دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"

مطالب موجود در بخش "حکایت ها"

به بركت امام حسين (ع) حافظ قرآن شدم

به بركت امام حسين (ع) حافظ قرآن شدم

مرحوم دستغيب مي‎فرمايد: جناب حاج ملا علي بن حسن كازروني از كويت به شيراز آمدند و بيمار بودند و براي درمان به بيمارستان غازي مراجعه كردند، كتاب مفاتيح و قرآن مجيد همراه آورده بود و فرمود: اين دو هديه را به قصد شما آورده‎ام و اين دو هديه داستاني دارد كه عبارت است از: امّا ...

ادامه مطلب
قلب پاك، مأمن قرآن

قلب پاك، مأمن قرآن

يكي از نويسندگان معاصر مي‌نويسد: بابا كاظم (يكي از ياران صديق نواب صفوي) اهل اراك، انساني متدين به حقايق، و عامل به دستورهاي حضرت بود و تنها چيزي كه آن مرد باصفا را رنج مي‌داد بي‌سوادي بود، به خصوص وقتي سخن قرآن به ميان مي‌آمد به موجب اينكه سواد خواندن و نوشتن نداشت، سخت رنجيده ...

ادامه مطلب
متكبر در قرآن

متكبر در قرآن

نقل است كه ميرزا وحيد كه از جمله مشاهير، شعرا و وزير مقتدر پادشاه و صاحب ثروت و دولت بسيار بود و خدا به او اولاد بسيار عطا فرموده بود نظر به قرب او به سلطان، در نظر مردم مهابت و اعتبار ويژه داشت. وي هميشه نسبت به قرآن به خلاف ادب گفتگو مي‌نمود و ...

ادامه مطلب
اهل خانه به بركت قرآن همان روز خوب شدند

اهل خانه به بركت قرآن همان روز خوب شدند

آقاي سيّد محمود حميدي گفت كه: در مرض عمومي آنفلونزا كه بيشتر اهالي شيراز به آن مبتلا شدند «محروم 1337 هجري قمري» من و اهل خانه‎ام نيز همه مبتلا شديم و من از شدّت مرض بيهوش شدم، در آن حال سيّد جليل مرحوم آقا سيّد ميرزا امام جماعت مسجد فتح را ديدم كه در مسجد ...

ادامه مطلب
تا قرآن حكومت مي‎كند مسلمانها تسليم ما نخواهند شد

تا قرآن حكومت مي‎كند مسلمانها تسليم ما نخواهند شد

ناپلئون بزرگ نابغة سياسيون عالم، راجع به مسلمين فكر كرد. پرسيد: مركز مسليمين كجا است، مصر را معرفي كردند، با يك مترجم عرب به طرف شهر مصر حركت كرد، پس از ورود با مترجمش به كتابخانه آن شهر وارد شد، به مترجمش گفت: يكي از كتبها را برايم بخوان، دست برد بين اين همه كتب ...

ادامه مطلب
بهلول و سفره غذا

بهلول و سفره غذا

روزي بچّه‎ها در اطراف بهلول جمع شده و اذيّتش مي‎كردند، چون اذيّت آنها بيشتر شد ناچار بهلول فرار را بر قرار ترجيح داده و رو به هزيمت نهاد، بچّه‎ها هم عقب او دويدند، بهلول به درب خانه‎اي رسيد كه درب آن خانه باز بود، به آن خانه داخل شد، جمعي را ديد كه بر سفره ...

ادامه مطلب
سر دردش به وسيله بسم اللّه خوب شد

سر دردش به وسيله بسم اللّه خوب شد

وقتي مأمون به قصد روم حركت كرد سردرد عجيبي گرفت، طبيبهايي كه همراهش بودند هر كدام راه علاجي را گفتند ولي معالجاتشان مؤثر واقع نشد، كسي را نزد قيصر روم فرستاد كه آيا علاجي نزد شما يافت مي‎شود؟ قيصر كلاهي برايش فرستاد، مأمون ترسيد شايد سمّي مخصوص داخل كلاه كرده باشد كه با تماس با ...

ادامه مطلب
مباحثه دزد و قاضي

مباحثه دزد و قاضي

دزدي راه بر قاضي ببست و به او گفت: برهنه شو و آنچه از لباس و پول همراه داري به من بده. قاضي گفت: تو كيستي؟ دزد گفت: من سارق هستم، قاضي گفت: از خدا نمي‎ترسي؟ دزد گفت: اگر از خدا نمي‎ترسيدم اول ترا مي‎كشتم، سپس اموالت را مي‎بردم. قاضي گفت: تو حيا نمي‎كني با ...

ادامه مطلب
كنيزك و قرآن

كنيزك و قرآن

مردي كنيزكي عرب زبان بخريد و به خانه ببرد،‌ شب فرا رسيد و كنيزك بخفت، بامدادان كنيزك از خواب بيدار و به خواجه گفت: «يا مولائي علّمني اُم القرآن» خواجه گفت: اي كنيزك بر تو چه افتاد كه شب هنگام اعجمي به خوابيدي و بامداد زبان‎آور برخاستي؟ كنيزك گفت: هنگامي كه خوابيدم در رؤيا ديدم ...

ادامه مطلب
خواب خود را براي ديگران نقل مكن

خواب خود را براي ديگران نقل مكن

خوابي كه انسان مي‎بيند چه خواب خوب و چه بد نبايد آن را براي هر كسي نقل كند، بلكه بايد براي كسي نقل كند كه صلاحيّت داشته باشد، زيرا اگر انسان خواب خوب ببيند و آن را به نحوي نقل كند كه به گوش حسودان و دشمنانش برسد چه بسا بر حسد و دشمني آنان ...

ادامه مطلب
اگر بد كني به خود كني

اگر بد كني به خود كني

در عهد رسالت سيد المرسلين ـ صلّي الله عليه و آله ـ چون اين آيه فرود آمد كه: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها.» «اگر كار نيك به جاي آوريد براي خود انجام داده‌ايد و اگر كار بد انجام بدهيد به خود باز مي‌گردد.» يكي از ياران رسول خدا نظر به جمال اين ...

ادامه مطلب
چقدر راهِ ما را آسان كردي

چقدر راهِ ما را آسان كردي

يك روز بالاي منبر واعظي حرّافي مي‎كرد: اين حقيقت را گفت قدر بسم الله را بدانيد، اگر بسم الله بگوييد حتي از روي آب هم رد مي‎شويد، پاي منبر بك نفر روستائي بود كه از ده به سختي آمده بود در اثر اينكه نهر آب بزرگي در راهش بود. و اين بيچاره راههاي دور را ...

ادامه مطلب