دعا براى میزبان جابربن عبدالله گفت : ابوالهیثم غذایى پخت و رسول خدا صلى الله علیه و آله و یارانش را به خوردن آن دعوت کرد و چون اصحاب از خوردن غذا فارغ گشتند. رسول خدا صلى الله علیه و آله به یارانش فرمود: به برادر میزبانتان ثواب برسانید. عرض کردند: ثواب رسانیدن به او ...
مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (4)
آداب دیدار مردى به خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و درخواست دیدار نمود، هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله خواست از خانه خارج شود و به دیدار آن مرد برود، جلو آینه یا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ایستاد و سر و صورت خود را مرتب کرد. عایشه ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (5)
گریه پیامبر صلى الله علیه و آله پس از آنکه پیامبر صلى الله علیه و آله پیکر فرزندش ابراهیم را به خاک سپرد، چشمانش پر از اشک شد، فرمود: چشم اشک مى ریزد، و دل غمگین است ولى سخنى که موجب خشم خدا شود، نمى گویم. سپس پیامبر علیه السلام گوشه اى از قبر را ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (6)
نصف اجر شهید مردى به حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد عرض کرد: یا رسول الله ، زنى دارم هر وقت مى خواهم از منزل بیرون روم ، مرا مشایعت مى کند و هر وقت مى خواهم بیایم ، مرا استقبال مى کند و هر وقت غمگین مى شوم ، به من ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (7)
غذاى حرام رسول الله صلى الله علیه و آله در سن هفت سالکى بودند که یهودیان گفتند ما در کتابهاى خود خوانده ایم که پیامبر اسلام از غذاى حرام و شبهه دار استفاده نمى کند و آنها را حرام مى داند، خوب است او را امتحان کنیم . مرغى را سرقت کردند و براى ابوطالب ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (8)
فضیلت و شایستگى عتاب بن اسید بعد از فتح مکه از سوى حضرت به عنوان والى مکه برگزیده شد، و مسئولیت امور سیاسى را به عهده گرفت ؛ در حالى که بیست و یک سال بیش نداشت و افراد بزرگتر از وى در بین صحابه فراوان وجود داشتند. این کار حضرت وقتى مورد اعتراض قرار ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم(ص) (9)
مسلمان شدن یهودى روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با گروهى از مسلمانان در مکانى نماز مى گزارد. هنگامى که آن حضرت به سجده مى رفت ، حسین علیه السلام که کودک خردسالى بود، بر پشت رسول خدا صلى الله علیه و آله سوار مى شد و پاهاى خود را حرکت مى داد و ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (10)
تنبیه بدنى ابومسعود انصارى گوید: من غلامى داشتم که را کتک مى زدم . از پشت سر خود صدایى شنیدم مى فرمود: ابومسعود، خداوند تو را بر او توانایى داده است (او را بنده تو ساخته )، برگشتم ، نگاه کردم . دیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله است . به رسول خدا ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (11)
احترام ویژه به بزرگ زاده حاتم طایى از بزرگان عرب و مردى بسیار با سخاوت و بلند نظر و با مردم مهربان بود . او روزى یک شتر طبخ مى کرد تا هر کس از هر کجا برسد از سفره کریمانه اش بهره مند شود . این کار را از صمیم قلب و نیتى خالصانه ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (12)
پربرکت ترین مال حضرت امام صادق (علیه السلام) مى فرماید : پیراهن رسول خدا (صلى الله علیه وآله) کهنه شده بود ، مردى خدمت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) آمد و دوازده درهم به حضرت هدیه داد . حضرت به على (علیه السلام) فرمود : این دوازده درهم را بگیر و براى من پیراهنى ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (13)
وام بى بهره براى رفع نیاز حاجتمند حضرت امام صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوارش حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام)روایت مى کند : نیازمندى به محضر پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) آمد و از حضرت درخواست کمک کرد ، پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود : آیا کسى هست که وام بى بهره ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (14)
پیامبر آنچه مىفرمود از وحى مىگرفت مرحوم شیخ کلینى مىنویسد: تیمم دارى و ابن بندى و ابن ابى ماریه با هم سفر مىنمودند و تمیم دارى مسلمان و آن دو نفر دیگر نصرانى بودند. تمیم دارى مریض بود، مرضش شدت پیدا کرد، در موقع احتضار هر چه داشت تحویل آن دو همسفر خود داد تا ...