صبر جمیل و بزرگان اسلام

صبر جمیل و بزرگان اسلام

در برخی از آیات قرآن، عبارت «صبر جمیل» به کار رفته است. کلمه «جمیل» به معنای نیکو و زیباست. در سوره مبارکه معارج می خوانیم: «تعرج الملئكة و الروح إلیه فى یوم كان مقداره خمسین ألف سنة(4) فاصبر صبرا جمیلا(5)إنهم یرونه بعیدا(6) و نرئه قریبا»(7) فرشتگان و روح [فرشته مقرب خداوند] بسوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است! (4) پس صبر جمیل پیشه كن، (5) زیرا آنها آن روز را دور مى بینند، (6)و ما آن را نزدیك مى بینیم! (7)

در ابتدای این سوره بیان شده که شخصی درخواست عذابی را که حتمی است کرد. از آنجا كه این درخواست از روى استكبار و زورآزمایى بوده و تحمل شنیدن این قسم سخنان بر رسول خدا (ص) گران بود، خداوند در آیه پنجم، ایشان را امر به صبر كرد، و صبر را به صفت «جمیل» توصیف فرمود، و صبر جمیل صبرى است خالص كه در آن شایبه اى از بى تابى و شكایت نباشد. در آیات 6و7 علت امر کردن خدا به صبر جمیل بیان شده، چون تحمل اذیت و صبر در مقابل ناگواریها، وقتى ناگواریها را آسان مى سازد كه یقین داشته باشد به اینكه فرج نزدیك است، و همواره به یاد آن باشد، در نتیجه كلام در این آیه در معناى این است كه فرموده باشد: در برابر استكبار آنان كه به آنان جرأت داد درخواست عذاب كنند، صبرى جمیل كن صبرى كه آمیخته با جزع و شكوه نباشد، براى اینكه ما مى دانیم كه عذاب نزدیك است، بر خلاف آنان كه آن را دور مى پندارند، و ما مى دانیم كه آن عذاب تخلف پذیر نیست. همچنین در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) می خوانیم که برادران پس از به چاه انداختن او، پیراهنش را با خون دروغین آوردند، (حضرت یعقوب)گفت: (چنین نیست) بلكه دلهاى شما كارى بزرگ را در نظرتان نیكو جلوه نموده، صبرى نیكو باید و خداست كه در این باب از او كمك باید خواست «و جاؤ على قمیصه بدم كذب قال بل سولت لكم أنفسكم أمرا فصبر جمیل و الله المستعان على ما تصفون» (یوسف؛18).

توصیف «صبر» با لفظ «جمیل»(زیبا) براى اینست كه ممکن است صبر جمیل و شایسته نباشد و وقتی صبر جمیل است كه براى رضاى خدا باشد. و طبق قولى دیگرمقصود صبرى است كه شكوه و بیتابى همراه آن نباشد. ادیبان عربى گفتند: صبر در اینجا مرفوع آمده چون معنا اینست كه «فشأنى صبر جمیل»: كار من صبر جمیل است و آنچه عقیده دارم صبر جمیل است. چنانچه در یکی از اشعار عرب لفظ «صبر جمیل» آمده است:

شكا الى جملى طول السرى یا جملى لیس الى المشتكا

صبر جمیل فكلانا مبتلى

شكوه كرد بمن شترم شب روى دراز را* اى شترم شكایت بمن روا نیست صبر جمیل باید كه ما هر دو گرفتاریم معنا اینست كه باید از ما صبر جمیل باشد.

شكیبایى در برابر حوادث سخت و طوفانهاى سنگین نشانه شخصیت و وسعت روح آدمى است، آن چنان وسعتى كه حوادث بزرگ را در خود جاى مى دهد و لرزان نمى گردد. یك نسیم ملایم مى تواند آب استخر كوچكى را به حركت در آورد، اما اقیانوسهاى بزرگ همچون اقیانوس آرام، بزرگترین طوفانها را هم در خود مى پذیرند، و آرامش آنها بر هم نمى خورد. گاه انسان ظاهرا شكیبایى مى كند ولى چهره این شكیبایى را با گفتن سخنان زننده كه نشانه ناسپاسى و عدم تحمل حادثهاست زشت و بد نما مى سازد. اما افراد باایمان و قوى الاراده و پرظرفیت كسانى هستند كه در این گونه حوادث هرگز پیمانه صبرشان لبریز نمى گردد، و سخنى كه نشان دهنده ناسپاسى و كفران و بى تابى و جزع باشد بر زبان جارى نمى سازند، صبر آنها،” صبر زیبا” و” صبر جمیل” است. اكنون این سؤال پیش مى آید كه در آیات دیگر این سوره مى خوانیم یعقوب آن قدر گریه كرد و غصه خورد كه چشمانش را از دست داد، آیا این منافات با صبر جمیل ندارد؟!.

پاسخ این سؤال یك جمله است و آن اینكه: قلب مردان خدا كانون عواطف است، جاى تعجب نیست كه در فراق فرزند، اشكهایشان همچون سیلاب جارى شود، این یك امر عاطفى است، مهم آن است كه كنترل خویشتن را از دست ندهند یعنى سخن و حركتى بر خلاف رضاى خدا نگویند و نكنند. از احادیث اسلامى استفاده مى شود كه اتفاقا همین ایراد را به هنگامى كه پیامبر اكرم (ص) بر مرگ فرزندش ابراهیم اشك مى ریخت به او گفتند كه شما ما را از گریه كردن نهى كردى اما خود شما اشك مى ریزید؟. پیامبر در جواب فرمود: « تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب »: چشم مى گرید و قلب اندوهناك مى شود ولى چیزى كه خدا را به خشم آورد نمى گویم. و در جاى دیگر مى خوانیم که فرمود: «لیس هذا بكاء ان هذا رحمة»: ” این گریه (بى تابى) نیست، این رحمت (گریه عاطفى) است”. اشاره به اینكه در سینه انسان قلب است نه سنگ، و طبیعى است كه در برابر مسائل عاطفى واكنش نشان مى دهد و ساده ترین واكنش آن جریان اشك از چشم است، این عیب نیست این حسن است، عیب آنست كه انسان سخن بگوید كه خدا را به غضب آورد. البته معنای دیگری نیز برای آیه مذکور (فصبر جمیل) قابل تصور است به این صورت که کلمه «صبر» مبتدا باشد و «جمیل» خبر آن و خداوند در جمله” فصبر جمیل” صبر را مدح كرده و این از قبیل به كار بردن سبب در جاى مسبب است، یعنى در جایى كه مى بایست بفرماید” من بر آنچه كه بر سرم آمده صبر مى كنم، به سبب اینكه صبر خوب است”، تنها سبب را آورده و فرموده: صبر نیکوست.

و اینكه كلمه صبر را نكره (بدون الف و لام) آورده، و آن را توصیف نكرده، بلكه بطور مبهم فرموده” صبر خوبست” اشاره به عظمت قضیه و تلخى و دشوارى تحمل آن است. و اگر حرف” فاء” را كه براى نتیجه گیرى است بر سر جمله آورده و فرموده:” پس صبر خوبست” براى فهماندن این مطلب است كه اسباب و آن جهاتى كه دست به هم داده و این مصیبت را به بار آورده وضعش طورى است كه در برابر آن جز صبر هیچ چاره دیگرى نیست (پس صبر بهتر است)، براى اینكه اولا یوسف محبوبترین مردم بود در دل او، و اینك دارند خبر مى دهند كه چنین محبوبى طعمه گرگ شده، و براى گواهى خود پیراهن خون آلودش را آورده اند، و ثانیا او خود بطور یقین مى داند كه اینان در آنچه كه مى گویند دروغگویند، و در نابود كردن یوسف دست داشته و نقشه اى داشته اند، و ثالثا راهى براى تحقیق مطلب و به دست آوردن اینكه بر سر یوسف چه آمده، و او فعلا كجا است و در چه حالى است، در دست نیست. او براى چنین پیشامدهاى ناگوارى جز فرزندانش چه كسى را دارد كه براى دفع آن به این سو و آن سو روانه كند؟ و فعلا این مصیبت به دست همین فرزندان رخ داده، نزدیكتر از ایشان چه كسى را دارد كه با کمک وى از ایشان انتقام بگیرد؟ و به فرضى هم كه داشته باشد چگونه مى تواند فرزندان خود را طرد نماید. (پس باز صبر بهتر است).

از حضرت امام باقر (علیه السلام) سئوال شد: «صبر جمیل (كه در قرآن آمده) چیست؟» فرمود: «آن صبری است كه همراه با شكایت کردن به مردم نباشد». ظاهرا منظور از مردم همه مردم است چه مؤمن و چه غیر مؤمن (انسان نباید به هیچ كس اظهار حاجت نماید) و ممكن است منظور از مردم غیر مؤمن باشد چون از على (علیه السلام) نقل شده كه اگر كسى به مؤمن اظهار حاجت نماید همانند این است كه به خدا عرض حاجت و شكایت نموده است و كسى كه به غیر مؤمن شكایت حال خود را نماید مانند این است كه از خدا شكایت كرده باشد. در نقلی دیگر می خوانیم که حضرات پس از بیان جمله فوق فرمودند: « ابراهیم یعقوب را بطرف یك راهب فرستاد تا كارى كه داشت انجام دهد هنگامى كه راهب او را دید خیال كرد ابراهیم است.او فورا جلو دوید و او را در بغل گرفت، و گفت اى خلیل خدا خوش آمدید، یعقوب گفت: من ابراهیم نیستم بلكه یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم مى باشم، راهب گفت: پس چرا من شما را بزرگ مى بینم گفت غم و اندوه و بیماری مرا به این روز انداخته است. یعقوب هنوز از آستانه درب نگذشته بود كه خداوند به او وحى كرد: اى یعقوب شكایت مرا به بندگان بردى؟!. یعقوب در همان كنار در به سجده افتاد و گفت: بار خدایا دیگر آن سخن را نخواهم گفت. خداوند هم به او وحى كرد: من از تو گذشتم دیگر این سخن را بر زبان جارى مكن. بعد از این، یعقوب هر چه بر سرش آمد به مردم چیزى نگفت و از مشكلات و سختیهاى روزگار سخنى بر زبان جارى نكرد، و تا آنجا كه در داستان فرزندش یوسف گفت: من از حزن و اندوه خود به خداوند شكایت مى برم و مى دانم آنچه از طرف خدا آمده ولى شما نمى دانید». و در روایتی دیگر آمده که آن حضرت فرمودند: (صبر جمیل) صبرى كه در آن شكایت نباشد و بعد فرمود: شكایت كه گشایشى در كارها ایجاد نمى كند، شكایت و بى تابى دوست را محزون مى كند و دشمن را خوشحال مى گرداند.
انس مى گوید: رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «قال الله عزوجل اذا وجهت الى عبد من عبیدی فی بدنه أو ماله او ولده ثم استقبل ذلك بصبر جمیل استحییت منه یوم القیامة ان انصب له میزانا او انشر له دیوانا »: خداوند عز و جل مى فرماید: هر گاه مصیبت و بلایى را متوجه بدن یا مال یا فرزند بنده ام سازم سپس او با صبر جمیل از آن بلا استقبال نماید من از او شرم مى كنم كه در روز قیامت ترازویى جهت بررسى حساب او نصب كنم یا نامه عمل او را بگشایم.

جندب بن عبدالله نقل می کند: پس از آنكه مردم در مدینه با عثمان بیعت كردند، من نزد على بن ابى طالب (علیه السلام) رفتم و آن حضرت را دیدم كه سر بزیر انداخته و غمناك است، به او عرض كردم: مردمان را چه پیش آمده؟ فرمود: « صبر جمیل »(من صبری نیکو می کنم). عرض كردم سبحان الله بخدا سوگند شما به راستى بردبارى! فرمود: چه بكنم؟ عرض كردم: در میان مردم بپاخیز و آنان را بسوى خویشتن بخوان، و آگاهشان كن كه همانا تو سزاوارترین مردمان به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هستى و بفضیلت و پیشى (در اسلام) از دیگران شایسته تر هستى و از ایشان یارى و مدد بخواه براى (از میان بردن) اینان كه از تو به سمت دیگری منحرف شده اند. پس اگر ده تن از میان صد تن از آنان به پاسخت دهند (و سخنت را بپذیرند)، می توانی با آن ده تن بر آن صد تن سخت بگیری.پس اگر به تو گرویدند كار بر وفق و مراد و دلخواه تو انجام خواهد شد، و اگر سرباز زنند (و فرمانبر نشوند) با آنان بجنگى، پس اگر بر آنها پیروز شدى این همان فرمانروائى و سلطنتى است كه خداوند به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله) داده و تو بدان سزاوارتر از ایشان هستى، و اگر در راه رسیدن بدان كشته شدى شهید كشته شده اى، و در پیشگاه خداوند معذورتر بوده ای و به ارث بردن از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره سزاوارتر بودی. فرمود: اى جندب آیا چنین مى بینى (و به نظرت میرسد) كه از هر صد نفر ده نفر با من بیعت كنند؟ گفتم: آرى آن را امید دارم، فرمود: ولى من چنین امیدى ندارم بلكه امید ندارم كه از هر صد نفر، دو نفر با من بیعت كنند و اكنون تو را آگاه كنم كه این ناامیدى من از كجا است، جز این نیست كه مردم به قریش نگاه می کنند، قریش هم با خود می گویند: همانا آل محمد (صلی الله علیه و آله) و خاندان آن حضرت خود را برتر از مردمان دیگر می دانند، و خود را زمامدار می دانند نه قریش را، و (از این رو) اگر خاندان محمد (صلی الله علیه و آله) زمامدار شوند این سلطنت و دولت براى همیشه در این خاندان خواهد ماند و به كسى دیگر نخواهد رسید، و اما تا زمانى كه در میان دیگران باشد دست به دست میان شما می گردد، (از این رو) قریش تا بتوانند به دلخواه خود این دولت و سلطنت را بما نخواهند سپرد، (جندب) گوید: به او عرض كردم: آیا مردم را از این سخن شما آگاه نكنم تا ایشان را بسوى تو بخوانم؟ بمن فرمود: اى جندب اكنون زمان آن نرسیده.

در ماجرای غصب فدک توسط خلیفه اول و مناظره ای که در این مورد بین او و حضرت زهرا(سلام الله علیها) رخ داد، پس از آنکه خلیفه گفت که انبیا از خود ارث باقی نمی گذارند، حضرت در جواب او اینگونه فرمودند: « هرگز پیامبر خدا از كتاب الهى رویگردان نبود و نسبت به احكام آن مخالف نبود و مخالف احكامش حكمى نمى فرمود، بلكه او پیوسته، پیرو قرآن بود و در طریق سوره هاى قرآن راه مى پیمود. آیا در سر دارید مكر و غدر را به زور پیرایه او كنید؟ مشى شما پس از رحلت او همچون دامهایى است كه در زمان حیات براى هلاكتش گسترده مى شد. این كتاب خداست كه میان من و شما به دیده انصاف حكم خواهد نمود، چرا كه مبین حق و باطل است. این كتاب مى گوید: «… كه وارث من و خاندان یعقوب باشد» و «سلیمان از پدرش داود ارث برد»، (مى بینید كه) خداوند در آنچه كه مربوط به سهمیه وارث است، بیانى روشن دارد، و در باب واجبات و میراث و آن بهره هایى كه از براى مردان و زنان مقرر فرموده، به تفصیل سخن رانده است، و جاى بهانه گیرى براى پیروان باطل ننهاده و گمان و شبهه را از ذهن گمراهان زدوده است. پس این چنین نیست كه شما مى گویید «بلكه نفس شما كارى را در انظارتان آراسته است. اكنون براى من صبر جمیل بهتر است و خداوند را در این باره باید به مدد طلبید».

زراره نقل می کند: فرزند حضرت باقر(علیه السلام) سخت بیمار شد. امام (علیه السلام) در یك طرف خانه بود هر كس به او نزدیك می شد میفرمود دست به بچه نزنید ضعف و ناتوانیش زیاد مى شود؛ انسان در این حال (حال احتضار) از همیشه ضعیف تر است هر كه به او دست بزند بضررش كار كرده است. پس از فوت شدن بچه ند، حضرت دستور داد دو چشم و چانه اش را ببندند. آنگاه فرمود تا وقتى امر خدا نیامده ما ناراحت هستیم ولى وقتى امر خدا رسید دیگر جز تسلیم كار دیگرى نداریم. امر كرد روغن آوردند روغن زد و سرمه كشید و غذا خواست خودش با دیگران غذا خوردند. فرمود این صبر جمیل است و دستور داد بچه را غسل دهند. و جبه اى از خز و رداى خزى با عمامه خز پوشید خارج شد و بر او نماز خواند.
هنگامی که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) مالک اشتر را به استانداری مصر برگزیدند، در نامه ای به مردم مصر نوشتند، مالک اشتر را معرفی کرده و خصوصیات او را بر شمردند. یکی از خصوصیاتی که ایشان در آن نامه نوشتند این بود که او صاحب «صبر جمیل» است. این امر نشان دهنده اهمیت صبر جمیل و نیکوست که حضرت به عنوان یکی از صفات برجسته مالک اشتر به آن اشاره می کنند.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید