سخنان ابوبکر
روزي ابوبکر درباره ي خلافت خود و بيعت مردم با او بر فراز منبر گفت : « اقيلوني و لست بخيرکم و علي فيکم ؛ مرا رهايي کنيد ، در حالي که علي ( عليه السلام ) در بين شماست من بهترين شما نيستم . (1)
و نيز بعد از آن که اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در غدير خم جانشين پيامبر (صلي الله عليه و آله ) شد ابوبکر و عمر در هنگام بيعت با امام علي ( عليه السلام ) با تعبيرات مختلفي به آن حضرت تبريک گفتند که بعضي از آن تعبيرات عبارتند از :
« بخ بخ لک يا ابن ابي طالب ؛ يخ بخ لک يا ابالحسن و … »
« هنيئاً لک يابن ابي طالب اصبحت مولي کل مؤمن و مؤمنه …»
« و يا امسيت يا بن ابي طالب ، مولي کل مؤمن و مؤمنه … »
ترجمه : « مبارک باد بر تو اي پسر ابوطالب ، مبارک باد ، مبارک باد بر تو اي ابالحسن ! گوارا باد بر تو اي پسر ابوطالب ! صبح کردي در حالي که مولي و سرپرست هر مرد و زن با ايمان گشتي . گوارا باد بر تو اي پسر ابوطالب ! اي که روز را به شب رساندي در حالي که سرپرست و پيشواي همه ي مؤمنان گرديدي » . (2)
نزديک ترين مردم به پيامبر ( صلي الله عليه و آله )
شعبي گويد : « روزي ابوبکر در جايي نشسته بود ، علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) از دور نمايان شد . چون ابوبکر او را ديد گفت : هر کس خوش دارد بنگرد به کسي که بزرگ ترين مردم در مقام و منزلت و نزديک ترين مردم به پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) و برترين مردم به نام و نشان و بزرگ ترين مردم در بي نيازي از مردم که از جهت رسول اکرم ( صلي الله عليه و آله ) به دست آورده ، بنگرد به اين کس که از دور نمايان شد » . (3)
و نيز ابوبکر مي گفت که من بر مردمي پيشي نمي گيرم که از پيامبر خدا ( صلي الله عليه و آله ) شنيدم درباره ي علي ( عليه السلام ) مي فرمود : « علي مني کمنزلتي من ربي ؛ علي نسبت به من همانند منزلت من با خداي من است » . (4)
علي ( عليه السلام ) والاترين مردم
شعبي مي نويسد ، ابوبکر گفت : « هر کس خوش دارد به کسي بنگرد که از همه به پيامبر نزديک تر و نزد او از همه والاتر و از همه مردم خوش رفتارتر است و بيش از هر کس ديگر ، رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) را ياري کرده ، به اين مرد که به سوي ما مي آيد ، بنگرد » .(5)
علي ( عليه السلام ) پيشگام ترين مسلمان
همچنين وي نقل مي کند : روزي علي ( عليه السلام ) ابوبکر و همراهان او را ديد و بر آنان سلام کرد و به راه خود ادامه داد . ابوبکر گفت : « هر کس مايل است به نخستين و پيشگام ترين مسلمان و نزديک ترين خويشاوند رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) بنگرد ، بايد علي بن ابي طالب را نگاه کند » . (6)
اظهار پشيماني ابوبکر هنگام مرگ
ابوبکر هنگام مرگ مي گفت : « به خدا قسم جز از سه کار متأسف نيستم و اي کاش مرتکب آن نمي شدم از جمله : اي کاش دست از خانه ي علي ( عليه السلام ) مي کشيدم هر چند او عليه من اعلان جنگ مي داد » . (7)
علي عليه السلام از زبان عمر بن خطاب
علي ( عليه السلام ) شخصيتي يگانه در تمام زمان هاست و به اين نکته نه تنها دوستان ، بلکه مخالفشان نيز اذعان کرده اند ، چنان که عمر بن خطاب مي گويد : « زنان از زاييدن فرزندي مانند علي بن ابي طالب نازايند » . (8)
استواري اسلام با شمشير علي ( عليه السلام )
« اگر شمشير علي ( عليه السلام ) نبود اسلام استوار نمي گشت » . (9)
و همچنين نقل شده است که روزي عمر در مسجد نشسته بود و جمعي از مردم هم دور از جمع شده بودند ، حرفي از علي ( عليه السلام ) به ميان آمد ، يکي از آنها براي اين که عمرخوشش آيد گفت : علي انسان مغروري است . عمر سريعاً واکنش نشان داد و او را منع کرد از تکرار چنين حرف هايي ، سپس عمر گفت : « به خدا قسم » اگر شمشير علي ( عليه السلام ) نبود ، عمود اسلام استحکام نمي يافت . او حاکم ترين امت است و در دين بر همگان سبقت دارد ، و داراي شرف و بزرگي در دين است » .
وقتي که آن شخص اين جملات را از عمر شنيد گفت : پس چرا او را مقدم نداشتيد. عمر در پاسخ آن شخص گفت : به دو جهت « يکي به جهت کمي سن او . و ديگر آن که بني عبدالمطلب او را دوست مي داشتند » . (10)
عمر بن خطاب ، که تاريخ حکايت هاي فراوان از او و علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) روايت کرده ، بيش از هفتاد بار گفته است که اگر علي نبود عمر هلاک مي شد .
برتري ايمان علي ( عليه السلام )
عمر هنگام مرگ شش نفر را حاضر کرد و براي هر يک عيبي يادآور شد . اما درباره ي علي ( عليه السلام ) در خطاب به وي چنين گفت :
« اي علي ، اگر ايمان همه ي خلايق را با ايمان تو مقايسه کنيم ، ايمان تو بر ايمان آنان برتري دارد » .(11)
« اگر آسمان هاي هفت گانه را در يک کفه ترازو بگذارند و ايمان علي ( عليه السلام ) را در کفه ي ديگر ، ايمان علي عليه السلام از آن سنگين تر است » . (12)
اعتراف عمر به برتري هاي علمي و قضايي امير مؤمنان علي ( عليه السلام )
« انت ( يا علي ) خير هم فتوي ؛ تو اي علي بهترين صحابه در امر فتوي هستي » . (13)
« عجزت النساء ان تلدن مثل علي بن ابي طالب و لولا علي لهلک عمر ؛ همانا که زن ها از زائيدن همانند علي ( عليه السلام ) ناتوان باشند و چنان چه علي ( عليه السلام ) نبود عمر هلاک شده بود» . (14)
« علي اعلم الناس بما انزل الله علي محمد ( صلي الله عليه و آله ) ؛ علي ( عليه السلام ) آگاه ترين مردم است بدان چه خدا بر محمد ( صلي اله عليه و آله ) نازل فرموده ، يعني قرآن و اسرارش » . (15)
« کاد يهلک ابن الخطاب لولا علي بن ابي طالب ؛ نزديک بود پسر خطاب ( عمر ) هلاک شود اگر علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) نبود » . (16)
« لا ابقايي الله بعدک يا علي ؛ باقي نگذارد خدا مرا بعد از تو اي علي » (17)
« لا ابقاني الله لمعضله ليس لها ابوالحسن ؛ باقي نگذارد خدا مرا در برابر مشکلي که ابوالحسن ، علي ( عليه السلام ) براي حل و فصلش نباشد » .
(18)
« لو لا علي لضل عمر ؛ اگر علي ( عليه السلام ) نبود عمر گمراه شده بود » .(19)
« لو لا علي لهلک عمر ؛ اگر علي ( عليه السلام ) نبود عمر هلاک شده بود» . (20)
« لولاک لا فتضحنا ؛ ( يا علي ) اگر تو نبودي هر آينه ما مفتضح و رسوا مي شديم » . (21)
« هذا اعلم بنبينا و بکتاب نبينا ؛ اين ، علي ( عليه السلام ) ، اعلم و آگاه تر ( از صحابه ) است به پيامبر ما و به کتاب پيامبر ما » .(22)
« يا اباالحسن انت لکل معضله و شده تدعي ؛ اي ابوالحسن تو ، يگانه کسي هستي ، که براي حل و فصل هر مشکلي و سختي ، آماده اي ، و دعوت مي شوي » . (23)
« يا بن ابي طالب ، فمازلت کاشف کل شبهه و موضح کل حکم ( علم ) ؛ اي پسر ابوطالب ، ( علي ) همانا که پيوسته پرده بردار از هر شبهه اي و تضويح دهنده هر حکمي ( علمي ) هستي » . (24)
« علي اقضانا ، و اقضانا علي ؛ علي ( عليه السلام ) در قضاوت از همه برتر است » . (25)
به عمر بن خطاب گفته شد :
انک تصنع بعلي شيئاً لا تصنع مع احد من اصحاب النبي ( عليه السلام )؟
فقال : « انه مولاي ، به عمر گفته شد : تو با علي ( عليه السلام ) به گونه اي رفتار مي کني که با هيچ يک از اصحاب پيغمبر ( صلي الله عليه و آله ) اين چنين نمي کني ؟ عمر گفت : او مولاي من است » . (26)
فضايل ديگر علي ( عليه السلام ) از زبان عمر
حافظ بخاري ، بزرگ محدث اهل تسنن از عمر بن خطاب نقل مي کند که عمر گفت : « رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) از دنيا رفت در حالي که از علي ( عليه السلام ) راضي و خوشنود بود » . (27)
علامه خطيب خوارزمي با ذکر سند نقل مي کند که عمر گفت : « براي اصحاب محمد ( صلي الله عليه و آله ) هيجده سابقه ( يعني مايه امتياز و برتري بر ديگران ) بود که سيزده عدد آن به علي ( عليه السلام ) اختصاص داشت و در پنج امتياز ديگر هم علي ( عليه السلام ) با ما شريک و همسان بود » . (28)
آزردن علي ( عليه السلام ) آزردن رسول خداست
علامه عيني حنفي به نقل از احمد بن حنبل مي نويسد : عمر بن خطاب گفته است : « هر کسي که علي ( عليه السلام ) را آزرده و اذيت کند رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) را آزرده و اذيت کرده است » . (29)
عروه بن زبير گفته است : مردي در حضور عمر از علي ( عليه السلام ) بد گفت : عمر به او گفت : « آيا صاحب اين قبر را مي شناسي ؟ او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است و علي پسر ابوطالب پسر عبدالمطلب است ؛ پس جز به نيکي از علي ياد مکن که اگر او را دشمن بداري ، اين را که در قبر خفته است ، آزرده کرده اي » . (30)
خطاب عمر به علي ( عليه السلام ) پدر و مادرم فداي تو
عبدالله بن عباس و ديگران با ذکر سند نقل کرده اند : که ، مردي از علي ( عليه السلام ) به عمر شکايت کرد و چون حضرت در آن مجلس حاضر بود ، عمر گفت : يا ابالحسن برخيز و در کنار شاکي بنشين .علي ( عليه السلام ) برخاست و در کنار آن مرد نشست ، پس از گفتگو و پايان قضيه ، عمر متوجه شد که چهره ي علي ( عليه السلام ) متغير و دگرگون است . از اين رو گفت : يا ابالحسن از چه جهت چهره ات را متغير مي بينم ، مگر از آن چه گذشت ناخشنودي ؟ اميرمؤمنان گفت : آري . عمر گفت : چرا ؟ علي ( عليه السلام ) فرمود : به خاطر آن که مرا در برابر مدعي به کينه صدا زدي ( در ميان عرب جهت احترام ، اشخاص را با کينه صدا مي زنند و اين گونه صدا زدن در مجالس داوري مايه تبعيض بين طرفين دعوا محسوب مي شود ) . چرا نگفتي يا علي برخيز و در کنار مدعي بنشين ؟ عمر از اين خرده گيري علي ( عليه السلام ) چندان شگفت زده شد که سر آن حضرت را در آغوش گرفت و چشمان مبارکش را بوسيد و گفت : « پدر و مادرم فداي شما باد . به وسيله ي شما خداوند ما را از تيرگي و تاريکي ( کفر و شرک ) به نور اسلام مشرف ساخت » . (31)
از عمر بن خطاب روايت شده که گفت : رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) علي ( عليه السلام ) را علم و بزرگ قرار داد و فرمود :
« من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصر اللهم انت شهيدي عليهم ؛ پروردگارا دوست علي ( عليه السلام ) را دوست بدار و دشمن او را دشمن و کس که او را ذليل کند ذليل نما و کسي که ياور او باشد ياري فرما ، خدا يا تو گواه من بر آنان باش » .
عمر گفت : زماني که پيامبر ( صلي الله عليه و اله ) درباره ي علي ( عليه السلام ) فرمود : من کنت مولاه … در کنار من جوان خوش سيما و خوش بويي بود ، که به من گفت : اي عمر رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) پيمان و بيعتي انجام داد که جز منافق آن را نقض نمي کند ، پس بر حذر باش که مبادا تو آن را نقض کني . عمر گفت : [ همان زمان] عرض کردم يا رسول الله ، وقتي که شما در مورد علي ( عليه السلام ) سخن مي گفتي ، در کنار من جوان خوش سيما و خوش بويي بود که به من چنين و چنان مي گفت . حضرت فرمود : اي عمر او از فرزندان آدم نبود ، بلکه جبرئيل بود و خواست تا بر شما در مورد آن چه که من در مورد علي عليه السلام گفتم تاکيد کند . (32)
اعترافي ديگر از عمر
در تاريخ آمده است که عمر همراه عباس ، عموي پيامبر به شام رفت . به هنگام ورود عمر به شام مردم به او تواضع مي کردند و وي را اميرالمؤمنين مي خواندند …
عمر رو کرد به عباس و گفت : مي خواهي به تو خبر دهم که چه کسي از من و تو افضل و بالاتر است و او اميرالمؤمنين مي باشد . عباس گفت : بلي ، عمر گفت : « آن مردي است که او را در مدينه گذاشتيم ، يعني علي ( عليه السلام ) عباس گفت : اگر چنين است پس چرا تو و رفيق تو ( ابوبکر ) با او چنين کرديد ، عمر گفت : « او را افضل مي شناسيم و به آن هم اعتراف مي کنيم و ليکن او را به اين جهت مقدم نساختيم ، که قريش کينه او را در دل داشتند و ترسيديم که اعراب با او بيعت نکنند و اين کار از دست ما بيرون رود » . (33)
سلام عمر به علي ( عليه السلام ) با عنوان اميرالمومنين
ابن مردويه از سالم ، غلام علي ( عليه السلام ) نقل مي کند ، که با علي ( عليه السلام )در زميني زراعتي که ملک حضرت بود کار مي کرديم . ابوبکر و عمر به آنجا آمدند و گفتند : « السلام عليک يا اميرالمؤمنين و رحمه الله و برکاته » بعضي از همراهانشان از آن دو نفر سؤال کردند : آيا شما اين سلام را در حيات رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) نيز گفتيد ، عمر گفت : « پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) ما را به اين موضوع امر کرده است » . (34)
سخن عثمان در خطابش به علي ( عليه السلام )
« … به خدا اگر بميري ، دوست ندارم بعد از تو زنده بمانم ، زيرا جانشيني پس از تو نمي بينم . و اگر باقي بماني هيچ سرکشي را نمي بينم که تو را به عنوان نردبان و وسيله ي ياوري انتخاب کرده باشد و تو را پناه گاه و ملجأ شمرده باشد … نسبت من به تو مانند فرزندي است که از طرف پدرش عاق شده … » .(35)
فضايل علي ( عليه السلام ) از زبان عايشه
عايشه دختر ابي بکر بن ابي قحانه ، يکي از همسران پيامبر گرامي اسلام ( عليه السلام ) بر اساس تواريخ معتبر ، ميانه ي خوبي با علي ( عليه السلام ) و فاطمه ( عليها السلام) و فرزندان ارجمند آنان نداشت . و اين بغض ، کينه و خصومت در جنگ جمل کاملاً ظاهر شد . و او همه سفارش هايي را که پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) در مورد لزوم پيروي و اطاعت از علي ( عليه السلام ) بيان فرموده بود ، ناديده گرفت و آشکارا با هم دستي طلحه و زيبر در مقابل اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) اقدام به مبارزه کرد .
اما کمال بي پايان علي ( عليه السلام ) و خاندان پاک آن حضرت به اندازه اي درخشندگي و نورافشاني دارد ، که بسان خورشيد تابان ، هيچ کس و هيچ چيز قادر به جلوگيري از پرتو افکني آن نيست . به طوري که حتي عايشه با چنين تفکري هرگز نتوانست فضايل و کمالات آن ها را کتمان کند . اکنون به چند مورد از مواردي که وي بر زبان آورده است اشاره مي کنيم .
علي ( عليه السلام ) داناترين شخص به سنت پيامبر ( صلي الله عليه و آله )
حاکم حسکاني به نقل از عايشه مي نويسد : « از ميان اصحاب پيامبر علي ( عليه السلام ) نسبت به آن چه بر پيامبر نازل شده داناترين اصحاب است » . (36)
بزرگواري علي ( عليه السلام ) از قول عايشه
« ما ازددت مع ابن ابي طالب الا کرامه ؛ در برخورد با علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) چيزي جز بزرگواري نيافتم » . (37)
علي ( عليه السلام ) بهترين انسان
عطا پسر ابي رباح گفت : از عايشه در مورد علي ( عليه السلام ) سؤال کردم ، عايشه گفت : « او ( علي عليه السلام ) بهترين انسان است ، و در اين مطلب شک و ترديد نمي کند مگر کافر » . (38)
عطا از عايشه روايت کرد که گفت : عالم ترين شما به سنت پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) است » . (39)
داناترين اصحاب پيامبر ( صلي الله عليه و آله )
همچنين از عطا روايت شد که عايشه گفت : « داناترين اصحاب محمد ( صلي الله عليه و آله ) علي عليه السلام است » . (40)
محبوب ترين مردم در نزد رسول خدا ( صلي الله عليه و آله )
از عايشه روايت شده است که از او پرسيدند که محبوب ترين مردم در نزد رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) که بود ؛ گفت : « علي عليه السلام و پرسيد از زنان چه کسي گفت : فاطمه ( عليها السلام ) » (41)
عايشه مي گويد : « خداوند کسي را خلق نکردکه محبوب تر از علي ( عليه السلام ) پيش رسول خدا باشد » . (42)
پي نوشت :
1. فقيه ايماني ، مهدي ، الأمام امير المومنين علي عليه السلام از ديدگاه خلفا ، ص 58.
2. همان ، ص 97- 99 .
3. مناقب خوارزمي ، فصل 14 ، ص 161 .
4. رهبر ، محمد تقي ، علي عليه السلام ابر مرد مظلوم ، ص 114 .
5. مناقب خوارزمي ، فصل 14 ، ص 161 .
6. همان .
7. ابن قتيبه ، الأمامه و السياسه ، ص 24 .
8. رهبر ، محمد تقي ، علي عليه السلام ابر مرد مظلوم ، ص 155 .
9. انصاري ، عذرا ، جلوه ي ولايت ، ص 285 .
10. ابن ابي الحديد ، شرح البلاغه ، ج 12 ، ص 82 .
11. مظاهري ، حسين ، چهارده معصوم ، ص 43 .
12. انصاري ، عذرا ، جلوه ي ولايت ، ص 284 .
13. فقيه ايماني ، مهدي ، الأمام امير المومنين علي عليها السلام از ديدگاه خلفا ، ص 123 .
14.همان ، ص 125 .
15. همان .
16. همان ، ص 126 .
17. همان ، ص 128 .
18. همان .
19. همان ، ص 129 .
20. همان .
21.همان، ص 132 .
22. همان ، ص 133 .
23. همان ، ص 134 .
24. همان .
25. همان ، ص 142 .
26. همان ، ص 146 .
27. صحيح بخاري ، ج 1 ، ص 181 .
28. فقيه ايماني ، مهدي ، الأمام امير المومنين معلي عليه السلام زا ديرگاه خلفا ، ص 154 – 155 .
29. همان ، ص 157 .
30. رشاد ، علي اکبر ، دانشنامه ي امام علي عليه السلام ، ج 10 ، ص 323.
31. مناقب خوارزمي ، ص 97 – 98 .
32. ابن عساکر ، ترجمه الأمام علي بن ابي طالب ، از تاريخ دمشق ، ج 2 ، ص 80.
33. مقدس اردبيلي ، حديقه الشيعه ، ص 314 .
34.فقيه ايماني ، مهدي ، الأمام امير المومنين علي عليه السلام از ديدگاه خلفا ، ص 61 .
35. سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 254 ، نقل از عبد الفتاح عبد المقصود ، امام علي بن ابي طالب عليه السلام ، 202 .
36. حسکاني ، شواهد التنزيل ، ج 1 ، ص 47 .
37. احمدي ميانجي ، علي ، مواقف الشيعه ، ج 3 ، ص 300 .
38. سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 258 .
39. همان ، ص 259 .
40. همان ، ص 260 .
41. مقدس اردبيلي ، حديقه الشيعه ، ص 208 .
42. ابن عساکر ، ترجمه الأمام علي بن ابي طالب ، ج 2 ، ص 162.
منبع: الامام امير المومنين علي از ديدگاه خلفا _ علي از زبان ديگران .