تقوا سرآمد اخلاق (3)

تقوا سرآمد اخلاق (3)

نويسندگان:سيد محمد صادق حسيني سرشت
امير اشرافي

کلمه ي تقوا

دانشمندان اسلامي درباره ي عبارت( والزمهم کلمه التقوي )(1)مطالب زيادي به رشته تحرير درآورده اند. پيش از همه بايد متذکرشد که رسول خدا(ص) خطاب به مردم فرمودند:»
ايها الناس ان اصدق الحديث کتاب الله واولي القول کلمه التقوي »(2) «اي مردم! راست ترين سخن قرآن، کتاب خدا، و والاترين گفته «کلمه تقوا»است.
علامه طباطبايي ديدگاه اهل سنت دراين باره را چنين آورده است .
«در [کتاب] الدرالمنثور است که ترمذي و عبدالله بن احمد- در کتاب زوائد المسند- وابن جرير ودار قطني – درکتاب الافراد- و ابن مردويه و بيهقي- در کتاب أسماء و صفات- از ابي بن کعب از رسول خدا(ص) روايت کرده اند که فرمودند: منظور از کلمه تقوي در جمله (والزمهم کلمه التقوي ) کلمه «لااله الا الله»است.»(3)
در روايتي ديگر قريب به همين مضامين آمده است :
«عبارت «لااله الا الله » به معناي وحدانيت خدا است واين که خدا اعمال را جز با توحيد قبول نمي کند. وهمين کلمه، کلمه ي تقوي است،که کفه ي ترازوي اعمال در روز قيامت با آن سنگين مي شود.»(4)
در يک دسته ديگر از روايت هاي واصله،تعبير ديگري به کاررفته است :
«… عن جميل قال سألت ابا عبدالله (ع) عن قوله عزو جل(هو الذي انزل السکينه في قلوب المومنين )قال: هي الايمان.قال (وايدهم بروح منه) قال: هي الايمان. قال: (والزمهم کلمه اليقوي ) قال: هي الايمان…:(5).
«…. جميل بن دراج گويد:
ازامام صادق (ع) درباره اين سخن خداوند والا مرتبه «او کسي است که آرامش را درقلب هاي مؤمنين وارد کرد…» پرسيدم،پاسخ دادند:آن ايمان است ودرباره ي آيه ي «وازروح خود آنان راتأييد کرد…» پاسخ دادند: آن ايمان است واز آيه ي «کلمه تقوا را ملازم ايشان ساخت»پرسيدم پاسخ دادند، آن نيز ايمان است ».
جمع ميان اين عبارات بدين شکل است که همه اين مطالب در طول يکديگر قراردارند و هيچيک نافي ديگري نيست و کامل ترين پاسخ،همان«ايمان»است که معناي اتم عبارت «لااله الا الله » است و شعار اول اسلام بوده است. همچنين از اين روايت فهميده مي شود .که ايمان،يک درجه بالاتر از اسلام است. اسلام ـــــــايمان—-تقواـــــــــــيقين

متعلق تقوا

مطلب جالب توجه ديگر،اين است که متعلق تقوا و پروا چيست؟ جواب اين سؤال ، در ذيل برخي از مواردي که در قرآن و سنت بدان اشاره شده است ذکر مي گردد.

1-خداوند

در عبارت هاي قرآني و روايات عترت : لفظ «واتقوا الله»و«اتقوا ربکم»و… به کاررفته است که مراد از آن پروا نمودن از حرام هاي مذکوردرآيات واحاديث ويا توجه نمودن به زنگ خطرها و هشدارها است. درذيل به چند نمونه از اين موارد اشاره مي شود.
1- (وان اردتم ان تسترضعوا اولادکم فلا جناح عليکم اذا سلمتم ما اتيتم بالمعروف و اتقوا الله واعلموا ان الله بما تعملون بصير)(6)
«…واگر خواستيد براي فرزندان خود دايه بگيريد، برشما گناهي نيست، به شرط آن که چيزي را که پرداخت آن را به عهده گرفته ايد،به طور شايسته بپردازيد، واز خدا پروا کنيد وبدانيد که خداوند به آنچه انجام مي دهيد بيناست.» در اينجا متعلق پرواي الهي « درست انجام دادن تعهدات قبلي»است.
2-(قل يا عباد الذين امنوا اتقوا ربکم للذين احسنوا في هذه الدنيا حسنه وارض الله و اسعه انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب )(7)
«بگو:اي بندگان من که ايمان آورده ايد،از پرورگارتان پروا بداريد. براي کساني که دراين دنيا خوبي کرده اند، نيکي خواهدبود،وزمين خدا فراخ است . بي ترديد، شکيبايان پاداش خود را بي حساب[و] به تمام خواهنديافت.» در اينجا نيز«پروا از بي صبري و هشدار براي شکيبايي» متعلق تقوا است .
3-(الحج اشهر معلومات فمن فرض فيهن الحج فلارفث ولافسوق ولاجدال في الحج وما تفعلوا من خير يعلمه الله و تزودوا فان خيرالزاد التقوي و اتقون يا اولي الالباب)(8) «حج در ماههاي معيني است پس هرکس در اين [ماه]ها، حج را [برخود]واجب گرداند، [بدانيد که ] در اثناي حج، همبستري و گناه و جدال[روا] نيست،وهرکار نيکي انجام مي دهيد، خدا آن را مي داند وبراي خود توشه برگيرد که در حقيقت، بهترين توشه،پرهيزگاري است ، واي خردمندان! از من پروا کنيد» در اين آيه نيز «پروا نمودن از حرام هاي الهي که مبطلات حج است » مد نظر قرار گرفته است .
4-(وما يذکرون الا ان يشاء الله هو اهل التقوي و اهل المغفره)(9) «و[الي] تا خدا نخواهد[از آن ]پند نگيرند .اوست سزاوار ترس و سزاوار آمرزش» آري خداوند است که بايد از او پروا و ترس داشت و در اينجا «اهليت تقوا» متعلق است .
5-(قل لايستوي الخبيث و الطيب و لو اعجبک کثره الخبيث فاتقوا الله يا اولي الالباب لعلکم تفلحون)(10) «بگو: پليد و پاک يکسان نيستند،هرچند کثرت پليد[ها]، تو را به شگفتي آورد . پس اي خردمندان، ازخدا پروا کنيد باشد که رستگار شويد» در اينجا نيزمتعلق، «حلال ها و حرام هاي الهي » است .
6-بارها و بارها امير مومنان حضرت علي(ع) در نامه ها، خطبه ها و سخنان گهربارشان خطاب به مومنان فرموده اند: «اوصيکم عبادلله بتقوي الله»(11) «بندگان خدا شما را به پرواي از خداوند سفارش مي کنم» مشخص است که در اين سخن امام(ع) متعلق تقوا، «اوامرالهي » است.
7-«به نقل از وشيکه: علي(ع) را ديدم که پوشاکي کوتاه بر تن داشت و عبايش را تا نيمه ساق ها بالا زده بود،در دستش تازيانه اي بود و در بازار مي گشت و مي فرمود:« از خدا پروا کنيد و پيمانه را کامل کنيد. گويا آموزگار کودکان است ».(12).

2-آتش جهنم

در پاره اي ازآيات، مسلمانان از آتش جهنم بر حذر داشته شده اند:
1-( وان کنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقين فان لم تفعلوا و لن تفعلوافاتقوا النارالتي و قودها الناس و الحجازه اعدت للکافرين)(13) «واگر درآنچه بربنده خود نازل کرده ايم شک داريدپس- اگر راست مي گوييد- سوره اي مانند آن بياوريد، وگواهان خود را-غيرخدا- فرا خوانيد . پس اگر نکرديد- وهرگز نمي توانيد- ازآن آتشي که سوختش مردمان و سنگ ها هستند،وبراي کافران آماده شده، بپرهيزيد».
2-( يا ايها الذين امنوا قوا انفسکم واهليکم نارا وقودها الناس و الحجازه عليها ملائکه غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم ويفعلون ما يومرون)(14).
«اي کساني که ايمان آورده ايد، خودتان و کسانتان را از آتشي که سوخت آن،مردم و سنگ هاست حفظ کنيد: برآن [آتش] فرشتگاني خشن[و]سختگير[گمارده شده]اند.ازآنچه خدابه آنان دستورداده،سرپيچي نمي کنند و آنچه را که مأمورند انجام مي دهند.»

3-بيت المال مسلمين

در سخنان اميرمومنان حضرت علي(ع) که درحدود چهار سال و نه ماه حکومت داشتند،اين مورد بسيار به چشم مي خورد(15)به نمونه زير دقت کنيد:«قلم ها را تيز کنيد، سطرها را به هم نزديک سازيد،[در نگارش]براي من،زيادي ها را حذف کنيد و به معنا بنگريد،و بپرهيزيد از زياده نويسي،چرا که بيت المال مسلمانان، زيان بر نمي تابد.»(16).

مخاطب تقوا

با کمي تتبع درآيات قرآن و روايات ائمه اطهار (ع) مشخص مي شود که مخاطبان تقوا و پروا پيشگي دودسته اند که مي توان آنها را به دو دسته کلي مخاطبان عام ومخاطبان خاص تقسيم کرد .

1-مخاطب عام

در خطاب هايي که به صورت عمومي درآيات قرآن آورده شده،گاه مردم،گاه مسلمانان وگاه اهل ايمان، مورد خطاب واقع شده اند:
الف-) خطاب به مردم: در اين مورد،عموم مردم، برحذر داشته شده اند:
(يا ايها الناس اتقوا ربکم ان زلزله الساعه شي ء عظيم)(17)
«اي مردم،از پروردگار خودپروا کنيد، چرا که زلزله رستاخيز امري هولناک است . » (يا ايها الناس اتقوا ربکم و اخشوا يوما لا يجزي والد عن ولده ولا مولود هو جازعن والده شيئا ان وعد الله حق فلا تغرتکم الحياه الدنيا و لا يغرنکم بالله الغرور)(18) «اي مردم،از پروردگارتان، پروا بداريد، و بترسيد از روزي که هيچ پدري به کار فرزندش نمي آيد، و هيچ فرزندي[نيز] به کار پدرش نخواهد آمد. آري، وعده ي خدا حق است . زنهار تااين زندگي دنيا شما را نفريبد ، وزنهار تاشيطان شمارا مغرور نسازد.»
ب)خطاب به اهل ايمان دراين باره بيشتر براي ياري رسول خد(ص) وفاي به عهد و روز قيامت پروا داده شده است :
(يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقين)(19) «اي کساني که ايمان آورده ايد، از خداپروا کنيد وبا راستگويان باشيد.»
(يسالونک عن الانفال قل الانفال لله والرسول فاتقوا الله واصلحوا ذات بينکم واطيعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنين)(20)«[اي پيامبر] از تو درباره ي غنايم جنگي مي پرسند. بگو:غنايم جنگي اختصاص به خدا وفرستاده [او] دارد. پس خدا را پروا داريد.وبا يکديگر سازش نماييد، واگر ايمان داريد از خداوپيامبرش اطاعت کنيد.»
(يا ايها الذين امنوا اتقوالله و لتنظر نفس ما قدمت لغدواتقوا الله ان الله خبيربما تعملون)(21).
«اي کساني که ايمان آورده ايد از خدا پروا داريد، و[باز] از خدا بترسد. درحقيقت خدا به آنچه مي کنيد آگاه است ».
با توجه به آيات مذکور مي توان نتيجه گرفت؛ يکي از مهم ترين خطاب هاي تقوا به عموم مردم و مؤمنان بوده است .

2-مخاطب خاص

در قرآن و سنت گاهي اوقات مخاطب تقوا،اشخاصي خاص مي باشند؛ نمونه هايي از اين گونه خطاب را مي توان در خطاب خداوند درقرآن به رسول اکرم (ص) ودرروايات، خطاب به کارگزاران امام علي(ع) و معاويه مشاهده کرد.(يا ايها النبي اتق الله ولا تطع الکافرين و المنافقين ان الله کان عليما حکيما)(22) «اي پيامبر،ازخدا پروا بدار و کافران ومنافقان را فرمان مبر، که خدا همواره داناي حکيم است.»
در نامه ي اميرمومنان حضرت علي(ع) که به سال 39 هجري براي مالک اشترنخعي نوشتند، چنين آمده است :
«امره بتقوي الله و ايثار طاعته و اتباع ما امر به في کتاب…»(23) اورا فرمان مي دهد به تقواي الهي، ومقدم داشتن طاعت خدا بر هرکاري و پيروي ازآنچه خداوند در کتاب خود بدان فرمان داده..».
امام علي(ع) خطاب به سر کرده ي قاسطين، معاويه بن ابي سفيان چنين نگاشته اند:
«فاتق الله فيما لديک و انظرفي حقه عليک و ارجع الي معرفه ما لا تعذر بجهالته…«(24) «در آنچه نزد توست از خدا پروا کن،ودرحق او برخودت نيک بنگر، وآنچه را که در ندانستنش عذري نداري بازشناس…».

مفاهيم مرادف

گاه در استنباط معنايي از يک واژه، شناخت حوزه ي معنايي مشترک واژه هاي مرتبط باآن نيز راهگشاست . نگارنده در اين قسمت مترصد است پرده از معناي اين مفاهيم بردارد.

ايمان

ايزوتسو در کتاب«مفاهيم اخلاقي -ديني در قرآن » مي نويسد:
«ايمان…مرکزي است که خصايل اخلاقي مثبت و حميده به دور آن در حرکت مي باشد. ايمان سرچشمه و سرمنشأ همه فضليت هاي اسلامي است و همه فضايل ازآن زاده مي شوند درعالم اسلام نمي توان فضيلتي را تصور کرد که بر بنياد ايمان به خداوندو وحي او استوارنباشد».(25)
رابطه ايمان و تقوا بسيار نزديک است . علامه طباطبايي پس از تحليلي درباره يهود چنين آورده است:
«…يهود در مرحله اعتقاد، ايمان داشته اند و لکن از آن جائي که در مرحله عمل،تقوا نداشته و رعايت محارم خدا را نمي کرده اند،اعتنايي به ايمانشان نشده و از کافرين محسوب شده اند.»؛(26) يعني ايمان بدون تقوا هيچ معنايي نمي دهد و حتي گاهي درروايات اسلامي از «کلمه تقوا» به «ايمان» تعبير شده است .(27) بنابراين مؤمنان حقيقي،کساني هستند که «بين ايمان و تقوا جمع کرده اند.»(28)
علامه طباطبايي در تفسير آيات آغازين سوره بقره مي فرمايد:
«تقوي از اوصاف خاصه ي طبقه معيني از مؤمنين نيست و اين طورنيست که تقوا،صفت مرتبه اي از مراتب ايمان باشد،
که دارندگان مرحله پايين تر ،مؤمن بي تقوا باشندو درنتيجه تقوا مانند احسان و اخبات و خلوص، يکي از مقامات ايمان باشد، بلکه صفتي است که با تمامي مراتب ايمان جمع مي شود، مگر اين که ايمان،ايمان واقعي نباشد.»(29).
بنابراين اين نکته شموليت ايمان و ارتباط تنگاتنگ آن با تقوا را روشن مي سازد

سکينه

کلمه «سکينت »حالت قلبي است که موجب سکون نفس و ثبات قلب مي شود .آن گونه که از تفاسير آيات مرتبط بر مي آيد، ملازم با ازدياد ايمان بر ايمان است و نيز ملازم با کلمه تقوا است که قلب آدمي را به پرهيز از محرمات الهي وادار مي سازد و (هوالذي انزل السکينه في قلوب المومنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم )(30)
«اوست آن کس که دردلهاي مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايماني بر ايمان خود بيفزايند.»

اطاعت

راغب اصفهاني،ريشه اطاعت را «طوع » به معناي پذيرفتن و اطاعت و اجراي امرشارع بيان کرده است. (31) ابوهلال عسکري در بيان تفاوت آن با تقوا آورده است : « با استفاده از روايات طاعت، پذيرفتن امرمطلوب شارع، واجب يا مستحب است و تقوا،بازداشتن نفس است از آنچه شارع مقدس نهي کرده،چه حرام باشد يا مکروه و اين به نظر من درست است ».(32)

ورع

«ورع به فتح راء و«رعه » مصدر«ورع،يرع» به کسر راء، درهردو است ؛ به معناي تقوا يا شدت تقواوکمال پرهيزگاري است و شايد از «ورعته، توريعا»أي کففته اخذ شده باشد زيرا که ورع ودر حقيقت کف نفس و نگاهداري آن است از تعدي از حدود شرع و عقل«يا از ورع به معناي رد ماخوذ باشد. يقال:«ورعت الابل عن الماء؛اذا رددته؛زيرا که نفس را رد مي کني ازمشتهيات خود وارتکاب آنها.»(33)
درفرهنگ و روايات اسلامي، ورع؛ اساس تقوي،(34) بهترين همنشين و ياور تقوا،(35) پرسودترين چيز،(36) نيکوترين اشياء،(37) زيباترين اخلاق ها،(38)نگاهدارنده دين،(39)بالاترين و شديدترين مرحله عبادت،(40)رساننده انسان به آنچه نزد خدا است (41) ومعنا دهنده تلاش و کوشش آدمي(42) معرفي شده است.

مفاهيم مقابل

بنابر قاعده «تعرف الاشياء باضدادها»،(43) شناخت معناي مقابل يک واژه در فهم معناي آن بسيار مؤثر است، در اين قسمت پاره اي از مفاهيم مقابل تقوا بر طبق آيات قرآن ذکر مي شود.

فجور

درقرآن کريم فجور مقابل تقوا قرار گرفته است : (ام نجعل المتقين کالفجا)(44) «..يا پرهيزگاران را چون پليدان قرار مي دهيم . » (فالهمها فجورها و تقواها)(45) «سپس پليد کاري و پرهيزگاري اش را به آن الهام کرد.»امام علي(ع) نيز مي فرمايند:«خير الناس أورعهم و شر هم افجرهم » (46) «نيک ترين مردمان پرهيزگارترين آنان و بدترين آنان پليدترين ايشان است ».
اميرالمؤمنين (ع) در جاي ديگري چنين مي فرمايند:
«واعلموا عباد الله ان التقوي دار حصن عزيز و الفجور دار حصن ذليل لا يمنع اهله و لا يحرز من لجا اليه الا و بالتقوي تقطع حمه الخطايا وباليقين تدرک الغايه القصوي».(47)
راغب اصفهاني فجور رااز فجر به معناي «شکستن و جدا کردن» دانسته است و فجور درفرهنگ ديني به معناي « شکستن پوشش ديانت»مي داند.(48)

غوايت

قرآن کريم غوايت رادر مقابل تقوا قرار داده است ( وازلفت الجنه للمتقين و برزت الجحيم للغاوين).
«و[آن روز] بهشت براي پرهيزگاران نزديک مي گردد.وجهنم براي گمراهان نمودار مي شود.»
علامه طباطبايي در تفسير آيات 90و 91 سوره ي شعراء واژه ي غوايت را مقابل تقوا دانسته و چنين آورده است :
«…در اينجا ميان متقين وغاوين مقابله انداخت و از بين صفات دو طايفه،دو صفت تقوا و غوايت را نام برد تا اشاره کند به آن دو قضايي که خداي تعالي درروز راندن ابليس به خاطر امتناعش از سجده بر آدم نمود ودر سوره حجر(49) آن دوقضا را نام برده است ».(50)
«غي به معناي جهل است و از گونه هاي اعتقاد فاسد است ، چرا که جهل گاه از اين سبب است که انسان،اعتقاد صحيح يا ناصحيح ندارد و گاه از اعتقاد ناصحيح است واين از آن نمونه است .»(51)
در روايتي نيز از امام سجاد (ع) آمده است:
«اللهم صل علي محمد و آله، وامتعنا من الهدي بمثل ضلالته و زودنا من التقوي ضد غوايته، واسلک بنا من التقي خلاف سبيله من الردي.»(52)

طغيان

درقرآن کريم «طاغين» در مقابل«متقين» قرارداده شده اند:(هذا ذکروان للمتقين لحسن ماب * هذا وان للطاغين لشر ماب)(53) راغب اصفهاني در کتاب مفردات الفاظ قرآن، عمل طاغين را «تجاوز از حد و سرپيچي» معنا کرده است . (54)

جمع بندي و نتيجه گيري

1-تقوا در لغت به معني پرهيزگاري و نگاهداري کامل است ودر اصطلاح به معناي آن است که نفس انسان،خودرا از آنچه در آخرت برايش ضرر دارد، حفظ کند و همچنين با انجام طاعات و عبادات و ترک محرمات،خود را از عقوبت حق دور نمايد.
2-قرآن وروايات، تقوا را چنين توصيف مي نمايند:«تقوا بهترين توشه دنيا و آخرت است، توشه اي که پناهگاهي براي انسان درروز آخرت مي باشد. تقوا باعث مي شود تا اعمال و طاعات انسان مورد قبول درگاه حق واقع شودوبه تعبير قرآن، خداوند،تنها اعمال متقين را مي پذيرد،تقوا پناهگاه محکمي است که اگر انسان بناي زندگي خودرا براساس قرآن قرار دهد، موجب اميد به خشنودي و رضاي خداوند باري تعالي مي شود، تقوا انسان را از قيد و بندهاي دنيوي رها مي سازد، اورااز
اسارت هوا وهوس آزاد مي نمايد. باعث مي شودتا انسان در برابرانجام هرگناهي مصون بماند،تقوا دردهاي قلب را درمان مي نمايد. همچنين روشني بخش ديده هاي انسان گرديده و قلب را از تاريکي به روشنايي سوق مي دهد،تقوا بهترين لباس براي روح انسان است؛ لباسي که در واقع پوششي بر معايب و نواقص باطني انسان بوده واورااز ارتکاب به گناه باز مي دارد. تقوا وصيت خداوند و اهل بيت(ع) به تمامي اهل کتاب و مسلمانان است .»
3-براي روشن شدن بهتر معنا و مفهوم تقوا مفاهيم مترادف مورد بررسي واقع شدند:
ايمان:چرا که ايمان بدون تقوا هيچ معنايي نخواهد داشت وبرخي از روايات،کلمه تقوا را ايمان معرفي کرده اند ومومنان حقيقي کساني هستند که بين ايمان وتقوا را جمع کرده اند.
سکينه:که موجب سکون نفس و ثبات قلب شده وملازم با تقواست،چون قلب آدمي را به پرهيز از محرمات الهي وادار مي سازد.
اطاعت: که پذيرفتن امر مطلوب شاعر؛ واجب يا مستحب، بوده و تقوا باز داشتن نفس ازآنچه شارع مقدس نهي کرده؛ حرام يا مکروه،بوده وارتباط اين دوباهم عموم و خصوص مطلق است.
ورع:به معناي شدت تقوا و پرهيزگاري و همنشين و ياور تقواست و درحقيقت،کف نفس و نگاهداري آن است از تعدي شرع و عقل.
4-مفاهيم مقابل تقوا براي فهم معناي بهتر تقوا نيز مورد بررسي واقع شد:
فجور: که همان شکستن پوشش ديانت است و انسان را از تقواي الهي دورمي سازد.
غوايت:به معناي جهل واعتقاد فاسد،مانع دسترسي انسان به تقوا خواهد شد.
طغيان: تجاوزاز حد وسرپيچي است که عملي مقابل و متضاد با پرواپيشگي و پارسايي است .

پی نوشت ها :

1. الفتح/26، . ترجمه: « وآن ها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت».
2. قمي،علي بن ابراهيم بن هاشم ، تفسيرالقمي، ج1، ص290.
3. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن ، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني، ج18،ص437.
4. طباطبايي، سيد محمد حسين ،الميزان في تفسير القرآن، پيشين ، ج18،ص438؛ و نيز ر . ک : مفيد، ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان البغدادي ، الاختصاص، ص 33.
5. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج2، ص15،ونيز ر . ک : طباطبايي، سيد محمد حسين ، پيشين، ج18، ص437.
6.بقره/233.
7.زمر/10.
8. بقره/197.
9. مدثر/56.
10. مائده/100.
11. سيد رضي،ابوالحسن حسين بن محمد، نهج البلاغه، ترجمه: دکتر علي شيرواني، خطبه ي 182و196.
12. محمدي ري شهري، محمد،دانشنامه ي اميرالمومنين، ترجمه: مهدي مهريزي، ج4، ص217.
13.بقره/23-24.
14. تحريم/6.
15.ر.ک: محمدي ري شهري، محمد، پيشين، ج4،صص 263-260.
16. محمدي ري شهري، محمد، دانشنامه ي اميرالمومنين، ترجمه: مهدي مهريزي، ج4، ص 260.
17. حج/1.
18. لقمان/33.
19. توبه/119.
20.انفال/1.
21.حشر/18.
22. احزاب/1.
23. سيد رضي، ابوالحسن حسين بن محمد، نهج البلاغه، ترجمه: دکترعلي شيرواني، نامه 53.
24. همان، نامه ي 30.
25.ايزوتسو، توشيهيکو، مفاهيم اخلاقي – ديني در قرآن مجيد ،ترجمه: فريدون بدره اي ، ص 373.
26. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن ، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني، ج1،ص306.
27. شعيري، تاج الدين محمد بن محمد، جامع الاخبار، ص36.
28. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسيرالقرآن ، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني، ج17،صص 572-573.
29.همان، ج1، ص 69.
30. فتح/4.
31. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن ، ص 310.
32. عسکري، ابوهلال، الفروق اللغويه، ص 137.
33. موسوي خميني،سيدروح الله، شرح چهل حديث(اربعين حديث)، ص468.
34.آمدي ،عبدالواحد التميمي ،غررالحکم ودررالکلم ،ص268.
35. همان.
36. همان،ص269.
37. همان.
38. همان.
39. کليني،محمد بن يعقوب، الکافي، ج 2، ص77.
40. همان،ص78.
41. همان،ص 77.
42.همان، ص78.
43. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوارالجامعه لدرراخبار الائمه الاطهار، ج2، ص 32و ج 69وص 293.
44. ص/28.
45. شمس/8و نيز ر ک : ابن طاووس، سيد علي، اقبال الاعمال، ص 587:« يا فاطر تلک الانفس و ملهمها فجورها و تقواها ..»
46.آمدي، عبدالواحد التيمي،غررالحکم و دررالکلم، ص269.
47. [سيد رضي، ابوالحسن حسين بن محمد ، نهج البلاغه، ترجمه: دکتر علي شيرواني، خطبه ي 157].
48. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص373.
49.(ان عبادي ليس لک عليهم سلطان الا من اتبعک من الغاوين ان المتقين في جناب و عيون). [الحجر /45و42].
50. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن ، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني، ج15،ص406.
51.راغب اصفهاني، حسين بن محمد، پيشين، ص369.
52. «بارالها!برمحمد و خاندانش درود فرست و ما را از هدايت او که درمقابل گمراهي اش است بهره مند گردان واز تقوا که ضد جهل و غوايت است توشه برما عطا فرما. ومارا[ براي نجات] از هلاکت، در راه پرهيزگاري که خلاف راه بي پروايي است. قرارده. » [ الامام السجاد، علي بن الحسين، الصحيفه السجاديه، ص84، دعاي هفدهم].
53.ص/49-55. ترجمه: « اين يادکردي است ، و قطعاً براي پرهيزگاران فرجامي نيک است. باغ هاي هميشگي در حالي که درهاي[آنها ] برايشان گشوده است… اين است [ حال بهشتيان] و [اما] براي طغيانگران واقعاً بد فرجامي است. »
54. راغب اصفهاني، حسين بن محمد ، پيشين، ص304.

منابع:
1. قرآن کريم، ترجمه: محمد مهدي فولادوند، چاپ يازدهم،قم: سازمان تبليغات اسلامي، 1373ش .
2. الامام علي بن ابي طالب(ع) نهج البلاغه، تدوين: سيد رضي،ابوالحسن حسين بن محمد، ترجمه : دکتر علي شيرواني، قم: مؤسسه ي انتشارات دارالعلم، چاپ اول، 1383ش.
3.الامام السجاد(ع) علي بن الحسين، صحيفه سجاديه، قم: دفترنشرالهادي، چاپ اول، 1376ش.
4.الامام الصادق(ع) جعفر بن محمد، مصباح الشريعه، بيروت: مؤسسه الاعلمي للمطبوعات،الطبعه الاولي، 1400ق.
5.الامام الرضا(ع) علي بن موسي، فقه الرضا، مشهد: کنگره امام رضا(ع) چاپ اول، 1406ق.
6. الامدي،عبدالواحد بن محمد التميمي، غررالحکم و دررالکلم، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، الطبعه الاولي، 1366ش.
7. ابن ابي الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، قم: کتابخانه آيه الله مرعشي نجفي، 1404ق.
8. ابن ابي فراس، ورام ، مجموعه ي ورام(تنبيه الخواطر)، قم: مکتبه الفقيه، چاپ اول، بي تا.
9. ابن اشعث کوفي، محمد بن محمد،الجعفريات، تهران، مکتبه نينوي الحديثه ، بي تا.
10. ابن حنبل، احمد، مسندالامام احمد بن حنبل، بيروت: احياء التراث العربي، بي تا.
11.ابن طاووس، سيد علي بن موسي، اقبال الاعمال، تهران:دارالکتب الاسلاميه،چاپ دوم،1367ش.
12.همو،التمحيص، قم:مؤسسه دارالکتاب، الطبعه الاولي، 1413ش.
13.همو، الامان، قم: مؤسسه ي آل البيت:، چاپ اول، 1409ق.
14. ابن منظور، جمال الدين ابوالفضل، لسان العرب، بيروت: داراحياء التراث العربي،الطبعه الاولي، 1405ق.
15. الاربلي، علي بن عيسي، کشف الغمه، تبريز: مکتبه بني هاشمي، 1381ش.
16. انيس، الدکتور ابراهيم و المساعدون، المعجم الوسيط، استانبول؛ دار الدعوه، الطبعه 1410ق. 1989م.
17. ايزوتسو، توشيهيکو، مفاهيم اخلاقي- ديني درقرآن مجيد، ترجمه ي فريدون بدره اي ، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز،چاپ اول،1378ش.
18. البرقي،احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم: دارالکتب الاسلاميه، الطبعه الثانيه، 1371ق.
19.بهشتي ، سعيد، آيين خردپروري؛ پژوهشي در نظام تربيت عقلاني بر مبناي سخنان امام علي (ع) تهران: مؤسسه ي فرهنگي دانش وانديشه معاصر، چاپ اول، 1381ش.
20-تهانوي، کشاف اصطلاحات الفنون،کلکته: بي نا، الطبعه الولي، 1976 م .
21-الحراني، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، قم: انتشارات جامعه ي مدرسين حوزه ي علميه ي قم، الطبعه الثانيه، 1404ق.
22-الحرالعاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، قم: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث ، الطبعه الاولي، 1409ق.
23. الحلي، ابن فهد، عده الداعي و نجاح الساعي، قم: دارالکتب الاسلاميه،الطبعه الاولي، 1407 ق.
24.الحلي،علي بن يوسف، العدد القويه، قم: کتابخانه آيه الله مرعشي،الطبعه الاولي،1408ق .
25. الديلمي، ابومحمد الحسن بن محمد، ارشاد القلوب الي الصواب،قم: انتشارات شريف رضي،1412ق.
26. همو، اعلام الدين ، قم: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، الطبعه الاولي، 1408ق.
27. راغب اصفهاني،حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، قم: مکتبه نشر الکتب، الطبعه الاولي، 1404ق.
28. الرواندي، قطب الدين، الدعوات، قم: مدرسه امام مهدي(عج)، الطبعه الاولي1407ق.
29. رستمي زاده، رضا، فهم قرآن از ديدگاه قرآن ، پايان نامه مقطع دکترا، راهنما: دکتر سيد مرتضي آيه الله زاده شيرازي، مشاور: دکتر سيد محمد باقر حجتي و آيه الله سيد ابوالفضل ميرمحمدي، دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران، 1378ش.
30. الشعيري، محمد بن محمد، جامع الاخبار، تهران: مرکز نشرکتب، 1382ق.
31 .شهيد ثاني، زين الدين بن علي بن احمد، کشف الريبه، تهران: انتشارات مرتضويه، الطبعه الثالثه، 1390ق.
32. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي، من لايحضره الفقيه، قم: انتشارات جامعه مدرسين حوزه ي علميه ي قم، الطبعه الثالثه، 1413ق.
33. همو،صفات الشيعه، تهران: انتشارات اعلمي، بي تا.
34. همو،عيون اخبار الرضا(ع) تهران: انتشارات جهان، 1378ق.
35. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن ، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم: انتشارات جامعه مدرسين حوزه ي علميه ي قم ،چاپ بيست و دوم، 1386ش.
36. الطوسي، ابوجعفر محمد بن الحسن، الامالي، قم: انتشارات دارالثقافه، چاپ اول، 1414ق.
37. طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين . مطلع النورين، تحقيق سيد احمد حسيني، تهران: مرکز نشر الثقافه الاسلاميه ، الطبعه الثانيه، 1408ق.
38. العسکري، ابوهلال، الفروق اللغويه، قم: انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه ي علميه ي قم، 1412ق.
39. العياشي، محمد بن مسعود، تفسير العياشي، تهران: چاپخانه علميه ، 1380ش .
40- فتال نيشابوري، محمد بن حسن، روضه الواعظين، قم: انتشارات رضي، بي تا.
41. فراهيدي، خليل بن احمد، العين، تحقيق دکتر مهدي المخزومي و دکتر ابراهيم السامرايي، قم: مؤسسه دار الهجره ، الطبعه الاولي،1409ق.
42. القمي،علي بن ابراهيم بن هاشم، تفسيرالقمي، قم: مؤسسه دار الکتاب، الطبعه الثالثه، 1404ق.
43. قرشي، سيد علي اکبر، مفردات نهج البلاغه، قم: انتشارات جامعه مدرسين حوزه ي علميه ي قم، چاپ اول، 1382ش.
44. کراجکي، ابوالفتح ، کنزالفوائد، قم: مکتب مصطفوي، الطبعه الثانيه، 1410ق.
45. الکليني، محمد بن يعقوب، الکافي، تهران: دارالکتب الاسلاميه،الطبعه الرابعه، 1365ش.
46. الکليني الرازي،محمد بن يعقوب، الکافي، تحقيق علي اکبر غفاري،الطبعه الثالثه ، طهران، دارالکتبال اسلاميه، 1388ق.
47. مجلسي ، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرراخبار الائمه الطهار، بيروت: مؤسسه الوفاء 1403ق.
48. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، قم: دارالحديث، 1375 ش ، الطبعه الاولي.
49. همو،محمد، خردگرايي در قرآن و حديث، ترجمه مهدي مهريزي،قم: دارالحديث، چاپ اول، 1378ش.
50. همو،دانشنامه ي اميرالمؤمنين بر پايه ي قرآن، حديث وتاريخ، ترجمه عبدالهادي مسعودي(ج12،3،2،1)، مهدي مهريزي(ج4و5)، سيد ابوالقاسم حسيني «ژرفا»(ج6)، جواد محدثي(ج7)، ومحمد علي سلطاني(ج10،9،8،و 11) قم: دار الحديث، چاپ اول، 1380ش.
51. مظفر،محمد رضا، اصول الفقه، قم: دارالفکر، الطبعه السادسه، 1380ش.
52. المفيد، ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان البغداي ، الاختصاص، قم: کنگره شيخ مفيد، الطبعه الاولي، 1413ق.
53. همو، الامالي، قم: منشورات جامعه مدرسين حوزه ي علميه ي قم، الطبعه الثانيه 1413ق.
54. مکارم شيرازي، ناصر، تفسيرنمونه، تهران: دارالکتب الاسلاميه، 1374ش.
55. موسوي خميني، سيد روح الله، شرح چهل حديث(اربعين حديث)، تهران: مؤسسه ي تنظيم و نشر آثارخميني(ره)، چاپ پنجم، 1381ش.
56.النوري الطبرسي،حسين بن محمد تقي، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث ، الطبعه الثانيه ، 1408ق.
منبع:نشريه اخلاق،شماره 15.

مطالب مشابه