دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"

مطالب موجود در بخش "حکایت ها"

مادر متوکل عباسی با سادات چه کرد؟

مادر متوکل عباسی با سادات چه کرد؟

در کتاب فضائل السادات از ابن جوزی و او از جد خویش ابوالفرج نقل می کند که ابن الخضیب گفت من نویسنده مادر متوکل بودم. روزی در دفتر کار او نشسته بودم خادم کوچکی آمد و کیسه ای محتوی هزار اشرفی به من داد گفت خانم مادر متوکل می گوید این پول از حلال ترین ...

ادامه مطلب
عبدالله بن مبارک و زن سیده

عبدالله بن مبارک و زن سیده

ابن جوزی در تذکرة الخواص نیز نقل می کند که عبدالله بن مبارک مدت پنجاه سال مرتب هر دو سال یک بار برای زیارت به مکه می رفت. سالی مهیای رفتن به حج گردید و از خانه خارج شد. در یکی از منازل بین راه به زنی سیده برخورد که مشغول پاک کردن یک مرغابی ...

ادامه مطلب
يک آيه يک داستان

يک آيه يک داستان

هرگز در زمين با تکبر و ناز راه نرو که به نيرو، زمين را نتواني شکافت و به کوه در سربلندي؛ نتواني رسيد* که اين قبيل کارها و انديشه هاي بد، همه نزد خدا ناپسند خواهد بود.* سوره ي اسري - آيات 38 -37

ادامه مطلب
پیرمرد حریص‌ و هارون‌ الرّشید

پیرمرد حریص‌ و هارون‌ الرّشید

گویند روزی هارون‌ الرّشید به‌ خاصّان‌ و ندیمان‌ خود گفت‌: من‌ دوست‌ دارم‌ شخصی که‌ خدمت‌ رسول‌ اکرم‌ صلّی الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ مشرّف‌ شده‌ و از آن حضرت حدیثی شنیده‌ است‌ زیارت‌ کنم‌ تا بلا واسطه از آن حضرت آن‌ حدیث‌ را برای من‌ نقل‌ کند. چون‌ خلافت‌ هارون‌ در سنه یک‌صد و هفتاد ...

ادامه مطلب
سند کتبی شفاعت در محشر

سند کتبی شفاعت در محشر

هنگام درگذشت فاطمه زهرا (علیها السلام) امیر المؤمنین (علیه السلام) در کنار بستر ایشان جعبه ای را مشاهده کرد، پرسید این چیست؟ فاطمه (علیها السلام) عرض کرد در میان این جعبه حریر سبزی است که داخل آن صفحه ای سفید وجود دارد که در آن صفحه چند سطر نوشته شده، فرمود مضمون آن کتابت چیست؟ ...

ادامه مطلب
گواه خواستن شیخ برای سیادت یک زن با دخترانش

گواه خواستن شیخ برای سیادت یک زن با دخترانش

سبط ابن جوزی که از مورخی مشهور است در تذکرة الخواص می نویسد مردی از علویین در بلخ ساکن بود و یک زن و چند دختر داشت. پس از مدتی آن مرد فوت شد. وضع زندگی زن او (از نظر پیدا کردن مخارج معاش) بسیار سخت گردید و چون آبرومند بود به واسطه سرزنش دشمنان ...

ادامه مطلب
دوستی و کمک کافر به خاندان نبوت پذیرفته می شود

دوستی و کمک کافر به خاندان نبوت پذیرفته می شود

نویسنده ای ثروتمند در بلاد ربیعه بنام یوسف بن یعقوب بود. شخصی از او پیش متوکل سخن چینی کرد. متوکل او را طلبید تا جریمه و سیاست کند. یوسف در بین راه که به طرف سامرا می آمد خیلی آشفته خاطر بود نزدیک (بسر من رآی) که رسید گفت خود را از خداوند می خرم ...

ادامه مطلب
تاجر ورشکسته و حساب سادات

تاجر ورشکسته و حساب سادات

صاحب کتاب شرایع که از فقهاء و دانشمندان بزرگ شیعه است در کتاب فضائل علی بن ابیطالب (علیه السلام) می نویسد که ابراهیم بن مهران گفت در شهر کوفه تاجری بود ابوجعفر نام و در کسب روش بسیار پسندیده ای داشت. سودای او آمیخته به اغراض مادی و ازدیاد ثروت نبود بلکه بیشتر توجه به ...

ادامه مطلب
گردن بند پربرکت

گردن بند پربرکت

عماد الدین طبری در بشارة المصطفی می نویسد که جابر بن عبدالله انصاری گفت یک روز پس از نماز عصر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با صحابه نشسته بودند. در این موقع پیر مردی با لباسهای کهنه در کمال ضعف و سستی که معلوم می شد راه دوری را با گرسنگی ...

ادامه مطلب
از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیاموزید

از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیاموزید

پیراهن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کهنه شده بود شخصی دوازده درهم به ایشان هدیه کرد، آنجناب پول را به علی (علیه السلام) دادند تا از بازار پیراهنی بخرد. امیر المؤمنین (علیه السلام) جامه ای به همان مبلغ خرید. وقتی؟ خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد، ...

ادامه مطلب
از جد خویش به ارث برده اند

از جد خویش به ارث برده اند

در کلمه طیبه می نویسد سید حیدر از اعیان علماء شیعه است زوجه ایشان زنی پرهیزکار و سیده ای نیک سرشت بود. همیشه ماه رجب و شعبان را روزه می گرفت. در یکی از شبهای ماه رجب یا شعبان عده زیادی مهمان غیره منتظره بر آنها وارد شدند. آن بانوی محترمه به واسطه اشتغال زیاد ...

ادامه مطلب
این را هم بخوانید

این را هم بخوانید

می گویند مردی مقداری نان در دست داشت و از کوچه ای می گذشت. فقیری را دید سر به زانو گذارده و گریه می کند. پیش رفت تا از او دلجوئی کند. سبب گریه اش را پرسید فقیر گفت چند شبانه روز است غذائی بدست نیاورده ام و اکنون از گرسنگی بی تاب شده گریه ...

ادامه مطلب