آراستگى و زینت در سیره رسول فضیلت

آراستگى و زینت در سیره رسول فضیلت

نویسنده : محمدرضا جبارى*

چکیده
کنکاش و پژوهش در سیره معصومان علیهم‌السلام، به‌ویژه پیامبر اعظم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، همواره مورد نیاز بوده و حاصل آن از طراوت و تازگى خاصى برخوردار است؛ زیرا تبیین و تحلیل دقیق سیره معصوم و ارائه اصول مربوط، نقش مستقیم در الگودهى و الگوگیرى در سطوح مختلف جامعه دارد. محور مورد بحث در این نوشتار، سیره نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ـ که جامع فضایل قابل دست‌یابى براى بشریت است ـ در زمینه آراستگى و زینت است.
این محور، هم به اخلاق فردى مربوط مى‌شود و هم به اخلاق اجتماعى؛ و تلاش بر آن بوده که از مجموع روایات سیره در منابع فریقین که نگارنده به آنها دست یافته، ترسیم و تصویرى درست از اخلاق نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در این زمینه ارائه شود. از این رو، عناوینى همچون: توجه به آراستگى، اصلاح مو، شانه زدن و مرتب کردن ظاهر، روغن زدن و خضاب کردن، و استفاده از عطر و انگشتر مورد بحث قرار گرفته است.

مقدمه
زیبایى و جمال، از جمله صفات ذات مقدس بارى تعالى است. خداوند خود زیباست و زیبایى را نیز دوست دارد.۱۰۷ در متون دینى، هم به تلاش براى کسب زیبایى درونى سفارش شده و هم به زینت و زیبایى ظاهرى. قرآن کریم نیز از مؤمنان مى‌خواهد که از زینت و زیبایى ظاهرى غافل نباشند:
اى پیامبر! بگو: چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزهاى پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‌اند (اگرچه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى) در قیامت، خالص (براى مؤمنان) خواهد بود. این گونه، آیات (خود) را براى کسانى که آگاهند، شرح مى‌دهیم.۱۰۸
در عبادتگاه (مسجد) و به وقت نیایش نیز به طور ویژه، امر به همراه داشتن زینت شده است: «اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد همراه بردارید و (از نعمت‌هاى الهى) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمى‌دارد».۱۰۹
پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به عنوان بهترین الگو براى همه ابعاد مورد نیاز حیات انسانى، علاوه بر زیبایى درونى، توجه زیادى به زیبایى، زینت و جمال ظاهرى داشتند. بنابر روایات سیره، هرآنچه در آن عصر، به گونه متعارف و معتدل، نشان زینت براى مردان بود، پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله آن‌ها را رعایت مى‌کردند. براى نمونه، آراسته بودن ظاهر از طریق توجه به لباس، موى سر و محاسن و نگاه به آینه یا آب زلال پیش از خروج از خانه، بهره‌گیرى از شانه و عطر و خضاب و سرمه و روغن و انگشتر از نمودهاى زینت ظاهرىِ آن حضرت بود که در ادامه، در این باره توضیح خواهیم داد.

اصلاح موى سر و صورت
از آن رو که موى سر و صورت یکى از مهم‌ترین بخش‌هاى تأمین کننده جمال و زیبایى مردان است، اصلاح شایسته، شانه و مرتب کردن آن، مورد توجه و عنایت پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بود.
در این زمینه، نکته شایان توجه آن است که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله تا چه میزان اجازه مى‌دادند موى سر و صورتشان بلند باشد. این مسئله از آنجا داراى اهمیت است که امروزه سبک‌ها و شیوه‌هاى گاه عجیبى در آرایش و اصلاح موى سر و صورت به چشم مى‌خورد که شناخت اصل کلى و معیار حاکم بر سیره نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در این زمینه مى‌تواند راه‌گشا باشد؛ به‌ویژه که گاه برخى روایاتِ سیره، بدون تحلیل و نقادى درست، مستمسک برخى از این افراد قرار مى‌گیرد.
اگر در زمینه سیره، همچون دیگر موارد، سخن و گزارش اهل‌بیت علیهم‌السلام را اصل قرار دهیم و آن‌ها را بر دیگر روایات ـ در صورت تعارض ـ ارجح بدانیم، در مسئله مورد بحث نیز مى‌باید در پى تبعیت از مبنایى باشیم که توسط اهل‌بیت علیهم‌السلامترسیم شده است؛ چراکه آنان به سیره پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و آنچه مربوط به خاندان نبوت است آگاه‌تر از دیگرانند.۱۱۰ روایات رسیده از اهل‌بیت علیهم‌السلام در این زمینه، از آن حکایت دارند که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله درباره بلند یا کوتاه کردن موى سر، از اعتدال و میانه‌روى برخوردار بودند و حداکثر بلندى موى حضرت تا نرمه گوش بوده است. هنگامى که ایوب بن هارون از امام صادق علیه‌السلام پرسید: آیا رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از فرق سر، موى خود را باز مى‌کرد؟ پاسخ شنید: «خیر؛ زیرا آن حضرت موى سرش از نرمه گوش نمى‌گذشت».۱۱۱
در روایت دیگرى، امام صادق علیه‌السلام مشهور بین مردم آن زمان را مبنى بر اینکه پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله فرق سر باز مى‌کرد، تکذیب کردند و فرمودند: «پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله فرق سر باز نکرد و انبیا موى سر نگه نمى‌داشتند».۱۱۲ میزان یاد شده درباره موى سر پیامبراکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، به جز آنچه گذشت، در گزارش انس بن مالک۱۱۳ نیز آمده است. علاوه بر این، در روایت انس آمده که موهاى حضرت نه به حالت فِر و گِرد بود و نه نرم و فروهِشته.
در مقابل، بنابر برخى روایات، موى سر پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از حد نرمه گوش نیز مى‌گذشته و گاه به حدى بلند مى‌شده که بر شانه‌ها مى‌ریخته! و حتى آن حضرت موى خود را در دو یا چهار دسته مى‌بسته است! بنابر روایت عایشه، موى سر حضرت بیش از حد بناگوش بوده است.۱۱۴ در روایت براء بن عازب نیز شبیه این سخن آمده است.۱۱۵ از ام هانى نیز نقل شده که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله چهار گیسوى بافته داشت!۱۱۶ ابن شهرآشوب هم در ذیل این روایت آورده است: صحیح آن است که آن حضرت دو گیسو داشت و آن رسمى بود از هاشم جد اعلاى آن حضرت.۱۱۷
از ابن عباس نیز نقل شده که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در ابتدا براى مخالفت با مشرکان و موافقت با اهل کتاب ـ چون مشرکان فرق سر باز مى‌کردند و اهل کتاب چنین نمى‌کردند ـ فرق باز نمى‌کرد، اما بعدها فرق سر باز مى‌کرد!۱۱۸
هیچ‌یک از روایات مزبور توان مقابله با روایات رسیده از اهل‌بیت علیهم‌السلام در این باره را ندارند؛ چرا که اهل یک خانه به آنچه در آن است آگاه‌ترند و اهل‌بیت علیهم‌السلام بیش از دیگران شایستگى معرفى جدشان رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله را دارند. بدین لحاظ، اگر نخواهیم برخى از روایات یاد شده را تلاش افرادى پس از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله براى پایین آوردن شأن آن حضرت بدانیم، ناچار از توجیه یا حمل بر معنایى پذیرفتنى هستیم.
شاید بتوان مجموعه روایاتى را که به گونه‌اى حکایت از بلندى موى پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آلهدارند حمل بر مدت یک سالى کرد که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله پس از صلح حدیبیه تا عمره القضاء، موى سر را کوتاه نکردند؛ چراکه طبق وعده الهى مطمئن بودند سرانجام واردِ مسجدالحرام شده و حلق خواهند کرد و همین‌طور هم شد. این معنا در روایت ابوبصیر از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است. در این روایت، حضرت ضمن نفى این‌که فرق باز کردن در موى سر از سنت باشد، فرمودند: پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله تنها در آن موقعیت خاص (بین حدیبیه تا عمره القضاء) ناچار شد موى خود را بلند کند و فرق باز کند.۱۱۹
این روایت، حاکم بر تمامى روایات فوق‌الذکر و به گونه‌اى توجیه کننده آنهاست. اما مى‌توان به طور قطع روایت آخر از ام هانى را تکذیب کرد. چنان‌که ابن شهرآشوب نیز از پذیرش آن اجتناب کرد و تعبیر دیگرى آورده است. این‌که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آلهچهار گیسوى بافته داشته، با آن‌چه از طریق اهل‌بیت علیهم‌السلامگذشت در تنافى است. در طول یک‌سال یاد شده نیز مى‌توان در نهایت، روایت ابوبصیر در خصوص بلندى مو و فرق باز کردن را پذیرفت. سخن ابن شهرآشوب نیز به معناى دو دسته مو و دو زلف است که صریح در همان فرق باز کردن و دو نیمه کردن موهاست. و اما روایت ابن عباس را مى‌توان چنین تفسیر کرد که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله پیش از حدیبیه فرق باز نمى‌کرد، اما در طول یک‌سال پس از حدیبیه، چون موى حضرت بلند شده بود، فرق باز کرد. شایان ذکر آن‌که مقتضاى روایات یاد شده، منع شرعىِ باز کردن فرقِ سر براى مردان نیست و این روایات تنها ناظر به ترسیم چهره‌اى صحیح از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در زمینه یاد شده هستند.
بدین سان، به نظر مى‌رسد گفتار درست درباره سیره نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در خصوص موى سر، این است که حضرت همواره یک اصل را رعایت مى‌کردند: اصلاح و مرتب کردن مو و پرهیز از بلند کردن بیش از حد متعارف آن. تنها یک ضرورت موجب شد که پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله براى مدتى موى سر را رها سازند براى این‌که در مکه آن را بتراشند. البته، چه در همان مدت محدودى که آن حضرت موى سر را بلند کردند و چه در اوقات دیگر، از یک اصل غافل نبودند و آن مرتب بودن موها، آشفته نبودن، شانه زدن، و گاه روغن زدن، و پرهیز از پلشتى، نامرتب بودن و بى‌توجهى به وضع ظاهر بود. به عنوان شاهد بر این مدعا، به این روایت توجه کنید: هنگامى که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نگاهشان به مردى با ریش بلند افتاد که نامرتب و اصلاح ناکرده بود، فرمودند: «این چه وضعیتى است؟! اى کاش، وى ریش خود را اصلاح مى‌کرد». این سخن به گوش آن مرد رسید و ریش خود را اصلاح و کوتاه کرد و سپس نزد پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله رفت. حضرت چون او را دیدند فرمودند: «چنین عمل کنید».۱۲۰
در زمینه کوتاه کردن شارِب (سِبیل)، تأکیدهاى خاصى در سنت نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به چشم مى‌خورد و در منابعِ سیره، رفتار پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در این باره گزارش شده است. آن حضرت در این باره مى‌فرمایند: «مجوس ریش خود را تراشیده و سبیل خود را رها کرده و زیاد مى‌کنند و اما ما، سبیل خود را کوتاه کرده و محاسن را وامى‌گذاریم».۱۲۱ نیز در بیان دیگرى فرمودند: «شارب‌ها (سِبیل‌ها) را کوتاه کرده و محاسن را رها کنید و خود را به یهود شبیه نسازید».۱۲۲ خود حضرت نیز چنین رفتار مى‌کردند، چنان‌که در روایتى از امام صادق علیه‌السلام چنین آمده است: «کوتاه کردن موى شارب، به گونه‌اى که لب‌ها آشکار شوند، از سنت نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله است».۱۲۳
به جز آنچه گذشت، اهتمام پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به اصلاحِ بموقعِ موى سر و ریش را مى‌توان از روایتى دریافت که طبق آن، ایشان در سفرها چند چیز را همواره به همراه داشتند: شیشه روغن، سرمه‌دان، قیچى، آینه، مسواک و شانه.۱۲۴ به همراه داشتن قیچى طبیعتا براى اصلاح سر و ریش بوده است.

شانه‌زدن موها
موى سر در مرد و زن، و محاسن در مردان از مهم‌ترین ابزار جمال و زیبایى است که خداوند به انسان‌ها عطا فرموده. بدین روى، انسان درباره موها سه وظیفه بر عهده دارد: ۱. اصلاح و کوتاه کردنِ بموقع مو ۲. نظافت ۳. شانه زدن و مرتب کردن آن.
پیش از این درباره اولین وظیفه سخن گفتیم، اما درباره شانه کردن نیز روایات جالبى در دست است. این روایات حاکى از آنند که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله شانه‌زدن موها را به عنوان یک عادت و اخلاق مستمر در برنامه زندگى خود داشتند. یکى از لوازمى که ایشان همواره ـ حتى در سفرها ـ ملتزم بودند به همراه داشته باشند «شانه» بود.۱۲۵ پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله پس از شانه زدن، شانه را زیر بالش خود مى‌نهادند.۱۲۶ آن حضرت زیاد شانه مى‌کردند۱۲۷ و (حداقل) دوبار در روز شانه زده و مى‌فرمودند: «کسى که هفت بار شانه را بر سر و ریش و سپس بر سینه خود بکشد بیمارى به او نمى‌رسد».۱۲۸ نیز شانه‌زدن را سبب دفع بیمارى وبا مى‌دانستند.۱۲۹
شیوه شانه‌زدن محاسن توسط حضرت چنین بود که تا چهل بار زیر محاسن و هفت بار روى آن را شانه مى‌زدند و مى‌فرمودند: «این کار موجب افزونى ذهن (حافظه) و زوال بلغم مى‌شود».۱۳۰

مرتب کردن ظاهر
توجه به وضعیت ظاهر و مرتب کردن آن در خانه یا به هنگام خروج از خانه از دیگر مظاهر اخلاق تزیّن در پیامبراکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله است. آن حضرت معمولاً با استفاده از آینه، ظاهر خود را مرتب مى‌کردند، و چه بسا ـ در صورت فقدان آینه ـ در آب زلال نگاه مى‌کردند.۱۳۱ این کار، هم در محیط خانه و براى همسران، و هم براى خروج از خانه و رفتن نزد اصحاب انجام مى‌شد.۱۳۲ هنگامى که یکى از همسران حضرت در این باره به آن جناب عرض کرد: شما با اینکه بهترین خلق الهى، و پیامبر او هستید براى خروج از خانه بر آب نظر مى‌کنید؟! فرمودند: «خداوند دوست دارد که بنده‌اش به وقت حضور در نزد برادرانش خود را آماده و متزیّن کند».۱۳۳ از این رو، آن حضرت حتى در سفرها نیز آینه‌اى را همواره به همراه داشتند.۱۳۴

روغن‌زدن موها
روغن مالیدن به بدن و موى سر و محاسن، از دیگر جلوه‌هاى بهداشت و نیز زینت در پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بود، به گونه‌اى که حتى در سفرها همواره شیشه روغن را به همراه داشتند.۱۳۵ از جمله هدایایى که حضرت آن را رد نمى‌کردند روغن بود.۱۳۶ از برخى روایات برمى‌آید که سبب اصلى اقدام به این کار توسط آن حضرت، پرهیز از ژولیدگى، به هم ریختگى، به هم چسبیدگى، آشفتگى و پریشانى موها و نیز معطر کردن آن و گاه براى دفع سردرد بوده است. گفته شده: «آن حضرت، روغن مالیدن را دوست داشت و از “شَعَث” اکراه داشت»؛۱۳۷ و «شَعَث» به معناى ژولیدگى و به هم ریختگى ظاهر است. اما امروزه، گاه روغن مالیدن به موى سر سبب پدید آمدن چهره‌ها و ترکیب‌هاى عجیبى مى‌شود که نمى‌توان آنها را منطبق با فلسفه اصلى این کار در سیره نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله دانست.
گونه‌هاى مختلف روغن، مورد استفاده آن حضرت بود؛۱۳۸ اما روغن بنفشه را برتر مى‌دانستند.۱۳۹ ایشان ابتدا ابروان، سپس شارِب (سِبیل) را روغن مالیده و در ادامه داخل بینى کرده و مى‌بوییدند و سپس سر مبارک را روغن مى‌مالیدند. و گاه براى رفع سردرد، ابروان را روغن مالیده، و سپس با روغنى دیگر شارب را روغن مى‌مالیدند.۱۴۰ این‌که آن حضرت روغن را مى‌بوییدند مى‌تواند حکایت از آن داشته باشد که معطر کردن موها دلیل دیگرى براى این کار بوده، چنان‌که روغن‌مالى براى رفع سردرد نیز حکایت از ثمرات طبى این کار دارد.

خضاب کردن
حنا گذاشتن بر موها، جلوه دیگرى از اخلاق تزیّن در رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بوده است. این امر در روایات، به عنوان یکى از ویژگى‌هاى موجود در انبیا علیهم‌السلام و ائمه علیهم‌السلام برشمرده شده است.۱۴۱ امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن را به عنوان «هُدى محمد صلى‌الله‌علیه‌و‌آله» (از آثار هدایت‌گرى و سنت پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) معرفى مى‌کردند.۱۴۲ امام صادق علیه‌السلام نیز خضاب در سر و محاسن را از سنت برمى‌شمردند.۱۴۳ محمد بن مسلم از امام باقر علیه‌السلام درباره خضاب کردن پرسید و حضرت پاسخ دادند: «پیامبراکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آلهخضاب مى‌کرد و این موى حضرت است در نزد ما».۱۴۴ پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله با گیاهى به نام «کَتَم» (گیاهى که موجب سیاهى مو مى‌شد و آن را با حنا مخلوط مى‌کردند) خضاب مى‌کردند.۱۴۵ آن حضرت حتى اصحاب و مسلمانان را نیز به این کار تشویق مى‌کردند و آن را «نور و اسلام و ایمان و سبب فزونى محبت همسران و سبب ترس در قلوب دشمنان» معرفى مى‌فرمودند.۱۴۶ پیامبراکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله صرف یک درهم براى خضاب کردن را برتر از صرف هزار درهم در غیر این کار ـ هرچند در راه خدا ـ مى‌دانستند و در سفارش‌هاى خود به امیرالمؤمنین علیه‌السلامضمن اشاره به نکته فوق، براى خضاب کردن چهارده خصلت برشمردند.۱۴۷
به نظر مى‌رسد تأکیدهاى فراوانى که براى این کار ذکر شده و نیز جایگاه مهم آن در سیره نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، ناشى از آثار مهم این کار است که از جمله آنها، حفظ جمال و زیبایى و دوام خانواده است. به جز این، از روایت پیش‌گفته برمى‌آید که خضاب کردن به عنوان یک حربه، براى ارعاب دشمن ـ از طریق جوان کردن ظاهرى نیروهاى اسلام در برابر دشمنان ـ در صدر اسلام مورد استفاده قرار مى‌گرفته است.۱۴۸

عطر زدن
عطر زدن و خوش‌بو بودن را مى‌توان از مهم‌ترین نمودهاى اخلاق تزیّن به شمار آورد که به صورت طبیعى براى همه افراد مطلوب است. این ویژگى نیز یکى از سنن و خصلت‌هاى انبیا و از جمله پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله معرفى شده است.۱۴۹ التزام پیامبراکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به عطر و خوش‌بو بودن به قدرى بود که کسانى که مدت مدیدى با آن حضرت معاشرت داشته‌اند اذعان کرده‌اند همواره آن حضرت را خوش‌بو یافته‌اند. انس بن مالک نقل مى‌کند: «من مدت ده سال با پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آلهمصاحبت داشتم و دایم بوى عطر استشمام کردم و بویى خوش‌بوتر از بوى او نیافتم…»۱۵۰ و این در حالى است که بنابر روایاتى ـ که آیه تطهیر نیز آنها را تأیید مى‌کند ـ جسم پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آلهنه‌تنها از هر گونه قذارت و پلیدى ـ از جمله بوى بد ـ به دور بوده، بلکه به طور طبیعى بوى خوش از آن استشمام مى‌شده است۱۵۱ تا آنجا که مردم پس از گذشتن پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از یک مسیر، از بوى عطر حضرت متوجه عبور ایشان از آن مسیر مى‌شدند. با این اوصاف، از روایات سیره، تقیّد فراوان پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به استفاده از عطر قابل استفاده است. آن حضرت را مشکدانى بود که پس از هر وضو بلافاصله آن را به دست گرفته، خود را معطر مى‌ساختند.۱۵۲ تلازم میان آن حضرت و بوى خوش به گونه‌اى بود که در شب‌هاى تاریک پیش از آنکه در یک مسیر خود حضرت دیده شود، بوى خوش ایشان استشمام مى‌شد.۱۵۳
عطر از جمله چیزهایى بود که چون به پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله اهدا مى‌شد حضرت آن را مى‌پذیرفتند.۱۵۴ و چه بسا بهترین هدیه مورد علاقه حضرت بود.۱۵۵ چنانچه عطرى به ایشان تعارف مى‌شد، ضمن اینکه خود را به آن معطر مى‌ساختند، مى‌فرمودند: «بویش نیکو و حملش آسان است» و اگر از معطر کردن خود به آن معذور بودند، تنها سر انگشت خویش را بر آن مى‌نهادند… .۱۵۶
پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بیش از پولى که صرف غذا مى‌کردند صرف خرید عطر مى‌نمودند.۱۵۷ آن حضرت از میان عطرها، بیش از همه، «مُشک» را دوست مى‌داشتند،۱۵۸ به گونه‌اى که آثار استفاده از مشک در موهاى ایشان مشاهده مى‌شد.۱۵۹ آن حضرت از عود و عنبر نیز بهره مى‌جستند.۱۶۰ و این سه، از جمله عطرهایى بودند که مردان آنها را استفاده مى‌کردند؛ زیرا رنگ نداشتند و معروف به «ذکور الطیب» (عطر مردان) بودند. از خود آن حضرت در این باره نقل شده که فرمودند: «عطر مردان بوى آشکار و رنگ پنهان دارد و عطر زنان رنگ آشکار و بوى پنهان».۱۶۱ «غالیه» نیز از عطرهاى مورد استفاده حضرت بود که گاه همسران ایشان، حضرت را بدان خوش‌بو مى‌ساختند.۱۶۲ در روزهاى هفته، یک روز در میان و در روز جمعه، آن حضرت ـ به سفارش جبرئیل ـ ملتزم به معطر ساختن خویش بودند۱۶۳ و اگر عطر نمى‌یافتند، لباس رنگ شده با زعفران را مرطوب کرده، دست خود را بر آن مى‌مالیدند و به صورت مى‌کشیدند.۱۶۴ و گاه همین کار را با روسرى‌هاى معطّر همسران خود انجام مى‌دادند.۱۶۵

انگشتر به دست‌کردن
از جمله زینت‌هاى مشترک بین زن و مرد، بهره‌گیرى از انگشتر است، هرچند در نوع و شکل آن تفاوت‌هاى شرعى یا عرفى وجود دارد. پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در کنار دیگر زینت‌ها از این زینت نیز بى‌بهره نبودند. سنت نبوى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ـ بر خلاف برخى جریان‌هاى انحرافى در ادوار پس از پیامبراکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله که انگشترى را به انگشتان دست چپ مى‌کردند ـ بر آن بود که انگشتر را به انگشت کوچکِ دست راست کنند.۱۶۶ انگشتر حضرت، معمولاً از جنس نقره،۱۶۷ و نقش خاتم آن نیز «محمد رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله» بود.۱۶۸ آن حضرت به طور ویژه بر استفاده از عقیق سرخ تأکید داشتند و آن را به امیرالمؤمنین علیه‌السلامسفارش مى‌کردند؛۱۶۹ ضمن اینکه آن حضرت را از به دست کردن انگشتر طلا برحذر مى‌داشتند و مى‌فرمودند: طلا زینت تو در آخرت است.۱۷۰ انگشتر پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله گاه فاقد نگین و یا داراى نگینى سیاه با نقش یاد شده بود.۱۷۱ درباره استفاده آن حضرت از انگشتر فیروزه و یاقوت نیز روایاتى در منابع روایى وجود دارد.۱۷۲

نتیجه‌گیرى و جمع‌بندى
از مجموع آنچه گذشت، مى‌توان نکات ذیل را به عنوان جمع‌بندى مطالب و روایات برشمرد:
۱. پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به اصل آراستگى و زینت ظاهرى اهتمام فراوان داشتند.
۲. از نمودهاى بارز تزیّن و آراستگى در سیره آن حضرت، اصلاح موى سر و صورت بوده است و در اصلاح سر، نه آن‌چنان بود که همواره موى سر را بتراشند، و نه آن‌چنان که آن را همچون زنان بلند کنند؛ موى حضرت در بلندترین حالت، تا نرمه گوش ایشان مى‌رسید.
۳. در اصلاح محاسن و موهاى صورت نیز آن حضرت به کوتاه کردن سِبیل ـ در حد آشکار شدن لب‌ها ـ و بلند کردن محاسن ـ در حد متعارف ـ اهتمام داشتند.
۴. آن حضرت به نظافت و بهداشت، مرتب کردن، شانه زدن، روغن زدن و حتى خضاب و رنگ نهادن بر موها اهتمام داشتند و از ژولیدگى و پَلَشتى و به هم ریختگى موها پرهیز مى‌کردند و دیگران را نیز پرهیز مى‌دادند.
۵. عطر زدن و انگشتر به دست کردن ـ به‌ویژه در دست راست ـ از سنن همیشگى پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بود و آن حضرت گاه با عطر مخصوص خود شناخته مى‌شدند.

منابع :

ـ ابن شعبه حرّانى، حسن بن على، تحف العقول، تحقیق على‌اکبر غفارى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۰۴ ق.
ـ ابن شهرآشوب، محمد بن على، مناقب آل ابى طالب، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶ ق.
ـ ترمذى، محمد بن عیسى، الشمائل المحمدیه، تحقیق سیدعباس الجلیمى، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، ۱۴۱۲ ق.
ـ حرّ عاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، تحقیق عبدالرحیم ربانى شیرازى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، بى‌تا.
ـ صدوق، محمد بن على بن بابویه، من لایحضره الفقیه، تحقیق على‌اکبر غفارى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۰۴ ق.
ـ طباطبایى، سیدمحمدحسین، سنن النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، تحقیق محمدهادى فقهى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۶ ق.
ـ طبرسى، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، منشورات شریف رضى، ۱۳۹۲ ق.
ـ طوسى، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق سیدحسن موسوى خرسان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش.
ـ قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن على اصغر فیضى، مصر، دارالمعارف، ۱۳۸۳ ق.
ـ کلینى، محمدبن یعقوب، الکافى، تحقیق على‌اکبر غفارى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ق.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.
ـ نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، به تحقیق و نشر مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، قم، لاحیاء التراث، ۱۴۰۹ ق.

پی نوشت :

* استادیار مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام‌خمینى قدس‌سره. تاریخ دریافت: ۲۶/۵/۸۷ ـ تاریخ پذیرش ۲۴/۶/۸۷.
۱۰۷. عن ابى عبداللّه‌ علیه‌السلام قال: «ان اللّه‌ جمیل یحبّ الجمال و یحبّ أن یُرى اثر نعمته على عبده» طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۱۰۳.
۱۰۸. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا خالِصَهً یَوْمَ الْقِیامَهِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الاْیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ». اعراف: ۳۲
۱۰۹. «یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ». اعراف: ۳۱
۱۱۰. «اهل البیت أدرى بما فى البیت» (محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ۱۴۰۳ ق، ج ۷۸، ص ۲۷۴).
۱۱۱. … عن ایوب بن هارون عن ابى عبداللّه‌ علیه‌السلام قال: قلت له: کان رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یفرق شعره؟ قال: لا، لانّ رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله کان إذا طال شعره کان الى شحمه أذنه» محمد بن یعقوب کلینى، الکافى، ۱۳۸۸ ق، ج ۶، ص ۴۸۵.
۱۱۲. … عن عمرو بن ثابت عن ابى عبد اللّه‌ علیه‌السلام قال: قلت: انهم یروون أن الفرق من السنّه قال: من السنه؟ قلت: یزعمون أنّ النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله فرّق. قال: «ما فرّق النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، و لا کان الانبیاء علیهم‌السلام تُمسِک الشعر» کلینى، الکافى، ج ۶، ص ۴۸۶.
۱۱۳. عن انس بن مالک: «کان شعر رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله الى نصف اذنیه»؛ «لم یکن شعره صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بالجعد و لابالسبط کان یبلغ شعره شحمه اذنیه» ترمذى، الشمائل المحمدیه، ۱۴۱۲ ق، ص ۴۷.
۱۱۴. … عن هشام بن عروه عن أبیه عن عائشه: «کنت أغتسل أنا و رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله من اناء واحد و کان له شعر فوق الجمّه و دون الوفره» همان.
۱۱۵. عن البراء بن عازب: «کان رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله مربوعا بعید ما بین المنکبین و کانت جمّته تضرب شحمه أذنیه» همان.
۱۱۶. أم هانى: «رأیت رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ذاصفائر اربع» (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ۱۳۷۶ ق، ج ۱، ص ۱۳۶، ترمذى، پیشین، ص ۵۰).
۱۱۷. «و الصحیح أنه کان له ذُؤابتان و مبدؤها من هاشم» ابن شهرآشوب، پیشین، ج ۱، ص ۱۳۶.
۱۱۸. … عن ابن عباس: «ان رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله کان یسدل شعره و کان المشرکون یفرقون رؤوسهم و کان اهل الکتاب یسدلون رؤوسهم و کان یحب موافقه اهل الکتاب فى ما لم یؤمر فیه بشى‌ء، ثم فرّق رسول‌اللّه‌» ترمذى، پیشین، ص ۵۰ ـ ۴۹.
۱۱۹. … عن ابى بصیر قال: قلت لابى عبداللّه‌ علیه‌السلام: الفرق من السنه؟ قال: لا. قلت: فهل فرّق رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله؟ قال: نعم. قلت: کیف فرّق رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و لیس من السنه؟ قال: من أصابه ما أصاب رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یفرّق کما فرّق رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، فقد أصاب سنه رسواللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و إلا فلا. قلت له: کیف ذلک؟ قال: «إن رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله حین صدّ عن البیت و قد کان ساق الهدى و أحرم، أراه اللّه‌ الرؤیا التى أخبره اللّه‌ بها فى کتابه. إذ یقول: «لقد صدق اللّه‌ رسوله الرؤیا بالحق لتدخلنّ المسجد الحرام ان شاء اللّه‌ آمنین محلّقین رؤوسکم و مقصّرین لاتخافون»، فعلم رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله أن اللّه‌ سَیَفى له بما أراه، فمِن ثَمَّ وفّر ذلک الشعر الذى کان على رأسه حین أحرم؛ انتظارا لحلقه فى الحرم، حیث وعده اللّه‌ عزّو جلّ، فلما حلقه لمْ یُعِدْ فى توفیر الشعر، و لا کان ذلک من قبله» کلینى، پیشین، ج ۶، ص ۴۸۶.
۱۲۰. و نظر رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله الى رجل طویل اللحیه فقال: «ما کان هذا لوهیّأ من لحیته»؛ فبلغ الرجل ذلک فهیّأ من لحیته بین اللحیتین، ثم دخل على النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله فلّما رآه قال: «هکذا فافعلوا» صدوق، من لایحضره الفقیه، ۱۴۰۴ ق، ج ۱، ص ۱۳۰، ح ۳۳۰.
۱۲۱. و قال رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله: «إن المجوس جزّوا لحاهم و وفّروا شواربهم، و إنّا نحن نجّز الشوارب و نعفى اللحى» همان، ج ۱، ص ۱۳۰، ح ۳۳۱.
۱۲۲. و قال رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله: «حفّوا الشوارب و اعفوا اللحى و لاتشبّهوا بالیهود» همان، ح ۳۲۹.
۱۲۳. عن السکونى عن ابى عبداللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله قال: قال رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله: «من السنه أن تأخذ من الشارب حتى یبلغ الاطار» کلینى، پیشین، ج ۶، ص ۴۸۷، ح ۶.
۱۲۴. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله لایفارقه فى أسفاره قاروره الدهن و المکحله و المقراض و المرآه و المسواک و المشط» طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۳۵.
۱۲۵. ر.ک: طبرسى، پیشین، ص ۳۵.
۱۲۶. «و کان علیه‌السلام یضع المشط تحت و سادته اذا تمشطّ» همان، ص ۳۳.
۱۲۷. عن انس بن مالک «کان رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یکثر دهن رأسه و تسریح لحیته…» ترمذى، الشمائل المحمدیه، ص ۵۱.
۱۲۸. و فى روایه عن النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله أنه قال: «من امرّ المشط على رأسه و لحیته و صدره سبع مرّات لم‌یقاربه داء ابدا» طبرسى، پیشین، ص ۳۳ این روایت مى‌تواند ناظر به نقش بهداشتى شانه‌زدن و دفع بیمارى‌هایى باشد که از ناحیه بى‌توجهى به موها نصیب انسان مى‌شود.
۱۲۹. و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یقول: «ان المشط یذهب بالوباء» همان.
۱۳۰. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یسرّح تحت لحیته أربعین مره و من فوقها سبع مرّات و یقول: انه یزید فى الذهن و یقطع البلغم» همان.
۱۳۱. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ینظر فى المرآه و یرجّل جمّته و یتمشط و ربما نظر فى الماء و سوّى جمّته فیه» طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۳۴.
۱۳۲. «و لقد کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یتجمّل لاصحابه فضلاً عن تجمله لأهله» همان.
۱۳۳. فقال صلى‌الله‌علیه‌و‌آله: «ان اللّه‌ یحب من عبده اذا خرج الى اخوانه أن یتهیّأ لهم و یتجمّل» همان.
۱۳۴. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله لایفارقه فى اسفاره قاروره الدهن و المکحله و المقراض و المرآه و المسواک و المشط» همان، ص ۳۵.
۱۳۵. همان، ص ۳۵.
۱۳۶. عن ابن عمر: قال رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله «ثلاث لاتردّ: الوسائد و الدهن و الطیب» ترمذى، الشمائل المحمدیه، ص ۱۷۹.
۱۳۷. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یحبّ الدهن و یکره الشعث…» طبرسى، پیشین، ص ۳۳.
۱۳۸. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یدّهن بأصناف من الدهن» همان.
۱۳۹. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یدّهن بالبنفسج و یقول: هو افضل الأدهان» همان.
۱۴۰. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله إذا ادّهن بدء بحاجبیه ثم بشاربیه ثم یدخله فى أنفه و یشمّه ثم یدهن رأسه. و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آلهیدّهن بحاجبیه من الصداع و یدّهن بشاربیه بدهن سوى دهن لحیته» همان.
۱۴۱. قال الصادق علیه‌السلام: «أربع من سنن المرسلین: التعطّر و السواک و النساء و الحناء» (صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۲، ح ۱۱۱؛ قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۵۲ و ۱۱۸).
۱۴۲. مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۹۹.
۱۴۳. عن حفص الاعور قال: سألت اباعبداللّه‌ علیه‌السلام عن خضاب اللحیه و الرأس أمن السنه؟ فقال: نعم… کلینى، الکافى، ج ۶، ص ۴۸۱، ح ۵؛ طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۸۱.
۱۴۴. … عن محمد بن مسلم، انه سأل ابا جعفر علیه‌السلام عن الخضاب، فقال: «کان رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یختضب و هذا شعره عندنا» صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۲۲، ح ۲۷۷.
۱۴۵. … عن الحلبى قال: سألت اباعبداللّه‌ علیه‌السلام عن خضاب الشعر، فقال: «قد خضب النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و الحسین بن على و ابوجعفر محمد بن على علیهم‌السلامبالکتم» صدوق، پیشین، ج ۱، ص ۱۲۲، ص ۲۷۹؛ کلینى، پیشین، ج ۶، ص ۴۸۱، ح ۷.
۱۴۶. طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۷۹.
۱۴۷. کلینى، پیشین، ج ۶، ص ۴۸۲، ح ۱۲؛ صدوق، پیشین، ج ۱، ص ۱۲۳، ح ۲۸۵؛ طبرسى، پیشین، ص ۷۹.
۱۴۸. کلینى، پیشین، ج ۶، ص ۴۸۱، ح ۴؛ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۰۴.
۱۴۹. … عن معمّر بن خلاد، قال: «سمعت على بن موسى الرضا علیه‌السلام یقول: ثلاث من سنن المرسلین: العطر، و اخذ الشعر و کثره الطروقه» (کلینى، پیشین، ج ۵، ص ۳۲۰، ح ۳؛ صدوق، پیشین، ج ۳، ص ۳۸۲، ح ۴۳۴۱؛ طوسى، تهذیب الاحکام، ۱۳۶۵، ج ۷، ص ۴۰۳، ح ۲۰؛ ابن شعبه حرّانى، تحف العقول، ۱۴۰۴ ق، ص ۴۴۲؛ و نیز از امام صادق علیه‌السلام به همین مضمون: قاضى نعمان، دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۹۲، ح ۶۹۵).
۱۵۰. عن انس بن مالک: «صحبت رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله عشر سنین و شممت العطر کلّه فلم أشمّ نکهه أطیب من نکهته…» طبرسى، پیشین، ص ۱۷.
۱۵۱. ر.ک: ترمذى، الشمائل المحمدیه، ص ۲۸۵ و حسین بن فضل طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۲۴ و ۳۴.
۱۵۲. … عن عبد اللّه‌ بن سنان عن ابى عبداللّه‌ علیه‌السلام قال: «کانت لرسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ممسکه إذا هو توضأ، أخذ بیده و هى رطبه، فکان إذا خرج عرفوا انه رسول اللّه‌ برائحته» کلینى، الکافى، ج ۶، ص ۵۱۵، ح ۳.
۱۵۳. «وکان یعرف فى‌اللیله المظلمه قبل از یُرى بالطیب، فیقال: هذا النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله» طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۳۴.
۱۵۴. قال انس بن مالک: «ان النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله کان لایردّ الطیب»، و عن ابن عمر: قال صلى‌الله‌علیه‌و‌آله «ثلاث لا تردّ: الوسائد و الدهن و الطیب» ترمذى، الشمائل المحمدیه، ص ۱۷۸ ـ ۱۷۹.
۱۵۵. … عن رجل نصرانى: فسألت من أصحابه صلى‌الله‌علیه‌و‌آله: أى شى‌ء أحبّ الیه من الهدایا؟ فقالوا: «الطیب أحبّ الیه من کل شى‌ء و إن له رغبه فیه» نورى، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۹ ق، ج ۱، ص ۴۲۰، ح ۱۰۵۴.
۱۵۶. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله لایعرض له طیب الا تطیّب و یقول: هو طیّب ریحه خفیف محمله، و إن لم یتطیّب وضع اصبعه فى ذلک الطیب ثم لعق منه» طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۳۴.
۱۵۷. عن اسحاق الطویل العطار عن ابى عبداللّه‌ علیه‌السلام «کان رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ینفق فى الطیب أکثر مما ینفق فى الطعام» کلینى، الکافى، ج ۶، ص ۵۱۲، ح ۱۸؛ طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۴۳.
۱۵۸. و فى ذخیره المعاد: «و کان ـ أى المسک ـ أحبّ الطیب الیه صلى‌الله‌علیه‌و‌آله» طباطبایى، سنن النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، ۱۴۱۶ ق، ص ۹۷، ح ۱۰۷.
۱۵۹. … عن ابى البخترى عن ابى عبداللّه‌ علیه‌السلام: «ان رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله کان یتطیّب بالمسک حتى یرى و بیصه فى مفارقه» کلینى، پیشین، ج ۶، ص ۵۱۴ ـ ۵۱۵، ح ۲؛ طبرسى، پیشین، ص ۳۳.
۱۶۰. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یتطیّب بذکور الطیب و هو المسک و العنبر» طبرسى، پیشین، ص ۳۳ ـ ۳۴.
۱۶۱. عن ابى هریره عنه صلى‌الله‌علیه‌و‌آله: «طیب الرجال ما ظهر ریحه و خفى لونه، و طیب النساء ما ظهر لونه و خفى ریحه» ترمذى، پیشین، ص ۱۷۹.
۱۶۲. «و کان صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یتطیّب بالغالیه، تطیّبه بها نساؤه بأیدیهنّ» همان، ص ۳۴.
۱۶۳. عن یاسر عن ابى الحسن علیه‌السلام قال: قال رسول‌اللّه‌: قال لى حبیبى جبرائیل: «تطیّب یوما و یوما لا. و یوم الجمعه لابدّ و لاتترک له» کلینى، الکافى، ج ۶، ص ۵۱۱، ح ۱۲ و قال صلى‌الله‌علیه‌و‌آله لعلى علیه‌السلام: «یا علىّ، علیک بالطیب فى کل جمعه فانه من سنتى و تکتب لک حسناته مادام یوجد منک رائحته» (طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۴۳).
۱۶۴. «کان رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله اذا کان یوم الجمعه، و لم یصب طیبا، دعا بثوب مصبوغ بزعفران، فرّش علیه الماء ثم مسح بیده ثم مسح به وجهه» صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۴۲۵، ح ۱۲۵۷.
۱۶۵. … عن السکن الخزاز قال: «سمعت اباعبداللّه‌ علیه‌السلام یقول: حق على کل محتلم فى کل جمعه اخذ شاربه و اظفاره و مسّ شى‌ء من الطیب و کان رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله إذا کان یوم الجمعه و لم یکن عنده طیب دعا ببعض خمر نسائه فبلّها فى الماء ثم وضعها على وجهه» کلینى، الکافى، ج ۶، ص ۵۱۱، ح ۱۰.
۱۶۶. … عن ابن القداح عن أبى عبداللّه‌ علیه‌السلام: «ان النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله کان یختّم فى یمینه» کلینى، الکافى ج ۶، ص ۴۶۹، ح ۱۱ طبق روایت حسین بن خالد از امام هادى علیه‌السلام، آن حضرت ضمن انتقاد از اینکه حتى شیعیان، در آن عصر انگشتر به دست چپ مى‌کردند، سیره پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را خلاف آن معرفى کرده است (همان، ج ۶، ص ۴۷۸، ح ۸).
۱۶۷. … عن هشام بن سالم عن ابى عبداللّه‌ علیه‌السلام قال: «کان خاتم رسول‌اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله من ورق» همان، ج ۶، ص ۴۶۸، ح ۱.
۱۶۸. … عن عبداللّه‌ بن سنان عن ابى عبداللّه‌ علیه‌السلام قال: «کان نقش خاتم النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله محمد رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله» (همان، ج ۶، ص ۴۷۳، ح ۱).
۱۶۹. سلمان الفارسى عن النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله قال: «یا علىّ، تختّم بالعقیق تکن من المقرّبین». قال: یا رسول اللّه‌، و ما المقربون؟ قال: «جبرئیل و میکائیل». قال فبم أتختّم؟ قال: «بالعقیق الأحمر» ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۸۷.
۱۷۰. عن روح بن عبدالرحیم عن ابى عبداللّه‌ علیه‌السلام قال: «قال رسول اللّه‌ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله لامیرالمؤمنین علیه‌السلام لاتختم بالذهب فانه زینتک فى الاخره» کلینى، الکافى، ج ۶، ص ۴۶۸، ح ۵.
۱۷۱. ر.ک: همان، ج ۲، ص ۴۷۴، ح ۷.
۱۷۲. ر.ک: همان، ج ۶، ص ۴۷۱ ـ ۴۷۲.

مطالب مشابه