بیماریهای معنوی و درمان آن در قرآن

بیماریهای معنوی و درمان آن در قرآن

نویسنده: محمدعلی راه چمنی (1)

چکیده:
قرآن کریم به عنوان نخستین منبع برای فهم و دریافت صحیح کلام الهی، تنها کتابی است که همه معارف و علوم را در خود جای داده و به آنها پرداخته است.
بیماریهای معنوی، روحی و روانی مثل تکبّر، عجب، ریا، حسد، حیله، حقارت، و… یکی از مشکلات عدیده و مهم انسان قرن معاصر است که گرفتار آنها می باشد. لذا با اهتمام به اینکه هدف از نزول قرآن، هدایت بشر بسوی خداوند و فضایل اخلاقی و سجایای انسانی است. در این نوشتار سعی شده با استعانت از آیات الهی قرآن کریم و با توجه به این که بیش از 1150 آیه در قرآن وجود دارد که به این گونه بیماریها پرداخته است. راهکارهای مناسب و شفا بخش قرآنی برای درمان بیماری های معنوی ارائه گردد.

 

مقدمه:
قرآن کتابی است جامع الاطراف، اقیانوسی عظیم که پر از لؤلؤ و مرجان می باشد و به همه مسائل بنحو عالی و کامل پرداخته که برای صید آن بایستی غواصی کرد. و اگر بخواهیم به آیاتی که در خصوص طب و روان شناسی و علوم تربیتی که با موضوع مقاله نیز همخوانی دارد بپردازیم بایستی گفته شود که بالغ بر 1150 آیه در قرآن وجود دارد که به مباحث فوق پرداخته است. لذا با عنایت به اینکه قرآن کریم به سلامت تن و روان توجه خاص دارد و نیز به فرموده نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم سلامتی نعمتی است که مفهوم خیر واقعی را در زندگی انسان متجلی می کند. و در پرتو آن می توان به تأمین نیازهای معنوی، جسمی، روانی، و… پرداخت و آن را مبنای توسعه دانست. علاوه بر آن انسان موجودی است که مرز مشخصی بین ابعاد جسمی و روانی اش وجود ندارد و پیوسته تأثیر و تأثر متقابلی بین او و محیط زندگی اش در جریان است. پس سلامتی را می توان حالتی از تعادل بین اعمال جسم، روان و محیط دانست که شخص در وضع موجود بتواند به راحتی زندگی کند و احساس نشاط و دلخوشی داشته باشد و در جامعه نیز احساس بیهودگی ننماید.
پس در یک جمله می توان گفت: سلامتی یک هدف اجتماعی جهانی است.
لازم به ذکر است که در قرآن کریم 33 بار واژه سلام که در اصل به معنی سامت می باشد آمده است به عنوان نمونه در آیه 69 سوره انبیاء می فرماید: پس آتشی افروختند و ما خطاب کریم که ای آتش سرد و سلامت برای ابراهیم باش، و یا در آیه 25 سوره یونس می فرماید: و خدا همه خلق را به سر منزل سعادت و سلامت می خواند و… در همه این آیات سلامت به عنوان نعمتی فراتر از دیگر نعم از جانب خداوند برای افراد مورد عنایت قرار گرفته همچنین از جمله ویژگیهای بهشت وجود سلامت و امنیت در آن می باشد که از این روی به عنوان دارالسلام یعنی سرای مصون از آفات خوانده شده است. لذا با توجه به اهمیت موضوع ما را بر آن داشت تا در این مقاله به بررسی تعدادی از بیماریهای معنوی و رونی انسانها بپردازیم و قرآن کریم را که به عنوان بهترین دارو برای درمان این گونه بیماریهاست تجویز نماییم.

روش تحقیق:
تحقیق و پژوهش صورت گرفته از نوع تحقیقات توضیحی است که در بخش گرد آوری اطلاعات و مطالب از روش کتابخانه ای استفاده شده است. در این تحقیق ابتدا به برری منابع و کتابهای بهداشت و بیماریهای روانی، جسمی و… پرداخته شده و سپس با مراجعه به منابع اسلامی و قرآنی، عوامل بیماریهای معنوی شناسایی شده که به بیان آن می پردازیم.

نتیجه گیری:
قرآن کریم کتاب آسمانی، و گنجینه اسرار و اعجاز الهی و هدایت و تبیان همه علوم و معارف الهی است که انسانها هر چه بیشتر در آن تدبر و تفکر نمایند، درهای بیشتری از حقایق پروردگار عالم گشوده خواهد شد و به اسرار و رموز آن واقف می گردند. پس نتیجه انکه دوری از معنویات و عمل نکردن به دستورهای الهی و قرآنی و عدم ارتباط و تفکر در آیات و نشانه های پروردگار عالم، علت اصلی برای گرفتار شدن انسان به این بیماریهای ناعلاج خواهد بود.
به عبارت دیگر قرآن تنها مصحف شفا بخش و داروخانه عظیم الهی است که همه بیماریهای معنوی را معرفی و سپس درمان می کند. پس طبیب واقعی اوست و خداوند قرآن را برای درمان تمامی بیماریها معرفی می کند. لذا ما انسانها در مرحله اول بایستی سعی مان بر این باشد که گرفتار این گونه بیماریهای مهلک و خطرناک نشویم و در صورت ابتلا، بدون هیچ گونه تردید، از قرآن مدد بگیریم تا بتوانیم از این گونه بیماریها رهایی پیدا کنیم.
انشاءالله

بیماریهای معنوی و درمان آن از دیدگاه قرآن کریم:
از آنجا که عقل سالم در بدن سالم است و از طرفی ترقی هر انسانی به وسیله رشد عقل و فکر او می باشد باید دانست که سلامت بدن نیز سهم بسزایی در رشد و تعالی انسان خواهد داشت. لذا سلامت روان و تن مکمل هم می باشند و انسان با داشتن این دو بال می تواند راه صعود و تعالی را بهتر و سریعتر طی نماید و انسان با شناخت امراض روانی از قبیل غفلت، حسد، بخل، تکبر و… و تأسی از قرآن کریم بایستی در جهت از بین بردن این بیماریها تلاش نماید لذا در این نوشتار به بررسی تعدادی از بیماریهای معنوی که باعث گمراه شدن و به ضلالت افتادن انسان می شود می پردازیم.

غفلت
واژه غفلت در لغت به معنای بی خبری – فراموشی و اهمال آمده است و یکی از صفات سلبیه و جلالیه خداوند، عدم غفلت او نسبت به عوالم وجود می باشد. مخلوقات ذات حق بعد از آفرینش هرگز به فراموشی سپرده نشده و مهمل و رها نخواهند بود بلکه خداوند منان از همه آنها حتی نسبت به خودشان هم آگاه تر است و هرگز بی خبر از اعمال و گرفتار آنان نیست این معنای عدم غفلت پروردگار نسبت به مخلوقات خویش است.
گاهی غفلت به معنی بی خبری، به پیامبران هم نسبت داده شده است و بی خبر بودن از یکسری تاریخچه های گذشتگان عیب نیست چه بسا پیامبرانی از همه رویدادهای تاریخی و اجتماعی اقوام پیشین اطلاعی نداشتند که خداوند پیامبرانش را آگاه کرد.
و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیتش از هر گونه عیب و نقصی مبرا هستند لذا وجود مقدسشان به بیماری های معنوی همانند غفلت آلوده نخواهد شد (2) بیماری غفلت دارای مراتب و درجات مختلف است لذا همه انسانها به استثنای معصومین دارای مرتبه ای از مراتب غفلت خواهند بود.

اعمی (نابینایی):
یکی از بیماریهای معنوی نابینایی است یا آنکه انسان از نعمت چشم برخوردار است ولی چشم او کور است لذا بینایی و نابینایی در انسانها به دو شکل متصور است.
1- گاهی انسان از نعمت دیدن به وسیله چشم بی بهره است و از کمبودهای زیادی در این رابطه رنج می برد و از بسیاری مناظر و زیباییهای طبیعت و جهان هستی محروم مانده است و اگر او هم مانند دیگران از این نعمت بهره مند بود حظ و بهره ای می برد و مسلماً از همه فوائد چشم استفاده می نمود و همه عالم هستی برای او به چشم سر قابل روئیت بود و از زیباییهای طبیعت و جهان هستی استفاده می کرد.
2- بینایی و کوری در انسانها مربوط به درون انسان است و ارتباط مستقیم هم با چشم سر دارد انسان نابینایی معنوی اگر چه از دید چشم سر برخوردار است ولی هیچ استفاده بهینه از آن نمی کند او فقط دنیا و آنچه را که مربوط به دنیا است را می بیند و حقایق عالم و حکومت جهان هستی را نمی بیند با آن که چراغ های هدایت که همان پیامبران الهی و کتب آسمانی است که در جلوی راه انسان روشن است اما او نمی بیند و خداوند یک چنین انسانهای نابینای باطنی را در عالم آخرت بصورت نابینا محشور می کند. که در آیه 72 سوره بنی اسرائیل به آن اشاره دارد (3) قرآن کریم یکی از راههای علاج این بیماران را مسافرت و سیر و تماشا در زمین می داند تا دلهاشان بینش و هوش یابد که سیر و سفر در تاریخ گذشتگان و زندگانی و برخوردهای آنان، البته برای انسان عاقل سازنده خواهد بود. (4) و با استفاده از ابزارهای شناخت و گشت و گذار در لابلای ورقهای تاریخ گذشتگان پی به امور و واقعیات جهان هستی می برد و بتواند با فهم دل و بینایی و شنوایی به لغای حق نایل گردد.

اصم «کری و ناشنوایی»:
از جمله بیماریهای مهلک معنوی و روحی انسان که او را محروم از شنوایی گوش سر می کند به طوری که زیباییها و لذایذ معنوی در کام او تلخ می شود اگر انسان از شنوایی گوش جان محروم بماند در نتیجه از شنیدن حقایق و روح الهی بهره ای نبرده و مانند چهار پایانند بلکه بسی گمراه ترند که در آییه 179 سوره اعراف به این مسئله اشاره دارد.
و چه بسا انسانهایی در جوامع بشری زندگی می کنند که حاضرند همه حرفهای ظواهر حیات دنیوی را بشنوند غیر از کلام خدا و پیامبرش و قرآن کریم را و از شنیدن وحی خدا خسته می شوند. و این خود یک بیماری است و این بیماری کری در منکران وجود ذات حق و قیامت از شدت بیشتری برخوردار است و حتی با دستانشان جلوی شنیدن گوشها را می گیرند و این در زمان پیامبر هم بوده است تا کلام نورانی حضرت را نشوند چنین انسانهای بیماری در آخرت با همان بیماری کری در پیشگاه خداوند حاضر می شوند.
که در آیه 97 سوره اسری اشاره دارد به اینکه: و ما در روز قیامت آنان را به صورت کور و لال و کر محشور می کنیم و جایگاه آنان جهنم خواهد بود (5) پس برای اینکه ما انسانها به این بیماری گرفتار نشویم براساس آیات قرآنی باستی گوشهامان را به درک و معرفت حقیقت عادت دهیم و به آن عمل نماییم.

ابکم (لال بودن):
یکی دیگر از بیماریهای روحی بشر لال بودن انسان است کما اینکه اگر شخصی به علل مختلف از نعمت زبان برخوردار نباشد و نتواند از نعمت الهی استفاده کند به عنوان یک نوع بیماری و معلولیت جسمی به حساب می آید.
حال اگر کلام حق را بر زبان جاری نکند و حاضر نباشد که از این نعمت خداوند در راه صحیح و صواب استفاده کند اگرچه به ظاهر دارای زبان است ولی دارای بیماری خاصی بنام بکم و لال بودن خواهد بود زبانش برای ظواهر حیات دنیا به عنوان یک کارخانه و چاپخانه همه حرفهای باطل و زشت بسیار فعال است ولی حاضر به اجرای شهادتین بر زبانش نیست در میدان دفاع از خدا و پیامبر قرآن و اهل بیت ساکت و لال است آنجا که باید زبانش حرکت کند و همچون شمشیر برنده ای در میدان های فرهنگی و اعتقادی حضور یابد.
مهر سکوت بر لبان او هویدا خواهد بود و در آنجایی که باید زبان را در دهان ساکت نگه دارد به حرکت در می آورد. چنین انسانهای ناسپاسی در قیامت بصورت لال محشور می شوند. که خداوند در آیه 97 سوره اسری وعده آن را داده است البته انسانهای لال باطنی در دنیا خود را به ضلالت و گمراهی زدند و در عالم آخرت هم گمراه و بلکه گمراهتر خواهند بود و به عبارتی گمراهی در این دنیا باعث گمراهی در آخرت است به صورت لال حضور می یابند تا نشانگر بیماریهای معنوی او در حیات دنیای وی باشد. (6)

عقل:
یکی از نعمتهای بزرگ الهی که در انسان به ودیعه گذاشته شده است عقل بشر است که به عنوان پیامبر درونی انسان تلقی می شود خداوند کریم برای راهنمایی بشر از دو نوع پیام آوران استفاده نموده:
پیامبران بیرونی که 124 هزار انسان پاک و خود ساخته ای که برای هدایت انسان ارسال داشته است و از آنجا که پیامبران از هم جنس بشر انتخاب شده اند در معرض خطرات طبیعی قرار داشتند و چه بسا به دست همنوعان خود به قتل می رسیدند، لذا خالق یکتا در بدو خلقت بشر، او را با پیامبر درونش (عقل) همراه ساخت که هرگز دست بشر به آن نخواهد رسید.
منتها خطری که این پیامبر درونی را تهدید می کند خود انسان است و به خاطر عدم استفاده از ابزار ثلاثه شناخت یعنی چشم و گوش و قلب (عقل ) تحت پوشش غفلتها قرار می گیرد که باعث زنده بگور شدن عقلش می شود. (7)

قلب چیست و جایگاه آن کجاست؟
در وحله اول ممکن است از قلب به عنوان یکی از اعضاء و جوارح انسان نام برده شود اما قلب در لغت به معنای عقل هم آمده است و این هم یک امر مادی نیست بلکه از امور معنوی است و جایگاه عقل هم در سر انسان و عین مغز و دماغ نیست زیرا مغز سر انسان از بهترین ابزار عقل است ولی هیچ گاه نمی توان عین آن باشد چون مغز سر انسان از جنس ماده و خاک است و آن هم شعور و ادراک ندارد و آنچه را که باقی می ماند روح انسان است که موجود ناشناخته باقی می ماند. عقل انسان که از اسرار الهی است و در تیررس دید ظاهری بشر نمی باشد و از حجم فیزیکی نیز برخوردار نیست، در عین حال انسان با یک نگرش عمیق در خلقت خود متوجه این امر خواهد شد. بیماریهای قلبی انسان به مقتضای عدم پرورش نفس و روان متعدد می شود که به توضیح آن می پردازیم.
الف) قلب نابینا
قلبی که بینایی ندارد اگرچه انسان صاحب دید و چشم سر است ولی در درک واقعیات جهان هستی کوتاهی می کند. آثار قدرت خداوند را بر روی زمین و در آسمانها می بیند ولی هیچ تفکر و تعمق در خالقیت جهان هستی ندارد او شبیه نابینای ظاهری است که جهان روشن را تاریک می بیند.
چنین انسان بیماری باید از آنچه را که می بیند اندیشه کند تا به تدریج شناخت او نسبت به خود و موجودیت و اشیاء اطراف مضاعف شود در نتیجه زحمات وی نورانیت قلب خواهد شد و از آن پس هر چه را که می بیند به عنوان مخلوق ذات حق تلقی می کند و یا چشم دل حقایق عالم هستی را درک می کند.
قرآن کریم کسانی را که به حیات دنیا فقط فکر می کنند و هر آنچه را که با چشم می بینند به حقیقت آن فکر نمی کنند. به عنوان یک بیماری قلبی معرفی می کند که دارای قلب کور است. در آیه 46 سوره حج نیز می فرماید: اگر چه چشم سر آنان کور نیست ولی چشمان دلشان و قلبشان کور است و حقایق را نمی بینند.
ب) قلب اغلف:
انسان با دستان خودش بر دریچه قلبش غلفی می زند که هرگز نسبت به حقایق بیرونی دید روشنی ندارد و همانند غلاف شمشیر که سلاح را در خودش زندانی و محصور کرده است چنین شخصی نگاهش به جهان هستی یک نگاه تاریک است و هرگز توان تحلیل فلسفه خلقت را ندارد و مفتاح و کلید این غفلت عبارتند از:
پیدا کردن ابزار شناخت که به طور دائم با انسان همراه است یعنی با چشم خود نگاه عمیق به کائنات و هستی داشته باشد و سطحی نگر نباشد بلکه همچون غواص در اقیانوس بیکران حقایق عالم شناگر ماهر باشد و در عمق هم شنا کند تا به گنجهای نهفته در اعماق آن دست یابد اگر فقط در سطح آب شنا کند به گنجینه اسرار اهی پی نخواهد برد و همچنان در ابهام باقی خواهد ماند. زمینه مهر الهی بر قلوب را در خود انسان با گفتار و اعمالش مهیا می کند و الا خداوند زمینه هدایت را برای همه آماده کرده است و ابزار شناخت را در اختیار همه قرار داده است.
ج) قلب قاسیه:
نوعی از بیماری قلبی است که به چنین انسانی بیماری قسیّ القلب می گویند خداوند انسانهای قسیّ القلب را به سنگ تشبیه می کند حتی می فرمایند از سنگ هم محکمتر است آیه 74 سوره بقره اشاره به این مسئله دارد لااقل سنگها برای جاری شدن چشمه های شکافته می شوند ولی قلوب انسانهای قسیّ القلب از صخره ها هم سخت تر است.
وحی خداوند در سنگ اثر می کند و از خشیت حق ریزش می کند ولی قلب انسان آنگاه که قساوت پیدا کند وحی خداوند در آن اثر نمی کند و از خشیت خداوند هیچ انعطافی نشان نمی دهد. (8) یکی دیگر از نشانه های قساوت قلب که در قرآن کریم اشاره شده است خود فراموشی است و یکی از نشانه های بارز خود فراموشی، خود فریبی می باشد. (9)
د) قلب رائن «زنگ زده»
یکی از تعابیر قرآنی پیرامون بیماریهای معنوی قلب عبارتند از زنگار گرفتن آن است همانطور که آهن آلات دچار زنگ زدگی می شوند قلب انسان هم بر اثر کم کاریهای معنوی انسان دچار زنگ زدگی می شود.
براستی وقتی که انسان تحمل پذیرش وحی خداوند را نداشته باشد و همه حقایق امور را به مزاح و شوخی قلمداد کند آئینه دل او پر از زنگار می شود و به مرور زمان قلب او همچون فولاد سر می شود که هیچ چیز در آن اثر نخواهد کرد و نهایتاً عذاب الهی را به جان خود خریده و در قعر جهنم قرار خواهد گرفت. (10)

تکبر:
تکبر یکی از صفات ناشایست می باشد که به اعتقاد بسیاری از علمای اخلاق، ریشه همه رذائل اخلاقی و همه صفات زشت انسانی است و قرآن مجید بارها به مفساد استکبار و بدبختی های ناشی از تکبر و مشکلاتی که در طول تاریخ بشر از این صفت مذموم به وجود آمده اشاره کرده است (11) تکبر از سه عنصر تشکیل شده است الف: فرد برای خود مقامی قائل شود ب: برای دیگری نیز مقامی قائل شود ج: مقام خود را برتر از آنها ببیند و احساس خوشحالی و آرامش نماید (12) بزرگی و کبریایی فقط از آن خداوند است. (وَ لَهُ الْکِبْرِیَاءُ فِی السَّماوَاتِ و َالْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) (13) لذا این صفت محصور در ذات یگانه است و ماسوای او فقر محض به شمار می آید که مخصوص انسان است.
تکبر از بیماریهای مهلک و سمی به شمار می آید و انسان مبتلا به این بیماری را متکبر می نامند.
اولین موجودی که دارای این صفت رذیله شده و باعث سقوط وی از عالم اعلی و معنا به عالم سفلی شد ابلیس بود که با قدمت عبودیت 6000 ساله در مقال ذات حق تکبر ورزید و از دیدگاه خداوند رانده شد. اگر انسان دچار این بیماری خطرناک شد و در پی درمان آن نرود بلکه لجاجت او باعث ازدیاد آن، در همه وجودش گردد خداوند بر قلب چنین متکبری مهر می زند از آن پس نور هدایت را که اظهر من الشمس است هرگز نخواهد دید. (14)

انواع بیماری تکبر:
بعضی از علمای اخلاق تکبر را به سه بخش تقسیم کرده اند: الف: تکبر در برابر خدا ب: تکبر در برابر پیامبران ج: تکبر در مقابل خلق خدا (15) و دانشمندان علوم اسلامی بیماری تکبر را در انسان دارای چهار قسم می دانند:

1- تکبر در برابر خداوند:
بالاترین مرتبه از مراتب تکبر، کبرورزی در مقابل قدرت بی منهتی خداوند قادر است که قدرت لا یزال لاهی را هیچ یا کوچک می پندارد و خودش را صاحب قدرت و مستقل فرض می کند در طول تاریخ بشریت چه بسا انسانهای متکبری در بین جوامع بشری ظهور پیدا کردند و چند صباحی مستکبرانه زندگی می کردند اما در نهایت با فرارسیدن اجل به اصل خویش که همان خاک است برگشتند. مثل فرعون، که خداوند در نهایت همه آنها را مؤاخذه و سپس در دریا غرق نمود و این عاقبت مستکبران و ستمکاران است.
انسان متکبر تا زمانیکه عوامل کبر و غرور را در مقابل قدرت خالق یکتا از دست نداده است و خود را غرق در قدرتهای کاذب استکبار می بیند حاضر به تضرع در مقابل خداوند منان نیست.
ولی در آنجایی که دنیا و همه آنچه را که در دنیا وجود دارد برای انسان آشنا و فانی است و یک روزی برای همگان خواهد آمد که برهنه از دنیا سفر خواهد کرد. که تضرع در آن روز اثری نخواهد داشت.
از آنجایکه انسان متکبر خود را بزرگ می بیند و انتظار دارد که دیگران او را به زیبایی و بزرگی یاد کنند حاضر نیست در پیشگاه با عظمت باری تعالی زانوی ادب به زمین بگذارد و سر بر سجده نهد و تضرع در پیشگاه خدا داشته باشد لذا هیچ ارتباطی با خالق خویش برقرار نمی کند و زنجیر ارتباط یا ذات یکتا و منبع فیض الهی را گسسته نگه می دارد جایگاه چنین انسانی در عالم آخرت دوزخ خواهد بود یا لذت و خواری در عذابهای دردناک قیامت و برای همیشه معذب است.

2- تکبر در مقابل پیامبران و اوصیای الهی:
پروردگار عالم همه پیامبران و رسولانش را از جنس بشر قرار داد تا بتوانند در بین مردم حضور محسوس داشته باشند و مردم را راهنمایی کنند اما گروهی از کفار و مشرکین معترض بودند که چرا پیامبر از جنس فرشتگان نیست و خداوند می فرماید اگر از جنس فرشتگان بود باز شما اعتراض می کردید و اگر می بینیم که عده زیادی در مقابل بعثت پیامبر قد علم کردند و حتی با صراحت اعلام کردند که ما توان تحمل تو و کتابت را نداریم همه این خصومتها نشأت گرفته از احساس قدرت و تکبر بود که در خود جمع کرده بودند.
همین امر باعث پشت پا زدن به مفاهیم نورانی قرآن و سنت و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد و به آنان اجازه تبعیت از دین مبین اسلام و پیروی از رسول اکرم اسلام و اهل بیتش را نمی دهد. خداوند در آیات 43 تا 48 سوره مؤمنون می فرماید: پس آنگاه موسی و برادرش هارون را فرستادیم با آیات، معجزات و حجت روشن به سوی فرعون و اشراف قومش، آنها هم تکبر و نخوت کردند زیرا آنان مردمی متکبر و سرکش بودند. از این رو گفتند چرا ما به دو بشر مثل خودمان ایمان آریم در صورتی که طایفه این دو مرد (موسی و هارون) ما را پرستش می کردند. سپس تکذیب کرده و بدین سبب همه هلاک شدند.

3- تکبر در مقابل کتابهای آسمانی خصوصاً قرآن کریم:
در طول تاریخ هرگاه کتاب آسمانی برای هداست بشر فرستاده می شد با مقاومت و لجاجت مردم همره بوده است و چون قدرت تحمل آخرت کتاب و کاملترین قوانین الهی را نداشتند و وحی خدا را قبول نداشتند. (16) که در آیات 30 و 31 سوره زخرف به این موضوع پرداخته شده که می فرماید و چون رسول حق به سوی آنها آمد گفتند این قرآن سحر است و ما به آن ایمان نداریم و باز گفتند چرا این قرآن برای آن مرد بزرگ قریه مکه و طائف نازل نشد.

4- تکبر در مقابل انسان:
امام صادق علیه السلام می فرماید: هیچ کسی دچار تکبر یا خود برتبر بینی نمی شود مگر به خاطر ذلت و حقارتی که در خود احساس می کند (17) کبرورزی در مقابل همنوعان خود است که انسان خود را از دیگران بزرگتر ببیند و اگر مرشد و راهنمایی او را ارشاد و هدایت کند و او از روی تکبر نپذیرد و لجاجت بیشتری نشان دهد از جمله مستکبرین خواهد بود همچون قارون، که در آیات 76 و 77 سوره قصص به تکبر و لجاجتهای او اشاره شده است. یکی از راههایی که به آسانی می توان متکبر را از متواضع مشخص کرد همین راه رفتن انسان که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است بسیار لطیف تشبیه شده که انسان مغرور وقتی روی زمین راه می رود پاهایش را محکم به روی زمین می کشد و سرش را بالا نگه می دارد تا به دیگران بفهماند که یک سر و گردن از دیگران بالاتر است.
همه نسبت به او کوچکتر و حقیرند اما انسان متکبر هرگز نمی تواند تکبرش به بلندی کوه برسد و هرچه احساس بزرگی کند به کوه نخواهد رسید و همین کوه که از خاک و سنگ است بلندتر و بالاتر از انسان مغرور است. پس اگر به فرامین و نصیحتهای خداوند توجه نشود انسان دچار غرور و خودپسندی خواهد شد و همانطور که در آیه 206 سوره بقره نیز آمده است جایگاه این گونه افراد جهنم که بسیار آرامگاه بدی است خواهد بود.

عوامل تکبر:
موجبات و عوامل تکبر و غرور انسان در مقابل دیگران مختلف است اهم آن عبارتند از:
1- کسب علم
2- اموال
3- اولاد
4- جمال
5- مقام
6- جایگاه در جامعه
اینها موارد مهمی هستند که اگر به درستی از آنها استفاده نشود باعث ایجاد کبر و غرور در انسان می شود که نهایتاً منجر به هلاکت او خواهد شد. خداوند در آیات 18 و 19 سوره لقمان توجه ویژه ای به این مسئله دارد و می فرماید: و هرگز به تکبر و ناز از مردم (اهل نیاز) رخ متاب و در زمین با غرور قدم بر ندار که خدا هرگز مردم متکبر خود پرست را دوست نمی دارد و عاقبت خوار و ذلیلشان خواهد گرد. در رفتارت میانه روی اختیار کن و سخن آرام گو، نه با فریاد بلند که منکر و زشت ترین صداها،صوت الاغ است لذا انصاف و وجدان بیدار حکم می کند که تواضع و فروتنی بهترین و سالم ترین برخورد اجتماعی است و تکبر و فخر فروشی زشت ترین آن است و اگر با این همه سفارش های قرآن کریم باز انسان اصرار به کبرورزی در بین جوامع بشری دارد باید بداند که همه در دنیا ذلیل و خوار خواهد شد هم در آخرت در عذاب الهی معذب است و شعله های دوزخ در انتظار متکبرین خواهد بود.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند:
من تعجب می کنم از انسان متکبری که اول زندگی او نطفه ای بیش نیست و در انتها زندگی مردار متعفن و در بین این دو حال ضایعات داخل شکم می باشد پس چرا انسان تکبر می ورزد. کلام نورانی علی علیه السلام تفسیر آیاتی است که انسان را به تفکر سفارش می کند بهترین سلاح برنده که باید به طور دائم همراه انسان باشد تفکر است.

عجب:
یکی از امراض روحی و معنوی که دامنگیر انسان می شود عجب است همان خودبینی که شخص بیمار اعمال خود را بستاید هر چند عبادات و اعمال صالح فراوان انجام داده باشد. و خویشتن را به واسطه این عبادات و اعمال صالحه بزرگ فرض می کند و خود را مستقل در این توفیقات می بیند. که قرآن مجید در آیات 32 تا 39 سوره کهف و آیه 49 سوره نساء و آیه 32 سوره نجم به این بیماری معنوی اشاره دارد.

ریا:
یکی از بیماریهای معنوی و روحی انسان که بسیار خطرناک است ریا می باشد آنچه را که در اسلام مذمت شده است ریا در عبارت است. در روایات معصومین آمده که انسان عبادتش را با هیچ کدام از مراتب ریا عجین و همراه نسازد. چرا که باعث حبط و نابودی اعمال عبادی می شود. در آیه 264 سوره بقره می فرماید ای اهل ایمان صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید مانند آنکه مال خود را از روی ریا انفاق کند و ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده. مثل چنین مرد ریا کار بدان ماند که به جای آنکه در زمین قابلی دانه بذر افشاند دانه را بر روی سنگ سخت ریزد و تند بارانی غبار آن نیز بشوید که نتواند هیچ از آن حاصلی بدست آرند و خدا گروه کافران را راه سعادت ننماید.
انسان مؤمن باید اعمال عبادتش را با نیت سالم و قربهً الی ا… انجام دهد و الا اگر عبادتش را برای دنیا و مفاخر دنیوی انجام دهد نه تنها اثری در روحیات وی نمی بخشد بلکه اثر معکوس دارد و عذاب اخروی انسان را زیاد می کند و کوله بار گناهانش را می افزاید.
وقتی انسان وارد عبادت می شود شیطان با حیله و ترفند از راههای مختلف وارد عمل می شود تا مسیر و مقصد عابد را تغییر دهد و از اخلاص بسوی شرک بکشاند و نیات پاک او را خدشه دار کند. پس انسان بایستی سعی کند اعمالش را با اخلاص و بی ریا انجام دهد تا مورد پذیرش خداوند قرار گیرد چرا که او بصیر و آگاه است.

بیماریهای هفتگانه و درمان آنها در قرآن کریم:
علاوه بر صفات و بیماریهای معنوی که به آنها پرداخته شد علمای اسلامی صفات و ملکات نفسانی را مطرح می نمایند که اگر انسان مراقب آنها نباشد، آن صفات نیز تبدیل به بیماری معنوی خواهد شد که برای انسان بسیار خطرناک است که به شرح ذیل به آنها می پردازیم. (18)

1- حسد
حسد نوعی بیماری انفعالی است که انسان در آن حالت احساس می کند مایل است در جای شخص دیگری که دارای نعمتی است قرار گیرد و آرزو می کند که او آن نعمت را نداشته باشد تا خود صاحب آن شود (19) حسد به تدریج ایمان را می خورد، همان گونه که آتش هیزم را رفته رفته از بین می برد (20) این بیماری معنوی دارای عواملی است که شامل: الف – ضعف فکری (21) ب- کمبود ایمان (22) ج- مشکلات شخصیتی (23) د- کینه و دشمنی ه- بخل ذاتی و- دوست داشتن شهرت ز- ترس از شکست در رقابت ح- حب دنیا و منافع مادی (24) پس حسد از بیماریهای معنوی کلیدی است که اکثریت مردم به تناسب حالشان با آن همراه هستند.
در علم اخلاق بیماری حسد را اینگونه تعریف کرده اند: نیرویی درونی که انسان را به علت رشد مادی و معنوی دیگران ناراحت می کند. مثال هابیل و قابیل، داستان برادران یوسف.

2- حقد
به معنای کینه است از صفات متقین این است که کینه دوستان را در دل جای نمی دهند و انسان مؤمن صفحه دل را از کدورتها و کینه ها پاک می کند و اما اگر خانه دل را محل ناراحتیها و عداوتها نسبت به دوستان و همنوعان خویش نمود باید بداند که بیمار است.
و هر چه زودتر باید کینه را از دل خارج کند انسان مؤمن دائماً از خداوند درخواست می کند که هیچ حقد و کینه ای از دیگر مؤمنان در دل او ننشیند و اگر احیاناً کینه ای در قلب انسان نشست باید هر چه زودتر با استفاده از توفیقات الهی توسط دعا و نیایش و تفکر زمینه خروج آن را از خانه دل مهیا کند.

3- حرص
یکی از امراض روحی بشر حرص است که از شیوع خاصی در جوامع انسانی برخوردار است این نیروی بالقوه که در ضمیر انسان حضور فعال دارد و با عدم تعدیل به وسیله عقل تبدیل به نیروی بالفعل می شود و اگر پیشگیری و درمان نشود تا لب گور و آخرین نفس همراه خواهد بود. که خداوند در آیات 19 تا 49 سوره معارج به این مسئله پرداخته است: انسان مخلوقی سخت حریص و بی صبر است چون شر و زیانی به او رسد جزع و بی قراری کند و چون مال و دولتی به او رو کند منع نماید مگر نماز گزاران حقیقی آنان که دائم در نماز و اطاعت الهی عمر بگذرانند و آنان که در مال و دارایی خود حقی معین و معلوم گردانند برای فقیر سائل و فقیر آبرومند محروم پس حرص بیماری مهلک و خطرناکی است که حالت کلیدی نسبت به بعضی گناهان دیگر است. اگر انسان از نیروی درونی خود همچون ایمان و تقوی و از پیامبر درون یعنی عقل استفاده نماید می تواند صفت حریص و طمع را در راستای مصلحت جان و تن خویش قرار داده و از آن به نحو مطلوب بهره برداری کند. (25)

4- حقارت
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: دروغگو دروغ نمی گوید مگر به سبب حقارتی که در نفس خود احساس می کند (26) و آنان که مردان و زنان با ایمان و بی تقصیر و گناه را بیازارند، بترسند که دانسته گناه و تهمت بزرگی را مرتکب شده اند (27) پس تحقیر یکی دیگر از لوازم بیماریهای قلبی انسان است که انسان همنوعان خود را کوچک و ناچیز فرص می کند و این ریشه در تکبر و حسادت و حقد دارد از آنجایی که حقارت زائیده بیماریهای دیگر است اسلام نه تنها دوست ندارد که مؤمن در نزد دیگران حقیر و کوچک شمرده نشود بلکه سفارش اکید دارد که حق تحقیر دیگران را هم ندارد.

5- حیله
خداوند در قرآن کریم می فرماید: و گروهی از مردم منافق گویند که ایمان آورده ایم به خدا و روز قیامت و حال آنکه ایمان نیاورده اند. خواهند تا خدای و اهل ایمان را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را، و این را از سفاهت نمی دانند. دلهای آنها مریض است پس خدا بر مرض ایشان بیفزاید و آنها راست عذاب دردناک بدین سبب که دروغ می گویند و با اهل ایمان دو رنگی و ریا و نفاق می کنند. (28)
خدعه و نیرنگ از صفات رذیله ای است که ریشه در بیماریهای قلبی و روحی انسان دارد فلسفه مکر انسان عدم شناخت او نسبت به قدرت لایتناهی خداوند است و انسان حیله گر پی به عظمت و علم الهی نبرده است که علم خداوند علم حضوری است نه اکتسابی و بر همه عالم تکوین از ظواهر و بواطن آن آگاهی تمام دارد و همگی در پیشگاه وی حضور دارند و حتی به نیات انسان چه قبل از ظاهر شدن در قلب و چه بعد از ظاهر شدن آن مطلع است.
حال اگر انسان بخواهد هرچه از مکر و حیله را در اجتماع اجرا کند خداوند به آن آگاهی و سیطره دارد و اگر مصلحت بر خنثی نمودن آن باشد کمتر از یک چشم به هم زدن خثنی خواهد نمود.

6- حده
غضب و خشم که نوعاً بر اثر برخوردهای اجتماعی حاصل می شود چه بسا به خاطر عدم گفتن ان باعث مرتکب شدن لغزشها و گناهان کبیره خواهد شد که بعضاً قابل جبران نخواهد بود. پس در حال خشم و غضب زمینه دخالت نفس اماره بیش از هر موقعیت دیگر است و تنها یاد خداوند است که می تواند به دلها آرامش دهد و انسان را از خشم و غضب برهاند. (أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (29)

7- حماقت
نوعی از بیماری معنوی انسان است انسان احمق و گرفتار به این مرض به فکر تحصیل دین و وظایف شرعیه خود نیست و از ابزار شناخت که خداوند در اختیار انسان نهاده است استفاده نمی کند. (30) که خداوند در آیه 97 سوره توبه چنین انسانی را اعرابی (بادیه نشین) معرفی می کند.

بهترین دارو قرآن است: (خیرالدواء القرآن)
سوره هایی از قرآن کریم که هر کدام جهت رفع بیماری خاصی است. که به مواردی از آنها اشاره می شود:
1- برای سردرد، تب، مارگزیدگی، درد گوش، درد دندان، چشم زخم و… خواندن سوره حمد می باشد.
2- برای درد معده، سهولت وضع حمل، ضعف دل خواند سوره مبارکه آل عمران.
3- برای درد گردن، سوره مبارکه زلزال.
4- برای سهولت وضع حمل، سوره مبارکه انشقاق / یونس / واقعه.
5- جهت بچه دار شدن، سوره مبارکه فرقان / قدر / مریم / نساء.
6- جهت قولنج شدن، سوره مبارکه یس / اعراف / انشراح
7- جهت بیماریهای چشمی همچون درد چشم و زخم چشم، اعراف / انعام / ابراهیم / نور / قلم / اخلاص / ق / حدید / ملک.
8- جهت بیماریهای صرع و دیوانگی، نمل / مؤمنون.
9- کلاً برای تسکین درد بیمار یا شفای آن خواندن این سوره ها سودمند می باشد، روم / بلد / مجادله.

آیات شفا بخش
در قرآن کریم آیاتی هستند که هر کس این آیات را بنویسد یا با خود نگهداری کند و یا آنها را با آب پاکیزه بشوید و از آن بیاشامد از همه دردها و بیماریها شفا می گیرد از جمله:
سوره توبه / آیه 9
سوره یونس / آیه 10
سوره نحل / آیه 16
سوره اسراء / آیه 17
سوره شعراء / آیه 6
سوره فصلت / آیه 41
سوره بقره / آیه 2
سوره انفال / آیه 8
سوره نساء / آیه 4
سوره انبیاء / آیه 21
سوره فرقان / آیه 25
سوره انبیاء / آیه 2

آیات تهلیل:
آیاتی که خواندن آنان باعث این می شود که آرامش و وقار به قلب وارد و بیماریها از او خارج شود و اینها آیاتی هستند که کلمه «لا اله الا الله» در آن آمده است. نظیر:
سوره بقره / آیه 163 و 255
سوره آل عمران / آیه 2، 6، 18
سوره نساء / آیه 87
سوره انعام / آیه 102 و 106
سوره اعراف / آیه 158
سوره هود / آیه 14
سوره رعد / آیه 30
سوره نحل / آیه 2
سوره مؤمنون / آیه 116
سوره زمر / آیه 6
سوره دخان / آیه 8
سوره حشر / آیه 22 و 24
سوره تغابن / آیه 13
سوره مزمل / آیه 9
«قرآن تنها مصحف شفابخش و داروخانه عظیم الهی است که همه بیماریهای معنوی را معرفی و سپس درمان می کند» (31)
منابع:
1. قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3. احمدی، مهدی، دارالشفاء قرآن درمان بیماریهای معنوی انسان در داروخانه قرآن، انتشارات شکوری قم، چاپ اول، 1378.
4. اسرار، مصطفی، دانستنیهای قرآن، بی جا، بی تا
5. امانی، محمد صادق، آیه های زندگی و 30 موضوع تربیتی از قرآن، انتشارات محدث، 1381.
6. بستانی، محمود، اسلام و روان شناسی، ترجمه محمود هویشم، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1372.
7. بیستونی، محمد، گیاه شناسی از دیدگاه قرآن کریم، انتشارات بیان جوان، 1383.
8. جمیل الحبان، محمد، رمزی العمری، میض، پزشکی در قرآن، ترجمه دکتر صاحبعلی اکبری، انتشارات طوس، چاپ اول، 1383.
9. دهقان مرندی، شیخ اسماعیل، عوامل سعادت و هلاکت از دیدگاه معصومین علیهم السلام، انتشارات احرار تبریز، چاپ اول، 1371.
10. دیاب، عبدالمجید، طب در قرآن، ترجمه علی چراغی، بی جا ، بی تا
11. شب زنده دار، محمد، شفاخانه قرآن، انتشارات هلال و ناس، چاپ اول، 1378
12. صادقیان، احمد، قرآن و بهداشت روان، انتشارات مشهور، چاپ اول، 1386.
13. عثمان نجاتی، عثمان، قرآن و روان شناسی، ترجمه عباس عرب، بی جا، بی تا
14. فاضل، جواد، طب و درمان در اسلام، تهران، 1340
15. فقیهی، دکتر علی نقی، بهداشت و سلامت روان در آینه علم و دین، انتشارات بهار، چاپ اول، 1384
16. فیض کاشانی، محسن، محجه البیضاء، جلد 6، بی جا، بی تا
17. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، جلد 2، دار الکتب اسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1388 ه. ق
18. محمدی ری شهری، محمد، دانشنامه احادیث پزشکی، جلد 1 و 2، ترجمه حسین صابری، انتشارات دارالحدیث، قم، 1383
19. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، جلد 3، بی جا، بی تا
20. مرکز مشاوره حوزه علمیه قم، فرآیند حسادت در فرهنگ قرآن و عترت.
21. محمود سلیمان، احمد، القرآن و الطب، چاپ پنجم، بیروت، 1360
22. نوری طبرسی، میرزا حسن، مستدرک الوسایل، جلد 2 و 3 و 9، انتشارات آل البیت، چاپ دوم ، 1409 ه.ق
23. نوری، محمد رضا، بهداشت در قرآن، مشهد انتشارات واقفی، 1383.

پی نوشت ها :

1. مدرس دانشگاه آزاد اسلامی مشهد.
2. دار الشفاء قرآن، احمدی، مهدی، صص 14 – 12.
3. همان منبع، صص 38 – 35.
4. حج (22)، آیه 46.
5. احمدی، مهدی، دارالشفاء قرآن، صص 41 – 40.
6. همان، صص 47 – 46.
7. همان، صص 54 – 50.
8. همان منبع، صص 65 – 56.
9. فقیهی، دکتر علی نقی، بهداشت و سلامت روان در آیینه علم و دین.
10. احمدی، مهدی، دارالشفاء قرآن، صص 66 – 65.
11. صادقیان، احمد، قرآن و بهداشت روان، ص 250.
12. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، جلد 2، ص 45.
13. جاثیه (45)، آیه 37.
14. احمدی، مهدی، دارالشفاء قرآن، ص 67.
15. فیض کاشانی، محسن، محجه البیضاء، جلد 6، ص 229.
16. احمدی، مهدی، دارالشفاء قرآن، صص 80 – 68.
17. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، جلد 2، ص 312.
18. احمدی، مهدی، دارالشفاء قرآن صص 110 – 82.
19. عثمان نجاتی، عثمان، قرآن و روانشناسی، ترجمه عباس عرب، ص 138.
20. نهج البلاغه، خطبه 86.
21. نوری طبرسی، میرزاحسن، مستدرک الوسایل، جلد 2، ص 327.
22. کلینی، محمد بن یعقوب اصول کافی، جلد 2، ص 307.
23. مرکز مشاوره حوزه علیمه قم، فرایند حسادت در فرهنگ قرآن و عترت، ص 41.
24. عثمان نجاتی، عثمان، قرآن و روانشناسی، ترجمه عباس عرب، ص 140.
25. احمدی، مهدی، دارالشفاء قرآن صص 122 – 115.
26. نوری طبرسی، میرزا حسن، مستدرک الوسایل، جلد 9، ص 84.
27. احزاب (33)، آیه 58.
28. بقره (2)، آیات 8 تا 11.
29. رعد (13)، آیه 28.
30. احمدی، مهدی، دارالشفاء قرآن صص 162 – 125.
31. شب زنده دار، محمد، شفاخانه قرآن، صص 279، 281، 285.
منبع: عباس نژاد، محسن؛ سیدی، حسین؛ رستمی، محمدحسن؛ (1387)، قرآن، روانشناسی و علوم تربیتی(2) (جلد اول مجموعه مقالات)، مشهد: بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، چاپ اول..

مطالب مشابه