخ مي كنيم [ به گونه اي ] كه نه بتوانند بروند و نه برگردند. (67) و هر كه را عمر دراز دهيم، او را در خلقت دچار اُفت مي كنيم آيا نمي انديشند؟ (68)

دفاع از حيثيت رسالت منذرانه و اتمام حجت كننده قرآن و پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در برابر اتهامات بي پايه مشركان از طريق افشاي سر مشركان، يعني ابتذال فكري و رفتاري آنان در مسئله خداپرستي و اثبات قدرت خدا بر تحقق معاد، به منظور تأمين پشتوانه انذار و اتمام حجت قرآن و پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم )

تبيين ماهيت روشن گرانه و هدف منذرانه و اتمام حجت كننده قرآن نازل شده بر پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) به منظور تضعيف مشركان و تقويت پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در فضاي تهمت شعر بودن قرآن و شاعر بودن آن حضرت:
و [ ما ] به او شعر نياموختيم و در خور وي نيست اين [ سخن ] جز اندرز و قرآني روشن نيست. (69) تا هر كه را ‍[ دلي ] زنده است بيم دهد، و گفتار [ خدا ] درباره كافران محقّق گردد. (70)

افشاي سر مشركان، يعني ابتذال فكري و رفتاري آنان در مسئله ربوبيت و الوهيت، به منظور ايجاد آرامش در جريان رسالت و مقابله با متهم كنندگان قرآن و رسول:
آيا نديده اند كه ما به قدرت خويش براي ايشان چهارپاياني آفريده ايم تا آنان مالك آنها باشند؟ (71) و آنها را براي ايشان رام گردانيديم. از برخي شان سواري مي گيرند و از بعضي مي خورند. (72) و از آنها سودها و نوشيدنيها دارند. پس چرا شكرگزار نيستيد؟ (73) و غير از خدا [ يِ يگانه ] خداياني به پرستش گرفتند، تا مگر ياري شوند. (74) [ ولي بتان ] نمي توانند آنان را ياري كنند و آنانند كه براي [ بتان ] چون سپاهي احضار شده اند. (75) پس، گفتار آنان تو را غمگين نگرداند كه ما آنچه را پنهان و آنچه را آشكار مي كنند، مي دانيم. (76)

اثبات قدرت خدا بر احياي مردگان در مقام پاسخ به استبعاد معاد از سوي كافران:
مگر آدمي ندانسته است كه ما او را از نطفه اي آفريده ايم، پس بناگاه وي ستيزه جويي آشكار شده است. (77) و براي ما مَثَلي آورد و آفرينش خود را فراموش كرد گفت: « چه كسي اين استخوانها را كه چنين پوسيده است زندگي مي بخشد؟ » (78) بگو: « همان كسي كه نخستين بار آن را پديد آورد و اوست كه به هر [ گونه ] آفرينشي داناست. » (79) همو كه برايتان در درخت سبزفام اخگر نهاد كه از آن [ چون نيازتان افتد ] آتش مي افروزيد. (80) آيا كسي كه آسمانها و زمين را آفريده توانا نيست كه [ باز ] مانند آنها را بيافريند؟ آري، اوست آفريننده دانا. (81) چون به چيزي اراده فرمايد، كارش اين بس كه مي گويد: « باش » پس [ بي درنگ ] وجود مي شود. (82) پس [ شكوهمند و ] پاك است آن كسي كه ملكوت هرچيزي در دست اوست، و به سوي اوست كه بازگردانيده مي شويد. (83)
منبع مقاله :
طرح راهنماي مربي تدبر در سوره هاي قرآن کريم 3 و 4، دبيرخانه ي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، دبيرخانه شوراي تخصصي توسعه فرهنگ قرآني، بهار 1388

مطالب مشابه