انسان گرایی حضرت علی (علیه السلام) در مدیریت امور مالیاتی (1)

انسان گرایی حضرت علی (علیه السلام) در مدیریت امور مالیاتی (1)

چکیده
مسئله این است که با اتکاء بر کلام امیرمؤمنان (علیه السلام) یکی از اصول اساسی مشترک در تربیت و مدیریت را در سیره مدیریتی ایشان بررسی کنیم. فرض ما بر این است که انسان گرایی چونان اصلی اساسی، مبنای پندار، گفتار و کردار امام بوده است. اما باید با شواهدی که از کلام ایشان در نهج البلاغه در دست است، توجه به این اصل و تکیه بر آن را مستدل بیان کنیم.
آنچه در مقاله حاضر مورد بررسی قرار می گیرد صرفاً بخش کوچکی از گفتار امام در زمینه مدیریت اقتصادی جامعه اسلامی است. شواهدی که از کلام امام مستمسک نگارنده است، تنها معطوف به بخشی از اداره امور اقتصادی، یعنی مالیات است.
نگارنده در این مقاله با تکیه بر متن نهج البلاغه سند – که سندیت آن، چونان پیش فرض، از پیش پذیرفته شده است – و بر مبنای فهم خود از این متن، به صورت بندی چند گزاره می پردازد که جمع بندی آنها نشانگر انسان گرایی مدیریت نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) است.

بیان مسئله
مدیریت همانند تربیت، تنها در مورد انسان مصداق دارد و با اثرگذاری یا اثرپذیری از او معنا می شود، پس لازم است در آن، انسان و به تبع آن، قواعد حاکم و عوامل مؤثر بر شخصیت و رفتار وی به طور دقیق مورد شناسایی قرار گیرد. به عبارت دیگر انسان شناسی مهم ترین بخش از مبانی علم و عمل مدیریت و نیز تربیت است(2).
ماهیت انسان، محوری است که آراء، افکار و نظریه های فلسفی و علمی متفکران حول آن می گردد. نتیجه اختلاف بینش ها درباره طبیعت انسان، نظریه های متعددی را پدید آورده که می کوشد رفتار آدمی را به شیوه هایی کاملاًً متفاوت تفسیر کند. این نظریه ها در نوع نگاه به هستی، خالق، طبیعت انسان، ارزش ها، شناخت و… راه های متفاوتی را در پیش گرفته اند.
اکنون با اتخاذ نگرشی سیستمیک و با فرض همسازی تمامی خرده نظام های نظام معرفتی و نیز نظام اجتماعی اسلام، و به طبع خرده نظام مدیریتی اسلام نیز مبتنی بر مبانی خاصی که از نگرش اسلام درباره انسان، نشئت گرفته، شکل می گیرد. از این رو، لازم است این مبانی، مورد توجه قرار گرفته و سپس بر اساس آن، اصول اساسی مدیریت آشکار گردد.
نگارنده مدعی است که همانند تربیت، (3) در مدیریت نیز “انسان گرایی” اساسی ترین اصل تئوریک و در واقع نقطه آغازین همه اقدامات تلقی می شود، زیرا – همانند تربیت – نقطه آغاز و انجام علم و عمل مدیریت و موضوع اساسی آن انسان است: انسان در سازمان، انسان سازمانی و سازمان انسانی.
اصل انسان گرایی که بینش اساسیِ خدامحوری را در خود دارد و آزادی را برای آدمی چونان حقی ذاتی اثبات می کند، بر دو موضع اساسی – فلسفی در اسلام اتکاء دارد و تکلیف ما را در برابر این دو موضع مشخص می کند: یکم خداشناسی (مبدأ) و دوم انسان شناسی.
در موضع خداشناسی با اتکاء بر مفهوم خدامحوری، بر “اصل توحید” تکیه می شود و در موضع انسان شناسی لاجرم به تصویری که اسلام از انسان ارائه داده توجه می شود. در این تصویر، آدمی از آزادی برخوردار است و این به واسطه قوه تعقل وی است.
انسان گرایی اسلام، آغاز و انجامش بر خدامحوری استوار است. انسانِ اسلام، خداجوست و سقف وجودی او و نهایت تکامل وی قرب الهی است. در اسلام، آدمی می تواند واجد والاترین مقام باشد، اما همواره مخلوق است. بنابراین محتاج کمال است و این کمال به انسانیت وی، یعنی به تعقل و – در نتیجه – آزادی وی، تعلق می گیرد. در این صورت برای کسب آزادی و تحمل بار مسئولیت، این عقل است که باید پرورش یابد.
اصل انسان گرایی به عنوان یکی از پیش فرضهای اساسی در مدیریت و نیز تربیت شامل نکات اساسی زیر است:
1. اصل انسان گرایی بیش از هر چیز بر عنصر حریت و حیثیت آدمی تأکید دارد. آزادی و حیثیتی که از جانب خداوند به او اعطا گردیده و در سرشتش نهاده شده است.
2. هم در مدیریت و هم در تربیت، نه تنها عمل، بلکه نظریه هایی که ساختار و محتوای علمی اندیشه را تشکیل می دهند اساساً باید حافظ ارزش، کرامت، حرمت و حریت آدمی باشند و هیچ مخالفتی با ارزش های الهی و مقام خداداده آدمی نداشته باشد.
3. سازمان ها، باید ساختاری انسانی و انسان گرا داشته باشد و انسان، به عنوان مهم ترین عنصر تشکیل دهنده سازمان اجتماعی آن، باید از آزادی، اختیار، امکان تعالی و منزلت برخوردار باشد.
4. مطابق این اصل، مربی و متربی و نیز رئیس و مرئوس، همگی موجوداتی خداگرا، غایت اندیش، متعادل و آرام و در عین حال ناقص و نیازمند رشد هستند و هدف اصلی آنها، نیل به مقام قرب منزلتی و پیمودن نردبان تکامل و تعالی از طریق پرورش قوه تعقل برای نیل به آزادی و توان تحمل مسئولیت و صاحب اراده بودن است.
در این مقاله شواهدی، درباره آنچه تاکنون در باب اهمیت انسان گرایی مطرح شده، عرضه نمی شود. به عبارت دیگر نگارنده در این مقاله اساساً به دنبال اثبات این مدعا نیست و اعتقاد به اصل انسان گرایی را در اسلام و در آرای امیرمؤمنان (علیه السلام) چونان امری مفروض به شمار می آورد. مقاله، در واقع، با پذیرش این پیش فرض آغاز می شود که “در اسلام و به تبع نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) انسان گرایی، اصلی مسلم است”. اکنون مسئله مقاله، یافتن مستنداتی در کلام امام – در نهج البلاغه – است که نشان دهنده اهتمام امام به این اصل اساسی باشد.
بدین ترتیب نگارنده به دنبال ارائه شواهدی است که نشان دهد مدیریت در اندیشه امیرمؤمنان و نیز در آرای حکومتی وی انسان گراست و به تربیتی انسان گرا نیز منجز می شود. این فرضیه مقاله حاضر است که با ارائه شواهدی – صرفاً از نهج البلاغه – مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
این مسئله، البته ابعادی بسیار گسترده دارد و می توان از جنبه های گوناگون به آن پرداخت اما آنچه مقاله حاضر – چونان مستنداتی برای بررسی فرضیه مطرح شده – بدان می پردازد، تنها مربوط به مدیریت اقتصادی جامعه مسلمین، آن هم در زمینه اخذ مالیات است. بنابراین مدعای مقاله حاضر به طور دقیق عبارت است از این که در اندیشه امیرمؤمنان و نیز در آرای
حکومتی وی در زمینه اخذ مالیات، مدیریت، انسانگراست و به تربیت و رشد انسان منجر می شود.
اما برای حل مسئله، با تمرکز بر روی موضوع مالیات به عنوان یکی از مصادیق مدیریت اقتصادی جامعه اسلامی، به دنبال جمع آوری شواهدی برای اثبات انسان گرا بودن مدیریت در دیدگاه و کلام امیرمؤمنان (علیه السلام) هستیم. این شواهد با اتکای به متن نهج البلاغه و تلاش برای ارائه فهم و تفسیری بی طرفانه از آن ارائه می شود و تا آنجا که مقدور باشد سعی می شود این تفسیر در یک چارچوب مفهومی و از طریق صورت بندی مفاهیم در ارتباطات تابعی در قالب ارائه چند گزاره انجام شود.

چند گزاره اساسی

1- مالیات اصلی ترین منبع درآمد دولت است.
مالیات یکی از مهمترین اقلام درآمد دولت است. در اقتصاد نوین هنگامی که در حسابهای بودجه دولت، درآمدها تقسیم بندی می شوند، مالیاتها در کنار دو عنوان دیگر یعنی “قرضه” و “سایر درآمدها” قرار می گیرند. همچنین در حسابهای بودجه برخی از کشورها – که عمده ترین منابع جامعه را در دست دارند – درآمد ناشی از فروش یا ارزش افزوده حاصله از تبدیل منابع مذکور نیز در زمره حسابهای درآمدی دولت قرار می گیرند. مالیات انتفاع عمومی یا خصوصی از این درآمدها نیز به نوبه خود به چرخه درآمدی دولت باز می گردد. به هر تقدیر مالیات مهمترین بخش درآمد دولتها را شامل شده، یا به تعبیر هنجاری(4)، باید شامل شود – و سیاست گذاری در مورد آن به عنوان یکی از انواع سیاست های مالی دولت های امروزی در اقتصاد کلان(5) توصیه شده و آثار آن بر درآمد ملی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.

2- هدف از اخذ مالیات، تحقق اهداف توسعه ای است
ماهیت مالیات چیست؟ مالیات به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟ همچنین مباحث مربوط به “وقوع مالیاتی”(6) از موضوعات مهم ادبیات مالیاتی در تحلیلهای “اقتصاد بخش عمومی” محسوب می شود. بررسی انواع مالیات، نظیر مالیاتهای مستقیم، مالیاتهای غیرمستقیم، مالیات بر یارانه بازار، مالیات بر درآمد، مالیات بر سود خالص، مالیات بر ارزش افزوده، مالیات انتخابی بر مصرف، مالیات بر ثروت و اموال، مالیات بر ارث و… از جمله مباحث مهم ادبیات مالیاتی در اقتصاد به شمار می آید. پیشتازان نظریه پردازان غرب درباره مالیات، یعنی تامس هابز (7) (5161م)، تامس مان (8)(4661م)، آدام اسمیت (9)، دیوید ریکاردو (10) و سپس نهاییونی (11) همچون ویکسل (12)، مارشال (13) و اجورث (14)، تا نظریه پردازان جدید نظیر جون رابینسون (15) و چمبرلین (16) همگی درباره وقوع مالیاتی و نیز تجزیه و تحلیل های مربوط به ارتباط مالیات با موضوعاتی نظیر الگوهای تعادل عمومی و رشد و توسعه و نظایر آن، به ارائه نظریه پرداخته اند. نظریه هایی که هر یک به جنبه ای از تأثیرات مثبت یا منفی مالیات بر زندگی آدمی می پردازند. (17)
اما بی تردید آنچه در کنار توجه کامل به اهمیت تأثیر اقتصادی مالیات مدنظر امیرمؤمنان (علیه السلام) به عنوان حاکم بر حق اسلامی بوده است، آثار مثبت یا به تعبیر دقیق تر جنبه های توسعه ای آن است.
تفاوت بین دو تعبیر «آثار مثبت» و «تأثیرات منفی» بیشتر به این واقعیت باز می گردد که تأثیر سیاستها و تصمیمات اقتصادی را می توان در برخی موارد یا برخی از جنبه های زندگی، مثبت و بر پاره ای دیگر زیان بار دانست. به عبارت دیگر همانند اثر داروهای شیمیایی، بسیاری از تأثیرات اقتصادی دو جانبه یا حتی چند جانبه هستند و از آثار وضعی منفی در کنار تأثیرات مثبت برخوردارند. اما آنچه در دیدگاه امام علی (علیه السلام) به عنوان یکی از وظایف زمامداران اسلامی (یعنی جمع آوری مالیات) ابزاری برای نیل به سایر اهداف سازنده و توسعه ای تلقی می شود، بدون تردید باید صرفاً آثاری مثبت را به دنبال داشته باشد. چه، به تعبیر امام (علیه السلام) مالیات از ارکان معیشت مردم محسوب می شود و این رکن باید محکم، پابرجا و بی خدشه باشد. حضرت امیر (علیه السلام) در این باره می فرماید:
«لان الناس کلهم عیال علی الخراج و اهله…؛ نهج البلاغه، ن: 18؛
تمامی مردم در معیشت خود نیازمند مالیات و پرداخت کنندگان آن هستند».
بنابراین در جامعه عصر امام (علیه السلام) یا جامعه مطلوب وی، مالیات پیش از این که یکی از اقلام مهم درآمدی دولت محسوب شود، به نوعی ابزار اصلاح معیشت و نیز عامل تربیت پرداخت کنندگان آن و عموم کسانی که نیازمند به استفاده از مالیات هستند نیز قلمداد می شود. به گونه ای که در عهدنامه
مالک اشتر، امام (علیه السلام) اصلاح مالیات را بنا به مصلحت همگان – به ویژه پرداخت کنندگان آن – می دانند:
«و و تفقد امر الخراج بما یصلح اهله فان فی صلاحه و صلاحهم صلاحاً لمن سواهم و لا صلاح لمن سواهم الا بهم؛ همان؛
در کار خراج(مالیات) چنان بنگر که صلاح خراج دهندگان در آن باشد، چه، صلاح خراج و خراج دهندگان به مصلحت سایر مردم است و کار مردم سامان نمی گیرد مگر این که کار خراج دهندگان سامان پذیرد».
بدین ترتیب از دیدگاه امام علی (علیه السلام) توجه دقیق به مسئله اخذ مالیات، به عنوان هدف مدیریت کلان جامعه اسلامی(18)، همچنین نحوه اخذ و شیوه های بهره گیری از آن به منظور ذیل به اهداف سه گانه دیگر – یعنی طلب اصلاح برای زندگی مادی و معنوی مردم (استصلاح اهلها)، سازندگی و عمران (عماره بلادها) و ستیز با دشمنان داخلی و خارجی و ایجاد امنیت اجتماعی (جهاد عدوها) – از وظایف عمده زمامدار جامعه اسلامی برشمرده می شود.

3- مهم ترین هدف توسعه ای، اصلاح زندگی مردم است.
توجه به این نکته مهم و کارساز است که بدون تردید نهج البلاغه کتابی اقتصادی و ارائه دهنده راه کارهای اخذ مالیات نیست. در مورد مسئله وقوع مالیاتی نیز، جز این که خراج به کالاهای کشاورزی اطلاق می شود(19)، بحثی ندارد.
لذا منظور از نحوه دریافت مالیات بیشتر مربوط به روش اجرا و شیوه های اخلاقی و انسانی (20) است، که مالیات گیرندگان باید هنگام دریافت مد نظر داشته باشند. مطلبی که انسان گرایی را در روش مدیریتی امیرالمؤمنین بیشتر نمایان می کند. (21)
این است که وظایف مربوط به اخذ مالیات تنها در دریافت آن خلاصه نمی شود، بلکه مالیات بدون در نظر گرفتن جنبه های اخلاقی و تربیتی آن چه بسا به ضرر جامعه و مردم باشد. نهج البلاغه به صراحت هدف اصلی از جمع آوری مالیات را اصلاح امور مردم (چه آنان که مالیات می دهند و چه آنان که از مالیات بهره می گیرند) عنوان کرده است.
بنابراین به عنوان یک اصل حاکم – نه تنها یک دستور اخلاقی – بر سیاست اقتصادی، اخذ مالیات باید اولاً منجر به اصلاح معیشت و رفاه حال پرداخت کنندگان شود؛ ثانیاً به تنظیم آن قسم از امور اقتصادی جامعه، که به درآمدهای ناشی از اخذ مالیات نیازمندند اختصاص یابد. پس اگر اخذ مالیات موجب رفاه مالیات دهندگان و بهزیستی (به تعبیر امام اصلاح) آنان نشود، از دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) مقرون به فایده نیست.
بنابراین اخذ مالیات باید به گونه ای باشد که آثار مثبت اقتصادی بر معیشت مردم بر جای گذاشته و میزان تولید، و به تبع آن بهره مندی تولیدکنندگان از دسترنج خود را افزایش دهد. امام (علیه السلام) می فرماید:
«و لیکن نظرک فی عماره الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج لان ذلک لا یدرک الا بالعماره و من طلب الخراج بغیر
عمارهٍ اخرب البلاد و اهلک العباد و لم یستقم امره الا قلیلاً؛
نهج البلاغه، ن: 53؛
و باید توجهت بیشتر از ستاندن خراج به آبادانی زمین باشد که ستاندن خراج جز با آبادانی میسر نیست و آن – حکومتی – که خراج بخواهد و به آبادانی نپردازد شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک سازد و کارش جز اندکی راست نگردد».

4- اصلاح معیشت مردم و تحقق اهداف توسعه ای اخذ مالیات، “وظیفه” دولت اسلامی است.
نکته ای که پیش از ورود به موضوع باید تشریح شود، تفاوت میان “انگیزه” و “وظیفه” است. انگیزه به مفهوم “علت” و وظیفه در مفهوم “دلیل” است. بدین معنا که انگیزه، علت برانگیختن حاکم یا دولت (یا به طور کلی و طبق مفاهیم اقتصادی “بخش عمومی”) به انجام فعالیتها (نظیر تلاش برای سازندگی و آبادانی است) و وظیفه در واقع دلیل فعالیتهای این بخش به حساب می آید و می دانیم که دلیل، برخلاف علت که امری قهری است، مقرون به عقلانیت و انتخاب و اراده و تصمیم است. بنابراین مطابق فرمایش امام (علیه السلام) حتی اگر انگیزه ای وجود نداشته باشد، حاکم اسلامی به عنوان یک مسئولیت و وظیفه اجتماعی و سیاسی موظف است نگرش توسعه ای داشته باشد و این نگرش را در تمامی سیاستها و راهبردهای اجرایی و عملی خود رعایت و لحاظ کند، دولت باید به آبادانی به مثابه یک وظیفه بیندیشد و هر چه مانع از رسیدن به این هدف است، از میان بردارد. زیرا اصل در روابط اقتصادی و اجتماعی جامعه اسلامی، عدالت، قسط و حفظ حرمت و حریت آدمی است. بنابراین پیش از آنکه به دنبال انگیزه بخش عمومی برای اختصاص توان اجرایی خود به امر آبادانی باشیم؛ باید آن را به عنوان یک وظیفه مورد تأکید قرار دهیم و
این در کلام امیرالمؤمنین به خوبی مشهود است.
بر این اساس مطابق فرمایش امام (علیه السلام) اخذ مالیات باید با هدف آبادانی، عمران و سازندگی بیشتر صورت گیرد. زیرا اگر مالیات منجر به اصلاح امور مادی و معنوی مردم و سازندگی و رشد و توسعه محسوس برای پرداخت کنندگان آن نشود، نه تنها آثاری مثبت و سازنده ندارد، بلکه در اذهان مردم، دولت را به باج گیرنده ای ستمکار مبدل می کند که اعمال به ظاهر پربازده اش – که حتی با تحلیلهای اقتصادی موجه و مفید جلوه داده شده است – موجب نابودی ثروتها و ابزارهای تولید و کاهش فراوری و بهره وری می شود.

5- اصلاح معیشت مردم و توسعه و آبادانی، درآمد دولت از محل مالیات را افزایش می دهد.
موضوع مهمی که در کلام امام (علیه السلام) وجود دارد، رابطه بین مالیات و آبادانی است. بدین معنا که همانگونه که مالیات باید موجب آبادانی شود، هرچه آبادانی بیشتر باشد نیز مالیات بیشتری می توان اخذ کرد، یعنی رضایت مندی مردم به واسطه برخورداری از مواهب حاصل از نعمت آبادانی و توسعه، به عنوان یک کالای عمومی، می تواند مردم را به لحاظ روانی بدهکار بخش عمومی کرده و مشوق آنان در امر پرداخت مالیات باشد؛ یا دست کم انگیزه ها را برای فرار از پرداخت آن از بین ببرد. لذا بی توجهی گیرندگان مالیات به این امر، هم به آبادانی لطمه می زند و آبادیها را به ویرانه مبدل می سازد و هم از میزان درآمدهای مالیاتی کاسته و سطح رضایت مندی را در جامعه مسلمانان پایین آورده، آنان را بدبین و ناراضی بار می آورد. (22)

پی نوشت ها :

1. پژوهشگر تعلیم و تربیت، Rahimie48@gmail.com
2. استاد محمد تقی جعفری بی اعتنایی به قوانین جان و روح و روان آدمی را موجب اختلال جان و روح و روان آدمی دانسته، لزوم رعایت آنها را گوشزد نموده است. (ر. ک به: جعفری.محمدتقی، 1378، 106-105) همچنین دکتر باقری، دکتر شکوهی و تنی چند از مؤلفان کتب اصول و مبانی تعلیم و تربیت نیز همین مسیر را برای اکتشاف اصول تعلیم و تربیت پیشنهاد کرده اند. (برای مثال، ر ک به: خسرو باقری. 69، 1380 و شکوهی، 61، 1382 و دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1372، 362/1)
3. درباره اصل انسان گرایی در تربیت اسلامی رک به: رحیمی، علیرضا، تربیت بصیرتگرا، انتشارات دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، چاپ اول 1389، فصل پنجم
4. Normative
5. Macro economy
6. Tax Incidence
7. Hobbes
8. Mun
9. Smith
10. Ricardo
11. Marginalists
12. Wichsell
13. Marshall
14. Edge worth
15. Robinson
16. Chamberlin
17. مقصود ما از تأثیرات مثبت و منفی تأثیراتی است که با توجه به مقولات ارزشی چون قسط و عدالت و یا مساوات و مواسات می توان برای یک سیاست اقتصادی در نظر گرفت بنابراین ملاک منفی یا مثبت بودن یک تصمیم یا عمل در فرهنگ اسلامی مطابقت آن با مفاهیمی چون عدالت و قسط است که در دیدگاه اسلامی از معنای مشخصی برخوردارند و به هیچ وجه تابع نظرهای شخصی و یا زمان و مکان نیستند و لذا – در اینجا – منفی و مثبت بودن آثار یک شیوه یا روش، به معنای خوبی یا بدی آثار آن با توجه به مفاهیم ارزشی ثابت و لا یتغیر در اسلام است.
18. در عهدنامه مالک اشتر اولین وظیفه و هدف زمامداری حاکم اسلامی اخذ مالیات دانسته شده است: جبایه خراجها
19. و چقدر زیباست اگر بدانیم در نظام اقتصادی مبتنی بر اقتصاد کشاورزی آن روزگار، مالیات صرفاً بر بخش مولد اقتصاد یعنی بخش کشاورزی تعلق می گرفته است و لذا بخشهایی که در آن زمان مولد بحساب نمی آمدند (مثل بخش خدمات در اقتصاد امروز – مشمول پرداخت مالیات نبوده اند.
20. درباره شیوه اخذ مالیات در زمان امام (علیه السلام) بایستی به سیره و تاریخ اسلام مراجعه نمود. بیشک این عمل در قالبی ساده و به گونه ای ابتدایی صورت می گرفته است که اساساً قابل مقایسه با آنچه امروز سراغ داریم نیست. بنابراین مفهوم نحوه اخذ مالیات بیشتر حاوی دستورهای اخلاقی و تربیتی مناسب برای دستگاه اخذ مالیات است.
21. نهج البلاغه کتابی است هدایتگر و انسان ساز و جهت دهنده و هدف آن رساندن آدمی به مقام بندگی و اطاعت و انسان کامل بوده و حاوی گزاره های اخلاقی و ارزشی است نه سیاستهای اقتصادی و گزاره های آن بیشتر معطوف به تربیت اخلاقی انسانهاست.
22. رضایتمندی مردم از جمله مسایلی است که در عهدنامه مالک اشتر به عنوان یک اصل در حکومت و اداره جامعه اسلامی معرفی شده است. امام (علیه السلام) در بخشی از این عهدنامه می فرمایند: ولیکن احب و الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی الرعیه فان سخط العامه یجحف برضی الخاصه و ان سخط الخاصه یغتفر برضی العامه یعنی باید محبوبترین کارها نزد تو سازگارترین آنها با حق و گسترده ترین آنها در عدالت و فراگیرترین آنها در جلب رضایت عموم مردم باشد. چه، نارضایتی عموم مردم رضایت خواص را بی اثر می کند در حالی که از نارضایتی خواص در برابر رضایت عموم می توان چشم پوشید. (عهدنامه مالک اشتر)

مطالب مشابه