ولادت حضرت على (علیه السلام)

ولادت حضرت على (علیه السلام)

نويسنده: على اكبر بابازاده
رسول گرامى اسلام در سال‌«عام الفيل‌»در«مكه معظمه‌»ديده به جهان گشود،و همراه با ولادت آن حضرت،غرايب و رويدادهاى عجيبى در نقاط مختلف گيتى رخ داد،و مادر بزرگوار آن سرور،«حضرت آمنه‌»بخشى از آن امور را به‌«فاطمه بنت اسد»مادر گرامى حضرت‌«على عليه السلام‌»گزارش كرد.
«فاطمه دختر اسد»در حالى كه از ولايت پيامبر خدا و از شنيدن آنهمه معجزات و كرامات در هنگام تولدش به شدت خوشحال بود،با سرعت تمام خود را به شوهرش حضرت‌«ابو طالب عليه السلام‌»رسانده،و مولود جديد را به وى تبريك گفت.
«ابو طالب‌»چون سخن همسرش را شنيد،ضمن خوشحالى و تشكر از او گفت:
«اصبرى سبتا ابشرك بمثله الا النبوة.»و فى حديث اخر:«تتعجبين من هذا انك تحبلين و تلدين بوصيه و وزيره.» (1)
اى فاطمه!سى سال ديگر صبر كن،تو نيز نظير او را به دنيا مى ‌آورى،و من اين وعده را به تو مژده مى ‌دهم.
و در حديث ديگرى آمده است:آيا تو از اين واقعه بزرگ تعجب مى‌ كنى؟بدان كه تو نيز به وزير و وصى و جانشين وى حامله مى ‌گردى (و فرزند عزيزم على را به دنيا مى ‌آورى)
سى سال از اين واقعه شگرف تاريخى گذشت،همان طور كه حضرت‌«ابو طالب‌»خبر داده بود، فرزند«كعبه‌»و«وصى و وزير مصطفى صلى الله عليه و آله‌»رحمت عالميان،پناه بى پناهان،مولاى متقيان حضرت امير المؤمنين‌«على بن ابيطالب عليه السلام‌»،در روز جمعه،سيزدهم رجب المرجب،بيست و سه سال قبل از هجرت نبوى،آن هم در شريف‌ترين مكان عالم هستى‌«كعبه‌»ديده به جهان گشود،و گيتى را به نور ولايتش منور ساخت.

چگونه نطفه على (ع) در رحم مادر منعقد گرديد؟
«جابر بن عبد الله انصارى‌»كه يكى از صحابه بزرگ رسول گرامى اسلام است،مى ‌گويد:در مورد ولايت‌ حضرت امير المؤمنين على عليه السلام از آن حضرت سؤال نمودم،حضرتش در جوابم فرمودند: آه،آه،چه سئوال با عظمت و مهمى؟سئوال از بهترين مولود،يا جابر!بدان كه خداوند متعال قبل از آن كه ساير موجودات عالم را خلق كند،نور من و على را آفريد،و سپس آن را در صلب حضرت آدم قرار داد، و پيوسته در «اصلاب طاهرات‌»و«ارحام مطهرات‌»مستقر بود،تا اين كه من از«عبد الله و آمنه‌»،و على از-«ابو طالب و فاطمه بنت اسد»متولد شديم.
يا جابر!على قبل از آن كه در رحم فاطمه بنت اسد قرار گيرد،قضيه شيرينى دارد،و آن اين كه پيش از زمان وى عابدى بود بنام‌«مثرم بن دعيب‌»،او در عبادت و پرستش خدا آن چنان به كمال و موفقيت رسيده بود كه مورد لطف و توجه پروردگار عالم بود،و هرگز درخواست‌ حاجت نكرد،و مدت يكصد و نود سال عمر نمود،و همه را به عبادت و پاكى گذارند…
او در برابر آن همه عبادتهايش فقط يك آرزو داشت،و آن اين كه يكى از اولياى خدا را زيارت نموده،و با وى به مذاكره بپردازد از قضا وى به اين آرزويش رسيد،و پروردگار مهربان،عمويم حضرت‌«ابو طالب‌»را به سوى او فرستاد،چون چشمان‌«مثرم‌»به‌«ابو طالب‌»افتاد از جايش برخاست و سر مبارك‌«ابو طالب‌»را بوسيد و در كنارش نشانيد،و مذاكره خود را به شرح زير آغاز كرد:
عابد:خداوند تو را مورد لطفش قرار دهد،بگو ببينم تو كيستى؟ابو طالب:مردى از«تهامه‌»هستم عابد: كدام تهامه؟ابو طالب:از مكه عابد:در مكه از كدام قبيله و گروه مى‌ باشيد؟
ابو طالب:از«عبد مناف‌»
عابد: (فرزندان عبد مناف دو شعبه هستند) از كدام شعبه ‌اش؟
ابو طالب:از قبيله‌«بنى هاشم‌»
عابد چون اين سخن را شنيد دوباره از جايش برخاست و براى بار دوم سر و صورت حضرت‌«ابو طالب‌»را بوسه زده و گفت!
سپاس خداوندى را سزاست كه مرا زنده داشت و به آرزويم رسانيده،و يكى از بندگان و اوليايش را به من معرفى فرمود،آنگاه گفت:
اى مرد خدا!مژده باد بر تو،زيرا:خداوند به من الهام نموده كه برايت ‌بشارت دهم.
ابو طالب:چه بشارتى؟
عابد:فرزندى پاك از«صلب‌»تو خارج مى‌گردد،كه او«ولى الله‌»و«وصى پيامبر اسلام‌»و«امام پرهيزكاران‌»خواهد بود،اى ابو طالب!سلام خالص مرا به وى برسان و بگو:«مثرم‌»براى تو درود فرستاد، و او شهادت مى ‌دهد به يگانگى خدا و رسالت پيامبر اسلام،و وصايت و جانشينى بر حق تو،و اين كه‌«محمد صلى الله عليه و آله‌»خاتم پيامبران و تو خاتم اوصيا هستى.
ابو طالب چون اين سخنان را بشنيد شروع به گريه كرد و از«مثرم‌»درخواست نشانه بيشترى نمود.
مثرم گفت:ابو طالب!چه آرزو دارى تا از خدا بخواهم برايت اجابت نمايد؟
ابو طالب:دوست دارم در همين وقت مائده‌اى از آسمان فرود آيد.
مثرم دستهاى پاكش را به قصد حاجت‌به آسمان بلند كرد،و با قلبى آكنده از ايمان و درخواست‌«ابو طالب‌»را از پيشگاه خداوندى مسالت داشت،ناگاه طبقى پر از«رطب و انگور و انار»از آسمان فرود آمد و«ابو طالب‌»با خوشحالى تمام،دست‌به سوى انار برده و از آن تناول فرمودند،و سپس با موافقت‌«مثرم‌»در حالى كه از آن مائده آسمانى به همراه داشت،به منزلش آمده،و در كنار«فاطمه بنت اسد»دوباره ميل فرموده،و از همان غذاى بهشتى نطفه پاك‌«مولى الكونين‌»و«امام العالمين‌»على بن ابيطالب عليه السلام‌منعقد گرديد (2)
و در تاريخ ديگرى آمده است كه:روزى پيامبر خدا قبل از دوران رسالتش مشغول خوردن رطب بود،و در آن هنگام مادر گرامى امير المؤمنين عليه السلام‌«فاطمه بنت اسد»فرا رسيد،و به پيامبر خدا سلام كرده،و متوجه شد بوى خوش خارق العاده ‌اى از آن رطبها استشمام مى‌گردد،كه از بوى مشك و عنبر قويتر است و لذا خطاب به رسول گرامى اسلام عرضه داشتند:
يا رسول الله:ناولنى منها آكل…
اى پيامبر خدا!براى من هم از آن رطب‌ها مرحمت فرمائيد…
رسول خدا پس از مذاكراتى،مقدارى از آن طعام‌ها را در اختيار فاطمه دختر اسد قرار داد و او نيز به خانه‌اش بازگشت،و در كنار شوهرش حضرت‌«ابو طالب‌»با هم تناول نموده،و سپس از همان غذاها نيرويى در صلب ابو طالب ايجاد شد،و آنگاه با همسرش همبستر گرديده،و نطفه فرزند معصومش حضرت على عليه السلام را منعقد نمودند… (3)

كيفيت ولادت على (ع)
كيفيت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظير بوده،و در تاريخ بشريت كسى همانند او ديده نشده است!
«فاطمه بنت اسد»مادر گرامى آن سرور در حالى كه مانند ساير مردم،خانه‌«كعبه‌»را طواف مى‌نمود، درد زايمان،وى را فرا گرفت،و در ميان زايران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود،مناجاتى با صاحت كعبه كرد و گفت:
پروردگارا!من به تو و به تمام پيامبران و سفيران آسمانى،و كتاب‌هاى آنان ايمان دارم،تو مى‌دانى كه من به‌«خليل الله‌»حضرت‌«ابراهيم‌»ايمان داشته،و آئينش را با جان و دل مى‌پذيرم،تو را به بنيانگذار بيت،و عظمت كعبه،و به احترام اين مولود عزيزى كه در شكم دارم،و او پيوسته با من انس گرفته و تكلم مى‌نمايد،مولودى كه يكى از حجت‌ها و آيات تو مى‌باشد،اين ولادت را برايم آسان گردان.
دعاى فاطمه مستجاب شد ناگاه تماشاگران و از جمله آنان‌«عباس بن عبد المطلب‌»و«يزيد بن قعنب‌»و ديگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد،و فاطمه وارد كعبه گشت،و ديوار باز شده آن بهم پيوست،و تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا شد،و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوريان بهشتى به دنيا آورد.مردم تماشاگر،اين قضيه شگفت انگيز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند،و جمعيت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتيجه آن بودند،و حتى متصديان و كليد داران كعبه هر چه تلاش كردند،نتوانستند در كعبه را باز كنند،و لذا جمعيت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود باز مانده،و با شوق و ولع شديد مى ‌خواستند با ميهمان كعبه ديدار كنند.
سه روز از اين جريان تاريخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نيامد،روز چهارم ناگاه ديوار كعبه از همان مكانى كه قبلا باز شده بود،دوباره باز شد،و در حالى كه چشمان مردم خيره شده بود«فاطمه بنت اسد»مادر گرامى امير المؤمنين با حالتى شادان و خوشحالى كه از كعبه خارج گشت مردم تماشاگر ديدند:فاطمه مولودى را به بغل گرفته،كه نور در چهره‌اش متجلى است،آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:
اى مردم!خداوند از ميان زنان مخلوقاتش مرا برگزيد،و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد، اگر«آسيه‌»بطور مخفى خدا را پرستش كرد…و اگر«مريم‌»در هنگام زايمانش از درخت‌خشكيده رطب چيد،خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالميان در گذشته مقدم داشت،زيرا من فرزندم را در بيت‌خدا به دنيا آوردم!!و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم!و از ميوه‌هاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذيرايى مى‌گشتم!!و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسيد:اى فاطمه!نام مولود كعبه را«على‌»بگذار،و من‌«على اعلى‌»هستم،من فرزندت را از قدرتم آفريدم،او در بالاى اين‌«كعبه‌»اذان مى‌گويد،و بت‌ها را از آنجا پاك مى‌كند،او پيشواى اين امت‌بعد از حبيب من‌«محمد صلى الله عليه و آله‌»است،خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و يارى‌اش نمايد،واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد… (4)

مولود كعبه بعد از ولادت
«فاطمه بنت اسد»چون از«كعبه‌»با فرزند عزيزش خارج گشت،نخست پدرش حضرت‌«ابو طالب‌»از آنان استقبال نموده،و ميوه دلش را در آغوش گرفت،مولود كعبه در همان لحظات آغاز زندگى‌اش خطاب به پدر ارجمندش گفت:
السلام عليك يا ابتاه و رحمة الله و بركاته،و ابو طالب نيز جواب سلام على را داده و او را مورد نوازش قرار داد.
سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه‌«ابو طالب‌»شد،و على را در آغوش كشيد،و چون چشمان على به چهره مبارك رسول خدا افتاد،به حركت آمده و تبسم كرد،و با چهره‌اى خندان گفت:
السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته،و آنگاه به دستور رسول اكرم صلى الله عليه و آله شروع به خواندن كتابهاى آسمانى كرد،و از«صحف‌»آدم و نوح و ابراهيم آغاز نمود،و آياتى را از«زبور»و«تورات‌»و«انجيل‌»قرائت كرد،و در پايان از اول سوره‌«مؤمنون‌»تا آيه دهم را با آهنگ زيبا تلاوت فرمود،و بدين طريق عظمت‌خود را به جهان انسانيت نشان داد،و رسول اكرم صلى الله عليه و آله را خوشحال و خشنود ساخت (5) ،تا جايى كه پيامبر خدا در مورد على عليه السلام فرمودند:
«لقد ولد لنا الليلة مولود يفتح الله علينا به ابوابا كثيرة من النعمة و الرحمة‌» (6)
همانا خداوند متعال براى ما در اين ايام فرزندى عطا فرمودند كه در سايه او درهاى زيادى از نعمت و رحمت الهى به روى ما گشوده مى‌گردد.
آرى على ياور و ناصر پيامبر بود،و ظلم‌ها و ستم‌ها را از وى و از محرومان و ستمديدگان دفع كرد،و كمال اسلام در سايه ولايت و خلافت او متصور بودن و هست،و اوست كه از حدود اسلام و آيات قرآن دفاع كرد،و متجاوزان را سر جاى خود نشانيد،و اسلام و مسلمين را براى هميشه بيمه كرد،و به جامعه مسلمين و حكومت‌هاى اسلامى‌نشان داد كه چگونه پناه بى پناهان گرديده؟و ارزش‌هاى انسانى و اسلامى را در سرتاسر گيتى گسترش دهند؟و با قاطعيت و اراده‌اى شكست ناپذير چگونه به جنگ فساد و فسادگران بروند…؟

عقيقه براى على (ع)
در دين مقدس اسلام‌«عقيقه‌»و ذبح گاو و گوسفند…در تولد فرزندان سفارش گرديده،و در سلامتى و تندرستى آنان نيز فوق العاده مؤثر است،از اين جهت‌«عقيقه‌»گاهى در احاديث اسلامى به عنوان واجب ذكر گرديده (7) ،و پيشوايان معصوم سلامتى كودك را در گرو«عقيقه‌»و قربانى مى ‌دانند… (8)
حضرت‌«ابو طالب‌»چون فرزند عزيز خود را تحويل گرفت و معجزات و كرامات وى را مشاهده كرد،به ميان مردم آمده و ندا در داد:«اى مردم!براى وليمه فرزندم‌«على‌»حاضر شويد»و تعداد سيصد نفر شتر، و هزار راس گاو و گوسفند در وليمه حضرت على قربانى كرد،و با تمام محبت و ادب از عموم مردم شركت كننده پذيرايى نمود. (9)

پى ‌نوشتها:

1) اصول كافى ج 1 ص 452 ح 1 و 3،جلاء العيون شبر ج 1 ص 236،بحار الانوار ج 35 ح 5 و 6
2) بحار الانوار ج 35 ص 10 تا 16،جلاء العيون شبر ج 1 ص 237 تا 241
3) شجره طوبى ج 2 ص 216 مجلس سوم،بحار ج 35 ص 17 ح 14
4) الخرائج و الجرائح ج 1 ص 171 ش 1،مدينة المعاجز ص 5،بحار الانوار ج 35 ص 18 ح 14 و ص 36 ح 37،جلاء العيون شبر ج 1 ص 242،شجره طوبى ج 2 ص 217،الغدير ج 6 ص 22 لازم به توضيح است كه جريان ولادت امير المؤمنين در داخل كعبه را،مرحوم علامه امينى از دهها كتاب معتبر اهل سنت نقل نموده كه به بخشى از آنها اشاره مى‌گردد:مروج الذهب مسعود ج 2 ص 2،تذكرة الخواص الامه ابن جوزى ص 7،الفصول المهمة ص 14،سيره حلبى ج 1 ص 150،شرح الشفا ج 1 ص 151،مطالب السؤل ص 11،مناقب ترمذى،نزهة المجالس ج 2 ص 204،نور الابصار ص 76،كفاية الطالب ص 37،محاصرة الاوائل ص 120.
5) بحار الانوار ج 35 ص 22 و 37،منتهى الآمال ص 142،شجره طوبى ص 219
6) شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 15
7) عن ابى عبد اله:«العقيقة واجبة‌»وسائل الشيعه ج 15 ص 144
8) وسائل الشيعه ج 15 ص 144
9) بحار الانوار ج 35 ص 18 و جلاء العيون شبر ج 1 ص 243«و نحر ثلاثماة من الابل و الف راس من البقر و الغنم‌»
منبع: آفتاب ولايت

مطالب مشابه