علل انحطاط تمدن ها از منظر قرآن کریم

علل انحطاط تمدن ها از منظر قرآن کریم

نویسنده :ظهیر احمدی

چکیده
قرآن کریم دارای تعالیم اجتماعی و ناظر به زندگی اجتماعی انسان مدنی است و اهمیت فوق العاده ای به زندگی اجتماعی انسان ها داده است. قرآن کریم، امکان سعادتمندی یا انحراف و انحطاط فرد را در جامعه می داند و بر این است که در صورتی که جامعه ای سالم باشد، افراد آن نیز به خیر و صلاح خواهند بود و با انحراف جامعه و افراد آن، جامعه و فرهنگ و تمدن آن هم نابود می گردد.
زن و مرد هسته اولیه ی نهاد اجتماعی خانواده و خانواده بنیان اصلی جامعه است؛ با تعدد و تکثر خانواده ها، اجتماعات بزرگتر به وجود می آید، نظام های اخلاقی، حقوقی، اقتصادی و سیاسی ایجاد می شود و تمدن بشری به وجود می آید. در صورتی که در این نظام ها، براساس حق و عدالت و ایمان و تقوا رفتار شود، آن جامعه و تمدن آن رو به رشد و ترقی خواهد نهاد؛ اما در صورتی که روابط آن براساس ظلم و ستم، بی ایمانی و شرک و بت پرستی و نابرابری های اقتصادی و فساد اخلاقی و اجتماعی، تنظیم شده باشد، آن جامعه دچار انحطاط می شود و عاقبت آن، فروپاشی و نابودی است.

 

مقدمه
اینکه قرآن کریم دارای تعالیم اجتماعی و ناظر بر زندگی اجتماعی انسان است امری است که مورد اتفاق نظر دانشمندان اسلامی متقدم و متأخر و حتی مستشرقانی است که در قرآن کریم به تحقیق و تفحص پرداخته اند. (ر.ک: پایان نامه ی کارشناسی ارشد نگارنده)
بنابراین تعالیم قرآن کریم برای انسان اجتماعی و مدنی و مدینه ی انسانی نازل شده و احکام و تعالیمش ناظر به آن است. از جمله تعالیم اجتماعی قرآن، بیان سنن جاریه الهی در جوامع انسانی و بیان سرگذشت امت ها و قریه ها (دولت – شهرها و حکومت ها) و تمدن های بشری است؛ لذا با مطالعه ی آیات قرآن کریم و دقت در قصص آن و برداشتی که از آیات می توان داشت؛ می توان علل و عوامل ایجاد، رشد و نمو جوامع، اجتماعات و تمدن های بشری را از یک طرف و نیز علل و عوامل انحطاط و سقوط آن ها را از طرف دیگر، از قرآن کریم استنباط کرد.
ما در این نوشتار به چگونگی ایجاد جوامع از منظر قرآن کریم اشاره نموده ایم و پس از آن با طرح این سؤال که چرا پس از مدتی، جامعه دچار انحطاط و نابودی می شود؟ آیا علت انحطاط و نابودی تمدن ها، امری فراسوی اراده و اختیار انسان ها و خارج از آن جامعه و تمدن است یا از درون همان جامعه و تمدن بر می خیزد؟
با بررسی آیات قرآنی به این پاسخ می رسیم که: علل انحطاط جوامع و نابودی تمدن ها، از درون همان جوامع و تمدن ها بر می خیزد و امری است که ناشی از اراده و اختیار افراد آن جوامع است و امری حتمی و لایتغیر الهی نیست که هر جامعه ای در نهایت به انحطاط و نابودی می انجامد؛ بلکه علل و عوامل از درون جامعه و تمدن، بر می خیزد و پس از آن، هلاکت و نابودی آن جامعه و تمدن، حتمی می شود.
در این نوشتار به این نتیجه می رسیم که اگر جامعه ای براساس موازین درست و حق و عدالت ایجاد شود و از آن عدول نکند، همچنان راه سعادت دنیوی و ترقی و تکامل را طی خواهد کرد و لطف و برکات الهی هم شامل آن جامعه خواهد شد؛ ولی در صورتی که از موازین و معیارهای حق و عدالت و انصاف، دوری گزیند و به ظلم و ستم و طبقه بندی اجتماعی، فقیر – غنی، سلطه گر- سلطه پذیر و روابط ناصحیح اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی روی آورد، دچار انحطاط می شود و هلاکت و نابودی آن، حتمی خواهد بود.
بنابراین می توان با عبرت آموزی از سر گذشت جوامع و امت های گذشته و پیروی نکردن از راه و مسیر انحطاطی آن جوامع، جامعه و تمدن خود را از انحطاط و نابودی نجات داد. لذا در این میان نقش مصلحان اجتماعی از اهمیت فوق العاده برخوردار است و این از وظایف آنان است که با امعان نظر به تعالیم قرآن کریم و عبرت آموزی هایی که از آن به دست می آید، به اصلاح جامعه و فرهنگ خود بپردازند.

چگونگی نضج و ایجاد جوامع
وقتی که بنابر مصلحت الهی، زن و مردی بر اساس نیازهای غریزی (تولید مثل، عاطفی، نیاز جنسی و…) به همدیگر نزدیک می شوند و با همدیگر ازدواج می کنند و اولین نهاد اجتماعی خانواده را به وجود می آورند، هسته ی اولیه ی جامعه انسانی ایجاد می شود. پس از آن، از آن خانواده اولاد و بنیان های خانوادگی دیگر ایجاد می شود و همه ی آنها بنابر نیازهای اولیه از یک طرف و ضرورت های عقلی و اضطرار از طرفی دیگر در کنار خانواده های دیگر زندگی می کنند و به این طریق، طایفه و عشیره و قبیله ها به وجود می آید.
«وهو الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها» (اعراف: 189)
«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جلعنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا…» (حجرات: سیزده)
وقتی که طایفه ها و عشیره ها و قبیله ها برای امرار معاش و گذران زندگی شان نیاز به این دارند که برای تأمین برخی از ضروریات زندگی، باید از منابع و منافع به دست آمده از طریق خانواده های دیگر، استفاده کنند و از آن بهره مند شوند و خانواده ی دیگر هم به این شکل نیاز به استفاده از منابع و منافع مازاد آنها دارند، در این صورت روابط اجتماعی و اقتصادی ایجاد می شود و بنابر «اصل استخدام» (طباطبایی، بی تا، ج دو، 92) آن ها به صورت متقابل برای تأمین نیازهای همدیگر، با یکدیگر تشریک مساعی می کنند و به تعاون در اجتماع خود و گذران زندگی می پردازند.
با گسترش خانواده ها و اجتماعات اولیه و توسعه روابط اجتماعی و اقتصادی و تخصصی شدن مشاغل اصل تقسیم کار (دورکیم، 1359، 319) پیش می آید ؛ لذا گروهی از مردم به کارهای تولید و گروهی به کارهای خدماتی و واسطه گری، گروهی هم به کارهای دینی و مذهبی مشغول می شوند و طبقه ای هم به کار سیاست و ملک و کشورداری می پردازند. در صورتی که مناسبات و روابط بین افراد جامعه را مقررات و قوانینی منصفانه تعیین کند و هر کسی به وظایف و مسؤولیت های خود عمل نماید در این صورت، آن جامعه رشد و ترقی می کند و وارث فرهنگ و تمدنی متعالی خواهد شد. حال اگر مقررات و قوانین آن منبعث از وحی و تعالیم الهی باشد در این صورت فرهنگ و تمدن آن هم، صبغه ی الهی دارد و چه بسا که باشکوه تر از سایر تمدن ها هم باشد؛ همچنان که در آیات قرآن کریم از فرهنگ و تمدن جامعه ی حضرت داوود و سلیمان (علیه السلام) نقل می کند یا آیه ای که می فرماید:
«ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض…» (اعراف: 96)
در آیات قبل از این آیه از جامعه و تمدن های عصر حضرت نوح، صالح (جامعه ی ثمود) و قوم لوط، شعیب (جامعه و قوم مدین) یاد می کند که چگونه دستورها و فرامین نجات بخش الهی را تکذیب کردند و به ظلم و فسق و فساد روی آوردند و هر کدام از آنها به انحطاط گراییدند و در نهایت عذاب الهی برای نابودی شان نازل شد.
در آیه ی یاد شده می فرماید: اگر اهل این جوامع و شهرها به دستورهای الهی و پیامبران او ایمان می آوردند و از آنها پیروی می کردند، خوشی و سعادتمندی بیشتری به آن ها رو می آورد و چه بسا در جوامعی توسعه یافته تر از لحاظ فرهنگ و تمدنی، به زندگی خود ادامه می دادند.

علل انحطاط تمدن ها

مقدمه
حال سؤال این است که پس از اینکه جامعه ای ایجاد می شود و در طی تاریخ وارث فرهنگ و تمدنی می شود، آیا طبق یک سنت و قانون لایتغیر الهی، محکوم است به اینکه روزی اجل آن فرا برسد و در نهایت منحط و نابود گردد؟ همچنان که از ظاهر آیات بر می آید.
«وان من قریه الا نحن مهلکوها قبل یوم القیامه او معذبوها عذابا شدیدا کان ذلک فی الکتاب مسطورا» (اسراء: پنجاه و هشت)
«… لکل امه اجل اذا جاء اجلهم فلا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون» (یونس: چهل و نه)
و نیز سؤال دیگر این است که آیا سرنوشت هر جامعه و قومی و تمدن آنها، فراسوی خواست و اراده و اعمال و رفتار آن ها، تعیین شده است و بدون ارتباط منطقی و ضروری با تحولات و اوضاع و احوال درونی آن فرهنگ و تمدن و جامعه، برآن ها تحمیل می شود و آنها هیچ گونه تأثیری در این انحطاط و انهدام ندارند؟ یا اینکه سرنوشت هلاک و انحطاط و نابودی جامعه و تمدنی براساس جبر لایتغیر و محتوم تاریخی نیست، بلکه نتیجه ی فرآیندهای اجتماعی و تحولات داخلی و در ارتباط با علل و عوامل درونی آن جامعه و فرهنگ و تمدن آن است؟ علل انحطاط جامعه، از درون همان جامعه شروع می شود.
قرآن کریم می فرماید که ما سرنوشت قوم و ملتی را بدون دلیل تغییر نمی دهیم، بلکه این خود آنها هستند که سرنوشت شان را تغییر می دهند و در نهایت در اثر تبعیت از قوانین غیرالهی و نادیده گرفتن دستورهای رهایی بخش پیامبران، دچار انحطاط و سقوط می شود و نتیجه ی این انحطاط، نابودی و هلاکت آن جوامع و تمدن ها می باشد.
«… أن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (رعد: یازده)؛
«ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم…». (انفال: پنجاه و سه)
در المیزان ذیل این آیات می فرماید:
«سنت الهی بر این جریان دارد که احوال هیچ ملتی را دگرگون نسازد، مگر اینکه خود آن ملت احوال روحی خویش را تغییر دهند مثل اینکه به جای شکر، کفران نعمت و به جای اطاعت، معصیت و به جای ایمان، شرک را انتخاب کند؛ که در آن صورت خداوند هم نعمت را به نقمت و هدایت را به گمراهی و سعادت را به بدبختی و شقاوت و… تبدیل می کند. به طور کلی آیه دلال دارد بر اینکه قضای حتمی الهی بین نعمت های عطانموده و حالات نفسی و درونی انسان ها که به استقامت فطرت بر می گردد، تلازمی برقرار کرده است. لذا اگر ملتی بر فطرت مستقیم خویش باقی بماند و ایمان به خدا داشته باشد؛ نعمت های دنیا و آخرت نصیب آنان می گردد:
«ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض…». اعراف: 96)
و این حالت ثابت خواهد بود تا زمانی که آن ها بر فطرت مستقیم خود باشند؛ اما هر گاه حالات درونی خویش را عوض کردند، خداوند هم حال خارجی آن ها را با عوض کردن نعمت به نقمت، عوض می کند… و سرنوشت بد و هلاکت به سراغ آن قوم و ملت می آید و این از جانب خود آنها و با دست کشیدن از مقتضیات فطرت سالم و دور ماندن از عبودیت الهی، برای خود ایجاد می کنند، آنگاه برگشتی برای این سرنوشت که همان هلاکت و بدبختی است، نخواهد بود.»(طباطبایی، ج یازدده، 310)
بنابراین علل انحطاط یک جامعه و تمدن و سقوط و نابودی آن ها، بیرون از اراده و اختیار آن ها نیست بلکه نتیجه عوامل درون آن فرهنگ و تمدن و نتیجه فرآینده های اجتماعی و تحولات داخلی آن جامعه و تمدن است.
حال سؤال بعدی این است که با توجه به آیات قرآن کریم و سرگذشت جوامع و تمدن هایی که در قرآن کریم از آنها یاد شده است، چه علل و عواملی در این تمدن ها موجب انحطاط و نابودی آنها شده است؟ و سؤال دیگر اینکه آیا با مطالعه و کشف این علل و عوامل و عبرت آموزی از آنها می توان از انحطاط جامعه و تمدنی دیگر جلوگیری کرد؟
در ادامه ی بحث خود به ذکر آیاتی از قرآن کریم می پردازیم که در آن ها مهمترین علل و عوامل انحطاط تمدن ها را ذکر فرموده است.
قوانینی که قرآن کریم در بحث از علل تحول نظام های اجتماعی و ظهور و سقوط تمدن ها ارائه می کند و سنت هایی را که بر دگرگونی جوامع و اقوام، حاکم می داند، در ضمن بیان سرگذشت قراء (دولت – شهرها) یا اقوام و ملل، منحصراً برای گذشته نمی باشند؛ بلکه از آنجا که قوانین و سنت های حاکم بر تاریخ و تحولات جوامع انسانی را ثابت و لایتغیر می داند؛ درشرح وقایع تاریخی، هدفش را عبرت آموزی برای همه ی مردم و در همه مکان ها و زمان ها می داند تا آن ها با آگاهی از این سنن و قوانین، با انتخاب و اتخاذ موضع و راه درست، در تحولات اجتماعی جامعه خود، از گرفتار شدن به عواقب و سرگذشت جوامع نابوده شده دوری گزینند.
«قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین» (آل عمران: 137)
«… افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم… لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب…»(یوسف: 109و 111)
و آیات بسیاری دیگر وجود دارد که پس از ذکر سرگذشت تمدن های نابود شده، انسان ها را به تفکر و عبرت آموزی دعوت می کند.
قرآن کریم با طرح جهانی بینی توحیدی، آزادی و قدرت اراده، شناخت، آگاهی، نیروی تصمیم گیری و اختیار و اراده ی انسان ها را به آن ها یادآوری می کند و متذکر می شود که ما بنی آدم را کرامت ذاتی دادیم و او را بر طبیعت و بر تاریخ مسلط ساختیم و او را خلیفه و جانشین خود قرار داده ایم تا در حیات و زندگی خود با تبعیت از قوانین توحیدی الهی، مسیر کمال و رشد خود را طی کند. لذا در جهان بینی قرآنی، حرکت تکاملی مجموعه ی جهان خلقت و جامعه ی بشری دارای هدف و غایتی است؛ قرآن، خدا را به عنوان منبع حکمت و آگاهی و قدرت و خلاقیت و وحدت و عدل و در نهایت جهت و غایت حرکت معرفی می کند:
«… له ما فی السماوات و ما فی الارض الا الی الله تصیر الامور» (شوری: 53)؛
«انا نحن نحیی و نمیت و الینا المصیر». (ق: 43)
بنابراین در منطق قرآن کریم، اگر جامعه و تمدنی در مسیر مستقیم فطرت و قوانین الهی باشد، به صورت منطقی و بی تردید، سیر آن جامعه به سوی سعادت و ترقی و تکامل و بهره مندی بیشتر از نعمات الهی خواهد بود، اما در صورتی که ضوابط و روابط حاکم در آن جامعه بر اساس ظلم (به هر قسم آن) و ستمگری باشد در این صورت قوانین حاکم بر فرآیند تکامل، مختل می شود و آن جامعه رو به انحطاط و سقوط خواهد رفت؛ لذا ظلم و ستمگری، اصلی ترین عامل انحطاط و سقوط جامعه و تمدن ها ست.
«… و ما کنا مهلکی القری الا و أهلها ظالمون» (قصص: 59)؛
«و ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون» (هود: 117).
در آیات قبل از این آیات، از داستان حضرت موسی (علیه السلام) و فرعون و از سرگذشت مواجهه ی موسی با فرعون و شرحی که از حکومت مستبدانه و مستکبرانه ی فرعون و ظلم و ستمی که او بر بنی اسرائیل و قوم و مردم مملکت خود (مصر) روا می داشته است بیان می کند و به کرات او را از مفسدین (قصص: چهار)، خاطئین (قصص: هشت)، ظالمین (قصص: بیست و یک) نامیده است و در نهایت می فرماید: «فاخذناه و جنوده فنبذناهم فی الیم فانظر کیف کان عاقبه الظالمین» (قصص: چهل) در ادامه ی آیات می فرماید که ما بی جهت و قبل از ارسال رسل و ابلاغ دستورهای الهی، هیچ جامعه و تمدنی را نابود نمی کنیم، بلکه نابودی یک جامعه و تمدن، در نتیجه انحراف آن جامعه از معیارهای حق و عدل و روی آوردن به ظلم و ستم است.
«و ما کان ربک مهلک القری حتی یبعث فی امها رسولا یتلو علیهم آیاتنا و ما کنا مهلکی القری الها و اهلها ظالمون» (قصص: 59)
بنابراین معیار و علت اصلی هلاکت قری (شهرها و دولت شهرها)، ظلم است. لذا لازم است ابتدا مفهوم ظلم را از دیدگاه قرآنی بررسی کنیم و در خلال آن با بررسی آیات و قصص، علل انحطاط و هلاکت امت ها و جوامع انسانی را هم ذکر کنیم.

قراء، اهل القری، قریه
قرآن کریم برای توصیف جوامع انسانی و بیان سرگذشت آن ها، غالباً این اصطلاحات را به کار می برد. از دقت در این آیات و قصص آن ها چنین بر می آید که «قریه» در اصطلاح قرآنی همان معنای کشور، دولت- شهر یا یک جامعه ی واحد از لحاظ سیاسی – اجتماعی است که از روابط اجتماعی و حقوقی، اقتصادی و نظامی – سیاسی واحدی تبعیت می کند.
به عنوان نمونه همچنانکه متذکر شدیم درسوره ی قصص در داستان موسی (علیه السلام) و فرعون، پس از ذکر دورنمایی از نظام سیاسی – اجتماعی و نظامی، اقتصادی و سلسله مراتب طبقات اجتماعی جامعه ی عصر فرعون و ظلم و ستمی که او روا می داشته است، او را نابود می کند و از این نظام و جامعه ای که فرعون در رأس آن قرار داشت، به عنوان «قریه» نام می برد. در آیات دیگری هم که این واژه و ترکیبات آن به کار رفته است، معنای واحدی معادل «حکومت، دولت – شهر، جامعه یا تمدن» استفاده می شود.
بنابراین در ادامه به بررسی آیاتی می پردازیم که در آن ها این واژه به کار رفته است و در این آیات و سور مرتبط به آن ها، علل و عوامل انحطاط تمدن ها را بیان خواهیم کرد.
نکته دوم اینکه گفتیم از منظر قرآن کریم، علت اصلی انحطاط جوامع، ظلم و ستمگری است. براین اساس، ابتدا به بررسی مفهوم «ظلم» از منظر قرآن کریم می پردازیم.

مفهوم ظلم از منظر قرآن کریم
«ظلم از نظر اهل لغت و دانشمندان به معنی قرار دادن چیزی در غیر موضع مخصوص خود است. همچنین تجاوز از حق را گویند، چه این تجاوز زیاد باشد یا کم. لذا در گناه بزرگ و کوجک، هر دو به کار می رود». (راغب، 1412، ذیل ماده: 537)
بنابراین ظلم در اصطلاح قرآن، شامل هر گونه انحراف از موازین حق و تجاوز از حدود قوانین حاکم بر فرآیند تکامل موجودات یا انجام هر نوع عملی است که مغایر با وضعیت صحیح یا حرکت و تغییر تکاملی پدیده هاست (پایدار، 1356، ص 58) لذا جامعه ای که طبق فرمان و سنن تکاملی الهی در مسیر رشد و ترقی بوده باشد از پشتیبانی همه ی نیروهای تکاملی جهان برخوردار خواهد شد؛ اما درصورتی که افراد آن جامعه در مسیر حق و عدالت نباشند و به همنوعان خود به هر نحوی ظلم و ستم روا دارند، آن جامعه رو به انحطاط خواهد نهاد و در صورتی که اصلاح پذیر نباشد، مشمول سنت جاریه ی الهی خواهد شد و به سقوط و نابودی خواهد انجامید.

مصادیق ظلم

الف. شرک و افترا بر خدواند
«و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم» (لقمان: 13)؛
«و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هو یدعی الی الاسلام و الله لا یهدی القوم الظالمین».(صف: هفت)

ب. تکذیب آیات الهی و روی گردانی از آنها
«فمن اظلم ممن کذب بایات الله وصدف عنها»(انعام: 157)؛
«ثم بعثنا من بعدهم موسی بایاتنا الی فرعون وملئه فظلموا بها فانظر کیف کان عاقبه المفسدین».(اعراف: 103)

ج. بازداشتن مردم از راه و رسم و تعالیم الهی
«فاذن موذن بینهم ان لعنه الله علی الظالمین الذین الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا».(اعراف: 44-45)

د. سرقت از مال غیر
«قالوا جزآوه من وجد فی رحله فهو جزاوه کذلک نجزی الظالمین»(یوسف: هفتاد و پنج)
البته مصادیق ظلم از منظر قرآن کریم، بیشتر از آن چیزی است که به آن ها اشاره کردیم؛ در آیات متعدد دیگری خداوند، ظلم (به هر قسمی از آن را) تقبیح می کند و لعنت و عذاب شدید را بر ظالمان، وعید می دهد، در صورتی که در جامعه ای ظلم و ستم رواج داشته باشد، آن جامعه و مردم آن مستحق عذاب الهی می شوند.

سرنوشت ظالمان و جامعه ی ظالم: هلاکت و نابودی
«انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم» (شوری: چهل و دو)
قرآن کریم با صراحت و تأکید علت نابودی و هلاکت قریه ها را ظلم و ستم می داند.
«و کم من قریه اهلکناها فجاءها باسنا بیاتا او هم قائلون فما کان دعواهم اذ جاءهم باسنا الا ان قالوا انا کنا ظالمین»(اعراف: 4-5)؛
«وکم قصمنا من قریه کانت ظالمه» (انبیا: یازده)؛
«ولقد ارسلنا نوحا الی قومه فلبث فیهم الف سنه الا خمسین عاما فاخذهم الطوفان و هم ظالمون» (عنکبوت: چهارده)
«وما کنا مهلکی القری الا واهلها ظالمون»(قصص: پنجاه و نه)؛
«وما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون». (هود: 117)
آیات متعددی دیگری در قرآن کریم دلالت دارد بر اینکه علت اصلی انحطاط جامعه و تمدنی، ظلم و ستم (به معنای متعددی که به نمونه هایی از آن اشاره کردیم) رایج در آن جامعه است.
و وقتی که جامعه ای گرفتار انحطاط و ظلم شد در آن صورت، هلاکت و نابودی آن جامعه فرا می رسد.

عامل اقتصادی انحطاط
بعد اساسی دیگر انحطاط جامعه و تمدنی، عامل اقتصادی است. خداوند متعال، تمام مواهب و نعم آسمان ها و زمین را برای استفاده و بهره مندی بنی آدم خلق نموده است تا هرکسی با سعی و فعالیت خود از آن بهره مند شود. بنابریان به تملک اختصاصی در آوردن منابع ثروت، تجاوز به حق خدا و مردم است؛ چرا که نتیجه آن، محروم ساختن دیگران از این نعمت هاست و این انحراف و تجاوز سبب می شود که نعمت و ثروت در دست گروه و طبقه ای اندک، متمرکز شود و جامه به طبقات فقیر و غنی تقسیم شود و به تبع آن انحراف های دیگری پیش بیاید.
«هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا» (بقره: بیست و نه)؛
«… کلوا و اشربوا من رزق الله و لا تعثوا فی الارض مفسدین»(بقره: شصت)؛
«ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل کی لا یکون دوله بین الاغنیاء منکم…».(حشر: هفت)
جامعه ی انسانی در روابط اجتماعی و اقتصادی خود در صورتی از هماهنگی و تعادل و استحکام برخوردار است که مناسبات مردم در زمینه ی کسب معیشت و استفاده از نعمت های مادی و تولید اقتصادی بر اساس رابطه فقیر -غنی و سلطه جو-سلطه گر، استوار نباشد، چرا که مالکان و سلطه جویان با در دست داشتن ثروت های جامعه، دیگر قشرهای جامعه را به استثمار و بردگی خواهند گرفت و این مستلزم به وجود آمدن جامعه ی طبقاتی و به تبع آن، رواج ظلم و ستم و فسق و فساد و در نهایت موجب انحطاط آن جامعه خواهد شد.

مترفان و خوشگذرانان
قرآن کریم، یکی از علل انحطاط تمدن را، اتراف و مترفین معرفی می کند؛ ترف و اتراف به معنی زندگی خوش داشتن و به لذات دنیا سرگرم شدن است. در مجمع البیان می فرماید: «مترف کسی است که در نرمی زندگی، غوطه ور است. او به خود وانهاده شده و هر چه می خواهد، انجام می دهد و در استفاده از لذت های دنیوی و شهوات آن، دستش بازاست.» (طبرسی، بی تا، ج پنج: سی )
مترفین قدرتمندان اقتصادی هستند که با حفظ پایگاه ثروت، به سیاست هم وارد می شووند؛ ممکن است در توزیع منزلت های اجتماعی، مدیران بنگاه های اقتصادی یا از قدرتمندان نظامی و سران ادارات و زمین داران و سرمایه داران و… باشند. این بستگی به نوع نظام فاسد حاکم بر جامعه ی منحط دارد. آنچه در این قشر مشترک است مال (ثروت و سرمایه) و ابزار به دست آوردن ثروت می باشد. (رهنورد 1357: 85)
در قرآن کریم هم در آیاتی متعدد «مترقین و اتراف» را از عوامل انحطاط جامعه و نابودی تمدن ها (قریه ها) ذکر کرده است:
«و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین»(سبأ: 34-35)
«و قال الملا من قومه الذین کفروا و کذبوا بلقاء الاخره و اترفناهم فی الحیاه الدنیا… فاخذتهم الصیحه بالحق»
این آیه درباره ی اشراف و مترفین قوم عاد است که به واسطه ی تکذیب پیامبر الهی و کفرشان، در نهایت با عذاب الهی نابود شدند.
«واذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا».(اسراء: شانزده)
یکی از آیات صریحی که مترفین را عامل اصلی انحطاط و نابودی تمدن ها می داند، این آیه است.
از خصوصیات بارز مترفین، فسق یعنی از حد و حقوق حقه خارج شدن است. آنان با به وجود آوردن نابرابری های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… روابط سالم اجتماعی را هم خدشه دار می کنند مسبب مستقیم یا غیر مستقیم سایر انحرافات از قبیل سرقت، رباخواری، رشوه خواری و امراض و انحرافات اخلاقی و اجتماعی دیگر می شوند.

کم فروشی و گران فروشی
از عوامل اقتصادی دیگر در انحطاط تمدن ها، تقلب و فریبکاری در داد و ستد است. قوم مدین، که حضرت شعیب (علیه السلام) رهبری آنان را برعهده داشت، دارای این صفت بودند و از این طریق به ثروت اندوزی می پرداختند. قرآن کریم، این صفت را «فساد فی الارض» عنوان کرده است و از آن منع می کند. چرا که فریبکاری در بازار داد و ستد در نهایت موجب چپاول ثروت جامعه به دست فریبکاران می شود و جامعه به طبقات فقیر – غنی و سلطه گر و سلطه جو تقسیم می شود و در نهایت چرخه ی ملأ و مترفین و فساد و انحراف و انحطاط پیش می آید.
«والی مدین اخاهم شعیبا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره قد جاءتکم بینه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها ذلکم خیر لکم ان کنتم مومنین».(اعراف: 85)
گران فروشی نیز نوعی کم فروشی است چرا که در کم فروشی، فروشنده با مقدار معینی از قیمت، کالای کمتری می دهد و گران فروشی مقدار قیمت را بدون حق بیشتر از کالای داده شده اخذ می کند؛ لذا در هر دو صورت، ضرر و زیان به خریدار می رسد. در قرآن کریم، گران فروشی هم از عوامل انحطاط، عنوان شده است.
«ویل للمطففین الذین اذا کتالوا علی الناس یستوفون واذا کالوهم او وزنوهم یخسرون»(مطففین: 1-3)
ویل به معنای هلاکت و عذاب است و مطففین گروهی از قدرتمندان می باشند که با قدرت و نفود خود تجارت می کنند؛ با نازل ترین قیمت می خرند و با گران ترین قیمت می فروشند و در هر دو حال بالاترین سود را برای خود حاصل می کنند و مردم را با احتکار و… به تسلیم وا می دارند و کار خویش را تجارت آزاد می نامند. لذا مطففین از طریق گران فروشی به ناحق و از روی ظلم و تجاوز به مال اندوزی می پردازند.(قانع، 1379، 317)
البته آیاتی متعدد در قرآن کریم به اسراف و تبذیر، رباخواری، بخل، تکاثر و… اشاره می کند و مردم را با یادآوری انحطاط و هلاکت جوامعی که به آن صفات و ویژگی ها گرفتار بودند و به هلاکت رسیدند، از گرفتار شدن به سرنوشت آنها منع می کند.

عامل اخلاقی انحطاط
رواج فسق و فساد و نقض موازین اخلاقی و شرعی در روابط اجتماعی – که خود زاییده ی رواج ظلم سیاسی و اقتصادی و نابرابری های اجتماعی است – از عوامل مهم انحطاط جوامع است. حاکمیت قدرت و ثروت، جامعه را از همه ارزش ها و آرمان های اخلاقی و انسانی تهی می نماید. انگیزه های زندگی به لذت بردن در سطح نازل آن منحصر می شود و انحراف های اخلاقی رواج می یابد.
قرآن کریم درباره این انحراف ها هشدار می دهد؛ از بارزترین این نوع انحراف ها که موجب انحطاط بعضی از اقوام سابق شده است، انحراف جنسی و سرنوشت قوم لوط است که قرآن کریم آن را «قوم مسرف» و «مجرم و بدکار» معرفی کرده و در نهایت آنها را با عذاب خود نابود کرده است.
«و لوطا اذ قال لقومه اتاتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین إنکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون… فانجیناه و اهله الا امراته کانت من الغابرین و امطرنا علیهم مطرا فانظر کیف کان عاقبه المجرمین» (اعراف: 80-84)
یکی دیگر از انحرافات اخلاقی که موجب انحطاط جامعه می شود و رواج فحشا و زناست چرا که رواج این انحراف، موجب انحطاط خانواده و سست شدن بنیان آن و به هم ریختن نظام درست روابط اجتماعی و انساب وارث و میراث و از بین رفتن عفت و اخلاق در جامعه می شود.
«ولا تقربوا الزنی انه کان فاحشه و ساء سبیلا» (اسراء: سی و دو)
البته مفاسد و انحراف های اخلاقی به این دو نمونه منحصر نمی شود؛ ما در اینجا به عنوان نمونه آوردیم که از غوامل انحطاط جوامع و تمدن هاست.

ترک امر به معروف و نهی از منکر، از دیگر عوامل انحطاط
تمام احکام و دستورهای الهی واجب الاجرا و در نهایت امر، برای سعادت دنیوی و اخروی افراد و نیز برای ترقی و تکامل جوامع انسانی است. لذا در صورتی که به اوامر الهی عمل شود، برکات الهی شامل حال آن جامعه و مردم آن می شود.
«ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علهیم برکات من السماء و الارض…»(اعراف: نود و شش)
اما در صورتی که به آنها بی توجهی شود یا دستورهای الهی و انبیا و رسل او تکذیب شود، عذاب الهی در قالب های مختلف بر آن جامعه نازل می شود و فرهنگ و تمدن آن را به انحطاط و اضمحلال می کشاند.
«… ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون».(اعراف: نود و شش)
به عنوان نمونه، قوم بنی اسرائیل که در مقابل دستورهای الهی عنادها و لجاجت می کردند، در پی فرمان الهی مبنی بر عدم ماهی گیری در روز شنبه، به سه دسته تقسیم شدند. عده ای دائماً مرتکب گناهان می شدند و دسته ای با گروه اول، تنها مخالفت قلبی داشتند ولی آنها را منع نمی کردند، و گروه سوم علاوه براینکه مرتکب معاصی نمی شدند، دسته ی اول را امر و نهی هم می کردند. خداوند می فرماید که این دسته سوم را نجات داده ولی دسته ی اول را که مرتکب معاصی شدند و به اوامر و و نواهی هم اعتنایی نمی کردند، ظالم نامیده و آنان را به شدت عذاب داده است.
«و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون فلما نسوا ما ذکروا به انجینا الذین ینهون عن السوء واخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون» (اعراف: 164-165)
در آیه ی قبل از این آیه، می فرماید: «واسالهم عن القریه التی کانت حاضره البحر…» یعنی قوم بنی اسرائیل در شهر و دیاری به صورت اجتماعی زندگی می کرده اند و دارای آداب و رسوم و فرهنگ و تمدن بوده اند که به واسطه ی عناد در برابر اوامر و نواهی الهی و ظلم و فسقشان و حتی آن عده ای که تارک امر و نهی بوده اند، مورد بازخواست الهی واقع شده اند و عذاب بر آنها نازل شده است و نابوده شده اند.
«فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قرده خاسئین»(اعراف: 166)
بنابراین در صورتی که امر و نهی الهی و نیز قوانین الهی، که از طریق پیامبران و برای جوامع انسانی نازل شده است، در جامعه ای به اجرا در آید، آن جامعه و مردم آن، روی خوشی و سعادت را خواهند دید، اما در صورتی که به آن ها عمل نشود یا امر و نهی صورت نگیرد، سیر فرهنگ و تمدن آن جامعه در نهایت به کشمکش و تضاد بین آحاد جامعه سوق داده می شود و بر این اساس، طبق سنت جاریه ی الهی، آن جامعه دچار انحطاط و سقوط می شود و نابود خواهد شد. چنانکه در مورد قوم فرعون، قوم عاد، ثمود و قوم نوح که هر کدام دارای فرهنگ و تمدنی بوده اند، به واسطه ی نادیده گرفتن دستورهای الهی و انبیا و رسل او، به انحای مختلف گرفتار انحطاط و سقوط شده اند و فرهنگ و تمدنشان هم از بین رفت.
کتابنامه:
1. قرآن کریم.
2. پایدار، حبیب الله، 1365ش، حیات و مرگ تمدن ها، تهران، دفترنشر فرهنگ اسلامی، قلم.
3. حجازی، فخرالدین، 1350ش، نقش پیامبران در تمدن انسان، مقدمه ی بازرگان، تهران، بعثت، چاپ اول.
4. دورانت، ویل، 1365، تاریخ تمدن.
5. رادمنش، عزت الله، 1361ش، قرآن، جامعه شناسی اتوپیا، تهران، امیرکبیر، چاپ اول.
6. راغب اصفهانی، 1412ق، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، بیروت، دمشق، دار القلم، دارالشامیه، چاپ اول.
7. طباطبایی، محمد حسین(بی تا)، المیزان، فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
8. عنان، محمد عبدالله، 1367ش، صحنه های تکان دهنده در تاریخ اسلام، ترجمه ی علی دوانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم.
9. قانع، احمد علی، 1379ش، علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن کریم، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول.
10. مطهری، مرتضی، 1374ش، انسان و سرنوشت، تهران، صدرا، چاپ 14.
11. ــــــــ، 1374ش، جامعه و تاریخ، تهران، صدرا.
12. نهرو، جواهر لعل، 1366ش، نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه ی محمود تفضلی، تهران، امیرکبیر، چاپ هشتم.
13. صدر، محمد باقر، (بی تا)، سنت های تاریخ در قرآن، ترجمه ی سید جمال موسوی اصفهانی، قم جامعه ی مدرسین حوزه علمیه ی قم.
14. دورکیم، امیل، 1359ش، تقسیم کار اجتماعی، ترجمه ی حسن حبیبی، تهران، قلم، چاپ اول.
15. رهنورد، زهرا، 1357ش، موضع گیری طبقات اجتماعی یا فرآیند انحطاط یک جامعه در قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول.
16. احمدی، ظهیر(نگارنده)، 1383، زندگی اجتماعی انسان از منظر قرآن کریم (پایان نامه ی کارشناسی ارشد، رشته ی معارف اسلامی، گرایش قرآن، و حدیث، دانشگاه امام صادق (ع) .
منبع: گروهی از نویسندگان، مجموعه مقالات مسابقات بین المللی قرآن کریم- جلد سوم، انتشارات اسوه، چاپ اول، (1387).

مطالب مشابه