مهارت ها، تجهیزات و نیروهای شیطان (۲)

مهارت ها، تجهیزات و نیروهای شیطان (۲)

نویسنده: دکتر فتح الله نجارزادگان (محمدی)

۳. تباه کردن و گسستن پیوندها
مهارت دیگر دشمن در این مبارزه، نفوذ مرموزانه در صفوف مومنان برای گِل آلوده کردن و گسستنِ روابط آن هاست؛ خداوند متعال می فرماید:
(وَ قُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً) (۱)
به بندگانم بگو: آن چه را که بهتر است، بگویند که شیطان میانشان را به هم می زند؛ زیرا شیطان همواره برای انسان دشمنی آشکار است.
واژه ی نزع که در این کریمه به کار رفته، به معنی وارد شدن در کاری به قصد تباه کردن آن است. (۲) در این آیه، به ما توصیه شده با یکدیگر به نیکوترین وجه سخن گوییم تا مبادا بهانه ای به دست شیطان افتد و در صفوف ما نفوذ کند با وسوسه هایش پیوندها را تباه کند و از یکدیگر بگسلد، در حدیثی از ابوجعفر، امام باقر (علیه السلام) نیز چنین هشداری، مطرح شده است:
«إنَّ الشَّیطانَ یُغری بَینَ المُؤمِنینَ ما لَم یَرجِع أحَدُهُم عَن دینِه، فَإذا فَعَلوا ذلِکَ استَلقی عَلی قَفاهُ وَ تَمَدّدَ ثُمَّ قالّ: فُزتُ، فَرَحِمَ اللهُ امرَءاً أَلَّفَ بَینَ وَلیَّینِ لَنا، یا مَعشَرَ المُؤمنین تَأَلَّفُوا وَ تَعاطَفوُا»؛ (۳)
شیطان در میان مؤمنان دشمنی می اندازد و تا مادامی که شخص از دینش برنگشته، [به دشمنی اش ادامه می دهد]؛ پس اگر از دینش برگردد، به پشت بر زمین دراز کشد و با شادی کار را پایان یافته تلقی می کند و می گوید: [به هدفم] رسیدم. پس خدا رحمت کند کسی را که بین دوستان ما اُلفت و آشتی ایجاد کند. ای گروه مؤمنان! با یکدیگر اُلفت داشته باشید و به همدیگر بپیوندید.
واژه ی اغراء که در این بحث به کار رفته، معانی متعدد دارد؛ مانند: آزمندگردانیدن، تحریص کردن، دشمنی انداختن میان دو کس (۴) و …؛ معنای دشمنی انداختن، مناسب با سیاق این حدیث است. طبق این حدیث، باید هر نوع رخنه ای را در صف مؤمنان التیام بخشید تا مبادا شیطان سوء استفاده کند و با دشمنی انداختن میان مؤمنان، کار را به جای باریک کشاند. یعنی شخص را از دین بیرون ببرد. شاید، این که به ما سفارش کرده اند که رفتار مؤمن را حمل بر صحت کنید، به منظور پیش گیری از همین رخنه هاست؛ چه این که اگر فردی هم تحت تأثیر القائات شیطان، برای ایجاد چنین شکاف و دشمنی تلاش کند، باید با جدیت و هوشیاری آن را دفع کرد؛ مانند برخورد حکیمانه ی سید میرداماد و شیخ بهایی در این داستان که می گوید:
روزی شاه صفوی سوار بر اسب با شیخ بهاء الدین (بهایی) و میرداماد به خارج شهر رفتند. مرحوم شیخ بهایی چنان با سرعت حرکت می کرد که بر سید سبقت می گرفت؛ سلطان در این میان می خواست تا هر دو را بیازماید. جلو آمد تا به شیخ بهایی رسید و چنین گفت: شما خالی از هرگونه تکبرید؛ دلیل این است که اسب خود را تاختید تا از سید جلو زدید؛ لیکن چون سید تکبر دارد، حتی در بیابان هم با تکبر راه می رود. شیخ پاسخ داد: مطلب چنین نیست که شاه تصور کرده، بلکه قضیه از این قرار است که سید در راه رفتن سعی می کند با وقار باشد و من از اسب سید در حیرتم که پاهایش به زمین فرو نمی رود، با آن همه کوهِ علمی که بر دوش دارد. شاه، قدری از سرعت خود کاست تا به سید رسید؛ به او چنین گفت: راه رفتن شما چون یک عالم بزرگوار است؛ لیکن راه رفتن شیخ مانند یک انسان سبک است که در آن رعایت وقار و آرامش نمی شود. سید در جواب فرمود: مسأله این چنین نیست؛ زیرا این طرز راه رفتن دلیلش سبک سری نیست و من تعجب از اسب شیخ می کنم که چه گونه با سرعت می رود؟ شاید علتش از شوق است که چنین انسانی را بر پشت خود دارد؛ انسانی که دارای علم و ایمان است. (۵)
در حدیث دیگری، نیز از امام صادق (علیه السلام) چنین رسیده است:
وقتی که میان دو نفر مسلمان قهر و جدایی به وجود آید، شیطان بسیار خوشحال می شود، اما همین که با یکدیگر آشتی کنند، زانوهایش می لرزد و بندبند وجودش پاره می شود و فریاد می زند: ای وای بر من که به سبب این آشتی هلاک شدم. (۶)

۴. راندن از پشت و زمام گیری از روبه رو
در آیات قرآن، از دو مهارت دیگر دشمن سخن رفته است که یکی «استحواذ» و دیگری «احتناک» است. استحواذ از ماده ی حوذ، به معنای پشتِ ران شتر است و استحواذ به معنای راندن شتر از پشت سر است که به طور طبیعی با تسلّط صورت می گیرد؛ (۷) چون، کسی که در پشت ران حیوان قرار دارد و آن را به جلو می راند، بر حیوان مسلّط است.
احتناک از ماده ی حنک گرفته شده که به معنای زیر چانه است و احتناک به معنای زیر چانه ی کسی را گرفتن و زمامش را به دست آوردن است؛ (۸) در قرآن کریم، درباره ی گروهی که با دشمنان خود هم پیمان شدند، چنین می خوانیم :
(اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ‌) (۹)
شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادش برده است؛ آنان حزب شیطانند. آگاه باش که حزب شیطان، همانند زیان کارانند.
در قرآن آمده است که شیطان، بعد از آن که شکست فاحشی خورد، چنین گفت:
(قَالَ أَرَأَیْتَکَ هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلِیلاً)(۱۰)
به من بگو که این کسی که بر من برتری دارد [برای چه بود؟] اگر تا روز قیامت مهلتم دهی، به یقین فرزندانش را جز افراد اندکی زمامشان را خواهم گرفت و به سَمت خود می برم.
در این آیه، پیش بینی شیطان بازگو شده که می گوید: اگر به من مهلت دهی همین انسانی که – بیش از من – به او کرامت بخشیدی، احتناک خواهم کرد؛ یعنی زمامش را گرفته، به سمت خود می برم. در آیه ی نخست می گوید: آنان را از پشت سر به راهی که می خواهم، هدایت می کنم و به جلو می رانم؛ البته این نوع مهارت ها پس از آن است که دشمن با مهارت های دیگرش، آدمی را رام کرده، دلش را به چنگ آورده است؛ در این صورت، او هم با چیرگی تمام، زمام این اسیر را – مانند حیوانی – گرفته؛ به پیش می برد و یا از عقب بانگ می زند و به جلو می راند. در این سطح دو مهارت دیگر نیز مطرح است؛ یکی دستور و فرمان و دیگری نهیب و بانگ است.

۵- دستور
مهارت دیگر دشمن درباره ی سست باوران بی اراده، دستور اوست.
دشمن در این سطح از موضع قدرت برخورد می کند و به خود اجازه می دهد تا به انسان دستور دهد، خداوند متعال فرمودند:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ …) (۱۱)
ای کسانی که ایمان آورده اید! پای از پی گام های شیطان منهید! هر کس پای بر جای گام های شیطان نهد، [بداند که] او به زشت کاری و ناپسند فرمان می دهد… .
در این آیه دقت کنید! دستور دشمن به زشتی ها و منکرها، بعد از آن است که انسان تحت تأثیر وسوسه های او گام هایی را به طرفش برداشته است و همین امر موجب شده تا او جسارت پیدا کند و بر کرسی فرماندهی بنشیند. او نخست فرمان به زشتی ها و منکرها می دهد و در ادامه با (گستاخی تمام) دستور به کفر را نیز صادر می کند؛
(کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ‌ ) (۱۲)
مانند حکایت شیطان که به انسان گفت: کافر شو و چون [وی] کافر شد، گفت: از تو بیزارم؛ زیرا من از خدا – پروردگار جهانیان – می ترسم.
نمونه ای از دستور به کفر در این داستان آمده است:
در میان بنی اسرائیل عابدی بود به نام «برصیصا» که زمانی طولانی عبادت کرده بود و به آن حدّ از مقام قرب رسیده بود که بیماران روانی را نزد او می آوردند و با دعای او سلامت خود را باز می یافتند. روزی زن جوانی را از یک خانواده ی با شخصیت، به وسیله ی برادرانش نزد او آوردند و بنا شد مدتی بماند تا شفا یابد. شیطان در این جا، به وسوسه گری مشغول شد و آن قدر صحنه را در نظر او زینت داد تا آن مرد عابد دچار لغزش شد. چیزی نگذشت که معلوم شد آن زن باردار شده، و [از آن جا که گناه همیشه سرچشمه ی گناهان بزرگ تر است] عابد زن را به قتل رسانید و در گوشه ای از بیابان دفن کرد. شیطان برادران زن را باخبر کرد. مرد عابد دست به چنین جنایت هولناکی زده است؛ این خبر در تمام شهر پیچید و به گوش امیر رسید. او با گروهی از مردم حرکت کرد تا از حقیقت ماجرا با خبر شود. هنگامی که جنایت عابد مسلّم شد، او را از عبادت گاهش فرو کشیدند و پس از اقرار به گناه دستور داد او را به دار بیاویزند. هنگامی که او بر بالای چوبه ی دار قرار گرفت، شیطان در نظرش مجسم شد و گفت: من بودم که تو را به این روز افکندم؛ آیا پیروی ام می کنی تا تو را از این حالت نجات دهم؟ عابد گفت: چه کنم؟ گفت: تنها یک سجده بر من کنی، کافی است! عابد گفت: در این حالتی که می بینی، توانایی ندارم؛ شیطان گفت: [به] اشاره ای اکتفا می کنم، عابد با گوشه ی چشم – یا با دست خود – اشاره ای کرد و تن به سجده شیطان داد و در دَم جان سپرد و کافر از دنیا رفت. (۱۳)

۶. نهیب و بانگ
خداوند متعال از مهارت دیگر دشمن پرده برداشته، در قرآن کریم می فرماید:
(وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ … ) (۱۴)
از ایشان، هر کس را توانستی با آوای خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آن ها بتاز… .
استفزاز، از ماده ی فزّ به معنای از جا کندن، راندن، بانگ کردن، و … است؛ (۱۵)
شبیه به همین معنای «استفزاز» را واژه ی «هَمَزَ» دارد که چنین بیان شده است:
(وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ‌) (۱۶)
بگو: پروردگارا! از وسوسه های – برانگیزاننده ی- شیطان ها به تو پناه می برم.
«همز» به معنای دفع شدید و برانگیختن با شتاب است (۱۷) و اگر به حرف همزه (أ) نیز این نام را داده اند، برای آن است که از انتهای گلو با شدت بیرون می آید.
در این آیه «همزات» به صورت جمع به کار رفته که نشانی از تکرار و استمرار چنین شگردی از دشمن دارد و واژه ی شیاطین نیز به صورت جمع آمده تا همه شیطان های آشکار، پنهان، انسی و جنّی را شامل شود؛ در برخی از روایات آمده است:
همزات، وسوسه های شیطانی است که در دل می افتد. (۱۸)
به هر حال، آنان که یاد خدا و صلابت ایمان، استوارشان ساخته، آرامند؛ امّا دیگران با نهیب دشمن از جای کنده شده، بدون تأمل و اندیشه در بی راهه های دشمن شتاب می گیرند.
ایجاد ترس و دلهره در دل دوستان خود (۱۹) و بردن آنان در بی راهه ها با حیرت و سرگشتگی، (۲۰) بازداشتن از یاد خدا (۲۱) و راه حق (۲۲) و ایجاد گسترش کینه و دشمنی بین مؤمنان، (۲۳) از شگردهای دیگر دشمن پلید ماست.
حاصل سخن در بحث مهارت های دشمن این است که دشمن، مهارت های گوناگونی را می شناسد و مناسب با موقعیت از آن ها استفاده می کند؛ صحنه ی زشتی را تزیین و پردازش می کند و آن گاه با وسوسه اش انسان را برمی انگیزد تا وارد کار شود و برای بی فروغ کردن نور ایمان و سرکوبی وجدان، توجیه های نفس پسندی را به ذهن می آورد و با وعده ها و آرزوها، آدمی را سرگرم می کند و برای آن که بتواند هر کس را به تنهایی طعمه ی خود کند، به گِل آلود کردن روابط و شکستن صف ها رو می آورد و در ادامه ی راه همین که احساس کند انسان – بر اثر پیروی از خواهش های نفس و خواسته های او – ضعیف شده، می توان او را به چنگ آورد، از مهارت های دستور، نهیب و بانگ و بالاخره گرفتن زمام و بردن او به سَمت خود استفاده می کند.
تصویر این مهارت ها و چگونگی کاربردشان را در قسمت هایی از زبور آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) (صحیفه ی سجّادیه) بسیار دلکش و ژرف، از زبان مبارک سیدالساجدین، امام سجاد (علیه السلام) چنین می خوانیم:
پروردگارا! اهریمن ناپاک در گوش ما سخن های فریبنده گوید و در چشم ما چشم اندازهای فریبنده به جلوه در آورد. اصرار بسیار ورزد که ما به وعده ها و نویدهایش اعتماد کنیم و به آنچه می گوید و انجام می دهد، ایمان آوریم. پروردگارا! این دیو نابکار، دام های مختلف و رنگارنگ در راه بگذارد و فکرهای ابلهانه ی غرور و خوبینی را در مغز ما فرو برد تا خودبینی را در مغزمان فرو برد و مغرورمان بدارد، اغرا کند و اغوا کند و عشق طاعت و شرف عبادت تو را از چشم و دلمان بردارد و در عوض، لذت گناه را در کاممان صد چندان نماید و بدین ترتیب معصیت را شیرین و ساده و سبک جلو دهد و عبادت را تلخ و ناگوار و منفور بنمایاند و بالاخره از جوار برکت و مرحمت تو دورِمان سازد. اگر ما غفلت ورزیم، او از ما غفلت نمی کند و اگر فراموشش کنیم، او فراموشمان نمی کند. ما را از عقاب تو ایمنی می بخشد و از خشم و عقاب دیگران می ترساند. اگر به فحشا و فجور بیندیشم، تشویقمان کند و هرگاه که به کار شایسته اهتمام کنیم، وسوسه می کند تا کُند شویم. شهوت ها و هوس ها را در برابرمان با زینت می آراید و شبهه ها را در برابر ما نصب می کند. اگر به ما وعده دهد، دروغ می گوید و اگر نوید و امید بخشد، تخلف می کند و فریب می دهد. (۲۴)

تجهیزات دشمن
در این جا به بررسی تجهیزات دشمن در مبارزه با انسان می پردازیم:

۱. وسایل گوناگون شکار
مجموعه ای از صفات روحی و درونی و نیروهای بیرونی انسان، وسایل شکار دشمن را فراهم می سازد. در این جا تنها به فهرستی از روایات در این باره اشاره خواهد شد.

تورِ صید:
«اِحذَرِ الدُّنیا؛ فَإنَّها شَبَکَهُ الشَّیطان»؛ (۲۵) از – حب – دنیا بپرهیز؛ زیرا آن «تور» شیطان است.

شمشیر:
«حُبّ النِّساءِ وَ هُوَ سَیفُ الشَّیطانِ» (۲۶) دوستی زنان – نا محرم – شمشیر شیطان است.

تله ی دام:
«شُربُ الخَمر وَ هُوَ فَخّ الشَّیطانِ»؛ (۲۷) شراب خواری تله ی شیطان است.

تیر:
«حُبُّ الدّنیا وَ الدِّرهم وَ هُوَسَهمُ الشَّیطانِ»؛ (۲۸) دوستی درهم و دینار، تیر شیطان است.

نیش زهرآگین:
«فَهُم – أی مُنافِقُون – لُمَهُ الشَّیطانِ وَ حُمَه أُولئِک حِزبُ الشَّیطانِ»؛ (۲۹) منافقان، جماعت شیطان و «نیش» اویند… .

کمند:
«لیس لإبلِیسَ وَهقٌ أعظَمَ مِنَ الغَضَبِ وَ النِّساء»؛ (۳۰) برای شیطان، کمندی بزرگ تر از خشم و زنان- هواپرست- نیست.

۲. همکاری نفس سرکش
نفس سرکش امّاره ی بالسوء – امر کننده به زشتی ها – به تنهایی با (۳۱) وسوسه گری (۳۲)، خواهش های بی پایان (۳۳) زینت آرایی گناه، (۳۴) هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، (۳۵) در به خطر انداختن انسان، ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه ی جان شود، عقل را به اسارت می گیرد و با حرص و ولع بی پایانش، آدمی را به قعر جهنم می فرستد؛ همان طور که به تنهایی حتی خود ابلیس را – در آن آزمایش سجده بر آدم – به زمین کوبید. پس، جا دارد از امام سجاد، زین العابدین (علیه السلام) بیاموزیم و از این دشمن نهان خانه ای که در کمین، مترصّد فرصت است، به خدا شکوه بریم؛ امام سجاد (علیه السلام) چنین مناجات کردند:
«إلهی أشکُو إلیکَ نَفساً بِالسُّوءِ أمّارَه، وَ إلی الخَطیئَهِ مُبادِرَه، وَ بِمَعاصیکَ مُولِعَهٌ، وَ بِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَهٌ، تَسلُکُ بی مَسالِکَ المَهالِکَ… » (۳۶)
خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و در خطاها می شتابد و در معصیت تو حریص و آزمند و به خشم کیفرِ تو دست اندازنده است و مرا به پرتگاه های هلاکت می برد.
حضرت امام خمینی (ره) درباره ی خطر این دشمن می گوید:
… این بت، از همه ی بت ها بزرگ تر است و شکستنش هم از همه مشکل تر است … اگر رهایش کنید، شما را به هلاکت می کشاند… درجه درجه پیش می برد تا آن جا که دین را از دست انسان می گیرد… . (۳۷)

مادر بت ها بت نفس شماست *** زان که آن بت مار و این بت اژدهاست (۳۸)

عطّار نیشابوری می گوید:

در این نشیمن خاکی بدین صفت که منم *** میان نفس و هوا دست و پای چند زنم
هزار بار به یک روز عقل را ز صراط *** به قعر دوزخ نفس و هوا فرو فکنم
اگر موافق طبعم ندیم ابلیسم *** وگر متابع نفسم امیر اهرمنم (۳۹)

این دشمن خانگی، در نقشِ همکاری کارآمد برای شیطان، وارد معرکه شده، به یاری او می شتابد؛ امیر مومنان، امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«نِعمَ عَونُ الشَّیطانِ اِتّباع الهَوی»؛ (۴۰)
پیروی از نفس، چه خوب یاوری برای شیطان است.
«اَلهَوی قائِدُ جَیش الشَّیطانِ»؛ (۴۱)
هوای نفس، فرمانده ی سپاه شیطان است.
نمونه ای از همکاری نفس با شیطان را در حادثه ی خوارج نهروان، از زبان امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) بشنوید؛ امام بر سرکُشتگان نهران می فرماید:
«بُؤساً لَکُم قَد ضَرَّکُم مَن غَرَّکُم -. فَقیلَ لَهُ مَن غَرَّهُم یا أمیرَالمُومِنینَ؟ فَقال: – الشَّیطانُ المُضِلُّ، وَالأَنفُسُ الأَمّارَهُ بِالسُّوءِ غَرَّتهُم بِالأَمانی، وَ فَسَحَت لَهُم بِالمَعاصی، وَ وَعَدَتهُم الإظهارَ فَاقتَحَمَت بِهِم النّار»؛ (۴۲)
بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند؛ به حضرت گفتند: ای امیر مؤمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟ فرمود: شیطانِ گمراه کننده و نفس های به بدی فرمان دهنده آنان را فریفته ی آرزوها ساخت و راه را برای نافرمانی آن ها بپرداخت. آن ها را به پیروزی وعده داد و به آتش درآورد.
بدین ترتیب، نبرد با این گماشته و دستیار خانگی که دشمن ترین دشمنان است، جهاد اکبر نامیده می شود و هم سو با نبرد با شیطان است؛ یعنی هر چه انسان، نفس را خوار و خواهش هایش را لگدکوب کند، در واقع دشمن بیرونی یعنی شیطان را خوار و پایمال کرده است، چون هر دو یک مقصد دارند و حتی با شگردهای یکسان دست به دست یکدیگر داده، به میدان می آیند، پس اگر نفس شکست خورد و سرجایش نشست، شیطان برای دست برد به جان، کمتر طمع می کند، چون امیر سپاهش اسیر شده و دستیارش از پای درآمده است. به همین سبب به ما سفارش کرده اند که:
با خواسته های نفس مخالفت کنید تا بر شیطان چیره شوید. (۴۳)
حتی بالاتر از این، کسب همه ی کمال ها را در گروه مبارزه با نفس سرکش می شناسد؛ شخصی به رسول مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد:
ای رسول خدا! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ حضرت فرمود: شناخت خویشتن. گفت: راه موافقت حق چه گونه است؟ فرمود: مخالفت نفس. پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ فرمود: خشم بر نفس. پرسید: راه رسیدن به وصل حق چیست؟ فرمود بریدن از نفس. پرسید: راه نزدیکی به خدا چیست؟ فرمود: دوری از نفس. گفت چه گونه می توان به این ها رسید؟ فرمود: کمک خواستن از خداوند علیه نفس. (۴۴)
نباید فراموش کنیم که گاهی انسان خیال می کند نفس سرکش را رام کرده و یا حتی کشته است؛ اما در واقع این مار، خُفته است و زمینه ی مساعد می خواهد تا نشاط گیرد و آدمی را ببلعد؛ به قول مولوی:

نفست اژدرهاست او کی مرده است؟ *** از غم بی آلتی افسرده است
گر بیابد آلت فرعون او *** که به امر او همی رفت آبِ جو
آن گه او بنیاد فرعون کَند *** راه صد موسی و صد هارون زند (۴۵)

دشمن، افزون بر این تجهیزات، غنیمت های کارساز و بی شماری نیز در دست دارد؛ غنیمت هایی که از نیروهای اسیر خود به چنگ آورده، با مهارت از آن ها استفاده می کند. این نکته را در ادامه ی همین بحث ملاحظه خواهید کرد.

نیروهای دشمن
شیطان، نیروهای بی شماری را از جن و انس در خدمت خود دارد که سپاهیان او محسوب می شوند و دستورهایش را اجرا می کنند. این نیروها همان اسیرانی هستند که رفته رفته تحت تأثیر برنامه های ابلیس، از خود بیگانه شده، سپس به طور رسمی به عضویت حزب شیطان درآمده، با تمام وجود در خدمت شیطان هستند. قرآن کریم، این نیروها را با توجه به درجاتشان، حزب الشیطان (۴۶)، اولیاء الشیطان – دوستان و یاران شیطان (۴۷) – و اخوان الشیاطین – برادران شیطان (۴۸) – نام نهاده است؛ امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) در خطبه ی قاصعه می فرماید:
«… فَإنّ لَه مِن کُلِّ أُمَّهٍ جُنودَاً وَ أَعواناً وَ رَجِلاً وَ فُرساناً…» (۴۹)
ابلیس در هر امتی، سپاهیان، یاران، پیاده نظام و وسواره نظام دارد.
بارزترین این نیروها، سرکردگان کفر و استکبارند. اینان، خود با تمام امکانات و تجهیزات شان در اختیار ابلیس می باشند، و با اشاره های اوست که به سمت هدف هایش به حرکت در می آیند و در زمین فساد به پا می کنند.
مهتران نابخرد، نمونه ای دیگر از این نیروهایند؛ در قرآن کریم از قول عده ای از دوزخیان، چنین آمده است:
(وَ قَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ کُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ) (۵۰)
گویند پروردگارا! ما امر بزرگان و پیشوایان – فاسد – خود را اطاعت کردیم؛ پس ما را به گمراهی کشیدند.
پیروی کور از مشتی سرکرده ی نادان که خود راه به جایی نمی برند، فرجامش جهنم است؛ چنین مهتران نابخردی، ابزار شیطانند. او از موقعیت اجتماعی آنان بهره گرفته، به طور رسمی با زبانش سخن می گوید تا دیگران را هم بفریبد؛ امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) در خطبه ی قاصعه از این واقعیت پرده برداشته، می فرماید:
«ألا فَالحَذَر اَلحَذَر مِن طاعَهِ سادَتِکُم وَ کُبَرائِکُم الذِّینَ تَکَبَّروا عَن حَسَبِهِم وَ تَرفَّعُوا فَوقَ نَسَبِهم … فَاِنَّهُم قَواعِدُ أساسِ العَصَبیَّهِ وَ دَعائمُ أرکانِ الفِتنَهِ وُ سُیوفُ اغتِراءِ الجاهِلیَّهَ»؛ (۵۱)
هان! بترسید، بترسید از پیروی مهتران و بزرگانتان که به گوهر خود نازیدند و نژادِ خویش را برتر دیدند… پس آنان پایه های عصبیت و ستون های فتنه و شمشمیرهای فریب جاهلی اند.
حضرت در ادامه ی همان خطبه، درباره ی هرزگان ناپاک گوهر، می فرماید:
شیطان، آنان را چهارپایان گمراهی ساخت و از آنان سپاهی فراهم کرد، تا بدیشان بر مردمان بتازد و ترجمانی که به زبانشان سخن گوید تا بتواند به وسیله آنان، خردهای تان را بدزدد و در دیده های تان نفوذ کند و در گوش های تان بدمد. پس شما را به وسیله ی آنان، نشانه ی تیرخود کرد و لگدکوب کرد و به چنگ خود آورد.
جمعی دیگر از سپاهیان دشمن، منافقان زشت سیرت اند که شیطان یاد خدا را از دلشان زدوده تا بدون هیچ دغدغه ای، در حزبش خدمت کنند. (۵۲) در نهج البلاغه نیز این واقعیت را چنین می یابیم:
«فَهُم لُمَهُ الشَّیطانِ وَ حُمَهُ النّیران أُولئِکَ حِزبُ الشَّیطان أَلا إِنَّ حِزبَ الشَّیطانِ هُمُ الخاسِروُنَ»؛ (۵۳)
آنان، جمع شیطان و نیش اویند؛ آنان حزب شیطانند. بدانید که حزب شیطان زیانکارانند.
این نیروها و هر کسِ دیگر که به اسارت دشمن رود، غنیمتی پُربها برای او محسوب می شود و این نکته با دقت در بحث های قبلی و همین طور آیات سوره ی ناس به دست می آید؛ به طور نمونه، خنّاسان وسوسه گر که در سوره ی ناس مطرحند، جن ها و انسان هایی هستند که به دست دشمن اسیر شده، پس از اسارت سرمایه را باخته اند و مانند لاشه ای متعفّن، همه ی وجودشان به صورت غنیمت، در دست شیطان است. بدین سان، غنیمت ها در دست دشمن از نظر کمّی و کیفی در سطح مطلوبی قرار می گیرند؛ از نظر کمّی، حجم گسترده ای از این شیطان های انسان نما، و جن های فریب خورده اند و از نظر کیفی، نیروی بدنی و تمام دستگاه های ادراکی و تحریکی و احساسی و … آن ها در اختیار دشمن قرار گرفته است. شیطان با چشمشان می بیند و با زبانشان سخن می گوید. (۵۴) نشانه هایش را با نیروی آنان جا به جا می کند و پرچمش را به دست آنان برافراشته نگه می دارد. (۵۵) با دست آنان تیر می اندازد (۵۶) و با اندیشه و افکار آنان نقشه می کشد و تجهیزاتشان را برای مقاصد خود به کار می گیرد. این ها همه غنیمت های فراوان و کارآمدی است که به طور رایگان در خدمت دشمن درآمده اند.

پی نوشت ها :

۱. اسراء (۱۷) آیه ی ۵۳
۲. مفردات راغب، ص ۵۰۹.
۳. کافی، ج ۲، ص ۳۴۵ .
۴. معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۳۷۳ مادّه ی «غ ر ا»؛ اقرب الموارد، ج ۲، ۸۷۱، مادّه «غ ر ا».
۵. محمد باقر حسینی – مشهور به میرداماد – ، تعلیقه بر کتاب کافی، ص ۱۳.
۶. کافی، ج ۲، ص ۳۴۶.
۷. معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۳۴، ماده «ح و ذ»؛ در اقرب الموارد، ج ۱، ص ۲۴۳ نیز می گوید: «استحوذ علیه استحواذات؛ أی: غلبه و استولی علیه؛ استحوذ علیه، یعنی بر او غلبه و چیره و مستولی شد».
۸. راغب می گوید: در آیه ی (… لاحتنکن ذریته …) واژه ی احتناک می تواند از باب «حنکت الدابه» باشد؛ یعنی به چهارپا لجام زدم و می تواند از باب «احتنک الجراد الارض» باشد که به معنای چیره شدن ملخ ها بر زمین است.» (معجم مفردات الفاظ قرآن ص ۱۳۳).
۹. مجادله (۵۸) آیه ی ۱۹.
۱۰. اسراء (۱۷) آیه ی ۶۲.
۱۱. نور (۲۴) آیه ی ۲۱.
۱۲. حشر (۵۹) آیه ۱۶.
۱۳. معجم البیان لعلوم القرآن: ، ج ۹، ص ۲۶۵.
۱۴. اسراء (۷) آیه ی ۶۴.
۱۵. معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۲۹۳، ماده ی «ف زز»؛ اقرب الموارد، ص ۹۲۳، همان ماده.
۱۶. مؤمنون (۲۳) آیه ی ۹۷.
۱۷. قاموس قرآن، ج ۷، ص ۱۶۵، ماده «هـ م ز»؛ مرحوم طبرسی فرمودند: «هَمز شیطان، به معنای دفع (راندن) انسان به سوی معاصی است.» به نقل از (قاموس قرآن، ج ۷، ص ۱۶۵) در جوامع الجامع نیز آمده است: همز، به معنای خنس است و از همین ماده است «مهماز الرائض، راندن چوپان» آمده است؛ یعنی همان طور که چوپان حیوانات را به پیش می راند و بر رفتن تشویق می کند، شیطان ها هم مردم را بر گناهان تشویق و تحریص می کند، و به جلو می راند. (جوامع الجامع، ص ۳۱۰).
۱۸. نورالثقلین، ج ۳، ص ۵۵۲.
۱۹. آل عمران (۳) آیه ی ۱۷۵.
۲۰. انعام (۶) آیه ی ۷۲.
۲۱. مائده (۵) آیه ی ۹۳.
۲۲. زخرف (۴۳) آیه ی ۳۷.
۲۳. مائده (۷) آیه ی ۹۳.
۲۴. بخشی از دعای ۲۵
۲۵. معجم المفهرس لالفاظ غررالحکم و دررالکلم، ج ۱، ص ۱۵۶.
۲۶. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۴۰؛ از پیامبر مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در این باره چنین رسیده است: «مطمئن ترین سلاح برای ابلیس، زنان – هوس پرست – هستند.» (نهج الفصاحه، ص ۱۹۶).
۲۷. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۴۰.
۲۸. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۴۰.
۲۹. نهج البلاغه، خطبه ی ۱۹۴.
۳۰. معجم المفهرس لالفاظ غررالحکم و دررالحکم، ج ۳، ص ۷۴۹۴.
۳۱. نساء (۴) آیه ی ۱۲۸؛ تغابن (۶۴) آیه ی ۱۶؛ حشر (۵۹) آیه ی ۹.
۳۲. ق (۵۰) آیه ی ۶۴.
۳۳. نازعات (۷۹) آیه ی ۴۰.
۳۴. طه (۲۰) آیه ی ۹۶؛ یوسف (۱۲) آیه ی ۸۳.
۳۵. مائده (۵) آیه ی ۳۰.
۳۶. مناجات شاکین به نقل از : مصباح المنیر، ص ۱۱۰.
۳۷. سخنان حضرت امام خمینی (ره) در روز نیمه شعبان ۱۴۰۵ ق.
۳۸. مثنوی، دفتر اوّل.
۳۹. دیوان عطار، ص ۴۶۲.
۴۰. معجم الفاظ غررالحکم و دررالکلم، ص ۷۹۷.
۴۱. همان، ص ۱۲۴۳.
۴۲. نهج البلاغه، حکمت ۳۲۳.
۴۳. معجم الفاظ غررالحکم و دررالکلم، ص ۵۷۱.
۴۴. سفینه البحار، ج ۲، کلمه ی نفس.
۴۵. مثنوی معنوی، جلد دوم، دفتر سوم، ص ۶۰.
۴۶. مجادله (۵۸) آیه ی ۱۹.
۴۷. انعام (۶) آیه ی ۱۲۱.
۴۸. اسراء (۱۷) آیه ی ۲۷ .
۴۹. نهج البلاغه، خطبه ی ۱۹۲.
۵۰. احزاب (۳۳) آیه ی ۶۷.
۵۱. نهج البلاغه، خطبه ی ۱۹۲.
۵۲. مجادله (۵۸) آیه ی ۱۹۲.
۵۳. نهج البلاغه، خطبه ی ۱۹۴.
۵۴. همان، خطبه ی ۷.
۵۵. همان، خطبه ی ۲.
۵۶. همان، خطبه ی ۱۲۶.
منبع مقاله :
نجارزادگان، فتح الله؛ (۱۳۸۱)، مصاف بی پایان با شیطان، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ پنجم.

مطالب مشابه