رابطه علم كلام با علوم ديگر را ميتوان به دو صورت كلي ترسيم كرد:
1. علومي كه در علم كلام تأثير ميگذارند، يا بدين صورت كه علم كلام از آنها استفاده ميكند، و يا بدين صورت كه با طرح پارهاي پرسشها يا اشكالات علم كلام را به پاسخگويي آن پرسشها و اشكالات برميانگيزد و موجب نوعي تحول در علم كلام ميگردد.
2. علومي كه از علم كلام كمك ميگيرند. طبعاً چنين علومي، علوم ديني خواهند بود مانند تفسير و فقه، چنان كه توضيح آن خواهد آمد.
علوم مؤثر در علم كلام
علومي كه بر علم كلام تأثير ميگذارند دو گونهاند: دستة نخست علومياند كه از مبادي علم كلام به شمار ميروند مانند منطق و معرفتشناسي، و دستة دوم علومياند كه از مبادي آن نيستند، ولي از طريق تأييد يا تعارضي بر علم كلام تأثير ميگذارند.
1. منطق و علم كلام
از آنجا كه علم منطق، قوانين تفكر صحيح و روشهاي استدلال را ميآموزد، و علم كلام نيز علمي است نظري و استدلالي، طبعاً علم منطق از مبادي ضروري علم كلام خواهد بود، از اين روي، متكلمان اسلامي، در آغاز رساله ها و بحثهاي كلامي خود، به طور مختصر يا مفصل، دربارة منطق بحث كردهاند.
2. معرفت شناسي و علم كلام
در معرفت شناسي (ايستمولوژي)،[1] خود علم و معرفت، موضوع بحث واقع ميشود و مسائلي چون: حقيقت شناخت، واقع نمايي علم، ابزار معرفت، توانايي انسان برشناخت واقعيت و … مورد بررسي قرار ميگيرد. گرچه اين دانش، به عنوان شاخهأي ممتاز از معرفت، در دو سه قرن اخير ظاهر گرديده است، ولي تأمل در بحثهاي فيلسوفان و متكلمان اسلامي نشان ميدهد كه آنان از اين بحث مهم غافل نبوده و در مناسبتهاي گوناگون پيرامون آن بحث و بررسي نمودهاند.
اگر به كتب كلامي مراجعه كنيم مييابيم كه آنان قبل از ورود در مباحث كلامي، اموري را به عنوان مقدمه مورد بحث قرار داده اند و از آن جمله بحثهايي است پيرامون فكر و نظر كه از مسائل معرفت شناسي است.
قديمترين متن كلامي شيعه، كتاب «الياقوت» تأليف ابواسحاق ابراهيم بن نوبخت است.[2] وي در آغاز كتاب خود به بحث پيرامون مسائل زير پرداخته است: ماهيت فكر و نظر، تعريف و اقسام علم، آيا نظر مفيد علم است؟، دليل چيست؟، آيا دليل سمعي مفيد علم است؟.
همچنين فخرالدين رازي، در كتاب «المحصل» مباحث گستردهاي را پيرامون علم و فكر و نظر مطرح نموده است كه بسياري از آنها از مسائل خاص معرفتشناسي ميباشد.[3]
3. فلسفة اولي و علم كلام
در فصلي ديگر به تفصيل پيرامون جهات تمايز و اشتراك علم كلام و فلسفة اولي بحث خواهيم كرد آنچه در اينجا يادآور ميشويم اين است كه بسياري از مسائل فلسفي از مبادي استدلالهاي كلامي بوده و نقش تعيين كنندهأي در بحثهاي كلامي ايفاء ميكنند، اين اصل در مورد حكمت متعالية صدرايي عميقتر و فراگيرتر است.
هرگاه متكلم نسبت به مباحثي مانند اصالت وجود، تشكيك در وجود، وجود رابط و مستقل، ويژگيهاي هستي ممكن و واجب، وحدت و اقسام آن، علت و معلول، امتناع دور و تسلسل، ويژگيهاي هستي مادي و مجرد، اقسام سبق و لحوق و … آگاهي كافي نداشته باشد، از عهدة تحقيق پيرامون مسائل خداشناسي و توحيد برنخواهد آمد، مثلاً نخستين عبارت بخش كلام (مقصد سوم) تجريد العقايد محقق طوسي كه بيانگر برهان اثبات وجود خداست، چنين است: «الموجود ان كان واجباً فهو المطلوب والاّ استلزمه لاستحالة الدور و التسلسل»: اگر موجود كه اصل واقعيت آن قابل انكار نيست، واجب (الوجود بالذات) باشد مطلوب الهيين ثابت است، در غير اين صورت مستلزم واجب الوجود است، زيرا دور و تسلسل محال است.
فهم صحيح اين برهان مبتني بر آگاهي از وجوب و امكان ذاتي و نيز براهين امتناع دور و تسلسل است كه از مباحث فلسفة اولي ميباشند.
همچنين محقق طوسي از اصل «وجوب الوجود بالذات» به عنوان يك قاعدة مستحكم و فراگير كلامي بهره گرفته و بسياري از صفات جمال و جلال الهي را بر مبناي آن اثبات نموده است.
يكي از مباحث بسيار مهم كلامي، علم پيشين خداوند به موجودات است و در روايات تصريح شده است كه هيچگونه تفاوتي ميان علم خداوند به موجودات قبل از آفرينش و پس از آفرينش آنها نيست،[4]تبيين اين اعتقاد ديني، جز بر پاية اصول و قواعد فلسفي ممكن نيست، اصولي مانند: تشكيك در حقيقت وجود، اتحاد عاقل و معقول، بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشيءٍ منها و …
تبيين عميق و دقيق صغراي برهان حدوث كه از براهين مشهور متكلمان بر اثبات وجود آفريدگار است در گرو اصل حركت جوهري است كه از انديشههاي ابتكاري صدرالمتألهين به شمار ميرود.
اثبات توحيد ذاتي(بساطت و احديت ذات خداوند) و نيز توحيد صفاتي (عينيت صفات با ذات و با يكديگر)، مبني بر اصالت وجود و وحدت حقيقي حقَّه است. اصل احديت و بساطت ذات در اصطلاح روايات به «احديُّ المعني» بودن خداوند بيان شده است. چنانكه محمّد بن مسلم از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت كرده كه فرمود: «مِنْ صِفَةِ الْقَديم اِنَّه واحِدٌ احدٌ صَمدٌ اَحِديُّ الْمَعني، وَ لَيْسَ بِمَعانٍ كَثيرَةٍ مُخْتَلِفةٍ».[5] از جمله صفات قديم (خداوند) اين است كه او يگانه و يكتا و بينياز، و «احدي المعني» است و داراي معاني (صفات) متكثر و مختلف نيست، (مقصود، واقعيت صفات است نه مفاهيم آنها).
و دهها مسئلة كلامي ديگر كه فهم صحيح آنها بدون آگاهي از اصول و قواعد فلسفي ممكن نيست، و بر اين اساس بايد گفت: فلسفه (امور عامه ) نيز ـ همانند منطق ـ از مبادي لازم علم كلام به شمار ميرود، و درست به همين دليل است كه ميبينيم متكلمان، قبل از ورود به بحثهاي كلامي (مباحث مبدأ و معاد) و پس از طرح مباحث منطقي، متعرض بحثهاي فلسفي شده و پيرامون مسائلي چون: وجوب و امكان، علت و معلول، حدوث و قدم، جوهر و عرض و … بحث نمودهاند. مشهور است كه محقق طوسي اولين كسي است كه مباحث فلسفي را در كلام وارد نمود، و به عبارت درستتر قواعد فلسفي را در خدمت بحثهاي كلامي قرار داد. ولي بايد گفت: اين كار قرنها قبل از وي توسط اساتيد علم كلام انجام گرفت، از آن جمله ميتوان كتاب «ياقوت» تأليف ابراهيم بن نوبخت را نام برد، وي قبل از آنكه با اثبات صانع و توحيد و صفات الهي بپردازد، پيرامون مسائلي چون: خواص قديم و حادث، ممكن و واجب، جوهر و عرض، امتناع تسلسل و … بحث نموده است.
از اينجا ميتوان به ناآزمودگي نظرية برخي كه احياناً از سردلسوزي و اخلاص به دوستداران فلسفه توصيه ميكنند كه قبل از آموختن فلسفه، علم كلام را بياموزند، پي برد. اينان در حقيقت تحت تأثير شايعة بياساس مخالفت فلسفه با دين و عقايد ديني كه توسط اهل حديث و اشاعره شيوع يافت، قرار گرفته و بدون اطلاع كافي از بحثهاي فلسفي و كلامي و به انگيزة دفاع از حريم ديانت، يا آموختن فلسفه را تحريم نموده، و يا فرا گرفتن كلام را قبل از آن توصيه مينمايند!!
آري، در اينكه آراء فلاسفه در مواردي با آراء متكلمان تعارض دارد، شكي نيست، ولي به كدام حجت عقلي و نقلي فهم متكلمان صواب بوده و گزارش صحيح شريعت است، تا اينكه رأي آنان معيار حق و باطل در عرصة ديانت دانسته شود؟!
از جمله مسائل مورد اختلاف فلاسفه و اكر متكلمين، مسألة اعادة معدوم است كه متكلمان آن را جايز ميدانند و انگيزة مخالفت آنان اين است كه معاد را از باب اعادة معدوم دانستهاند، ولي چنانچه استاد مطهري يادآور شدهاند، آنان در اين باره مرتكب دو اشتباه شدهاند: يك اشتباه شرعي و ديني كه موضوع حشر و قيامت را اعادة معدم دانستهاند، و يك اشتباه عقلي كه اعادة معدوم را جايز شمردهاند امّا فلاسفه معتقدند كه اوّلاً: اعادة معدوم محال است و اگر چيزي نيست و معدوم شد، آنچه كه دوباره بوجود ميآيد عين او نخواهد بود بلكه شبيه و همانند آن است و ثانياً: معاد به معني اعادة معدوم نيست، و اشياء ـ خصوصاً انسانها ـ معدوم نميشوند تا اينكه پس از انعدام مجدداً مخلوق شوند، بلكه معدوميت، معدوميت نسبي است، مثلاً انساني كه ميميرد از زندگياي كه داشته است معدوم شده است، نه اينكه به كلي از صفحة وجود محو و نابود شده باشد.[6]
غالب مخالفتهاي متكلمان، با فلاسفة بزرگ الهي از اين قبيل است، كه فعلاً مجال بررسي آنها نيست، البته بايد حساب فيلسوفان حقيقي را از متفلسفان جدا كرد.
4. علوم تجربي و علم كلام
مقصود از علوم تجربي، صرفاً علوم طبيعي از قبيل زيست شناسي فيزيولوژي، فيزيك، شيمي و … نيست بلكه همة دانشهايي است كه شيوة بحث آنها بر پاية مشاهده، تجربه و آزمايش استوار است، كه در نتيجه پارهاي از علوم انساني از قبيل جامعه شناسي، روانشناسي و غيره را نيز در بر ميگيرد، رابطة كلام با اين نوع علوم را به دو گونه ميتوان ترسيم كرد:
1. تعاون و تفاهم.
2. تعارض و تصادم.
گاهي متكلم، مسئلهاي كلامي را گذشته از اين كه ميتواند با استفاده از مبادي مستقل عقلي، تحقيق و بررسي كند، از دانش تجربي نيز بهره ميگيرد، مثلاً يكي از راههايي كه براي اثبات علم پيشين خداوند نسبت به موجودات پيشنهاد شده است «اتقان» و «احكام» افعال خداوند است، عالم آفرينش بر پاية اتقان و نظم دقيق و شگفتآوري استوار است.[1]. Epistemology.
[2] . تاريخ حيات وي به طور دقيق روشن نيست، ولي از قرائن مختلف به دست ميآيد كه وي در قرن چهارم هجري ميزيسته است، در اين باره به كتاب خاندان نوبختي يا مقدمة كتاب انوار الملوك رجوع شود.
[3] . طرح اين دو بحث اختصاص به دو متكلم نامبرده ندارد، بلكه اكثر متكلمان آنها را در مقدمه كتب خود آوردهاند. (ر.ك: قواعد المرام، ابن ميثم بحراني، شرح مواقف، و شرح مقاصد).
[4] . توحيد صدوق، صفحة 137، باب العلم، روايت 9.
[5] . توحيد صدوق، باب صفات الذات، صفحة 144، روايت 9.
[6] . شرح مختصر منظومه، جلد 1، صفحة 176 و 177.
@#@ بخشي از اين مطلب، اگر چه با مشاهدة معمولي نيز به دست ميآيد، ولي شكي نيست كه دانشهايي چون زيستشناسي، هيئت، فيزيولوژي و مانند آن نقش مؤثري در پرده برداري از اين واقعيت دارد و متكلم اين اصل علمي را صغراي قياس خود قرار داده و با انضمام يك اصل بديهي عقلي (اتقان و نظم در فعل، بدون علم و آگاهي فاعل، معقول نيست) دليل كلامي خود را استوار ميسازد.
يكي از براهين اثبات صانع نيز برهان نظم است كه در قرآن و روايات اسلامي بدان توجه بسيار شده است در اين باره نيز علوم تجربي كار ساز بوده كلام را ياري ميدهند و متكلمان (اسلامي و غير اسلامي) از اين روش استفاده نمودهاند. كتابهايي نظير «اثبات وجود خدا»[1] به قلم چهل تن از دانشمندان، «دو هزاردانشمند در جستجوي خدا»،[2] «راز آفرينش»[3]، «حيات و هدف داري»[4] گامهايي در اين مسير به شمار ميروند.
در بحثهاي مربوط به فلسفه و غايت احكام ديني كه از مباحث كلامي است، نيز علوم تجربي در بسياري از قسمتها كلام را ياري نموده و پرده از حكيمانه و عالمانه و عادلانه بودن دستورات ديني (افعال الهي) برداشتهاند. از آن جمله: فريضة روزه را ميتوان نام برد كه يكي از اسرار تشريع آن آثار سودمند جسماني و درماني آن است.
از پيامبر گرامي ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت شده است كه فرمودند: «صوموا تصحوا»[5]: روزه بگيريد تا صحيح و سالم گرديد. اين واقعيت را دانش تجربي با صراحت و قاطيعت ابراز داشته و روزهداري (آن هم به شيوهأي كه اسلام مقرر داشته است) را در برخي موارد موفقترين و در پارهأي موراد يگانه راه معالجة امراض خاصي ميشناسند.[6]
صور تعارض علم و الهيات
در عين حال گاهي علم و دانش تجربي، موضع مخالف گرفته و به گونهاي با كلام و متكلم ناهماهنگي نشان ميدهد، تعارض علم با دين و مدافع آن يعني كلام، صورتهاي گوناگوني دارد كه بايد از يكديگر جدا نمود؛ گاهي اين تعارض ميان علم با دين خاصي مانند مسيحيت است، خصومت مزبور كه از رنسانس آغاز شد علل گوناگوني داشته است كه دو عامل زير از آن جمله است.
الف. سختگيريهايي كه از طرف كليسا نسبت به دانشمندان اعمال ميشد.
ب. نارسايي مفاهيم ديني مسيحيت.
البته ممكن است گاهي از طرف انسانهاي ناآشنا، مفاهيم اسلامي نيز به طور ناصحيح تفسير شود كه با اصول مسلم عقلي و علمي ناسازگار باشد، ولي نبايد اين نوع مخالفت عقل يا علم را مخالفت با اسلام به شمار آورد. ولي گاهي آراء دانشمندان و صاحب نظران علوم، مخالف و معارض با قوانين اسلامي ميباشد، توضيح اينكه:
اسلام دين كامل و جامعي است كه همة شئون زندگي فردي و اجتماعي، مادي و معنوي انسان را زير پوشش احكام و مقررات خود قرار داده و در نتيجه در زمينههاي قضا، اقتصاد، روابط اجتماعي، حقوق مدني و غيره دستورات ويژهاي دارد كه گاهي از طرف دانشمندان در رشتههاي ياد شده اعتراضاتي به سيستم قانونگذاري اسلام وارد ميشود.
اسلام براي پارهاي از جرائم، مانند سرقت، زنا، تهمت و غيره جريمهها و مجازاتهاي خاصي را تعيين نموده است كه احياناً از طرف برخي به عنوان مجازاتهاي خش و غير انساني مورد اعتراض قرار ميگيرد. اسلام در عين اين كه اصل مالكيت را محترم ميشمارد ولي محدوديتهاي خاصي را در راه كسب ثروت و به كارگيري آن مقرر داشته است كه با هيچ يك از دو سيستم اقتصادي شرق و غرب موافق نيست.
اسلام ميان مرد و زن در زمينة وظائف و مسئوليتهاي اجتماعي تفاوتهايي قائل است و برخي از مسؤوليتهاي اجتماعي را در صلاحيت زن نميداند و نيز در مسئلة ارث، براي پسر دو سهم و براي دختر يك سهم در نظر گرفته است و…
در همة موارد ياد شده، برخي از غربيان و كارشناسان رشتههاي ياد شده، موضع مخالف دارند، ولي اين نوع مخالفتها در حقيقت به پاي مخالفت علم يا عقل با اسلام و كلام اسلامي نيست، ريشة اصلي اين اعتراضها دو چيز است:
الف. برداشت و تفسير نادرست از قوانين اسلامي كه آگاهانه و عمدي يا ناآگاهانه صورت ميگيرد، مثلاً ديدگاه اسلام را در مسئلة بردگي، به گونهاي نادرست تفسير نموده، آنگاه آن را نقد مينمايند. همين گونه است مسئلة تعدد زوجات، ازدواج موقت، صدقات در اسلام، كه مخالفان اسلام اين مفاهيم و قوانين ديني را تحريف كرده و به طور ناصحيح تفسير نموده، آنگاه اسلام را به عادلانه و عالمانه نبودن متهم نمودهاند. نمونههايي از اين اتهامات را «جان ديون پورت»[7]انگليسي در كتاب «عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن» يادآور شده است.
ب. برداشت و تلقي خاصي كه غربيان از انسان دارند، در حقيقت انسان شناسي آنان با انسان شناسي قرآن متفاوت است، آنان انسان را تنها از دريچة بعد حيواني او مطالعه كردهاند، و در نتيجه همة معيارهايي كه در زمينة قوانين مربوط به انسان به دست ميدهند، رنگ ماديت و مُلكي دارد، در حالي كه از ديدگاه اسلام و قرآن، غرائز و تمايلات مادي، تنها بخشي از واقعيت انسان را تشكيل ميدهد و بخش اصيل واقعيت او بعد الهي و ملكوتي او است. حال اگر اين دانشمندان تفكر خود را در مورد انسان اصلاح نمايند و در كنار «منِ» سفلي و حيواني انسان، «منِ» علوي و ملكوتي او را نيز در نظر آورند، آنگاه به مطالعات علمي خود در رشتههاي مربوطه بپردازند، بدون شك تغيير موضع داده و با آيين اسلام، هم صدا خواهند شد.
مناسب است در اين جا جملهأي را از مفسر عاليقدر قرآن، مرحوم علامة طباطبائي يادآور شويم:
نامبرده در بحث از اعجاز قرآن ميفرمايد:«قرآن كتابي است كه هرگز منسوخ نگرديده و تحول و تكامل اجتماعي بشر بر جاودانگي آن خدشهاي وارد نميسازد»، آنگاه اشكالي را يادآور شده و آن اينكه «جامعه شناسان و حقوق دانان امروز معتقدند بايد قوانين اجتماعي پا به پاي تحول و تكامل بشر در زمينة تمدن و فرهنگ متحول و دگرگون گردد» سپس در پاسخ ميگويد: «اساس تشريع قرآني بر پاية توحيد فطري و اخلاق فاضله و ارزش هاي جبلّي انسان پايهگذاري شده و از نظر قرآن، تشريع، بايد از تكوين منشأ بگيرد، ولي دانشمندان مزبور معارف توحيدي و ارزشهاي اخلاقي را از دائرة وجود انسان و جامعه بشري الغاء نموده و صرفاً سير تكامل اجتماعي و مادي انسان را مطمح نظر قرار دادهاند».[8]
علوم نيازمند به علم كلام
همة علوم ديني به گونهاي از علم كلام متأثر بوده و از آن بهره ميبرند. در حقيقت علم كلام از مبادي ضروري ديگر علوم ديني به شمار ميرود.
1. علم كلام و فقه
علم فقه، از نظر موضوع، به علم كلام نيازمند است، زيرا فقيه احكام فرعي مربوط به افعال مكلفان را بيان ميكند. اين كه شريعت وجود دارد و خداوند براي افراد بشر احكام و تكاليفي مقرر داشته است، اصل موضوع در علم فقه است. ولي بحث دربارة حسن تكليف و لزوم آن از مسائل علم كلام محسوب ميشود.
از نظر منابع و مدارك احكام نيز علم فقه به علم كلام نيازمند است، زيرا قرآن و سنت از عمدهترين منابع احكام فقهي است. و بحث دربارة حقانيت قرآن و حجيت سنّت از مسايل علم كلام است.
2. كلام و اصول فقه
در ابواب مختلف اصول فقه، مانند: حجيت ظواهر، تعارض و تزاحم احكام، حجيت اجماع، برائت عقلي، علم اجمالي، مستقلات و ملازمات عقليه و … به قواعدي نظير: حسن و قبح عقلي، قاعدة لطف، قبح تكليف مالايطاق، حكيمانه بودن افعال خداوند، استناد ميشود كه همگي از مسائل علم كلام ميباشند.
سيد مرتضي در ابواب مختلف كتاب «الذريعة» بحثهايي را مطرح نموده كه همگي مبتني بر قاعدة حسن و قبح عقلي ميباشند كه فهرست برخي از آنها را يادآور ميشويم:
1. شرايط حسن فرامين الهي.
2. وجوب تقدم فرمان بر زمان انجام فعل.
3. جايز نبودن تأخير بيان از وقت نياز.
4. اباحة عقلي.[9]
شيخ الطائفه نيز در كتاب «عدة الاصول» اموري را در ارتباط با صفات خدا و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمة معصومين كه دانستن آنها براي به دست آوردن مقصود جدي آنان از خطابات و كلماتشان لازم است يادآور شده كه از آن جمله امور سه گانه ذيل است:
1. خطابي كه از آن هيچ معنايي اراده نشود، قبيح و نارواست.
2. در خطابات الهي ( و نيز پيامبر و امامان) كذب راه ندارد.
3. اراده معنايي بر خلاف آنچه از ظاهر كلام به دست ميآيد بدون ذكر قرينه قبيح است.[10]
3. كلام و تفسير
موضوع علم تفسير، قرآن و كلام الهي است و مفسران با شيوههاي مختلف و از جنبههاي گوناگون، پيرامون آن بحث ميكنند، بديهي است اثبات اينكه قرآن كلام الهي و معجزة جادوان خاتم پيامبران ـ صلّي الله عليه و آله ـ است بر عهدة علم كلام است، بنابراين علم تفسير نيز در موضوع خود به علم نيازمند است.
4. كلام و اخلاق
مباحث كلامي در زمينة مبدأ و معاد، نقش تعيين كنندهاي در علم اخلاق دارند، زيرا كوشش عالمان اخلاق بر اين است كه حس مسئوليت را در انسان تقويت نموده، او را بر اتصاف و صفات پسنديده و انجام كارهاي شايسته تشويق، و از آلوده شدن به صفات ناپسند و ارتكاب كارهاي ناشايست، برحذر دارند؛ بديهي است نيرومندترين عامل دست يافتن به اين مقصود، اعتقاد به خدا و شناخت صفات جمال و جلال الهي و جهان پس از مرگ است.
قرآن كريم يكي از عوامل مهم طغيانگري انسان را انديشه و روحية خود بزرگبيني و احساس غنا و بينيازي از خدا ميداند و ميفرمايد: «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى* أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»[11] و نيز خدا فراموشي را ماية خود فراموشي و از ريشههاي فسق ميشناسد، چنانكه ميفرمايد «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ».[12]
بنابراين شناخت فقر و نيازمندي ذاتي انسان و غنا و بينيازي مطلق خداوند و ايمان به علم و قدرت گستردة او انسان را از بيماري خود بزرگبيني نجات داده و از دام خدا فراموشي و در نتيجه خود فراموشي ميرهاند و پيوسته اين شعار قرآني را آويزة گوش او قرار ميدهد كه: «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ».[13]
همانگونه كه اعتقاد به معاد و جهان پس از مرگ از مهمترين عوامل بازدارنده از گناه و پايبندي به ارزشهاي اخلاقي است، بدين جهت قرآن، انگيزة منكران معاد را گشودن راه تبهكاري دانسته، ميفرمايد: «بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ * يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ».[14][1] . تأليف جان كلور مونسما: ترجمة احمد آرام.
[2] . تأليف رايموند روايه: ترجمة فرامرز برزگر.
[3] . تأليف كريسي موريسن: ترجمة سيد غلامرضا سعيدي.
[4] . تأليف رووير: ترجمة دكتر عباس شيباني.
[5] . بحارالانوار: جلد 96، صفحة 255.
[6] . ر. ك: اهميت روزه از نظر علم روز، دكتر احمد صبور اردوبادي.
[7] .John Davenport.
[8] . الميزان: جلد 1، صفحة 63. و نيز ر. ك: جلد 2، صفحة 213 و 278 و 260 ( حقوق زن در اسلام) و جلد 4 ، صفحة 178، 198 (مسئلة ازدواج در اسلام).
[9] . الذريعة، جلد 1، صفحة 161، 172 و 361 و 362.
[10] . عدة الاصول، جلد 1، صفحة 174، 200.
[11] . سورة علق، آية 6.
[12] . سورة حشر، آية 19.
[13] . سورة فاطر، آية 15.
[14] . سورة قيامت، آية 5 و 6.
علی ربانی گلپایگانی – عقاید استدلالی