نامه اي انسان ساز از علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله
فرزند ارجمندم، از اکنون بايد بر قدم صدق يوسف صدّيق سلام الله عليه بوده باشد که :
در جواني پاک بودن شيوه پيغمبري است ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهيزگار
– فرزندم! خود را باش. اين داعي حسن حسن زاده آملي ديندار متمسّک به ذيل ولايت محمّد و آل محمّد صلوات الله عليهم با دليل و برهان است، نه به تقليد و اتّباع از اين و آن…
– اي فاضل فرزانه و فرهيخته و فرزام ! در صنايع انسان ها دقّت بسزا بفرما که همه ي آنها را دين و آيين است؛ يعني هر يک را در نحوه ي نگاهداري و اعمال آن برنامه اي خاصّ است که بايد بدان برنامه آگاهي داشت و آن صنعت را به دستور آن برنامه به کار برد تا آن صنعت در کارش درست نتيجه دهد، و اگر مطابق دستورش به کار نرود، يکبارگي دچار اختلال و فساد و زوال مي شود و مشکلات و حوادث بد پيش مي آورد. آن دستور؛ دين آن صنعت است، و هيچ صنعتي بي دين و دينداري پايدار و استوار نمي ماند.
– اين همه صنايع برّي و بحري و فضايي شگفت ساخته ي قطرات نطفه اند؛ يعني قطره ی نطفه اي در دو کارخانه حيرت اندر حيرت الهي که يکي زهدان مادر عزيز و ديگر همين نشأه گرامي دنياي مشهود ما که رحم دوم است؛ چنان داراي صورت دلنشين و بينش و دانش اين چنين شده است که اين همه صنايع شگفت از وي به منصّه ی ظهور رسيده است .
– نخست تأمّل بفرما که چگونه قطره ی نطفه اي، انساني اين چنيني شده است.
– و پس از آن تدبّر بفرما که چگونه به اختراع اين همه صنايع بوالعجب دست يافته است، و سپس تعقّل بفرما که همه صنايع اين نطفه را دين و آيين است. آيا آن کس که نطفه اي کذايي را چنين صورت و صنعت دلنشين، چيره دست، مخترع و مبتکر صنايع حيرت آور به بار آورده است، او را بي دين و بي آيين افريده است؟!
– عزيزم! کشيک نفس بکش تا انساني الهي شوي، و در عِداد مقرّبين در آيي و وارداتي آن سويي عايدت شود.
– و بدان که علم و عمل دو حقيقت انسان سازند و علم، امام عمل است، و اکنون هنگام تحصيل علم و اعتياد به عمل صالح آن عزيز است، به انتظار فردا مباش که به فرموده ي انسان آگاهي :
در جواني به خويش مي گفتم شير شير است گر چه پير بود تا به پيري رسيده ام ديدم پير پير است گر چه شير بود
کتاب هزار و يک کلمه، جلد ششم