افراط درخشم

افراط درخشم

نو یسنده : جعفرجوان هوشیار

افراط در خشم اين است که اين صفت چنان بر آدمي چيره شود که از اختيار عقل و شرع خارج گردد، و دراين صورت بصيرت از انسان سلب شده وقدرت تفکر را از دست مي دهد، اختيار نفس از کف او خارج مي گردد و از ديدن عبرت ها کور و از شنيدن مواعظ کر مي شود.(1) امام خميني رحمه الله در بيان نيروي خشم وغضب و افراط در آن مي فرمايد:
زياده روي و افراط در غضب، که بيش تر مردم به آن دچارند… از رذائل اخلاق و ذمائم اوصاف است که انسان را به هلاکت مي کشاند و چه بسا که مايه شقاوت دنيا و آخرت انسان گردد. انساني که اين قوه در او از حد اعتدال خارج است وبه حد افراط و غلبه مايل است، چه بسا که موجب هلاکت خود شود و دين و دنياي خود را به باد فنا دهد.(2)

مفاسد خشم افراطي

کم تر صفتي از صفات رذيله است که به اندازه غضب، ويراني به بار آورد واگر فهرستي از آثار سوء غضب نوشته شود، معلوم مي گردد که اثرات سوء آن از بسياري از اخلاق رذيله بيش تراست؛ واز جمله اين که:
1- به هنگام هيجان غضب، عقل به کلي از کار مي افتد و انسان ديوانه وار حرکاتي را انجام مي دهد که نه تنها مايه تعجب همه اطرافيانش مي گردد، بلکه خود او نيز بعد از فرو نشستن آتش غضب، از کارهايي که در آن حال انجام داده است در تعجب و وحشت فرو مي رود، در آن حال گاهي ديوانه وار به هرکس حتي نزديک ترين دوستان خود حمله مي کند، دست او تا مرفق در خون بي گناهان فرو مي رود، درهم مي شکند، مي کوبد و ويران مي کند، درست همانند يک ديوانه خطرناک.
2-غضب موجب تباهي ايمان است؛ زيرا افراد عصباني نه تنها مرتکب گناهان کبيره مي شوند که با ايمان صحيح سازگار نيست، بلکه گاهي به ساحت مقدس پروردگار نيزنعوذبالله جسارت مي کنند ويا بر حکمت وقسمت وتدبير او خرده مي گيرند که اين مرحله اي است بسيار خطرناک(3). پس به طور کلي مي توان خشم افراطي را به دو قسمت مفاسد اخلاقي و مفاسد اعمالي تقسيم کرد:
الف- مفاسد اخلاقي: مفاسد اخلاقي زيادي از خشم و غضب در قرآن و روايات وارد شده است؛ از جمله: کينه بندگان خدا و گاهي کينه
انبيا واوليا و احياناً کينه ذات مقدس واجب الوجود، حسد، قساوت دل، فساد ايمان وغيره.
ب- مفاسد اعمالي: مانند سب انبيا و اوليا، قتل نفس مظلوم، هتک حرمت مقدسات، کشف اسرار ديگران، خانمان بيچاره اي را به خاک مذلت کشاندن و نظام عايله اي را مختل کردن و ديگر از مفاسد بي شمار که درحال فوران اين آتش ايمان سوز، انسان به آن مبتلا مي شود. پس اين خلق را مي توان گفت ام امراض نفسانيه و کليد هر شر است.(4)

اسباب خشم افراطي

غضب و خشم پديده روحي پيچيده اي است که از عوامل وانگيزه هاي مختلف سرچشمه مي گيرد و شناخت اين عوامل که يکي از مهم ترين اساب تندخويي وغضبند، در درمان خشم مؤثرند، عوامل و اسباب زير هريک سهم مهمي در بروز اين پديده خطرناک روحي دارد وتا وقتي که يکي از اين عوامل در وجود انسان باقي است، رهايي از غضب امري غير ممکن است. پس کسي که در صدد دفع غضب است، چاره اي جز ازاله و رفع اين عوامل به وسيله اضداد آن ها ندارد؛ از جمله:
1- يکي از مهم ترين اسباب خشم که سمت اساس ساير اسباب را دارد، مزاحمت نمودن با يکي از مطلوبات نفساني شخص است؛ چنانچه سگ ها چون اجتماع کنند بر سر يک جيفه مرداري، اگر مزاحمت در پيش
آيد، خشم آن ها برانگيخته مي شود و جنگ و جنجال برپا شود.(5)
2- حرص ودنياپرستي: افرادي که عشق ودلباختگي به دنيا وجودشان را پرکرده و حرص وآز در درون جانشان لانه گزيده، کم ترين مزاحمت به منافع خويش را تحمل نمي کنند، وبه سرعت برمي آشوبند. و از آن جا که زندگي اجتماعي خالي از مزاحمت هاي پي درپي نيست، بلکه مي توان گفت مزاحمت هاي جزئي هميشه وجود دارد، اين گونه افراد غالباً خشمگين و عصباني هستند و اگر نتوانند، خشم خود را بر سر اين و آن بريزند، درون جانشان را همچون خوره مي خورد.(6)
3- حب نفس: يکي ديگر از اسباب خشم، از ديدگاه امام خميني:
حب نفس است که از آن حب مال وجاه وشرف وحب نفوذ اراده و بسط قدرت، توليد شود؛ و اين ها نوعاً اسباب هيجان آتش غضب شود؛ زيرا که انسان داراي اين محبت ها، به اين امور خيلي اهميت دهد و موقعيت اين ها در قلبش بزرگي است و اگر في الجمله مزاحمتي دريکي از اين ها برايش پيشامد کند… و متملک نفس خود نشود و طمع و حرص و ساير مفسدات که از حب نفس و جاه در دل پيدا شده عنان را از دست او بگيرد و کارهاي نفس را از جاده عقل وشرع خارج کند.(7)
4- عجب و خودخواهي: يکي ديگر از اسباب خشم، عجب و خودخواهي است. همان طوري که در حديثي از حضرت مسيح (ع) نقل
شده که ضمن شرح اسباب غضب، يکي از عوامل آن را عجب و خودبيني برشمرده اند (8) که يکي از صفات بسيار خطرناکي است که متأسفانه بيش تر در انسان هاي به ظاهر وارسته، ظاهر مي شود. عجب آن است که انسان خود را به خاطر کمالاتي که در خود سراغ دارد، بزرگ بشمارد، اعم از اين که واقعاً واجد آن کمالات باشد يا خيال کند که واجد کمال است. وبه تعبير ديگر، عجب، بزرگ شمردن عمل خود است در حالي که خود و عملش راضي بوده، به نحوي که خود را مقصر نداند، بلکه به خاطر ايمان و عمل صالحي که دارد برخداي بزرگ منت گذارد.(9)
و به تعبير امام خميني رحمه الله.
«عجب» … عبارت است از: بزرگ شمردن عمل صالح و کثير شمردن آن و مسرور شدن و ابتهاج نمودن به آن… و خود را از حد تقصير خارج دانستن است.(10)
5- تکبر و خود برتربيني: تکبر آن است که انسان خود را بزرگ تر از ديگران و برتر از ديگران بداند. ريشه واساس اين صفت ناپسند، عجب است که اگر انسان تنها حالت خودخواهي و بزرگ منشي داشته و پاي غير درميان نباشد، عجب است، و اگر اين حالت بزرگي در رابطه با غير باشد، تکبر است. اگر انسان خود را بزرگ تر از ديگران بداند، ولي تنها در نفس خود چنين پندارد و در مقام عمل آن را ابراز نکند، اصطلاحاً آن را
کبر گويند واگر آن را ابراز کند، تکبر خوانده شود. بنابر اين کبر صفت نفساني وتکبر عمل خارجي است.(11) به هر حال اين صفت ناپسند يکي از اسباب خشم به شمار مي رود، چرا که افراد متکبر افرادي پر توقعند و هميشه مايل هستند که ديگران حريم آن ها را حفظ کنند، مقدم آن ها را گرامي دارند وامتيازات خاصي براي آن ها قائل شوند، اما هنگامي که اين عکس العمل ها را از مردم نمي بينند به سرعت عصباني و خشمگين مي شوند، درحالي که ريشه اصلي بدبختي در وجود خود آن ها است و دوستان واطرافيان گناهي ندارند.(12)
6- حسد و کينه توزي
«حسد» حالتي است نفساني که صاحب آن آرزو کند سلب کمال ونعمت متوهمي را از غير، چه آن نعمت را خود دارا باشد يا نه، وچه بخواهد به خودش برسد يا نه(13) حسد خودش يکي از امراض مهلکه قلبيه است. و از او نيز زاييده شود.(14)
از جمله آن ها خشم و غضب است.افراد حسود و کينه توز، مواد اصلي کينه توزي را در درون دل نهفته اند و دقيقاً همچون مخزن باروتي است که با نزديک شدن به جرقه کوچکي شعله ور گردد، و آتش خشم از تمام وجودشان ظاهر مي شود.(15)
7- قضاوت هاي عجولانه: در زندگي فردي و اجتماعي گاهي اخبار ناراحت کننده اي به انسان مي رسد، اگر فوراً به قضاوت بنشيند، آتش خشم در دل او شعله ور مي شود و گاه دست به کارهاي زشت و خطرناکي مي زند، و چه بسا بعداز تحقيق و تحمل، مي بيند اصل خبر نادرست يا حداقل ناقص بوده که اگر تحقيق مي کرد، هرگز خشمگين نمي شد. آري اين قضاوت هاي عجولانه است که در طول تاريخ عامل عصبانيت ها وعواقب تلخ و دردناک شده است.(16)
8- عجله و شتابزدگي: عجله وشتابزدگي به عنوان يک خوي زشت وناپسند که در اعمال انسان به صورت هاي گوناگون آشکار مي شود، به اين معني است که انسان، پيش از فراهم شدن مقدمات انجام کار، اقدام به انجام آن کند، کاري که نتيجه آن چيزي جز شکست يا انجام ناقص نخواهد بود.اين بدان مي ماند که انسان ميوه را پيش از رسيدن و قابل استفاده شدن از درخت بچيند، کاري که نتيجه اش ضايع شدن ميوه يا کم شدن فايده آن است. يا اين که قبل از آمادگي زمين، بذرافشاني کند که نتيجه اش نابودي بذر يا کاهش محصول خواهد بود.(17) شخص عجول وقتي در اثر عجله، شکست وناکامي کار خود را مي بيند، زود از کوره درآمده و خشمگين مي شود، ولي در صورتي که بعداز فراهم شدن مقدمات کار، اقدام به آن کار مي کرد، دچار شکست و درنتيجه خشم نمي شد.
9- کمال پنداشتن خشم
سبب ديگر از مهيجات غضب، آن است که انسان غضب و مفاسد حاصله از آن را که از اعظم قبايح و نقايص و رذايل است، به واسطه جهل و ناداني، کمال گمان کند واز محاسن شمرد.(18)
و بالاخره اسباب و عوامل ديگري مانند؛ فخرفروشي، لجاجت، مراء و عيب جويي، در بروز خشم نقش مؤثري دارند.

آثار خشم افراطي

اين نوع خشم داراي آثاري است؛ ازجمله: تغيير رنگ، لرزش اعضا، خروج افعال از ترتيب ونظام، اضطراب در حرکات و سخنان، بازشدن زبان به فحش و ناسزا و سخنان ناهموار وکتک کاري و حمله به ديگران.(19)
همان طوري که اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد:
«شده الغضب تغير المنطق وتقطع ماده الحجه وتفرق الفهم»؛(20) شدت خشم و غضب، استدلال ومنطق را تغييرداده وفهم انسان را کم مي کند.
1- اثر بر ظاهر اندام
کسي که آتش خشم او را فرا گرفته، رنگش تغيير ميکند، لرزه بر اندامش مي افتد و کارهايش از تحت اختيار او خارج مي شود و نظم و ترتيبي در امور او به نظر نمي آيد و گفتار و کردارش توأم با اضطراب
بوده ، به طوري که کف از دهانش مي آيد و ديدگانش برافروخته مي شود وپرده هاي بيني اش به حرکت درمي آيند و از حال عادي خارج مي گردد. هرگاه آدم غضبناک صورت زشتش را در حال غضب ببيند، از خجالت بسيار غضبش را فراموش مي کند. اين موضوع حاکي از حال ظاهر او است ومسلماً باطنش از اين قبيح تر خواهد شد. چه آن که ظاهر، آيينه باطن است و شکي نيست که بر اثر توليد غضب، نخست صورت باطني، زشتي خود را بروز مي دهد، سپس اثر نکبت آن به صورت ظاهر هويدا مي گردد.(21) به طور کلي مي توان گفت، آثار ظاهري عبارت است از:
الف- تغيير رنگ، اين که پوست بدن سرخ رنگ مي شود و چون شدت کند سياه مي گردد؛
ب- لرزه شديد در اطراف و جوانب بدن؛
ج- خروج افعال از ترتيب و نظام عقلايي مانند زدن، با جمادات و نباتات و کائنات طرف شدن؛
د- اضطراب در کلام که کلمات غير منظم از او صادر مي شود؛
هـ – کف کردن دهان و قرمز شدن چشمان و تورم رگ ها.

2- اثر بر زبان

اين است که شخص باب فحش، بدگويي، بدزباني، زشتي و قباحت سخن را به روي خود باز مي کند؛ به طوري که هم خود شخص (بعد از فروکش کردن خشم) و هم صاحبان عقل و خرد از آن کلمات زشت و
قبيح خجالت زده مي شوند. و درعين حال با اضطراب حرف مي زند.(22)

3- اثر بر قلب

الف- کينه توزي: هنگامي که انسان غضب مي کند و از انتقام ناتوان باشد، چاره اي ندارد جز اين که خشم خود را فرو برد، اين خشم وغضب به باطن برمي گردد و عقده دروني ايجاد مي کند وتبديل به کينه مي شود. معناي کينه نسبت به کسي، اين است که آن شخص به طور دايم و مستمر بر قلبت سنگيني کند و در دل از او بغض و تنفر داشته باشي. کينه از ثمرات خشم و غضب است ودرعين حال چندين اثر ناپسند را به ارث مي گذارد؛ از جمله: قطع رحم، دروغ غيبت ،افشاي سر وهتک حرمت.
ب- حسادت: هنگامي که انسان نسبت به کسي کينه در دل مي گيرد، ممکن است قادر به تلافي و انتقام نباشد، دراين صورت کينه به صفات ناپسندي چون حسد منجر مي شود. بنابراين حسد، از نتايج کينه و خود کينه از ثمرات غضب است، يعني حسد، فرع فرع غضب است (23) امام خميني رحمه الله در تبيين معناي حسد مي فرمايد:
«حسد» حالتي است نفساني که صاحب آن، آرزو کند سلب کمال و نعمت متوهمي را از غير، چه آن نعمت را خود دارا باشد يا نه و چه بخواهد به خودش برسد يا نه.(24)
ج- تمسخر: تمسخر عبارت است از بيان کردن گفتار، کردار،
اوصاف، خلقت مردم، به قول يا فعل يا به ايماء و اشاره، يا به کنايه بر وجهي که سبب خنده ديگران گردد.(25) به تعبير ديگر، کسي را تحقير و اهانت کني و طوري ديگران را برعيوب ونواقص او توجه دهي که باعث خنده آن ها شود. اين عمل گاهي توسط تقليد از گفتار و کردار و گاهي به وسيله ايماء و اشاره محقق مي شود.(26)
د- کج خلقي و درشت خويي: يکي ديگر از آثار خشم بر قلب، کج خلقي و درشت خويي در رفتار و گفتار است. و شخص مبتلا به آن از خدا و خلق مي برد و خود هميشه معذب و همه – حتي زن و فرزند – از او دوري مي جويند و چه بسا موجب کينه ودشمني شود. کساني که مبتلا به اين صفتند، هميشه ترش رو و عبوسند و گويا با همه نفاق و بدبيني دارند و با خودشان نيز قهرند. اين صفت ناپسند هم از نظر شرع و هم از نظر عقل زشت و مذموم است.(27)
و- تهور: که عبارت است از عدم ترس و اقدام به کاري که موجب گرفتاري و هلاکت است که عقل و شرع آن را منع کرده است.
هـ – اضمار سوء: يعني جريان را در خاطر نگاه داشتن براي اين که روزي تلافي کند.
ي- افشاي سر: عزم بر افشاي سر که هر جا برود پرده دري و هتاکي نمايد.

درمان خشم افراطي

طبق نظريه روان تحليل گري، خشم اگر فرو برده شود، موجب نفرت و خشم به خويشتن وافسردگي مي شود و اين با «کظم غيظ» که به عنوان يکي ازبرجسته ترين صفات پرهيزکاران در آموزه هاي ديني مطرح شده است، تعارض آشکار دارد.
استاد شهيد مرتضي مطهري رحمه الله با تبيين دقيق کظم غيظ ، مي فرمايد:
غيظي که انسان پيدا مي کند، درست حالت عقده اي را دارد که در انسان پيدا مي شود. حل کردن اين عقده را «کظم» گويند؛ مثل غده سرطان که وقتي آن را زير برق مي گذارند آب مي شود. از نظر روحي، کظم غيظ ، اين است که انسان کاري بکند که نه تنها اثري بر غيظ خودش مترتب نکند، بلکه آن عقده، آن کينه که در قلبش وجود دارد حل بشود و مثل يخي که آب مي شود، آب بشود.(28)

لزوم درمان خشم

خشم وغضب از خطرناک ترين حالات انسان است که اگر جلو آن رها شود، گاه به شکل يک نوع جنون و ديوانگي و ازدست دادن هر نوع کنترل براعصاب خودنمايي مي کند و بسياري از تصميم هاي خطرناک و جناياتي که انسان يک عمر بايد کفاره و جريمه آن را بپردازد، در چنين حالتي انجام مي شود واگر مي بينيم قرآن مجيد کظم غيظ را دومين صفت
پرهيزکاران بعد از صفت انفاق شمرده به خاطر همين است(29) خشم و غضب همچون آتشي سوزان است که گاه يک جرقه آن تدريجاً مبدل به دريايي از آتش مي شود و خانه ها وشهرهايي را در کام خود فرو مي برد.
اگر تاريخ را ورق بزنيم و مشکلات عظيمي را که در جوامع انساني بر اثر شعله سوزان غضب و خشم به وجود آمده بررسي کنيم، خواهيم ديد که سرچشمه بسياري از ضايعات و ناملايمات و حوادث دردناک، همين خشم و غضب بوده است و خساراتي که دامن افراد و خانواده ها و اجتماعات را گرفته از بيش ترين خسارات است. پس با توجه به اين که غضب، آثار شوم و پيامدهاي بسيار خطرناکي دارد، و گاه شيرازه زندگي انسان را از هم مي پاشد، کوشش و تلاش براي درمان آن بسيار لازم است و افراد عصباني اگر دراصلاح حال خويش نکوشند، پشيمان خواهندشد.
بزرگان علم اخلاق در اين زمينه بحث هاي فراواني دارند و از آن بالاتر در روايات اسلامي دستورهاي مهم ومؤثري براي خاموش کردن آتش غضب داده شده است (30) که بعضي از آن ها شناختي(علمي) و بعضي هم رفتاري(عملي) مي باشند.

الف- درمان شناختي(علمي)

1- يادآوري فضيلت حلم و فرو بردن خشم: آيات و روايات مختلفي در فضيلت ومدح حلم و کظم غيظ وارد شده است؛ از جمله: خداوند تبارک و تعالي در مقام مدح پرهيزکاران مي فرمايند:
(والکاظمين الغيظ)؛(31) پرهيزکاران کساني هستند که خشم خود را فرو مي برند.
و درجاي ديگر خطاب به پيامبر اعظم (ص) مي فرمايد:
(ولو کنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم)؛(32)اي رسول ما! اگر تندخو وسخت دل بودي، مردم از اطراف تو پراکنده مي شدند؛ پس ايشان را عفو کن و براي آنان طلب آمرزش کن.
و درحديثي از امام صادق(ع) وارد شده که فرمودند:
«ما من عبد کظم غيظاً الا زاده الله عز وجل عزاً في الدنيا و الاخره و قد قال الله عز وجل: (والکاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين) و اثابه الله مکان غيظه ذلک»؛(33) بنده اي نيست که خشم خود را فرو خورد جز اين که خداي عزوجل عزت او را در دنيا و آخرت زياد مي کند و خداي عزوجل فرموده است: «وآن کساني که خشم خود را فرو خورند و از مردم درگذرند و خدا محسنين را دوست دارد» و خدا به جاي اين خشم به او ثواب دهد.
و درحديثي امام باقر(ع) فرمودند:
«من کظم غيظاً و هو يقدر علي امضائه حشا الله قلبه امناً و ايماناً يوم القيامه»؛(34) هرکس خشم خود را فرو خورد در حالي که برانجام آن توانا
باشد، خداوند در روز قيامت دلش را پر از امن وايمان کند.
و در حديثي از امام صادق(ع) وارد شده است که فرمودند:
هرکس جلوي خشم خود را بگيرد، خداوند عيوب او را بپوشاند.(35)
2- ملاحظه آثار ومفاسد غضب: کمتر صفتي از صفات رذيله است که به اندازه غضب ويراني به بار مي آورد.اگر فهرستي از آثار سوء غضب نوشته شود، معلوم مي گردد که اثرات سوء آن از آثار بسياري از اخلاق رذيله بيش تر است.
قبل از هر چيز بايد به اين نکته توجه داشت که خشم و غضب دشمن آدمي است و به هنگام هيجان غضب، عقل به کلي از کار مي افتد دست او تا مرفق در خون بي گناهان فرو مي رود، مي زند، درهم مي شکند، مي کوبد و ويران مي کند، درست همانند يک ديوانه خطرناک، لذا امير مؤمنان علي (ع) درحديثي مي فرمايد:
«الغضب يفسد الالباب و يبعد من الصواب»؛(36) غضب عقل آدمي را فاسد کند، و انسان را از کار صحيح دور مي سازد.
غضب موجب تباهي ايمان است، همچنان که پيامبر اعظم(ص) فرمودند:
«الغضب يفسد الايمان کما يفسد الخل العسل»؛(37) يعني همچنان که اگر سرکه بر روي عسل ريخته شود عسل فاسد مي شود(و شيريني وخاصيت آن را تغيير مي دهد و به چيز ديگري تبديل مي کند)، همين طور اگر خشم و
غضب بر ايمان وارد شود، ايمان فاسد مي شود (وآثارش تغيير پيدا کند به طوري که ايمان حقيقي ناميده نمي شود.)
از سوي ديگر، افراد عصباني نه تنها مرتکب گناهان کبيره مي شوند که با ايمان صحيح سازگار نيست، بلکه گاهي به ساحت مقدس پروردگار نيز نعوذبالله جسارت مي کنند و يا بر حکمت و قسمت و تدبير او خرده مي گيرند که اين مرحله اي است بسيار خطرناک.(38)
بنابراين افراد خشمگين وعصباني هميشه حتي قبل از آن که شعله هاي آتش غضب قلب آن ها را احاطه کند، بايد در آثار شوم آن بينديشند ومرتب به خود تلقين کنند که غضب آتشي است که ممکن است خرمن ايمان و سعادت و هستي آن ها را بسوزاند، غضب آتش خشم خدا را در دنيا و آخرت مي افروزد. غضب دوستان را از انسان دور مي کند و حربه به دست دشمنان مي دهد، غضب آثار ويران گري روي اعصاب انسان مي گذارد، عمر او را کم مي کند و سلامتي او را به خطر مي اندازد. غضب انسان را از رسيدن به مقامات معنوي و مادي باز مي دارد. به عکس، حلم و بردباري رمز موفقيت و پيشرفت وسلامت روح و جسم و سبب محبوبيت درجامعه و موجب رضاي خدا ودوري شيطان است. همچنين درباره ثواب هاي الهي که براي بردباران ذخيره شده و کيفرهايي که درانتظار صاحبان غضب است نيز بينديشيد. نه تنها در حال غضب، بلکه قبل از آن نيز بايد دراين مسائل بينديشد و به خود تلقين کند تاگرفتار آن نشود.(39)
3- ملاحظه عاقبت زشت خشم: بارها اين نکته را تجربه کرده ايم و اگر ما تجربه نکرده ايم ديگران تجربه کرده اند که هر تصميمي که انسان به هنگام غضب مي گيرد نسنجيده ونادرست است وغالباً موجب پشيماني مي گردد، چه بهتر که اين جمله معروف را که از بعضي از دانشمندان به يادگار مانده، همواره با خود زمزمه کند که: «به هنگام غضب نه تصميم و نه تنبيه و نه مجازات».(40)
4- توجه به اين که غضب، دراکثر موارد علامت ضعف است نه شجاعت؛ به همين دليل کودکان، بيماران، سالخوردگان و صاحبان اخلاق زشت، زودتر به خشم درمي آيند.(41)
5- فکر کند که خود نيز چه بسا دچار ده ها اشتباه شده و يا مي شود و انتظار عفو دارد؛ پس اکنون عفو کند تا شامل عفو ديگران شود.(42)
6- عدم معاشرت با افراد خشمناک: اين که فرد از همنشيني با کساني که خشمگين هستند، اجتناب کند که طبيعت و روح آدمي، بسيار از ديگران متأثر مي شود.(43)
7- مطالعه زندگي افراد صبور: مطالعه زندگي اين افراد به تدريج به باورها وگفتار و هيجان هاي ما جهت مثبت دهد. مثلاً:

الف- داستان مرد شامي و امام حسين (ع)

شخصي از اهل شام به قصد حج يا مقصد ديگر به مدينه آمد.
چشمش افتاد به مردي که در کناري نشسته بود. توجهش جلب شد. پرسيد: اين مرد کيست؟ گفته شد: «حسين بن علي بن ابيطالب(ع)» است. سوابق تبليغاتي عجيبي که در روحش رسوخ کرده بود، موجب شد که ديگ خشمش به جوش آيد و قربه الي الله آنچه مي تواند سب و دشنام نثار حسين بن علي (ع) بنمايد. همين که هرچه خواست گفت و عقده دل خود را گشود، امام حسين بدون آن که خشم بگيرد و اظهار ناراحتي بکند، نگاهي پر ازمهر وعطوفت به او نمود و پس از آنکه چند آيه از قرآن – مبني بر حسن خلق و عفو و اغماض قرائت کرد، به او فرمود: «ما براي هر نوع خدمت و کمک به تو آماده ايم». آن گاه از او پرسيد: «آيا از اهل شامي؟ جواب داد: آري. فرمود: «من با اين خلق و خوي سابقه دارم و سرچشمه آن را مي دانم». پس از آن فرمود: تو در شهر ما غريبي، اگر احتياجي داري حاضريم به تو کمک دهيم، حاضريم در خانه خود از تو پذيرايي کنيم، حاضريم تو را بپوشانيم، حاضريم به تو پول بدهيم». مرد شامي که منتظر بود با عکس العمل شديدي برخورد کند و هرگز گمان نمي کرد با يک همچون گذشت و اغماضي رو به رو شود، چنان منقلب شد که گفت: آرزو داشتم درآن وقت زمين شکافته مي شد و من به زمين فرو مي رفتم و اين چنين نشناخته و نسنجيده گستاخي نمي کردم. تا آن ساعت براي من در همه روي زمين، کسي از حسين و پدرش مبغوض تر نبود و از آن ساعت بر عکس، کسي نزد من از او و پدرش محبوب تر نيست.(44)
ب- داستان بازاري و مالک اشتر
مالک اشترکه مردي قوي هيکل بود از بازار کوفه مي گذشت. يک بازاري آن جانشسته بود او را نمي شناخت، آشغالي را بر سر وصورت مالک انداخت، مالک اعتنايي نکرد و رد شد. بعد شخصي به آن بازاري گفت: آيا شناختي اين کسي که اين طور به او اهانت و مسخره اش کردي، که بود؟ گفت: که بود؟ گفت: مالک اشتر سپهسالار علي بن ابي طالب(ع) بدنش به لرزه افتاد؛ گفت: قبل از اين که درباره من تصميمي بگيرد، بروم معذرت بخواهم. تعقيبش کرد، ديد رفت داخل مسجد و شروع کرد به نماز خواندن، دو رکعت نماز خواند. صبر کرد تا نمازش را سلام داد. بعد سلام کرد و افتاد به التماس که من همان آدم بي ادب و بي تربيتي هستم که به شما جسارت کردم، نمي شناختم. مالک گفت: به خدا قسم من نمي خواستم به مسجد بيايم، جاي ديگر مي رفتم. به خدا قسم من به مسجد نيامدم جز براي اين که دو رکعت نماز بخوانم و بعد درباره تو دعا بکنم که خدا از گناه تو بگذرد و تو را هدايت کند.(45)

ب- درمان رفتاري (عملي)

1- مهار اسباب خشم: اساساً جلوگيري کردن از هر خلقي به دو طريق است يا به طريق رفع است يا دفع؛ اما دفع يعني جلوگيري کردن در هنگام ورود آن عوارض و اما رفع يعني برطرف کردن و ازاله نمودن واقعه پس از ورودش. البته بديهي است که دفع آسان تر از رفع است، مثل
آن که يک وقت است که جلوگيري کرده و نمي گذاريم دود وارد اتاق شود و يک مرتبه هم هست که مي خواهيم دود وارد شده را خارج نماييم. اتاق عبارت است از اتاق دل و آن دود عبارت است از دود غضب و جلوگيري از آن به يکي از دو طريق فوق مي باشد.
اما در قسم اول که بايد نگذاريم صفت ذميمه در ميدان قلب وارد شود، مي گوييم: جلوگيري کردن از پيدايش هر چيزي به رفع علت وجود آن چيز مي باشد کما آن که پس از آن که چراغ روشن شد جلو روشنايي او را نمي توان گرفت مگر به خاموش کردن آن؛ پس هر چيزي که از علتش جلوگيري شد معلولش تحقق پيدا نمي کند.(46) حالا مي گوييم از معالجات اساسي غضب ريشه کن کردن اسباب آن است؛ از جمله:
الف- حب جاه: يکي از اسباب خشم حب جاه است که از حب نفس نشأت مي گيرد. و علماي علم اخلاق براي درمان حب جاه، دو راه علمي و عملي بيان کرده اند که به اختصار ذکر مي گردد.
– راه علمي درمان حب جاه: اين است که بداند براي چه جاه طلبي مي کند. مسلماً سببي جز اين ندارد که مي خواهد بر مردم و قلوب آن ها قدرت کامل يابد. و اين را براي خود کمالي مي داند. حال خوب فکر کند اگر مرگ به او فرصت دهد که اين قدرت را يپدا کند وبرايش در تمام عمر باقي بماند در آخرت اگر ضرر نرساند سودي به حال او ندارد و اگر تمام آنچه در روي زمين است براي او سجده کنند به زودي نه
سجده کننده مي ماند نه سجده شونده. پس سزاوار نيست انسان به خاطر چنين چيز ناپايداري، دين را که حيات ابدي است از دست بدهد.(47)
– راه عملي درمان حب جاه: اين است که انسان سعي کند با انس به گوشه گيري و قناعت به قبول خالق و کناره گيري از مخلوق، جاه ومقام خود را در قلوب ديگران از بين ببرد و به جايي رود که بتواند در حال گوشه نشيني به سر برد؛ زيرا کسي که در شهري مشهور است، نمي تواند منزلتي را که در قلوب مردم پيدا مي کند دوست نداشته باشد.(48)
ب- حب دنيا: يکي ديگر از اسباب خشم، حب دنيا است. امام خميني رحمه الله در بيان درمان اين صفت زشت و ناپسند فرمايد:
تفکر در احوال گذشتگان و تفکر در قصص قرآنيه بهترين علاج است.
عبرت گرفتن از احوال اشخاصي که داراي سلطنت ها و عظمت ها و مال ومنال ها بودند و استفاده از آن ها در چند روز محدودي کرده و براي مدت هاي غير متناهي حسرت آن را به گور بردند، و وزر و بال آن شامل حالشان شد، براي انسان بيدار بهترين سرمشق است. انسان عاقل بايد مقدار زندگاني خود را در دنيا و احتياج خود را به ساز و برگ آن با مقدار زندگاني خود در آخرت و احتياج به ساز و برگ آن جا مقايسه کند، آن گاه جديت خود را در تحصيل ساز وبرگ اين زندگاني و آن زندگاني، تجزيه و پخش کند؛ ببيند بايد براي صد سال فرضي چه مقدار تهيه کند و براي زندگاني ابدي… چه اندازه تهيه کند، آن گاه ببيند که در آن عالم با چه حسرت ها و ندامت ها مواجه مي شود.(49)
ج- عجب: يکي ديگر از اسباب خشم عجب و خودخواهي مي باشد. راه علاج و درمان اين مرض اين است که انسان به دنبال علل وعوامل اين صفت برود و ببيند چه چيزي او را وادار به عجب نموده است.
اگر از کثرت عبادتش عجب پيدا کرد، به خود بگويد تو هرچه عبادت کني به پايه شيطان نمي رسي؛ زيرا او شش هزار سال خدا را عبادت کرده، ولي به خاطر يک تکبر و غرور و حالت خودخواهي همه آن عبادات را يک جا باطل کرد و مورد لعن حضرت حق قرار گرفت. پس انسان هرچند هم که عبادتش بسيار باشد، نبايد مغرور گشته و خيال کند که به کمال نهايي خويش راه يافته است، بلکه بايد بداند که انسان تا زنده است هدف تير شيطان ونفس اماره است و در هر حال بايد خود را ضعفيف و محتاج به مدد و کمک حضرت حق ببيند.
واگر به خاطر مالي که دارد و يا قدرت وسلطه اي که بر ديگران دارد، اين حالت براي او پيدا شده است، به فکر قدرت مندان گذشته بيفتد که چه بسا افرادي که به مراتب قدرت وثروتشان بيش از او بود، خداوند آنان را هلاک کرد واثري از آنان درعالم باقي نمانده است.
واگر حالت عجب به خاطر علمي که دارد براي او پيدا شده است، اولاً به خود بگويد که انسان با مبتلا شدن به مرضي همانند مرض «حصبه» ويا يک ضربه مغزي که در حادثه رانندگي براي او پيش آيد ممکن است همه علوم خود را يک جا فراموش کند، پس چيزي که به آساني از انسان گرفته مي شود، نمي تواند مايه غرور باشد. و ثانياً علمي که در او عمل نبوده و همراه با تهذيب نفس نباشد، آن علم براي صاحبش
«وبال» است نه کمال، تا مايه غرور و خودخواهي گردد.
واگر عجب او به خاطر حسب و نسب او است، بايد بداند که روزي فرا مي رسد که همه حسب ها و نسب ها قطع مي گردد وهرکس را با نام او صدا مي زنند و به پاي ميز محاکمه مي کشانند نه آن که بگويند: اي پسر فلان! و يا اي نوه و ذريه فلان! بيا.
و اگر زن و فرزند، پدر و مادر و اقوام او باعث عجب او شدند، بايد بداند که روزي فرا مي رسد که همه آن ها از او گريخته و در هنگام گرفتاري براي او نفعي نخواهند داشت.
واگر جمال وزيبايي صورت او باعث عجب او شود، بداند که در بينش الهي آنچه که مهم است سيرت است نه صورت و اين صورت زيبا روزي فرا مي رسد که با کرم ها همراه بوده و خوراک مار و مور خواهد شد و به خاکستري تبديل گرديده و از بين خواهد رفت. پس همه اين امور هرچه باشند چون زوال پذيرند، نمي توانند مايه عجب انسان باشند.(50)
د- تکبر: يکي ديگراز اسباب خشم، تکبر و خود برتر بيني است. بزرگان اخلاق در درمان تکبر بحث هاي مشروحي دارند که غالب آن ها بر اين محور دور مي زند که درمان تکبر دو راه دارد:
– راه علمي درمان تکبر: اين است که افراد متکبر درباره خود بينديشند که کيستند و چيستند؟ و کجا بودند؟ و به کجا مي روند؟ و سرانجام کار آن ها چه خواهد شد؟ و نيز درباره عظمت خداوند بينديشند و خود را در برابر ذات بي مثال او ببينند.
تاريخ سراسر عبرت جهان را بررسي کنند، درباره سرنوشت فرعون ها و نمرودها و کسراها و خاقان ها و قيصرها و سرانجام کار هريک کمي مطالعه کنند تا بدانند پيروزي هاي زودگذر جهان چيزي نيست که بتوان بر آن تکيه کرد و آن را نشانه بزرگي شمرد.(51)
انساني که در آغاز، نطفه بي ارزش بوده ودر پايان مردار گنديده اي مي شود و چند روزي که درميان اين دو زندگي مي کند، چيزي نيست که به خاطر آن مغرور شود و فخر فروشي نمايد. در ابتداي تولد نوزادي بسيار ضعيف و ناتوان است که قدرت بر کم ترين کاري ندارد وحتي نمي تواند آب دهانش را به کمک لب ها حفظ کند و در دوران پيري چنان ضعيف و ناتوان مي شود که اگر دست وپاي سالمي داشته باشد براي پيمودن راه کوتاهي چندين بار بايد بنشيند و نفس تازه کند و برخيزد و با قامت خميده عصا زنان بقيه راه را طي کند. و اگر دست وپاي سالم نداشته باشد يا گرفتار عوارض پيري – که براي غالب اشخاص پيش مي آيد – بشود، بايد او را به وسيله چرخ به اين طرف و آن طرف ببرند!
در حديثي از امام باقر(ع) مي خوانيم:
«عجبا للمختال الفخور و انما خلق من نطفه ثم يعود جيفه و هو فيما بين ذلک لا يدري ما يصنع به»؛ (52) از متکبر فخرفروش درشگفتم! او در آغاز از نطفه بي ارزش آفريده شده و در پايان کار مردار گنديده اي خواهد بود و دراين ميان نمي داند به چه سرنوشتي گرفتار مي شود و با او چه مي کنند.
اگر سري به بيمارستان ها بزنيم و افراد نيرومند وقوي پيکري را که بر اثر يک حادثه يايک بيماري به روي تخت بيمارستان افتاده اند و قدرت بر حرکت ندارند مشاهده کنيم، درمي يابيم قوت و قدرت جسماني چيزي نيست که انسان به آن فخر کند. اگر به ثروت مندان معروفي که با دگرگوني مختصر در وضع اقتصادي دنيا گرفتار ورشکستگي عظيم شده و برخاک سياه نشسته اند بنگريم، خواهيم ديد ثروت نيز چيزي نيست که انسان بر آن تکيه کند وبه آن فخر نمايد. و اگر به قدرت مندان بزرگي بنگريم که با دگرگوني هاي وضع سياسي در چند روز به کلي از قدرت سقوط کردند يا پشت ميله زندان قرار گرفتند يا اعدام شدند، خواهيم دانست که قدرت ظاهري نيز قابل اعتماد نيست. پس انسان به چه چيزش مي نازد؟ و به چه چيز افتخار مي کند؟ و بر ديگران فخر فروشي مي کند؟!
در حديثي از امام زين العابدين(ع) آمده است که: «ميان سلمان فارسي و مرد خودخواه و متکبري خصومت و سخني واقع شد، آن مرد به سلمان گفت تو کيستي(و چه کاره اي)؟ سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه کثيفي بوده و پايان کار من و تو مردار گنديده اي است، هنگامي که روز قيامت شود وترازوهاي سنجش برقرار گردد هرکس ترازوي عملش سنگين باشد کريم و با شخصيت و بزرگوار است و هرکس ترازوي عملش سبک باشد پست و بي مقدار است».(53)
کوتاه سخن اين که، انسان هر گاه دراين گونه امور بيش تر بينديشد از مرکب کبر و غرور پياده مي شود.

راه عملي درمان تکبر:

اول: برخلاف ميل نفساني رفتار کردن:
امام خميني رحمه الله در درمان عملي تکبر مي فرمايند:
اگر درصدد اصلاح نفس برآمدي، طريق عملي آن نيز با قدري مواظبت سهل وآسان است. و دراين طريق با همت مردانه وحريت فکر و بلندي نظر به هيچ مخاطره تصادف نمي کني. تنها راه غلبه به نفس اماره وشيطان و راه نجات، برخلاف ميل آن ها رفتار کردن است. هيچ راهي بهتر براي سرکوبي نفس از اتصاف به صفت متواضعين و رفتارکردن مطابق رفتار وسيره وطريقه آن نيست. در هر مرتبه از تکبر که هستي او اهل هر رشته علمي وعملي وغير آن که هستي، برخلاف ميل نفساني چندي عمل کن، با تنبهات علمي و تفکر در نتايج دنيايي و آخرتي، اميد است راه آسان و سهل شده نتيجه مطلوبه بگيري. اگر نفس از تو تمنا کرد که صدر مجلس را اشغال کن و تقدم بر هم قطار خود پيدا کن، تو برخلاف ميل آن رفتار کن.(54)
دوم: اين که انسان لباس ساده بپوشد، غذاي ساده بخورد، با خادمان يا کارگرانش بر سريک سفره بنشيند، در سلام کردن بر ديگران تقدم جويد، صدر مجلس ننشيند و در راه رفتن بر ديگران پيشي نگيرد. با کوچک و بزرگ گرم بگيرد و از همنشيني با افراد متکبر و مغرور بپرهيزد و در عمل امتيازي براي خود بر ديگران قائل نشود، خلاصه آنچه را نشانه تواضع يا از مظاهر آن است، درعمل و سخن به کار بندد
وسعي کند حالت، عادت و سپس ملکه او گردد.(55)
سوم: از بين بردن اسباب وعلل تکبر: تکبر انسان علل مختلفي مي تواند داشته باشد؛ گاهي به خاطر نسب وگاهي به مال و زيبايي و گاهي به قوت وقدرت جسماني و گاهي به کثرت مال وانصار و گاهي هم به علم و دانش او است، که با از بين بردن اين عوامل، انسان مي تواند هم از صفت زشت تکبر رهايي يابد و هم از صفت خشم و پرخاشگري. هـ – عجله: يکي ديگر از اسباب خشم، عجله و شتاب زدگي است. براي مبارزه با اين خوي زشت، قبل از هر چيز بايد به پيامدهاي شوم آن انديشيد وعواقب دردناک عجله و شتاب زدگي را مورد توجه قرار داد و حوادث بسيار ناراحت کننده اي را که بر اثر شتاب زدگي در کارها ديده شده، به خاطر آورد و نمونه هاي فراواني که در تاريخ است نيز مورد توجه قرار داد، به يقين بامطالعه در اين امور، هرکس به خوبي درمي يابد که عجله و دست پاچگي، نه تنها او را زودتر به مقصد نمي رساند، بلکه چه بسا به خاطر آن هرگز به مقصد نرسد. جمله هايي مانند: «العجله من الشيطان»(56) و «والعجله قبل الامکان يوجب الغصه»(57) و «مع العجله تکون الندامه»(58) بايد به صورت شعارهايي در زندگي فردي واجتماعي درآيد و هميشه نصب العين افراد عجول گردد تا با مشاهده آن از عجله باز ايستد و
حديث رسول خدا (ص) را به ذهن خويش بسپارند که فرمود:
شتاب زدگي و عجله مردم را به هلاکت مي افکند و اگر مردم آرامش و خونسردي خود را حفظ کنند، هيچ کس در خطر نمي افتد.(59)
از سوي ديگر، بايد به تمرين ها وتلقين هاي پي درپي، به اين خلق و خو چيره شود؛ زيرا هر کاري با تمرين، مبدل به يک عادت و هر عادتي با ادامه، مبدل به يک خلق و خو مي شود.(60)
2- تغيير حالت و وضعيت: تغييردادن حالت يکي ديگر از طرق درمان غضب است. همان طوري که در روايات اسلامي آمده است که اگر غضبناک شديد، بنشينيد و اگر نشسته ايد بياراميد تاخشمتان فرو بنشيند؛ قدرت بدني، سلامت، داشتن اعصاب سالم، قدرت غضب و خشم و انتقام، نعمت الهي است. به ما دستور داده اند غضب را در صحنه هاي درون مرزي بر عليه دوستانتان به کار نبريد و اگر در داخل منزل يا محل کار، عصباني شديد، اين غضب را اعمال نکنيد؛ اما اگر با دشمنان دين درافتاديد، آن را اعمال کنيد. در حديثي از پيامبر اعظم مي خوانيم:
«کان رسول الله (ص) اذا غضب و هو قائم جلس واذا غضب و هو جالس اضطجع ، فيذهب غيظه»؛ هنگامي که پيامبر(ص) (براثر کارهاي بسيار زشت جاهلان) عصباني مي شد، درحالي که ايستاده بود مي نشست و اگر نشسته بود، به پهلو مي خوابيد و خشم اوبرطرف مي شد.(61)
و درحديثي از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمود:
«وايما رجل غضب و هو قائم فليجلس فانه سيذهب عنه رجزالشيطان و ان کان جالساً فليقم»؛(62) هرکس که خشمگين شود در حالي که ايستاده باشد بنشيند، چرا که پليدي شيطان از او دور مي شود، و اگر نشسته است برخيزد.
3- سکوت در وقت خشم: اين که انسان در هنگام خشم، سکوت کند و تصميمي نگيرد. و اگر خشم او بسيار است به خود وعده دهد که يک ساعت ديگر يا فردا انتقام مي گيرد، با اين وعده حس انتقام خود را کنترل کرده وسرانجام نيز مثل آب جوشي که مدتي بر زمين بماند، سرد مي شود و فردا نيز چون آن گونه خشمگين نيست، اقدام نمي کند.(63)
4- ذکر وياد خدا: از طرق مهم درمان که در روايات برآن تأکيد شده است، ذکرخدا است. در بعضي از روايات آمده: هنگامي که عصباني مي شويد: «اعوذبالله من الشيطان الرجيم» بگوييد.(64)
در بعضي روايات ديگر آمده است: به هنگام غضب «لاحول و لاقوه الابالله العلي العظيم» بگوييد تا غضب از شما برود.(65)
ابوسعيد خدري ازپيامبر اعظم (ص) نقل مي کند که فرمود: غضب جرقه اي است که در قلب انسان قرار مي گيرد(وآثار آن در وجود او نمايان مي شود). آيا نمي بينيد که چشمان اوسرخ و رگ هاي او متورم
مي شود .کسي که اين حالات را در خود مشاهده کند، صورتش را به زمين بگذارد.(66) به يقين هرکس چنين کند وبه درگاه خدا پناه ببرد و از او رفع شر شيطان و غضب را بخواهد آرامش مي يابد.
5- وضو گرفتن: نوشيدن آب خنک و شستن سر وصورت با آن به يقين در خاموش کردن آتش غضب مؤثر است. بلکه در حديثي از رسول خدا(ص) آمده است:
«اذا غضب احدکم فليتوضا»(67)هنگامي که کسي از شما خشمگين شود، وضو بگيرد.
از اين تعبير استفاده مي شود که وضو گرفتن به هنگام خشم و غضب مستحب است و در فرو نشاندن آتش غضب تأثير دارد.(68)
و در تعبير ديگري آمده است که غضب از شيطان است و شيطان از آتش آفريده شده و آتش را آب خاموش مي کند. بنابراين هنگامي که کسي از شما خشمگين شد وضو بگيرد.(69)
هرگاه اين امور به يکديگر ضميمه شود و اضافه بر آن ها انسان در پيامدهاي خطرناک غضب در دنيا و آخرت و کيفر و مجازات الهي آن بينديشد به يقين آتش غضب او هرچند شديد و سوزان باشد، خاموش خواهد شد. مشکل آن جا پيدا مي شود که انسان در همان حال و در همان
صحنه بماند و هيچ تغيير و دگرگوني در وضع خود ندهد که نجات از پيامدهاي آن، مشکل و گاه غير ممکن مي شود.
نتيجه آن که: خشم و غضب يکي از نعمت هاي بزرگ الهي است که خداوند تبارک و تعالي در وجود انسان به وديعت گذارده است. و از جمله خطرناک ترين حالات انساني است که اگر جلو آن رها شود به شکل يک جنون و ديوانگي و از دست دادن هر نوع کنترل بر اعصاب خودنمايي مي کند و بسياري از تصميم هاي خطرناک و جناياتي که انسان يک عمر بايد کفاره و جريمه آن را بپردازد، در چنين حالتي انجام مي شود. در قرآن و به ويژه در روايات اسلامي تعبيرات عجيب و تکان دهنده اي درباره خشم و غضب وارد شده است که از خطرات اين رذيله اخلاقي به خوبي پرده بردارد. بنابراين اگر انسان از اين نعمت بزرگ الهي به جا و در جاي خود استفاده کند، از خطرات ناشي از آن مصون خواهد ماند و در غير اين صورت، خشم بدترين دشمن انسان و کليد تمام بدي ها است که آغازش جنون و پايانش پشيماني است.اميد است با الهام گرفتن از آموزه هاي ديني، بتوانيم از اين نعمت بزرگ الهي – که بدون حکمت در وجود انسان گذارده نشده است – درجاي خود استفاده کنيم و از خطرات ناشي از افراط در آن، خود و جامعه را مصون نگه داريم؛ ان شاء الله.

پي نوشت ها :

1- اخلاق(شبر)، ص 248.
2- شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 370.
3- اخلاق در قرآن، ج3، ص 389.
4- ر. ک: شرح چهل حديث، ص 138.
5- ر. ک: شرح حديث جنودعقل و جهل، ص 377.
6- اخلاق در قرآن، ج3، ص 394.
7- شرح چهل حديث، ص 141-142.
8- محجه البيضاء، ج 5، ص 304.
9- آداب سير وسلوک، ص 210.
10- شرح چهل حديث، ص 61-62.
11- آداب سير وسلوک، ص 223.
12- اخلاق در قرآن، ج3، ص 393.
13- شرح چهل حديث، ص 105.
14- همان، ص 108.
15- اخلاق در قرآن، ج3، ص 393.
16- همان، ص 392.
17- همان، ج2، ص431.
18-شرح چهل حديث، ص 142.
19- اخلاق (شبر)، ص 248.
20- سفينه البحار، ج3، ص 801.
21- اخلاق حسنه، ص 61.
22- سفينه البحار، ج3، ص 800.
23- همان.
24- شرح چهل حديث، ص 105.
25- معراج السعاده، ص 443.
26- اخلاق (شبر)، ص 231.
27- دروس اخلاق اسلامي، ص 174.
28- فلسفه اخلاق، ص 41.
29- ر. ک: آل عمران(3):134.
30- اخلاق در قرآن، ص 378.
31- آل عمران(3):134.
32- آل عمران(3):159.
33- الکافي، ج2، ص 110، ح 5.
34- همان، ح 7.
35- بحارالانوار، ج 70، ص 264.
36- مستدرک الوسائل، ج12، ص 11.
37- سفينه البحار، ج3، ص 797.
38- اخلاق در قرآن، ج3، ص 389.
39- همان، ص 395.
40- همان.
41- اخلاق اسلامي (دستغيب)، ص 130.
42- همان.
43- ر. ک: همان.
44- داستان راستان، ج1، ص 54.
45- فلسفه اخلاق، ص 39.
46- درس هاي اخلاق آيت الله محمد تقي آملي، ص 242.
47- اخلاق(شبر)، ص 312.
48- همان، ص 314.
49- شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 378.
50- آداب سير وسلوک، ص 218.
51- اخلاق در قرآن، ج 2، ص 60.
52- بحارالانوار، ج70، ص 229.
53- همان، ص 231.
54- شرح چهل حديث، ص 96.
55- اخلاق در قرآن، ج2، ص 62.
56- بحارالانوار، ج68، ص 340.
57- غررالحکم و دررالکلم، ص 267، ح 5799.
58- بحارالانوار، ج 68، ص 338.
59- همان، ص 340.
60- اخلاق در قرآن، ج2، ص 438.
61- بحارالانوار، ج70، ص 272.
62- همان.
63- اخلاق اسلامي(دستغيب)، ص100.
64- سفينه البحار، ج3، ص 798.
65- ر .ک: جامع احاديث الشيعه، ج13،ص 472، ح 1289.
66-محجه البيضاء، ج5، ص308.
67- بحارالانوار، ج77، ص 312.
68- اخلاق در قرآن، ج3، ص 396.
69- همان.

منبع: امام خميني (س) و مفاهيم اخلاقي/ 15، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) -دفتر قم 1388: چاپ و نشر عروج

مطالب مشابه