در اسارت شیطان

در اسارت شیطان

نویسنده: دکتر فتح الله نجارزادگان (محمدی)

(… وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا) (۱)
[شیطان] گفت: بی گمان، از میان بندگانت سهمی معین [برای خود] برخواهم گرفت.
دشمن با قطع نیروی پشتیبانی – یاد خدا – و تسخیر سنگرهای اعتقادی، رفته رفته تمام صحنه ی جان را اشغال کرده، بعد از تصرف، مهر اسارت بر آن می زند.
گاهی اسارت، عین آزادگی و شرافت است و گاهی عین بردگی و ذلت و این اسارت از قسم دوم است. در اسارت ها، بیگاری بدنی رسم معمولی است؛ اما در این اسارت نه تنها توانایی های جسمی، بلکه تمام قوای فکری، احساسی و عاطفی، یک جا در دست دشمن خواهد بود. اسارت های معمولی، موقّتی است و این اسارت، جاودانه است. آن اسارت، در بیرون از حوزه ی جان رخ می دهد و این در اعمال جان. آن اسارت، بیگانگی از خود را در پی ندارد؛ ولی این اسارت عین بیگانگی از خویش است. در آن اسارت شخص می داند که اسیر است؛ اما در این اسارت حتی این را هم نمی داند. این اسارت خط پایانی است که با تصرف قلب صورت گرفته، قلب به عنوان مرکز همه غرایز، احساس ها، عاطفه ها و… در چنگ دشمن است و در آن لانه می سازد و پایگاهی مطمئن برپا می کند؛ مانند پایتختی که رژیم کودتا آن را در اختیار می گیرد و در پی آن همه ی امکانات لشکری و کشوری و تمام قوای اجرایی و قضایی و قانون گذاری در دست اوست؛ امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) درباره ی گروهی که در اسارت شیطانند، فرمودند:
«اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلاَکاً، وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً، فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ، وَدَبَّ وَدَرَجَ فی حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ، وَنَطَقَ بِأَلسِنَتِهِمْ…» (۲).
آنان شیطان را مقیاس و ملاک کارشان قرار داده اند؛ او هم آنان را دام خویش برگزیده و [بسی] در سینه ی آنان تخم می گذارد و جوجه [هایش] را می پروراند. با چشمان آنان می بیند و با زبانشان سخن می گوید….
برای آن که از آیات و روایات بیشتر استفاده کنیم، این مقاله را در دو بخش مورد مطالعه قرار می دهیم:
۱. اسیران و خصوصیات روحی آنان.
۲. رفتار دشمن با اسیران و خواسته های او.

۱. اسیران و خصوصیات روحی آنان
قرآن کریم در یک تعبیر هشدارگونه و جامع فرمودند که شیطان عده ای از بندگان را سهمیه ی قطعی خود می داند؛
(… وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا) (۳)
.. [شیطان] گفت: بی گمان از میان بندگانت سهمی معین [ برای خود] برخواهم گرفت.
این افراد چه کسانی اند و ویژگی های آنان چیست؟ در این باره نیز به محضر قرآن کریم می رویم؛ خداوند متعال فرمودند:
(وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ‌ * وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ‌ * حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ‌ * وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذَابِ مُشْتَرِکُونَ‌ * أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کَانَ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ‌) (۴)
هر کس از یاد [خدای] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانی می گماریم تا برای وی دمساز باشد. به طور مسلّم، آن ها [شیطان ها] ایشان را از راه باز می دارند؛ ولی می پندارند که راه یافتگانند، تا آن گاه که او [با دمسازش] نزد ما آید و [خطاب به شیطان] گوید: ای کاش میان من و تو فاصله ی خاور و باختر بود که چه بد دمسازی هستی و امروز هرگز [پشیمانی] برای شما سود نمی بخشد؛ چون ستم کردید. در حقیقت، شما در عذاب مشترک خواهید بود. پس آیا تو می توانی کران را شنوا کنی یا نابینایان و کسانی را که همواره در گمراهی آشکارند راه نمایی؟
در این آیات، مختصات کلی روحی کسانی را که همنشین شیطانند – در دنیا و آخرت – به خوبی می توان یافت.
توجه در این آیات روشن می سازد که دمسازی و همنشینی (۵) غیر از تماس و گریز یا وسوسه و عقب نشینی است. آنان خود را به کوری و کج بینایی زده، از یاد خدا روی برتافته، شیطان نیز راه راست را بر آنان بسته است و آنان با خیال اندیشی و پندار زدگی خود را هدایت یافته می پندارند و این فاجعه ای است دردناک و دردناک تر این که آنان از این اسارت نیز بی خبرند تا آن که به روز حشر درآیند و از این همنشین زشت خود خبردار شوند. آنان کرند، کورند و در بی راهه ای آشکار سرگردانند؛ حضرت آیت الله جوادی – حفظه الله تعالی – در این باره چنین گفته است:
وقتی انسان، قیّم، خالق و پروردگار خود را فراموش کرد، هویت خود را فراموش می کند. پس بازیافت هویت انسان در گروِ یاد و توجه خداست و در این صورت، صحنه ی دلِ انسان به تصاحب دشمنش در می آید. شیطان که اول با دعوت نامه آمد و انسان او را پذیرفت، به تدریج صاحب خانه را از خانه ی دل بیرون می کند و خودش جایگزین آن می شود و به اداره ی مملکت جان آدمی می پردازد. جالب است که در این جایگزینی، خودِ انسان هم به اشتباه می افتد و گمان می کند، خودش است، امّا خودیّتی برای او نمانده؛ او دیو و اهریمن دیوانه و انسان نمایی را به جای خود می پندارد؛ بدون این که به واقعیت امر پی برد. (۶)
این جایگزینی – اهریمن به جای انسان – آدمی را به یاد شعری از جلال الدین بلخی می اندازد که می گوید: «شیری، گاو روستایی را خورد و جای او نشست. روستایی در تاریکی شب به گمان آن که گاو است، شیر را نوازش می داد…

روستایی گاو در آخور ببست *** شیر، گاوش خورد و در جایش نشست
روستایی شد در آخور سوی گاو *** گاو را می جست، آن کنجکاو
دست می مالید بر اعضای شیر *** پشت و پهلو، گاه بالا، گاه زیر
گفت شیر ار روشنی افزون شدی *** زهره اش بدریدی و دل خون شدی
این چنین گستاخ از آن می خاردم *** کو در این شب، گاو می پنداردم (۷)

به هر حال، طبق آن آیه ی کریمه، نقطه ی آغاز در فرایند اسارت، روی برتافتن از یاد خداست و قرآن در یک معادله قطعی فرمودند:
هر کس خدا را فراموش کند، خدا او را از یاد می برد. (۸)
این همان بیماری خطرناک خود فراموشی است؛ یعنی آدمی «خود واقعی اش» را فراموش می کند و عمری با بهانه های واهی به «خودِ» پنداری و مادی اش می پردازد و با این بیگانگی از خود و خداست که در حوزه ی جاذبه های شیطان قرار می گیرد تا آن که کم کم خود، شیطان می شود؛ مانند آهن که اگر در حوزه ی مغناطیسی آهن ربا قرار گرفت، آن را می رباید و بعد از مقداری تماس و همنشینی، خصوصیت مغناطیسی به خود می گیرد تا آن که رفته رفته، به طور کامل، هویت آهن ربایی پیدا کند. اینان نیز همین طورند. (۹)
علامه نراقی می گوید:

تا که دل با یاد حق باشد قرین *** می نیابد ره در آن جا آن لعین
دل چو شد خالی زیاد کردگار *** منزل شیطان و دیو و دد شمار (۱۰)

آری هر چند در چهره ی مُلکی و خاکی، انسانند، اما در چهره ی ملکوتی و روحی، شیطان حقیقی اند و نگاهشان، گفتارشان، اندیشه های شان و… همه و همه شیطانی است؛ چون اگر شیطان نبودند، با او همسنخ و همساز نمی شدند تا بتوانند به عضویّت «حزب شیطان» درآیند.
با این توصیف، مختصات روحی اسیران تا حدودی قابل پیش بینی است. اکنون با استمداد از آیات و روایات، فهرست وار به خصوصیت آنان می پردازیم. اسیران عبارتند از:
۱. بی هوشانی سرگردان (۱۱) و ساقط از آسمان توحید (۱۲) و ردیف انسانیّت (۱۳) و گرفتار در بی راهه های دور دست. (۱۴)
۲. کوردلانی با دلی پرآشوب، تاریک (۱۵) و زنگار گرفته ی ویران. (۱۶)
۳. حیوان صفتانی بی درک، کور، کر، گنگ (۱۷) و گرفتار استدراج. (۱۸)
۴. اغواشدگانی فریب خورده (۱۹) از دسیسه ها و تزیین های شیطان. (۲۰)
۵. تبهکارانی سرتاپا آلوده که دل تاریکشان لانه ی شیطان هاست. (۲۱)
۶. خدا فراموشانی خود فراموش. (۲۲) پوشیده از پروردگار (۲۳) که تنها با فرمان ها و نهیب های ابلیس به تکاپو می افتند.(۲۴)
۷. تهی مغزانی بی خرد؛ که دنیا را پروردگار خود گرفته، آن را به بازی گرفته اند و دنیا هم آنان را به بازی گرفته است. (۲۵)
۸. بازی خوردگانی بی پناه که قلع و قمع شده، زرق و برق دنیا چشمشان را گرفته، و آنان را از پای انداخته است. (۲۶)
۹. سخت دلانی (۲۷) که زمینه ی وجودشان، چراگاه شیطان است و تفسیر حیاتشان آمال و آرزوهای پنداری است. (۲۸)
۱۰. پندارزدگانی که در خیال والی خود چنان غرقند که کردار زشتشان را نیکو می نگرند. (۲۹)

۲. رفتار دشمن با اسیران و خواسته های او
دشمن با اسیرانش چه رفتاری دارد و از آنان چه می خواهد؟ آیا خواسته های محدود و رفتارهایش همراه با مهر و عاطفه است؟ هرگز!
چه طور ممکن است که چنان دشمنِ سرسختِ کینه توز که با هزار دسیسه و فریب به درون جان راه یافته، آن را به چنگ آورده است، خواسته هایش محدود و برخوردش معقول باشد؟ چنین تصوری، خیالی بیش نیست. در این باره نیز به محضر قرآن و روایات می رویم و فهرستی از خواسته ها و رفتارهای دشمن را از زبان صدق آن ها می شنویم:
۱. فرود بر صفحه ی دل، و استفاده ی تمام از قوای روحی و بدنی اسیر. (۳۰)
۲. چیرگی مطلق و ایجاد رابطه ی ولایی – فرمان دهی و فرمان بری – و حزبی. (۳۱)
۳. قطع ارتباط اسیر با پروردگار و تخلیه ی او از یاد خدا. (۳۲)
۴. هدایت اسیر به کج راهه ها و بی راهه های دوردست. (۳۳)
۵. ارسال پیام های مرموز و اشاره ها سرّی آموزشی به اسیران. (۳۴)
۶. فراخوانی اسیران و تحریک آنان برای کارزار با حق. (۳۵)
۷. فریب دادن، خام کردن و ترسانیدن اسیران. (۳۶)
۸. تداوم کینه توزی تا فرمان به کفر و سپس اعلان بیزاری از اسیر. (۳۷)

پی آمدهای اسارت چنین است:
۱. ورشکستگی تمام و خسارت فراگیر. (۳۸)
۲. خدا فراموشی و خود فراموشی و ستم به خویش. (۳۹)
۳. دردمندی و ابتلا به بیماری های خطرناک؛ مانند تکبر (۴۰)، کوریِ دل و… (۴۱)
۴. گمراهی و خذلان و خواری. (۴۲)
۵. عذاب خدا و رهسپاری به آتش دوزخ. (۴۳)
۶. همنشینی جاودانه با دشمن در تمام مقاطع حیات. (۴۴)
۷. پشیمانی در قیامت. (۴۵)
وا اسفا! چرا انسان به یک چنین اسارتی تن دهد تا به جایی رسد که فرمان های دشمنش را بی چون و چرا برآورده کند و پی آمدهای اسارت را به جان بخرد؟ چه قدر انسان، باید ناسپاس و لج باز و در عین حال نادان باشد که از پروردگار مهربان خود فاصله بگیرد (۴۶) و از این دشمن پذیرایی کند. او را به نهان خانه ی دلش راه دهد، و گوهر هستی اش را به او ارزانی نماید و این مهمان ناجوانمرد در برابر این همه لطف، خانه و صاحب خانه را به آتش بکشد و او را روانه ی دوزخ کند؛ جایی که پشیمانی سودی ندارد؟ آیا شایسته نیست که بیدار شویم و برای دفع این فاجعه چاره ای کنیم؟

پی نوشت ها :

۱. نساء (۴)، آیه ی ۱۱۸.
۲. نهج البلاغه، خطبه ی ۷.
۳. نساء (۴) آیه ی ۱۱۸.
۴. زخرف (۴۳) آیه های ۳۶ – ۴۰و
۵. (فَهُوَ له قَرین)
۶. درس تفسیر قرآن، تفسیر انعام، آیه ۲۴.
۷. مثنوی معنوی، ج ۱، دفتر دوم، ص ۲۷۵.
۸. حشر (۵۹) آیه ی ۲۰؛ مجادله (۵۸) آیه ی ۱۹.
۹. ساختمان روحی انسان به گونه ای است که در هر حوزه ای قرار گرفت، خصوصیات روحی متناسب با آن را به خود می گیرد: در حوزه ی شیطانی، خصوصیات شیطان و در حوزه ی رحمانی، خصوصیات رحمان و تخلّق به اخلاق خدا.
۱۰. مثنوی طاقدیس.
۱۱. حجر (۱۵) آیه ی ۷۲.
۱۲. حج (۲۲) آیه ی ۳۱.
۱۳. انعام (۶) آیه ی ۷۱.
۱۴. حج (۲۲) آیه ی ۳۱، نحل (۱۶) آیه ی ۱۰۰.
۱۵. طه (۲۰) آیه ی ۱۲۵.
۱۶. مطففین (۸۴) آیه ی ۱۵.
۱۷. اعراف (۷) آیه ی ۱۷۹؛ انفال (۸) آیه ی ۲۴.
۱۸. همان، آیه ی ۱۳.
۱۹. حجر (۱۵) آیه ی ۴۲.
۲۰. انعام (۶) آیه ی ۴۳.
۲۱. شعراء (۲۶) آیه ی ۲۲۲؛ نهج البلاغه، خطبه ی ۲.
۲۲. مجادله (۵۸) آیه ی ۱۹.
۲۳. مطففین (۸۴) آیه ی۱۶.
۲۴. اسراء (۱۷) آیه ی ۶۴.
۲۵. نهج البلاغه، نامه ی ۳۱.
۲۶. نهج البلاغه، نامه ی ۳۱.
۲۷. انعام (۶) آیه ی ۴۳.
۲۸. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «ای مردم! اگر کسی در ولایت شیطان رفت، مرگ یادش می رود و همیشه آمال و آرزوها در برابر چشمانش قرار می گیرد و اگر کسی در ولایت خدا و آل رسول – سلام الله علیهم – درآمد، مرگ در برابر چشمانش قرار می گیرد و آمال و آرزوها را پشت سر می اندازد.» (قلب قرآن، ص ۱۶۷).
۲۹. کهف (۱۸) آیه ی ۱۰۶
۳۰. شعراء (۲۶) آیه ی ۲۲۲؛ نهج البلاغه، خطبه ی ۲ و ۷ و نامه ی ۱۷.
۳۱. حجر (۱۵) آیه ی ۴۱؛ نساء (۴) آیه ی ۷۶؛ مریم (۱۹) آیه ی ۴۵؛ بقره (۲) آیه ی ۱۶۹؛ نور (۲۴) آیه ی ۲۱؛ اعراف (۷) آیه ی ۲۷؛ مجادله (۵۸) آیه ی ۱۹.
۳۲. مجادله (۵۸) آیه ی ۱۹.
۳۳. نساء (۴) آیه ی ۶۰.
۳۴. انعام (۶) آیه ی ۱۲۱؛ مجادله (۵۸) آیه ی ۱۲۱.
۳۵. نهج البلاغه، خطبه ۱۰ و ۱۹۴.
۳۶. فاطر (۳۵) آیه ی ۵؛ زخرف (۴۳) آیه ی ۳۷؛ انفال (۸) آیه ی ۴۸؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۲۳.
۳۷. انفال (۸) آیه ی ۴۸؛ حشر (۵۹) آیه ی ۱۷.
۳۸. مجادله (۵۸) آیه ی ۱۹؛ نساء (۴) آیه های ۱۱۴ و ۱۱۹.
۳۹. حشر (۵۹) آیه های ۱۷و۱۹.
۴۰. نهج البلاغه، خطبه ی۱۹۲.
۴۱. اعراف (۷) آیه ی ۱۷۹.
۴۲. فرقان (۲۵) آیه ی ۲۹؛ حج (۲۲) آیه ی ۴۰.
۴۳. یس (۳۶) آیه ی ۶۲؛ حج (۲۲) آیه ی ۴۰؛ اعراف (۷) آیه ی ۱۸؛ شعراء (۲۶) آیه های ۹۴ و ۹۵؛ فاطر (۳۵) آیه ی ۶، ص (۳۸) آیه ی ۸۵؛ مریم (۱۹) آیه ی ۴۵.
۴۴. زخرف (۴۳) آیه ی ۴۰؛ نساء (۴) آیه ی ۳۸؛ ص (۳۸) آیه ی ۸۵؛ نهج البلاغه، خطبه ی ۱۸۳.
۴۵. زخرف (۴۳) آیه ی ۳۸؛ نهج البلاغه، نامه ی ۴۸.
۴۶. قرآن کریم می فرماید: (یا ایّها الإِنسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکَریم…)؛ «ای انسان چه کسی تو را نسبت به پروردگار کریم و بزرگوارت، فریب داد؟» (انفطار (۸۲) آیه ۶).
منبع مقاله :
نجارزادگان، فتح الله؛ (۱۳۸۱)، مصاف بی پایان با شیطان، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ پنجم.

مطالب مشابه