دسته بندی های موجود در بخش"ائمه اطهار"

مطالب موجود در بخش "ائمه اطهار"

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (4)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (4)

آداب ديدار مردى به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و درخواست ديدار نمود، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خواست از خانه خارج شود و به ديدار آن مرد برود، جلو آينه يا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد. عايشه ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (5)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (5)

گريه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله پيكر فرزندش ابراهيم را به خاك سپرد، چشمانش پر از اشك شد، فرمود: چشم اشك مى ريزد، و دل غمگين است ولى سخنى كه موجب خشم خدا شود، نمى گويم. سپس پيامبر عليه السلام گوشه اى از قبر را ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (6)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (6)

نصف اجر شهيد مردى به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد عرض كرد: يا رسول الله ، زنى دارم هر وقت مى خواهم از منزل بيرون روم ، مرا مشايعت مى كند و هر وقت مى خواهم بيايم ، مرا استقبال مى كند و هر وقت غمگين مى شوم ، به من ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (7)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (7)

غذاى حرام رسول الله صلى الله عليه و آله در سن هفت سالكى بودند كه يهوديان گفتند ما در كتابهاى خود خوانده ايم كه پيامبر اسلام از غذاى حرام و شبهه دار استفاده نمى كند و آنها را حرام مى داند، خوب است او را امتحان كنيم . مرغى را سرقت كردند و براى ابوطالب ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (8)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (8)

فضيلت و شايستگى عتاب بن اسيد بعد از فتح مكه از سوى حضرت به عنوان والى مكه برگزيده شد، و مسئوليت امور سياسى را به عهده گرفت ؛ در حالى كه بيست و يك سال بيش نداشت و افراد بزرگتر از وى در بين صحابه فراوان وجود داشتند. اين كار حضرت وقتى مورد اعتراض قرار ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم(ص) (9)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم(ص) (9)

مسلمان شدن يهودى روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با گروهى از مسلمانان در مكانى نماز مى گزارد. هنگامى كه آن حضرت به سجده مى رفت ، حسين عليه السلام كه كودك خردسالى بود، بر پشت رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار مى شد و پاهاى خود را حركت مى داد و ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (10)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (10)

تنبيه بدنى ابومسعود انصارى گويد: من غلامى داشتم كه را كتك مى زدم . از پشت سر خود صدايى شنيدم مى فرمود: ابومسعود، خداوند تو را بر او توانايى داده است (او را بنده تو ساخته )، برگشتم ، نگاه كردم . ديدم رسول خدا صلى الله عليه و آله است . به رسول خدا ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (11)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (11)

احترام ويژه به بزرگ زاده حاتم طايى از بزرگان عرب و مردى بسيار با سخاوت و بلند نظر و با مردم مهربان بود . او روزى يك شتر طبخ مى كرد تا هر كس از هر كجا برسد از سفره كريمانه اش بهره مند شود . اين كار را از صميم قلب و نيتى خالصانه ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (12)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (12)

پربركت ترين مال حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : پيراهن رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كهنه شده بود ، مردى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آمد و دوازده درهم به حضرت هديه داد . حضرت به على (عليه السلام) فرمود : اين دوازده درهم را بگير و براى من پيراهنى ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (13)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (13)

وام بى بهره براى رفع نياز حاجتمند حضرت امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام)روايت مى كند : نيازمندى به محضر پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) آمد و از حضرت درخواست كمك كرد ، پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود : آيا كسى هست كه وام بى بهره ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (14)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (14)

پيامبر آنچه مى‌فرمود از وحى مى‌گرفت مرحوم شيخ كلينى مى‌نويسد: تيمم دارى و ابن بندى و ابن ابى ماريه با هم سفر مى‌نمودند و تميم دارى مسلمان و آن دو نفر ديگر نصرانى بودند. تميم دارى مريض بود، مرضش شدت پيدا كرد، در موقع احتضار هر چه داشت تحويل آن دو همسفر خود داد تا ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (15)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (15)

قرآن و دعوت به توشه آخرت يكى از صحابه به نام جرير مى‌گويد: در محضر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بودم، ناگهان عده‌اى از رزمندگان اسلام كه شمشير حمايل كرده و آماده جهاد در راه خدا بودند وارد شدند، اما لباس درستى كه بدن آنها را بپوشاند نداشتند. هنگامى كه پيامبر صلّى اللَّه ...

ادامه مطلب