مسئله عبادت و اطاعت از نظر قرآن ( 1 )

مسئله عبادت و اطاعت از نظر قرآن ( 1 )

نويسنده: حضرت آيت الله حاج سيد ابوالقاسم خوئي ( ره )
مترجم: محمد صادق نجمي- هاشم هاشم زاده هريسي

توحيد در عبادت
يکي از مطالبي که هيچ مسلماني نمي تواند نسبت به آن شک و ترديد به خود راه دهد، اين است که عبادت (به معناي پرستش) فقط به خدا اختصاص دارد. قبلاً هم گفتيم لفظ «عبادت» در مقام اطلاق به همين معني انصراف دارد و مختص کردن عبادت به خدا همان «توحيد در عبادت» است و توحيد در عبادت هم از توحيد ذات خداي واحد سرچشمه مي گيرد که پيامبران براي ترويج و تعليم همين مسئله آمده اند و کتاب هاي آسماني نيز به همان طور منظور نازل شده اند آن جا که مي گويد:
(قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ.) (1)
بگو! اي اهل کتاب بياييد به سوي سختي که ميان ما و شما يکسان است که جز خداوند يگانه را نپرستيم و بعضي از ما بعض ديگر را به جز خداي يگانه، به خدايي نپذيرد!
پس ايمان به خدا با عبادت غيرخدا جمع نمي شود، اعم از اين که اين عبادت ناشي از عقيده به تعدد خالق و انکار توحيد و يگانگي خدا باشد يا از عقيده به حجاب و واسطه گري بين خالق و مخلوق سرچشمه مي گيرد که هر دو عقيده، بدون تفاوت، فاسد و شرک آميز است، ولي متأسفانه گروهي به اين عقايد فاسد مبتلا شده اند و معتقدند که مابين خالق و مخلوق حجاب و فاصله وجود دارد، دعا و نداي خلق به خالقش نمي رسد و ارتباط مستقيم با خدا براي او امکان پذير نيست. در اين ديدگاه، انسان خود را در ارتباط با خدا، به خدايان و وسايط واهي نيازمند مي بيند و آن ها را مي پرستد تا او را به خدايش نزديک و مرتبط سازد.
طرفداران اين عقيده و پندار، تشکيلات الهي را مانند تشکيلات سلاطين و دار و دسته ي آن ها مي پندارند که چون سلاطين از رعايا و افراد ملت خويش دورند و دست آنان به او نمي رسد، اين است که مردم به ناچار خود را به وسايط و روابطي محتاج مي دانند و آن ها را مي پرستند که در حل مشکلات و رفع نيازهاي آنان در ميان آنان و سلاطين شان وساطت کنند.
خداوند سبحان هر دو عقيده و ديدگاه را يعني هم اعتقاد به تعدد خالق و هم اعتقاد به وسايط را در اين آيه شريفه و آيات ديگر قرآن مجيد محکوم کرده و آن ها را باطل و بي اساس معرفي نموده است:

1- اما عقيده ي اول:
در مقام ابطال اين عقيده که همان تعدد خدايان است، چنين مي فرمايد:
(لَوْ کَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا.) (2)
اگر در آسمان و زمين جز [الله] خدايان ديگري بود، فساد در آن ها ايجاد مي شد.
(وَ مَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ) (3)
و معبود ديگري با او نيست که اگر چنين مي شد، هر يک از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مي کردند و بعضي بر بعض ديگر برتري مي جستند. خداوند پاک و منزه است از آن چه [مشرکين] توصيف مي کنند.

2- اما عقيده ي دوم:
که همان عقيده به وسايط است و از مقايسه دستگاه الهي به دستگاه هاي سلاطين بشري زاييده مي شود، خداوند اين عقيده و پندار غلط را با بيانات مختلفي محکوم مي سازد و گاهي از طرفداران اين عقيده دليل مي خواهد و از راه فطرت، وجدان آنان را بر بي اساس بودن عقيده شان متوجه مي سازد، آن جا که مي گويد:
(أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِينَ.) (4)
آيا با وجود خداي [حقيقي] خداي ديگري هم هست، بگو که اگر راست مي گويد، دليل تان را بياوريد!
(قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَاماً فَنَظَلُّ لَهَا عَاکِفِينَ‌.قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ‌.أَوْ يَنْفَعُونَکُمْ أَوْ يَضُرُّونَ‌.قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذلِکَ يَفْعَلُونَ‌.) (5)
گفتند ما بت ها را مي پرستيم و همه روزه ملازم عبادت آن ها هستيم [ابراهيم] گفت: آيا صداي شما را مي شنوند آن گاه که آن ها را مي خوانيد يا بر شما نفع و ضرري مي رسانند؟
گفتند: نه، بلکه پدران خود را چنين يافتيم [ما نيز چنين مي کنيم.] گاهي نکته اي را براي آنان يادآوري مي نمايد که خود به خود به اشتباه شان پي ببرند و متوجه شوند که آن چه قادر به نفع و ضرر رساندن نيست، قدرت بخشيدن و يا پس گرفتن نيز ندارد. نه نفعي به آنان مي رساند و نه ضرري، نه ميراندن در دست او مي باشد و نه حيات و زندگي بخشيدن.
بنابراين چنين موجودي نمي تواند به جز مخلوق ضعيفي باشد و شايسته نيست، انساني که داراي عقل و تفکر مي باشد، چنين مخلوق ضعيف را بپرستد و به خداونديش بپذيرد:
(قَالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَنْفَعُکُمْ شَيْئاً وَ لاَ يَضُرُّکُمْ‌. أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ‌.) (6)
[ابراهيم] گفت: آيا جز خدا چيزي را مي پرستيد که کوچک ترين نفع و ضرري به شما ندارد؟! افّ بر شما و بر آن چه غير از خدا مي پرستيد، آيا انديشه نمي کنيد [و عقل نداريد؟] (قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَمْلِکُ لَکُمْ ضَرّاً وَ لاَ نَفْعاً.) (7)
بگو به آنان: آيا غير از خدا چيزي را مي پرستيد که مالک سود و زيان نيست و قدرت نفع و ضرر رساندن به شما را ندارد؟!
(أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لاَ يُکَلِّمُهُمْ وَ لاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَ کَانُوا ظَالِمِينَ‌.) (8)
آيا نمي ديدند که آن [گوساله] به آنان سخن نمي گويد و آنان را به راهي هدايت نمي کند، آن را [به خدايي] گرفته اند و ستمگر شده اند [و بر خويشتن ظلم روا داشته اند].
اين مطلب که مخلوق هرگز قابل پرستش نيست، يک قانون عقلي و فطري، روشن و مسلّم، عام و همه شمول است و جز خدا، همه چيز و همه کس و حتي پيامبران را نيز در بر مي گيرد که پرستش آن ها به طور کلي خلاف عقل و فطرت انساني و از نظر عقل، قرآن و اسلام ممنوع است و قرآن اين حقيقت را چنين بيان مي کند:
(وَ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا يَکُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ لاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ‌.مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّکُمْ.) (9)
و آن گاه که خداوند به عيسي بن مريم گفت: آيا توبه مردم گفتي که من و مادرم را به عنوان دو معبود غير از خدا به خدايي برگزينيد؟! او گفت: منزّهي تو [اي پروردگار من!]. من حق ندارم آن چه را که شايسته من نيست، بگويم؛ اگر چنين سخني گفته باشم، تو مي داني. تو از آن چه در روح و جان من است، آگاهي و من از آن چه در ذات [پاک] توست آگاه نيستم. به يقين تو از تمام اسرار و پنهاني ها باخبري. من جز آن چه را که مرا به آن فرمان دادي، چيزي به آن ها نگفتم. [به آن ها گفتم] خداوندي را بپرستيد که پروردگار من و پروردگار شماست.
قرآن مجيد گاهي نيز عقيده به وساطت را از راه ديگر محکوم ساخته و جايي براي چنين طرز تفکري در اسلام نگذاشته است. قرآن در اين زمينه مي گويد: خداوند نسبت به بندگانش نزديک است به طوري که حتي گفتار سرّي آنان را نيز مي شنود و جوابشان را مي دهد و مستقيماً به تدبير امورشان مي پردازد، با اين وصف نيازي به اعوان و وسايط ندارد. خداوند اين حقيقت را در قرآن مجيد چنين بيان مي کند:
(وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.) (10)
و ما به او [انسان]، از رگ قلبش نزديک تريم.
(أَ لَيْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ.) (11)
آيا خداوند براي [نجات و دفاع از] بنده اش کافي نيست؟!
(ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ.) (12)
مرا بخوانيد تا دعاي شما را بپذيريم!
(وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْحَکِيمُ الْخَبِيرُ.) (13)
اوست که بر بندگان خود قاهر و مسلّط است و اوست حکيمِ آگاه.
(قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِي صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ.) (14)
بگو آن چه را که در سينه هاي شماست، خواه پنهان داريد يا آشکار کنيد. خداوند همه آن ها را مي داند [و نيز] از آن چه در آسمان ها و زمين است، آگاه مي باشد. خدا بر هر چيزي تواناست.
(إِنْ يَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْکَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَادَّ لِفَضْلِهِ.) (15)
و اگر خداوند [براي امتحان يا کيفر گناه] ضرري به تو برساند، هيچ کس جز او، آن را برطرف نخواهد ساخت و اگر اراده خيري به تو کند، هيچ کس مانع فضل او نتواند شد.
(وَ إِنْ يَمْسَسْکَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى کُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ). (16)
و [خداوند] اگر خيري به تو رساند، او براي همه چيز تواناست.
(اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ.) (17)
خدا روزي را براي هر کس که بخواهد [شايسته بداند] فراوان مي کند.
(إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ‌.) (18)
راستي خداوند که تنها اوست روزي دهنده، صاحب قوت، قدرت و متانت.
(لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ.) (19)
هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست.
(أَلاَ إِنَّهُ بِکُلِّ شَيْ‌ءٍ مُحِيطٌ.) (20)
آگاه باشيد که خداوند بر همه چيز احاطه دارد!
آن چه به طور کلي از اين آيات استفاده مي شود، اين است که خداوند از مخلوقات و آفريده هايش جدا و به دور نيست و دست از کار آنان نکشيده است بلکه تمام امور و شئون هستي و زندگي آنان در دست قدرت او اداره مي گردد و بندگان وي احتياجي به وسايط ندارد تا بدان وسيله حوايج شان را به خداوند برسانند و در نتيجه، آن وسايط در عبادت و پرستش با خداوند شريک و سهيم باشند.
آري، خداوند در همه جا، با همه کس هست و به اعوان و انصار و وسايطي که قابل ستايش پرستش باشند، احتياجي ندارد چنان که در اين مورد مي فرمايد:
(مَا يَکُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلاَثَةٍ إِلاَّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لاَ خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سَادِسُهُمْ وَ لاَ أَدْنَى مِنْ ذلِکَ وَ لاَ أَکْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا کَانُوا.) (21)
هيچ گاه سه نفر با هم نجوا نمي کنند مگر اين که خداوند چهارمين آن هاست و هيچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمي کنند مگر اين که خداوند ششمين آن هاست و نه تعدادي کم تر و نه بيش تر از آن مگر اين که او همراه آن هاست هر جا که باشند.
(کَذلِکَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ.) (22)
بدين گونه خداوند هر کاري را بخواهد، انجام مي دهد.
(إِنَّ اللَّهَ يَحْکُمُ مَا يُرِيدُ.) (23)
خداوند هر چه بخواهد [و مصلحت باشد]، حکم مي کند.

نتيجه:
از همه آن چه گفته شد، چنين بر مي آيد که عبادت و پرستش از آن خداست و اختصاص به او دارد و عبادت غير از خدا به هر صورت و به هر عنوان و فکري باشد، جايز و روا نيست و با همين طرز تفکر و عقيده است که اهل توحيد و خداپرستان از مشرکان و افراد غير موحد جدا مي شوند زيرا کسي که غير از خدا را بپرستد قهراً آن را معبود خود مي داند و هر کس هم غير از خدا معبود ديگري را براي خود اتخاذ کند، کافر و يا مشرک خواهد شد.

حکم اطاعت در اسلام

اما اطاعت خدا:
ترديدي در اين نيست که اطاعت خداوند عقلاً بر همه واجب و تخلف از آن موجب عذاب است و خداوند در قرآن مجيد براي اطاعت کنندگان اجر و پاداش فراوان و به کساني هم که از اطاعت او سرپيچيده و راه مخالفت با فرمان او پيموده اند، عذاب سخت و مجازات دردناکي وعده داده است.

و اما اطاعت غير خدا:
آن نيز از نظر حکم شرعي به چند قسم است: گاهي واجب مي شود و گاهي حرام و گاهي هم مباح مي باشد و توضيح آن بدين قرار است:
1- گاهي اطاعت غيرخدا با دستور و فرمان خدا انجام مي گيرد، يعني از ناحيه پروردگار امر به اطاعت آن صادر مي شود و براي اطاعت از فرمان خدا اين شخص مورد اطاعت واقع مي شود، مانند اطاعت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اوصياي پاک وي که خدا به اطاعت شان فرمان داده است.
اين نوع اطاعت نه تنها هيچ گونه اشکال و ايرادي ندارد بلکه چنين اطاعتي به حکم عقل و شرع، واجب و لازم است زيرا اين نوع اطاعت غيرخدا، در حقيقت اطاعت خدا و به اجازه و فرمان خدا و براي خداست چنان که خداوند مي فرمايد:
(مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ.) (24)
و کسي که از پيامبر او اطاعت کند، خدا را اطاعت نموده است.
(وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ.) (25)
ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اين که به فرمان خدا از وي اطاعت شود.
اين است که خداوند در هر مورد که به اطاعت خود فرمان مي دهد، اطاعت پيامبرش را هم مقرون اطاعت خود مي سازد و بر آن فرمان مي دهد و مي فرمايد:
(وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً.) (26)
و هر کس از خدا و پيامبر او اطاعت کند، به رستگاري و پيروزي بزرگي نائل گرديده است.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ.) (27)
اي کساني که ايمان آورده ايد! اطاعت کنيد خدا را و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولوالأمر را!
2- گاهي اطاعت غير خدا از طرف خدا نهي و ممنوع مي شود، مانند اطاعت شيطان و اطاعت کساني که انسان را به معصيت و مخالفت خداوند سوق مي دهند.
شکي نيست که چنين اطاعتي از نظر شرع، حرام و عقلاً نيز يک عمل زشت و ناشايستي است و گاهي اين اطاعت تا به سر حد کفر و شرک پيش مي رود، مانند اين که کسي انسان را به کفر و يا شرک فرمان دهد و او هم از وي اطاعت کند و سخن وي را در اين مورد بپذيرد، چنان که خداوند مي فرمايد:
(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لاَ تُطِعِ الْکَافِرِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ.) (28)
اي پيامبر! تقواي الهي پيشه کن و از کفار و منافقين اطاعت مکن!
(فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاَ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً.) (29)
پس در [تبليغ و اجراي] حکم پروردگارت، شکيبا [و با استقامت] باش و از هيچ گنهکار يا کافري از آنان، اطاعت مکن!
(وَ إِنْ جَاهَدَاکَ عَلَى أَنْ تُشْرِکَ بِي مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا.) (30)
اگر [پدر و مادرت] بکوشند که تو چيزي را شريک من قرار دهي که از آن آگاهي نداري، از آنان اطاعت مکن!
3- گاهي هم انسان از غير خدا اطاعت مي کند بدون اين که نهي و يا امري از سوي پروردگار نسبت به آن متوجه شود. اين گونه اطاعت، نه حرام است و نه واجب بلکه عملي است بي اشکال و مباح مگر اين که اطاعت در حرام باشد و به حدّ عبادت و پرستش برسد، در اين صورت نيز مشمول نوع دوم اطاعت خواهد بود که معصيت و شرک مي باشد.

فرق پرستش و خضوع
ترديدي در اين نيست که مخلوق علاوه بر اطاعت از اوامر خالق و پروردگارش بايد در برابر او خاضع و خاشع باشد و در پيشگاهش اظهار بندگي کند و اين، يک حقيقت مسلّم است که عقل و شرع هر دو گواه آن است و به دليل و برهان نياز ندارد.
و اما خضوع و اظهار ذلت در برابر مخلوق، آن هم مانند اطاعت اقسام مختلفي دارد.
1- گاهي انسان در برابر مخلوق، خضوع و اظهار کوچکي مي کند بدون اين که مقام و منصب خاصي از سوي خدا براي آن مخلوق مورد توجه و احترامش معتقد باشد و همين احساس و اعتقاد او را بر احترام و خضوع در برابر او برانگيزد، مانند خضوع فرزند در برابر پدر و خضوع شاگرد در برابر استاد و امثال اين احترام هاي عرفي که در جامعه معمول و متداول است.
اين نوع تعظيم و خضوع بدون شک جايز است و کوچک ترين اشکالي در آن وجود ندارد مگر اين که از طرف شارع نهي و منعي به آن متوجه شود، مانند سجده براي غير خدا که شرعاً ممنوع و حرام است.
بنابراين، تمام انواع و اقسام اين گونه خضوع و تعظيم تا آن جا که نهي و منعي از سوي خدا نيامده است، قطعاً جايز و خالي از اشکال مي باشد و هيچ گونه بوي شرک از آن استشمام نمي شود چنان که خداوند مي فرمايد:
(وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً.) (31)
و بال هاي تواضع و فروتني را از محبت و لطف، در برابر آنان بگشاي و بگو: پروردگارا!
همان گونه که آنان در کوچکي تربيتم کردند، مشمول رحمتت قرارشان ده!
ملاحظه مي فرماييد که خداوند متعال در اين آيه «خفض جناح» در برابر پدر و مادر که نهايت اظهار ذلت و کوچکي است، فرمان مي دهد. با اين که در آيه قبلي از عبادت غيرخدا نهي نموده و چنين فرموده است:
( وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً.) (32)
پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستيد و به پدر و مادر، نيکي کنيد.
آيا «خفض جناح» که نوعي اظهار ذلت و کوچکي است- و در آيه پيش به آن دستور داده است- همان احسان و نيکي نيست که در اين آيه شريفه به آن امر شده و هم رديف با عبادت خدا قرار گرفته است؟
آيا از اين آيه به دست نمي آيد که هر خضوع و اظهار ذلت براي غير خدا نمي تواند، شرک به خدا باشد؟
2- گاهي هم ممکن است انساني براي انسان ديگر، مقام و منصب خاصي از سوي خدا معتقد باشد و در اثر همان اعتقاد و احساس در برابر وي خضوع و تذلل کند ولي اين عقيده باطل باشد و اين خضوع و تذلل بدون اذن پروردگار انجام گيرد، مانند خضوع و تذللي که پيروان اديان و مذاهب باطل در برابر رهبران و پيشوايان خود انجام مي دهند.
شکي در اين نيست که اين نوع خضوع و تذلل، افترا به خدا و بدعت در دين است و به دلايل چهارگانه (قرآن- سنت- عقل- اجماع) حرام و ممنوع است چنان که خداوند مي فرمايد:
(فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً.) (33)
کيست ظالم تر از آن که به خدا افترا ببندد و نسبتي دروغ به او دهد.
3- گاهي هم انسان در برابر انسان ديگر اظهار کوچکي مي کند ولي به اذن و فرمان خدا، مانند اظهار ادب و کوچکي در برابر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و جانشينان وي و يا خضوع در برابر هر انسان مؤمن و يا هر چيزي که به خدا نسبتي دارد و در اثر همان نسبت، مقام و منزلتي را در پيشگاه خدا به دست آورده است، مانند: مسجد، قرآن، حجرالاسود و امثال اين ها که به خدا منسوبند.
اين گونه خضوع و اظهار تذلل نه تنها با توحيد خداوند منافات ندارد و خالي از اشکال است بلکه از نظر خداوند بسيار محبوب و مورد پسند است چنان که مي فرمايد:
(فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِينَ.) (34)
خداوند به زودي افرادي را مي آورد که دوستشان مي دارد و آنان نيز خدا را دوست مي دارند.
در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نيرومندند.
آري، اين نوع خضوع و تذلل که به فرمان خدا مي باشد، در واقع خضوع و تذلل در برابر خداست، اظهار عبوديت و بندگي در پيشگاه اوست زيرا کسي که به يگانگي و توحيد خالص پروردگار معتقد است و عقيده دارد که زنده کردن و ميراندن، آفريدن و روزي دادن، قبض و بسط، عفو و عقاب، همه و همه در دست اوست و از طرف ديگر معتقد است که پيامبر و جانشينان وي بندگاني بيش نيستند ولي بندگان پاک و فرمانبردار و گرامي که در گفتار، سبقت به پروردگارشان نمي جويند و هميشه از فرمان وي اطاعت مي کنند.
اگر چنين کسي با چنين عقيده ي پاک و بي آلايش آنان را وسيله ي تقرب به پيشگاه پروردگار و شفيع به درگاه وي قرار دهد و آن هم به اذن پروردگار باشد، از حدود ايمان خارج نگرديده و غيرخدا را نپرستيده است و نبايد نسبت شرک به او داد.
هر مسلماني مي داند که رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي احترام و تجليل، حجرالاسود را مي بوسيد و دست به آن مي کشيد و به زيارت قبور مؤمنين و شهيدان و افراد صالح مي رفت و در برابر قبور اين افراد مي ايستاد و سلام مي گفت و درباره ي آنان دعا مي کرد و صحابه رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مسلمانان دوران هاي بعد نيز به همين روش پيش مي رفتند و قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را زيارت مي نمودند و آن قبر مطهر را مي بوسيدند و با آن تبرک مي جستند و رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به درگاه خداوند شفيع مي آورند، همان طور که در حال حياتش آن حضرت را شفيع قرار مي دادند و با قبور پيشوايان ديني و بندگان صالح خدا نيز چنين رفتار مي کردند.
هيچ يک از اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و يا از علما و دانشمندان، اين گونه اعمال را انکار نکرده و مخالفتي با آن نمي نمودند تا روزي که احمد بن عبدالحليم حراني معروف به «ابن تيميه» پيدا شد و مسافرت نمودن براي زيارت قبور، دست زدن به قبور و بوسيدن آن ها و شفيع قرار دادن صاحبان قبور را تحريم نمود و کار را به آن جا رسانيد که با کساني که با قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را مي بوسيدند و به وسيله بوسيدن و دست زدن به قبر آن بزرگوار تبرک مي جستند، شديداً مخالفت نموده و اين اعمال را گاهي شرک اصغر و گاهي هم شرک اکبر و بدترين نوع شرک معرفي نمود.
و چون علما و دانشمندان معاصر «ابن تيميه» عقايد وي را نشناختند، ديدند که او با آن چه از بديهيات و مسلّمات آئين اسلام است، مخالفت مي کند و آن چه که در اسلام ثابت شده است؛ انکار مي نمايد، حکم به فسق و گمراهي او دادند زيرا آنان مي دانستند که روايات فراواني در تشويق و ترغيب مردم به زيارت قبور مؤمنان و مخصوصاً در تشويق به زيارت قبر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از آن حضرت نقل گرديده است، در يکي از اين روايت ها که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد: «هر کس مرا بعد از مرگم زيارت کند، به مانند آن است که در حال حياتم مرا زيارت نموده است» و ده ها روايت ديگر بدين مضمون از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل گرديده است. (35)
اين بود که چون علما مخالفت «ابن تيميه» را در برابر اين روايات صريح مشاهده نمودند، از وي دوري و تبري جسته و به گمراهي اش فتوا دادند و گفتند که او بايد زنداني شود تا آن که از گفتار و عقايدش توبه کند.
آن چه که «ابن تيميه» را به اشتباه انداخته است (اگر نگوييم که او در اين کار تعهد داشته و هدفش ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان بوده است) اين بود که وي پنداشته که اين اعمال، يک نوع پرستش غيرخدا و شرک ورزيدن به خداست.
ولي وي اشتباه کرده و نفهميده است آنان که يک گونه اعمال را انجام مي دهند، به توحيد و يگانگي خدا معتقدند و به جز او خالق و رازق ديگري را نمي شناسند و ايجاد و آفرينش را تنها در دست او مي دانند و هدف آنان از اين اعمال به جز احترام مشروع و تعظيم شعائر ديني چيز ديگري نيست و قبلاً گفتيم که برگشت تعظيم شعائر ديني به تعظيم خود پروردگار است، خضوع و تذلل در برابر خود اوست، جز اطاعت از فرمان خدا و تقرب به پيشگاه و اخلاص به ذات اقدس او چيز ديگري نيست و در اين اعمال اثري از شرک ديده نمي شود زيرا چنان که قبلاً توضيح داديم، شرک آن است که انسان غير خدا را پرستش کند و پرستش هم اين است که شخص چيزي را خدا و سزاوار پرستش بداند و با همين عقيده او را بپرستد و در برابرش پيشاني عبادت بر زمين بسايد ولي اين عمل و عقيده کجا و تعظيم پيامبر و جانشينان گرامي اش کجا؟!
تعظيمي که انگيزه اش اين باشد که او پيامبر خداست و اينان اوصيا و جانشينان وي و همگان، بندگان عزيز و گرامي پروردگارند و اين عزت و شرافت را نيز در اثر اعمال نيک و اطاعت از فرمان خدا به دست آورده اند و بديهي است که هيچ مسلماني خود پيامبر را عبادت نمي کند، کجا برسد که قبر او را ستايش کند.

خلاصه اين که:
زيارت نمودن اهل قبور و بوسيدن قبر آن ها و هر نوع تعظيم و تجليلي که در برابر قبور و ضرايح انجام مي گيرد، به هيچ وجه و به هيچ عنوان، شرک محسوب نمي شود. اگر اين نوع تعظيم و تجليل شرک محسوب شود، بايد تعظيم و تجليل از افراد زنده را نيز شرک محسوب داشت زيرا از نظر شرک بودن فرقي در ميان مرده و زنده وجود ندارد، در صورتي که «ابن تيميه» و پيروانش نمي توانند به اين معني ملتزم گردند و تعظيم از شخص زنده را نيز شرک بدانند.
گذشته از اين اگر اين گونه اعمال، شرک محسوب شود بايد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز مشرک ناميده شود زيرا به طوري که گفتيم آن حضرت اين گونه اعمال را انجام مي داد. کسي که اين اعمال را شرک و مرتکبين آن را مشرک مي نامد، آيا مي تواند نسبت شرک به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) هم بدهد؟ کلّاً و حاشا!! زيرا که شرک با مقام نبوت تناسبي ندارد.
اين است که بايد گفت: يا بعضي از شرک ها عيب و ايرادي ندارد و يا اين که زيارت قبور، تعظيم و تجليل از شعائر الهي و آن چه منسوب به خدا است بدون قصد پرستش از دايره ي شرک بيرون است و اين گونه اعمال اصلاً شرک ناميده نمي شود و چون احتمال اول و تجويز پاره اي از شرک ها حتماً باطل و بي اساس است به ناچار بايد احتمال دوم را پذيرفت که زيارت قبور و تعظيم صاحبان قبور شرک نيست و اين گونه اعمال که با اذن خدا مي پذيرد، در واقع عبادت خدا و اطاعت از فرمان اوست، تعظيم و بزرگداشت شعائر ديني، از علايم و نشانه هاي تقوا و معنويت است، چنان که خداوند مي فرمايد:
(وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ‌). (36)
و هر کس شعائر الهي را بزرگ بدارد، اين کار نشانه ي تقواي الهي است.
در جواز زيارت قبر رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و افراد نيک و بندگان صالح خدا، روايات فراواني نقل گرديده است که نمونه هايي از آن ها را قبلاً براي خواننده ي عزيز بازگو نموديم.

پي نوشت ها :

1. آل عمران/ 64.
2. انبياء/ 22.
3. مؤمنون/ 91.
4. نمل/ 64.
5. شعراء/ 71-74.
6. انبياء/66، 67.
7. مائده/ 76.
8. اعراف/ 148.
9. مائده/ 116، 117.
10. ق/ 16.
11. زمر/ 36.
12. مؤمن/ 60.
13. انعام/ 18.
14. آل عمران/ 29.
15. يونس/ 107.
16. انعام/ 17.
17. رعد/ 26.
18. ذاريات/ 58.
19. شورا/ 11.
20. فصّلت/ 54.
21. مجادله/ 7.
22. آل عمران/ 40.
23. مائده/ 1.
24. نساء/ 80.
25. نساء/ 64.
26. احزاب/ 71.
27. نساء/59.
28. احزاب/ 1.
29. دهر/ 24.
30. لقمان/ 15.
31. بني اسرائيل/ 24.
32. بني اسرائيل/ 23.
33. کهف/ 15.
34. مائده/ 54.
35. براي اطلاع از روايات مستفيض و فراواني که در جواز زيارت قبور وارد گرديده است که حتي خود ابن تيميه هم آن ها را نقل نموده است، به پاورقي شماره (17) در بخش تعليقات مراجعه فرماييد!
36. حج/ 32.
منبع مقاله :
خوئي، حضرت آيت الله حاج سيدابوالقاسم خوئي(ره)(1385)، البيان في تفسير القرآن، ترجمه محمد صادق نجمي- هاشم هاشم زاده هريسي، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم

مطالب مشابه