دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"

مطالب موجود در بخش "حکایت ها"

چقدر بیچاره شد؟

چقدر بیچاره شد؟

مردی از فساق را در حال احتضار هر چه تلقین به گفتن شهادت لا اله الا الله می کردند او در عوض این شعر را می خواند. یا رب قائلة یوما و قد تعبت – این الطریق الی حمام منجاب(10) علت اینکه موفق به گفتن کلمه شهادت نمی شد این بود که روزی زنی زیبا ...

ادامه مطلب
نمونه زیان بنی امیه برای اسلام

نمونه زیان بنی امیه برای اسلام

منصور دوانیقی از ربیع حال عبدالله بن مروان(8) را پرسید. ربیع گفت در زندان امیر المؤمنین بسر می برد. منصور گفت شنیده ام پادشاه نوبه در موقعی که عبدالله به دیار او رفته بود حرفهائی به او گفته بود می خواهم آنها را از خودش بشنوم. امر کرد حاضرش کنند وقتی وارد شد اجازه نشستن ...

ادامه مطلب
این هم عاقبت شهوترانی

این هم عاقبت شهوترانی

دمیری نقل کرده که واثق بالله عباسی به جماع رغبت زیادی داشت. از طبیب مخصوص خود داروئی برای ازدیاد قوه باه خواست. طبیب گفت جماع زیاد بدن را نابود می کند من میل ندارم که شما فرسوده شوید. واثق گفت چاره ای نیست باید تقویت شوم. طبیب دستور داد که گوشت سبع(6) را هفت مرتبه ...

ادامه مطلب
نائره شهوت چقدر قوی است!

نائره شهوت چقدر قوی است!

یکی از سلاطین علاقه زیادی از خود نسبت به زنان نشان می داد. بیشتر از وقت شبانه روزی را در حرمسرا می گذرانید. وزیر او را پیوسته از همنشینی زیاد با بانوان برحذر می داشت، بالاخره سلطان سخن او را پذیرفته از زنان کناره گرفت. یکی از کنیزان که مورد توجه سلطان بود سبب کناره ...

ادامه مطلب
پیروی هوای نفس با زلیخا چه کرد؟

پیروی هوای نفس با زلیخا چه کرد؟

هنگامی که حضرت یوسف (علیه السلام) به مقام سلطنت مصر رسید. چون در سالهای قحط عزیز مصر فوت شده بود زلیخا کم کم فقیر گردید، چشمهایش کور شد. به واسطه فقر و کوری بر سر راه می نشست و از مردم برای گذران خود سوال می کرد. به او پیشنهاد کردند خوب است از ملک ...

ادامه مطلب
خواسته های دل چه شکلی دارند؟

خواسته های دل چه شکلی دارند؟

خواجه نظام الملک گفت شبی در خواب دیدم شخصی زشت رو و بدهیکل پیدا شد. نزدیک من نشست به همین طریق عده ای با هیولائی زشت چنان کریه و بدمنظر بودند که از بوی بد آنها نزدیک بود روح از بدنم خارج شود، هر کدام از دیگری زشت تر و بدبوتر. با اضطراب و وحشت ...

ادامه مطلب
هواپرستی به شرمساری مبدل شد

هواپرستی به شرمساری مبدل شد

محمدبن عبدالعزیز گفت من و رشید شاعر (ابن الزبیر) در یک منزل می نشستیم. هیچگاه اتفاق نیفتاد که رشید از من جدا شود، مگر یک روز موقعی به خانه آمد که بیشتر از روز گذشته بود. پرسیدم چه شد اینقدر تأخیر کردی. تبسمی کرد و گفت مپرس چه اتفاق افتاده. من اصرار کردم باید بگویی. ...

ادامه مطلب
این هم نتیجه جسارت به سادات

این هم نتیجه جسارت به سادات

در سال 1229 ه ق یکی از تحصیلداران دولت از سید تنگدستی مطالبه وجه دیوانی (مالیات) می نمود. سید هر چه سوگند یاد کرد و اظهار تنگدستی و پریشانی می کرد اثری در قلب آنمرد نبخشیده و بر سختگیری و فشار خود می افزود. چون از اظهار عجز بیچارگی خود بهره ای نیافت، گفت چند ...

ادامه مطلب
سادات باید قدر خویش را بدانند

سادات باید قدر خویش را بدانند

علی بن عیسی وزیر گفت من به علویین نیکوئی و احسان می نمودم و در مدینه سالانه برای هر یک از آنها مخارج زندگی و لباس به اندازه ای که کافی باشد می دادم. همیشه از نزدیک ماه رمضان شروع به توزیع سهمیه می کردم تا آخر ماه تمام می شد. در میان علویین مردی ...

ادامه مطلب
با سادات چگونه رفتار کنیم

با سادات چگونه رفتار کنیم

حسین بن حسن فرزند جعفر بن محمد بن اسماعیل (پسر حضرت صادق (علیه السلام)) در قم زندگی می کرد و آشکارا شرب خمر می نمود. روزی به واسطه احتیاجی پیش احمد بن اسحق که وکیل اوقاف بود رفت و اجازه ورود خواست. احمد او را اجازه نداد. حسین با اندوه و گرفتگی زیاد به منزل ...

ادامه مطلب
نصرالله ابن عنین و سادات بنی داود

نصرالله ابن عنین و سادات بنی داود

صاحب عمدة الطالب در احوال بنی داود بن موسی حسنی می نویسد: بنی داود حکایت با ارزش و شیرینی دارند که بین دانشمندان علم رجال مشهور و در دیوان ابن عنین نیز ذکر شده. ابو المحاسن نصرالله بن عنین برای زیارت به جانب مکه معظمه متوجه شد و مقداری کالا و پارچه با خود همراه ...

ادامه مطلب
مراعات همسایه بودن با سادات را بکنید

مراعات همسایه بودن با سادات را بکنید

در تذکرة الخواص از ابن ابی الدنیا نقل شده که مردی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دید و ایشان به او فرمودند برو به فلان مجوسی بگو آن دعا مستجاب شد. از خواب بیدار گردید ولی از رفتن خودداری کرد. مجوسی مردی ثروتمند بود. مرتبه دوم باز خواب ...

ادامه مطلب