نويسنده: مسلم داودي نژاد
محروم شدن دختر و پسر به صرف دوست داشتن همديگر!
آنچه سبب ايجاد پيوند زناشويي مي شود، خواندن صيغه ي عقد از سوي زن و مرد يا وکلاي آنها و با اجازه اولياي آنها و حفظ شرايط آن است؛ در غير اين صورت، سببي براي ايجاد زوجيت و محرميت زناشويي وجود ندارد.
صرف دوست داشتن متقابل دو نفر، مجوزي براي محرم شدن آنها نيست. معمولاً دوستي هاي پيش از ازدواج براي کام يابي هاي جنسي و در اثر غلبه ي شهوات صورت مي گيرد؛ نخستين چيزي که در اين گونه روابط از دست مي رود، گوهر ارزشمند عفاف و پاکدامني است و بايد از چنين روابطي که بدون هيچ گونه عقد رسمي و بدون اطلاع خانواده ها، به بهانه ي شناخت بيشتر صورت مي گيرد، جدّاً پرهيز شود، چرا که معمولاً شناخت و آشنايي، بهانه اي است تا کمالات و زيبايي هاي مخصوصاً خانم ها، لگدمال و از ارزش آن ها کاسته و نهايتاً به شکست انجامد.
آمارها نشان مي دهد اين دوستي ها حتي اگر به ازدواج هم ختم شود، ازدواج موفقي نخواهد بود.
بعضي افراد مي گويند همين که دو نفر واقعاً يکديگر را براي ازدواج بخواهند، ديگر خواندن چند کلمه عربي تفاوت زيادي نمي کند. در جواب اين افراد بايد گفت:
اين کلمه را روحانيون از جانب خود اختراع نکرده اند، بلکه خداوند اراده کرده که انسانها از طريق خواندن عقد، مجوز ورود به يک ارتباط عاشقانه و خدايي را اخذ کنند. از اين جهت است که خود خداوند مي گويد: من با ازدواج، بين زن و مرد مودت و رحمت قرار دادم. خداوند اراده کرده که يک ارتباط جنسي قبل از عقد به تنفر، خودکشي، جدايي و شکست منجر شود و ارتباط از طريق ازدواج و عقد شرعي، تبديل به عشق و محبت، بلکه عبادت و معنويت مي گردد؛ اين است راز اين که بايد دالان ورودي به يک ارتباط از طريق ازدواج و عقد شرعي صورت پذيرد.
در تمام اديان، خواندن کلماتي براي ازدواج رسمي وجود دارد و در صورت نخواندن اين کلمات، به هيچ وجه عرف، جامعه و دينشان آن ها را زن و شوهر نمي دانند.
مهم تر از همه عواقب اين ارتباط هاي غير رسمي و خلاف عرف است، چرا که اگر طرف مقابل بعد از اين که حريم ها شکسته شد، طرف مقابل را رها کند، به کجا و از چه کسي بايد شکايت کرد؟ اگر به خدا شکايت کند، چگونه و با چه رويي!؟ چرا که خلاف نظر خدا عمل کرده و معصيت انجام داده؛ اگر به قانون شکايت کند، قانون او را که خلاف قاعده و قانون عمل کرده، به اندازه طرف مقابل مجرم مي داند! اگر به جامعه شکايت کند، جامعه هم او را نمي پذيرد! به راستي که هيچ پناهگاهي براي انسان نمي ماند.
در جلسات مشاوره ام بسيار ديده ام لحظه هاي دردناکي را که انسان هاي با عفت و ارزشمند به خاطر ندانم کاري و ارتباط هاي غير رسمي، دچار خسارت شده اند و حال براي آنها هيچ چيزي، جز خسارت، اندوه و تنهايي نمانده است.
دوست خوب من! اکنون که اين سطور را مي خواني، از تو که قلبت پر از محبت و رنگ الهي است، صميمانه مي خواهم قدر و قيمت لحظات باشکوه جواني و نوجواني را بداني و در همه ي زيبايي هايي که خدا به تو ارزاني داشته، به خاطر خودت، اندکي بينديشي و به وجود مالامال از غم و غصه و تنهايت رحم کني. کمي خود را درياب؛ بدترين خسارت زندگي اين است که انسان خود و خويشتن گران قيمت خود را درک نکند. از تو مي خواهم از همين حالا تصميم بگيري؛ قبل از آن که روزي برسد حسرت بازگشت به گذشته، تو را ويران و نابود کند؛ آن هنگام بسيار دير و نابهنگام است.
قدر وقت نشناسي تو و کاري نکني
بس خجالت که از اين حاصل ايام کشي
آيا براي ازدواج بايد عاشق شد؟
يکي از مسائل که همواره ذهن ما را به خود مشغول کرده، جايگاه عشق در ازدواج است. به راستي عشق چيست؟ آيا عشق گناه است؟ آيا ازدواج بدون عشق، مي تواند معنايي داشته باشد؟ عشق بايد پيش از ازدواج به وجود آيد و يا پس از آن؟ آيا عشق لزوماً بايد انسان را به طرف انساني ديگر سوق دهد؟ عشق به چه عواملي بستگي دارد و چگونه بوجود مي آيد؟ عشق چگونه استمرار مي يابد و چگونه خاتمه مي يابد و يا چگونه رشد کرده، به تعالي مي رسد؟
بدون ترديد نبايد بلوغ عاطفي و به دل نشستن را با عشق هاي کاذب و دروغين پيش از ازدواج اشتباه گرفت؛ کساني که به مقوله ي عاطفي و دوست داشتن هاي شديد قبل از ازدواج اهميت زيادي مي دهند، دچار مشکلاتي همچون انتخاب غلط مي شوند. به زبان ساده تر، وقتي شما کسي را اول دوست داشته باشيد، بعد بخواهيد تازه او را انتخاب کنيد، چون دوستش داريد، پس خوبي هاي او را بيش از آنچه وجود خارجي دارد، مي بينيد و باز چون دوستش داريد، بدي هايش را نمي بينيد يا اينکه بدي او را مي بينيد، ولي ناديده گرفته و توجيه مي کنيد. براي اينکه نمي خواهيد او را از دست بدهيد و باز، چون دوستش داريد، به خودتان اجازه نمي دهيد درباره ي او و نقص هاي او به طور کامل فکر کنيد. اصلاً چيزي به عنوان فکر کردن جز در مورد دوست داشتن هايتان براي شما باقي نمي ماند.
اميرمؤمنان علي(ع) در اين باره مي فرمايد: «حبّ الشيء يعمي و يصمّ(1)؛ محبت شديد به چيزي انسان را کور و کر مي کند»؛ يعني واقعيات و حقايق را نمي بيند.
بسياري از نظريه پردازان چه با رويکرد ديني و اسلامي و چه با رويکردهاي غربي، همچون بنيامين فرانکلين مي گويند: «قبل از ازدواج چشم هايت را خوب باز کن و بعد از ازدواج چشمهايت را ببند؛ يعني قبل از ازدواج وقت ديدن ضعف هاست تا انسان آنچه را که شايسته مقام انساني اوست، انتخاب کند و بعد از ازدواج بايد از خيلي از مسائل تغافل کند و در صدد اصلاح و تربيت طرف مقابلش باشد.»
سخنان مؤکد در جمع دانشجويان
معمولاً در جمع دانشجويان مي گويم: قبل از ازدواج همه عيب هاي او را ببينيد و اگر مي خواهيد او را قبول کنيد، دست کم بدانيد او چگونه است. چون آدم ها را آن گونه که هستند، بايد پذيرفت، نه آن گونه که در روياي ما زندگي مي کنند و نه آن گونه که به ما قول داده اند. بايد شخص را با شرايط فعلي قبول يا رد کرد؛ پس بايد با تمام وجود به شخصيت فعلي طرف مقابل آگاهي يابيد و برعکس تصور شما- که فکر مي کنيد روابط عاطفي قبل از ازدواج شناخت بسيار بيشتري نسبت به يک خواستگاري رسمي ايجاد مي کند- اگر اين رابطه عاطفي باشد، به شناخت واقعي شما آسيب جدي مي رساند.
مثلاً: وقتي شما در يک پارک با جنس مخالفي که دوستش داريد صحبت مي کنيد و قصد داريد با او ازدواج کنيد، يک ديدار عاطفي يا نيمه عاطفي غير رسمي براي ازدواج شکل مي گيرد. در اين ديدار نوع نگاه ها، نوع کلمات عاطفي و عاشقانه، «دوست دارم»ها و «مواظب خودت باش»ها و هزار و يک مسئله ريز و درشت باعث مي شود با وجود اين که ده ها نفر ديگر در پارک هستند، اما شما در وجودتان احساس خاصي پيدا کنيد و اين احساس خاص باعث مي شود ديگر عيب هاي طرف مقابل را هرگز نبينيد و خوبي هايي براي او تصور کنيد که اصلاًٌ در قاموس وجود او يافت نمي گردد.
ولي برعکس، وقتي در يک جلسه رسمي خواستگاري براي هم صحبت شدن و آشنايي بيشتر با هم تنها مي شويد وخصوصي با هم حرف مي زنيد، خبري از ده ها نفري که در پارک شما را مي بينند نيست، اما به اندازه ي ذره اي احساس عاطفي نسبت به طرف مقابل نداريد، بلکه با نگاه عقلاني و بي طرفانه به دنبال عيوب و يا خوبي هاي او هستيد. پس هم عيبها و هم خوبي ها را به شکل منطقي مي بينيد. هر چند يک جلسه خواستگاري اطلاعات کاملي به شما نمي دهد، ولي مي توانيد رسماً و با اطلاع خانواده در جلسات ديگر، طرف مقابل را ارزيابي و خود را در معرض ارزيابي او قرار دهيد و فرصت را براي يک انتخاب درست و نهايتاً يک عشق و علاقه ي آگاهانه فراهم آوريد.
مشاوره هاي واقعي
مراجعه کننده هايي جهت مشاوره داشته ام که بيش از سه سال با هم ارتباط نزديک عاطفي پيش از ازدواج داشته اند و با وجود علاقه ي شديد، با هم ازدواج کرده اند؛ يعني اول همديگر را دوست داشته اند، بعد از دوست داشتن شان تازه همديگر را انتخاب کرده اند، اما چون بُعد عاطفي بسيار بالا بوده، ضعف هاي قبل از ازدواج ديده نشده و پس از دو سال که از ازدواج آن ها گذشته و جنبه هاي عاطفي و احساسي رو به خاموشي گراييده، زندگي آنها دچار مشکل و نهايتاً به جدايي انجاميده است.
چند نمونه تأسف بار ديگر از عشق هاي غلط پيش از ازدواج
داستان اول
پسر و دختري چند سال قبل از ازدواج شديداً عاشق يکديگر بودند و حالا که با هم ازدواج کرده بودند بعد از مدتي که از ازدواج گذشته، شوهر، زن را به باد کتک گرفته بود که بايد به من بگويي که با چند نفر ديگر در ارتباط بودي و هستي؟! اين خانم با گريه و اشک به من مي گفت: «هر چه قسم خوردم که در اين مدت سه سال، فقط با تو بودم و شب ها همراه با گريه و عشق سوزان تو به خواب رفتم، من فقط با تو بودم و بس!» تأثيري نداشت.
پاسخ همسر اين خانم جالب و شنيدني و تأمل برانگيز است؛ اين خانم از همسرش نقل مي کرد که به او گفته: «چطور در گذشته توانستي به مادرت دروغ بگويي که مي روم کلاس تقويتي و در حاليکه در کنار من در پارک به سر مي بردي؟ از کجا معلوم که به من هم دروغ نمي گويي و نمي گفتي؟!»
بايد بگويم که اين، حاصل يک ارتباط عاشقانه ي زودگذر و بدون تفکر و تأمل است که نتيجه اي جز خسارت و تباهي ندارد.
داستان دوم
مردي مراجعه کرده بود و مي گفت: «وقتي سر کار مي روم، دلم مثل سير و سرکه مي جوشد که نکند مزاحم تلفني زنگ بزند و خانمم او را تحويل بگيرد؟!» به او گفتم: «يعني اين قدر نسبت به همسرت بي اعتمادي؟!»
گفت: «مشکل من اين است که آشنايي من با خانمم تلفني بود و من بعد از مدت ها مزاحمت، توانستم کم کم با او دوست شوم و بعد از مدتي هم با هم ازدواج کرديم.
من از اين نگرانم اگر او با بيست بار تماس تلفني و مزاحمت هاي پي در پي من، بالاخره موافقت کرد تا با من دوست شود … نکند يک نفر ديگر با اين حربه او را شکار کند و زندگي ما متزلزل شود».
داستان سوم
دختر عمو و پسر عمويي قبل از ازدواج، ارتباط پنهاني زيادي با هم داشتند و با يک بچه 9 ماهه، براي مشاوره قبل از طلاق به من مراجعه کرده بودند. اين گريز از با هم بودن و زندگي اين دو، نتيجه ارتباط هاي غلط و عشق هاي کاذب
و پوشالي است که سرمايه ي با هم بودن در زمان ازدواج و پيوند زناشويي را به تاراج مي نهد.
پس اي نهال خوش برگ و بار روزهاي سبز فردا! هشدار؛ به زندگي خود رحم کن! به خدا سوگند تو خيلي با ارزشي و قدر و قيمت داري؛ خود را درياب، مبادا آينده ي زيباي پر از الفت و محبتي را که در سايه ي خانواده ي ارزشي و مبتني بر اصول اخلاقي شکل خواهد گرفت، اين گونه ويران سازي؟
داستان چهارم
چقدر برايم غم انگيز است وقتي به ياد مي آورم روزي که زن و شوهري براي مشاوره ي قبل از طلاق با يک پسر بچه پنج ساله مراجعه کرده بودند. اين ها قبل از ازدواج با هم دوست بودند! پس از حدود هفت سال زندگي در کنار هم، حالا به طلاق رسيده اند؛ از همه طاقت فرساتر اينکه وقتي از پسر بچه مي خواستم از اتاق بيرون برود تا من بتوانم با پدر و مادرش راحت صحبت کنم، با چهره اي معصومانه، رو به من کرد و گفت: «عمو، من از اتاق مي روم بيرون، ولي تو را به خدا به مامان و بابايم بگو که اسباب بازي نمي خواهم! پفک و بستني و پارک هم نمي خواهم! داخل خانه هم بچه ي خوبي مي شوم، اما به شرطي که با هم دعوا نکنند. عمو! پدرم مي گويد: بيا پيش من زندگي کن و مامانم هم مي گويد بيا پيش من! به خدا من هر دو را دوست دارم».
به راستي چرا اين بچه ي پنج ساله با اين ضريب هوشي، بايد تبديل به بچه ي طلاق شود؟ چرا؟ اين ها نمونه هايي بود از هزاران موردي که از عشق هاي آن چناني به اينجا رسيده اند.
اي کاش مي توانستم گزارش زندگي مشاوره ها را برايتان بازگو کنم تا کمي بيشتر بينديشيد و يک بازخواني فکري در نگرش هايتان داشته باشيد تا زندگي زيبايتان را با رؤياهاي خيال پردازانه به تباهي نکشانيد.
باور کنيد عشق، حادثه نيست که شخص با يک اتفاق ساده و پر از هيجان بتواند بناي زندگي شرافت مندانه اش را بسازد؛ عشق بايد همراه با معرفت، آگاهي و شناخت باشد.
تجربه اي از عشق هندي
باور کنيد عشق واقعي، از جنس احساسات ناگهاني – که بعضاً در فيلم هاي هندي مشاهده مي شود – واقعي نيست؛ جالب است بدانيد در سفري که به هند داشتم، از نزديک با زندگي اسطوره هاي عشق سينماي هند آشنا شدم، ديدم که حتي ذره اي خوشبختي در زندگي شان وجود ندارد.
باور کنيد کساني که در رسانه هاي هندي براي شما الگوهاي عشق شده اند، چندين بار در زندگي شکست خورده و طلاق را تجربه کرده اند و يا هر روز در کنار يک انسان آلوده ي ديگر به شهوت و هوس راني مي پردازند و بيشتر در نقش يک زندگي عاشقانه بازي مي کنند و به معناي واقعي کلمه، «فيلم» بازي مي کنند؛ باور کنيد عشق مثل يک بذر است که بايد در زمين حاصل خيز و مناسبي کاشته شود و آرام آرام جوانه بزند. بنده به اين مدت، «مدت شناخت عقلي» مي گويم؛ اين جوانه تازه و حساس، بايد مراقبت و مواظبت شود تا به مروز زمان تبديل به درختچه شود. اين مدت روزها و سال هاي اول زندگي و به خصوص زمان آشنايي دو نفر با يکديگر است که دوران ابتدايي آشنايي به ويژه ايام عقد را مي گذرانند.
شما با رسيدگي به درختچه ي زندگي تان با وجين کردن اخلاق ناشايست و آراستن خود به فضايل و کمالات، اين درختچه ي آسيب پذير اول زندگي را تبديل به درخت تنومندي مي کنيد که ديگر هيچ تندبادي به آن آسيب نمي زند و در حوادث روزگار، مقاوم و استوار، زندگي را سپري مي کند.
در کتاب سين جين هاي خواستگاري – که در مورد انتخاب همسر نوشته ام – به اين موضوع، مفصل تر پرداخته ام.
بلوغ عاطفي در ازدواج و نگرش اسلام در محدوديت روابط دختر و پسر
انسان موجودي چند بعدي و بسيار پيچيده است. با تمام ارزش هايي که براي عقل متصور است، اما تمام سعادت بشر در گرو تکامل عقل نيست، بلکه سرمايه ي مهم ديگري به نام عواطف و احساسات در انسان وجود دارد که به اندازه ي عقل مهم است. انسان به کمک عقل و عاطفه (دوشا دوش هم) راه تعالي و تکامل را طي مي کند. رشد عاطفي واحساسي از شرايط لازم براي ازدواج است و داراي محاسن و مزاياي بسياري است:
1. عواطف و احساسات، قدرت محرکه ي انسان است؛
2. عواطف و احساسات، عامل اتصال، پيوستگي و تلطيف انسان ها و جوامع است؛
3. مهر، محبت و عواطف از مهم ترين عوامل موفقيت در زندگي زناشويي است؛
4. عاطفه و احساس باعث مي شود تا انسان نياز به همراز و همدل را در خود احساس کند؛
5. رنگ و بوي دوست داشتن و عشق در سايه ي محبت و عاطفه شکل مي گيرد.
فرد برخوردار از رشد عاطفي، مهار احساسات منفي و مثبت خود را در دست دارد؛ او در ابراز خشم و ترس، گريه و شادي، محبت و … در محدوده ي مورد قبول جامعه عمل مي کند، نه بي مهابا و کودکانه و از سر احساس صرف!
رشد عاطفي مانند رشد عقلي به سن تقويمي نيست، بلکه به ميزان يادگيري، تجارب فرد و از همه مهمتر، در تعامل عاطفي کودک با والدين و ديگر بزرگسالان آموخته مي شود. رشد عاطفي مانند رشد جسماني از لحظه ي تولد آغاز مي شود و حتي رفتار عاطفي کودک در هنگام تولد مشاهده مي گردد و بر اثر تعامل با خانواده و ديگر افراد در جامعه رشد مي کند؛ پس اکتسابي است.
نکته ي بسيار مهم در رشد و بلوغ عاطفي، اين است که رشد عاطفي به معناي احساساتي بودن شديد نيست، بلکه به معناي کنترل احساسات است. آنچه که مورد تأييد در اين حوزه است، نه افراط و نه تفريط، بلکه کنترل و در حد معقول قرار دادن عواطف و احساسات است.
بلوغ عاطفي از مهمترين مباحثي است که عدم توجه دختر و پسر به آن، باعث از هم گسيختن يک زندگي مي شود.
عواطف انسان مربوط به گرايش ها و جذبه هايي است که در او اتفاق مي افتد و به حق هم هست و گاهي وقت ها شخص، نقطه مقابل همه اين مسئله است؛ يعني به هيچ روي به جنبه ي احساس و عواطف وجودي اش واکنش نشان نمي دهد. اصلاً روح و روان او مسائل عاطفي را درک نمي کند. اين شخص به طور قطع در ازدواج، هم به خود و هم به طرف مقابل آسيب روحي و رواني خواهد رساند، چون سنگ بناي يک رابطه ي صميمي، عواطف سازنده و هدايت شده است.
نمونه ي عدم بلوغ عاطفي در يک زندگي واقعي
مدتي پيش خانم و آقايي براي مشاوره ي قبل از ازدواج به من مراجعه کردند. از همه نظر شرايط آن ها به لحاظ فرهنگي، ديني، تحصيلي، خانوادگي، سن،
انتظارات و … با هم متناسب بود. مشکل آنها اين بود که پسر علاقه مند و شيداي خانم بود، اما اين خانم بي خيال، به هيچ پسري تمايل نشان نمي داد. نه اينکه ديگري را بخواهد، بلکه اصولاً نسبت به جنس مخالف هيچ احساسي نداشت؛ به زبان ساده تر، بلوغ عاطفي و احساسي در او صفر بود.
بايد بگويم شخصي که بلوغ عاطفي دارد، به زبان بسيار ساده، مفهوم خوش آمدن و دلپذير بودن، يا به دل نشستن يا ننشستن را درک مي کند و نسبت به آن منفعل مي گردد.
در بعضي موارد مي توان رابطه ي بسيار نزديکي بين بلوغ عاطفي و زيبايي طرفين، به ويژه پسر، برقرار کرد؛ هر چند زيبايي خود قابل تشکيک و متنوع است. گاهي زيبايي به جنبه هاي ظاهري و جسماني طرف مربوط است و گاهي حکايت از يک نوع جذبه و کشش دروني و معنوي دارد که دل يک شخص را تسخير و متوجه خود مي کند. در همه ي اين ها نيز ذوق و سليقه ي افراد متفاوت است. گاهي لاغر براي او زيباست، گاهي چاق! گاهي رنگ پوست سبزه ي نمکين و گاهي بسيار سفيد. اين ها همه زمينه اي ست براي کشش عاطفي و اگر شخصي بلوغ عاطفي داشته باشد، در او اين کشش و ميل اتفاق مي افتد.
عشق و علاقه به جنس مخالف، عامل اساسي ازدواج؟
ازدواج در حقيقت نوعي مشارکت اجتماعي است؛ مشارکتي که به طور ساده بيش از اين که درخواست فرد از فرد باشد، درخواست خانواده و مجموعه اي در مقابل خانواده ي ديگر است. ضمن اينکه در آن، دو انسان بايد از جهات گوناگون با يکديگر تناسب داشته باشند که از آن جمله، تناسب اعتقادي، اجتماعي، عقلاني، تحصيلي و … است.
انسان در ازدواج، تمامي نيازهاي سطوح مختلف خود را (از ابتدايي ترين نيازهاي غريزي تا عالي ترين نيازهاي انساني) به مشارکت مي گذارد. براي تشکيل يک خانواده، بايد تناسب بين دو انسان براي برآوردن تمامي نيازها در حد بالايي وجود داشته باشد؛ بنابراين، براي ازدواج بايد ما به انساني بينديشيم که بتواند قسمت اعظم نيازهاي مختلف ما را مرتفع کند. عشق مي تواند مکمل چنين ازدواجي باشد، نه فقط عامل تعيين کننده آن.
با وجود اهميت و جايگاه عشق در زندگي، نيازهاي واقعي انسان نيز حقيقتي انکارناپذيرند که انسان عاقل نبايد از آنها غافل باشد. انسان عاشق نمي تواند به عشق اکتفا کند و از نيازهاي خود از اين طريق چشم بپوشد.
بهتر است براي ازدواج انساني را انتخاب کنيم که در برآوردن نيازهاي مختلف، يار، همراه و همسر ما باشد؛ نه اينکه تنها به دليل عشق، انساني را برگزينيم. ازدواجي که بدون توجه به نيازهاي گوناگون انسان صورت پذيرد تنها بخواهد عشق را تأمين نمايد، بسيار زود شکست خواهد خورد. بايد گفت که براي ازدواج، سه عنصر مهم و تعيين کننده، لازم و ضروري ست:
1. خوب باشد، يعني ملاک هاي اصلي را داشته باشد؛
2. متناسب باشد، يعني هم کفو باشد؛
3. دلنشين باشد، يعني بر دل طرف مقابل بنشيند.
هر کدام از اين سه گزينه نباشد، ازدواج به چالش و مشکل کشيده مي شود. بايد باور کنيد که به دل نشستن و علاقه مند بودن، شرط کافي براي ازدواج موفق نيست! اگر باور نداريد، امتحان کنيد ولي بايد بدانيد امتحان خطرناکي مي خواهيد انجام دهيد.
عشق قبل از ازدواج يا عشق بعد از ازدواج؟
پس از آنکه انسان مناسبي را براي ازدواج برگزيديم و با او در يک مشارکت انساني وارد شديم، بايد منتظر آن باشيم که عشقي پاک ميان ما زاده شود. چنين عشقي، در زندگي روشنايي مي آفريند و هر قدر زن و شوهر به پختگي و کمال نزديکتر شوند، پاکي و خلوص اين علاقه مندي را بيش از پيش در قلب خود احساس مي کنند. البته يک اتفاق عاطفي همچون به دل نشستني که کنترل شده و مقدماتي است، قبل از ازدواج لازم است، ولي اين به معناي عشق امروزي – که افراطي و بدون هيچ شناختي است – نمي باشد.
روابط شديد قبل از ازدواج، به هيچ شيوه اي جايز نيست؛ هر چند امروز به وضوح شاهد آن هستيم. در اين روابط به يک سري مسائل روي مي آورند که آيين مبين اسلام آن را جايز نمي داند، متأسفانه امروزه شاهد دختران و پسراني هستيم که به شيوه اي مخفيانه با همديگر ارتباط دارند که بهانه آن، خاطرخواهي و يا آشنايي و شناخت يکديگر است. اين ارتباط در قالب صحبت، ملاقات هاي پي در پي و يا از طريق نامه، تلفن، پيامک و … با يکديگر شکل مي گيرد و زمينه ي تبادل حرفهاي نرم، وسوسه انگيز، نفساني و شيطاني را فراهم مي آورد که سبب تضعيف نفس و تشديد هوا و هوس مي شود. در پي آن ناز و عشوه در گفت و گو و نگاه هاي وسوسه انگيز طرفين – که خدا مي داند چه تاوان و عقوبتي به دنبال خواهد داشت- کار را به جايي مي رساند که همه ي انگيزه ها و تمايلات به ازدواج را خاموش و خنثي مي سازد؛ بنابراين ارتباط ها و عشق هاي قبل از ازدواج نه تنها انسان را از هدف اصلي که ازدواج است دور مي کند، بلکه سبب سرپيچي از اوامر خداوند و دوري از حضرت حق نيز مي گردد و اين يعني خسران دنيا و آخرت!
در اين زمينه سفارش هايي به مردان و زنان شده و آن ها را از ارتباط هاي غير شرعي بر حذر داشته است؛ پيامبر گرامي اسلام(ص) مي فرمايند: «إيّاکم و الدّخول علي النّساء فوالّذي نفسي بيده ما خلا رجلٍ بامرآهٍ الّا دخل الشّيطان بينهم»؛ از اختلاط با زنان بپرهيزيد، قسم به خدايي که جانم در دست اوست، هيچ مردي با زني خلوت نمي کند، مگر آن که شيطان، سومين نفر آنها بوده باشد.
حال خواهر و برادر ايماني! مي دانيد اگر شيطان بين دختر و پسري واقع شد، آن ها را به سوي چه لغزشگاه هايي سوق خواهد داد و چه وسوسه و آتشي در خرمن ايمان وجود انسان خواهد زد. بر همين اساس است که اسلام، خلوت زن و مرد نامحرم را با همديگر جايز نمي داند (چه حرف زدن و نگريستن به همديگر باشد و چه از آن بيشتر …) تا آن ها را از عملي که خداوند حرام کرده، حفظ کند.
همه مي دانيم که غريزه ي جنسي قوي ترين غريزه است و خلوت دختر و پسر با هم، سبب تحريک آنها و کشاندن آن دو به طرف گناه و معصيت مي گردد. پس لازم است دختر و پسر هيچ گاه با يکديگر خلوت نکنند، مگر با حضور يکي از محارم دختر، آن هم با رعايت اصول مطرح شده؛ اين کار سبب تقوا، پرهيزگاري و آرامش درون است که خير و سعادت و صلاح آنها را در پي دارد.
خداوند متعال مي فرمايد: (قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم و يحفظوا فروجهم ذلک أزکي لهم إنّ الله خبيرٌ بما يصنعون)(2)؛ اي محمد، به مردان مؤمن بگو که نگاه هايشان را از نامحرم نگاه دارند و پاک دامني پيشه کنند، اين سبب تزکيه ي آنهاست و خداوند بر اعمال آنها آگاه است.
بر همين اساس، ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج حرام شده است؛ هر چند با هم قرار پيوند ازدواج در آينده را نيز بسته باشند. اين نکته را هم بايد دانست که بدون تشکيل زندگي مشترک، محبت واقعي پديد نمي آيد. چرا که عشق و محبت مفهومي پاک و بادوام است که در جايگاه خود و به اراده ي الهي و از طريق ازدواج رقم خواهد خورد، اما اگر قبل از ازدواج کسي جنس مخالف خود را دوست داشت، اين دوست داشتن، فکر و خيال او را آشفته و مبتلا به گناه خواهد ساخت و باعث مي شود تا آتش شوق ديدار محبوب در او به خاموشي گراييده شود.
سؤالم از شما جوان عزيز اين است که بين اين دو مسير، کدام يک شايسته ي انتخاب است؟ اين که بشناسي و در قالب ازدواج، عاشق و علاقه مند شوي يا علاقه مند شوي و ازدواج و محبت و مودت خدايي را در کوره ي آتش هوس و تمايلات نفساني بسوزاني و نابود کني. انتخاب با توست. اميدوارم اشتباه نکني، چون اشتباه تو يعني درک نکردن خودت؛ من معتقدم که بدترين اتفاق زندگي تو اين است که ديگران تو را درک نکنند، بلکه بدترين اتفاق زندگي آن است که خودمان، خودمان را درک نکنيم! راستي شما خودتان را درک مي کنيد؟
برقراري رابطه ي دختر و پسر به نيت انتخاب همسر
روان شناسان معتقدند که ميل و کشش به جنس مخالف، از نظر فيزيولوژيکي يک نياز طبيعي، فطري و رواني است که اگر کنترل نشود، آسيب جدي به انسان مي زند. آنان مي گويند در تمام فرهنگ ها و کشورها، پسران و دختران در سن بلوغ، اولين نگاه و گرايش را به سوي جنس مخالف ابراز مي کنند که معمولاً در اين مورد آسيب نيز مي بينند.
107
اما مرز اين کشش در هر فرهنگي تعريف شده است؛ براي مثال، در جوامع غربي و ساير جوامع غير مسلمان، ارتباط ميان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شکلي از اين ارتباط مورد پذيرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در کشورهاي مسلمان و برخي فرهنگ ها اين ارتباط محدود است و در مواردي به فضاي سياسي و اجتماعي جامعه بستگي دارد، اما سؤال اين جاست که رابطه دخترها و پسرها در جامعه ي ما چگونه است؟
در گذشته هاي نه چندان دور، ارتباط بين پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود؛ سن ازدواج پايين بود و ارتباطات به شکل وسيع نبود، از اين رو کنترل بيشتري بر جوانان صورت مي گرفت. ضمن اينکه بخش عظيمي از تربيت فرزند توسط خانواده صورت مي گرفت.
واقعيت اين است که بسياري از جوانان، امروز در ارتباط هاي خود به ازدواج فکر نمي کنند. به اعتقاد جامعه شناسان، در جامعه امروز وجود مسائل اقتصادي، نگاه دوگانه جامعه ي مدرن و سنتي، فراگيري اطلاعات و دانش و پديده جهاني شدن که مبتني بر ارزش هاي ديني نيست، احساس دوگانگي و تزلزل هويتي را در اين نسل پديدار کرده است.
اگر فرهنگ ازدواج صحيح را به جوان آموزش ندهيم، ممکن است غرايز جواني او رشته ي اخلاق را گسسته او را به بيراهه بکشد. کما اينکه امروزه با در دست گرفتن بخش مهمي از تربيت جامعه توسط رسانه هايي همچون اينترنت و ماهواره، کنترل تربيتي جوانان براي خانواده ها بسيار سخت تر از پيش شده است. از اين رو همت و انگيزه ي شخص، کام جويي و رسيدن به منافع شخصي است، نه پذيرفتن بار مسئوليت و در نهايت ازدواج!
پي نوشت ها :
1- الحياه، با ترجمه احمد آرام، ج 1، ص 298.
2- نور، آيه 30.
مسلم داودي نژاد/ رازهای ارتباط با جنس مخا لف/انتشارات مهر فاطمه /قم: چاپ اول 1390