جهاد، تروريسم و مردم سالاري (4)

جهاد، تروريسم و مردم سالاري (4)

جهاد و مردم سالاري

پرسش دوم اين بود که قوانين و احکام جهاد در اسلام فراروي نظم و دموکراسي قرار مي گيرد و از تحقق آن درجامعه جلوگيري مي نمايد و حداقل به صورت يک مانع بازدارنده عمل مي کند.
چگونه چنين چيزي پديدار مي گردد؟ طبعاً جهت فهم و روشن شدن مطلب لازم است از دموکراسي و نظم مردم سالار سخن به ميان آورده شود، البته بسيار کوتاه و حداقلي.
از ديرباز بدين سوي دو قرائت از دموکراسي به چشم مي آيد:
1) قرائت ايدئولوژيکي؛
2) قرائت روشي.
آنچه که در اين مدت حيثيت عملياتي پيدا نموده است، همان قرائت روشي از آن مي باشد. اين قرائت در عقلانيت هاي مختلف و در فرهنگ گوناگون به صورت يکسان نمود بود نداشته و ندارد، چون روش و شيوه و در حالت پيشرفته ي آن سيستم مي باشد و روشن است که روش ها ظرفيتي دوگانه دارند، گرچه معمولاً حيثيت تکميلي و تصحيحي آن عموميت و مطلوبيت فراوان دارد. اين روش ها با تمام فراز و فرودهايش معطوف به يک هدف هستند. يعني دموکراسي همچون روش، تکامل و توسعه پذير است، اما از اين حيث که اين روش و سيستم براي هدفي پديد آمده است، در حوزه هدف يکسان مي شوند. معمولاً آن اهداف يا هدف را عقلانيت معين و معرفي مي کند. با توجه به اين کوتاه سخن مي توان مردم سالاري به ويژه مردم سالاري در عقلانيت ديني اسلامي را به گونه زير تعريف و ترسيم نمود:
مردم سالاري روش تغيير و توليد (ايجاد) آگاهانه، آرام و منطقي و جمعي نظم (سياسي،اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي) در يک مجموعه ي انساني مانند کشور براي فراهم سازي انساني ترين شرايط زيستي براي همگان مي باشد. دقيقاً اوصاف و مختصات آگاهانه،آزادانه، آرام، منطقي و جمعي، اين روش و نظم برآمده از آن را با ديگر نظم ها که در روش آن ويژگي هاي نام برده مفقود است،متمايز مي سازد. از سوي ديگر نظمي که انساني ترين شرايط زيستي را براي همگان فراهم مي آورد،نمي تواند جز بر روش تغيير و توليدي که واجد آن مختصات هست تکيه نمايد و از آن زاييده شود.
از سوي ديگر هنگامي روش تغيير و توليد از روي آگاهي و آزادي و به صورت آرام، منطقي و جمعي انجام مي گيرد و هدف نام برده فراهم مي آيد که عناصر و سازوکارهاي زير در جامعه عينيت پيدا نموده و تأمين گردد. اين عناصر از اصول و مباني عملياتي سازي مردم سالاري هستند.
1) توانايي؛آن هم توانايي عمومي و درون زا، نه توانايي گروه خاص و بسته بندي شده (1)
2) حق مندي؛ نهادينه شدن اين نگرش و باور که انسان ها موجودات صاحب حق اند و تکاليف آنها برآمده و متناسب با حق مندي شان مي باشد.
3) حوزه ي عمومي ملک مشاع همگان و مردم است،نه ملک قراردادي آنها. به همين جهت رابطه دولت و ملت دو سويه بوده و دولت برآمده از مردم، براي مردم و در خدمت مردم و در نهايت ملت و امت است که تصميم گيرنده هستند. اين حق ملکيت مشاع، حقوق کليدي ديگري را به وجود مي آورد، مانند:
4) حق نظارت و مشارکت پايدار و مستمر همگان در فرايند تصميم گيري، عوامل و منابع قدرت،مثل دانايي و اطلاعات، ثروت و دارايي و موقعيتهاي اجتماعي.
5) انصاف و برابري حقوقي در حوزه ي حقوق اجتماعي، اقتصادي، مدني و سياسي و توجه به اصل عدالت همچون روش تأمين حقوق انساني.
6) مسؤوليت؛نهادينه شدن گونه هاي مختلف مسؤوليت و تبديل رفتار مسؤولانه به فرهنگ عمومي، توانايي مثبت را در جامعه عينيت مي دهد.

اشکال و چالش ها

اشکال و چالش هايي که از سوي جهاد براي مردم سالاري تصوير شده است.
1) جهاد اصل روش نام برده در مردم سالاري را نفي مي کند،بدين معنا که جهاد:
اولاً اقدام آرام و منطقي نبوده، بلکه توأم با خون ريزي، تخريب و تهديد است.
ثانياً جهاد روش و رفتاري است که آگاهي و آزادي در آن نقش ندارد و يا حداقل سهم و نقشي تعيين کننده نداشته و نخواهد داشت. به تعبير ديگر کساني که با اين رفتار و روش در پي توليد يا تغييرنظمي هستند، انتخاب آزادانه و آگاهانه نسبت به اين روش و برايندش ندارند. يعني يک سري عوامل و علل آنها
را برآن داشته تا در فرايند چنين روشي قراربگيرند و حق آزادي و آگاهي مبناي انتخاب شان نبوده است.
پاسخ:جهاد در تفکراسلامي روش و سازوکار توليد و تغييرنظم ويژه در کشور خاصي نمي باشد و جهادگران در پي آن نيستند که از اين طريق بخواهند نظمي نوين را در جايي که با آنها وارد کارزار شده اند به وجود آورند. همان طور که پيش از اين تبيين گرديد، جهاد دفاع و در واقع سيستم دفاعي يک نظم و نظام مي باشد که غرض اش دفاع از دستاوردها و ارزش هاي همان نظام مي باشد. در جامعه ديني نظم و نظام ديني حاکم است، و روشن است که اين نظام و نظم مانند هر نظم و نظام ديگري براي حفظ امنيت، بقا و تداوم خود به قوانين، اقدامات و در مجموع سيستم دفاعي نيازمند مي باشد. اين سيستم دفاعي برآمده از حق فطري و ذاتي هر انسان و جامعه بشري است و فقط اختصاص به دين ندارد. از سوي ديگر هنگامي که مردم و جامعه نظمي را بدون اجبار و فشار و با آزادي و آگاهي بر مي گزييند،اين برابر است با اين که بدنه ها و اجزاي آن نظم را نيز همان گونه گزينش کردند،از اين رو هرگاه مردم نظم ديني را در جامعه خويش پذيرفتند، طبعاً سيستم دفاعي آن، که بخش بسيار حياتي آن و يا هر نظمي مي باشد، را نيز به صورت آزاد پذيرفته اند. از سوي ديگر خوشبختانه در جهاد اسلامي اصل بر بصيرت، بيداري، آگاهي دهندگي و گفت و گوي آرام و منطقي مي باشد و در صورتي که اين گزينه پاسخ نداد و دشمن همچنان تاخت و تجاوز نمود، عقل سالم حکم مي کند بايد وارد کارگزار گرديد و در چنين آوردگاهي قوانين خاص جنگي بر رفتار حاکم است، که در چنين ايستاري اسلام با حفظ اصل تناسب و توجه جدي به انسانيت عمل مي نمايد. در اين مقام و موقعيت آرام نشستن خلاف عقل و منطق است،چون يکي از حقوق فطري و ذاتي انسان و نيزحق آزادي که بر مبناي آن نظم ديني را برگزيده است، مورد توهين، تحقير و نابودي قرار گرفته است. بنابراين جهاد روش توليد و تغيير يک نظم نبوده، بلکه دفاع از نظمي است که همگان با آزادي و آگاهي آن را برگزيده اند و اين برابر و
عين دفاع ازمردم سالاري مي باشد. مگر يکي ازشاه کليدهاي نظم مردم سالار احترام و تأمين حقوق انسانها، به ويژه آزادي و حق گزينش آزادانه آدميان نيست؛ در مسير جهاد در واقع از چنين حقي دفاع شده است.
2) اشکال ديگر اين است که قوانين جهادي مستلزم سلب حق انتخاب آزادانه مردم، يک نظم خاص را براي جامعه شان مي باشد. يعني در جهاد يکي ازحقوق پايه سياسي ناديده پنداشته شده است.ازسوي ديگر همه مي دانيم بنياد نظم دموکراسي را همين حقوق پايه سياسي، يعني حق آزادي و حقوق برآمده از آن،مانند حق انتخاب مي سازد. اينک که با جهاد به اين حق تعرض مي شود در واقع دموکراسي نفي مي گردد.
پاسخ: پاسخ به اين پرسش و ايراد از مجموع مطالبي که تا اينجا بيان شدند و نيز پاسخي که براي چالش اول داده شدبه دست مي آيد و آن اين که جهاد روش و برنامه تغيير و توليد يک نظم نيست، اگر بود ايراد نام برده قابل تأمل بود، اما جهاد در اسلام سيستم دفاعي نظم ديني در جامعه ديني مي باشد و نظم ديني بر ساخته ي مشارکت فعال، آزاد و آگاهانه ي مردم ديندار در جامعه ي ديني است. طبعاً تمامي نهادها و سازوکارهاي چنين نظمي بر همان مبنا استواراست و شکل مي گيرد.
اسلام تغييرات پديد آمده در زندگي، به ويژه زندگي اجتماعي، را مستند به عامل انساني مي سازد (2) (رعد، 11).
تغييرات مستند به عامل انساني عمدتاً به دو صورت انجام مي پذيرد:
1) اين تغييرات برايند فعاليت هشيارانه، آگاهانه و آزادانه همگان مي باشد.
2) تغييرات محصول تقليد و حرکت اجباري بوده که آگاهي و اعمال اراده ي آزاد در آن سهم و نقشي ندارد.
قرآن با دومي موافق نيست و آن را توبيخ و نظم برآمده ازآن را ناسالم مي داند (3) (ر. ک به: احزاب، 67 و زخرف، 22).
در اين آيات، نفس تبعيت و پيروي از سنت و ميراث گذشتگان و نيز اطاعت
از بزرگان جامعه موضوعيت ندارد، بلکه آن چه درمقام قانون گذاري موضوعيت دارد، پيروي و اطاعت کورکورانه و تقليدي است که آزادي و آگاهي در آن راهي ندارد و به همين جهت جز گمراهي محصولي به همراه ندارد. از اين رو جامعه بشري را به سوي نظمي فرا مي خواند که بر ساخته ي تحقيق، دانايي، بصيرت و آزادي باشد، چون در چنين نظمي جامعه بيدار، آزاد و آگاه پديد مي آيد. به همين دليل پيامبران (ص) مسؤوليت و رسالت دارند هرآنچه فکر و انديشه، عمل و شخصيت انسان و جامعه ي انساني را در بند مي کند و به زندان مي افکند، به مردم معرفي و از فرا رويشان بردارد. ابراهيم (ع) به پدرش مي گويد چيزي که کم ترين کارکردي ندارد، نمي تواند مبناي نظم زيستي و رفتاري قرار گيرد و دل ها و سرها معطوف و مايل به آن شوند. من تنها وعظ و منع نمي کنم، بلکه کالاي بهتري براي عرضه دارم، اگر آن را بر گزينند (مجبورنيستيد) به نظم و نظام کارآمد و ماندگاري دست پيدا مي کنيد (4
) (ر. ک به: مريم، 42 و 43؛ نحل، 36؛ اعراف، 157).
روشن است مادامي که ذهن و انديشه ي جامعه، بسته و به زنجير کشيده باشد و زيربارفشارهاي متنوع قرار داشته باشد و همگام طاغوت گردد،قطعاً نمي توان نظمي را در جامعه پديد آورد که بر آگاهي، آزادي،دانايي و اختيار استوار باشد. اعمال اراده ي آزاد،آگاهي و اختيار جمعي و همگاني مبناي چنين نظمي نمي باشد. از اين روي پيامبران (ع) وظيفه دارند، چنين بندها و زنجيرهايي را بردارند تا جامعه در کمال هشياري، آگاهي، آزادي و اختيار نظمي و نظامي را پديد بياورند که براي آنها حرمت، کرامت و سلامت و رشد فراهم مي آورد.
در تفکراسلامي دين توحيدي مبناي نظمي مي باشد که به وسيله ي آن حقوق انساني در کنار حقوق الهي قرار گرفته و تأمين مي شود که از شمار آن حقوق، حق آزادي، آگاهي، کرامت، حيات، رشد و بالندگي، امنيت و سلامت را مي توان نام برد. از سوي ديگر همين دين توحيدي، به ويژه اسلام، که مبنا و محتواي نظام جامعه ي ديني را مي سازد، بايد در نهايت آزادي، آگاهي و دانايي از سوي مردم
پذيرفته و باور شده و بدان عمل گردد. پذيرش اجباري، تقليدي و جهل و نظم برآمده ازآن مردود است.
«قل هذه سبيلي ادعوا الي الله عملي بصيره انا و من اتّبعني» (يوسف، 108)؛ پيرو پيامبر (ص) کساني هستند که دين را با آگاهي و دانايي شناخته و بدان عمل نموده و ديگران را نيز به پذيرش محققانه اين نظم فرا بخوانند،زيرا دين در تمامي بدنه اش اجبار بردار نيست.
«لا اکراه في الدّين قد تبيّن الرّشد من الغيّ» (بقره، 256) و «و لو شاء ربّک لامن من في الارض کلّهم جميعاً افأنت تکره النّاس حتي يکونوا مومنين» (يونس، 99).
از تمامي مطالب گفته شده به اين نتيجه مي رسيم که در جامعه ديني همگان حق دارند با دانايي، بينايي وآزادي، نظم جامعه خويش را انتخاب نموده و سامان دهند. به اين ترتيب هنگامي که اصل و بنياد نظم جامعه ي ديني براساس حق انتخاب آگاهانه و آزادانه شکل مي گيرد، چگونه سيستم دفاعي آن (جهاد) که وظيفه اش دفاع از آن نظم است، حق انتخاب را سلب مي کند؟!
سلب اين حق دفاع از آن نظم نبوده، بلکه تجاوز به آن و نابود نمودنش مي باشد. بنابراين جهاد (سيستم دفاعي نظم ديني جامعه) تثبيت و حمايت از حق انتخاب محققانه و آزادانه ي همگان است.
3) از شمار چالش هاي ديگري که از سوي احکام جهاد در باب دموکراسي طرح شده است اين است که قوانين جهاد در اسلام تحميل عقيده مذهبي و ديني را در پي دارد. و اين مغايرو منافي آزادي مذهب و عقيده مي باشد.
فرق اين ايراد و چالش پيشين در اين است که در آنجا سخن از حق انتخاب آزادانه نظم در جامعه بود،ولي در اين جا خصوص عقيده ي مذهبي است و کار به اين که مذهب با دين مبناي نظم باشد يا خير نباشد.
پاسخ:کاوش مفهوم وماهيت جهاد که پيش از اين انجام گرفت، به درستي اين واقعيت را بازگو و تبيين مي کند که جهاد، سازوکار دفاعي برآمده از حق فطري و ذاتي فطري دفاع و صيانت ذات مي باشد. بنابراين در فرايند جهاد تحميل عقيده و
انديشه اي نيست، بلکه عرضه ي آن است، چون دفاع از نظام و مکتب مسلتزم زنده نگه داشتن و عرضه ي پيام آن مي باشد.
اين مدعي يا پاسخ را به دو گونه مي توان تأييد نمود.
اول: تاريخ جهاد، به ويژه در صدر اسلام، اين واقعيت را به روشني منعکس نموده است که جهاد حتي جهاد ابتدايي هنگامي اتفاق افتاده است که دشمنان اسلام در درون و بيرون قلمرو اسلام، مردم را از آموزش و يادگيري و آگاهي از اين دين نو پيدا باز مي داشتند و به شدت از تبليغ و نشر آموزه ها،اخلاقيات، قواعد و قوانين حقوقي، معارف، جهان بيني و انسان شناسي اسلام در ميان مردم جلوگيري به عمل مي آورند.به ويژه اين که اسلام بسياري از باورها و سنت هاي حاکم آن زمان را ناکارآمد و غيرمنطقي و غيرمعقول مي دانست و به آزادي در تفکر و انديشه و استحکام و آينده نگري در عمل دعوت مي نمود و از انجماد فکري و تقليد رفتاري باز مي داشت. در واقع جهاد تلاشي بود براي رفع موانع و بازدارنده هايي که فراروي پذيرش افکار و روش هاي زيستي نوين و نيز بازنگري،نقد و بازسازي باورها و اعتقاداتي که مدت هاي طولاني در آن اجتماعات گسترانده بودند. اسلام پيام و مدعيات خود را عرضه مي نمود و به ديگران مي گفت شما نيز هرچه داريد ارائه دهيد و مردم را آزاد بگذاريد تا با تدبر و تفکر هرکدام را خود خواستند برگزينند. متأسفانه آنها چنين چيزي را بر نمي تابيدند و ازاسباب و رفتارهاي خشونت زا استفاده مي کردند. چند نمونه، اين واقعيت را روشن مي کند:
تمامي غزوات و جنگ هاي پيامبر (ص) پس ازآن آغاز مي شود که مخالفين پيمان ها و تعهدات خويش عمل نمي کنند؛ سپاه نظامي تشکيل داده و به حملات مسلحانه اقدام مي نمايند.مشرکين قريش به تازه گرويدگان به اسلام در مکه اجازه ابراز اعتقاد و اعمال ديني نمي دهند. عباس عموي پيامبر (ص)، با آن همه مقام و جايگاه اجتماعي، اعتقادش را آشکارنمي سازد. چرا؟ چون فضاي حاکم چنين اجازه نمي داد. قريش تنها به اين موانع اعتقادي بسنده نمي کند و لشکري
بزرگ عليه مدينه روانه مي کند. آن گاه پيامبر (ص) براي دفاع وارد کارزار احد مي شود.
منافقان و يهوديان همواره در مدينه که قلمرو تحت حاکميت اسلام بوده اغتشاش و ناآرامي ايجاد مي نمودند و در قلمرو تحت فرمان خودشان از اعتقادات اسلامي و آزادي انديشه و باور جلوگيري مي نمودند جنگ بني نضير با يهوديان که با پيامبر رحمت (ص) پيمان داشتند، هنگامي اتفاق مي افتد که پيامبر (ص) براي تأمين حقوق دو مقتول عرب (پرداخت ديه آنها) نزديک دژ آنها رفته و سران آنها در ظاهر اظهار همکاري در پرداخت ديه مي نمايند، اما در اصل نقشه قتل و اقدامات نابودي حضرت (ص) را فراهم مي آورند. اين جاست که نطفه اين جنگ بسته مي شود.
در زمان حکومت علي (ع) خوارج انديشه ها و اعتقادات ويژه و در ضمن بسته را در جامعه تبليغ و ترويج مي نمايند. و بدان عمل نيز مي کنند و از نظر فکري و اعتقادي به گونه اي مبارزه را با دولت کاملاً قانوني و مردمي علي (ع) آغاز نموده و دنبال مي کردند. امام علي (ع) با تدابير ويژه، خوارج را در اعتقادات شان آزاد مي گذارد و از اين زاويه مانعي به وجود نمي آورد.اما خوارج در اين حد توقف نمي کند.درمقابل حکومت مشروع ديني و مقبول مردمي، اقدامات تخريبي و مسلحانه را آغاز مي کند و عملاً وارد جنگ گرم و فيزيکي با حکومت مي شوند. علي (ع) در اين هنگام جهت دفاع از حقوق انساني و الهي و نظم ديني وارد جنگ با آنها مي شود. اين به روشني مي رساند که جهاد اسلامي تحميل عقيده نبوده، بلکه دفاع از آزادي اعتقادات مي باشد.
حسين بن علي (ع) چرا قيام کرد؟ براي قيام عاشورا دلايل و علل فراواني وجود داشت. در ميان آن علل و دلايل که به مدعاي ما نزديک و مؤيد گوياي آنست اين بود که اولاً معاويه عمل و انديشه ي اسلام ناب محمدي (ص) را محصور و محبوس نموده بود و در مقابل از اسلام اموي حمايت مي کرد. او براي اسلام ناب محمدي (ص) اجازه نفس کشيدن نمي داد. گسترش سنت دشنام و
لعن علي (ع) در منابر و مساجد و خطبه هاي جمعه و جلوگيري از ذکر فضايل و برتري هاي حضرت (ع)، از شمار چنان سياست هاي زشت و تاريک معاويه بود که پس از او به دست فرزند پست تر از پدر ادامه پيدا کرد.اين ايستار و سياست، عملاً در پي اين بود که مردم تنها يک اعتقاد و باور داشته باشند، آن هم اعتقاد به اسلام اموي، و حق انتخاب آزادانه باورها و اعتقاد داشتن ازآنها سلب شده بود.
ثانياً جبرگرايي به مثابه روش و فرهنگ فکري در جامعه ي ديني از زمان معاويه و به وسيله شخص او آغاز شد، دليل آن نيز روشن بود و آن زمينه سازي جهت وراثتي ساختن حکومت و قدرت سياسي در اسلام بود. او نيک مي دانست، هرگاه اين گونه انديشه و تفکر از سوي دستگاهي که به نام خدا بر مردم حکومت مي کند ارائه و حمايت بشود، در جامعه به سرعت عموميت يافته و اکثريت، آن را همچون قوانين و دستورات الهي و شرعي پذيرفته و بدان عمل مي نمايند. در نتيجه براي مردم در حيات اجتماعي يک گزينه براي اعتقاد ورزيدن و انتخاب نمودن باقي مي ماند و آن همان خواهد بود که از سوي معاويه و پس از او يزيد ارايه مي شود.هرگونه اعتقاد و باور و انديشه ي ديگر غيرقانوني، خلاف دين و در نهايت قابل مجازات خواهد بود و پاسخ گو بودن حکومت در مقابل مردم و نقد عملکرد مسؤولين برابربا اعدام. معاويه اين سياست را هنگام بيعت ستاني از مردم در مکه و مدينه جهت به خلافت رساندن فرزندش يزيد اعلام نمود: «و ان امر يزد قضاء من القضا و ليس للقضاء الخير من امرهم» (جعفريان، 1369، 142-145)؛ مسأله ي يزيد امر حتمي الهي است و در اين مورد کسي از خود اختياري ندارد.
حسين بن علي (ع) در نهايت هشياري و بيداري، پيامدهاي ويران گر اين تفکر و سياست را براي جامعه بشري و ديني درک نموده و نيک مي داند که به نام دين و قرآن به حقوق مردم تجاوز مي گردد و آنها را از اساسي ترين حقوقشان، يعني حق آزادي اعتقاد، باور و انديشه محروم مي نمايند. به همين سبب حرکت
را آغاز مي کند و با شجاعت و صراحت مي فرمايد: «ان الله تبارک و تعالي لا يطاع باکراه و لا يعصي بغليه و لا يهمل العباد في الحکمه .. فليس هو حملهم عليها قرا و کلفهم جبراً» (سهيلي، بي تا، 135)؛خداوند بزرگ با اکراه و زور پيروي و عبادت نمي شود و با اجبار معصيت نمي گردد… خداوند مردم را بدون اراده ي عمل، به معصيت وا نمي دارد و از روي اجبار مکلف شان نمي سازد.
به اين ترتيب حسين بن علي(ع) براي دفاع از دين ناب محمدي (ص)، که در آن حقوق انساني محترم داشته شده است و جهت برداشتن پرده جهل و موانع بازدارنده ي حق انتخاب آزاد مردم، و عرضه باورها و معارف کارآمد و قابل دفاع جهاد را آغاز مي نمايد.
اين موارد زنده ترين سند و گوياترين زبان است بر اين که جهاد اسلامي براي دفاع از حقوق انساني و الهي و برداشتن موانع بازدارنده از فراروي حق انتخاب آزادانه اعتقادات و باورهاست، نه تحميل آنها.
دوم: درقرآن کريم در کنار اين که وظيفه پيامبر (ص) را تبيين ارزش ها، معارف، حقوق و مسؤوليت انساني و هدايت مردم و جامعه به سوي آنها مي خواند، اما حضرت (ص) را ازاستفاده ي زور و اجبار و فشار در انجام رسالت خود باز مي دارد و پذيرش دين از سوي مردم را مستند به اختيار مي کند.همچنين روش دعوت ديگران به اسلام و تعامل با باورمندان به اديان و مذاهب ديگر را براساس خرد، تحمل، گفت و گوي آرام و منطقي استوارمي سازد. دو نکته در اين جا حائزاهميت است.
1) تعداد و تکثير باورها و اعتقادات را يک واقعيت غيرقابل انکار مي داند، هرچند نه همه را حق و درست مي خواند و نه همه را در بازنمايي حق برابر مي نشاند.
اگر خدا مي خواست همگان و شما را بر يک دين و باور قرار مي داد،ولي چنين نکرده و شما را در باورها و انديشه هاي مختلف و گوناگون تان به آزمون گرفته است. پس در تأمين خير پيشي گيريد. برگشت همگان به سوي
خداست آن گاه در اموري که اختلاف داشتيد آگاه مي شويد (5) (مائده، 48):
بازمي فرمايد: اگر خدا مي خواست همگان را بر يک باور و دين قرار مي داد، ولي هرکه را بخواهد مورد رحمت خويش قرار مي دهد (6) (شوري، 8). از اين دو آيه ي شريفه به روشني استفاده مي شود که اراده ي تکويني خداوند بر اين نبود که انسان را طوري بيافريند که تنها يک دين و باور و روش داشته باشد و اراده ي تشريعي خدا به موازات اراده ي تکويني اش عمل نموده و بشر را در برگزيدن و يا واگذاردن دين و روش، مختار و آزاد گذارده است. اين يعني عدم تحميل اعتقاد و باور.
2) در اسلام کساني که به خاطر تعيين دين و باورشان،آن هم برگزيدن آگاهانه ي دين بهتر و برتر، از سوي ديگران (حکومت) مورد مجازات و تهديد قرار مي گيرند، مجازات کنندگان را مذمت و ملامت مي کند و اين عمل را نادرست و ناشايست مي خواند.
در مورد ديگر از قرآن آمده است: فرعون گفت: بگذاريد تا موسي را به قتل برسانم. او خدايش را مي خواند، مي ترسم اگر به او کاري نداشته باشم (نابودش نکنم) دين و اعتقادتتان را تغيير دهد يا در جامعه فتنه و فسادي برپا دارد.. مردي مؤمن از نزديکان فرعون که ايمانش را از او مخفي نگه داشته بود، به فرعونيان فرمود: آيا مردي را مي کشيد که مي گويد تنها خدا پروردگار من است، در حالي که بر اين امر دلايل محکم و متقن روشن گر از سوي خدا برايتان آورده است. … فرعون گفت: نظرم جز قتل موسي چيزي نيست (7) (غافر، 28-26).
باز هم در خصوص فرعون در قرآن مي خوانيم: فرعون از گرويدن به دين موسي(ع) آشفته شده و به باورمندان تازه وارد به دين موسي (ع) گفت: چگونه پيش از دستور و اجازه من به او ايمان آورديد. همانا در اين کار توطئه و چاره اي انديشيد تا مردم را از شهر بيرون نمايد… دست و پايتان را برخلاف بريده و همه را به دار خواهم آويخت… جمعي از سران قوم به فرعون گفتند: آيا
موسي (ع) و پيروانش را واگذاري تا در جامعه فساد و خرابي نمايند و تو و خدايان تو را رها نمايند. فرعون گفت: به زودي پسرانشان را کشته و زنان را زنده نگه مي دارم، ما برتر و توانا و سيطر برآنها هستيم (اعراف، 124-123 و 127).
بار ديگر مي خوانيم: يهود گفتند جز يهود به بهشت نروند و نصارا گفتند جز طايفه نصرانيان به بهشت نروند. بگو اي پيامبر اين صرفاً آرزوهايتان است، اگر راست مي گوييد استدلال کنيد و دليل محکم ارائه دهيد. آري کسي که از هر جهت تسليم خدا بود و عمل شايسته و نيکو انجام داد، او نجات يافته است و اجرش نزد خداوند مي باشد و هيچ ترس و اندوهي بر او نيست (8) (بقره، 112-111).
روشن است دين و آييني که آيين و روش ديگران را به خاطراين که نجات و رستگاري را منحصر در دين و روش خويش مي داند و مردم را از پذيرش باورها و اعتقادات ديگر که بهتر و خوب تر از اعتقادات قبلي قوم و جامعه ي خويش يافته اند و با آگاهي و آزادي آن را انتخاب کرده اند، باز مي دارد و کيفرهاي سنگيني برايشان تعيين و اجرا مي نمايد و حق حيات را از آنها مي ستاند،به شدت و سختي مورد نکوهش قرار مي دهد و در مقابل شان موضع گيري مي کند،خود نمي تواند و نبايد مانع تغيير باورها و اعتقادات گردد و آنها را مجبور به پذيرش يک باور و دين نمايد (هرچند حق هم باشد) و باورهاي خويش را تحمل نمايد، چون نقض غرض و خلاف صريح قرآن است.
بنابراين اسلام و دستورات جهادي آن به هيچ وجه تحميل اعتقاد و مذهب نبوده و تنها دفاع از حقوق انساني و الهي و رفع موانع از فراروي حق انتخاب آزادانه و آگاهانه مردم مي باشد؛ دلايل و شواهد آمده در بالا اين مطلب را به روشني مي سازد.
به اين ترتيب جهاد دراسلام تروريسم پرور نبوده، بلکه به عکس، سيستم بازدارنده ي آن مي باشد. همچنين نه مانعي فراروي نظم دموکراسي، بلکه بخشي از سازوکار گسترش دهنده ي نظم مردم سالار در جامعه ديني مي باشد.

پی نوشت ها :

1) براي اطلاعات بيشتر پيرامون توانايي، حق مندي و مسؤوليت ر. ک: به: مصباح، سيد حسين همايون، مقاله «مردم سالاري ديني، پاسخ بنيادين حکومت ديني» انديشه ي حوزه، سال دهم، شماره سوم و چهارم، آذر و دي، بهمن و اسفند (1383)، ص 91 تا 118. و نيز به مقاله اي ديگر از همين نويسنده به نام «سيماي دولت مطلوب در جامعه اسلامي».
2) انّ الله لا يغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بانفسهم
3) و قالوا ربّنا انّا اطعنا سادتنا و کبراء نا فاضلّونا السّبيلا
بل قالوا انّا وجدنا اباء نا علي امه و انّا علي آثارهم مهتدون
4) اذ قال لأبيه يا ابت لم تعبد ما لا يسمع و يا يبصر و لا يغني عنک شيئاً يا ابت انّي قد جاء ني من العلم ما لم يأتک فاتّبعني اهدک صراطاً سوياً.
و لقد بعثنا في کل امّه رسولاً ان اعبدوالله و اجتنبوا الطّاغوت
الّذين يتّبعون الرّسول النّبي الامّي الّذي يجدونه مکتوباً عندهم في التّوراة و الانجيل يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنکر و يحلّ لهم الطّيبات و يحرّم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتي کانت عليهم فالّذين آمنوا به و عزّروه و نصروه و اتّبعوا النّور الّذي انزل معه اولئک هم المفلحون.
5) و لو شاء الله لجعلکم امّه واحده و لکن ليبلوکم في ما اتاکم فاستبقوالخيرات الي الله مرجعکم جميعاً فينبّئکم بما کنتم فيه تختلفون.
6) و لو شاء الله لجعلهم امّه واحده و لکن يدخل من يشاء في رحمته
7) و قال فرعون ذروني اقتل موسي و ليدع ربّه اني اخاف ان يبدّل دينکم او أن يظهر في الارض الفساد و قال موسي انّي عذت بربّي و ربّکم من کل متکبر لا يومن بيوم الحساب و قال رجل مؤمن من آل فرعون يکتم ايمانه اتقتلون رجلا ان يقول ربّي الله و قد جاء کم بالبيّنات من ربّکم و ان يک کاذبا فعليه کذبه و ان يک صادقاً يصبکم بعض الذي يعدکم انّ الله لا يهدي من هو مسرف کذّاب.
8) وقالوا لن يدخل الجنه الا من کان هود او نصاري تلک امانيهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين بلي من اسلم وجهه الله و هو محسن فله اجره عند ربّه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون.
منابع و ماخذ
1) قرآن کريم.
2) اويس کريم محمد (1480)، المعجم الموضوعي لنهج البلاغه، مشهد، الاستانه الرضويه المقدسه.
3) جعفريان، رسول (1369)، تاريخ سياسي اسلام، ج3، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
4) جعفري، محمد تقي (1370)، حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب، تهران، دفتر خدمات حقوق بين المللي جمهوري اسلامي ايران.
5) حر عاملي، محمد بن حسن (1373)، وسائل الشيعه، ج2، تهران اسلاميه.
6) حر عاملي، محمد بن حسن (1367)، وسائل الشيعه، ج 19، تهران،
انتشارات اسلاميه.
7) حرعاملي، محمد بن حسن (1382 ه)، وسائل الشيعه، ج11، تهران، انتشارات اسلاميه.
8) سهيلي، مهدي (بي تا)، سخنان حسين بن علي (نامه ها)، تهران، انتشارات اشرفي.
9) طباطبايي، محمد حسين (1364)، الميزان، ترجمه ي محمد تقي مصباح يزدي، ج2، بنياد فرهنگي، علمي و فکري علامه طباطبايي.
10) فيض الاسلام، علينقي (1351)، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج 4، مرکز نشر آثار فيض الاسلام.
11) کليني، محمد بن يعقوب (1367 ه)، الکافي، ج 5، دارالکتب الاسلاميه.
12) لنگرودي، محمد جعفر (1346)، ترمينولوژي حقوق، تهران، ابن سينا خواجه.
13) مصباح دباره، مصطفي (1990 م)، الارهاب، ليبي، منشورات جامعه بنغازي.
14) ناظم زاده قمي، سيد اصغر (1372)، جلوه هاي حکمت گزيده موضوعي کلمات اميرالمؤمنين، قم، نشر الهادي.
15) اطلاعات سياسي- اقتصادي، شماره 104-103.
16- Lee Acasey and David B. Rivkin Autievipatory self Defense against Terrorism is legal Desember.
17- UN. GADR, 46 (1991), Scss supmo, 10 at 238-240 un doc A/46/10

منبع:نشريه انديشه حوزه ،شماره 78-77.

مطالب مشابه